تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۳۵۷۲۹

دانشگاه دیگر نردبان احزاب نیست


 مصطفی نمازیان
وارونگی یکی از خصوصیات دنیای مدرن است. وارونگی ارزشها و شعارها. شعار دموکراسی دادن ولی حمایت از دیکتاتوری، حمایت از کودتا در کشورهای مستقل، زیر سؤال بردن مردم سالاری. شعار حمایت از حقوق زنان را دادن ولی در مقابل سوءاستفاده جنسی از زنان سکوت کردن، زن را موجودی آزاد نامیدن ولی او را اسیر شهوت شهوت پرستان کردن. وارونگی اخلاقی، سیاسی و فرهنگی. آیا می توان این وارونگی را در فضای سیاسی جامعه ایران اسلامی مشاهده کرد؟ آیا این وارونگی نیست که به نام خط امام جیب خود را از پول هر مفسد اقتصادی پر کرد و آنگاه فریاد وا اماما سرداد؟ آیا وارونگی جز این است که دم از قانون گرایی بزنی و همه عالم و آدم را متهم به بی قانونی و قانون گریزی کنیم ولی خود به ساده ترین اصول قانونی پایبند نباشیم؟ آیا این وارونگی نیست که از توسعه سیاسی به سمت رای دان قبیلگی توسط زنان روشنفکر!!! هدایت شویم؟
16 آذرماه بزرگذاشت یاد و خاطره 3 شهید سرافراز دانشجوییست که فریاد اعتراض خود را بر سر استبداد و استعمار کشیدند. باز هم جالب اینکه حالا همان کسانی جنازه سه یار دبستانی پیش پایشان قربانی شد و بر جنازه هایشان شادی می کردند، اینک هواخواه جنبش دانشجویی شده اند و دلسوز دانشجویان!!! جالب است آنچه گرامیداشته نمی شود یاد و خاطره آن شهداست و 16 آذر به نماد یادبود تروریستها، جدایی طلبان، قاچاقچیان موادمخدر و... تبدیل شده است.
متأسفانه با پیروزی آقای خاتمی در انتخابات 2 خرداد 76، دفتر تحکیم وحدت نیز به یکی از بازیگران عرصه سیاست تبدیل شد تا در غم و شادی سیاسیون شریک باشد. ورود به سیاست مساوی بود با فراموشی آرمانها. جنبش دانشجویی اسیر فراز و فرود سیاسی شد تا جاییکه به خوبی نقش فشار از پایین را بازی کرد و با پایان تاریخ مصرف آن از سوی سیاسیون به عنوان حرف مفت معرفی شد. 16 آذر نیز به نماد حمایت از سیاسیون تبدیل شد و این وسط تنها دانشجو و آرمانهایش بودند که هیچ اهمیتی برای آقایان نداشت. دانشجوی سیاسی کسی بود که در حمایت از سروش، گنجی، آغاجری و... تجمع برپا کند و یا در مراسم فلان سخنران 2 خردادی سوت و کف بزند. اما چند سالیست که شاهد نفوذ رادیکالیسم و لمپنیسم به فضای برخی دانشگاهها می باشیم. جالب اینکه حامی اصلی رادیکالیسم سیاسیونی هستند که در سالهای قدرت خود مرتبا دم از تساهل و تسامح و احترام به رأی اکثریت می زدند و همواره رقبای خود را به خشونت طلبی و افراط گری متهم می کردند. اما از آنجا که هدف وسیله را توجیه می کند، پس استفاده ابزاری از دانشجویان جهت نیل به اهداف پلید و کوتاه مدت سیاسی باید مجاز شمرده شود. افرادی باید پاسخگوی مرگ جنبش دانشجویی باشند که آن را تنها به عنوان هوراکش و سپر بلای خود می خواستند. عجبا! مگر افکار و آرمان ها تاریخ مصرف دارند؟ آیا عدالت و آزادی و استقلال مفاهیمی مربوط به یک دوره خاص اند؟
انتخابات باشکوه 22 خرداد 88 آزمون بزرگی بر سر راه جریان رادیکالیسمی بود که اینک با شعار قانون گرایی و پرهیز از تشنج و تندروی به میدان آمده بود. اما شکست این جریان در برابر رای مردم باعث روی آوری جریان مخالف به قانون شکنی و ایجاد بلوا و آشوب بود. عالمان عرصه تاریخ فلسفه و فلسفه تاریخ معتقدند هرگاه ملت یا جریانی به رغم سال ها زیست و حیات جسمی از نوآوری در عرصه گفتمان و مبانی معرفتی غافل شود، درحقیقت دچار مرگ شده است. جنبش دوم خرداد که سال ها دم از قانون گرایی می زد، اینک در وادی رو به افول و سقوط بیانیه نویسی برای مخاطبان نداشته روی آورده است. سال هاست که حرف های تکراری ولی بدون عمل از سران جریان می شنویم. دشمن تراشی های بی مورد و تهدید جریانات نادیده. گویا روح دون کیشوت در ذهن و جان برخی آقایان سیاسی جا کرده است. شعار جوان گرایی را می دادند ولی با میانگین سنی 70 سال پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آیا اینکه بعد از 30 سال از پیروزی انقلاب جریان 2 خرداد نتواند چهره سازی کرده و چهره جدید به جامعه معرفی کند نشان دهنده مرگ این جنبش نیست؟ آیا در شرایطی که بزرگان جریان حوزه و دانشگاه به دنبال تحقق مبانی جنبش نرم افزاری در جامعه هستند، دم زدن این جریان از تفکرات پوسیده قرون وسطی نشان دهنده مرگ معرفتی نیست؟ آیا تبدیل راهپیمایی نیم میلیونی بعد از انتخابات به حرکات خشن- بی هدف و فقدان رهبری فهیم که اوج حرکات عقلانی آنها آتش زدن سطل آشغال ها می باشد. آنچه که در سیر جریانات بعد از 22 خرداد تا 16 آذر ثابت شد اینکه: میرحسین موسوی کاندیدای جریان مقابل به تمام معنا نبود، مهدی کروبی نیز همچنین. اکنون جبهه درگیری ها از سوی باقیمانده گروهی که قصد خام براندازی مخملین را داشتند به حوزه فحاشی های بی ثمر و کورکورانه علیه مبانی نظام و انقلاب کشیده شده است تا جایی که بعد از حوادث 13 آبان شاهد موضع گیری توأم با احتیاط کروبی و موسوی در مورد این افراد هستیم. استراتپیست های غربی معتقدند یک قدرت بزرگ هرگاه در آخرین لشکرکشی خود شکست بخورد باید انتظار زوال و فروپاشی را داشته باشد.
مراسم برگزار شده توسط دانشجویان ارزشی نشان داد که آنچه تحت عنوان جنبش سبز مرتبا در سایت ها و وبلاگ های مخالف دولت و نظام تبلیغ می شود درحقیقت جدالی محدود در کوچه و خیابان های خاص تهران می باشد و به هیچ عنوان قابل تسری به اقصی نقاط ایران اسلامی را ندارد. 16 آذر ثابت کرد که آنچه برای جریان معدود سبز ارزشی ندارد همان قانون، دین و خط امام می باشد و بهتر است عده ای به نام مرجع و عالم دینی خود را به این گروه پیوند نزنند. پاره کردن عکس امام مزد خوش خدمتی ها و خوش رقصی های برخی از امام بریده و دشمنان زمان حیات امام بود که اینک حامی و پایبند خط امامی شده اند که در بین ما نیست. 16 آذر نشان داد که جریان سبز نباید سکوت مصلحت آمیز ملت ایران را به حساب بی خیالی یا همراهی با خود بداند زیرا برای جریان حامی نظام که قاطبه ملت را تشکیل می دهند آنچه مهم است حفظ نظام و ارزش هاست نه حفظ افراد. 16 آذر ثابت کرد که ارزش موسوی و کروبی و خاتمی تا زمانی است که با گروه های تندرو مدارا کرده و آنها نیز موسوی را به صرف مخالف بودنش قبول دارند نه اینکه توانایی ایفای نقش یک رهبر را داشته باشد. موسوی، کروبی و خاتمی تنها هنرشان مصاحبه کردن با روزنامه های هم خط و تهدید و خط نشان کشیدن برای دیگران است. تنها هنرشان گرفتن ژست افراد منطقی، قانونمند و مردم دار است در صورتی که کیست نداند آیت آتشی که روزهای بعد از انتخابات در خیابان های تهران به راه افتاده بود همان آتش دل شکست خوردگان انتخابات بود که متأسفانه مردم برخی مناطق تهران را در آن سوزاندند. از دل جریانی که روزی به نام تقلب انتخاباتی به خیابان ها آمده و احساسات ملت را بازیچه هواهای نفسانی و امیال شخصی خود کرده بودند، اینک شاهد تولد نوزادان ناقص الخلقه ای به نام رادیکالیسم کور می باشیم که هر آینه به خاطر نداشتن پایگاه محکم فکری- عقیدتی و نداشتن رهبر و پیشوا، به سمت خشونت فیزیکی و حتی ترور می رود. تنها راه برای کسانی که فقر ایدئولوژیک دارند تخریب شخصیت و حذف فیزیکی است. گروه فرقان و سازمان مجاهدین خلق نیز سرنوشت همین جریانات کم تعداد را داشتند. جنبشی که قرار بود روزی فراگیر شود اینک در کوچه پس کوچه های خیابان انقلاب دست و پا می زند و با پای خود به راهی می رود که سرنوشت کلیه قانون شکنان مردم گریز می باشد. 16 آذر ادامه همان تداوم خیالی جنبش سبزی بود که از شب های قدر تا روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و... شاید تا قیامت را وعده دهد. 16 آذر نشان داد که کیاست خمیرمایه و لازمه سیاست است و کسانی که پایگاه مردمی نداشته و در بین مردم گوش شنوایی ندارند بهتر است درد دل خود را با العربیه(العبریه)- بی بی سی فارسی- صدای آمریکا و... در میان بگذارند.
هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد
اینکه هنوز آمریکا ما را تحریم می کند و اسرائیل از دست ما عصبانی است و اینکه هنوز غر می زنند بدین معنی است که هنوز باید به جمهوری اسلامی امیدوار باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات