پروفسور حمید مولانا
از تابستان 1387 (سپتامبر 2008) وقتی که بحران مالی آمریکا رسماً اعلام شد، مشکل بسیاری از سازمان ها و نهادهای نظام سرمایه داری آمریکا که تا آن روز برای عموم پنهان و شاید قابل درک نبود آشکار گردید. در یک سال و نیم گذشته در خود آمریکا به همراه تیترهای ورشکستگی بانک ها، شرکت های بیمه، کارخانجات خودروسازی که روزانه در رسانه ها منتشر می شد، مسائل حاصل از بحران مالی برای صدها دانشگاه و مؤسسات علمی ایالات متحده نیز جزو رویدادهای روزانه گردید. اموال و دارائی های دانشگاه هاروارد، که قبل از بحران مالی به 40 میلیارد دلار تخمین زده می شد، ناگهان قوس نزولی را شروع کرد. رئیس این دانشگاه، مانند همه رؤسای دانشگاه های دیگر آمریکا، در نامه هائی که به فارغ التحصیلان و دوستان و حمایت کنندگان این دانشگاه نوشت، کوشش کرد آنها را متقاعد کند که دانشگاه هاروارد از این بحران اقتصادی بالاخره سالم بیرون خواهد آمد.
امروز دانشگاه های آمریکا که بسیاری از آنها خصوصی و با درآمد شهریه دانشجویان، هدایای مردم و بنگاه ها، درآمدهای پژوهشی صنایع ملی و دولتی اداره می شوند، گزارش می دهند که در عرض یک سال 20درصد از دارائی آنها به باد رفته است. بسیاری از ناظران و مدیران فرهنگی و مالی آمریکا عقیده دارند که این رقم به 50درصد نیز رسیده است. سرمایه بسیاری از این دانشگاه ها در بانک ها و مؤسساتی جریان داشته است که خود اعلام ورشکستگی کرده اند. این خسارت مالی باعث شده است که بسیاری از پروژه ها و برنامه های آموزشی دانشگاه ها دچار اختلال شده و حتی حذف شود. مثلا در عرض یک سال دانشگاه های پیتسبورگ و کارنگی ملون در ایالت پنسیلوانیا به ترتیب هر یک 65 و 49 میلیون دلار از دست داده اند. دانشگاه هاروارد که یک سوم هزینه سالیانه خود- یعنی نزدیک به 5/3 میلیارد دلار- را از طریق اعانات تأمین می کند صدها میلیون دلار کسر بودجه پیدا کرده است.
آمریکا قریب به 900 دانشگاه دارد و تعداد کالج ها و پژوهشکده های مستقل و خصوصی آن از 1500 تجاوز می کند. بیش از نصف این دانشگاه ها متعلق به دولت های ایالتی بوده و از بودجه عمومی تأمین می گردد ولی نصف دیگر دانشگاه های آمریکا خصوصی بوده و برخی نیز متعلق به فرقه های مختلف مذهبی است و درآمد خود را از طریق شهریه، موقوفات، و سرمایه گذاری تهیه می کنند. قسمت قابل توجهی از بودجه دانشگاه های آمریکا، به اعطای بورس برای جلب دانشجویان برتر اختصاص داده می شود. هزینه متوسط شهریه یک دانشجو در دانشگاه های دولتی متفاوت است ولی در کل این رقم بین 3 تا 10 هزار دلار در نوسان است. در دانشگاه های خصوصی شهریه تحصیلی بطور متوسط بین 5 تا 17 هزار دلار است و بستگی به نوع و نرخ شهریه آن دانشگاه دارد. وقتی که هزینه خوابگاه، ایاب و ذهاب، خوراک و وسائل مورد نیاز تحصیلی مانند کتاب و غیره به قیمت شهریه هر یک از دانشگاه های دولتی یا خصوصی اضافه شود، هزینه کل تحصیلی سالیانه یک دانشجو در آمریکا چیزی بین حداقل 10 تا 40 هزار دلار و در مورد دانشجویان پزشکی و رشته های تخصصی این رقم به 50 هزار دلار نیز می رسد. با افول درآمد خانواده های آمریکا در نتیجه بحران اقتصادی و با کمبود کمک مالی که معمولا دانشگاه های آمریکا از مؤسسات صنعتی و بازرگانی دریافت می کنند، در حقیقت صنعت دانشگاهی و آموزش و پرورش عالیه ایالات متحده یک دورأ بسیار بحرانی را طی می کند.
برعکس ایران و بسیاری از کشورهای اروپایی و غیراروپایی که دانشگاه ها و مؤسسات عالی آموزشی و پژوهشی با بودجه عمومی مملکت (و اغلب به صورت رایگان) و از طریق دولت مرکزی اداره می گردد، دانشگاه های آمریکا از جنبه بودجه، درآمد و هزینه و نوع مدیریت متنوع و چندگانه بوده و بطور کلی براساس و الگوی سرمایه داری و بازاریابی خود نظام آمریکا اداره می شوند. دانشگاه ویرجینیا در ایالت ویرجینیا فقط 8درصد از بودجه خود را از دولت ایالتی تأمین می کند. دانشگاه ویسکانسن در ایالت ویسکانسن تنها 19درصد از هزینه خود را از خزانه داری آن ایالت دریافت می کند. به عبارت دیگر، وضع مالی دانشگاه های آمریکا، همیشه با شاخص های اقتصادی و مالی آمریکا مربوط است و هرگونه نوسانی در بورس ها، در جابه جائی بانک ها و مؤسسات مالی تأثیر بسزائی در کیفیت و کمیت پیشرفت یا عقب ماندگی آن دانشگاه ها دارد.
آمریکا وزارتخانه ای به نام «فرهنگ» ندارد و فرهنگ عمومی و خاص آمریکا را در حقیقت همه نهادها و سازمان های دولتی و خصوصی سرمایه داری آمریکا و نظام آن کشور عهده دار است: از وال استریت گرفته تا هالیوود، از شبکه های بزرگ رسانه ای و اطلاعاتی گرفته تا پارک ها و شرکت های تفریحی مانند دیزنی لند و از فروشگاه ها گرفته تا دانشگاه ها و مدارس. دولت فدرال یا مرکزی آمریکا و دولت های ایالتی هر یک وزارتخانه ای به نام آموزش و پرورش دارند که هدف آن کمک و نظارت به زیرساخت های آموزشی و پژوهشی مدارس و دانشگاه هاست.
آمریکا بهترین دانشگاه های خصوصی (مانند هاروارد، ییل، پرینستون، کلمبیا، نورت وسترن، شیکاگو و استنفورد) و دولتی (مانند کالیفرنیا در برکلی، میشیگان، ایلینوی و ایندیانا) دنیا را داراست ولی توانائی ورود به این دانشگاه های معروف ولی گران قیمت برای بسیاری از طبقات پائین اقتصادی آمریکا میسر نیست و هزینه تحصیلات عالیه در آن کشور در دهه های اخیر چندین برابر شده است. آموزش و پرورش عالیه یکی از منابع درآمد برای آمریکاست زیرا نزدیک به دومیلیون دانشجو، محقق و مدرس خارجی سالیانه در صدها مراکز دانشگاهی و علمی آمریکا مشغول تحصیل و پژوهش هستند. درآمد ملی آمریکا از دانشجویان خارجی سالیانه حدود یکصد میلیارد دلار است و این خود یکی از بخش های مناسب در اقتصاد آمریکا به شمار می رود. ولی مهم تر از این برای استحکام اقتصاد و افزایش قدرت نرم، در آمریکا فرار مغزها و جذب دانشجویان و نیروی انسانی است که تداوم بحران اقتصادی می تواند صدمه بزرگی به آن وارد آورد. صنایع فرهنگی، علمی، پژوهشی و آموزشی آمریکا چرخ اقتصاد آمریکا را می چرخاند.