تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۳۶۱۴۱
نقش نیروهای فرهنگی در روند استیلای جهانی

امپریالیسم فرهنگی و گفتمان‌های آن


سیز جی. هملینگ - مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی
واژه امپریالیسم فرهنگی به سیاست بعضی کشورها برای گسترش امپراتوری و از این رو حوزه قدرت و نفوذ شان اشاره دارد. امپریالیسم فرهنگی به این واقعیت تاریخی اشاره می کند که در گسترش امپریالیستی، نیروهای فرهنگی، نقش فوق العاده ای را ایفا می نمایند. نمونه های این پدیده عبارتند از فعالیت های میسیونرهای مسیحی، اشاعه سیستم های آموزشی به سبک غربی، اشکالی از مدیریت استعماری، برداشت های مدرن از تخصص گرایی، و استفاده از زبان های اروپایی در مستعمره های دوردست.
جوهر امپریالیسم فرهنگی این است که در نایل شدن به سلطه یک ملت بر ملت های دیگر، منابع فرهنگی قدرت و نفوذ، از اهمیت کلیدی برخوردار می گردند. امپریالیسم فرهنگی در زبان آکادمیک، نام های مختلفی به خود می گیرد؛ و از این رو به اسامی گوناگونی همچون امپریالیسم رسانه ای، استعمارگری فرهنگی، امپریالیسم ارتباطاتی، همگن سازی فرهنگی، و امپریالیسم ایدئولوژیک خوانده می شود.
تلفیق امپریالیسم و فرهنگی، در اواخر دهه1960 در مباحثات دانشگاهی و سیاسی درباب روابط شمال -جنوب، عمومیت پیدا نمود، و در سراسر دهه های1970 و1980 همچنان موضوع شایع در برنامه های سیاسی و دانشگاهی بویژه در آمریکای لاتین بود. مفهوم امپریالیسم فرهنگی در مباحثات دهه1970 یونسکو درباب نظم اطلاعاتی نوین بین المللی، نقش مرکزی و فعالی را به دست آورد. این واژه در دهه1980 ، جاذبه برانگیزاننده خود را در برابر واژه جهانی شدن تا حدودی از دست داد.
به خاطر تلفیق این دو واژه به شدت پیچیده، تعریف امپریالیسم فرهنگی نیز دشوار به نظر می رسد؛ چرا که هر دو واژه به گونه های متفاوتی مورد تعریف و تفسیر قرار می گیرند. تعریفی که عمدتا مورد استفاده قرار می گیرد، تعریفی است که توسط هربرت شیلر در کتاب ارتباطات و سلطه فرهنگی 1976() ارائه گردیده است. تعریف مذکور سعی دارد تا نشان دهد که چگونه ابعاد و فرایندهای مختلف یک جامعه برای اقتباس ارزش ها و ساختارهای عناصر جامعه مسلط، با یکدیگر همگرایی پیدا می نمایند.
سلطه، انگاره اساسی در این تعریف به شمار می آید. امپریالیسم فرهنگی نیز به مثابه فرایند کنترل امپریالیستی در نظر گرفته می شود که از طریق اشکال فرهنگی عمل می کند و از دیگر اشکال سابق سلطه همچون تصرف نظامی، مدیریت خارجی، و وابستگی اقتصادی، موثرتر عمل می نماید. جان تامیلسون، گفتمان های مختلف در باب امپریالیسم فرهنگی را بدین گونه بر می شمارد: 
* امپریالیسم فرهنگی به مثابه گفتمانی درباره امپریالیسم رسانه ای؛ رسانه های بین المللی - به عنوان تولید کنندگان و اشاعه دهندگان مضامین فرهنگی خارجی- مقصرین اصلی در فرایندی انگاشته می شوند که مضامین فرهنگی خارجی به سنت های فرهنگی محلی تحمیل می گردند. شماری از پژوهشگران با تردید در این باره که رسانه ها چگونه نیروی مرکزی در روندهای سلطه گری هستند، این گفتان را زیر سوال برده اند. 
* امپریالیسم فرهنگی به مثابه گفتمانی درباره ملیت؛ در این فرآیند، فرهنگ های بومی، توسط فرهنگ های خارجی مورد تهاجم قرار گرفته و یا با آنها هماهنگ شده و یا این که از بین می روند. 
* امپریالیسم فرهنگی به عنوان نقد سرمایه داری جهانی؛ چالش گفتمان مذکور، نشان دادن این مسئله است که سرمایه داری، یک نیروی فرهنگی همگن ساز است. گسترش جهانی مصرف گرایی، شکلی از استیلا را تشکیل می دهد.
امپریالیسم فرهنگی به مثابه نقد مدرنیته؛ این گفتمان، مدرنیته را به عنوان سبکی از زندگی می انگارد که به طور جهانی، اشاعه یافته و همگنی فرهنگی ایجاد می نماید.
بسیاری از مطالعات درباره امپریالیسم فرهنگی، کاستی های چشم انداز امپریالیسم فرهنگی را مورد نقد قرار داده و ادعا می کنند که نویسندگان مدافع این چشم انداز، قادر به ارائه شواهد تجربی نبوده اند. با این حال اغلب نویسندگانی که در تلاش برای فهم سلطه در روابط بین الملل، از اصطلاح امپریالیسم فرهنگی استفاده می کنند، استدلال نموده اند که آنان هرگز، آثار خود را در قالب های عملیاتی و آزمون پذیر، قاعده مند نساخته اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات