تعریف هویت
با توجه به تغایر فرهنگها و به تبع آن هویت ملتها با یکدیگر، شاید اگر درصدد تعریف هویت برآییم، تعاریف بسیاری به میزان تنوع فرهنگها و هویتها به دست آید؛ چرا که ساختار فرهنگی و هویتی هر جامعه و هر ملتی با در نظر گرفتن تمام متعلقات آن جامعه و ملت سنجیده می شود. تاریخ، زبان، مذهب، سیاست، اقتصاد، جایگاه جهانی و رتبه اندیشه و تاثیرگذاری در سطوح کلان علمی و فرهنگی جهان از جمله گزاره های موثر در تعریف هویت است. در چنین شرایطی تعریف هویت بسی دشوار به نظر می رسد.
با این حال شاید بتوان هویت را در چارچوب واژگان دایره المعارف فرهنگ به نوعی سرسپردگی وطنی و احترام به ارزشها و هنجارهای کارکردگرایانه موجود در فضای فکری هر جامعه ای، با در نظر گرفتن گزاره های فوق دانست. البته ادعا نمی شود که تعریف مذکور، تعریفی جامع و مانع از مقوله هویت است، ولی شاید بتوان آن را در کنار سایر تعاریف مربوط به هویت ملاحظه نمود؛ چرا که به طور قطع هر اندیشه ای آبستن طرحی نوین و نگاهی متفاوت است. این نکته را نیز باید در تعریف هویت در نظر گرفت که هویت در تقسیم بندی اولیه خود شامل هویت فردی و هویت اجتماعی است که هر یک به فراخور حال دارای تعریفی مجزاست. در وهله نخست باید دانست که هویت فردی در چارچوب فرد بماهو فرد و هویت اجتماعی در محدوده اجتماع بماهو اجتماع بررسی می گردد.
افراد یک جامعه در درون خویش واجد هویتی جدا از هویت اجتماع نیستند، بلکه هویت فردی و هویت اجتماعی بیش از آنکه در عرض همدیگر باشند، در طول هم هستند. هویت فردی، هویت اجتماعی را کامل می کند و هویت اجتماعی به هویت فردی معنا می دهد. هویت فردی دربرگیرنده دوایر وجدانی فرد با ملاحظه مسئولیت انسانی او در مواجهه با خویشتن، آدمیان، طبیعت پیرامون وی و نیز تجربه الهی نهفته در نهاد اوست. در مقابل، هویت اجتماعی، تمام آنچه را که ما به عنوان خرد جمعی، اندیشه بنیادین اجتماعی و نظم طبیعی می شناسیم، دربر می گیرد.
شکلگیری هویت
هر جامعه پیشرفته ای برای زنده نگاه داشتن هویت عرفی و نیز به منظور بازتعریف و بازیابی هویت خویش به ابزاری نیاز دارد که عمده آن در مباحث پیشین بیان شد. به هر صورت شاکله شکل گیری هویت در جوامع، واجد ساختارهای بنیادینی است که آن ساختارها بدون نفوذ در لایه های زیرین جامعه، کارآیی چندانی ندارد. اولا جامعه باید قابلیت و ظرفیت هویت یابی و واکاوی زیربنای گزاره های شکل دهنده هویت را دارا باشد و ثانیا باید فرایند نوین هویت یابی را، هم ادراک نماید و هم بپذیرد. با این شرایط ، هویت مطابق آنچه در شریان هر جامعه ای جاری است؛ اعم از دین، زبان، تاریخ، فرهنگ و... به منصه ظهور درخواهد آمد. بدین صورت اشکال پیچیده هویت چونان تار عنکبوت در هم خواهد تنید و هویت جامعه را شکل خواهد داد. البته نباید از نظر دور داشت که در شکل گیری هویت، مقولاتی وجود دارد که نقشی محوری ایفا می کند.
از جمله این مقولات می توان به خانواده اشاره کرد. نقش خانواده در مقام کوچکترین گروه اجتماعی تا آن اندازه اهمیت دارد که حتی می تواند در فرایند واکاوی و بازپیدایی هویت اصیل جامعه به عنوان رکنی قابل ملاحظه به کار آید. اگر خانواده ها هویت خویش را فراموش نکنند، تک تک افرادی که شکل دهنده یک تمدن اجتماعی هستند نیز هویت خود را بازمی یابند و در نتیجه جامعه دارای هویتی معقول می گردد. همه می دانیم که تربیت نسل بشر از خانواده آغاز می شود. بنابر این خانواده می تواند هویتی را که تا پیش از این در اختیار داشت به فرزندان خویش به عنوان موهبتی ارزشمند عطا نماید. با نگاهی به آمار بزه در کودکان طلاق و نیز فرزندانی که در خانواده های آشفته نشو و نما یافته اند، ما را بیشتر از پیش به این حقیقت رهنمون می سازد که فرآیند هویت یابی، نخستین بار باید در خانواده شکل گیرد. پس از این مرحله است که سطوح کلان اجتماع و خرده گروههایی که در واقع زیرمجموعه جامعه هستند، وظیفه سنگین پرورش هویت نوظهور افراد را به عهده می گیرند.
در چنین فضایی جوانان که از بدو کودکی در جستجوی هویت خویشند و از آغاز با توسل به حربه پرسشگری و رویت طبیعت با اتکاء به تمام ابزار موجود در یک انسان، سعی در لمس دنیای درون و شناخت جهان پیرامون خود دارند، با حضور در کندوکاوهای اطراف خویش، هویت خود را بازمی یابند و تمام تلاش خود را به منظور تثبیت هویت اصیل در وجدان بیداری که در نهادشان حضور دارد، مبذول می دارند. حال در این عرصه، جوان در آغاز، جهان بیرون را در خانواده می جوید. خانواده، وی را با دنیای درونش آشنا می نماید و او را روانه جامعه ای می کند که از این پس قرار است همگام با خانواده، هویت جوان جویای آوازه را در او بپروراند. در شکل گیری این فرایند، گروههای دیگری از جامعه نیز وجود دارند که نقشی بنیادین ایفا می کنند. متولیان آموزش و پرورش در جامعه در زمره آموزگاران و پرورش دهندگان هویت افراد قرار می گیرند. اگر آموزش و تربیت جوانان به درستی و در راستای هویت جامعه صورت گیرد، بازیابی هویت فردی و اجتماعی واحدهای خرد و کلان جوامع به سهولت امکان پذیر می گردد. در پروسه آموزش و پرورش، جوان پرسشگر با دنیای همگنان خویش به نحوی برخورد می کند که قهرا هم تاثیر می پذیرد و هم تاثیر می گذارد.
این تاثیر و تاثر به علاوه اثرپذیری از کاریزمای متولیان آموزش و پرورش، او را یاری می رساند تا هویت خود را بازیابد. بازپیدایی هویت جوان در مسیر جوشان زندگی، او را سرانجام در فراخنای جریان فرآیند هویت یابی جامعه قرار می دهد.در این میان رسانه های جمعی نیز می توانند حرکت جوان را در جاده بازپیدایی هویت، تسهیل بخشیده و وصول به منزل هویت اصیل را در فرایند هویت یابی برای او تضمین نمایند. امروزه رسانه های جمعی، قدرتمندرین ابزار را به منظور ارتباط کلان در سطح جوامع در اختیار دارند. این ابزار آن قدر نیرومند است که اندیشمندان معاصر را واداشته تا جهان کنونی را عصر رسانه و ارتباط بنامند. رسانه جمعی؛ اعم از نوشتاری، دیداری، گفتاری و... به سهولت یارای آن را دارد که در بطن تدبیر افراد جامعه رسوخ کرده و ذهنیت ایشان را حتی نسبت به نزدیکترین اشیایی که آنها را دربر گرفته، تغییر دهد. اغراق نیست اگر بگوییم رسانه های جمعی حتی می توانند تاملات افراد را تسخیر نموده، آنها را در مواجهه با خود و دیگران مستاصل نمایند.با این درجه از اهمیت، می توان این گونه نتیجه گرفت که اساسا در جهان امروز بدون در نظر گرفتن پدیده ارتباط ، فرایند واکاوی و بازپیدایی هویت، امکان پذیر نیست.
هر جامعه ای که تمایل دارد نرد هویت خویش را در میدان بزرگ تبادل فرهنگها نبازد، باید برای تقویت زیرساختهای ارتباطی خود هزینه کند و تلاش نماید تار و پود دنیای مجازی ارتباطات و اطلاعات را به استواری در دست گیرد. در این عرصه جامعه ای که از ابزار نیرومند ارتباطی بی بهره است، به یقین چاره ای جز تسلیم در برابر فرهنگهای بیگانه برتر ندارد. حال، رسانه جمعی در یک جامعه با هویت می تواند با بهره گیری از تمام شاخصه های فنون ارتباطات، ضمن حفظ انسجام هویت عرفی خویش، سایر فرهنگها را نیز تحت تاثیر جادوی تکنیک خود قرار دهد. از این رهگذر است که یک جامعه ثروتمند و نیرومند، توان آن را دارد که در شاهراه ارتباط جمعی، چند صدایی را در سطوح کلان جوامع به تک صدایی بدل کند. در اینجاست که دو شاخصه قدرت و ثروت اهمیتی بسیار می یابد. اندیشه فزون خواهی و برتری طلبی، احساسی جهان شمول است که نهاد همه آدمیان را از آن بهره ای است. این اندیشه فراگیر در سطح جوامع نیز قابل ملاحظه و بررسی می باشد. در این وانفساست که مالیخولیای رهبری بر دنیا، اذهان بسیاری را به خود مشغول می دارد. در چنین شرایطی هر چه از برابری و برادری سخن به میان آید و هر چه پیرامون گفتگوی ادیان و تمدنها و مبادله افکار صورت گیرد، به همان میزان واژه های مقدس، رنگ می بازد و بشر سده بیست و یک هویت خود را از کف می نهد؛ چرا که نظاره گر گفتمانی از واژگان کاربردی است که توسط یک فرهنگنامه خاص تفسیر می شود. شعار «جهانی شدن» دقیقا در همین نقطه معنای واقعی خود را بازمی یابد.
در جهان تک صدایی تنها یک هویت فرهنگی از حق ظهور ایده و تولید فکر برخوردار است و سایر فرهنگها چاره ای جز سکوت ندارند. این تنها سرنوشت محتوم جهانی شدن به قرائت فرهنگنامه سلطه است.اساسا رسانه جمعی در ایران هر چند بخصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهشهای در خور توجهی را از آن شاهد بوده ایم، ولی مع الاسف چندان موازی با رسانه های نیرومندتر رشد نکرده است. این مهم زمانی تاسف بارتر می نماید که بدانیم فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی ما از غنای قابل توجهی برخوردار است. عناوین و جوایز پرشمار سینمای ایران در مجامع بین المللی طی سالهای اخیر، مهر تائیدی است بر غنای فرهنگ رسانه ای ما که هنوز جای نشو و نمای بسیار دارد. امید است با سیاستگذاریهای صحیح توسط متولیان رسانه، رسانه جمعی ما نیز ظرف سالهای پیش رو در شمار رسانه های قدرتمند محسوب گردد. شاید کمترین ثمره این واقعه، علاوه بر عرضه ارزشها و هنجارهای فرهنگی و اجتماعی ما در سطوح کلان جهانی، حفظ هویت و شرافت ایرانی و اسلامی و نیز بقای نظام فرهنگی و توسعه پایدار اندیشه عبور از اختلال هویت در جامعه ایران باشد.
کارکرد هویت
کارکرد هویت با عنایت به تعریف هویت که در مباحث پیشین نموده شد، شاخصه های ویژه ای را دربر دارد که قابل تامل و وارسی است. این شاخصه ها در دایره مدور هویت همواره در سیلان بوده و اجتماع را در مجرای کنشهای جمعی در ارتباط با جامعه درونی و جامعه بیرونی یاری می رساند. بدون شک هر جامعه ای نیازمند هویت است. جامعه بی هویت در جزر و مد تبادل فرهنگها چاره ای جز تسلیم و در نهایت، فانی شدن ندارد. چه بسا نخستین کارایی هویت، تضمین بقای جامعه ای است که در فرایند صدور و ورود گزاره های فرهنگی نه تنها منفعل نیست، بلکه در اندیشه کلان فرهنگی جامعه جهانی نیز بسیار تاثیرگذار است، هر چند نباید تاثیرپذیری هایی را که ناخواسته بر آن تحمیل می شود، نادیده انگاشت؛ اساسا خاصیت تجارت فرهنگ در بازار عمده جهانی چنین است. در این سوداگری، فرهنگی زنده می ماند که هویت خویش را بازیابد و ضمن پذیرش اندیشه هایی متفاوت با آنچه پیش از آن داشت، فعالانه به واکاوی انگاره های بیگانه بپردازد و آن را در مجرای فرهنگ عرفی خویش بازتعریف نماید. در این مورد می توان با رویکردی تاریخی به گذشته جامعه ایران، به فنای فرهنگ مغول در فرهنگ متعالی ایران اسلامی در سده های پیشین اشاره کرد.
پر واضح است که در این مسیر، جوامع بی هویت، گزیری جز هضم در فرهنگ برتر ندارند.دیگر کارکردهای هویت را باید در انباشت سرمایه های درونی و بیرونی جوامع جستجو کرد. جامعه ای که هویت دارد در سیر شاهراه دانش و نیل به استوانه های پیشرفت علمی، گامهای بلندی خواهد برداشت. هر فردی از جامعه باهویت جز به این نمی اندیشد که تمام توان خود را مصروف خدمت رسانی به جامعه، تاریخ و تمدن زیستگاه خویش سازد. البته در این مسیر سایر جوامع نیز از این پیشرفت سترگ بی بهره نخواهند ماند؛ چرا که در سازوکار تبادلات جاری میان جوامع، هیچ اندیشه ای بیگانه نیست. در یک جامعه باهویت، هر فردی که در آسمان پالوده هویت نفس می کشد، به جامعه خویش که این هویت عالی را به او عطا کرده است، احساس دین می کند. بنابر این خود را با جامعه ای که در آن رشد کرده و برای وی شخصیت به ارمغان آورده است، بازمی یابد و خویشتن خویش را جز در مجموعه به هم پیوسته جامعه تصور نمی نماید؛ از این رو به خدمت جامعه درمی آید و آوازه ای فراتر از آوازه جامعه خود نمی خواهد.
در سرنوشتی که برای جوامع دارای هویت تصویر شد، جوامعی نیز هستند که در مسیر یافتن هویتی ناب از هرگونه تلاشی دریغ نموده و نه تنها به هویت حقیقی خویش دست نمی یابند، بلکه هویت واقعی و جاری خود را نیز از کف می نهند. در این جوامع، افراد، تافته جدا بافته از جامعه می گردند. هر کس به مسیری می رود و تنها خود را می نگرد، نه دیگران را و نه جامعه را. در چنین شرایطی است که جامعه در گرداب «هویت آشفته» گرفتار می شود؛ در بازار تبادل اندیشه ها و فرهنگها به چهره ای منفعل تبدیل می گردد و بیش از آنکه بر سایرین تاثیر گذارد، از دیگران تاثیر می پذیرد. احیانا در سویدای شکوه تاریخی خویش که دیگر اثری از آن باقی نمانده است، به خوابی جاهلانه فرومی رود و به آینده ای می اندیشد که فرسنگها با او فاصله دارد. در نتیجه نرد تجارت فرهنگی را می بازد و عاقبت متلاشی می شود.
بحران هویت
در ارتباط با مباحث پیشین، هر جامعه ای که هویت آن با تمام ممیزاتش به مخاطره بیفتد، گرفتار پدیده شوم «بحران هویت» می گردد. اساسا بحران هویت، مفهومی است که در لایه های زیرین تمام جوامع قابل ملاحظه است، با این فرق که سهم هر یک از آنها متفاوت می باشد. جامعه ایران نیز با همه غنای فرهنگی و سابقه هویت باشکوه خویش از این امر مستثنا نیست. ایران که از بدو تاریخ خود شرافت خویش را در یگانه پرستی تجربه نموده، از دیرباز دارای هویتی غنی و متعالی بوده است؛ به نحوی که ضمن تبادلات پویای فرهنگی، هرگز دلبسته فرهنگ بیگانه نگردیده، بلکه بر سایر فرهنگها نیز تاثیری عمیق بر جای می گذاشته است. فراموش نکنیم که پس از ورود آیین مبین اسلام به ایران، اندیشه ایرانی، هویتی نوین بر تن معاشر مسلمین پوشاند. با این حال ایران معاصر در مسیر تقویت و بازپیدایی هویت خویش با مشکلاتی رو به روست که شاید دغدغه مشترک تمام جوامعی باشد که خلا اقتصادی و نفوذ جهانی، آنها در مقایسه با برخی کشورهای سلطه گر، سرانجامی چنین برای ایشان رقم زده است.
این امر در جریان رفت و آمدهای فرهنگی جوامع مذکور قابل شناسایی است. در عین حال باید توجه داشت که ایران همچنان می تواند چون گذشته یکی از قطبهای فرهنگی جهان باشد و ضمن بازتعریف هویت والای خویش، به صدور گزاره های فرهنگی عمیقا بیندیشد. چنین تصویری از ایران امروز دور از ذهن نیست؛ چرا که ما رشحه هایی از آن را در جریان انقلاب اسلامی شاهد بوده ایم. ایران اسلامی و سایر جوامعی که دغدغه بحران هویت را در سرمی پرورانند و در تلاشند تا در عرصه هویت یابی، از آشفتگی و بحران هویت بگریزند، در وهله نخست باید سرسپردگی ناشی از نفوذ بین المللی جوامع سلطه گر را واپس نهند و به جای مصرف گرایی فرهنگی به تولید فکر و استوارسازی دانش نرم افزاری فرهنگی بپردازند. با چنین رویکردی به مقوله بحران هویت، می توان این گونه نتیجه گرفت که اولین شاخصه بحران هویت، سرسپردگی فرهنگی است.
سرسپردگی فرهنگی می تواند به تسلیم یک جامعه در همه ابعادی که شریان حیات آن جامعه وابسته آن است، منتهی گردد. در چنین روندی است که فرایند «جهانی شدن» به جای آنکه به یکسان سازی جوامع در تمام زیرساختهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و علمی منجر شود، تنها یک اندیشه نیرومندتر را بر چارچوبه معادلات جهانی حاکم می سازد. در این جهش سترگ است که تمام فرهنگهای خرد، زیر پای ارابه کور آن اندیشه برتر له می شوند. بنابر این بازپیدایی هویت در چنین میدانی بیش از پیش ضروری به نظر می رسد.
سایر شاخصه های بحران هویت را در درونگاه جوامع می توان ملاحظه نمود؛ از جمله: دوری جستن از انسانیتی که در نهاد همه آدمیان است و نیز انزوا طلبی جامعه و افراد آن از وجدانی که آفریدگار یکتا به انسان ارزانی داشته است. در پی فرافکندن دو تجربه درون گرای فوق، آدمی از اساس، انسانیت خویش را وامی نهد و از خود بیگانه می شود. بیگانگی از خود به این معناست که ارتباط درون و بیرون انسان به تمامی منقطع می گردد، ریسمانی که متکفل ربط آسمان و زمین است، پاره می شود و از بشر جز جسمیتی فانی باقی نمی ماند. در چنین هبوطی است که هویت در واژگان فرهنگنامه انسانی، دیگر معنایی ندارد. نگاهی به شمارگان پرفصل جنایت و بزه در میان آدمیان همه جوامع نشان از درستی گفتار مذکور است. در این شرایط ، بشر دیگر خود را نمی شناسد، فلسفه زیستن را از یاد می برد و تنها زندگی می کند تا زنده بماند. بیگانگی از خود سرانجامی جز بیگانگی اجتماعی ندارد. زمانی که تک تک افراد جامعه از خویشتن خویش بیگانه شوند، در نهایت جامعه به سراشیبی انحطاط گرفتار می شود؛ آمار جرم و جنایت رو به فزونی می نهد، اعتماد از نسل بشر سلب می شود و اخلاق در منجلاب فساد غوطه ور می گردد. شاید مهمترین ثمره بیگانگی اجتماعی آن باشد که پس از چندی، دیگر نام و نشانی از جامعه بیگانه باقی نمی ماند و چنین جامعه ای به زوالی بی بازگشت محکوم می گردد.
از دیگر شاخصههای بحران هویت میتوان موارد ذیل را نام برد:
1- بی اعتنایی و بی احترامی به قانون: در جامعه بی هویت، قانون جایگاه خود را از دست می دهد و بی قانونی تقدیس می شود، جرایم به فزونی می گراید و حتی متولیان قانون نیز قانون را ملعبه دستان خویش می نمایند
2- سست شدن بنیاد مقدس خانواده: در چنین جامعه ای فلسفه تشکیل خانواده، معنویت خود را از کف می نهد و شکل گیری زندگی مشترک تنها به امری برای ارضای اغراض نفسانی مبدل می شود، حقوق زنان در میان مردان به فراموشی سپرده می گردد و حرمت زناشویی توسط زنان پاس داشته نمی شود. در نهایت آمار طلاق بالا می رود و این فرزندان طلاقند که هویت نداشته والدین خود را به میراث می برند
3- کاهش رویکردهای مذهبی: در یک جامعه بی هویت، قواعد مذهبی اجرا نمی گردد، از فرامین الهی سرپیچی می شود و پیروان مذهب در اقلیت قرار می گیرند؛ در پی این فرآیند، اقلیت دیندار توسط اکثریت بی دین، آزار و اذیت می گردد. به طور خلاصه می توان گفت در جامعه بی هویت حضور خداوند در درون افراد و در بطن جامعه احساس نمی شود
4 - انحطاط اخلاق و رواج فساد اخلاقی در جامعه: افراد در جامعه بی هویت، حرمت ارزشهای اخلاقی را پاس نمی دارند و در برابر هیچ هنجاری کرنش نمی کنند؛ چرا که اساسا به آغاز و فرجام خود نمی اندیشند. در چنین جامعه ای فساد اخلاقی سرانجامی جز مرگ و زوال ندارد
5 - رواج تفکرات نهیلیستی و پوچگرایی در میان افراد جامعه: افراد جامعه بی هویت از هر انگیزه ای برای ادامه حیات بی بهره هستند؛ از این رو در این گونه جوامع، آمار خودکشی بسیار بالاست
6 - الگوپذیری از فرهنگهای منحط و وادادگی در مقابل فرهنگهای بیگانه: جامعه ای که با بحران هویت رو به روست، در صدد برمی آید تا خلا ناشی از بی هویتی خود را در فرهنگهایی بیابد که در واقع از درون تهی است، ولی زرق و برق آن چشم ظاهربینان جهان را کور کرده است. در چنین شرایطی است که جامعه بی هویت، هویت خویش را در فرهنگی جستجو می کند که آن فرهنگ، خود از درد بحران هویت در رنج است، اما به واسطه دو شاخصه ثروت و قدرت تا حدودی توانسته است خود را در بالای فهرست فرهنگهای نیرومند نگه دارد. از جمله ثمرات وادادگی فرهنگی، مد گرایی و مد پذیری است. انسان بی هویت از آن رو که درونی قابل عرضه ندارد، بیرون خویش رابهنمایش می گذارد و این امر امکان پذیر نیست مگر با انفعال در برابر فرهنگ بیگانه و گرایش به مظاهر آن از جمله مد.
راههای پیشگیری از بحران هویت
همان طور که اشاره شد در جهان امروز، بحران هویت، دغدغه نهادین تمام جوامعی است که هویت پایدار آنها در شبکه کنش وواکنشهای جاری در مجرای فرهنگهای گونا گون به نوعی به چالش کشیده شده است. هر جامعه ای که از معضل بحران هویت در رنج است، خطر پوچگرایی و هیچ انگاری افراد خود را نیز انتظار می کشد؛ چرا که همان گونه که پیشتر بدان اشارت رفت بین هویت جامعه و فرد، ارتباط مستقیم برقرار است؛ هر اندازه هویت فردی رو به افول نهد، هویت اجتماعی نیز به همان میزان به مخاطره خواهد افتاد و هر قدر هویت اجتماعی متعالی گردد، هویت فردی نیز فرجامی باشکوه خواهد یافت. در این میان، جامعه ای شایان بهره وری از مائده آسمانی هویت خواهد بود که با استفاده از ابزار و سرمایه هایی که در درون خودش وجود دارد، به نبرد با بحران هویت برود.
اما سوال واقعی اینجاست که به راستی برای مبارزه با بحران هویت و بازیابی هویت اصیل عرفی چه باید کرد؟ پرسش فوق البته پرسشی بنیادین و اساسی در مسیر فرایند هویت یابی و بازتعریف هویت است، ولی نکته ای را که نباید از ذهن دور داشت، این است که در سیلان مستمر فرهنگها و تبادل اندیشه های فرهنگی جوامع مختلف، هیچ مجموعه فرهنگی یافت نمی شود که از تغییر و تبدل در امان بماند. بنابر این در پاسخ به پرسش فوق باید با این پیش فرض به بحث پرداخت که اساسا انفکاک شبکه های فرهنگی مختلف از یکدیگر و اینکه آنها را چونان جزایری جدا افتاده تصور کنیم، نه امکان پذیر است و نه معقول به نظر می رسد. پس باید برای گریز از بحران هویت در پی راههایی باشیم که هر چند می تواند جامعه را هم از درون کالبد شکافی کند و هم از بیرون، اما مجالی را برای ما فراهم می سازد تا واقع گرایانه تر و به دور از هرگونه فرافکنی و ترس از حقیقت و با ملاحظه واقعیات موجود در جهان امروز، به تفسیر هویت و راههای پیشگیری از بحران هویت بنشینیم.
راههای پیشگیری از بحران هویت را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد؛
1- فربهسازی گزارههای دینی و مقولات مربوط به وجدان در ضمیر جامعه:
لازم به توضیح است که شاید در جریان فرایند گذر از بحران هویت و نیل به دوران گذار هویت اصیل، آموزه های دینی اساسی ترین نقش را ایفا می نمایند. دین به آدمی چنان آرامشی را عطا می کند که ذهن بشر می تواند به واسطه آن، واقعیات طبیعت را آن گونه که هست، ببیند. دین نمود یا جلوه ماورای طبیعت در وجود یا اندیشه ای تنزل یافته است که عقیده، روح و جسم انسان را به تسخیر خود درمی آورد. احساس حضور یک ذات برتر در تمام مراحل زندگی، این روحیه را به انسان می دهد که همواره خویش را در مسیر تکامل مدام فرض کند و آینده ای جاودانه برای خود تصور نماید. آدمی به واسطه ارتباط با الوهیت فنا ناپذیر، هویت خود را می آفریند و برای آن غنایی بسیار و بقایی زوال ناپذیر تصویر می کند. بنابر این گزاره های دینی می تواند بشر غوطه ور در اقتضائات عصر مدرن را که او را هر لحظه به مرگ فرهنگی و دوری از گوهر هویت نزدیک می سازد، دوباره احیا کند و هویت حقیقی اش را به او ارزانی دارد
2 - تحکیم بنیان خانواده: اشاره شد که خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی، نخستین بار فرد را با هویت خویش آشنا می کند و به او می آموزد که پاسدار هویت اصیل خود در بطن جامعه باشد
3 - استفاده صحیح از تمام ابزار نوین در ارتباط با به کارگیری تکنیکهای رسانه جمعی در جهت آشناسازی جامعه با هویت خویش: رسانه های جمعی می توانند جامعه را در شکل گیری هویت، یاری رسانند و با پالوده سازی فضای حاکم بر جامعه، افراد را در هویت اصیلشان هضم نمایند؛ به نحوی که به هیچ روی حتی با سلطه رسانه های برتر بیگانه نیز که احیانا در صدد بی هویت سازی جوامع ضعیفتر هستند، تفکیک نپذیرند. توضیح میزان اهمیت رسانه های جمعی در پروسه هویت یابی و فرآیند عبور از بحران هویت، پیش از این بیان شد
4- آموزش و پرورش صحیح افراد جامعه در دامان سطوح کلان جامعه: در این عرصه متولیان آموزش و تربیت را می توان بدین گونه شمارش کرد؛ مدارس و آموزشگاههای عالی تحصیلی، اماکن فرهنگی و فرهنگسراها، مراکز انتشار، توزیع و تولید نهضت نرم افزاری و سخت افزاری علمی
5 - تحکیم مبانی قانون: متولیان این امر باید بدانند که فراگیر نمودن قانون تنها از رهگذر احترام عمومی به قانون میسر است. کرنش در برابر قانون، این حسن را دارد که همگان را از مبانی منافی با هنجارهای اجتماعی دور می سازد و آنها را وامی دارد تا ضمن رعایت حقوق خود و دیگران، به هویت جامعه نیز بذل عنایت نموده و در نتیجه از قبل آن هویت خویش را بازیابند
6 - استوارسازی زیرساختهای مبانی اخلاقی و نمایش آن در سطح کلان جامعه: هر قدر بنیانهای اخلاق در مواجهه افراد با یکدیگر محکم باشد، به همان اندازه استوانه های هویت فردی و جمعی نیز کمتر آسیب خواهد دید.
7 - ترویج و تقویت فرهنگ اصیل خودی: این اقدام بدان خاطر صورت می گیرد که افراد جامعه بخصوص جوانان پاک نهاد را از سقوط در ورطه فرهنگهای بیگانه بازدارد.در پایان خاطر نشان می شود که مقوله هویت و مفاهیم مرتبط با آن از پیچیدگی خاصی برخوردار است. شاید ملاحظه میدانی هویت بسی آسانتر از مطالعه آزمایشگاهی آن باشد، اما به هر صورت ضروریمی نماید که مفهوم هویت به هر طریق ممکن شناسایی شود تا معضل بحران و اختلال هویت، کمتر فرصت رخ نمایی بیابد. این مهم میسر نیست مگر با همدلی و هم اندیشی تمام ارکان متولی واکاوی و بازیابی هویت؛ اعم از عالمین و عاملین.