بخش اول: تحجر و خرافهگرایی
آقای کروبی برخی از مسؤولان دولتی را به تحجر و خرافهگرایی متهم میکند و از ترویج خرافهگرایی به شدت نگران شده است. وی مدعی است بخشی از تحصیلکردهها نیز در دام این موضوع افتادهاند و در برابر آن عکسالعملی نشان نمیدهند. و رشد و ترویج خرافات یک توطئه توسط عوامل بیرون از کشور است که میخواهند خاصیت مسائل معنوی را از بین ببرند. آقای کروبی عامل خرافیگویی را مسؤولان دولتی میداند که برای توجیه عملکردهای ناصواب و ضعیف خود به آن دامن میزنند و در نتیجه "ارزش دین و حکومت دینی در نظر مردم به شدت کاهش پیدا میکند و برخی از آن رویگردان میشوند و به همین سبب نیز عدهای شعار جدایی دین از سیاست سر میدهند و توده مردم نیز به علت ناتوانی مسؤولان اجرایی از دین رویگردان میشوند". وی سپس با اصرار خبرنگار، دو نمونه از موارد خرافهگرایی را در دولت متذکر میشود:
الف) " در مسائل عادی پای امام زمان(عج) را وسط میکشند؛ یعنی بخشی از قوه اجرائیه و مسئولان دولتی بنا بر اخبار متواتری که آمده، از این قضایا صحبت میکنند. این حرفها ندانسته علیه معنویات است. مثلاً دامن زدن مسائل مربوط به امام زمان (عج) با این سرعت، حمله علیه معنویات است."
ب) "یکی از این دولتیها گفته بود که امام زمان (عج) قرار است همین یکی دو ساله ظهور کنند. لذا لازم است در ایران هتلسازی کنیم. آن یکی هم در جوابش گفته بود نه دیگر لازم نیست. وقتی این جوری شد، درهای تمام خانهها باز میشود و مردم به این خانهها میروند و دیگر اصلاً نیازی به هتل نداریم، تمام منازل مهمانخانه میشود" جناب آقای کروبی در پاسخ به این سؤال که "شما خودتان این سخنان را شنیدهاید؟ " گفت: "یک نفر قسم خورد که شنیده است".
دغدغه جناب آقای کروبی در مبارزات با ترویج خرافات قابل تقدیر است و همانگونه که ایشان متذکر شد ترویج برخی خرافات، ریشه در آن سوی مرزها دارد تا اعتقاد مردم را به دین و ارزشها سست کنند، ولی نکاتی که در ذیل بیانات ایشان آمده - از جمله درک مصادیق خرافه- جای تأمل دارد و شایسته است ایشان به پرسشهای ذیل پاسخ دهد؛
1. یکی از استراتژیهای سازمان سیا وارد کردن خرافات در هیأتهای مذهبی است که بارها در هفته نامه پرتو سخن به آن هشدار دادهایم ولی چرا در طول 27 سال گذشته، هیچگاه آقای کروبی و دوستانش درباره آنها حساسیتی نشان نداده و حتی یک مورد هم تذکر ندادهاند؟!
2. روشن نیست چرا آقای کروبی و دوستانش در برابر ترویج خرافات از سوی دولت اصلاحات! که مراسمی مانند چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش را ترویج میکرد، هیچگونه واکنشی نشان نمیدادند؛ در آن زمان وزارت کشور، آموزش پریدن از روی آتش را نیز در دستور کار خود قرار داده بود و این که چگونه آتش روشن کنند تا آسفالت خراب نشود و خانمها چگونه بپرند تا دامنشان نسوزد. روزنامههای مدعی اصلاح طلبی نیز حجم گستردهای از صفحات خود را به چاپ تصاویر و مقالات در باب خواص پریدن از روی آتش اختصاص میدادند و در وصف آن قصیدهها میسرودند!
به راستی برپایی این گونه مراسم و پخش فیلم آن در کشورهای پیشرفته جهان، جایگاه ایران اسلامی را تنزل نمیداد؟ آیا شایسته نبود در آن شرایط، ریاست محترم مجلس فریادی برآورند که چرا برخی تحصیل کردهها در دام این موضوع افتادهاند؟ و آیا جای نگرانی نداشت که "ارزش حکومت دینی در نظر مردم به شدت کاهش پیدا کند"؟
3. ایشان انگیزه دیگر ترویج خرافه را توجیه عملکرد ناصواب و ضعیف مسؤولان دولتی دانسته است.
آقای کروبی میداند که اتهام تحجر و خرافهگرایی به آقای احمدینژاد و دولت نهم، همراه با شکلگیری دولت بلکه قبل از آن مطرح شد! به راستی چگونه میتوان پیش از ورود به بازی به یک تیم کارت قرمز نشان داد و آنها را به عملکرد ناصواب و ضعیف متهم کرد؟! این در حالی است که با گذشت قریب به چهار ماه از آغاز به کار دولت، با حضور هیأت دولت در استانها، رایحه خوش خدمت در اقصی نقاط کشور به مشام میرسد و در عرصه سیاست خارجی، دولت را از انفعال خارج ساخته و در موضوع هستهای با فک پلمپ از مرکز تحقیقات هستهای، گامهای بلندی برداشته است و انشاءالله مردم در آینده نه چندان دور، طعم شیرین خدمت را با تمام وجود خواهند چشید.
بیگمان چنین دولتی که به طور متوسط هر روز یک مصوبه امیدبخش دارد، عملکرد ناصوابی ندارد تا بخواهد با ترویج خرافات آن را توجیه کند. البته آقای کروبی حق دارند که برداشت خودشان را از دولت اصلاحات به دولت خدمت تعمیم دهند، زیرا دولت سابق طی هشت سال با شعارهای گفتگوی تمدنها، توسعه سیاسی، آزادی و ایجاد هیاهو و جنجالهای خبری، میکوشید ضعفهای خود را توجیه و یا پنهان کند، که البته نتوانست.
4. آقای کروبی ترویج خرافات را موجب رویگردانی مردم از دین و طرح شعار جدایی دین از سیاست میداند. با توجه به این که شعار سکولاریسم و جدایی دین از سیاست در طول 8 سال حاکمیت اصلاحطلبان بیشترین جولان را در طول تاریخ انقلاب و حتی قبل از آن داشته و نمونههایی از آن در کتاب "آزادی یا توطئه" جمعآوری شده، سؤال این است که آیا میتوان آن را معلول خرافات موجود در دولت اصلاحات دانست؟ از سوی دیگر با توجه به انگیزه مثبت آقای کروبی برای تفکیک دین از خرافات، چرا در طول این سال ها هنگامی که برخی از نظریهپردازان جبهه اصلاحات، اصل دین را عین خرافات بلکه افیون دولتها و ملتها نامیدند، ایشان فریاد برنیاورند؟!
5. برای نگارنده روشن نیست چگونه "دامن زدن به مسائل امام زمان(عج)، علیه معنویات باشد. مگر نه این است که یک منتظر واقعی همواره باید به یاد امام زمان باشد و همه کارهای خود را برای رضای او انجام دهد و از وی استمداد بجوید و جای بسی شگفتی است فردی که بیش از 50 سال از اعتبار لباس روحانیت بهره برده، دامن زدن به مسائل امام زمان را علیه معنویات بداند!
اگر نام بردن از امام زمان (عج) در آغاز سخنرانی و از پشت تریبون سازمان ملل و سخن از عدالت جهانی و ظهور منجی بشریت، ترویج خرافات است، لابد به ارمغان بردن خشت تخت جمشید به سازمان ملل و نقل قصه رستم و اسفندیار توسط آقای خاتمی به عنوان نماد فرهنگ ایران اسلامی، عین خردورزی و فرهیختگی است!
6. ایشان به نقل از منبعی موثق! این سخن را به یک مقام دولتی نسبت داده که: "دیگر به هتلسازی نیاز نیست، زیرا امام زمان (عج) میآید و ... " و آن را مصداق ترویج خرافات دانستهاند. از ایشان میپرسیم آیا این منبع موثق همان نیست که پیش از انتخابات، آقای احمدینژاد را به تحجر و دیوارکشی در پیادهروها و کلاسهای دانشگاهها متهم میکرد؟! اگر این منبع موثق که بر مدعای خودش سوگند خورده، همان منبع یا از سنخ آن باشد، جای بسی تأسف است که آقای کروبی به چنین منابعی اعتماد و از آنها خبر نقل میکند! و با توجه به این که این شایعه اولین بار از آقای کروبی شنیده میشود، خوب است منبع خبر را بیان کنند تا حداقل در این مورد منبع اصلی شایعات شناخته شود.
بخش دوم: مواضع امام (ره) و آیت الله مصباح درباره مشروعیت و مقبولیت نظام
خبرنگار روزنامه شرق با تحریف و تقطیع سخنان استاد مصباح یزدی از قول ایشان مینویسد: "ولی فقیه میتواند بگوید مردم باید به فلان شخص رأی بدهند و مردم باید به آن شخص رأی بدهند یا مثلاً ولی فقیه میتواند رأی و نظر مردم را قبول نکند". سپس از آقای کروبی میپرسد که آیا این سخنان درست است؟ آقای کروبی در پاسخ میگوید: "هزاران ادله میتوان آورد که امام برای رأی و مشروعیت نظام بر اساس جمهوریت تأکید داشتهاند." وی در پاسخ به سؤال خبرنگار که اگر در 12 فروردین 1385 اکثریت به "جمهوری اسلامی" نه میگفتند آیا امام میپذیرفتند یا نه و آیا آن وقت مشروعیت، رأی مردم بود" میگوید: "قطعاً میپذیرفتند، راهی نداشتند." وی پس از آن از حرف خود برگشته، میگوید: "نظام شاهنشاهی از نظر امام مشروع نبود ولو آن که اکثریت آن را مشروع بدانند ...
فرض تمام مردم بیایند و بگویند ما خدا را قبول نداریم آیا باید سر همه را ببریم؟ آیا میرویم جزء آنها و میگوییم ما هم خدا را قبول نداریم، خدا را قبول دارم، شما ندارید باشد، اما من قبول دارم، حکومت را به آنها واگذار میکنیم" سپس بار دیگر به موضع اولیه برمیگردد و میگوید: "مشروعیت فقط و فقط بر اساس رأی مردم است. اگر رأی مردم معیار نباشد، هیچ کس در حکومت دینی و جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد." سرانجام با اتهام تئوریزه کرن صورتی غیر دموکراتیک از جمهوری اسلامی به آیت الله مصباح میگوید: "آقای مصباح با طرح این مسائل خیلی چیزها را زیر سؤال میبرد؛ یعنی چه که اصل، مقبولیت نظام است و نه رأی مردم؟ امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میگوید چون شما آمدید و دور من جمع شدید حکومت را میپذیرم. علی که معصوم بود این چنین میگوید. من که میگویم اینها اصل دین و نظام را مورد هدف قرار دادهاند، همین است."
بیگمان هم اصل سخنان آیت الله مصباح تحریف شده و هم میان مشروعیت و مقبولیت خلط فاحش صورت گرفته است؛ وگرنه اگر آقای کروبی اصل سخنان استاد مصباح را در کتابهای "پرسشها و پاسخها" و "نظریه سیاسی اسلام" و همین سخنرانی اخیر ایشان را در پرتو سخن ملاحظه مینمود، این گونه موضع نمیگرفت.
آیت ا... مصباح یزدی در همین سخنرانی اخیر میگوید: "ولی فقیه منصوب به نصب عام است؛ یعنی ملاک اعتبار و مشروعیت به خدای متعال میرسد البته در مقام عمل بدون مقبولیت مردمی احکام آن قابل اجرا نیست."
بیتردید اگر آقای کروبی به جای تکیه بر سخنان تحریف شده استاد مصباح، به اصل سخنان ایشان رجوع میکرد- که بخشی از آن ذکر شد- آن را علیه اصل دین و نظام و مواضع امام (ره) به حساب نمیآورد. و اگر ایشان میان مشروعیت و مقبولیت خلط نمیکرد قطعا هیچ گونه ایرادی بر مواضع آیت الله مصباح نداشت، چرا که خود آقای کروبی در همین مصاحبه صریحاً میگوید "نظام شاهنشاهی از نظر امام مشروع نبود ولو آن که اکثریت آن را مشروع بدانند. (1)" البته موضع حضرت امام (ره) به حکومت شاهنشاهی اختصاصی ندارد بلکه حکومت جمهوری را نیز شامل میشود آن جا که میفرماید: "اگر رئیس جمهور به نصب فقیه نباشد غیر مشروع است، وقتی غیر مشروع شد طاغوت است و اطاعت او اطاعت طاغوت است، وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است. طاغوت وقتی از بین میرود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب شود. (2)"
امام (ره) حتی اعتبار وکالت نمایندگان را به رضایت ولی فقیه میداند و خطاب به نمایندگان مردم در خبرگان قانون اساسی میفرماید:
"همهتان هم اگر چنانچه یک چیزی بگویید برخلاف مصالح اسلام باشد وکیل نیستید، از شما قبول نیست، مقبول نیست، ما به دیوار میزنیم حرفی که برخلاف مصالح اسلام باشد. (3)"
آیا سخنان آیت الله مصباح در باب مشروعیت با کلام امام (ره) در تعارض است یا سخنان جناب آقای کروبی؟ که میگوید: "مشروعیت فقط و فقط بر اساس رأی مردم است. اگر رأی مردم نباشد، هیچکس در حکومت دینی و جمهوری اسلامی مشروعیت ندارد"؟! و آیا میتوان از کلام امام(ره) هزاران ادله بر این ادعا آورد؟!
با دقت بیشتری میتوان گفت آقای کروبی با خود نیز دچار تعارض شده است زیرا در بخشی از این مصاحبه مدعی است که مشروعیت فقط و فقط بر اساس رأی مردم است و در بخش دیگر مدعی است که اگر همین مردم به نظام شاهنشاهی رای میدادند مشروعیت نداشت و بعد تاکید میکنند که اگر همه مردم خدا را قبول نداشتند ما نمیبایست به آنها ملحق شویم و دست از خدا برداریم.
بنابراین به نظر میرسد در کلام جناب آقای کروبی میان مشروعیت و مقبولیت خلط شده است و آنجا که ایشان میگوید هزاران ادله از کلام امام میآورد که، مشروعیت را فقط و فقط به رأی مردم میداند منظورشان مقبولیت است؛ همان که در ابتدای سخنان خود بر آن تصریح کرده که اگر مردم، نظام اسلامی را نمیپذیرفتند و "در 12 فروردین1358 اکثریت به جمهوری اسلامی نه میگفتند امام (ره) قطعاً میپذیرفتند، راهی نداشتند، زیرا امام (ره) یک جریان شبه نظامی نداشت که بر سر روی مردم بریزند و آن را بکشند که حتماً باید بپذیرند." آری این دقیقاً موضع حضرت امام (ره) است، چرا که امام (ره) خودشان در ...
رفراندوم جمهوری اسلامی بر آن تصریح میکند: "رأی من جمهوری اسلامی است هر کس که تبعیت از اسلام دارد جمهوری اسلامی باید بخواهد؛ لکن تمام مردم آزادند که آرای خودشان را بنویسند و بگویند که ما رژیم سلطنتی میخواهیم، بگویند که ما برگشت محمد رضا پهلوی میخواهیم، آزادند بگویند که ما رژیم غربی میخواهیم، جمهوری باشد لکن اسلام نباشد. ایشان رأی به هر نظامی را آزاد میدانست ولی میفرمود: "مسلمان باید به جمهوری اسلامی رأی بدهد، مسلم باید حکومت عدل الهی را بپذیرد. "آری! اگر مردم به جمهوری اسلامی رأی نمیدادند امام (ره) نمیتوانست حکومت جمهوری اسلامی را تشکیل بدهد. چنانکه امام علی (ع) طی 25 سال مجبور شد در خانه بنشیند و حکومت اسلامی را واگذار کند، ولی این به معنای حق بودن رأی مردم نبود، چرا که امام (ره) با این جمله که "هر کس از اسلام تبعیت دارد باید به جمهوری اسلامی رأی بدهد" تلویحاً مسلمانانی را که به جمهوری اسلامی رأی نمیدهند غیر مسلمان میداند و ما نیز بر اساس حدیث شریف"ارتدَّالناسُ بعد رسول الله الاثلاث" عملکرد مردمی که با علی(ع)، امام و پیشوای الهی، بیعت نکردند را محکوم میکنیم. و این همان مفاد جمله آیت الله مصباح است که "البته در مقام عمل بدون مقبولیت مردمی احکام آن قابل اجرا نیست."
اکنون خوب است جناب آقای کروبی بفرمایند آیا این سخنانی که گذشت اصل دین است یا با این سخنان اصل دین و نظام مورد هدف قرار گرفته است؟!! نگارنده پیشنهاد میکند برای آنکه جناب آقای کروبی با مواضع آیت الله مصباح کاملاً آشنا شوند بخشی از فرصت خود را برای خواندن دو جلد کتاب "نظریه سیاسی اسلام اختصاص دهند و آن را با مبانی امام (ره) مقایسه کنند و جانب انصاف را رعایت کنند. که در این صورت به جای موضعگیری علیه آیت الله مصباح، در مقابل تحریف کنندگان و دروغ پردازانی که حیاتشان در گرو این گونه کارهاست خواهند ایستاد.
بخش سوم: تهاجم به شخصیت آیت الله مصباح یزدی
ظاهراً روزنامه شرق که از مشرب خاص فکری سیراب میشود در تلاش است به هر شیوه ممکن، جناب آقای کروبی را بر ضدّ آیت الله مصباح برانگیزد ولی در عین حال آقای کروبی ابتدا از موضع انصاف خارج نمیشود میگوید: "ایشان چهرهای اهل فضل است. من در قم بودم و ایشان را خوب میشناسم. از شاگردان امام (ره)، از شاگردان علامه بزرگوار طباطبائی بودند. چهرهای خادم و آرام و متین و سنگین بود. حتی کسانی که با ایشان نزدیک بودند تأکید داشتند که آقای مصباح اهل عبادت و سحرخیزی بوده، حتی چهرهای روشنفکر بود. در دوران مبارزه آقای مصباح نیز همانند دیگر فضلا در صحنه حاضر شدند. (4)
آقای کروبی به تدریج با سؤالات خبرنگار شرق از جاده انصاف خارج و با نقل قولهایی از آقای هاشمی رفسنجانی مدعی میشود که آقای مصباح تا اواسط دهه چهل اهل مبارزه بوده و سپس از مبارزه کنار کشیده است. وی میگوید: "آقای هاشمی گفته است که آقای مصباح به کلی از حرکت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است ... آقای هاشمی میگفت صبح روز بعد وقتی رفتیم با آقای مصباح صحبت میکردیم دیدیم ایشان به کلی تمام کارهای ما و مبارزات را غلط میداند و میگوید که مبارزه اصلاً معنی ندارد، حتی روایاتی میخواند که در غیبت وجود مقدّس امام زمان (عج) هر کس قیام کند جز این که نابود شود هیچ چیز دیگری رخ نمیدهد. یعنی باید منتظر ماند امام زمان (عج) ظهور کند." وی سپس مدعی میشود که آقای مصباح در برابر حکم حضرت امام (ره) که جشنهای شعبانیه نباید برگزار شود مقاومت کرد و گفته است: " حاج آقا روح الله از این تندرویها دارد ما نباید گوش کنیم... این وضع آقای مصباح در قبل از انقلاب بود که کلاً از امام و مبارزات امام و راه ایشان رویگردان شده بود."
در حاشیه اظهارات آقای کروبی در خصوص سوابق مبارزات سیاسی آیت ا... مصباح بیان نکات ذیل ضروری است:
1. اولاً مباحث علمی مشروعیت و مقبولیت نظام چه ارتباطی با مبارز بودن دارد! ثانیاً اگر مبارز بودن ملاک است، بسیاری از اصلاحطلبان از جمله آقای خاتمی صلاحیت اظهارنظر ندارند.
2. ادعاهای فوق درباره آیتالله مصباح و شاهد آوردن از سخنان آقای هاشمی رفسنجانی و موسوی خوئینیها مبنی بر مخالفت ایشان با حضرت امام(ره) و تندرو خواندن آن بزرگوار و خواندن احادیث مربوط به انجمن منحطه حجتیه، همگی برای اولین بار است که در تاریخ انقلاب مطرح میشود و در هیچ یک از کتابهای خاطرات مبارزین از جمله خاطرات آقای هاشمی که ریزترین مسایل دوران مبارزه را ضبط کرده ذکر نشده است! روشن است طرح این گونه مسائل آن هم در زمانی که اصلاح طلبان پس از شکست سنگین در انتخابات نهم درصدد انتقام از آیت ا... مصباح یزدی برآمدند چه مفهومی میتواند داشته باشد. به راستی چگونه میتوان تئوریپرداز جمهوری اسلامی که عمر خود را در راه تحقق حکومت اسلامی صرف کرده و کتابهای زیادی در این باره از ایشان منتشر شده است به طرفداری از افکار انجمن حجتیه متهم کرد که تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور ولیعصر (عج) را محکوم میدانند.؟! و چگونه میتوان این تعارض را حل کرد که از سویی جرم ایشان نظریهپردازی در خصوص حکومت دینی و تشریح مبانی نظری جمهوری اسلامی و تصریح به ضرورت تشکیل حکومت بر اساس مبانی اسلام، دانسته و از سوی دیگر ایشان را از مخالفان تشکیل حکومت قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) میدانند؟! آری کار به جایی رسیده که برای ترور شخصیت یک اندیشمند و متفکر- که مقام معظم رهبری او را عقبه تئوریک نظامی معرفی میکند- تاریخ انقلاب نیز تحریف میشود! آیا این گونه موضعگیریها جفا به تاریخ انقلاب نیست؟! و آیا موجب بیاعتنایی تاریخگران سنگ انقلاب نمیشود؟!
3. آقای کروبی به نقل از آقای هاشمی مدعی شده است "آقای مصباح قبل از انقلاب کلاً از امام و مبارزات امام(ره) و راه ایشان رویگردان شده بود." برای پاسخ به این ادعا کافی است به کتابهای "انتقام" که نشریاتی است که توسط آیت الله مصباح به تنهایی منتشر میشد و "مصباح دوستان"، "اسناد انقلاب اسلامی" که بخشی از اسناد مبارزاتی ایشان را جمعآوری کرده، مراجعه بفرمائید؛ از جمله امضای اعلامیههای 8 مهر 1342 ، اسفند 42، دی 43، 9 دی 43، 11 دی 43، 29 بهمن 43، اسفند 43، 5 فروردین 44، 12 فروردین 44، مهر 44، 3 آبان 44، 30 آبان 44، فروردین 45، (دو مورد)، 14 خرداد 49، 22 دی 56، 16 فروردین 57، 25 فروردین 57، 18 آذر. 57 مراجعه به کتابهای فوق و دیدن اسناد موجود در آن بهترین دلیل بر غیر واقعی بودن ادعای آقای کروبی و هاشمی رفسنجانی است. به راستی چگونه آقای مصباح کلاً از امام (ره) و مبارزات امام (ره) و راه ایشان رویگردان شده بود و در عین حال در سالهای فوق امضای ایشان در کنار امضای علمای طراز اول وجود داشت؟! حتما کسانی که در خط نخست مبارزه بودند خوب میدانستند که آیت الله مصباح از آن رو به تنهایی نشریه انتقام را منتشر مینمودند که روند معمولی مبارزه را کُند و ناکافی میداند خوب است آقای کروبی برای یک بار هم که شده به کتاب انتقام که مجموعه همان مطالب نشریه بوده و پس از انقلاب توسط حجت الاسلام والمسلمین خسروشاهی جمع آوری و منتشر شده است، مراجعه کنند.
4. اما ادعای آقای کروبی درباره تخلف از فرمایش حضرت امام(ره) نسبت به چراغانی اعیاد شعبانیه، این اتهام اولین بار نیست که مطرح میشود؛ در سال 1378 در اوج حملات جریان دوم خرداد به آیتالله مصباح که منجر به تحصن علما و طلاب قم در مسجد اعظم گردید، این اتهام به نحوه گستردهای در مطبوعات دوم خردادی انعکاس یافت. در آن زمان آقای سید حسن موسوی تبریزی مدعی میشود که در سال 1357 امام (ره) فرموده بودند به دلیل کثرت شهدای انقلاب ما جشن نمیگیریم ولی مؤسسه در راه حق که یکی از گردانندگان آن آقای مصباح بود، مراسم جشن گرفتند. (5) به دنبال این اظهارات مرحوم آقای عبایی خراسانی نیز وارد عرصه شد و گفت "معلوم شده که عدهای از آنها مواضعشان موضع امام نبود و عملا روش انجمن حجتیه را ابراز کردند و من کاملاً یادم هست که در آن زمان، انجمن حجتیه و مؤسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند.(6)
در حاشیه این اظهارات نکاتی قابل تأمل است:
الف) پس از اظهارات آقایان موسوی تبریزی و عبایی خراسانی، آیت الله استادی ضمن تکذیب شدید مطالب فوق طی بیانیهای با عنوان "کم حافظگی و دروغ" نوشت: "خدا کند این آقایانی که بنا گذاشتهاند حضرت مصباح را خاموش کنند لااقل از دروغ و خلاف واقعگویی بپرهیزند... در سال 56 -57 مؤسسه در راه حق در دست ساختمان بود و کارهای فرهنگی آن مرکز در یک خانه قدیمی در کوچهای تنگ که اصلاً مناسب با جشن نبود انجام میگرفت. "ایشان سپس میافزاید: "عزیزی که در طول عمر از علاقمندان و شیفتگان حضرت امام قدس سره بود، امروز به جرم اینکه میخواهد جلوی برداشتهای انحرافی از اسلام و قرآن را بگیرد مورد هجوم و اهانت قرار گرفته است که همه آشنایان با او و کسانی که از وی شناخت صحیحی دارند، ناراحتند. اما خوشبختانه او از آن بیدها نیست که با این بادها بلرزد و شنیدهام تصمیم دارد دشمنیها و ناسزاها و تبلیغات دروغ را از داخل و خارج تحمل کند و به بحثهای روشنی بخش خود ادامه دهد... خدایا این درد را به که بگویم که مصباح را میخواهند با فحش و بدگویی و کاریکاتور و تبلیغات وسیع، خاموش کنند.(7)
ب) ادعای آقای کروبی درباره برگزاری جشن نیمه شعبان توسط انجمن حجتیه با آنچه دوستان ایشان در سال 1378 گفتهاند در تناقض کامل است. همانطوری که ذکر شد آقای عبایی خراسانی گفته است "من کاملاً یاد دارم که در آن زمان انجمن حجتیه و مؤسسه در راه حق از مواضع امام حمایت نکردند." ولی 7 سال پس از آن آقای کروبی میگوید انجمن حجتیه از مواضع امام حمایت کرده" حتی بچههای انجمن حجتیه دستخط امام را میبردند و به دیگران میدادند که امام چنین گفته است ... (8)" آیا این تناقضگویی نشانه چیست؟
ج) جالب آن است که همان اعلامیهای که آقای موسوی تبریزی و بعدها دوستان ایشان مدعی هستند که آیت ا... مصباح آن را امضاء نکردهاند، ایشان امضاء نمود و سند آن در کتاب نهضت امام خمینی موجود میباشد.
د) آقای کروبی در این مورد به نقل از دوست و همفکر خودش آقای توسلی نقل میکند که "آقای مصباح وقتی اعلامیه امام و دستخط ایشان را دیده گفته است حاجآقا روحالله از این تندرویها دارد، ما نباید گوش کنیم." در این خصوص نیز توجه به نکات زیر قابل توجه است:
اولاً شاهد آوردن یک اصلاحطلب برای مدعای خویش از یک مدعی اصلاحطلبی دیگر آن هم پس از شکست جبهه اصلاحات چیزی بر اعتبار مدعای ایشان نمیافزاید.
ثانیاً چگونه میتوان چنین نسبتی را به استاد داد که ایشان به حضرت امام (ره) نسبت تندروی داده در حالی که در همان سالهای 56 و 57 پای شدیدترین بیانیههایی که در حمایت از امام (ره) و قیام ملّت ایران منتشر شده امضاء کرده است. ابتدای این اعلامیه با این آیه شریفه شروع شده است: "ولا تهنوا ولا تحزنوا و أنتم الا علوان ان کنتم مؤمنین(9)".
ثالثاً اگر این ادعاها درباره ایشان صحیح باشد چرا پس از 27 سال و بعد از شکست جبهه اصلاحات مطرح میشود و هیچگاه در هیچ یک از خاطراتی که از شخصیتهای مبارزمنتشر شده وجود ندارد؟! به راستی این گونه مسائل به هنگام تهاجم علیه شخصیت آیت الله مصباح چه مفهومی میتواند داشده باشد؟!
5. امام ادعای آقای هاشمی رفسنجانی درباره نشست وی با آیتالله مصباح با این مضمون که "دیدیم ایشان به کلّی تمام کارهای ما و مبارزات را غلط میداند" مربوط به سالهایی است که سازمان مجاهدین خلق (منافقین) معرکه گردان میدان شده بود و تحت حمایتهای مالی و سیاسی آقایانی از جمله آقای هاشمی رفسنجانی به مبارزه مسلحانه میپرداختند و از امام نیز میخواستند تا از آنها حمایت کند. آقای هاشمی طی نامهای که توسط عزت الله سحابی برای امام فرستاد، خواهان حمایت جدی ایشان از این سازمان شد. (10) ولی حقیقت ماجرا این است که یک روز شهید آیت ا... قدوسی در مدرسه حقانی به آیت ا... مصباح گفتند که فردا صبح آقای هاشمی میخواهند صبحانه به منزل شما بیایند. فردای آن روز به منزل ایشان رفتند آقای هاشمی رفسنجانی دو تقاضا داشت یکی این که از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمایت کنید دیگری این که بیایید یک جبهه مشترک ضد امپریالیزم تشکیل بدهیم. جناب آقای مصباح نسبت به خواسته اول آقای هاشمی اظهار داشت "من اینها را نمیشناسم لذا نمیتوانم تاییدشان کنم من شناختی ندارم بنابراین نه نفی میکنم و نه اثبات" در پاسخ به خواسته دیگر وی گفتند: اگر معنای تشکیل جبهه ضد امپریالیزم همکاری با مارکسیستها باشد بنده حاضر نیستم ولی اگر جبهه اسلامی باشد حاضرم هر چه در قالب اسلام باشد آمادگی دارم ولی جبهه مشترک امپریالیزم "اسم عامی است که شامل مارکسیستها هم میشود لذا حاضر نیستم" پس از چندی پیامی از طرف حضرت امام آمد که مؤمنان حساب خودشان را از مارکسیستها جدا کنند.
اگر منظور آقایان کروبی و هاشمی از بریدن از مبارزات، عدم همراهی با مارکسیستها و التقاطیون است قطعا صحیح است و این از افتخارات ایشان است چرا که بعدا در سالهای 54 و 55 که حقایق تا حدودی روشن شد علمایی که سازمان را حمایت مالی میکردند اظهار پشیمانی کرده و حتی آقای هاشمی نیز در سفر سال 54 به نجف از امام خواستند تا با همان موضع خود در عدم حمایت از برخورد مسلحانه ادامه دهند(11) آقای منتظری هم در سال 59 یعنی دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی متوجه جریان شد و گفت: من خلاصه کتاب آنها را که خواندم دیدم کتابهای آقایان زیر بنایش کمونیستی محض است. (12)
نکته دیگر آن که؛ به درستی اگر حضرت آیت ا... مصباح در مبارزه از پیشتازان نبودند چرا مبارزی همچون آقای هاشمی رفسنجانی این چنین از ایشان میخواهند که سازمان مجاهدین خلق را به رسمیت شناخته و با جبهه مشترک ضد امپریالیست تشکیل دهند؟.
مطالب فوق به اضافه امضاهای مکرر آیت الله مصباح در کنار علمای طراز اول حوزه علیه، رژیم طاغوت نشان دهنده آن است که ایشان هر نوع مبارزهای را قبول نداشتند و حاضر نبودند از کسانی حمایت کنند که به دنبال تحقق حکومت مارکسیستی بوده و گفته بودند: "اگر روزی قدرت را به دست بگیریم در مرحله اول شماها را [روحانیون] از دم مسلسل میگذرانیم.(13).
آری! جرم آیت الله مصباح این بود که آن سالها همانند حضرت امام (ره) حاضر نشد از این گروه منحط و منحرف حمایت کند؛ جرمی که به خاطر آن طی 8 سال گذشته -دوران حکومت اصلاحطلبان- مورد شدیدترین حملات التقاطیون از نوع جدید (اسلام و لیبرالیسم) قرار گرفت و اکنون نیز به همان دلیل از سوی همان گروه شکست خورده مورد هدف قرار میگیرد و از سوی آقای کروبی و دوستانش "یک تفکر بسیار خطرناک" برای انقلاب و امام معرفی میشود!!
خوب است در پایان یک بار دیگر روش مندی آقای کروبی در این مصاحبه را مورد توجه قرار دهیم تا میزان اعتبار و استنادات سخنان ایشان نیز ارزیابی شود آقای کروبی در اثبات خرافهگرایی دولت نهم یک بار با نقل این مطلب که پیرزنی در یکی از روستاهای اراک ادّعای کرامت و .... دارد به خرافهگویی دولت نهم میپردازد و در فرازی دیگر برای تحکیم این استناد تصریح میکند که "بخشی از قوه اجرائیه بنابر اخبار متواتری که آمده از این قضایا (خرافهگرایی) صحبت میکنند" بنابراین ایشان به جای اثبات و سند محکم ادّعای تواتر نقل این مطالب را کافی میدانند و پس از آن که برای استناد بیشتر یکی از موارد مهّم خرافهگرایی را نقل میکند، سند آن را قسم خوردن یکی از دوستانش میداند! خوب است آقای کروبی یک بار دیگر با مراجعه به کتب علمی، معنای تواتر را مرور کنند تا مورد سوگند یک فرد را با تواتر اشتباه نگیرند. در پایان بار دیگر متذکر میشویم در خصوص سوابق مبارزاتی آیت الله مصباح و سایر ادعاها اگر جناب آقای کروبی به جای پذیرفتن اعّاهای برخی دوستان اصلاحطلب به کتب استاد مصباح و اسناد انقلاب اسلامی مراجعه میکردند این گونه در تعرّض به آن استاد بزرگوار عجولانه به تناقضگویی نمیافتادند و چه زیباست جمله مقام معظم رهبری درباره علل تهاجم به شخصیت جناب استاد مصباح که فرمودند: "حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد آن جا را دشمن خوب تشخیص میدهد چون حسابگراست. دشمن آن جا را میشناسد و به مقابلهاش میآید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جور برخورد کردند." متأسفانه این آقایان خواسته یا ناخواسته همان راهی را میروند که به قول رهبر معظم انقلاب دشمنان بر علیه آیت الله مصباح طی کرده و میکنند!!
توضیح دفتر هاشمی رفسنجانی درباره دیدار با مصباح (1)(14)
شرق: دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی طی جوابیهای نسبت به برخی نکات مطرح شده در دفاعیهای دبیر سرویس سیاسی نشریه پرتو سخن و عضو شورای شهر قم از آیت الله مصباح یزدی که در روزنامه شرق مورخ 3/11/84 منتشر شده بود واکنش نشان داد. در این جوابیه دربارۀ خبر جلسۀ مصباح و هاشمی رفسنجانی که در بخشی از آن مطلب آمده بود، این توضیحات داده شده است: «1. مطمئناً گوینده مطالب [قاسم روان بخش] در آن جلسه نبودهاند و آنچه میگویند نقل قول است. 2. در آن ملاقات حضرت آیت الله خامنهای و آیت الله هاشمی رفسنجانی طرف مذاکره با آیت الله مصباح یزدی بودند. جناب آقای کروبی به جهاتی که به خودشان مربوط است، فقط اشاره به حضور رهبر انقلاب داشته و نخواسته اسم ببرند. 3. اگر قرار باشد مطلبی از آن جلسه گفته شود، باید تمام مباحث با سؤالها و جوابهای سه نفر بیان شود. با توجه به این مطلب خوب است ناقلان مذاکرات توجه داشته باشند و احتیاط را از دست ندهند.»
پاسخ دبیر سیاسی پرتو به توضیحات دفتر آقای هاشمی رفسنجانی
در حاشیه توضیحات دفتر آقای هاشمی رفسنجانی ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:
1. مطمئناً گوینده مطالب [آقای کروبی و مسؤول دفتر آقای هاشمی رفسنجانی] نیز در آن جلسه حاضر نبودند و آنچه میگویند نقل قول است.
2. در ملاقات مورد نظر حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی طرف مذاکره با آیت الله مصباح یزدی بوده و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) شاهد مذاکرات طرفین بودند
3. اگر قرار باشد مطلبی از آن جلسه گفته شود باید تمام مباحث و سؤالات و جوابهای هر دو نفر [آقایان هاشمی رفسنجانی و مصباح یزدی] بدون تحریف و مطابق با واقع بیان شود. در غیر این صورت وضعیتی شبیه آنچه رخ داد، پیش خواهد آمد که جناب آقای کروبی مطلبی را به نقل از آقای هاشمی نقل کرد که مطابق با واقعیت جلسه نبود و به ناچار، حقیقت مطلب برای تنویر افکار عمومی بیان شد. توضیحات دفتر آقای هاشمی نیز نه تنها پاسخ اینجانب را نفی نکرد، بلکه تلویحاً پذیرفت ماوقع همان بوده که در روزنامه شرق مورخ 30/11/84 تحت عنوان «آقای کروبی! لطفاً خلط نفرمایید» چاپ شد.
با توجه به مطالب فوق بهتر است ناقلان مذاکرات توجه داشته باشند و احتیاط را از دست ندهند.