برای نخستین بار پرسش در مورد ادامه جنگ پس ازفتح خرمشهر را مسئولان و فرماندهان در جلسهای حضوری با حضرت امام(ره) به بحث گذاشتند. چنین به نظر میرسید، عراق به عنوان متجاوز و اشغالگر در خاک ایران حضور داشت، اکنون با شکست عراق و آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغالی، دیگر ضرورتی برای ادامه جنگ وجود ندارد.
واقعیات حاصل از رفتار عراق و آمریکا پس از پیروزی انقلاب و در نهایت وقوع جنگ و روند تداوم آن، پس از آغاز تجاوز و پیشروی عراق در خاک جمهوری اسلامی ایران، ذهنیت و تصورات خاصی را به وجود آورده بود که این پدیده آثار زیادی در نحوه مقاومت در برابر تجاوز عراق و پس از آن، آغاز حمله به دشمن در مناطق اشغالی و سپس در مرحله تصمیمگیری پس از فتح خرمشهر، بر جای نهاد.
در واقع ماهیت جنگ و تلاش آمریکا با کمک عراق برای حمله به انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی، موجودیت نظام و انقلاب را در معرض تهدید قرار داده بود. نحوه واکنش سازمان ملل و سایر مجامع بینالمللی در مورد تجاوز عراق با حمایت ضمنی از عراق، هر گونه اعتماد نسبت به این مجامع را از میان برده بود. به همین دلیل پس از فتح خرمشهر این اعتماد وجود نداشت که حقوق ایران شامل محکوم کردن صدام به عنوان متجاوز، پرداخت غرامت و عقب نشینی کامل عراق ادا شود. در این زمینه نگرانی آمریکا از پیروزی ایران و سقوط عراق و تهدیدهای این کشور پس از عملیات «فتحالمبین» و کمکهای اطلاعاتی به عراق با استقرار یک تیم مستشاری آمریکایی در این کشور، بیانگر این معنا بود که آمریکا و سایر قدرتها مایل به پذیرش موقعیت برتر ایران و شکست عراق نخواهند بود و در نتیجه تمهیداتی را علیه ایران به کار خواهند گرفت.
امام برای نخستین بار نگرانی خود را با این عبارت ابراز داشتند که:
«چیزی که امروز به آن مبتلا هستیم و ممکن است، برای ما پیش آید، قضایایی ست که بعد از پیروزی جنگ برای ما ممکن است، پیش بیاید. آمریکا معلوم نیست به این زودی طمعش را از این کشور قطع کند.... از این جهت ما باید خودمان را برای مقاومت مهیا کنیم.»1 بنابراین فضای ذهنی تصمیمگیرندگان متأثر از دو مسأله بود؛ نخست، پیروزیهای ایران بر عراق و احتمال سقوط صدام و دیگری اهداف و ماهیت جنگ، سیاست آمریکا و مجامع بینالمللی در برابر تجاوز عراق و اشغال خاک ایران.
بر اساس این تصورات هنگام تصمیمگیری نوعی نگرانی از این که خواستهای بر حق ایران نادیده گرفته شود، وجود داشت. این برداشت پایه نظریهای را شکل داد که با توجه به برتری قوای نظامی ایران بر عراق یک منطقه از خاک عراق تصرف شود که با اتکای بر آن، خواستهای ایران از موضع برتر تأمین شود. در برابر این نظریه، امام از دلایل نظامی آن، سؤال کردند که با توجه به موقعیت جغرافیایی منطقه خوزستان و نبود عارضه طبیعی برای ایجاد خط دفاعی، سرانجام این نظریه را پذیرفتند.
در مورد ماهیت پرسش از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و عوامل مؤثر در شکل گیری آن، اکنون میتوان این پرسش را بیشتر مورد بررسی و در معرض کالبد شکافی قرار داد.
گرچه تکرار پرسش از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، این سؤال را به یکی از مهمترین پرسشهای جنگ تبدیل کرده است، ولی بدان معنا نیست که این پرسش صحیح و یکی از مهمترین پرسشهای جنگ است. در واقع پرسش اساسی با جمیع ملاحظات شامل وضعیتها و عوامل مؤثر در تصمیم گیری برای ادامه جنگ، این است که چرا فتح خرمشهر به یک پیروزی استراتژیک تبدیل نشد؟
در واقع اگر عملیاتی که پس از فتح خرمشهر صورت گرفت، منجر به پیروزی میشد و جنگ براساس این پیروزی به پایان میرسید، آیا این پرسش که چرا جنگ ادامه یافت، به وجود میآید؟ بنابراین طرح پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر اساساً متأثر از ملاحظات سیاسی به جای نظامی ـ استراتژیک و بیشتر متأثر از نتایج است، تا براساس وضعیت.
این مشکل برای بوش، رئیسجمهوری وقت آمریکا پس از جنگ آمریکا با عراق به نحو دیگری به وجود آمد، بوش براساس اوضاع و با توجه به قیامهای مردمی در عراق که پس از شکست ارتش عراق در کویت به وجود آمد، سیاست ساقط کردن صدام را رها کرد و این اختیار را به صدام داد تا متکی بر ارتش عراق قیام مردمی را سرکوب کند. نگرانی آمریکا از سقوط صدام و پیروزی انقلاب اسلامی در عراق منجر به این تصمیم گیری شد. البته چنان که بعدها بوش اظهار داشت، این تصور وجود داشته که براندازی صدام امکان پذیر است، ولی در عمل تداوم حضور صدام را در رأس قدرت و متقابلاً ناتوانی آمریکا برای حذف صدام سبب شد، محافظه کاران و آزادی خواهان به بوش خرده گرفتند که از فرصت مناسب برای سرنگون سازی رژیم عراق و پشتیبانی از اقلیتهای کُرد عراق که علیه صدام حسین قیام کرده بودند، در جریان جنگ خلیج فارس استفاده نکرده است.2
فارغ از این ملاحظات و پس از گذشت 18 سال از زمان تصمیم گیری پس از فتح خرمشهر، میتوان این پرسش را طرح کرد که آیا این تصمیم گیری صحیح بود؟ به عبارت دیگر ایران اساساً چه گزینهای را در برابر خود داشت و آیا آنچه انتخاب شد، بهترین گزینه بود؟
لازمه پاسخ به این پرسش، توجه به این موضوع است که مسایل و خواستهای ایران برای تصمیمگیری، علاوه بر نگرانی کلی و تصورات و ذهنیاتی که وجود داشت، چه بود و کسانی که بر ضرورت اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر تأکید میکنند، چه مسایلی را مورد توجه قرار میدهند؟
جمهوری اسلامی ایران بلافاصله پس از تجاوز عراق به ایران و تردد هیأتهای صلح مجامع بینالمللی برای پایان دادن به جنگ، شرایطی چون: عقبنشینی عراق از مناطق اشغالی، اعلام عراق به عنوان متجاوز و پرداخت غرامت حاصل از این تجاوز را پیش شرطهای خاتمه جنگ مطرح کرد.
مجامع بینالمللی و هیأتهای صلح که به نحو تعجبآمیزی آتش بس را در وضعیتی که عراق در خاک ایران حضور داشت، مورد تأکید قرار میدادند، با توجه به پیامدهای این تصمیم و تجربه جنگ اعراب با اسرائیل، شرایط ایران را نپذیرفتند. با توجه به این که برای این هیأتها بحث آتش بس مقدم بود و ایران نیز تبعات آن را مخاطرهآمیز ارزیابی میکرد، سایر شرایط ایران را مورد بحث و بررسی قرار ندادند. بهتدریج برتری توان نظامی ایران و در هم شکستن ماشین نظامی ارتش اشغالگر و آزادسازی مناطق اشغالی، مسأله اول شامل آتش بس و عقب نشینی را کم رنگ کرد، چرا که ایران در مرحله آزادسازی مناطق اشغالی، 10 هزار کیلومتر مربع از 15 هزار کیلومتر مربعی را که عراق به اشغال خود درآورده بود، آزاد کرد، ولی عراق همچنان 5000 کیلومتر مربع دیگر از خاک ایران را در اشغال داشت که علاوه بر ارتفاعات و مناطق حساس، شهر «نفت شهر» را نیز شامل میشد.
ایران با وجود برتری در مرحله جدید، مجدداً شرایط قبلی خود را مورد تأکید قرار داد. در این مرحله محکوم کردن عراق به عنوان متجاوز و پرداخت غرامت از اهمیت و توجه بیشتری برخوردار شد. با این توضیحات مشخص شد که شرایط ایران شامل موارد زیر است:
1ـ عقبنشینی کامل عراق از مناطق اشغالی
2ـ محکوم کردن صدام به عنوان متجاوز
3ـ پرداخت غرامت به ایران
در واقع با فتح خرمشهر، از نظر موقعیت هنوز، اوضاع به وضع اولیه قبل از تجاوز نیز بازنگشته بود، زیرا عراق در 5000 کیلومتر مربع از خاک ایران حضور داشت. تهدید عراق برای ایران هم چنان وجود داشت و ایران متحمل خسارات زیاد (بیش از 200 میلیارد دلار) شده بود. ایران در چنین وضعی و برای حل مسایل چگونه باید تصمیم میگرفت؟
با توجه به نگرانی از تبعات شکست عراق و پی گیری احتمالی جنگ از سوی ایران تلاش برای پایان دادن به جنگ آغاز شد. در این مرحله نیز دو حرکت قابل توجه بود؛ نخست، تأکید بر برقراری آتش بس در اولویت اول و سپس ارائه برخی از پیشنهادها برای پرداخت غرامت که نوعاً به صورت غیررسمی انجام میشد و پیشنهاد اولیه بود. آقای رجایی خراسانی نماینده وقت ایران در سازمان ملل میگوید:
«در آن زمان در مذاکراتی که داشتیم، به ما میگفتند، در قدم اول و قبل از هر گونه بحث و مذاکرهای باید آتش بس برقرار شود».3
این تأکید در وضعی صورت میگرفت که هیچگونه تضمینی برای تأمین خواستههای ایران وجود نداشت و پس از آتشبس مشخص نبود، مذاکراتی که آغاز میشود، به چه نتیجهای منجر خواهد شد؟
علاوه بر این، در مورد غرامت نقل و قولهای مختلفی وجود دارد و آمار و ارقام ذکر شده از 30 میلیارد تا 100 میلیارد دلار متغیر است. ولی هیچ گونه سند مشخصی ارائه و مشاهده نمیشود. مسئولان نیز در اظهارات اخیر خود، به دلیل پرسشهای زیادی که در این مورد صورت میگیرد، مسایلی را طرح کردهاند؛ آیتالله هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده عالی جنگ در کتاب «حقیقتها و مصلحتها» از این موضوع به نام شایعات نام میبرد. و میگوید:
«وقتی خرمشهر فتح شد، شایعاتی در مورد پیغام صلح یا دادن پول در کشور مطرح بود، ولی ما که مسئول بودیم، میدانسیتم این شایعات دروغ است».4
سردار رضایی، فرمانده وقت سپاه پاسداران نیز سخنانی گفته است: «این که گفته میشود بعد از آزادی خرمشهر چرا صلح نکردید، باید بگویم که هیچ پیشنهاد صلحی تا چهار سال بعد از آزادی خرمشهر به ایران نشد و فقط چند طرح آتش بس ارائه شد که اگر قبول میکردیم، جنگ 50 سال به درازا میکشید».5
دکتر ولایتی وزیر خارجه وقت در این مورد گفته است: «نفر اول آقای حبیب شطی، دبیر کل کنفرانس اسلامی بود که برای مذاکره آمد، یک رقمی را ایشان گفت و ما هم یک رقمی را مطرح کردیم، قرار شد، ایشان جواب بیاورند، ولی دیگر خبری نشد. نفر دوم، معاون وزیر خارجه هند بود که تلاش زیادی کرد و با ایشان هم روی رقم بحث کردیم، ولی رفت و خبری نشد».6
بنابراین مسأله مهم برای ایران در زمان تصمیمگیری دفع تهدید عراق و پرداخت غرامت بود و این مهم با عقبنشینی کامل عراق از خاک ایران و اعلام آن، به عنوان متجاوز و پرداخت غرامت تأمین میشد.
حامیان منطقهای و بینالمللی عراق به دلیل نگرانی از سقوط صدام در صورت ادامه جنگ، در قدم اول بر آتش بس تأکید داشتند تا نسبت به توقف جنگ و منتفی شدن پیروزی قطعی ایران بر عراق اطمینان حاصل کنند. ضمن این که نسبت به تعیین متجاوز حساسیت داشتند، زیرا انجام این مهم را زمینه پیدایش نوعی تزلزل در داخل عراق و در نتیجه بهره برداری ایران از آن، ارزیابی میکردند و مخالف اعلام آن بودند.
علاوه بر این، قدرتهای بزرگ در تجاوز عراق سهیم بودند و اعلام عراق به عنوان متجاوز به منزله پذیرش سیاست تجاوزآمیز این کشورها علیه جمهوری اسلامی ایران بود، لذا از پذیرش آن، اجتناب میکردند.
در مورد پرداخت غرامت نیز بر این نظر بودند که اولاً، مبلغ مورد پرداخت به نحوی نباشد که ایران در مرحله بازسازی به یک موقعیت جدیدی دست یابد و کشور را هم چنان با بار سنگین هزینههای جنگ، نظام و انقلاب درگیر ساخته و ضعیف نگاه دارند و ثانیاً، بازسازی عراق به عنوان قدرت متعادل کننده ایران مورد توجه قرار گیرد. به همین دلیل کشورهای شورای همکاری بر تشکیل یک صندوق مشترک تأکید داشتند که پول آن را کشورهای مختلف تأمین میکردند و به نسبت میان ایران و عراق تقسیم میشد.
کسانی که ضرورت اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر را مورد تأکید قرار میدهند، بیشتر عقبنشینی عراق و پیشنهاد پرداخت غرامت را مورد اشاره قرار میدهند، حال آنکه هر دو موضوع از ملاحظات خاصی پیروی میکرد.
با این توضیح، پرسشی که به میان میآمد این است که اگر جمهوری اسلامی ایران برابر منتقدین، جنگ را پس از فتح خرمشهر تمام میکرد، آیا امروز به جای «علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر» این پرسش مطرح نمیشد که چرا جمهوری اسلامی در وضعیتی که در موضع برتر قرار داشت و احتمال شکست عراق و سقوط صدام وجود داشت و عراق هم چنان بخشی از خاک ایران را در اشغال خود داشت، جنگ را این گونه به پایان رساند؟
باید به این نکته توجه داشت که پرداخت غرامت برای بازسازی ایران و عراق به لحاظ حقوقی بر این فرض مبتنی بود که ایران و عراق هر دو در شروع جنگ مقصر هستند، حال آن که عراق متجاوز بود و پس از اتمام جنگ با ایران و تجاوز عراق به کویت دبیرکل سازمان ملل عراق را به عنوان متجاوز معرفی کرد. علاوه بر این، تشکیل صندوق مشترک و پرداخت هزینه برای بازسازی حتماً پیامدهایی داشت؛ از جمله این که در هر مرحله و در برابر هر پرداختی ایران باید گزارش هزینهها را ارائه میکرد تا مجدداً پول دریافت کند. آیا برای طرف پیروز در جنگ پذیرش چنین تبعاتی امکان پذیر بود؟
راهحلهای انتخابی ایران7 با توجه به موقعیت برتر نظامی این کشور و وضعیت حاکم بر منطقه و داخل ایران چه بود؟
1ـ ایران بدون در نظر گرفتن خواستهای خود و فقط بر اثر فشارهای بینالمللی و در حالی که نیروهای عراقی در مناطق اشغالی حضور داشتند، با پذیرش آتشبس وارد مذاکرات میشد، بدون آنکه هیچگونه کنترلی بر روند آن، داشته باشد یا از اهرم فشار لازم برای تأمین خواستهای خود، برخوردار باشد. این روش بر اساس ضرورت خاتمه جنگ تحت هر وضعیتی میتوانست انتخاب شود، اما این که آیا انتخاب این راه حل به معنای حل و فصل جنگ به سود ایران باشد، جای ابهام دارد. ضمن این که این انتخاب از طرف پیروز (ایران) در جنگ نمیتوانست قابل پذیرش باشد.
2ـ ترک مخاصمه بدون اتمام جنگ راه حل دیگری بود که فرا روی ایران قرار داشت؛ بدین معنا که ایران راه حل اول را نمیپذیرفت، در عین حال از ورود به داخل خاک عراق خودداری میکرد و در مرز خود، مستقر میشد، انتخاب این گزینه با توجه به این که عراق نفت شهر را در اختیار داشت و روی ارتفاعات و مناطق سرکوب، مستقر شده بود و در عین حال به دنبال فرصت برای بازسازی و تجدید قوا بود، چه معنایی داشت؟ آیا با این روش جنگ به پایان میرسید یا این که عراق پس از تجدید قوا مجدداً حملات خود را از سر میگرفت؟ ضمن این که از نظر حقوقی هیچ گونه آتش بسی میان دو طرف برقرار نشده بود و بهانه مناسبی برای از سرگیری مجدد تجاوز عراق بود.
هر دو راه حل برای پیشنهاددهندگان آتش بس از این امتیاز برخوردار بود که روند برتری ایران بر عراق را متوقف میکرد و خطر سقوط احتمالی عراق کاهش مییافت و این برای آمریکا، اروپا و برخی از کشورهای منطقه که به دنبال ابتکارهای متعدد برای پایان دادن به جنگ با هدف جلوگیری از سقوط صدام بودند8بهترین گزینه بود.
3 ـ تنبیه متجاوز با هدف تأمین صلح شرافتمندانه راه حل دیگری بود که ایران انتخاب کرد. امام بر این نظر بودند که:
«امروز که ما قدرت داریم، اگر مجرم را رها کنیم، این به معنای آتش بس و صلح نیست». «ضمن این که منطق حکم میکند، دشمن عقب رانده شده را باید به نحوی مجازات کرد که برای سالهای سال خیال تهاجم مجدد را از سر بیرون کند».9
آنچه امروز آمریکا و برخی کشورهای اروپایی علیه صدام دنبال میکنند، حاوی چه سیاستی است؟ نزدیک به 15 سال از زمان تجاوز عراق به کویت گذشته است و عراق در جنگ با آمریکا شکست خورده است، ولی سیاستهای «براندازی» و «تحریم» همراه با حملات موشکی همچنان دنبال و اجرا میشود. غیر از این است که طرف پیروز به دنبال ایجاد وضعیتی است که متجاوز بیشترین هزینه را پرداخت و رفتار خود را اصلاح کند تا بدین وسیله شرایط صلحآمیز تثبیت شود؟ منطق چنین حکم میکند، ولی از آن جا که جمهوری اسلامی خواهان برقراری همین منطق و رفتار با عراق بود، آمریکا و سایر قدرتها آن را نمیپذیرفتند، زیرا تن دادن به این خواست ایران به منزله برقراری وضعیت جدید در منطقه با برتری جمهوری اسلامی ایران بود.
بنابراین تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر با جمیع ملاحظات از نظر اصولی صحیح بود، ولی اگر این تصمیم به نتیجه نرسید و همین امر منجر به انتقاد جریانات سیاسی شد، در واقع بیش از آنکه متأثر از اصل تصمیم گیری باشد، ریشه در نحوه اجرای آن، در «عملیات رمضان» داشت. نگرانی نسبت به احتمال هوشیاری دشمن و واکنش سازمان ملل در برابر تصمیم ایران سبب شد، عملیات رمضان در منطقه شرق بصره با تعجیل انجام پذیرد. ناکامی در این عملیات بخش بزرگی از دستاوردهای حاصل از فتح خرمشهر را تضعیف کرد و همین امر اصل تصمیمگیری را مورد پرسش و انتقاد قرار داده است.