هادی نجفی
شروع فروپاشی شوروی یک اتفاق ساده نبود در اصل اتفاقی بود که از بسیاری جهات بر مبادلات سیاسی و جغرافیایی تاثیر گذاشت و شاید این به دلیل آن است که بسیاری از کشورها به نوعی از لحاظ عقاید و منش دیپلماتیک به شوروی و عقاید آن کشور وابستگی داشتند و این وابستگی به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر این کشورها تاثیر داشت. فروریختن دیوار برلین یکی از حوادثی بود که آن را به فروپاشی شوروی ربط میدهند. دیواری که بعد از فروریختن باعث اتحاد دو آلمان شد اما آیا به راستی این عمل تحتتاثیر اتفاقات شوروی بود یا این کار روزی انجام میگرفت؟ آنچه مسلم است آلمانشرقی یکی از کشورهایی بود که درعینحال که وابستگی مستقیم به اتحاد جماهیر شوروی سابق نداشت اما تحت تاثیر افکار و عقاید سوسیالیستی بود و این چیزی بود که در همسایگی آلمانغربی رخ میداد به هر حال این حادثه در تاریخ 9 نوامبر سال 1989 یعنی دو سال قبل از فروپاشی شوروی اتفاق میافتد.
در این بین چیزی که جالب توجه است نظر گورباچف20 سال بعد از فروپاشی دیوار برلین است که در گفتوگو با لوموند وقتی از او سوال میشود که «آیا بعد از 20سال فرو ریختن دیوار برلین را ناشی از فروپاشی شوروی میدانید؟» اینگونه پاسخ میدهد: «بهیاد آوردن جزئیات برایم دشوار است اما چندان هم غیرمنتظره نبود. تغییرات بزرگی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی جریان داشت. از زمان جنگ، مسالهای حل نشده باقی مانده بود و آن نیز اختلافات اروپا بود که بهویژه به آلمانیها مربوط میشد. اندیشه یک تغییر در واقع پس از اتحاد پولی اروپا و سپس کنفدراسیون دو آلمان بر ما تحمیل شد. اما این موضوع باید به شکلی تدریجی انجام میپذیرفت. فشارها بسیار بود و آلمانیها معتقد بودند که باید سریعا انجام پذیرد وگرنه موقعیت از دست میرود. در ماه دسامبر، هانس مودرو (نخستوزیر آلمان شرقی) به من تلفن کرد و گفت: «اینجا به غیر از دیوانسالارها، همه خواستار اتحادی فوری هستند.» در ژانویه 1990 ما حساب همه تظاهراتهایی را که برای اتحاد فوری در آلمان در شرق و غرب برپا میشد، داشتیم. متوجه شدم که در این صورت باید سیاستمان را که سیاست کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم بود، تغییر میدادیم.
هیچ یک از رهبران این کشورها مشتاق اتحاد سریع دو آلمان نبود. آلمانیها بودند که این را میخواستند. مارگارت تاچر مخالف بود. دوستم فرانسوا میتران به من گفت: «ما آنقدر آلمانیها را دوست داریم که برایشان دو آلمان میخواهیم!» این، سبک او بود. به هر حال با وجود تمامی این اختلافات، این رهبران بدون تنش زیاد بر سر اتحاد دو آلمان به توافق رسیدند. سیب کاملا رسیده بود و باید از درخت چیده میشد.» اما این مورد تنها مورد نبود حوادثی هم که در بین کشورهای مشترکالمنافع روی داد نیز میتواند ریشهاش در فروپاشی شوروی باشد شاید این سوال پیش بیاید که این حوادث چگونه میتوانند با حادثه فروپاشی شوروی در ارتباط باشند؟ تنها یک پاسخ میتوان به این پرسش داد و آن این است که «این کشورها قبل از حادثه 1991 همگی زیر یک چتر ایدئولوژیک بودند و این چتر باعث میشد که نوعی هماهنگی بین آنها وجود داشته باشد. اما بعد از فروپاشی، این چتر از بین رفت و هر کشور با ایده و عقیده خاص خود در سرزمینی که روزی شوروی بود به عنوان یک کشور مطرح شد و شاید به این دلیل بود که حوادثی چون درگیری در چچن و همچنین قفقاز روی میدهد. البته حوادث قفقاز را بیشتر نوعی درگیری بین ناتو و روسیه میدانستند چرا که در دوره جنگ سرد قفقاز محل تلاقی دو پیمان نظامی عمده جهان یعنی ناتو و ورشو بود.
درواقع قفقاز منطقهای میان این دو پیمان نظامی بود.» (بهرام امیر احمدیان، «روند تحولات در بحران قرهباغ»، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال هشتم، شمار 28صص33- 34،زمستان 1378) این وضعیت را در دوره پس از شوروی نیز بهگونه دیگری میتوان مشاهده کرد. روسیه در پی حفظ و تحکیم نفوذ خود در قفقاز جنوبی فعال بوده و ناتو نیز در پی فروپاشیشوروی در تلاش برای گسترش به شرق و فشار آوردن هر چه بیشتر به روسیه، در قفقاز فعال بود. از طرف دیگر در این بین جداییطلبان چچنی نیز برای روسیه دردسرساز شده بود بهطوری که اختلافات جمهوری چچن با حکومت مرکزی روسیه در اوایل دهه 90 بهتدریج افزایش یافته و در سال 1994 به جنگی تمامعیار میان دو طرف انجامید که حدود دو سال طول کشید و در جریان آن صدها نفر از نیروهای دو طرف کشته شدند. بر اثر جنگ اول که از سال 1994 تا 1996 بهطول انجامید، این جمهوری بهشدت آسیب دید و گروزنی پایتخت چچن که زمانی از شهرهای زیبای شوروی سابق محسوب میشد، به تلی از ویرانه مبدل شد. این جنگ در سال 1996 با امضای معاهده «خاساویورت» که باعث آشتی موقت کرملین با سران جداییطلبان جمهوری چچن به ریاست «اصلان مسخدوف» رئیسجمهوری این منطقه شد پایان یافت. در این تحولات و بعضا جنگهای که درگرفته بود بهراحتی میشد، جای پای قدرتها دیگر را نیز پیدا کرد.
به گفته مقامهای روس، شورشیان چچنی بخش عمده هزینههای خود را از طریق کمکهای دریافتی از کشورهای دیگر تامین میکردند. تحلیلگران، علت دیگر آغاز جنگ چچن را تلاشهای غرب برای کنار گذاشتن روسیه از انتقال تولیدات منابع نفتوگاز دریای خزر به بازارهای انرژی اروپا عنوان میکنند. به هر حال در اثر حادثه فروپاشی شوروی بیشترین تاثیرات را کشورهایی پذیرا شدند که روزی بهعنوان اجزایی از یک کشور بزرگ مطرح بودند و شاید به این دلیل است که مطابق نظرسنجی انجام شده توسط موسسه تحقیقاتی اوراسیا اکنون بیش از 68 درصد مردم فدراسیون روسیه، 59 درصد مردم اوکراین و 52 درصد مردم بلاروس میگویند که ترجیح میدهند اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی نمیشد. این در حالی است که بسیاری از مردم این نواحی معتقدند که با فروپاشی شوروی نهتنها به رفاه آنچنانی که امید به آن را داشتند نرسیدند بلکه به نوعی حتی فقیرتر از زمان گذشته شدند فقری که در بسیاری از کشورهای درگیر در جنگهای داخلی بهخاطر جنگ گریبان مردمانش را گرفت.