تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۱۳۵۸۴۲

دو شرط اقبال به روحانیت


آن چیزی که از مرحوم خاتمی در ذهن ها به یادگار مانده و همه کسانی که از ایشان یاد و خاطره یی در یاد و در دل دارند و آن را بیش از هر نکته دیگری تایید می کنند، خلوص، صفا، پاکدامنی و تقوای ایشان است و من نکته دومی را اضافه می کنم که عبارت است از توفیقی که یک روحانی در منطقه یی از مناطق جغرافیایی ایران و جهان تشیع داشته است و بحثی را تحت این عنوان مطرح می کنم که فتح بابی برای این باشد که ببینیم علل فراز و فرود اقبال مردم ما به روحانیت در جامعه چیست؟ چرا یک روحانی در جامعه یی زندگی می کند موفق است و خدای ناکرده چه عواملی می تواند این توفیق را دچار خدشه کند؟
نخستین عامل، «دوری از منیت و روی آوردن به اخلاق» است. شرط اساسی توفیق سخن و تبلیغ این است که مردم احساس کنند سخنی که بر زبان من جاری می شود، دارای یک اثر و فایده به حال آنهاست. آیه شریفه یی است که می فرماید؛ قïل لا اîسئلکم عîلîیهً مًن اجر. چرا پیامبر و همه پیامبران در زندگی خود باید دم به دم به مردم بگویند که ما اîجر نمی خواهیم؟ برای اینکه اگر مخاطب احساس کند در صدای شما و در سخن شما نفعی به حال خودتان خوابیده است، به دنبال سخن شما نمی رود و همواره احساس می کند در کجای این سخن سرش کلاه می رود.
ما در حوزه های علمیه مشکلی داریم که عبارت است از؛ «عدم تناسب بین علت غایی و علت فاعلی». علت غایی علت فاعلیت فاعل است؛ اگر من بخواهم صندلی بسازم حتماً هدفی از ساختن آن دارم. اگر این هدف در ذهنم باشد فاعلیت من را برمی انگیزد و من دست به کار می شوم و سعی می کنم در راستای هدفی که دارم صندلی را بسازم. غایت طلبگی و روحانیت، حضور در جامعه و تبلیغ و آوردن مردم به سوی شاهراه هدایت است. این غایت آیا در درس هایی که ما می خوانیم لحاظ می شود؟ آیا فاعلیت ما، یعنی درس هایی که در مسیر حوزه (فقه و اصول) می خوانیم برای اینکه یک روحانی در جامعه موفق باشد، کافی است؟
آن چیزی که بیش از همه مردم را به سوی دین می خواند، اخلاق است. اخلاق ما بیش از هر چیزی می تواند توفیق ما را در امر تبلیغ افزون کند اما چیزی که ما به طلبه یاد می دهیم فقه و اصول است و آن چیزی که از او انتظار داریم اخلاق است.
طبیعی است تناسبی بین علت فاعلی و علت غایی نیست و آنگاه اعتراض می کنیم که چرا خروجی ما در مسیر هدف مان کارایی ندارد؟ مانند کسی که به او ریاضی یاد داده اید و انتظار دارید در جامعه طبابت کند. از یک ریاضیدان باید انتظار ریاضی دانستن داشتید و اگر انتظار طبابت داشته باشید اشتباه کرده اید. اینکه امام(ره) قبل از اینکه معلم فقه و اصول باشد، معلم اخلاق حوزه علمیه است. شناختن این نقطه بزنگاه زندگی طلبگی است. مرحوم آقای مطهری در آغاز کتابش که در زمان طاغوت هم چاپ شده جمله یی دارد که «ما از هر پنجشنبه تا پنجشنبه دیگر به درس اخلاق آن استاد (امام روحی فداه) می رفتیم و در حوزه اشراق و اخلاق او بودیم.» البته در این حوزه اشراق فقه و اصول هم کارایی دارد. حتماً جامعه از ما انتظار دارد احکام را بگوییم اما برای اینکه گوش شنوایی باشد و تخاطبی وجود داشته باشد شرطی لازم وجود دارد و آن شرط این است که دل هایی پاک و جان هایی پاکیزه داشته باشیم. رمز توفیق روحانیت بزرگ ما این بوده است.
ببینید هر کجا که یک روحانی متخلق حضور داشته، این حالت در او بوده است یعنی یک محیط وسیعی را تحت تاثیر قرار داده است و اساساً تفاوت بین پیامبران و فیلسوفان در همین است. فیلسوفان تنها دانایان جامعه اند اما پیامبران کسانی هستند که دل شان برای جامعه بیشتر از خود جامعه می سوزد. دانا هستند اما دانایی آمیخته به یک دلسوزی برای مردم شده است. «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی» کار به نقطه یی رسد که خدا به پیامبر می گوید؛ «بس است دیگر.» این کم نیست که در روایات ما وجود دارد پیامبر تا لحظه آخر کنار پل صراط می ایستد و دائم می گوید؛ «امتی.» من تردیدی ندارم دل سیدالشهدا بیشتر به حال شمر می سوخت تا دل شمر به حال خودش. چون نقش پیامبرگونه دارد. اگر این گونه باشیم، آن وقت می بینیم کارمان تاثیر عمیقی می گذارد. اگر جامعه در سیمای یک انسان عملکرد پیامبری دید (منظور اخلاق پیامبری است)، تابع می شود، راه می افتد و حرکت می کند.
حتی اگر بخواهیم به مردم درس دین بدهیم باید از دریچه های دل آنان وارد شویم و دریچه های دل مردم همواره به سوی کسانی که با اخلاق زندگی می کنند گشاده است؛ بزرگانی داشته ایم ولی کم تاثیر و اما در مقابل انسان هایی بوده اند که به ظاهر نمی توانستند مشکل تعارض اصول را حل کنند، اگر از او سوال می کردید که فرق اصالت وجود و اصالت ماهیت چیست، نمی دانست و استصحاب عدم ازلی را آشنا نبود شبهه اکل و ماکول بلد نبود، اما نقش و تاثیرش در جامعه بسیار بوده است. یکی از توفیقات مرحوم آیت الله خاتمی دارا بودن این ویژگی است؛
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کـز دیـو و دد ملـولـم و انسانم آرزوست
گفتــم که یافت می نشود گشتـه ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
شرط توفیق تمام عالمان دینی همین است. هر جا خواستید به رمز توفیق یک عالم دینی پی ببرید، ببینید تا چه حد صادقانه و با اصول اولیه تبلیغ، یعنی با اخلاق برخورد کرده است. پیرامون این بحث مفصل می توان صحبت کرد؛ یک قدم بر نفس خود نه دیگری بر کوی دوست.
شرط دوم این است که روحانیت باید پاسخگوی نیاز جامعه خودش باشد. روشنفکر الزاماً کسی نیست که حرف نو می زند، روشنفکر کسی است که نیاز نوین جامعه خودش را می فهمد و پیرامون آن حرف می زند. بسیاری از ما چه کسانی که در علوم نقلی کار می کنند و چه کسانی که در علوم عقلی، پیرامون درد جامعه خودمان سخن نمی گوییم. این مطالبی که ما می گوییم می تواند در کتاب های 700 سال پیش هم مطرح شده باشد و اگر تاریخ آن را بردارند هیچ فرقی نمی کند که این کتاب در سده 1400 نوشته شده باشد یا سده 200، همواره زنده است. ما پیرامون درد جامعه خودمان سخن نمی گوییم. یکی از طنازان درباره یکی از روزنامه ها می گفت؛ اگر تاریخش را برداری، با این کلیشه یی که دارد می تواند هم مربوط به سال 1300 باشد و هم 1400.
تمایز امام با اقرانش در فقیه بودن، عارف بودن و فیلسوف بودنش نبود. همه اینها بود، اما تمایز در این بود که نگاه امام(ره) به دین و فقه(به معنای برداشت از دین) کاریکاتوری نبود. کاریکاتور یعنی چه؟ و اصلاً چه کارکردی دارد؟ کاریکاتور حقیقت است اما تناسب ها در آن به هم ریخته است و تنها تمایز آن با واقعیت همین است. یعنی در کاریکاتور چهره انسان، بینی که باید یک چهارم صورت باشد نصف آن است. چشم که باید دایره یی به شعاع یک دهم صورت باشد 01/0 می شود. بسیاری از ما اسلام های کاریکاتوری داریم. یعنی حساسیت هایمان به مسائل دینی به اندازه واقعیت الهی نیست. اگر گناهی نسبت به گناه دیگر اشد است، برای ما این گونه نیست.
یعنی در تناسب الهی غیبت اشد است، اما برای ما نیست. لذا پشت سر غیبت کننده نماز می خوانیم، اما العیاذبالله اگر بدانیم کسی شرب خمر کرده یا گناه دیگری مرتکب شده است ممکن است با او حرف نزنیم. اگر کسی دروغ بگوید مشکلی نداریم اما اگر کسی قتل نفس کند بسیار عصبانی می شویم و اصلاً ممکن است با او حرف نزنیم. جدا از اینکه اگر یک دروغ به نفع مان باشد خوش مان می آید و اگر به ضررمان باشد بدمان می آید. از نفس گناه و قضیه تحریمیه الهی به اندازه تناسب الهی متاثر نمی شویم؛ این یعنی اینکه دیندار کاریکاتوری شده ایم. اگر اندیشه کسی نسبت به قضایای دینی کاریکاتوری بود، قطعاً تناسب حقیقی اخلاق را رعایت نکرده است. تفاوت امام با اقرانش در این است که نسبت به دردهای جامعه و قضایای دینی کاریکاتوری نگاه نکرده است. یعنی اگر گفته است که بهائیت به اندازه 10 درصد بد است، اما اصل حکومت جور صد درصد بدتر است. لذا باید در برابر آن 10 برابر داد بزنیم. اگر میکده بد است حکومت ظلم بدتر است و باید نسبت به آن اعتراض بیشتری بکنیم.
پاسخگویی به نیاز جامعه و رمز اینکه «روحانیت» در دهه های 40 و 50 به ناگاه پیشتاز جریانات اجتماعی شد، فقه و اصول و فلسفه نبود، بلکه این بود که گفتار خود را مطابق گفتار روز و نیاز جامعه تنظیم کرد. آن روز جامعه ستیز با ظلم می خواست و بیان (روحانیت) هم ستیزه با ظلم شد والا اگر همان دوره هم حرف های هزار سال پیش زده می شد و در پی استصحاب عدم ازلی بود، آن اتفاق نمی افتاد. روحانیت موفق روحانیتی است که مطابق نیازهای جامعه اش از بستر دینی و با تکیه بر آرمان های دینی و قضایای دینی صحبت کند. لذا روشنفکری الزاماً به معنای این نیست که سخن نو بگوید، به معنای این است که مطابق نیازهای نوین و روز سخن بگوید.
به نظر من این دو ویژگی را می توان در زندگی مرحوم آیت الله خاتمی جست وجو کرد و یافت. نخست اینکه با اخلاق زندگی می کرد. متاسفانه بنده توفیق زیارت ایشان را نداشتم البته در سنین پایین فقط یک بار ایشان را دیدم که تصویری مبهم از آن در ذهنم است. در سال 64 ، 65 بود که یک بار در آن زمانی که آقای رضا خاتمی به تازگی ازدواج کرده بودند، به یزد آمده بودم ولی از نظر ذهنی آنقدر توانمند نبودم که بتوانم از حضور ایشان استفاده کنم.
ولی بر اساس آنچه از مرحوم ابوی و بعدها از دیگران شنیدم، در حد بالایی واجد دو شرط فوق الذکر بودند. این جمله امام بسیار مهم است که در پیام شان به مناسبت فوت آیت الله خاتمی صادر کرده بودند بسیار نامه عجیبی بود. این نامه حداقل 20 نکته دارد. یک نکته آن این است که آیت الله خاتمی در کوران مبارزه، مبارزه را می فهمید و با جان و دل مبارزه می کرد، یعنی در آن روزگار این نیاز را می فهمید؛ روشنفکر بود. یعنی در آن روزگار احساس می کرد درد امروز جامعه چیست و مطابق درد جامعه سخن می گفت. اندیشمند دینی بود که اگر دین داشت، برای جامعه، مفید به حال جامعه و برای تعالی آن بود.
* متن سخنرانی ایرادشده در بیستمین سالگرد درگذشت آیت الله سیدروح الله خاتمی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات