روسها روز اول ژانویه سال 1989 را خوب به یاد دارند. روزی که امام خمینی(ره) به گورباچف رییسجمهور اتحاد جماهیر شوری پیام داد. پیام امام خمینی در دهم دی 1367 حاضر و تحویل گروه سه نفری شد که با احترام و مراسم ویژهای این پیام را به دست گورباچف برسانند. 13 دی 1367 هیئت منتخب امام راهی مسکو شد. آیتالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و خانم مرضیه حدیدهچی (دباغ) اعضای این هیئت بودند. پیام به فارسی و روسی قرائت شد. بخشهایی از پیام که نیاز به توضیح بیشتری داشت؛ محمدجواد لاریجانی به زبان انگلیسی خواندن و توضیح داد تا نکته مبهمی باقی نماند.
گورباچف با احترام ویژهای از این گروه استقبال کرد و حسابی از ترکیب هیئت اعزامی متحیر بود. خانم مرضیه دباغ زن مجاهد ایرانی که گروه را همراهی میکرد، سئوالهای فراوانی در ذهن گورباچف بهوجود آورد.گورباچف هشت هفته بعد پاسخ رسمی خود را به "ادوارد شواردنادزه " وزیر خارجه شوروی داد که به تهران بیاورد. گورباچف در این نامه با احترام فراوانی جواب پیام امام را داد؛ اما از بندهای مختلف متن جوابیه معلوم بود که وجه معنوی و مکتبی پیام امام را درک نکرده، زیرا از یک طرف تلاش کرد کارهای خود را برای ترویج آزادیهای سیاسی در شوروی تشریح کند و از سوی دیگر دستاوردها و موفقیتهای اقتصادی کمونیسم را از سال 1917 به بعد را توضیح داد. "ادوارد شواردنادزه " روز هفتم اسفند 1367 پاسخ گورباچف را در حسینیه جماران برای امام خواند. در این دیدار علیاکبر ولایتی (وزیر امور خارجه) محمدجواد لاریجانی (معاون وزیر امور خارجه) و علیرضا نوبری حیرانی (سفیر وقت ایران در مسکو) حضور داشتند. همراهان امام در اتاقی از شورادنادزه پذیرایی کردند تا اینکه امام وارد اتاق شدند. شواردنادزه مبهوت چهره آرام و سر و وضع ساده و غیر رسمی امام شد. متن پیام گورباچف را به امام تحویل داد و گفت: "از حضرت امام بسیار متشکرم که چنین فرصتی برای ملاقات با ایشان بهدست آوردم. از جانب "میخاییل سرگئی گورباچف " مأمورم بخشهایی از پیام را بخوانم. "
شواردنادزه گفت: "واقعیت تبادل پیام بین رهبران کشور ما یک پدیده منحصر به فرد در روابط فیمابین است. فکر میکنیم روابط دو کشور در همه زمینهها و برای همکاری بیشتر وارد مرحله جدیدی شده است. "
"آقای گورباچف در پیام خود اشاره میکنند که پیام جنابعالی خطاب به دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی از مفاهیم فراوان سرشار است. همه اعضای هیئت رهبری شوروی متن پیام جنابعالی را مطالعه کردند. شکی نیست که ما در موارد عمدهای اتفاق نظر داریم، اما چیزهایی هست که ما اختلافنظر داریم، اما این مهم نیست. پیام شما ملاحظات عمیقی درباره سرنوشت بشریت دارد. آقای گورباچف عقیده دارند که ما در مهمترین مورد اتفاقنظر داریم یعنی انسانها باید یاور یکدیگر باشند... چنانچه انسانها متحد نشوند خطر فاجعه برای بشریت وجود دارد، چون امکانات بالقوه برای بهوجود آوردن چنین فاجعهای بهدست خود انسانها ایجاد شده است.
آقای گورباچف معتقد است که مبارزه در راه نیل به یک دنیای عاری از سلاح هستهای و آزاد از زور وظیفه همه ملتهاست. و اما درباره سیاست خارجی اتحاد شوروی، هدف ما تعمیمی رجحان ارزشهای مشترک برای همه ملتها و برتری این ارزشها بر همه منافع دیگر چه طبقهای و چه ملی است.آقای گورباچف به شما مینویسد که حرفهای امام درباره حسننیت رهبری ایران برای داشتن روابط حسنه و حسن همجواری با اتحاد شوروی با واکنش خوب از طرف رهبران شوروی مواجه شده است. ما یک مرز بسیار طولانی داریم، همچنین دارای سنن دیرینه مناسبات و روابط فرهنگی بین دو ملت هستیم. ما اساس خوبی برای استمرار مناسبات بر پایه جدید داریم.
آقای گورباچف مینویسد در سیاست بینالمللی، ما پیرو یک اصل اساسی هستیم و آن اصل احترام به آزادی انتخاب برای هر انسان و هر ملت است کشور ما و ملت ما از انقلاب بزرگ شما حسن استقبال میکند. استبداد شاهنشاهی در ایران مردم خود را استثمار کرده و از روشهای واقعا بربری استفاده میکرد و شرافت و آبروی ملت خود را برای جلب رضایت نیروهای خارجی پایمال کرد، انقلاب شما انتخاب ملت شما بوده و ما از این همیشه پشتیبانی کرده و میکنیم.
آقای گورباچف در پیام خود مینویسند که ملت ما نیز انتخاب خود را به عمل آورده و این در سال 1917 بود. در رهگذر ما، هم مشکلات بزرگی بود و هم موفقیتهای چشمگیری وجود دارد. این اشتباهها هم وخیم بوده و هم نقض حقوق بشر که ما با این اشتباهات، خود را اصلاح میکنیم و آن را محکوم میکنیم. با وجود همه مشکلات، ما از دستاوردهای خود توانستیم دفاع کنیم، چون انتخاب مردم بوده است. میخواستم به استحضارتان برسانم که مسئله آزادی انتخاب در دستور روز زندگی بینالمللی کنونی نیز هست. ما برای خود سئوالی داریم چون باید راه برای ادامه رهگذر پیدا کنیم: آیا این راه ما راه کهنه و دگماتیک است یا راه جدید و انقلابی؟ انتخاب ما بهنفع راه دوم است، ما در کشورمان انقلاب داریم؟ اما یک انقلاب داریم؟ اما یک انقلاب مسالمتآمیز بدون سنگرها و بدون توسل به زور، ما میخواستیم که حضرت امام بدانند در کشور ما روند تجدید و بازسازی ادامه دارد. بازسازی اقتصادی و سیاسی، تجدید ارزیابیها و طرز تفکر ما و تجدید نظریاتی که ما قبلا داشتیم.
آقای گورباچف اشاره میکند که تحولهای بزرگی اخیرا در جهان پدید آمده و فکر میکنیم، میشود گفت ما در آستانه یک نظام جدید اقتصادی و سیاسی قرار داریم. توافقهای بسیار مهم به امضا رسیده یک کلاس از سلاحهای هستهای از بین میرود.
دورنمای خوبی برای از بین بردن سلاح شیمیایی باز شده و همینطور دورنمای خوبی برای جلوگیری از تقابل نظامی دولتها، اما این هدیه امپریالیستها نیست، این اراده ملتها و اراده زمان است. چاره دیگری وجود ندارد، مسابقه تسلیحاتی و آوردن آن به فضا منجر به فاجعه بشریت خواهد بود. ما از خاتمه جنگ ایران و عراق با صراحت استقبال میکنیم، برای همکاری با شما برای استحکام صلح در خاورمیانه و همه جهان آمادگی داریم. حضور وسیع نظامی در خلیجفارس مورد نگرانی ما است. منظورم حضور نظامی کشورهای خارج از منطقه است. این پدیده بسیار خطرناک است و باید آن را به اتمام رساند. ما میخواهیم با موفقیت در امر حل و فصل عادلانه مناقشه افغانستان نیز با شما همکاری خوبی داشته باشیم، بگذاریم که مردم افغانستان سرنوشت خود را خودشان بدون دخالت از خارج تعیین کنند. " شورادنادزه گفت: "یک نکته دیگر از پیام آقای گورباچف اینکه: ایشان اظهار آمادگی میکنند برای گسترش همکاریهای اقتصادی و بهطور کلی در همه زمینهها ما برای برقراری و ادامه تماس بین انسانها، نمایندگان محافل اجتماعی و روحانیون نیز آمادگی داریم. آنها از این دعوت جنابعالی استفاده خواهند کرد. "
در پایان فرستاده ویژه رهبر شوروی گفت: "این بود محتوای اصلی پیام آقای گورباچف. ایشان بهترین آرزوها و سلام خود را به جنابعالی میرسانند و خواهان طول عمر جنابعالی بهنفع و سعادت ایران هستند. "شواردنادزه در کتاب خاطرات خود مینویسد: "چند دقیقه اول امام در چشمهای من نگاه میکرد و من دست و پایم را گم کردم. تا آن روز هیچگاه جلسه و فضای سنگین اینچنینی را تجربه نکرده بودم. نمیدانستم زیر نگاههای امام چه کنم. "
اواخر جلسه که شواردنادزه بخشهای پایانی پیام را میخواند، امام از جایشان بلند شدند و گفتند: "انشاءا... سلامت باشند (آقای گورباچف)، ولی به ایشان بگویید من میخواستم افق بزرگتری مقابل شما باز کنم. میخواستم دریچهای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است را برای آقای گورباچف باز کنم و محور اصلی پیام من، آن بود. "امام این جمله را به شواردنادزه گفتند و به طرف در حرکت کردند. شواردنادزه جلو آمد که با امام دست دهد، اما قبل از تکاپوی او امام از مقابلش رد شد و اتاق را ترک کرد
روزگار آخرین رییس اتحاد جماهیر شوروی
بسماللهالرحمنالرحیم
جناب آقای گورباچف! صدر هیئت رییسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی
با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس میشود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسایل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفتهاید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان شود، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمهای جدید شما تنها روشی برای حل معضلهای حزبی و در کنار آن حل پارهای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر درباره مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی کرده بود، قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر میکنید، اولین مسئلهای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر "خدازدایی " و "دینزدایی " از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده، تجدیدنظر نمایید؛ و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان، جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوههای ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است.
شما اگر بخواهید در این مقطع، تنها گرههای کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایهداری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکردهاید، که دیگران باید بیایند و اشتباههای شما را جبران کنند؛ چون امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بنبست رسیده، دنیای غرب هم در همین مسایل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسایل دیگر گرفتار حادثه است.
جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بنبست کشیده یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.
جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چون مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ مکتبی است مادی، و با مادیت نمیتوان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسیترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.
حضرت آقای گورباچف، ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبهها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید؛ ولی خود میدانید که ثبوتاً اینگونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علیالظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً میخواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایههای پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان میتپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده، مصرف کنند.
آقای گورباچف وقتی از گلدستههای مسجدهای بعضی از جمهوریهای شما پس از 70 سال بانگ "ا...اکبر " و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت ـ صلیا... علیه و آله و سلم ـ به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهانبینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهانبینی خویش را "حس " دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمیدانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه میدانند. در حالیکه معیار شناخت در جهانبینی الهی اعم از "حس و عقل " است، و چیزی که معقول باشد داخل قلمرو علم است گرچه محسوس نباشد. پس هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، میتواند موجود باشد. و همانطور که موجود مادی به "مجرد " استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است.
قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد میکند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده میشد. لن نومنلک حتی نری ا... جهره(1) میفرماید: لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیفالخبیر.(2)
از قرآن عزیز و کریم و استدلالهای آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسایل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم. فقط به یکی ـ دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم میتوانند از آن بهرهای ببرند بسنده میکنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتیکه به عیان می بینیم انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. میداند کجاست؛ در محیطش چه میگذرد؛ در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را بطور مطلق میخواهد. و شما خوب میدانید که انسان میخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته.
اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان میخواهد به "حق مطلق " برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی، نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.
اگر جنابعالی میل دارید در این زمینهها تحقیق کنید، میتوانید دستور دهید که صاحبان اینگونه علوم علاوهبر کتابهای فیلسوفان غرب در این زمینه، به نوشتههای فارابی(3) و بوعلی سینا(4) ـ رحمت ا... علیهما ـ در حکمت مشاء مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی(5) ـ رحمت ا... علیه ـ در حکمت اشراق مراجعه کرده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس است، نیاز دارد؛ و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از استادان بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین(6) ـ رضوان ا... تعالی علیه و حشرها... مع النبیین والصالحین ـ مراجعه کنند، تا معلوم شود که حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده؛ و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.
دیگر شما را خسته نمیکنم و از کتابهای عارفان و بخصوص محی الدین ابن عربی(7) نام نمی برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع شوید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در اینگونه مسایل قویاً دست دارند، راهی قم کنید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه شوند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.
جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسایل و مقدمات، از شما میخواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمانان به شما، که برای ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که میتواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز کند. نگرش جدی به اسلام، ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسایلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک میدانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر اینگونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است.(9)
راستی مذهبی که ایران را مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایههای مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا و مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست؛ بلکه مذهبی است که مردم ما آن را "مذهب آمریکایی " می نامند.
در خاتمه صریحاً اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی میتواند خلأ اعتقادی نظام شما را پر کند. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد.
والسلام علی من اتبع الهدی.
11/10/67 مصادف با اول ژانویه 1989 میلادی
روح الله الموسوی الخمینی
فرود در مسکو و مراسم استقبال
در فرصت کوتاه باقیمانده، بعضی کارهای ناتمام شخصی را انجام دادم. وضعیت مالی ام را با دیگران مشخص کردم و وصیت نامهام را اصلاح کردم و دوباره نوشتم.
روز سفر با خانواده خداحافظی کردم و به طرف فرودگاه راه افتادم. وقتی رسیدم، دیدم به جز من و آقای جوادی آملی، آقای لاریجانی با چند نفر از کارگزاران سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو هم هستند.
تمام مدتی که در هواپیما بودیم به این فکر میکردیم که وقتی به مسکو رسیدیم، باید چه کنیم؟ چطور نامه را به دست گورباچف برسانیم. هر سه ما اضطراب و هیجان داشتیم. ناهار را در هواپیما خوردیم. بالاخره به مسکو رسیدیم. پشت سر آقای جوادی آملی و آقای لاریجانی از هواپیما پیاده شدم. وزیر امور خارجه و مشاور مخصوص گورباچف و امام جماعت مسجد بزرگ مسکو و تعدادی از دیپلماتهای ایرانی برای استقبال آمده بودند. از پلهها که پایین می آمدیم، دیدم همه به من نگاه میکنند. امام جماعت مسجد بزرگ مسکو با لباس رسمی (کت و شلوار و کراوات) جلو آمد و خوشآمد گفت. او توضیح داد که در عرف دیپلماتیک، رسم بر این است که دسته گل را به رییس هیئت اعزامی تقدیم کنیم، اما اجازه دهید ما دسته گل را به این خانم بدهیم که حضور و پوشش او برای ما تازگی دارد. آنجا فهمیدم دوستان دیپلمات ما در شوروی، هماهنگیهایی از قبل انجام داده اند که مردان با من دست ندهند.
حضور مشاور مخصوص گورباچف، میان استقبال کنندگان پس از توضیح یکی از دیپلماتها برای ما معنا و مفهوم خوبی داشت؛ چون مشاور مخصوص گورباچف فقط برای استقبال از پادشاهان و سران کشور می رفته. اما آن روز به دلیل شأن و منزلت امام، برای استقبال از ما آمده بود. حضور یک زن با این شکل و شمایل در هیئت اعزامی، همه را شگفت زده کرده بود و حتی روزنامههای شوروی هم این مسئله را تجزیه و تحلیل کردند. نکته جالب، تحلیل یکی از جراید صهیونیستها بود. آنها نوشته بودند که امام خمینی یک نفر زن نظامی را که فرمانده سپاه یکی از استانها است، همراه هیئت اعزام کرده. این حرفها زمانی منتشر شد که من هنوز فرمانده سپاه همدان نشده بودم.
سختترین شب عمر
از فرودگاه بیرون آمدیم. ما سه نفر را در ماشین جا دادند و سه ماشین دیگر هم همراهمان بود. با ماشین دیپلماتهای ایرانی، هیئت ویژه استقبال و پلیس از خیابانهای عریض مسکو و از کنار ساختمانهای بلند، با معماری خیره کننده گذشتیم.
ماشینها جایی رفتند که حال و هوای نظامی داشت. در این ساختمانها افسران عالیرتبه ارتش زندگی میکردند. ما هم در یکی از همین ساختمانها مستقر شدیم.
تهیه شام دست ما نبود. برای اینکه به مشکل برنخوریم، مسئولان تشریفات سفارت به مقامات شوروی اطلاع دادند که ما رسم داریم برای هر هیئتی که از ایران میآید برنامه بازدید و پذیرایی در سفارت تدارک ببینیم. با همین بهانه ما را به سفارت ایران بردند و همانجا پذیرایی کردند. دیدن بچههای سفارت و کارگزاران ما در قلب امپراتوری شرق جالب بود. با خانم کارمندان و دیپلماتهای ایرانی آشنا شدم و با آنها صحبت کردم. محیط شوروی خیلی سنگین بود و شرایط سخت باعث شده بود که این خانمها اصلا از خانههای خودشان بیرون نیایند. بعد از شام به محل اسکان برگشتیم که برای مراسم ویژه فردا، فکر و تبادل نظر کنیم.یکی از سختترین شبهای عمرم همان شبی بود که در ساختمانهای نظامی مسکو سر کردیم. هیچیک از ما اطلاع کاملی از محتوای پیام امام به گورباچف، نداشت. آقای جوادی آملی گفت باید متن نامه را بخوانیم و به مفاهیم آن مسلط شویم که هم به سئوالهای ذهن خودمان جواب دهیم و هم اگر فردا کسی چیزی پرسید، بتوانیم پاسخ دهیم. نامه را گرفتم و در تنهایی و با تمرکز خواندم. آن شب وضعیت عجیب و خوفناکی داشتم. بیم داشتم که همه کارهای ما را زیر نظر بگیرند. احتیاط زیادی در تمام رفتارهایم داشتم و خیلی از خودم مراقبت میکردم. آن شب حتی هنگام وضو و خواب هم چادر و مقنعهام را از خودم دور نکردم. موقع خواب روسری ام را محکم گره زدم و دستم را روی صورت گذاشتم، می ترسیدم نکند از من فیلم یا عکسی بگیرند! آن شب تمام گوشه و کنار اتاقم را گشتم، اما دوربین یا میکروفونی پیدا نکردم، ولی باز هم نگران بودم. این احساس را آقایان هم داشتند. هروقت می خواستیم با هم حرف بزنیم، دو رادیوی موجود را روشن میکردیم و خیلی آرام و نزدیک به هم صحبت میکردیم.
روز موعود
صبح، بعد از نماز، برای صرف صبحانه به سالن رفتیم و از میان همه خوراکیها فقط تخم مرغ آبپز خوردیم. آقای جوادی آملی حتی تخم مرغ هم نخورد. بعد از صبحانه هرچه همراهمان بود جمع و جور کردیم، چون قرار بود بعد از خواندن و تسلیم پیام امام خمینی، بلافاصله به فرودگاه برویم و به ایران برگردیم. وقتی به سمت کاخ کرملین راه افتادیم، تعدادی از دیپلماتهای ایرانی هم همراهمان بودند. در کاخ کرملین هیچیک از ما بازرسی نشدیم و خیالم راحت شد از تفتیش کیف بزرگی که وسایل شخصی ام در آن بود. البته بازرسی نامحسوس با دستگاههای الکترونیکی انجام میشد.کارگزاران سفارت و دیپلماتهای ایرانی با زحمت زیاد، سعی کردند همه چیز را برای ما توضیح دهند، اما بالاخره بعضی عادتها و رسمهای دیپلماسی یادشان رفت. چون هیئت اعزامی و کاری که امام برعهده آنها گذاشته بود، همه را غافلگیر کرده بود. آنها بعضی تشریفات مرسوم مقامهای شوروی را نگفتند. مثلا اینکه چه کسی اول وارد شود، چه کسی کجا بنشیند، یا چه کسی اول حرف بزند و...
دیپلماتهای ایرانی را به کاخ کرملین راه ندادند. داخل کاخ، ساختمانی مخصوص گورباچف بود؛ که پس از گذر از یک در و چند راهرو پرپیچ و خم، به اتاق رییس اتحاد جماهیر شوروی رسیدیم. تا همین لحظه هم از بازرسی کیفم می ترسیدم که خوشبختانه اتفاق نیفتاد.اتاق گورباچف حدود 20 مترمربع بود که میز 12 نفری با شش صندلی در آن بود. معلوم بود قرار است سه نفر این طرف میز و سه نفر در طرف دیگر بنشینند. پردههایی که به پنجرهها آویزان بود، ساده و یک موکت بی نقش و نگار هم روی زمین انداخته بودند. چند نفر عکاس و خبرنگار هم در اتاق بودند. وقتی روی صندلیها نشستیم، خبرنگارها از ما عکس گرفتند. هنگام ورود ما، گورباچف با تک تک آقایان دست داد. وقتی نزدیک من شد، دستش را دراز کرد و من خیلی تند دستم را زیر چادر کشیدم. این کار من خیلی برای او گران تمام شد. (در عرف دیپلماتیک این کار نوعی توهین تلقی میشود.) گورباچف خندید و جمله کوتاهی گفت که من نفهمیدم، اما از چهره اش معلوم بود که از کارم اصلا خوشش نیامده است. سفیر کشورمان به زحمت و با سماجت وارد اتاق شد، مدتی ایستاد و بعد برایش صندلی آوردند. بعد از احوالپرسی و خوشآمدگویی، نوبت به خواندن نامه رسید.
آقای جوادی آملی خواند و آقای لاریجانی به انگلیسی ترجمه میکرد و مترجمی هم آنجا بود که به روسی پیام را ترجمه میکرد. گورباچف به زبان انگلیسی مسلط بود، اما می خواست ترجمه روسی را هم بشنود که نکته مبهمی باقی نماند. وقتی که نامه خوانده میشد، کار ویژهای نداشتم. بههمین دلیل تمام حواسم پیش گورباچف بود و تمام حالتها و رفتار او را دقیق زیر نظر داشتم. چهره او گاهی تغییر میکرد و چیزهایی یادداشت میکرد و دور یکی - دو نکته هم خط کشید.پس از پایان ترجمه پیام، گورباچف کمی فکر کرد و گفت: "من روی بعضی قسمتهای این نامه سئوال دارم. " آقای جوادی آملی گفتند: "بفرمایید، ما اینجا هستیم که بیشتر توضیح دهیم.
" گورباچف گفت: "در این قسمت آیتالله گفته است که ما خود را در سرنوشت مسلمانان جهان شریک میدانیم؛ این یعنی دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر؛ فکر میکنم در اینجا آیتالله خمینی اشتباه کرده است. " آقای جوادیآملی با طمأنینه و آرامش گفت: "اصلا مسئله اینطور نیست که شما برداشت کردید. خاک شوروی از هفت طبقه زیرین تا هفت طبقه برین مال شما، کسی کاری به آن ندارد. مقصود امام، آدم مسلمانی است که در هر جای دنیا در سختی و عذاب است و مشکلی دارد که ما به حکم وظیفه دینی و بهعنوان یک مسلمان وظیفه و حق خود میدانیم که از او دفاع کنیم؛ آب و خاک برای ما مطرح نیست. این هویت انسان مسلمان است که مطرح است. " مشاور گورباچف که تا آن لحظه بیتحرک و بهتزده نگاه میکرد و به حرفها گوش میداد، گفت: "آنجا که آیتالله گفتهاند خبرنگاران و دانشمندان به قم بروند و آگاه شوند، به ما، ملت ما و آقای گورباچف توهین کردهاند. "
آقای جوادیآملی گفت: "نه، امام شما را تشویق کردهاند. او نگفته علما و فیلسوفان شما چیزی نمیفهمند، بلکه دعوت به بحث و گفتوگو کردهاند و منظورشان این بوده که ما از نظر فلسفی و علمی میتوانیم به هم کمک کنیم. " گورباچف و معاونش که مقام دوم حزب کمونیست بود با توضیحهای آقای جوادی آملی ظاهرا قانع شدند. یادم نیست در آن جلسه پذیرایی شدیم یا نه و اگر شدیم، چطور؟ قبل از خداحافظی آقای جوادیآملی پرسید: "منتظر جواب نامه شما بمانیم؟ " گورباچف گفت: "باید مشورت کنیم، بعد خودمان جواب را میفرستیم. " موقع خداحافظی اجازه دادند خبرنگاران چند عکس و فیلم بگیرند. گورباچف مثل اول جلسه دوباره با همه دست داد، وقتی مقابل من ایستاد آقای جوادیآملی و بقیه همینطور مرا نگاه میکردند. فرصت نشد از حاج آقا بپرسم چهکار کنم. دیدم اگر تو ذوق گورباچف بزنم خیلی بد است، به همین دلیل وقتی او دستش را دراز کرد، چادرم را روی دستم انداختم و به او دست دادم. این برخورد و این نوع دست دادن برای گورباچف، رهبر امپراتوری شرق خیلی گران تمام شد. سعی کرد به روی خود نیاورد و گفت: "من دستم را برای دست دادن دراز نکردم، بلکه دستم را به سوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایههای خوبی هستیم، ما دست بیسلاحمان را سوی شما دراز میکنیم. شما هم مردهایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را به سوی ما دراز کنند. " آقای جوادی آملی گفت: "ما هم دوستدار صلح و خواستار آرامش هستیم. " بعد از اتاق خارج شدیم. گورباچف که برای استقبال ما نیامده بود، وقت خداحافظی تا پایین پلهها برای بدرقه آمد.
نماز در فرودگاه مسکو
مأموریتمان که تمام شد، مستقیم به سمت فرودگاه حرکت کردیم. وقتی به فرودگاه رسیدیم، ظهر بود. در پاویون رفت و آمد زیادی بود. در گوشهای روزنامهای زیر پایم انداختم و نماز خواندم. وقتی نماز تمام شد، دیدم حاضران مات و مبهوت به من نگاه میکنند. وقتی تعجب آنها بیشتر شد که دیدند آقایان همراه هیئت هم در گوشهای دیگر همین کار را میکنند. ظاهرا تا حالا چنین صحنهای ندیده بودند.
بعضی از مقامهای شهری و حکومتی برای بدرقه آمده بودند. بعد از خداحافظی از آنها سوار هواپیما شدیم و به تهران برگشتیم.
گزارش سفر فوری
به محض رسیدن به تهران، خدمت امام رفتیم که آنچه را گفته و دیده و شنیده بودیم، گزارش کنیم. زمانیکه خدمت امام رسیدیم، آقای جوادی آملی سرپرست هیئت اعزامی همه چیز را شرح داد. امام پرسید: "کدامیک از شما چهره او را می دیدید؟ " گفتم من دایم او را زیر نظر داشتم. احوال او در دو قسمت نامه متغیر شد و واکنش نشان داد. بعد قضیه را توضیح دادیم که آنها از دو نکته ناراحت شدند و آقای جوادیآملی پیام را تشریح کرد و آنها هم قانع شدند. حضرت امام از نتیجه کار تا اینجا راضی بودند و تبسم کردند.
گورباچف در مدت کمتر از دو ماه به وعدهاش عمل کرد و جواب داد. وقتی شواردنادزه، نماینده او به جماران آمد، من تهران نبودم؛ اما حاضران در آن جلسه میگویند که شواردنادزه خیلی تحت تأثیر سادهزیستی حضرت امام قرار گرفته بود.
طراحی فردای جهان در جماران
معمولا اگر قرار بود کسی به ملاقات امام برود، بهخصوص از یک کشور خارجی و برای پاسخ به یک پیام خیلی مهم، امام سر وقت و پیش از همه در اتاق ملاقات خانهاش در جماران حاضر میشد.اما در هفتم اسفند 1367 امام منتظر نبود؛ ادوارد شواردنادزه - وزیر خارجه شوروی - به دیدار امام میرفت تا پاسخ گورباچف را برای او بخواند. شواردنادزه، همراهانش و مقامهایی از وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، همه سرپا ایستاده بودند و حتی چای را که حاج عیسی برایشان آورده بود، ایستاده خوردند. اتاق شلوغتر از قبل بود و چند صندلی به صندلیهای اتاق ملاقات اضافه کرده بودند.امام خیلی ساده و غیررسمی وارد اتا شد، کسی که به ابرقدرت بلوک شرق پیام داده و او را به چارهجویی برای فروپاشی کشور وی فرا خوانده بود، همین پیرمرد سادهای بود که با عرقچین و دمپایی وارد جلسه شد و خانه کوچکش در جماران هنوز دیوارهای گچی داشت که جایجای آن فرو ریخته بود.بهجز مترجم روسی و سفیر شوروی، بقیه هیئت همراه شواردنادزه در حیاط منتظر بودند. شواردنادزه نماینده ابرقدرت شرق مثل شاگرد دبستان روی یک صندلی نشسته بود با پاهای بدون کفش روی فرشی کهنه و رنگ و رو رفته.فیلم این جلسه از تلویزیون هم پخش شده، روی بعضی سایتها هم هست، میتوانید ببینید. دست و صدای شواردنادزه هنگام خواندن جواب گورباچف میلرزید، دست و صدای وزیر خارجه ابرقدرت شرق. مترجم مشهور و بلبلزبان روس هم حال بهتری نداشت و با لکنت عبارتها را به زبان میآورد. امام خمینی پس از قرائت پیام گورباچف چند جمله کوتاه صحبت کرد و قبل از اینکه ترجمه آخرین جملهها به پایان برسد، جلسه را ترک کرد و به اندرونی خانه رفت؛ خانه کوچک و ساده در کوچه پسکوچههای جماران. امام، بعد از پیام گورباچف گفت: "انشاءالله سلامت باشند، ولی به ایشان بگویید من میخواستم جلو شما یک فضای بزرگتر باز کنم... دریچه ای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است، برای آقای گورباچف و محور اصلی پیام آن بود. "بعد ایستاد، دستهایش را پشتش گرفت و از اتاق بیرون رفت. با عرقچین، با شمدی که روی شانه انداخته بود و دمپایی پلاستیکی که به پا داشت. باید دوباره فیلم را ببینید که دستپاچگی وزیر خارجه شوروی را در دوره حکومت ابرقدرتی اش متوجه شوید.
اگر حرف های آیت الله خمینی را جدی می گرفتیم...
در سالگرد رحلت امام خمینی در سال 1378، گورباچف در مصاحبهای با خبرنگار واحد مرکزی خبر در مسکو، از بیاعتنایی به هشدارهای آن روز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، اظهار تأسف کرد.
او در این مصاحبه گفت: "مخاطب پیام آیتا... خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود. زمانیکه این پیام را خواندم، احساس کردم کسی که این پیام را نوشته فردی متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. از مطالعه این پیام استنباط کردم او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم. " گورباچف با تشریح نابسامانیهای اقتصادی و سیاسی روسیه، گفت: "اگر ما پیشگوییهای آیتالله خمینی را در آن پیام جدی میگرفتیم، امروز قطعا شاهد چنین وضعیتی نبودیم. اقتصاد روسیه از همان ابتدا در حال ریزش و سقوط بود و درواقع ما نمیتوانستیم همگام با غرب عمل کنیم... ما از جنگ سرد صرفنظر کردیم و با کشورها رابطه برقرار کردیم. اما غربیها در این نبرد، پیروز شدند... " خطای گورباچف این بود روند حرکتی را که در شوروی بهعنوان "اصلاحات " شناخته شده بود، با خواست و اراده غرب همراه و هماهنگ کرد. در نتیجه هر روز استقلال و اقتدار کشورش را در برابر غرب، بهطور ناخواسته تضعیف کرد و در عوض پایگاهها و نقاط اتکای فعالیت غرب از داخل شوروی را تقویت کرد. گروههایی که هیچ اعتقادی به تمامیت ارضی و حاکمیت ملی شوروی نداشتند، مثل قارچ روییدند و با میتینگها و گردهماییهای تحریککننده و آشوبطلبانه در لیتوانی، استوانی، اوکراین، تاتارستان، گرجستان و کشورهای دیگر بر طبل قومیتخواهی و ملی گرایی و خودمختاری طلبی کوبیدند و هر روز بیش از قبل، امنیت ملی شوروی را از درون و با حمایت بیرونی مورد تهدید قرار دادند.