«بسماللهالرحمنالرحیم»
درود می فرستیم به همه مردان و زنانی بزرگ از دانشگاه و حوزه که به ویژه در نیم قرن اخیر، در غربت و سکوت، گفتند و نوشتند و برای استقرار جامعه دینی جدید و فرهنگ دینی و معاصر (با تأکید بر هر دو قید) مایه گذاشتند و خون دل خوردند و بر مجاهدین حوزه در دانشگاه که در این راه مقدس، خون دادند و در شکنجه گاههای رژیم پیشین، در جبهه های نبرد و کف همین خیابان های تهران، خونشان درهم آمیخت و مخلوط شد.
برادران و خواهران! امروز برنامه ریزی و سرمایه گذاری های کلانی برای ایجاد شکاف های نژادی، مذهبی و صنفی در کشور می شود و اگر ما چرت بزنیم، قافیه را خواهیم باخت. ما باید عمیقاً از دستاوردهای آن ارواح پاک و از خون دل هایی که خوردند و خون هایی که دادند، حراست کنیم. یک روز هدفگیری برای ارتباط حوزه و دانشگاه آسان تر و واضح تر بود، تفاهم، درک متقابل، رفع سوءظن آشنایی با علوم و متد یکدیگر و...
نزدیک شدن در صفوف مبارزه علیه ستم، استبداد و امپریالیزم، کفایت می کرد. امروز آن تلاش ها به ثمر نشست و حاکمیتی را برانداختیم و حاکمیت جدیدی با اهداف و مبانی جدید به ثمر نشست. این دستاورد بزرگ نسل اول حوزه و دانشگاه معاصر بود.
نسل دوم حوزه و دانشگاه نیز در حراست از انقلاب طی دو دهه گذشته، سرمایه گذاری کلانی کرد و نسبتاً موفق بود گرچه ضعف های مهمی داشت و برخی مسائل را نتوانست به خوبی حل کند. علت آن هم روشن است چون «نظام سازی» از «نظام براندازی»، به مراتب پیچیده تر و مشکل تر است. دو سه بار انقلاب کردن، از یک بار «درست حکومت کردن»، سخت تر است اما امروز نوبت به نسل سوم حوزه و دانشگاه رسیده است که گام سوم را در نهادینه کردن ارزش های انقلاب و تکمیل پروژه وحدت، بردارد. این گام سوم بسیار بسیار مهم و خطیر است. به درستی برداشته نشود همه زحمات نیم قرن گذشته جبهه عام انقلاب اسلامی و دو نسل پیشرفته پیشین به هدر خواهند رفت و عقبگرد وحشتناکی خواهیم داشت که معلوم نیست دوباره چه وقت، قابل جبران باشد. شاید قرن ها وقت ببرد. امام(ره) بارها می گفت اگر ما شکست بخوریم قدرت ها چنان سیلی به اسلام می زنند که تا قرن ها بلند نشود. چون قدرت اسلام و پتانسیل عظیم اجتماعی آن را در دو دهه گذشته تجربه کردند و مستبدین عالم، زهر اسلام سیاسی را چشیدند.
اما نوع برنامه ریزی و برای نسل سوم با آنچه وظیفه دو نسل قبل بوده است گرچه در اصول، مشترک است اما البته باید در استراتژی و تاکتیک متفاوت باشد. ما باید مراحل پیچیده تر و نهادینه شده تری از این پروژه را پیش ببریم، شعار ما باید این باشد، ساده اندیشی نظری و راحت طلبی علمی، موقوف.
حوزه و دانشگاه امروز البته با حوزه 30سال قبل بسیار متفاوت است. پیشرفت های بزرگ در حوزه اتفاق افتاده و امروز دارای دهها مؤسسه تحقیقاتی و صدها فاضل حوزوی روشنفکر است که اهل قلم، آشنا با علوم جدید و اهل تفکر اجتماعی اند. دانشگاه ما هم با دانشگاه 30سال قبل بسیار متفاوت است. دانشگاه به مراتب مردمی تر، دینی تر و زنده تر از دانشگاه قبل از انقلاب است. روح تحقیق و پیشرفت، علاقه به تولید علم و حضور در صحنه مشکلات اجتماعی و حس همدردی با محرومین، در دانشگاه، زنده شده است، قلب دانشگاه و حوزه امروز با صدای بلند می تپد و آنها که مرگ دانشگاه را و افول حوزه را آرزو می کردند، آرزوی خود را به گور می برند. درعین حال امروز همه ما نا آرامیم و از وضع موجود، راضی نیستیم و این نارضایتی، نه به معنای انکار پیشرفت ها بلکه به دلیل آرمان های بلندتری است که داشته و داریم. این دغدغه، مقدس است و باید حفظ شود، نباید مأیوس شد و نباید خسته شد امیدوار، مصمم و مثبت اندیش، فعال و جدی باشیم و به آینده بزرگی که ان شاءالله در پیش است بیندیشیم، این آینده، البته محتوم نیست و به دست شما باید ساخته شود.
اگر ما تجربه جامعه سازی جدید که پی ریزی آن چند دهه و ساختمان کامل آن دو سه قرن وقت می برد را به درستی پیش ببریم، بزرگ ترین پدیده چند قرن اخیر جهان اتفاق افتاده است. چون واحد زمان در رفتار فردی، ساعت و روز و سال است اما در مقیاس تحول اجتماعی، این واحد دهه است و سایر تمدن ها طی چهار و پنج قرن تلاش ساخته شده اند و خلق الساعه نبودند این همان پدیده ای است که من آن را رنسانس اسلامی می نامم. مانیفست تحول بزرگ جهان اسلام به دست شما دارد نوشته می شود، کوچک ترین اقدامات شما زیر ذره بین تاریخ قرار خواهد گرفت و ملت های بسیاری منتظرند تا از روی دست شما نسخه برداری کنند و جامعه جدیدی بسازند، انقلاب های بسیار در جهان اسلام از روی دست انقلابیون ایرانی، کپی برداری و الهام گرفته شده است اما باید بتوانیم مرحله بعد، جامعه دینی جدید یعنی محصول انقلاب دینی را به جهان عرضه کنیم تا الگوبرداری در جامعه سازی پس از الگوی انقلاب هم به سایر ملت ها هدیه شود. اگر درس انقلاب دادیم، درس حکومت و جامعه سازی را هم باید بدهیم تا این ترم آموزش جهانی، تکمیل شود والا کار ناقص می ماند و در دهه های آینده، روح یأس و عقبگرد جهان اسلام را دوباره خواهد گرفت. جامعه ای بسازیم که از زیر فشار عدالت غلط و خرافی گذشته، رها شود و درعین حال به دام خرافات مدرن که از سوی هژمونی غرب به ملت ها تحمیل شود، نیفتد.
ما- حوزه و دانشگاه- باید مدام خود مرور کنیم که چه جامعه ای می خواستیم و می خواهیم بنا کنیم. مدیران دانشگاه تقریباً همگی از کرسی های دانشگاه و حوزه به کرسی مدیریت کشور می آیند. حاکمیت ما خوشبختانه هم ماهیتاً مردمی است و هم حقیقتاً فرزند دانشگاه و حوزه هاست. هیچ وقت مثل این عصر، حلقه نظر و عمل، به یکدیگر اینگونه وصل نبوده است. هر فکر قوی که در دانشگاه و حوزه تولید شود در فاصله کوتاهی وارد حاکمیت می شود و حتی عملی می شود. این واقعیت از طرفی، بسیار امیدوارکننده است که سرنوشت جامعه و نظام، در محافل عملی، تعیین شود و نه در پستوی مافیای قدرت و ثروت و در عین حال، مسئولیت آور است و تکلیف بزرگی از سوی خداوند و مردم است.
خطاب به دانشگاه و حوزه که تولید فکر کنید و کار خلاق کنید. تا می توانید بجای وعده دادن یا صرفاً انتقاد کردن و وراجی کردن، کار مثبت کنید. ما در دهه سوم، برادران و خواهران باید کمتر کلی گویی کنیم دهه سوم دهه جزئی گویی و دقت فکری است. باید همان اصول دهه اول را پیگیری کنیم، اما نباید عیناً و انحصاراً در همان حد باقی ماند. حوزه و دانشگاه باید حرف های تکراری در باب جامعه و حکومت ایده آل را تبدیل به ایده های جدیدتر و اجتهادی تر و به راهکار علمی تر و برنامه های عینی تر کنند، اگر حوزه و دانشگاه، در پروژه تولید علم و تولید حرف های تازه تر و طرح های علمی تر، شکست بخورد، حاکمیت شکست خواهد خورد. در این شرایط ما باید: اولا- امید خود را از دست ندهیم و منفی بافی نکنیم. اگر حوزه و دانشگاه مثبت باشند، کل حاکمیت مثبت خواهدبود و جامعه هم به جلو خواهد رفت.
ثانیاً- حوزه و دانشگاه، کمی عملگراتر و عینی تر باید بشوند. طلبه و دانشجو نباید جدا از جامعه و بی ارتباط با شرایط کشور، مطالعه و مباحثه کنند، در روایات ما از علم به طور مطلق یعنی تبدیل ذهن به انباری از مفاهیم و الفاظ بدرد بخور دفاع نمی شود بلکه علم مفید، علم نافع، و علم توأم با عمل مورد سفارش است.
ما با علممان نمی خواهیم برای دیگران پز بدهیم و مدرکمان را به سر دیگری بزنیم، علم باید به درد دنیا و آخرت مردم بخورد، علم باید به کار بشر و حقوق بشر و رشد او و نجات محرومین بیاید، طرح جامع ما برای نیم قرن آینده حکومت و جامع چیست؟! هرچه هست بر همان اساس باید از امروز به سیر علوم و تحقیقات و موضوعات ومطالعات خود جهت بدهیم.
حوزه و دانشگاه هنوز با همه ظرفیت خود پای کار نیامده اند و کمتر از 20% ظرفیتشان فعال شده نظام باید حوزه و دانشگاه را در جریان مشکلات کشور قرار دهد و آنها را پای کار بیاورد، همه تحقیقات علمی ما، اعم از تجربی و علوم پایه و فلسفی و عقلی و نقلی و فقهی و کلامی و اخلاقی و همه و همه در دانشگاه و حوزه باید پای کار آورده شوند.
ثالثاً- مراقب باشیم هسته و بدنه اصلی حوزه و دانشگاه به مسائل فرعی و حاشیه ای و دعواهای جناحی و حزبی و فحاشی های ژورنالیستی و چاقوکشی، آلوده نشوند و انرژی که باید به کار مردم بیاید در این جبهه های انحرافی و در اغراض نازل به هدر نرود، امروز باید به راه وسط میان طالبانیزم و سکولاریزم بیندیشیم.
به راه سوم میان سلطنت سنتی و دمکراسی غربی بیندیشیم، به راه سوم میان یک جامعه بدون عقب افتادگی و تکنولوژی بدون آرمان غربی بیندیشیم به راه سوم، میان انزوای رهبانی و شهوت پرستی و نفسانیت غرب بیندیشیم. به راه سوم میان فقر مفرط و سرمایه داری افسارگسیخته بیندیشیم. به راه سوم، میان تحجر و قشری گری و گذشته گرایی با تقلید و ترجمه و غرب پرستی بیندیشیم، راه سوم راه خلاقیت و تولید اجتهاد و نواندیشی در عین اصالت خواهی و اصول گرایی و ارزش گرایی است راه سوم، راه اخلاق گرایی بدون ظاهرآرائی و ریاکاری است، راه سوم، راه عملگرایی، بدون عملزدگی، و پراگماتیزم است، راه سوم راه نواندیشی و روشنفکری، بدون بدعت گذاری و ارتداد است، راه سوم، راه اصولگرایی بدون قشری گرایی و بنیادگرایی است.
راه سوم، راه آزاداندیشی، بدون اباحیگری شکاکیت است. راه سوم، راه گفتگو و مباحثه بدون لجاجت و بی ادبی و چاقوکشی است. راه سوم راه برادری و رحمت است، بدون کلیشه ای شدن و استبداد است. راه سوم، راه تفاهم و حسن ظن، در ضمن اختلاف نظرهاست. راه سوم، راه مردم گرایی و مردم سالاری بدون عوامزدگی و عوامفریبی بدون عدالت ستیزی است. راه سوم، راه آزادی، بودن هوچیگری و هرج و مرج طلبی است. راه سوم، راه دفاع از امنیت بدون سرکوب آزادی های مشروع است.
این راه را باید ابتدا نخبگان ما در حوزه و دانشگاه هموار کنند و حاکمیت با همه گرایش های اسلامی اش، آن را طی کنند.