این پرسشی بود که در ذهن طراحان سیاستمدار پنتاگون، برای فتح دروازههای ویتنام پس از جنگ، سوسو میزد، آن هم با گذشت 30 سال از جنگ. آنها دریافته بودند که با شلیک میلیونها گلوله توپ و انفجار صدها هزار تن مواد منفجره نخواهند توانست ارادههای مردم کشور فقیری چون ویتنام را تغییر دهند، جز آن که پیش از حملات نظامی خود، فکرها، اندیشهها، رسوم، آداب و عقاید کوتولههای چشم بادامی ویتنامی را دگردیس کنند. کروزهای صد هزار دلاری میتوانستند با دقت عملی چند سانتیمتری، مهمترین اهداف نظامی و اقتصادی ویتنام را نشانه بروند، اما راهکاری عملیتر و بلندمدتتر ارائه شده بود: «کوکاکولا و مکدونالد» شاید در تاریخ سیاسی آمریکا هیچگاه سردمداران کاخ سفید تا این اندازه خوشحال نشده بودند که با راهاندازی نخستین فروشگاههای زنجیرهای «کیمارت» و «مکدونالد» و راهیابی نوشابههای گوارای «کوکاکولا» به ویتنام خرسند شدند؛ خوشحالی و سروری که پیش درآمد و مقدمه بازگشایی سفارت آمریکا در ویتنام پس از جنگ شد. پیش درآمدی فرهنگی و فوقالعاده مؤثر برای عادیسازی روابط خصمانه پیشین و محو خاطرههای تلخ و سیاه از ذهن ویتنامیهای زخمدیده از جنگ با شیرینی و لذت کوکا و مکدونالد! این داستانی بود که آمریکاییها با موفقیت و سربلندی، ستاره آن شدند و از آن پس در همه نقاط دنیا برای برافراشتن بیرق پرستاره خود، قصه را به شکلی دیگر بازآفرینی کردند. پیمانهای تجاری، توصیههای بانک جهانی، وامهای بینالمللی، مناطق آزاد تجاری و دهها شیوه دیگر ترفندهایی بودند که بازآفرینی داستان ویتنام را در نقاط دیگر برای نقالان و قصهگویان گاوچران آمریکا میسر میساخت.
این همان نسخهای بود که در ایران پس از جنگ 8 ساله نیز باید پیچیده میشد تا خاطره شلاقها و ظلم و ستم یانکیهای چکمهپوش، از خاطره مادران و پدران و فرزندان و همرزمان شهید محو شود. «کوکاکولا و پیتزا» یک بار دیگر نقش سیاسی خود را برای مهیا ساختن ذهنها ایفا میکرد. نوشابههایی که در دهه 50 شمسی و دوران حکومت طاغوتی پهلوی به اتفاق نظر عالمان دین حرام اعلام شده بود، در نخستین سالهای پس از انقلاب سهامداران آنها با حمایت مستقیم دولت، کارخانههای خود را با واسطهگری کشورهای اروپایی در ایران مستقر ساختند. فروشگاههای مدرن، پیتزا فروشی، ساندویچ فروشیهای شبیه مکدونالد، پاساژهای مدرن و زیبا و شبیه به پاساژهای نیویورک و لندن، کافه تریاها و کافی شاپها، کلوپهای بولینگ و بیلیارد و باشگاههای بدنسازی آمده بودند تا جایگزین قهوهخانه و مسجد و بازار و زورخانه شوند و تفریح و عبادت و اقتصاد و ورزش را از گرد هم دور سازند تا مفاهیم ذاتی مادی غرب را بسیار آسانتر از شیوههای نظامی در قالب جزئیترین کالاها و اشیاء، به دنیای اسلام منتقل نمایند. این طلایهداران و پیشتازان به ظاهر اقتصادی مقدمه راهاندازی مناطق آزاد تجاری بودند تا به عنوان فرهنگیترین عناصر اقتصاد عمل نمایند. جودیت بیگات استاد دانشگاه ایندیانای پنسیلوانیا در بهار 1374 با اشاره به این تغییرات جدی و راهاندازی مناطق آزاد تجاری در مقالهای مینویسد:
«دولت پس از سال 68، تمام توصیههای ارائه شده از سوی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول را پذیرفت؛ برنامهای که شدیداً با اقتصاد دولتی دههی اول انقلاب در تضاد بود. هاشمیرفسنجانی مجبور بود بیشتر به تکنوکراتها تکیه کند تا ایدئولوگها. این تکنوکراتها تغییرات گستردهای را ایجاد کردند. دولت رفسنجانی به دنبال تلاش برای آزادسازی اقتصاد و در قالب یک تغییر جدی نسبت به سیاستهای اقتصادی دوره آیتالله خمینی اقدام به ایجاد چند منطقه آزاد تجاری به منظور جلب سرمایهگذاران خصوصی و خارجی نمود.»
این تغییر جدی و رویکرد به توصیهها و نسخههای بانک جهانی و غرب تا آنجا کارشناسان غرب را به حیرت و شگفتی آورد که از آن به عنوان یک انقلاب و رفرم غیرمنتظره یاد کردند و توجه بسیاری از ایرانیان ضد انقلاب و معاند با اسلام را به خود جلب نمود. ورود نوشابه آمریکایی و مدل اقتصادی غرب توانسته بود امید غرب و آمریکا را به پیروزی سیاسی در ایران در آینده نزدیک دو چندان کند. نشریه نیوزویک در 22 فوریه 1993 یعنی درست در سال 1370 مقالهای از «راد نورلند» را با عنوان «خط خطا در ایران در تجارت به روی غرب باز است» را منتشر نمود که در آن چنین آورده است: «سالها بود که ایرانیان در شیشههای قدیمی، کوکاکولای ساخت وطن را مصرف میکردند، اما سال پیش تاجر بزرگی از مشهد با شرکت آلمانی کوکاکولا قراردادی امضا کرد و دولت نیز در این زمینه از همکاری دریغ نورزید. در میان سرمایهگذاران مشهد، یک نهاد مذهبی نیز دیده میشود. یکی از کارفرمایان و دانشمندان برجسته علوم سیاسی در ایران میگوید: «جامعه تجاری در اینجا بسیار نیرومند است و حتی جامعه مذهبی نیز اینجا فکر تجاری دارد. آنها با یکدیگر تفاهم دارند. به همین دلیل است که نظر ضد آمریکایی مانع تجارت با آمریکا نشده است» رضا پالیزی یکی از بسیار ایرانیانی است که به آمریکا رفته بود و اکنون پس از پیشنهاد دولت بازگشته وخوشحال است. او میگوید: «آزادی در اینجا به مراتب بیش از آن است که در بیرون تبلیغ میشود! مشروب الکلی ممنوع است و خانمها باید حجاب را رعایت کنند. خب چیز مهمی نیست! از این مهمتر برای مردها چندان چیزی تغییر نکرده است! به ما که خوش گذشت! در اینجا سر ده سال میتوان ده برابر جاهای دیگر پول درآورد! »
یکی از دیپلماتهای سازمان ملل در تهران میگوید: «هیچ کس، دیگر به فکر صدور انقلاب نیست شک نباید کرد که تغییراتی بسیار در راهند.»
این نشانگر آن بود که غربیان راه نفوذ را برای استیلای فرهنگی و سیاسی و باز کردن دروازههای فتح و پیروزی خود یافته بودند. مناطق آزاد تجاری میتوانست بهترین پادگانهای اقتصادی و ستادهای عملیاتی برای اعمال فشار به بازار و بانک ایران باشد؛ از همین رو شرط ارائه وامهای جهانی از سوی بانک جهانی، راهاندازی این مناطق و یافتن صلاحیت و شاخص توسعه اعلام شده بود. متولیان و کارگزاران امر سازندگی و توسعه تا آنجا در برابر این توصیهها عجولانه برخورد میکردند که حتی کمترین مخالفتها و موانع را که در تودههای متدین و ارزشمدار جامعه میدیدند، برنمیتافتند و با اهانت و تمسخر با آن برخورد مینمودند تا جزیره آرام اقتصادی غرب را امنیتی مردابگونه فراگیرد. مرتضی الویری که از سوی دولت توسعهگرای هاشمیرفسنجانی، به عنوان نخستین مسؤول مناطق آزاد تجاری برگزیده شده بود طی مصاحبهای با خبرنگار معروفCNN، یعنی کریستین امانپور، مناطق آزاد تجاری را نقطه آغازین حرکت ایران در مسیر توسعه و پیشرفت برشمرد و در پاسخ به پرسش خبرنگار که «نسل جنگ و جهاد و انقلاب را مانع این برنامهها قلمداد میکرد» در حالی که تصاویری از شهدا و رزمندگان را از شبکه CNN منعکس مینمودند، با لبخندی تلخ چنین گفت: «اینان نسلی فسیل شده هستند.» شهدا و مجاهدان اسلام باید فسیل و بیهوده قلمداد میشدند، تا بانک جهانی وامهای خود را در جیب دولت توسعهگرا قرار میداد و این،آغازی بود بر فراموشی ارزشها و آرمانها با حربه اقتصاد؛ حربهای به مراتب کوبندهتر و ویرانکنندهتر از موشکهای کروز و اسکاد.
این شیوه به ظاهر نوین، شیوهای بود که در تاریخ 700 سال گذشته، دنیای غرب از اندلس تا عثمانی و از عثمانی تا خاورمیانه آن را بارها آزموده بود. اگر محققان دردمند تورقی کوتاه در تاریخ نمایند، خواهند یافت که پیش از حمله نظامی ارتش بریتانیای کبیر به هندوستان، کمپانی هند شرقی در این سرزمین پادگانها و ستادهای عملیاتی خود را برای سیطره بر سرزمین الماس و معبد و گاو ایجاد نموده بود. این قطعه تاریخ عمق این فاجعه را آشکارتر میسازد:
«در تابستان 1197 هجری در دوران آقا محمدخان قاجار، چند کشتی روس به ساحل استرآباد لنگر انداختند. ایوانویچ رئیس دسته، خواهش بنیاد تجارتخانه در ایران کرد، چنان که رسم استعمارگران و سیاست اروپائیان است که از تجارتخانه آغاز میکنند و سرانجام خانه و کشور را میبرند،چنان که انگلیسیها در هندوستان اول به نام تجارت در آنجا رخنه کردند. بعداً آن کشور پهناور را فروخوردند. بعداً آقا محمدخان معلوم کرد که تجارتخانه، قلعهای محکم شده است و از جمله کالای سوداگری، 18 عراده توپ در آن آوردهاند. چون به تماشای تجارتخانه آنان رفته بود اوضاع را دگرگونه یافت. ایوانویچ و پیروان او را مهمان کرد و شرط مراجعت ایشان را بردن توپها قرار داد؛ ناچار چنان کردند. منع وارد کردن ابزار جنگ در خاک غیر، از مقررات قانون بینالمللی است، لیک میکنند و نامش را نگاهداری تجارت مینهند.»
تجارتخانهها و دارالتجارههای قدیم، در قالبی دیگر همان مناطق آزاد تجاری امروز بودند که مقدمه اجیر نمودن و خرید نیروهای مؤثر در دربارها و اطرافیان سلاطین و حاکمان بود که تجار خارجی آن با نفوذ در بدنه حکومتها هرگونه قرارداد اقتصادی را تحمیل میکردند و سپس در پی تغییر فرهنگ،آداب و رسوم این مردم برمیآمدند. در حقیقت کارمندان دارالتجارههای خارجی نقشی دوگانه ایفا میکردند، نقشی در اقتصاد که آشکار بود و نقشی در سیاست که در خفا به آن پرداخته میشد.
نظیر این داستان در بسیاری از دیگر کشورهای شرقی نیز رخ داد که تاریخ به خوبی بسیاری از آنها را ثبت نموده است.
به این قطعه از تاریخ بنگرید:
«وقتی آوازه افکندند که حاج معینالتجار بوشهری در نجف اشرف آهنگ ساختن بیمارستان برای فقرا دارد، ساختمان این بیمارستان به قلعه و دژ از جهت استحکام و بلندی دیوارهایش مانندتر بود تا به بیمارستان. بعداً که انگلیسیها با مردم نجف در نبرد بودند معلوم شد بانی مذکور برای ایشان در نجف سنگر و قلعهای میساخته به نام بیمارستان فقرا و با خود غافل از این معنی بوده.»
این واقعه در همه کشورهای خاورمیانه در جریان بوده و ایران نیز از آن مستثنی نبوده است. به این قطعه نیز بنگرید:
«در سال 1177 هجری مطابق با 1769 میلادی اجازه تجارت به کمپانی هند شرقی داده شد. ویلیام آندر و هریس اکوامیر حاکم ملت انگلیس در خلیج فارس، درخواست تأسیس دارالتجاره را توسط مستر توماس دوران فرد به کریم خان زند داد. 11 بند را کریم خان متعهد شد و طرف انگلیسی چهار بند را. بند یکم که ایرانیها متعهد شدند این بود: کریم خان به کمپانی انگلیس اجازه میدهد که برای ساختن دارالتجاره در بوشهر و سایر بنادر هر قدر زمین لازم دارند بگیرند و برای حفظ دارالتجاره خود هر قدر توپ لازم دارند در برج آن قرار دهند،مشروط بر آنکه توپها از شش پوند بزرگتر نباشد. علاوه بر معافین از مالیات دولت ایران وظیفه حفظ و حراست از انگلیسیها را هم باید داشته باشد.»
هرچه بود و هست عنصر اقتصاد همواره در همه سرزمینها پیش درآمد حملهها و هجمههای فرهنگی و به تبع آن ضربههای مهلک سیاسی و نظامی بوده است که غفلت از آن ملتها و تودهها را به همان سرانجامی دچار میسازد که پیشینیان غافل گرفتار آن شدند و امروزیان در سیطره و تسلط بیگانگان همچنان ماندهاند و حسرت فرصتهای پیش را میخورند.
از اندلس تا ایران فاصلهای است به اندازه هزارها برگ نگاشته شده در تاریخ، و تاریخ عبرتی است برای انسان فردا. نباید غافل ماند و از عبرتها فاصله گرفت وگرنه ممکن است در اثر غفلت ما در آینده نامی آنچنان از ایران اسلامی بر پیشانی تاریخ ندرخشد همانگونه که اندلس اسلامی از خاطرهها محو شد.
ایران اسلامی دژ مستحکم و نفوذناپذیری در برابر همه کشورهای استعمارگر بوده است و تاکنون هر مهاجم و متجاوزی که بر سرزمین غنی و ثروتمندمان در عرصه فکر و هنر و فرهنگ تاخته است، پس از چند دهه در آتشفشان پرحرارت اندیشه اسلامی ایرانی ذوب شده است. این حرارت دینی و اعتقادی تا زمانی است که متفکران و اندیشمندان درد آشنا و عالمان ین، بیدار و هوشیار و فعال و پرتحرک باشند و در بیداری نسلها بکوشند.
سرزمین پرنشاط ما برای متجاوزان دستنیافتنی خواهد بود، تا زمانی که آتشفشانهای خروشان و پرحرارت عرصههای اندیشه و فکر و فرهنگ بیدار و پرتحرک باشند.