تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۹  ، 
کد خبر : ۱۳۵۸۹۸
تیپولوژی جریان سبز

گسیختگی هویتی فرقه موسوی


بخش گفتگو: نیروهای اجتماعی اغلب یک ابزار کارآمد اما نامتداوم در راستای اهداف کانون های قدرت هستند. نیروهای اجتماعی (Social Force) به مجموعه گروهها، دستجات و عواملی اطلاق می شود که می توانند به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر حیات سیاسی یک جامعه تاثیر بگذارند. شناسایی این نیروها تصویری از قدرت و سیاست در یک جامعه ارائه می کند. طبقات و گروههای اجتماعی می توانند تولید کننده نیروهای اجتماعی باشند. نیروهای اجتماعی لزوما طبیعی به وجود نمی آیند. در برخی جوامع تولید نیروهای اجتماعی توسط کانون های قدرت صورت می پذیرد. منفعت اصلی کانونهای قدرت کسب، حفظ و توسعه قدرت است. این کانون ها در صورت عدم توانایی تحرک در مجاری مشروع و ترغیب عناصر خارجی به تحریک نیروهای اجتماعی در دالانهای آسیب زا و ساختار شکن می پردازند. نگاه ابزاری به نیروهای اجتماعی برای کسب قدرت و نفوذ سیاسی در برخی جوامع با واکنشهای اجتماعی سریع روبرو میشود. در واقع تجمعات مستمر و فشار توده ها مثل فواره های آب یک جریان سیاسی را بالا می برد اما به همان سرعت پایین می کشد.
فرقه موسوی که این روزها در جبهه تخالف با نظام جمهوری اسلامی در قالب اردوکشی های خیابانی ظاهرمی شود جزء آن دسته از نیروهای اجتماعی است که پس از انتخابات هویتی معطوف به قدرت پیدا کرد.
این فرقه که مجموعه ای از عناصر و عوامل پراکنده مخالف با نظام اسلامی در30 سال گذشته است جماعتی متشکل از لیبرال ها، سکولارها، سلطنت طلبان، منافقین، ایادی غرب، عناصر فریب خورده، محرومان اداری، حاشیه نشین ها و... است که در انتخابات اخیر در حمایت از میرحسین موسوی وارد عرصه شدند و هنوز به تحریک وی و تشجیع محافل سیاسی و رسانه های آمریکایی، صهیونیستی و انگلیسی تعدادی از آنها که حاضر به هزینه دادن هستند، در صحنه هایی مثل روز قدس،13 آبان و... حاضر می شوند.
این نیروی اجتماعی غیر همگن فاقد یک تبار تاریخی منسجم و قابل اعتنا است و در عمل کاملا تصنعی شکل گرفته است. در اغلب جوامع نیروهای اجتماعی ساختگی و غیر طبیعی از قدرت کافی برای ایجاد زنجیره ای از تحولات تاثیرگذار بر حیات سیاسی برخوردار نیستند.
عنصر اشتراک منافع یکی از لوازم حیاتی جنبش های اجتماعی است. اساسا جنبش اجتماعی به هرگونه کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک و یا یک هدف اصلی اطلاق می شود.
جریان موسوم به سبز از بدو پیدایش فاقد چنین ویژگی ضروری بود و از نوعی گسیختگی آنومیک رنج میبرد. تیپولوژی جریان سبز را مجموعه ای از عناصر ناهمگن با انگیزه ها و اهداف متفاوت تشکیل می دهد که تنها قادر است در یک جغرافیای زمانی و مکانی محدود مجموعه پتانسیل های اعتراضی موجود در جامعه اعم از لیبرالها، سکولارها، سلطنت طلبان، منافقین، ایادی غرب، عناصر فریب خورده، محرومان اداری، حاشیه نشین ها و... را جمع نماید.
در جزوه تاملات راهبردی حزب مشارکت یکی از مقدمات تشکیل نیروی اجتماعی قوی به منظور القای حاکمیت دوگانه و در نهایت براندازی جمهوری اسلامی تحت عنوان ضرورت پیوند پویش عام و جنبشهای خاص مطرح شده است. پویش عام به معنای تمایلات دموکراسی خواهانه عمومی و جنبشهای خاص به مطالبات و اعتراضاتی که لزوما ربطی به هم دیگر ندارند، اشاره دارد. این اعتراضات می تواند جنبه های اداری، فرهنگی و اقتصادی و یا حتی تبار تاریخی سیاسی نظیر اعتراضات منافقین و سلطنت طلبان داشته باشد.
این استراتژی اگر چه در ظاهر بی نقص به نظر میرسد اما دست پنهان زمان تمام بافته ها را پنبه کرد. جریان سبز حتی به طور مقطعی نیز در ایجاد همبستگی های جدید بین عناصر غیر همگن ناکام بود و نتوانست پیوندهای مستمری را بین مجموعه منابع و نیرو های ضد انقلاب ایجاد نماید.
نوعا اعتقاد بر این است همبستگی نیروهای اجتماعی فرایندی طولانی و زمانبر است نه دفعتی. اشتباه استراتژیک سران فتنه سبز این بود که تصور می کردند می توانند بین کل آرای موسوی در داخل و پتانسیل های ضد نظام مثل منافقین، سلطنت طلبان، صهیونیست ها و ... دفعتا پیوند مستمر برقرار کنند. این در حالی است که بیش از90 درصد آرای موسوی در مقابل چنین همبستگی نامشروعی در همان روزهای اول واکنش نشان دادند و مسیر خود را از اغتشاشگران جدا کردند. به مرور زمان با آشکار شدن نیمه پنهان جریان موسوم به سبز روز به روز ریزشها بیشتر شد تا اینکه در16 آذر امسال تنها چند صد نفر از سبزها شعارهایی در حمایت از رویکردهای ساختارشکنانه این جریان می دادند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات