حسن فراهانی: «جورج برنارد شاو»، سیمای درخشان درام انگلستان و استاد مسلم نمایشنامه نویسی عصر حاضر است که در سال 1856 در شهر دوبلین، پایتخت ایرلند متولد شد. پدر او جورج شاو، کارمند دولت و تاجر غلات بود و مادرش «الیزابت شاو» دختر یک زمیندار بود. «برنارد شاو» با پایان تحصیلات در دوبلین، در 15 سالگی کارش را به عنوان کارمند آغاز کرد. 5 سال بعد در سال 1876 ایرلند را ترک کرد و به مدت 30 سال به ایرلند بازنگشت و در موزه بریتانیا به پژوهش و مطالعه پرداخت. وی در لندن با افکار سوسیالیستها آشنا شد و به انجمن «فابین» پیوست که گروهی از سوسیالیستهای طبقه متوسط بودند.
وی رمانهای زیادی نوشت اما هیچیک از آنها موفقیت چندانی به دست نیاورد. از آن پس، در زمینه کارهای هنری به فعالیت پرداخت و نمایشنامههای متعددی را منتشر کرد که برخی از آنها «شهرت جهانی» دارد.
برنارد شاو در سال 1898 ازدواج کرد و در سال 1906 در روستای «هرتفورد شایر» ساکن شد. وی با نمایشنامه «ژاندارکمقدس» که شاهکار او به شمار میرود، موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات در سال 1925 شد اما وی این جایزه را نپذیرفت؛ فقط به دلیل اصرار همسرش، نشان افتخار آن را پذیرفت و از پذیرفتن جایزه نقدی خودداری کرد.وی در این ارتباط گفت: «این پول از فروش مواد منفجره به دست میآید که در کارخانههای مهندس نوبل تولید میشود. بیشتر این مواد در کشتار مردم به کار میرود و یک انسان، چنین پولی را برای ادامه حیات خود دریافت نمیکند».
مجموعه آثار وی در فاصله سالهای 1930 تا 1932 در 30 جلد منتشر شده است. سرانجام «برنارد شاو» در دوم نوامبر 1950 در سن 94 سالگی در «هرتفورد شایر» درگذشت. برنارد شاو وقتی شروع به نویسندگی کرد، هیچ کس به او توجهی نمیکرد. وی مقالهای نوشت اما کسی در پی شناخت نویسنده مقاله برنیامد. بعد از مدتی اندیشیدن، راهکاری به خاطرش رسید، «شاو» نقدی برمقاله خود با نام مستعار نوشت تا شاید از این راه مردم به مقاله اول او توجهی کنند! فکرش موثر واقع شد و تعدادی از مردم آن نقد را خواندند و در صدد برآمدند تا اصل مقاله مورد نقد را نیز تهیه و آن را مطالعه کنند، دوباره «برنارد شاو» پاسخی بر نقد خود و به دفاع از مقاله اول نوشت و بدینترتیب کار خود را ادامه داد.
بعد از مدتی برنارد شاو با نگارش چند مقاله و نقد آنها بتدریج مشهور شد و مردم درصدد بر آمدند مقالات برنارد شاو را همراه با نقدهایی که خودش به نام دیگری نوشته است، تهیه کرده و آنها را مطالعه کنند. سرانجام شهرت وی به آنجا رسید که برای نوشتن هر کلمه در جراید، مبلغ قابل ملاحظهای دریافت میکرد و مقامات کشورهای مختلف، او را به کشورشان دعوت میکردند.
[ذکر حکایت فوق و ارتباط آن با رفتار جناب آقای میرحسین موسوی در پایان نوشتار در بند 7 تفاوتها آورده خواهد شد].
مهندس میرحسین موسوی، نخستوزیر دهه 60 بوده و از سال 1368 تا انتخابات اخیر ریاست جمهوری حضور فعالی در عرصه سیاسی نداشته است. وی در 2 دهه گذشته علاوه بر عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست فرهنگستان هنر را نیز عهده دار بوده است. مهندس موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری با اختلاف 11 میلیون رای از رقیب اصلی خود محمود احمدینژاد شکست خورد و از همان شب انتخابات شاهد رفتارهای عجیبی ازسوی او بودهایم.
حال اشارهای هر چند کوتاه به رفتارهای جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در سال جاری بویژه بعد از انتخابات مذکور میشود تا شباهتها و تفاوتهای رفتار و گفتار «برنارد شاو» و «میر حسین موسوی» مشخص شود.
شباهتها
1- هر دو به عالم هنر، علاقهمند هستند؛ «برنارد شاو» به هنر ادبیات و نمایشنامهنویسی و آقای موسوی به معماری و نقاشی علاقه دارند.
2- هردو طنز خاصی را پایه گذاری کردند؛ «برنارد شاو» با نوشتار و گفتار خود، طنز «آیرونیک» (طعنه آمیز) و عبارت «طنز شاوگون» را در زبان انگلیسی ابداع کرد و آقای موسوی نیز بعد از انتخابات دهم ریاستجمهوری، طنز تناقضی را در زبان پارسی پایهگذاری کرد!
3- هردو مهارت ویژهای در نامهنگاری در تعداد زیاد دارند، شاو در کنار نویسندگی، هزاران نامه را در 94سال زندگی خود نوشت و از این نظر در جهان رکورددار است، آقای موسوی نیز در کنار مسؤولیتهایش، همین روند نامهنگاری و بیانیهنویسی فلهای را دنبال میکند، شاید هم رکورد آقای «برنارد شاو» شکسته شود!
4- برنارد شاو در زندگی همواره اندیشههای نوینی داشت و هرگز در پی پذیرفتن و قرار گرفتن در قالبهای قراردادی نبود. آقای موسوی هم بعد از 2 دهه دوری از سیاست، «ناگهان» احساس خطر کرده و اندیشههای نوین و متفاوتی با دوران نخست وزیریاش پیدا کرده و ساختار شکن شده است.
5- برنارد شاو از مفاهیم گوناگونی مانند برچیدن مالکیت خصوصی و حمایت از مالکیت دولتی و تغییرات اساسی در سیستم رای گیری پشتیبانی میکرد و آقای موسوی هم در زمان نخستوزیریاش از مالکیت دولتی حمایت میکرد و اکنون هم خواستار تغییرات گسترده در سیستم رایگیری شده است.
6- در جهان از برنارد شاو به عنوان تواناترین نمایشنامهنویس بریتانیا بعد از «شکسپیر» و نافذترین رساله نویس پس از «جاناتان سوییفت» هجونویس ایرلندی یاد میکنند و از آقای موسوی نیز برخی به عنوان تواناترین نامهنویس و بیانیهنویس ایرانی بعد از مسعود رجوی یاد میکنند.
7- برنارد شاو با همسرش «ولسی شارلوتپین تاونشند» در سال 1898 ازدواج کرد و دهها سال در کنار هم زندگی شادی را گذراندند، شاو با کمک پول و مدیریت همسرش توانست موفق باشد. آقای موسوی هم با همسرش در قبل از انقلاب ازدواج کرد و به تعبیر همسرش در بعد از انتخابات، لقب «داماد لرستان» را از آن خود کرد و زوج موفقی را شکل دادند. اگر جایزه اخیر مجله فارین پالیسی (یا سیاست خارجی) آمریکا را جدی تلقی کنیم که خانم زهرا رهنورد را نفر سوم متفکران جهان(!) معرفی کرده است؛ آن هم در فضایی که از فقر تفکر رنج میبریم، این نشان میدهد، به طور طبیعی مانند تاثیرگذاری همسر برنارد شاو بیشترین تاثیر این خانم متفکر جدید کشور باید بر همسرش باشد!
بگذریم! حکایت همچنان باقی است...
تفاوتها
1- برنارد شاو نویسندهای واقعبین بود و نوشتههایش به چاشنی ریشخند و بذلهگویی آمیخته بود و همگان را تحتتاثیر قرار میداد، اما آقای موسوی واقعیت برایش ساخته میشود (!) و گفتار و نوشتارش بعد از انتخابات دهم ریاستجمهوری، به چاشنی لجاجت و طنز تناقضی آمیخته شده و همه را متاثر میکند.
2- برنارد شاو از جمله نویسندگانی بود که میتوانست هر2 روی سکه را ببیند و میخواست چیزهای تکاندهندهای بگوید تا مردم را به اندیشیدن وادار کند؛ اما آقای موسوی جمله شخصیتهایی است که هیچ روی سکه را نمیبیند و چیزهای تکاندهندهای میگوید که مردم انگشت حیرت به دهان میگیرند و در آن تامل میکنند!
3- برنارد شاو اندکی پس از جنگ اول جهانی، علاوه بر ستایش «استالین» به ستایش «موسولینی» هم پرداخت وچنین بیان داشت: نیروی زندگی را در آنها مشاهده کرده است؛ اما آقای موسوی را همه دیکتاتورهای بدنام جهان و کشورهای استعمارگر ستایش میکنند و در او آزادیخواهی را میبینند که البته این موضوع، با سکوت معنادار وی همراه است!
4- جملات قصار برنارد شاو در میان اهالی ادب خیلی معروف است. وی گفته است، «آمریکاییها آن قدر مرا ستایش میکنند تا چیز خوبی دربارهشان بگویم» و سرانجام این کار را انجام نداد. اما آقای موسوی را آنقدر آمریکاییها و اروپاییها ستایش کردند تا اعمالی را مرتکب شد و آنان را شاد کرد.
5- برنارد شاو در نوشتههایش به مشکلات اخلاقی زمان خود میپرداخت و سعی میکرد با استفاده ازطنز و کنایه، مقصودش را بیان کند، اما آقای موسوی در حالی به بزرگنمایی برخی مشکلات کشور میپردازد که همه واقعیتها را نادیده میگیرد و خود بیشتر گرفتار این مشکلات رفتاری و سیاسی شده و زبان طنز تناقضی و «ضدیت با خویش» را در پیش گرفته است.
6- برنارد شاو گفته است: «من به دین [حضرت] محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] به واسطه خاصیت زنده بودن شگفتآورش نهایت احترام را میگذارم، به نظر من، اسلام تنها دینی است که استعداد تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیر زندگی و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنین پیش بینی میکنم (و هماکنون آثار آن پدیدار شده است) که دین [حضرت] محمد [ص] مورد قبول اروپای فردا خواهد بود». اما آقای موسوی و همفکرانشان... معتقدند اسلام با حقوق بشر غربی و... تعارضی ندارد و باید در آن تغییراتی داده شود تا با جهان همسو شد!
7- برنارد شاو در ابتدا مقالاتی مینوشت و سپس با نام مستعار خود، آنها را نقد میکرد و این عمل را آن قدر تکرار کرد تا مورد توجه مردم قرار گرفت و مشهور شد. اما جناب آقای میرحسین موسوی با گفتار و نوشتار و اعمال خود، کاری را انجام میدهد که برنارد شاو هم با آن روحیه طنزپردازی نکرد، زیرا آقای موسوی نیازی به استفاده از اسم مستعار هم نمیبیند،علیه قانونگریزی میگوید و مینویسد و خودش قانونستیزی میکند! علیه استفاده از خشونت میگوید و مینویسد و خودش از خشونت کلامی و برخی هوادارانش از خشونت فیزیکی استفاده میکنند! علیه دروغگویی و اتهام زنی مسؤولان (!) سخنرانی میکند و بیانیه صادر میکند و خودش دروغ میگوید و بدون هیچ استنادی اتهام میزند! علیه ساختارشکنی سخن میگوید و خودش هم ساختار شکنی میکند! و...
اگر قضاوت منصفانهای بخواهیم داشته باشیم، به این نکته باید اشاره کرد که برنارد شاو حداقل رعایت شؤون نویسندگی را میکرد و با نام مستعار، نقیض نوشتار خود را مینوشت، اما آقای موسوی به نظر میرسد شعور و آگاهی مردم را نیز به سخره گرفته است! برنارد شاو در جملهای قصار گفته است: «آنکه میتواند، انجام میدهد و آنکه نمیتواند، فقط انتقاد میکند». با استناد به این سخن عمیق و حکیمانه که بیشتر درعالم سیاست و مدیریت مصداق دارد، به نظر میرسد، رفتار آقای موسوی مصداق سخن برنارد شاو است؛ زیرا در 20سال پس از نخستوزیریاش و حتی دورانی که مشاور دولت آقای خاتمی بودند، کوچکترین تلاشی نکرده و راهکاری برای رفع مشکلات کشور ارائه نکردهاند و ناگهان و به قول برخی «یه هویی» احساس خطرکرد و مسبب همه مشکلات کشور از روز ازل تاکنون را دولت جناب دکتر محمود احمدینژاد میدانند! این احساس خطر هم برای خودش حکایت جالب و تلخی دارد زیرا مربوط به قضیه «نومانکلاتورا» در کشور میشود که در فرصت مناسب به آن پرداخته خواهد شد.