محمد رضایی
محنه(mihne) یا محنت عنوانی است که اکثر نویسندگان و مورخان، چه متقدم و چه متأخر برای محاکم تفتیش عقاید عصر مامون، معتصم و واثق به کار میبردند. این دوره عموماً دامنگیر فقها و محدثان اهل سنت شده است و بدین سبب جمهور اهل سنت آن را شر و بلایی برای اسلام و مصیبتی برای مسلمین میدانند. 1پیآمدهای دیگر نیز در پی داشت که عمدتاً چندان توجهی بدان نشده است و مورخین متقدم در نوشتههای خود بدون بررسی علل و عوامل ایجاد آن تنها به سیر حوادث تاریخی توجه داشتهاند. تفتیش عقاید سابقهای طولانی دارد و با نگاهی به تاریخ روشن میشود انگیزیسیون از دوران باستان به یادگار مانده است و یادآور شکنجههای هولناک، کتاب سوزان، در آتش افکندن آدمیان و مهمتر از همه در هم شکستن روح و عزت انسانها و سخره گرفتن فکر و آزادی است.2 وقتی سخن از تفتیش عقاید میشود آدمی بیاختیار قرون وسطای اروپا را به یاد میآورد و این سؤال مطرح میشود که آیا محنه و جریان آن نیز نوعی تفتیش عقاید بود و آیا شباهتی بین آنچه در اروپای مسیحی گذشت با آنچه در عصر عباسی روی داد وجود دارد. این دوره با صدور حکمی از جانب مأمون آغاز گردید که به معتزله اجازه میداد به تفتیش عقاید مردم بپردازند و هر کس از قضات و محدثین و کارکنان دیوان که به خلق قرآن (مخلوق و محدث بودن) معتقد نباشد از مشاغل خود اخراج نمایند.3 اکثر پژوهشگران معاصر که در نوشتههای خود به این جریان اشاره نمودهاند از آن به نوعی تفتیش عقاید نام بردهاند. نویسنده کتاب عصر المأمون از محنه به دادگاه تفتیش عقاید نام میبرد.4 فلیپ حتی مینویسد: (قضیه خلق قرآن محک عقیده مسلمانان شد و قاضیان نیز باید شخصاً این امتحان را میگذرانیدند که یک قسم تفتیش عقاید بود و همه کسانی را که منکر این عقیده بودند به محاکمه میکشیدند...).5 دکتر مشکور مینویسد: (اداره ویژهای به نام محنه که گونهای از انگیزیسیون بود تاسیس شد و عدهای از علما برای بازجویی به آن احضار شدند).6 پژوهشگران غربی که به بررسی این دوره علاقه نشان دادهاند این مقطع از تاریخ اسلام را دوره تفتیش عقاید میدانند.7 اگر چه تفتیش عقاید در جهان اسلام تنها به این مورد محدود نمیشود و قبل از آن مخصوصاً در عصر اموی اقداماتی برای مقابله با عقاید تشیع صورت گرفته بود باید اذعان نمود که محاکم محنه نخستین محاکمههای منظم در جهان اسلام میباشند که دستگاه خلافت عباسی برای مخالفان و سرگوب ایشان ایجاد کرد. محنه در لغت به معنای آزمایش، بلیه، بلا، داهیه، آفت، فتنه و سختی و... است، 8 مانند سختی و بلا و شکنجهای که پیروان علی(ع) و اهل بیت دچار آن شدند.9 همچنین امتحان 10 و آزمودن یا محاکمه، آزردن، ضایع کردن شخصیت، شلاق زدن، تهدید کردن نیز از آن استنباط میشود.11 محنه در معنای دیگر به آزمون عقیده قضاوت، شهود و محدثین با قوانین و سؤالات کلامی نیز گفته میشود12 و آن اسمی شده است برای عمل تفتیش و آزمودن عقیده قضات و شهود و محدثین در امر محدث و مخلوق بودن یا ازلی و قدیم بودن قرآن.13 منظور از محنه در این جا عبارت از دستگاه تفتیش عقاید تفتیش عقایدی است که با همکاری معتزله به دستور مأمون در اواخر حکومتش برای امتحان مخالفان عقیده حکومت به وجود آمد و تا زمان روی کار آمدن متوکل ادامه یافت. با توجه به گزارشهای منابع موجود، مأمون در سال 212 ق نظریه مخلوق بودن قرآن را اعلام کرد و قائل به خلق آن شد، ولی به علت این که زمینه مساعد نبود به اعلام و تبلیغ رسمی آن اقدام نکرد. هنوز زمان لازم بود تا رسماً عقیده خود را در این مورد ابراز نماید، بالاخره در اواخر حکومتش چهار ماه قبل از مرگش طی مکتوبی که به بغداد فرستاد رسماً آن را اعلام کرد و قوای حکومتی و لشکری را بر پیشبرد آن به کار بست و مخالفان این عقیده و حتی کسانی که در مقابل آن سکوت کرده بودند، دچار سختی و گرفتاری شدند. این جریان با تبعیت معتصم و واثق تا سال(234ق) ادامه یافت.14 منابع تاریخی رسمیت عقیده خلق قرآن را در ذیل حوادث سال 218ق ذکر کردهاند مأمون از زمان اعلام این دستور تا زمان مرگش در بغداد حضور نداشت و سرگرم جنگ با امپراتوری بیزانس بود. از نوشتههای برخی از منابع بر میآید وی قبل از آن که رسماً دستور محنه را صادر نماید به امتحان در مورد قرآن میپرداخت. بنا به برخی از گزارشهای تاریخی محنه از رقه یا دمشق آغاز شده است.15 ربیعالاول سال 217 ابومسهر دمشقی که از فقهای دمشق بود پس از امتحان، نظر رسمی حکومت را پذیرفت و اقرار به خلق بودن قرآن نمود.16 اما جریان امور بدین صورت بود که در سال 218 از رقه نامهای حاوی دستورالعمل برای ایجاد محکمهای به حاکم بغداد نوشت که محنه نام گرفت و از سال 218.234ق( 833.848م) ادامه یافت. 17 و طی آن دستور داد تمام پیشوایان بزرگ و علمای فقه و تفسیر را در یک مجلس جمع کنند و از آنها درباره عقیده رسمی حکومت آزمایش و سوال نمایند و جواب هر یک از ایشان را اطلاع دهند. 18فرمان، تمام قضات، محدثین، معلمان قرآن، موذنین، علما و شهود را شامل میشد و امتحان گردیدند.19 سختی بزرگی برای علما بوجود آمد،20 اکثر ایشان یا از روی اعتقاد یا بنا به مصلحت با خلیفه موافقت کردند، تنها معدودی مخالفت نمودند. از نوشتههای ابن مسکویه بر میآید مأمون همراه نامهای که فرستاد عدهای از جمله محمد بن سعد واقدی مستملی، یزید بن هارون، یحیی بن معین و زهیر بن حرف را روانه کرد تا شاهد اجرای آن باشند. 21بعد از وصول نامه اول 22 مأمون، حاکم بغداد دستور احضار عدهای از فقها و بزرگان شهر را صادر کرد و دستور خلیفه را به اطلاع آنها رساند و جوابهای هر یک را برای مأمون فرستاد. از جمله ایشان قاضیالقضات بشر بن ولید، مقاتل، احمد بن حنبل، قتیبه و علی بن جعد بودند. به عقیده مورخان که عمدتاً اهل سنت میباشند این عمل بدعت بزرگی به شمار میآید که اکثر علما با اکراه به آن تن دادند و پذیرش رسمی حکومت بیشتر برای حفظ جانشان بوده است. 23 سال 218ق سختترین سالی بود که در ایام محنه بر فقها و علما گذشت. مامون شدیداً بر ایشان سخت گرفت و مخالفان نظریاتش را شدیداً ضرب شتم میکرد. وضع چنان شود که دوران وحشتناک طاقت فرسایی برای مردم و علمای اهل سنت پیش آمد تا این که چند سال بعد متوکل عباسی وضع را به سود ایشان تغییر داد. 24مامون عقیده داشت آنهایی که قائل به مخلوق بودن قرآن نیستند باید از شرک خود باز گردند والا خونشان ریخته خواهد شد. مرگ زود هنگام به وی اجازه نداد تا این اقدام را به نتیجه دلخواه برساند، اما در حین مرگ به جانشینش معتصم تویه نمود تا اقداناتش را دنبال نماید. 25 معتصم حاکمی معتزلی مذهب بود، ولی بر خلاف مامون چندان در علوم وارد نبود و (عامی محض و دارای ذوق سپاهیگری بود...)26 در زمان وی سختگیری ادامه یافت و معتزله تقرب بیشتری نزد دستگاه خلافت یافت. 27 وی احمد بن ابی دواد ایادی که از معتزلین معروف بود منصب قاضی القضاتی داد 27 و بشر بن ولید از جمله قضات بود به سبب اعتقاد نداشتن به خلق قرآن در خانه خود مبحوس نمود. 30 طبری که کاملترین خبر را نسبت به منابع دیگر ارائه میدهد متن این نامه را ثبت کرده است. 31 اکثر مورخین، دوره معتصم را عصر گسترش محنه مینامند، 32 وی هیچ اشارهای بر حوادث و جریاناتی که روی داده نمیکنند و حتی گاهی اخباری متضاد در برخی منابع آمده است. 33به نظر میرسد اخباری که مورخین ثبت نمودهاند بیشتر به سبب ماجرای احضار احمدبن حنبل، بنیانگذار فقه حنبلی به محکمه محنه در سال 220 باشد که به علت مخالفت با عقیده رسمی حکومت شدیداً شکنجه گردید. از افرادی که نقش عمدهای در این وقایع داشت عبدالملک بن زیارت از معتزلیان معروف بود که به مقام وزارت معتصم نیز رسیده بود. واثق با مرگ معتصم در سال 227ق به خلافت رسید. خلیفه جدید نیز معتزلی مذهب بود و اصول و مبادی اعتقادی ایشان را ترویج میکرد و در بسط و گسترش آن میکوشید وی مردم را ملزم نمود تا عقیده مخلوق بودن قرآن را بپذیرند. 34 تحت حمایت وی ابن ابی داود که همچنان منصب قاضی القضاتی را داشت قدرت و نفوذ زیادی کسب کرد. اکثر مورخان گسترش و شدت محنه در این دوره را نتیجه نفوذ ابن ابی داود در واثق میدانند. منابع موجود عصر وی را دوره ضرب و شتم و بلا مینامند. 35 از فحوای برخی منابع چنین استدلال میشود که پای مردم عادی نیز به جریان کشیده شده است. 36 بر اثر دستور ابن ابی داود که به قضات سایر شهرها گفته بود مردم را امتحان کنند، عده بسیاری مبحوس شدند. 37 به کارگزاران و حاکمان ایالات تاکید شد کسانی را که تا آن موقع امتحان نشده بودند به دادگاه فراخوانند، ولی از نتایج امر اطلاع چندانی وجود ندارد. 38 در همین زمان جماعتی از علمای مصر برای امتحان به بغداد فرا خوانده شدند که ابو یعقوب بویطی از جمله ایشان بود. گفته میشود نامه واثق به محمد ابن ابی لیث که همه مردم و تک تک فقها و محدثین و موذنین را امتحان کند هیچ واکنشی در پی نداشت و به دستور ابی لیث کاتبان بر مساجد نوشتند: نیست خدایی جز خدای قرآن مخلوق. به دنبال آن وفقهای پیرو مالک وشافعی را از حضور در مساجد منع کردند. 39 علل وعواملی که موجب ایجاد این جریان گردید از عمده مساعلی است که کمتر به آن توجه شده است و شناخت آنها به روشن شدن بسیاری از سوالات و ابهامات کمک میکند. یکی از عوامل ایجاد محنه را میتوان قدرت یافتن فقها و محدثین و ایجاد نوعی قدرت موازی با قدرت حکومتی دستگاه خلافت دانست. بررسی چگونگی روند شکلگیری این قدرت میتوان تا حدودی ابهامات را روشن نماید. پس از تکوین نخستین حکومت اسلامی در مدینه که با حضور پیامبر و به رهبری ایشان تشکیل شد، آن حضرت علاوه بر این وظیفه رساندن وحی را نیز داشتند وظایف حکومتی را نیز عهدهدار بودند. با توجه به دلایل منطقی و عقلانی میتوان گفت خلفای پیامبر چه ائمه معصوم و چه غیر معصوم قلمرو و قدرتشان همان قلمرو و قدرت انحصاری پیامبر خواهد بود. با توجه به حوزه قدرت حکومتی پیامبر بود که خلفای ایشان (خلفای راشدین) تجزیه قدرت را نپذپرفتند و کوشیند با انحصار قدرت به ادعای این که آنان با صلاحیت ترین افراد در همه زمینههای اداری و سیاسی قضایی و اقتصادی ...هستند به اداره حکومت اسلامی مبادرت کنند. در این دوره خلیفه تنها عهدهدار وظیفه رهبری اداری سیاسی نبود، بلکه بالاترین مرجع مراجعات فقهی, قضایی و اقتصادی و...به شمار میرفت. با فرا رسیدن عصر اموی، 40 اگر چه تمرکز قدرت سیاسی ابعاد عمیقتری گرفت و در قالب استبداد جلوه کرد، اما چون محرز بود معاویه و جانشینان وی هیچ کدام در کلیه وظایف حکومتی شایستگی نداشتند، عملاً و تدریجاً قدرت سیاسی و اداری در انحصار آنها باقی ماند، اما وظایف دیگر بخصوص صدور فتوای شرعیه و احکام قضایی بر عهده کسانی افتاد که حاکمان اموی ایشان را صاحب نظر از خویش میشمردند و چارهای نداشتند که برای حفظ ظاهر امور از مقام علمی ایشان بهره جویند. پس از سقوط امویان و قدرت یافتن بنی عباس، ابوالعباس سفاح و منصور دوانیقی اخلاف ایشان یکی پس از دیگری قدرت سیاسی و اداری کشور اسلامی را در دست گرفتند، اما ایشان کمتر از آن بودند که جامعه ایشان را رجال صاحب نظر و صاحب فتوی در امور شرعیه، قضاوتا و دیگر زمینههای فقه اسلامی بداند، پس عملاً ناگزیر گردیدند از مراجعه مردم به صاحب نظران فقهی را بپذیرند و حتی به اندیشه سپردن مقام قضاوت به افراد صاحب صلاحیت بیفتند. تسلیم خلفای عباسی به این معنا روند انشقاق و تجزیه وظایف رییس حکومت اسلامی را تثبیت کرد. ایشان ناگزیر شدند مردم را به فتوای رجال دینی صاحب صلاحیت ارجاع دهند و به تدریج حتی در تشکیلات حکومت خویش برای این رجال جایگاه ویژهای بگشایند.
مقام قضاوت و مناصب قاضی القضاتی برجستهترین نهادی بود که به دنبال همین تسلیم اجتنابناپذیر عباسیان به واقعیت پدید آمد. 41 این مسئله زمانی حادتر شد که ایشان به پایگاه اجتماعی دست یافتند و عامه مردم به دلیل این که در امور مذهبی نیازمند فتوی و راهنمایی ایشان بودند به صورت 42 پیروانی مقلد در آمدند و پیرو نظریات ایشان شدند و نیز ایشان طرفداران سنتی شاخهای از عباسیان به شمار میرفتند که در حمایت از امین در مقابل مامون موثر بودند. در واقع (با نگاهی به هویت قضاوت، فقها و محدثان که جزو اصحاب حدیث به شمار میآیند میتوان ایشان را جرو دشمنان سیاسی به شمار آورد). 34 در واقع حقیقت حکومت به اخلاص و دوستی ایشان اطمینان نداشت و نیز عدهای مخالف در بین ایشان وجود داشت.44 با شکست جناح عربی و سنتی خلافت عباسی، مامون که در امور سیاسی درک اوضاع و احوال زمان فردی زیرک و کارآمد بود حکومت را به دست گرفت. وی آشکارا تمایلات و گرایشات معتزلی داشت و (قوام و استواری دین را منوط به تنفیذ احکام شرعی میدانست، بدین منظور معتزله را با عنوان مذهب دولت خلافت بر گزید...)45 و در واقع ایجاد محنه از رویکردهای سیاسی و شخصی از جانب معتصم و واثق ببود، 46 به تعبیر دیگر محنه خلق قران یک مقو له سیاسی بود.(امتحان با قرآن مخلوق به رمشنی طبیعت دولت خلافت و ماهیتش را آشکار میکند این اقدامات برای استحکام سیاسی و دینی این دولت انجام شده است.)47 مامون خطر بالقوه اهل حدیث را درک کرده بود و قدرت ایشان را تهدیدی برای دولتش میدانست 48 و ایجاد این جریان نشاندهنده واقعبینی سیاسی وی 49 و جریانی برای جلوگیری از قدرت و سلطه اهل دین بود.50 ایجاد محنه به سبب ترسی بود که ازبا قدرت حاکمیت ایجاد شده بود و اساس حکومت را تهدید میکرد 51 و جریان محنه نشان دهنده رقابت بین اهل دین و دولت در اسلام بود 52 به نظر میرسد هدف دیگر مامون از پذیرش عقیده معتزله این بود که مسلمین را در چهارچوب عقاید ایشان به نفع خود متحد سازد و اختلاف را به سود حکومت از بین ببرد و ایجاد محنه راهی برای (حفظ وجه شرعی خلافت و مرجعی برای حل و فصل مسائل اجتماعی )بود. 53 در واقع هدف وی از این اقدام، تلفیق قدرت دینی و سلطه دنیایی با هم بوده است. 54 دلیل دیگر ایجاد محنه جلوگیری از ایجاد قدرت موازی دیگری بود که کمکم جای خود را در جامعه باز میکرد و در میان قشر روشنفکر جامعه و کسانی که از افکار سنتی خسته شده بودند رو به گسترش بود. این خطر همان ترس از قدرتیابی معتزله بود. مامون با زیرکی خود به آن پی برده بود، بدین سبب به سمت آن گرایش یافت و در این زمینه نیز موفق بود، زیرا عقاید معتزله را تبدیل به عقیده رسمی برای حکومت خود نمود. در جریان محنه وقتی عقیده معتزله تبدیل به وسیلهای در دست حکومت شد از مسیر اصلی خود منحرف شد و به دستگاهی برای کنترل مخالفان تبدیل گردید. در واقع مامون و جانشینان با ایجاد محنه به دو هدف عمده خود جامه عمل پوشاندند، ابتدا از قدرت فقها و محدثین کاستند، زیرا بعد از این عصر هیچ فقیه نیرومندی که مذهب فقهی پایداری ایجاد نماید و دارای پایگاه اجتماعی همسان با ایشان باشد پا به عرصه نگذاشت و عصر فقهای بزرگ به پایان رسید، ثانیاً عقیده معتزله در نزد عموم بیاعتبار نمود و از رونق انداخت و آن را به ابزاری برای پیشبرد بیات شیاسی خود نمود.