* جناب صفوی پیش از ورود به بحث اصلی و پرداختن به راههای مقابله با جنگ نرم از طریق تولید محصولات فرهنگی ممکن است تعریفی از جنگ نرم و مختصات آن را بیان کنید؟
** یکی از نعمات خداوند بر ما مساله ولایت فقیه است که بسیاری از مسائل را برای ما روشن میکند. جنگ نرم نیز اصطلاح ظریفی است که ایشان در فرمایشاتشان پیرامون مساله تهاجم فرهنگی غرب به آن اشاره داشتهاند و مردم و مسؤولان را نسبت به این خطر بزرگ با این واژه آشنا کردهاند. پیش از اینها نیز مقام معظم رهبری بحث ناتوی فرهنگی را نیز مطرح کرده بودند.
از سوی دیگر ما شاهدیم که خود استکبار جهانی نیز به وضوح میداند که امروزه تهاجم نظامی صرف، جوابگوی زیاده خواهیهای آنها نیست و حتی دستیابی و استفاده از سلاح هستهای هم میل غارتگری آنها را مرتفع نمیکند. خود آقای احمدینژاد، رئیسجمهور محترم کشورمان نیز در چندین مصاحبه خود که از ایشان پرسیده شده که آیا ایران درصدد دست یافتن به بمب اتم است با تأکید بر اینکه ایران نیازی به بمب هستهای ندارد به زیبایی و ظرافت به این نکته اشاره داشتهاند که مگر آمریکا سلاح هستهای و سابقه استفاده از آن را ندارد و نداشته است؟ پس چرا امروز که در باتلاق عراق گرفتار شده با تمسک به آن هم نمیتواند راه گریزی برای خود پیدا کند؟ امروزه سلاح هستهای کاربرد خود را از دست داده است.
مگر نیروهای «ناتو» به همراه ارتش آمریکا جزو نیروهای اشغالگر افغانستان نیستند؛ تا امروز این نیروهای متجاوز و اشغالگر تا چه حد در ریشه کنی تروریسم و مبارزه با طالبان به موفقیت رسیدهاند؟ پاسخ واضح است: هیچ! و یا صهیونیستهای غاصب در سرزمینهای اشغالی مگر فاقد سلاح هستهای و تجهیزات پیشرفته جنگی هستند؟ اما شاهدیم که با تمام امکانات و برتریهای نظامی، در جنگ 32 روزه لبنان با تمام جنایتهایشان در برابر ارتش حزب الله که کمتر از 3000 رزمنده بودند زمینگیر شدند و با خفت شکست را پذیرفتند. پس باید پذیرفت که عصر حاضر، عصری نیست که استکبار با سلاح و بمب اتمی بتواند به اهدافش دست پیدا کند.
اما در این میان پدیده هایی هم وجود دارند که استکبار میتواند در رسیدن به اهداف شوم خود به آنها اتکا کند، آنچنان که تا کنون نیز از آن پدیدهها غفلت نکرده و تا توانسته به تقویت آنها نیز در تمام جهات پرداخته است. آن پدیدهها که گفتم همان بحث استفاده از نرم افزار در تولید آثاری است که ارتباط تنگاتنگی با مبانی فرهنگی مردم سراسر جهان دارد. با یک نگاه ساده به وضوح میتوان دریافت که اکثر کمپانیهای فیلم سازی و استودیوهای بزرگ تولید آثار تصویری و انیمیشن دنیا در اختیار صهیونیستها قرار دارند و با همین ابزار و امکانات و با تولید آثار سینمایی، تلویزیونی و انیمیشن است که میتوانند بر دنیا تسلط پیدا کنند.
* آیا میتوانیم از این گفتهها اینگونه نتیجه بگیریم که امروزه بحث تهاجم فرهنگی غرب و کشورهای استعماری و استکباری به مراتب از سلاح هستهای و استفاده از آن برای کشورهایی با فرهنگ و تمدن اسلامی و به خصوص کشور عزیز ما بسیار مهمتر و حتیخطرناکتر است؟
** بدون شک همین طور است! به عنوان مثال شاهدیم که انیمیشنی در آمریکا ساخته میشود که پخش و توزیع آن در سراسر آمریکا ممنوع است و نباید گروه سنی کودک و نوجوان در آن کشور به تماشای این انیمیشن بنشیند، چرا که ممکن است تماشای آن اثر، موجبات انحراف اخلاقی مخاطبان کودک و نوجوان خود را فراهم آورد، اما در کنار این بحث میبینیم که همان انیمیشن با فاصله زمانی کوتاهی در جزیره کیش وارد و پخش و توزیع میشود! یعنی خود مسؤولان فرهنگی کشور آمریکا با اینکه به اصطلاح از آزادی در کشورشان دم میزنند و به قولی مقیدات اخلاقی آنها در قیاس با ما بسیار بسیار پایینتر و ضعیفتر است، آن انیمیشن را برای آن گروه سنی خطرناک توصیف میکنند ولی بلافاصله پس از تولید، آن اثر در اینجا توزیع میشود. خب این به وضوح نشان دهنده این نکته است که یک جریان سازمان یافته در پس این حرکت وجود دارد که هدفش سستکردن اندیشههای ایرانی و اسلامی کودکان و نوجوانان میهن عزیز ماست.
با این مثال ساده به وضوح درمییابیم که برای ویرانکردن یک کشور فقط بمب و تجهیزات نظامی کارساز نیست. کافی است با تولید برنامههای سرگرم ساز و البته فرهنگی قشر جوان و نوجوان آن کشور را از هویت فرهنگی، ملی و اسلامیاش جدا سازند و درست آن زمان است که دیگر حتی نیازی به اشغال آن کشور هم وجود ندارد؛ چرا که تمام نیروی فعال و آیندهساز آن جامعه گوش به فرمان آن کشور استعماری شدهاند و میتوانند هر آن چیزی که میخواهند را به راحتی در آنجا پیاده سازند.
برای ارائه تعریف دقیق از جنگ نرم باید گفت که جنگ نرم عبارت است از استفاده از ابزارهای فرهنگی و روشهای نوین که به آرامی و نرمی در بافت فرهنگی و هویتی هر نظام حرکت میکند، آثار عمیقی از خود به جای میگذارد که البته زدودن اثرات سوء آن آثار به سادگی جبران پذیر نیست. به همین سبب است که برای حاضر شدن در مقام دفاع باید خیلی جلوتر از آنها حرکت کنیم.
* برای رسیدن به جایگاهی در خور، جهت قرار گرفتن در همان مقام دفاعی که به آن اشاره کردید تا کنون چقدر پیشرفت داشتهایم و به جلو حرکت کردهایم؟
** متأسفانه باید اذعان داشت که با وجود توانمندی بسیار بالا در نسل نخبه، جوان و خلاق کشورمان در این زمینه بسیار ضعیف عمل کردهایم.
* علت این ضعف که اشاره میکنید، چیست؟
** پاسخ این سوال را با اشاره به دوران حماسه سازی رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس بیان میکنم. در آن دوران چه کسانی اداره کنندگان جنگ بودند؟ دولت یا ملت؟ البته که ملت! آیا میتوان تصور کرد که اگر بسیج مردمی در آن زمان نبود چه بلایی بر سر کشورمان میآمد؟ سپاه هم که آن اوایل شکل گرفت هسته اصلی نیروهای آن را گروههای مردمی تشکیل داده بودند. در آن زمان آنها یک نیروی تشکیلاتی منظم و سازمان یافتهای که امروز شاهد آن هستیم، نبودند، آنها یک گروه مردمی بودند که تازه در حال شکلگیری قرار داشتند. سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد، سپاه و بسیج در دوران اول شکلگیری خود قرار داشت و مدت زمان زیادی از فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر تشکیل بسیج مردمی نگذشته بود، اما شاهد بودیم که آن جنگ را بسیج و نیروهای مردمی تحت رهبری امام امت و فرماندهانی که ایشان معین کرده بودند به شایسته ترین نحو اداره کردند. ما در آن جنگ نابرابر پیروز شدیم، چرا که مردم را وارد صحنه و میدان مبارزه کرده بودیم.
به همین سبب است که تأکید دارم و میگویم اگر امروز هم قصد توفیق در میدان مقابله و مبارزه با جنگ نرم را داریم تنها با اتکا به یک بخش دولتی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و یا صدا و سیما و بدون حضور و دخالت مستقیم مردم راه به جایی نخواهیم برد. همین مبحث خصوصی سازی و تحقق اصل 44 قانون اساسی که مقام معظم رهبری نیز بر آن تأکید ویژهای دارند برای چیست؟ پر واضح است که هدف نهایی آن تشویق مردم جهت وارد شدن به میدان و معرکه تولید و توسعه اقتصادی و فرهنگی است وگرنه، تنها برداشت اینکه با اجرای اصل 44 میخواهیم به این نکته برسیم که همه چیز صرفاً نباید در انحصار دولت باشد نگاه کوته بینانهای به این سیاست عمیق و تحولزا داشتهایم.
اما نباید فراموش کنیم که برای ورود مردم به این میدان باید مجموعهای از امکانات اولیه را آماده کنیم. مانند زمان جنگ و دوران دفاع مقدس که مردم خالصانه و بی هیچ چشمداشتی به میان معرکه میآمدند و در حد توان امکاناتی را نیز با خود میآوردند. اما سلاح که یکی از اصلیترین لوازم جهت شرکت در جنگ است در اختیار مردم نبود، آن بسیجیان در ابتدا پیش از اعزام به جبهه در یک پادگان زیر نظر نیروهای تحت امر نظام آموزش میدیدند و سپس لباس، پوتین، سلاح و فشنگ در اختیار آنها قرار میگرفت و آن عزیزان وارد میدانهای نبرد حق علیه باطل میشدند. حرف رزمنده بسیجی این بود که من نظامی نیستم، کارمندم، مغازه دارم و. . . اما امروز که حریت کشورم در گرو دفاع از آن در برابر بیگانه قرار گرفته به میدان آمدهام. آنجا بود که همان نیروها پس از سپری کردن آموزش با سلاحی که در اختیار آنها قرار میگرفت وارد میدان اصلی نبرد و مقابله با دشمن متجاوز میشدند.
جریان آماده سازی افرادی که مانند بسیجیان آن دوران خالصانه و با هدف حراست از مرزهای فرهنگی و معنوی میهنشان به میدان آمدهاند نیز باید به همین ترتیب باشد. ابتدا آموزش و سپس در اختیار قرار دادن سلاح مناسب مبارزه در این معرکه و مهلکه. یعنی من به عنوان یک بسیجی که آن روز به کشورم خدمت کرده ام، حالا امروز برای خدمت در جبهه فرهنگی قصد تاسیس یک مؤسسه فرهنگی را دارم و میخواهم یک عده انسان علاقهمند با روحیه بسیجی را دور هم جمع کنم و با تشکیل یک گروه مدیریتی جوانهای خردمند، توانا و متعهد را شناسایی کنم و با یک کار سازماندهی داده شده خود را برای کار فرهنگی آماده کنم. پس در این میان بیش از هر چیزی به حمایت همه جانبه نیاز دارم.
* این شرایط درست با همان شرایط اول جنگ که اشاره کردید تطبیق دارد؛ درست است؟
** دقیقاً! امروز ما به میدان آمدهایم و در حد توانمان نیز امکاناتی با خود آوردهایم. محیطی را فراهم کردهایم و با پس اندازی که داشتیم دستگاههای رایانه و امکانات اولیه تشکیل یک مؤسسه فرهنگی را آماده نمودهایم و حالا دیگر قصد داریم که وارد میدان و معرکه اصلی جنگ شویم، خب حد اقل در این میان آن سلاح را که آن روزها به بسیجیان آن سنگرها میدادند باید در اختیار مبارزان سنگر امروز هم قرار دهند یا نه؟ با دست خالی و بی سلاح که نمیتوان وارد میدان نبرد شد.
ببینید از یک سو نظام در یک سطح گسترده در حال فعالیت است و اطلاعات وسیعی در تمام موارد را دارا میباشد، از سوی دیگر اولویتهای نظام در مباحث فرهنگی مانند سینما، تلویزیون، انیمیشن، آموزش مبانی هنر و. . . نیز کاملاً مشخص است، پس لازم است برای دستیابی ما به توفیق در این میدان آن اطلاعات و ابزار کارآمد در اختیار ما نیز قرار داده شود.
در بحث آموزش هم وضع به همین منوال است. یعنی اگر قصد آموزش به نیروهای مردمی و فعال سازی آنها جهت شرکت در میدان مقابله با تهاجم فرهنگی را داریم، سازمان آموزش فنی و حرفهای وزارت کار فارغ از شعار باید حمایت همه جانبهای از ما برای نیل به اهدافمان که نهایت آن اهداف سربلندی نظام در تمام شاخههای فرهنگی و هنری است، داشته باشد. وزارت ارشاد و سازمان صدا و سیما نیز به همین صورت باید به حمایت و توجه به مباحث آموزشی اهتمام داشته باشند. ما مدام بیان میکنیم که علاقه مندان را همپای اساتید در اختیار داریم، حال شما بیایید و در بحث آموزش و تربیت نیروی متخصص یاریگر ما باشید، اما دریغ!
سپس عنوان کردیم که مقوله آموزش را نیز خودمان بر عهده میگیریم و حال با سازماندهی یک نیروی متخصص قصد ورود به میدان مبارزه را داریم اما دیگر باید پذیرفت که در همان میدان نبرد دوران دفاع مقدس هم با چوب و بیسلاح که نمیشد به جنگ گلوله و توپ و تانک رفت. اینجا هم برای مبارزه و دستیابی به پیروزی به سلاح نیاز داریم. اگر اسلحه را در اختیارمان قرار ندهند چگونه میتوانیم وارد میدان نبرد و مقابله با جنگ نرم شویم؟ این وظیفه دستگاههای مسؤول است که آن سلاحها را در اختیار ما قرار دهند. آن روز بسیج و سپاه بود و امروز وزارت ارشاد، صدا و سیما و سازمان تبلیغات اسلامی.
* اما شاهدیم که این سه نهاد متولی فرهنگ که شما نام بردید دارای سه خط فکری متفاوت از هم هستند و متأسفانه فصل مشترکی که بتوان به آن تکیه کرد هم در نوع نگرششان وجود ندارد. بیان این حقیقت بسیار تلخ است که حتی آن سه نهاد در حرکت به سوی برنامه هدفمندی مانند مقابله با هجمه فرهنگی دشمن دارای سه فاز حرکتی متفاوت از هم هستند. در این میان بیشترین آسیب متوجه شرکتها و موسسسات خصوصیای میشود که قصد کار فرهنگی و ارزشی را دارند. با این موضوع شما چگونه برخورد میکنید؟
** ببینید، ما یا معتقدیم که جنگ نرم وجود دارد یا بر این اعتقادیم که وجود ندارد. اگر معتقد نیستیم پس پشت این میزها و شرکتها برای چه نشستهایم؟ انسانی که اعتقادی به یک موضوع روشن و مبرهن که مقام معظم رهبری نیز بر روی آن دست گذاشتهاند ندارد، چه لزومی دارد که در این فضا کار کند؟
اما اگر معتقدیم و شاهد این امر هستیم که مقام معظم رهبری سالهاست به بحث تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی اشاره دارند باید نه در حرف بلکه در عمل حرکت به سمت اعتقاداتمان را اثبات کنیم. یعنی باید به بیانات رهبری عظیم الشأن جامعه اسلامی و ایرانیمان به عنوان فصل الخطاب در هر زمینهای توجه و عنایت داشته باشیم؛ با دقت در کلام ایشان در مییابیم که مقام معظم رهبری فرمودهاند که در راه مقابله با جنگ نرم، هنرمندان و مسؤولان، هنر را تمام عیار به میدان بیاورند.
باز هم نقبی به دوران دفاع مقدس میزنم. اشاره کردم که جنگ را نیروهای مردمی اداره کردند. همه اینها در حالی است که آن زمان مانند امروز نیروهای نظامی و انتظامی در هم ادغام نشده بودند، کمیته، پلیس قضایی، ژاندارمری، بسیج، سپاه، گروه چریکی شهید چمران و... حضور داشتند اما اینگونه نبود که هر کدام برای خودشان دست به عملیاتی بزنند. ارتش با تمام قوا در زمین، هوا و دریا به همراه سپاه با تمام توانمندیهای خود وارد میدان شده بودند و همه زیر نظر یک ستاد کل فرماندهی واحد به رهبری امام امت عمل میکردند. حتی زمانی که بنی صدر خائن نیز از ایران رفت، حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین امام (ره) در جنگ معرفی شد. به عبارت دیگر در دوران دفاع مقدس یک فرماندهی واحد بر تمام نیروها حاکم بود.
ما هم باید در این مقوله فرهنگی و جنگ نرم یک ستاد داشته باشیم که یک مدیریت واحد بر آن حاکم باشد. با حرکت و تداوم عملی سازی نظریات شخصی به هیچ جا نخواهیم رسید.
اصول برای ما تعریف شده و افق و چشم انداز سال 1400 نیز مشخص است که باید به آن نقطه دست پیدا کنیم. در این میان تعریف دشمن و خطوط او نیز معین است. پس با این حساب تنها در سایه اتحاد و در دل یک ستاد تشکیلاتی است که میتوان به حصول نتیجه امیدوار بود، درست مانند دوران دفاع مقدس که در آن نبرد نابرابر پیروزی نصیب ما شد؛ چرا که تک تک ارگانها زیر نظر یک فرماندهی واحد به انجام وظیفه مشغول بودند.
* آیا این ستاد تشکیلاتی با حاکمیت واحد تا امروز تشکیل شده است؟
** من بی اطلاع هستم؛ چراکه وظیفه و سمتی در پستهای کلان مدیریت فرهنگی کشور ندارم.
* پس با این حساب، تکلیف مؤسسههای فرهنگی خصوصی مانند شما که اهداف بزرگ و مهمی را در سر دارند با این عدم تعریف نگاه واحد بر یک جریان تشکیلاتی چیست؟
** این مؤسسههای خصوصی درست مانند بسیجیان دوران دفاع مقدس هستند که وارد میدان شدهاند و با سرمایه شخصی در حال فعالیت هستند اما متأسفانه به دلیل نبود همان مکان منسجم تشکیلاتی که به آن اشاره کردم از کمترین حمایتهای مادی و معنوی بهره میبرند.
ما در همین مؤسسه برای 300 نفر اشتغال زایی ایجاد کردهایم اما برای این کار تا امروز حتی یک ریال وام هم به ما تعلق نگرفته است. با وجود تولید 6000 دقیقه آثار انیمیشن که بخشی از آنها از صدا و سیما پخش شده و یا در حال پخش است و با وجود نامه نگاریهای متعدد با مسؤولان آن سازمان حتی یک نفر به اینجا نیامده تا ببیند ما در حال انجام چه کاری هستیم و در این راه با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنیم. فقط اداره کار منتظر است تا از ما خدای ناکرده خطایی سر زند و دستور تعطیلی این مؤسسه را صادر کند. سوال من این است، آیا کسی که وارد جبهه نبرد با تهاجم فرهنگی و مقابله با جنگ نرم میشود باید اینگونه مورد حمایت قرار گیرد؟
در دوران دفاع مقدس که بسیجیان به میدان مبارزه میرفتند، همه نهادها و متولیان امور کشور تنها به فکر حمایت از آن ایثارگران و جهادگران بودند اما ما که امروز در این جبهه در حال تولید و مبارزه هستیم نه تنها مورد حمایت قرار نمیگیریم بلکه سازمانی مانند صدا و سیما حتی مطالبات ما را نیز پرداخت نمیکند تا بتوانیم پاسخگوی نیازهای ابتدایی خود باشیم.
* دلیل این بی توجهی صدا و سیما در پرداخت مطالبات شما چیست؟
** نمی دانم، اما هر روز با یک بهانه رو به رو میشویم! وقتی شما در سیستم صدا و سیما وارد میشوید میگویند و میشنوید که تا پارتی نداشته باشید کارتان را انجام نمی دهند! این چه نوع حمایتی است که برای رسیدن به امکانات باید پای شخص سومی نیز به میان باشد؟
سیستم تهیهکنندگی آثار فرهنگی در سراسر جهان دارای تعریف واحدی است. شما با سرمایه خودتان بدون قرارداد قبلی محصولی را تولید میکنید و سپس با آماده شدن کار با قیمت خوبی اثرتان را به فروش میگذارید. اما در صدا و سیمای ایران تعریف منحصر به فردی وجود دارد و آن اینکه اگر خودتان و بدون قرارداد با سازمان محصولی را تولید کنید با کمترین قیمت و بدون توجه به کیفیت آن اثر، محصول فرهنگی شما را خریداری میکنند اما اگر قراردادی از پیش نوشته شده با سازمان داشته باشید حتی با وجود کیفیت پایین، آن محصول را با بالاترین قیمت از شما خریداری میکنند! در واقع با این کار به تهیه کننده خصوصی میگویند که سرمایه گذاری نکن!
ما به خوبی میدانیم که مردم ما با گذشت 30 سال از انقلاب شکوهمند اسلامی هیچگاه میدان را خالی نکردهاند و حمایتهای مقام معظم رهبری نیز همواره به شکل فزایندهای وجود داشته است و ایشان با بیانات ارزشمند خود ضمن مشخص کردن خطوط حرکتی همواره به مسؤولان در جهت حمایت همه جانبه از تولیدکنندگان آثار فرهنگی توصیه فرموده اند. شاهدیم که در طول سال مقام معظم رهبری با دعوت رسمی از نویسندگان، شعرا، سینماگران، هنرمندان، مسؤولان سازمان صدا و سیما و... آنها را به جمع خود میپذیرند و در کمال آرامش و سکوت به پیشنهادات و انتقادات آنها گوش فرا میدهند، یادداشت برمیدارند و بر پیگیری خواستههای هنرمندان تأکید میکنند، اما زمانی که به اجرایی کردن آن دستورات توسط مسؤولان فرهنگی میرسیم میبینیم که آن روند حرکتی که آغاز شد و ادامه خوبی را طی کرده بود در خاتمه به نتیجه نمی رسد.
* مؤسسه شما در سومین دوره جشنواره رسانههای دیجیتال امسال به عنوان شرکت برتر در زمینه تولید آثار انیمیشن با محوریت شعار امسال یعنی اصلاح الگوی مصرف معرفی شد. ممکن است در این مورد توضیحی بفرمایید؟
** ما در جشنواره رسانههای دیجیتال پیرو فرمایش مقام معظم رهبری در نامگذاری امسال به نام سال «اصلاح الگوی مصرف»، یک انیمیشن 100 قسمتی که مدت زمان هر قسمت آن 5 دقیقه بود به نام «داستانهای کوشا و نیوشا» را تولید کردیم که در آن علاوه بر اطلاع دهی به مخاطب کودک و نوجوان در زمینه طریقه درست مصرف کردن منابع طبیعی به او آموزشهای لازم برای رسیدن به الگوی صحیح مصرف را نیز ارائه میکردیم و توانستیم در این جشنواره مقام دوم را کسب کنیم و جالب است بدانید که هنوز لوح تقدیرمان به دستمان نرسیده!
همین 500 دقیقه تولید برنامه در راستای شعار امسال در قیاس با تولیدات انیمیشن خود صدا و سیما در راستای شعار اصلاح الگوی مصرف بسیار بالاتر است اما سازمان که نیمی از این سریال را از ما خریداری کرده، متأسفانه هنوز مبلغ مورد توافق بین ما را پرداخت نکرده است. این در حالی است که بسیاری از بازدید کنندگان غرفه ما در آن جشنواره که بخش هایی از این سریال را میدیدند مدام از ما میپرسیدند که این کار تولید کشورهای خارجی است و وقتی میشنیدند که یک اثر ایرانی و ملی است از وجود چنین توانایی در داخل کشور بسیار خرسند میشدند و استقبال خوبی از آن به عمل میآوردند.
* یعنی شما کیفیت آثار انیمیشن جوانان ایرانی با آثار خارجی را قابل رقابت میدانید؟
** نه تنها قابل رقابت بلکه آن را بالاتر از نمونههای خارجی نیز میخوانم! به عنوان مثال، کشور ژاپن 2 سال پیش 6 برابر درآمد نفتی ما را تنها از طریق فروش انیمیشنهای خود به دست آورده است. من خدا را شاهد میگیرم که توان تولید جوانان ایرانی از نظر کیفیت و کمیت بسیار بالاتر از نمونه ژاپنی است و در این میان تولیدات و توفیقات مؤسسه ما تنها یک نمونه از این مدعاست. متأسفانه دولتمردان و متولیان فرهنگی ما هنوز به این هنر – صنعت با رویکردی منطقی نگاه نمیکنند اما من میگویم که اگر ما قصد توسعه صادرات غیر نفتی و خروج از اقتصاد تک محصولی را در سر داریم یکی از این راهها صادرات آثار فرهنگی و هنری است. با این کار علاوه بر حضور ثابت در جبهه مقابله با جنگ نرم میتوانیم به صدور هویت ایرانی، اسلامی، ملی و دینی خود به سراسر جهان بپردازیم.
ما از لحاظ امکانات کیفی و کمی چیزی کم نداریم اما در این میان حمایتی وجود ندارد که بتواند این استعدادها را به جهانیان معرفی کند.
* شاید هنوز به آن خودباوری دست پیدا نکردهایم؟
** باید قبول کنیم و باور کنیم که توانایی ما بسیار بالاتر از آن چیزی است که امروز آن را نشان میدهیم. انیمیشن ایرانی به دنبال الگوگیری از مراکز و کمپانیهای غربی و صهیونیستی نیست. شاید در بحث تکنولوژیک به این الگوگیری بپردازیم اما در بحث موضوعیت آثار و قالب داستانها متکی به فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی خودمان هستیم و باور داریم که مخاطب ایرانی، یک اثر با کیفیت ایرانی را به آثار خارجی ترجیح میدهد. چرا که با فرهنگ و هویت وی آشنایی تنگاتنگی دارد. وقتی از آثار ایرانی صحبت میکنیم نباید فراموش کنیم که ایران از اسلام جدا نیست و غنای فرهنگ ایرانی با آموزههای دینی و الهی پیوند عمیق و ناگسستنیای دارد.