تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۳۶۲۴۷
دو یادداشت مختلف و منتقد یکدیگر

کودتای 28 مرداد و نقش آمریکا و انگلیس

اشاره: چندی پیش، نویسندة همکارمان جناب آقای عبدالرّشیدی در یادداشت خویش (هشتم آذر سال جاری، روزنامه اطلاعات)، برخی از نظریات جناب آقای دکتر مجتهدزاده را در باب کودتای 28 مرداد 1332 و نقش دولت‌های آمریکا و انگلیس (سوم آذر ماه جاری، مصاحبه با روزنامه اعتماد)، مورد نقد و انتقاد قرار داده بود. دکتر مجتهدزاده متن یادداشت خود را که در جواب یادداشت آقای عبدالرّشیدی است برای روزنامه اطلاعات فرستاده است. اخلاق روزنامه‌نگاری و قانون مطبوعات حکم می‌کند که جوابیة ایشان در این روزنامه منعکس شود، تا اولاً خوانندگان روزنامه از نظریات متفاوتی که ابراز شده است آگاهی یابند و ثانیاً نقد و نقّادی موضوع بر غنای روزنامه بیفزاید و ثالثاً رخدادهای مهمّ تاریخی در بستر اسناد معتبر و استدلال متین مورد بحث و بررسی قرار گیرد. نویسندة همکار دیگرمان جناب آقای بهروز طیرانی، نامة دکتر مجتهدزاده را مطالعه کرده و با تکیه بر اسناد تاریخی و استدلال منطقی به نقد و نظر ایشان پاسخ داده‌اند. روزنامه اطلاعات ضمن تأکید دوباره بر ناروایی دخالت دولت‌های آمریکا و انگلیس در کودتای نظامی 28 مرداد 32 و سقوط دولت ملّی و ضدّاستعماری دکتر محمد مصدق، دو دیدگاه مختلف و منتقدِ یکدیگر را ذیلاً به‌صورت همراه و همزمان به نظر خوانندگان می‌رساند. ابتدا یادداشت جناب آقای مجتهدزاده و سپس یادداشت جناب آقای طیرانی را خواهید خواند:

سرپرست محترم موسسه اطلاعات
با احترامات
تهران - 21 آذر 1388
برپایه آگاهی‌های مستند، جناب‌عالی اجازه دادید مطالبی سرشار از توهین و تهمت و تهدید و ترور شخصیت بنده به قلم شخصی به نام علی‌اکبر عبدالرشیدی به بهانه «سرمقاله» در تاریخ 8 آذرماه جاری در روزنامه‌های اطلاعات (روزانه و بین‌المللی) درج گردد. بدیهی است که این اقدام توطئه‌آمیز در روزنامه‌ای که به ملت ایران تعلق دارد و مدیریت عالیه‌اش به حکم مقام رهبری جمهوری اسلامی نزد شما به امانت گذاشته شده است، همه اصول اخلاقی و قوانین جاریه کشور را نقض کرده و مستوجب جبران می‌سازد. لذا، بدین‌وسیله از شما تقاضا می‌شود براساس مسؤلیتی که درقبال حکم مدیریت مؤسسه اطلاعات از طرف مقام رهبری جمهوری اسلامی دارید و به حکم ماده 23 قانون مطبوعات، مصوب سال 1364 و اصلاحیه آن، مصوب 30 فروردین 1379، ترتیبی دهید تا جوابیه زیر در اولین شماره دو نشریه «اطلاعات روزانه» و «اطلاعات بین‌المللی» درج شده و نمونه‌هائی از هریک برای اینجانب ارسال گردد.
با تجدید احترامات
پیروز مجتهدزاده، دکتر در جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک
تحریم آزادی اندیشه به سبک روشنفکری سنتی
مراقب تحلیل‌هاتان باشید! والا.....؟
از: دکتر پیروز مجتهدزاده
روز یکشنبه 8 آذر ماه مطالبی موهن علیه من (بدون ذکر نام ولی با ارائه مشخصات کامل و غیرقابل اشتباه) به بهانه سرمقاله در روزنامه اطلاعات منتشر شد که ظاهراً در اطلاعات بین‌المللی نیز تکرار گردید. انتشار چنین هرزه‌درائی‌ها که کمترین نشانه‌ای از پروای انسانی در برابر اصول اخلاق اجتماعی و قوانین حاکم در کشورها ندارد، طبیعتاً به من حق پاسخ‌گوئی به همان شدت و در همان دو روزنامه را می‌دهد. این نوشته حیرت‌انگیز که آشکارا اختناق من و آزادی اندیشه‌ام را در مسائل تاریخی هدف دارد به قلم شخصی موسوم به علی‌اکبر عبدالرشیدی و به بهانه «سرمقاله» زیر عنوان «مراقب تحلیل‌هایمان باشیم» منتشر شد. سرمقاله‌نویس جای تردیدی نگذاشته است که نوشته یادشده واکنشی بوده است تهدیدآمیز نسبت به تلاش علمی من در به چالش گرفتن برخی تحریف‌های تاریخی و اینکه چرا این پژوهشگر ایرانی در مطالعاتش در تاریخ و جغرافیای سیاسی اخیر کشورش به خود اجازه داده است که در بخشی از مصاحبه‌اش در روزنامه اعتماد نگاهی پرسشگرانه دانشگاهی به حوادث مرداد 1332 انداخته و در قیاس تعاریف علمی اصطلاح «کودتا» جرأت به خرج داده و کودتابودن حوادث 28مرداد را مورد سؤال قرار داده است. وی در واکنش یادشده در قبال گفته‌هایم همه سوابق تحصیلی و تحقیقی و دانشگاهی مرا در بریتانیا منکر شده و در آخرین جملات حتی از علنی‌کردن «تهدید» خودداری نکرده و صراحتاً خطاب به من نوشته است: «مراقب تحلیل‌هاتان باشید»! ولی جرأت نکرد روشن کند که اگر دستور ایشان اجرا نشود و من در آینده مراقب تحلیل‌هایم نباشم، ایشان دست به چه کاری خواهد زد تا از مطالعات پرسشگرانه‌ام در اطراف ابهامات مربوط به حوادث مرداد 1332 و از برملاشدن تحریف‌ها در آن رابطه جلوگیری شود؟
جامعترین تعریفی که در برخی منابع معتبر مانند بریتانیکا از واژه یا اصطلاح «کودتا» ارائه شده این است که: کودتا عبارت است از حرکتی ناگهانی (یا خزیده) و خلاف قانون اساسی وقت برای سرنگون‌کردن اتا state =etat = نظام حکومتی) از طریق فلج‌کردن ارکان حکومت که در نظام حکومتی وقت عبارت بودند از قوه مقننه، قوه قضائیه، قوه مجریه به ریاست عالیه رئیس حکومت یا کشور = head of state، با یا بدون استفاده از مقداری از نیروی نظامی. آنچه در مرداد ماه 1332 اتفاق افتاد اینکه آقای مصدق مجلس سنا منحل کرد و مجلس شورای ملی را تعطیل نمود و این‌گونه قوه مقننه را سرنگون ساخت: بدیهی است که با انحلال پارلمان قوه مجریه (دولت وقت) نیز مشروعیت قانونی خود را از دست داد: پیش از انحلال مجلس شورا از آن مجلس حق قانون‌گذاری گرفت و اینگونه قانون اساسی کشور را لگدمال نمود درحالی‌که مجلس شورای ملی صلاحیت تفویض حق تقنینیه به کسی را نداشت: اختیارت ویژه رئیس کشور در فرماندهی کل قوای مسلح را مختل کرده و با به اختیارگرفتن مقام وزارت جنگ یا دفاع بخشی از نیروهای مسلح را به فرماندهی مستقیم خود گرفت: وی از آبان 1331طی نامه‌ای به وزیر دادگستری خود انحلال دیوان‌عالی کشور را دستور داده و قوه قضائیه را سر برید: و سرانجام اینکه اسباب و وسایل خروج رئیس کشور را به خارج را فراهم آورد. یعنی آقای مصدق در حرکاتی مطلقاً خلاف قانون اساسی وقت همه ارکان حکومت را در فاصله چند روز واژگون کرد ولی هیچ‌کس تا این تاریخ نام «کودتا» را بر این اقدامات حساب شده علیه قانون اساسی کشور نگذاشته است. و پرسش من این بوده و هست که چگونه آن اقدامات حساب‌شده برای واژگون‌کردن ارکان حکومت کودتا نیست ولی حرکاتی قانونی «کودتا» خوانده می‌شود برای پایان دادن به عمر دولتی که با تعطیل کردن پارلمان به مشروعیت قانونی حیات خود را به پایان برده و به رئیس حکومت اجازه داد تا به حکم قانون اساسی وقت، از حق عزل و نصب وزرا در غیاب پارلمان استفاده کرده و دولت بی‌بهره از مشروعیت پارلمانی را معزول نماید و خود مصدق با دریافت حکم قانونی عزل خود و نهادن امضای خود بر پای آن در ساعت یک بامداد روز 25 مرداد 1332قانونا حکم عزل خود را پذیرفته بود ـ ساعت یک بعد از نصف شب 25 مرداد 1332 دستخط مبارک باین جانب رسید ـ دکتر محمد مصدق.
حوادث میان 25 تا 28 مرداد 1332 عبارت بود از عملی کردن حکم عزل دولت بی‌بهره از مشروعیت قانونی و پارلمانی به دست طبقه سیاسی کشور که حتی بیشتر اعضای دولت او را نیز دربر می‌گرفت و من در طرح این سؤال در مصاحبه با روزنامه اعتماد نه منکر نقش چرچیل در تحریک آیزنهاور به اعزام یک مامور سیای امریکا به ایران شدم و نه منکر حضور کرمیت روزولت در حوادث روز 28مرداد که سرمقاله‌نویس اطلاعات مرا به دیدن اسنادی از وابستگان و طرفداران «حزب دموکرات» ایالات متحده و سیاست‌گذاران رادیو ـ تلویزیون بی‌بی سی دعوت نمود که با کلیک‌کردن ایشان در اینترنت تا سه و نیم میلیون بار تکرار شده است. ‌ای کاش ایشان می‌دانست که اگر موارد اشاره شده در اینترنت را به توان ده کلیک کند آن سه و نیم میلیون بار تا 35 میلیون بار نیز تکرار خواهد شد و ‌ای کاش می‌دانست که حزب دموکرات ایالات متحده دولت مصدق را «تنها دولت دموکراتیک انتخاب شده» ایران می‌داند و توجه نمی‌کند که ادعای یاد شده به طریق اولی ثابت می‌کند که نظام حکومتی وقت می‌بایستی ساختاری دموکراتیک بوده باشد که امکان انتخاب دموکراتیک دولت مصدق را فراهم ساخته است. این کسان امریکائی که همیشه طرفدار به قدرت رسیدن مصدقی‌ها در ایران بوده و هستند، اعتنائی به این مباحث ندارند، چون «افسانه 28 مرداد 32» برای آنان افسانه دیکتاتور پروری حزب مخالف (حزب جمهوری‌خواه) در ایالات متحده است و آنان برای محکوم‌کردن حریفان سیاسی خود و هموارکردن راه برای به قدرت رسیدن از 35 میلیون بار تکرار افسانه یاد شده ابائی نخواهند داشت. اما بی‌بی‌سی انگلیس چرا و به چه مناسبت اصرار دارد سالی چند بار و هر بار در برنامه‌هائی به اصطلاح مستند تحریف‌های تاریخی حوادث مرداد 1332 را تأکید کرده و از مصدق برای ایران و ایرانی «قهرمان» بسازد، سؤالی است که پاسخش را باید از خود آنان جست و جو کرد.
با همه اینها، من در این نوشته بحثی را درباره نفس حوادث مردادماه 1332 ارائه نخواهم داد و فقط به توضیح درباره نکاتی که برای حمله به من استفاده شده است بسنده می‌کنم، چون سرمقاله‌نویس اطلاعات در آن نوشته سراسر اهانت و تهدید ثابت کرده است که آمادگی لازم برای یک گفت‌وگوی علمی تاریخی را ندارد. ولی در قبال آن وضعیت اسف‌انگیز، روزنامه اطلاعات را که اجازه انتشار این هرزه‌درائی‌ها را داده است ـ روزنامه‌ای که به ملت ایران تعلق دارد و مدیر آن که با داشتن حکمی از رهبری جمهوری اسلامی سرپرستی آن مؤسسه را به امانت دارد و به این دلیل باید اصولاً و قانوناً از هرگونه جناح‌گرائی، حزب بازی، توطئه‌گری، به ویژه توطئه ترور شخصیت افراد بپرهیزد ـ به چالش می‌گیرم و از آنان می‌خواهم که برای جبران این اقدام خلاف اخلاق و اصول و قوانین جاری کشور ستونی آزاد را در صفحه‌ای شایسته در هر دو روزنامه منعکس‌کننده این به اصطلاح سرمقاله افتتاح نماید و در اختیار صاحب نظران و پژوهشگران تاریخ سیاسی اخیر ایران گذارد تا موافق و مخالف بتوانند آزادنه و دور از هرگونه ارعاب و تهدید نتایج پژوهش‌های علمی خود را در بحثی کاملاً دانشگاهی منعکس نمایند، باشد که بغرنج پنجاه‌ساله مرداد 1332 از زنگار شرم‌آور تحریف زدوده شده و حقایق برملا گشته و «تاریخ» واقعی چگونگی شکل‌گیری جامعه سیاسی ایران در هفت ـ هشت دهه اخیر برای نسل‌های جدید ایرانی رخ نماید: اقدامی که نه تنها ایران و ایرانی را از مصائب «قهرمان‌پروری» و «قهرمان‌پرستی» در فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه کنونی رهائی خواهد داد، بلکه گامی پر اهمیت در بازشناسی هویت سیاسی اخیر ما به شمار خواهد آمد.
به این ترتیب، من بحث تاریخ و بررسی حوادث تاریخی مرداد 1332را به نتایج مثبت این چالش دانشگاهی ـ مطبوعاتی محول کرده و در این نوشته به ادامه بررسی برخی تهمت‌های ناجوانمردانه در سرمقاله مورد نظر بسنده می‌کنم. در این راستا، در اولین برخورد از سرمقاله‌نویس اطلاعات که تحصیلات و مدارج علمی و دانشگاهی اندک مرا بطور کلی منکر شده است، می‌پرسم: شما که یک استاد دانشگاه را متهم به نداشتن علم سیاست و ندانستن تاریخ متهم می‌کنید، آیا لزوماً نباید با اعلام مدارج علمی و دانشگاهی والای خود، صلاحیت خود را در این‌گونه داوری‌ها مشخص نمائید؟
سرمقاله‌نویس اطلاعات که «اصولاً» منکر وجود «مرکز» (بنیاد پژوهشی یوروسویک در لندن) هستند، آیا نباید این اندک درایت را داشته باشد که دچار تناقضی فاحش نشود و پس از انکار وجود آن بنیاد نگوید که کار آن بنیاد در گذشته مطالعه روابط اروپا با شوروی پیشین بوده...؟
سرمقاله‌نویس اطلاعات که اقرار دارد که تحقیق و مطالعه تاریخی این‌جانب در مورد تعلق تاریخی جزایر خلیج‌فارس به ایران در دهه 1980.... «مورد قدردانی بوده» است. ولی بلافاصله متوسل به تهدید شده و می‌گوید «کاری نکنید که این اعتماد و احترام مخدوش شود». آیا ایشان واقعاً این درک را ندارد که «سرمقاله» نوشته شده از آغاز تا پایان، یکسره گویای بی‌احترامی نسبت به شخصیت علمی و پژوهشی اینجانب بوده است؟ از ایشان باید پرسید چه از بی‌احترامی باقی گذارده‌اند که من کاری نکنم که از دست رود؟
سرمقاله‌نویس اطلاعات که به من دستور می‌دهد: «موضوع دیگری را انتخاب کنید. مراقب تحلیل‌هاتان باشید» آیا فکر نکرد که برای عملی‌شدن خواسته‌اش، قبل از صدور این فرامین تهدیدآمیز لزوماً باید صلاحیت قانونی مواضع خود را تبیین کند؟ آیا ایشان فکر نمی‌کند که در غیاب هرگونه صلاحیت علمی - قانونی - اجتماعی و اخلاقی برای صدور علنی چنین فرامینی تهدیدآمیز، خواننده «سرمقاله» فقط به این نتیجه می‌رسد که تعصبات کوردلانه سبب تحریکشان شده است تا در ادامه تاکتیک خفقان و اختناق پنجاه ساله در مطالعات تاریخی مربوط به حوادث سراسر ابهام‌آمیز مرداد 1332، سیاست منحط «قهرمان‌پروری» درمورد مصدق و «قهرمان پرستی» مصدقی در جامعه قهرمان زده ایران ادامه یابد؟
اما سرمقاله‌نویس اطلاعات را چه بیم که تحریف تاریخ به منظور «قهرمان‌پروری» و «قهرمان‌پرستی» در درازای تاریخ دویست ساله اخیر سبب انحطات فرهنگ سیاسی جامعه و دورشدن این فرهنگ سیاسی از اصل حاکمیت مطلق قانون و این حقیقت شده است که هیچ ملتی را راه نجاتی از گرداب سیاست‌های منحط نیست مگر دموکراسی. آنان کار این تحریف را تا بدانجا کشانده‌اند که منحل‌کننده پارلمان کشور ما، این عالی‌ترین نمود دموکراسی در هر جامعه‌ای را نماد دموکراسی قلمداد می‌کنند و عامل اقدامات شدیدا پرسش‌برانگیز علیه ساختار قانون اساسی و نظام حکومتی کشور را قربانی «کودتا» می‌شمارند.
وارونه نویسی تاریخ به دلیل انگیزه‌های فردی، خانوادگی، و حزبی داخلی مهمترین مشکل در تاریخ نوشته شده دویست سال اخیر است که خود ناشی از عدم رعایت بی‌طرفی علمی است از سوی بیشتر تاریخ نویسان این دوره: تا آنجا که جز مواردی چند از پژوهشگرانی صاحب اعتبار، بیشتر نوشته‌های این دوران در حقیقت داستان اختلافات سیاسی میان افراد و گاه احزاب (دسته‌ها) است که به سود یک طرف و به زیان طرف دیگر، به قلم آمده و به همان گونه اولیه به حساب تاریخ و تاریخ نویسی گذاشته شده و هنوز هم به همان گونه اولیه مورد استفاده قرار دارد، بی‌آن که چنین متونی مورد یک چالش حقیقی علمی قرار گیرند. گذشته از نوشته‌های غرض‌آلود برخی از دست اندرکاران کشمکش‌های سیاسی روز، مانند نوشته‌های برخی از روزنامه‌نگاران و بازیگران سیاسی بعد از مشروطیت، «قهرمان‌پروری» مهمترین انگیزه این‌گونه برخورد با مباحث تاریخی بوده است. در این رهگذر برای قهرمان‌ساختن از وجود کسانی همانند (دکتر) محمد مصدق، بخش بزرگی از حقایق تاریخی زمان چنان تحریف شده است که حتی امروز نیز به دشواری می‌توان حقایق مربوط به نقش تاریخی این‌گونه افراد را مورد یک بررسی و مطالعه بی‌طرفانه دانشگاهی قرار داد بی‌آنکه پژوهش‌کننده از تاکتیک تهمت برای ادامه خفقان در امان باشد. در این‌گونه تحریف‌ها تقریباً همه رجال سیاسی زمان که با «قهرمان» همزمان و درگیر رقابت‌های سیاسی بودند، متهم به «خیانت» و دست‌نشاندگی خارجی شده‌اند، درست همانند این که برای به نمایش گذاردن ساختمانی شش طبقه، همه ساختمان‌های بالاتر از چهارطبقه شهر را ویران کرده باشند.
مباحث تاریخی در این‌گونه نوشته‌ها بیشتر «سیاه» بوده و کمتر «سفید» هستند و افراد تاریخ بیشتر «خائن» قلمداد می‌شوند، جز در چند مورد معدود که افراد «قهرمان»‌هایی هستند فرشته مانندکه در هیچ جای جهان نظیر ندارند. به این ترتیب، آشکار است که به چالش‌کشیدن این‌گونه نوشته‌های تاریخی، به‌منظور اصلاح تاریخ، نیازمند تلاش علمی گسترده‌ای است از سوی صاحبان تخصص با علم بر اینکه اقتدار فکری و شخصیتی آنان مورد تهاجم کوردلانی «قهرمان‌پرست» قرار خواهد گرفت که در این رهگذر از هیچ اقدامی در ترور شخصیت دگراندیشان بازنگر تاریخ خودداری ندارند. به همین دلیل است که امروز جز شمار بسیار اندکی از تاریخ دانان معاصر که در این راه تلاش دارند، محیط علمی کشورما همچنان شاهد تکرار مکرر تکرار شده‌هایی است که به‌نام «تاریخ» تحویل جوانان ایرانی می‌شود و بر سرگردانی‌های سیاسی در جامعه می‌افزاید.
من از اوان ورود به مرحله اول تحصیلات دانشگاهیم در ایران، همان مرحله‌ای که سرمقاله‌نویس اطلاعات گویا نتوانسته است از آن جلوتر رود و در عین حال خود را دانشمندی در مقام بالای دانشگاهی فرض کرده و در یک «خودفریبی» حیرت‌انگیز به خود اجازه داوری در «باسواد»بودن و یا «بی‌سواد»بودن اساتید دانشگاه‌ها را می‌دهد، متوجه تناقض‌های فراوان در تحرکات سیاسی مصدق شده و از آن هنگام برای فهم و حل این تناقضات هرگاه پرسشی مطرح کردم با این پاسخ کوردلانه سیاسی مواجه شدم که: البته این تناقضات و ابهامات وجود دارد ولی طرح این مطالب در حال حاضر به نفع رژیم تمام خواهد شد». نزدیک چهل سال از آن دوران گذشته و «رژیم» هم از میان رفته است، ولی هنوز قهرمان پرستان را گوئی فهم آن دست نداده است که روشن شدن ابهامات تاریخ سیاسی فرهنگ سیاسی جامعه را اعتلا داده و این اعتلای فرهنگ سیاسی سبب درخشیدن هویت سیاسی جامعه شده و راه برای حقیقت گرائی و رسیدن به دموکراسی (حاکمیت مطلق قانون) هموار خواهد شد.
سرمقاله‌نویس اطلاعات برای قانع‌کردن «عوام» در سرمقاله خود سخن از آن دارد که «خارجی»‌ها در تایید اقدامات محیّرالعقول مصدق چه مطالب مفصلی را مطرح کرده است. وی در ادامه می‌افزاید: «شما که در لندن زندگی می‌کنید، اسناد کشف شده محرمانه وزارتخانه‌های خارجه انگلیس و امریکا را هم بخوانید و ببینید که چه حجمی از اشارات به کودتا در خود این اسناد وجود دارد...». شاید برای آگاهی سرمقاله‌نویس مفید باشد که اشاره شود «اسناد کشف شده محرمانه»‌ای از سوی وزارت خارجه بریتانیا و ایالات متحده امریکا منتشر نشده است در آن «اشاراتی» به «کودتا» رفته باشد. دولت ایالات متحده امریکا اسناد طبقه‌بندی شده مربوط به روابط خود با ایران در دوره مورد بحث را، نه اینکه کشف کرده باشد، بلکه به صورت عادی در دو جلد منتشر کرده است و من نه تنها هیچ اشاراتی در آن اسناد به «کودتا» ندیده‌ام، بلکه همه موارد وارده سخن از قانون‌شکنی‌های مصدق و اقدامات قانونی برای خنثی کردن آن دارد. خوب است سرمقاله‌نویس اطلاع داشته باشد که این دو جلد مجموعه اسناد در سال 1377 به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات علمی در تهران منتشر شده است و ایشان می‌توانند با مطالعه دور از حب و بغض اسناد وارده دریابند که ـ برای مثال ـ سند شماره 345 از قول سفیر امریکا در بغداد اشاره می‌شود که شاه ایده «کودتا» علیه نظام حکومتی را مسخره دانسته و گفته است آنچه اتفاق افتاد در حقیقت ضدکودتا بود. در مطالعه اسناد آزادشده ولی منتشرنشده بریتانیا نیز هیچ موردی از تأیید نظریه «کودتا» ندیده‌ام و کرمیت روزولت هم هرگز این نظریه تحریف‌آمیز را در کتابش مورد تأیید قرار نداده است. درست برعکس، حتی عنوان کتاب خاطرات کرمیت روزولت از «ضدکودتا = Countercoup» سخن می‌گوید.
‌ای کاش این سرمقاله‌نویس یارای درک این مهم را داشت که «خارجی» نمی‌تواند دقایق حوادث تاریخی داخل یک کشور را به اندازه یک شاهد زنده تاریخ یا یک پژوهشگر آگاه داخلی بداند. ‌ای کاش ایشان به عنوان سرمقاله‌نویس اطلاعات و مزدبگیر صدا و سیمای جمهوری اسلامی به جای استناد به گفته‌های جک و جرج حزب دموکرات امریکا و بی‌بی سی انگلیس، وظیفه خود را در به یادآوردن نظرات رهبر انقلاب اسلامی درباره مصدق و حوادث سال 1332 در نظر می‌گرفت.‌ ای کاش مؤسسه اطلاعات استطاعت احترام به قانون را داشته و چالش مرا در زمینه اختصاص ستونی آزاد به بحث آزاد درباره چند و چون رویدادهای مرداد 1332را بپذیرد تا برای این سرمقاله‌نویس اطلاعات و دیگر اعضای هیأت ترور شخصیت مجتهدزاده روشن شود که چه اسرار حیرت‌انگیزی درباره حوادث یادشده از سوی پژوهشگران نامی کشور و برخی از همکاران نزدیک و مشاوران مصدق ثبت و ضبط شده ولی هنوز به انتشار عام درنیامده است و هنگامی‌که من در جلسه دربسته دانشگاهی در دهه 1980 در دانشگاه لندن از یکی از برملاکنندگان این اسرار (مشاور مصدق در مساله ملی‌کردن نفت) علت عدم انتشار عمومی این اسرار حیرت‌انگیز را جویا شدم، پاسخ این بود که «کلت Cult مصدق = کیش مصدق‌پرستی» هنوز قویتر از آن است که بتوانیم همه حقایق را برملا کنیم و از گزند آنان در امان باشیم». ولی اگر مؤسسه اطلاعات چالش مرا بپذیرد، من این اقرارها را به استناد مراکز ثبت و ضبط‌کننده در اختیار عموم خواهم گذاشت.
سرمقاله‌نویس اطلاعات پس از نمایش تسلط بر زبان انگلیسی و کلنجار رفتن با عناوین و اسامی قلمبه و سلمبه خارجی به سبک روشنفکران سنتی، فهرستی از پنج مورد مطلب را برای ارعاب خواننده خود در انتهای مقاله آورده است که شأن نزول آنها روشن نیست. اگر این مطالب فهرست منابع مورد استفاده ایشان باشد، باید گفت که نه تنها حتی یک مورد آن درست، صحیح، کامل، و گویا نیست، بلکه سندی است در اثبات عدم آشنائی وی با زبان و متون انگلیسی در این رابطه. در این فهرست ایشان اشاره‌ای به نام دکتر دونالد ویلبر Donald N. Wilber رفته است. در این اثر هم هیچ جا اشاره به «کودتا» در 28مرداد 32 نشده است.
همچنین، ‌ای کاش سرمقاله‌نویس اطلاعات پیش از استفاده از جمله خباثت‌بار: «این استاد محترم که ظاهراً خودشان سیاست و تاریخ را تمام و کمال نمی‌دانند یا دست‌کم به مطالعه آن نپرداخته‌اند...» به خود زحمت داده و در صورت توان مطالعه برخی آثار قربانی خود در این توطئه ترور شخصیت را در تاریخ و سیاست مطالعه می‌کرد. آثاری که بعضاً از پر‌فروشترین تالیفات در تاریخ سیاسی در دنیای انگلیسی زبان بوده و ترجمه فارسی یکی از آنها در سال گذشته برنده جایزه بهترین کتاب جشنواره فارابی شد.
یادداشت آقای بهروز طیرانی
در تاریخ 3 آذرماه 1388 مصاحبه‌ای از آقای دکتر مجتهدزاده رئیس موسسه «یوروسویک» لندن در روزنامه اعتماد به چاپ رسید که حاوی مطالبی پیرامون مسائل سیاسی روز کشور و نقش دولت انگلستان در مسائل داخلی و تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران بود. دکتر مجتهدزاده علاوه بر آن نگاهی هم به مسائل تاریخی در ایران معاصر افکنده و نکاتی را بویژه راجع به نقش دکتر مصدق بیان کرده بودند. در 8 آذرماه، آقای «علی‌اکبر عبدالرشیدی» در پاسخ به مسائل مطروحه، مطالبی را در روزنامه اطلاعات عنوان کردند. صرف‌نظر از نوع استدلال طرفین که در جای خودش قابل تأمل است، لحن آقای عبدالرشیدی در پاسخ به آقای مجتهدزاده لحنی تند بود. و همین لحن موجب پاسخی تند از جانب آقای دکتر مجتهدزاده شد که در همین شماره روزنامه در معرض مطالعه خوانندگان قرار گرفته است. اینکه لحن به کار رفته در مقاله آقای عبدالرشیدی توجیهی برای لحن استاد مجتهدزاده هست یا نه، شاید به مصداق «چیزی که عوض داردگله ندارد» قابل پذیرش باشد، اما شاید برای کسانی که از قدیم‌الایام، شهروندان «بریتانیای کبیر» را به آداب‌دانی و رعایت اصول در رفتار شناخته‌اند، چندان قابل پذیرش نباشد. ایرادات آقای مجتهدزاده به لحن و عبارات آقای عبدالرشیدی در یادداشت ایشان آمده و قابل مطالعه است، ولی پاره‌ای از نکاتی که در نامه آقای مجتهدزاده برای اینجانب و امثال من جالب است در ذیل ذکر می‌شود:
«این اقدام توطئه‌آمیز»، «این کسان آمریکایی که همیشه طرفدار به قدرت رسیدن مصدقی‌ها در ایران بوده و هستند»، «در غیاب هرگونه صلاحیت علمی، قانونی تاریخ‌دانان معاصر»، «در یک خودفریبی حیرت‌انگیز»، «پاسخ کوردلانه سیاسی»، «تعصبات کوردلانه»، وارونه نویسی تاریخ به دلیل انگیزه‌های فردی و خانوادگی، سرمقاله‌نویس اطلاعات و مزدبگیر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، برای قانع کردن عوام، «پیش از استفاده از جمله خباثت‌بار»، «در صورت توان مطالعه». این قبیل جملات در یک یادداشت شش صفحه‌ای آن هم از قلم یک استاد دانشگاه و رئیس موسسه تحقیقاتی که در لندن اقامت دارد و شهروند بریتانیای کبیر محسوب می‌شود، برای بنده نگارنده کمی تعجب‌انگیز است. قصد من آن نیست که به مجادلات آن دو بزرگوار داخل شوم، ولی از آنجا که علاقه اینجانب به مسائل تاریخی است و مصاحبه جناب مجتهدزاده و یادداشت آقای عبدالرشیدی و پاسخ آقای مجتهدزاده حاوی نکاتی در باب مسائل تاریخ معاصر ایران است، تلاش می‌کنم تا در حد بضاعت خود توضیحاتی را در این خصوص به خوانندگان گرامی عرضه دارم.
1ـ جناب مجتهدزاده در بخشی از مصاحبه خود پیرامون سلسله قاجار می‌گویند: «هرچند اکثریت قاجارها به عنوان آحاد وفادار و وطن‌دوست ایران عمل کردند.» این قضاوت تاریخی درباره سلسله قاجار کمی با اذهان آشنایان با تاریخ معاصر ایران نامأنوس است. باید به این نکته توجه داشت وقتی که ما درباره قوم و قبیله‌ای که مدت زمانی قریب به 200 سال در کشوری حکمرانی کرده‌اند سخن می‌گوییم افراد آن قبیله و زنان و کودکان و پیرمردان موردنظر ما قرار ندارند، بلکه عملکرد سران و سیاستمداران و شاهان آن قوم مورد قضاوت و داوری قرار می‌گیرند.و لذا باید یادآوری کرد که از جانب سران «این قوم و سلسلة وفادار و وطن‌دوست» چه مصائبی بر سر ایران و ایرانی به لحاظ مادی و معنوی و حیثیتی رفته است. از آنجا که بیان تاریخ دوره قاجار در اینجا امکان‌پذیر نیست، به عنوان نمونه تیترهای بخشی از آنچه را در آن دوران بر ایران گذشته است مرور می‌کنیم:
1ـ عقد قراردادهای گلستان و ترکمان‌چای میان ایران و روسیه تزاری.
2ـ عقدنامه هرات میان ایران و انگلیس.
3ـ عقد قرارداد رژی.
4ـ انعقاد قرارداد رویتر.
5ـ انعقار قرارداد دارسی.
6ـ انعقاد قراداد کشتیرانی در رود کارون.
7ـ پناهندگی محمدعلی شاه به سفارت روسیه در زرگنده.
8ـ عقد قرارداد 1919.
9ـ مقابله با مشروطه‌خواهی مردم و به توپ بستن مجلس.
10ـ به دار کشیدن آزادیخواهان و از جمله میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، ملک‌المتکلمین ـ سید جمال‌الدین واعظ.
11ـ همراهی با روسیه تزاری برای سرکوب قیام‌های شیخ محمد خیابانی و ثقه‌الاسلام تبریزی.
12ـ سرکوب آزادیخواهان در پارک اتابک و سرکوب قیام میرزا کوچک‌خان.
به موجب این قراردادها، در دوران آن «سلسله وطن‌دوست» بخش‌های مهمی از قفقاز و آذربایجان و ترکمنستان و افغانستان از خاک ایران جدا شد. به نظر می‌رسد اگر به هنگام بیان نظر و قضاوت درباره سلسله قاجار موارد فوق را در نظر داشته باشیم، از منظر منافع ملی منصفانه‌تر سخن خواهیم گفت.
2ـ اظهار نظر دیگری که در بیانات جناب آقای مجتهدزاده جالب و تعجب‌برانگیز است این جمله است: «انتقام‌جویی قبیله‌یی علیه پهلوی که به رغم وجود قاجار روی کار آمده بود، زیربنای سیاست در ایران را تشکیل داد و زیربنای سیاست شد بر داشتن پهلوی با هدف انتقام‌جویی. معتقدم حرکت‌های دموکراسی‌خواهانه و ملی‌گرایانه‌ای که شکل می‌گیرد ریشه در چنین اندیشه‌ای دارد... حزب توده هم برای اینکه به قدرت برسد با ملی‌گراها و قاجارگراها ائتلاف می‌کند. یعنی کمونیسم هم به رغم آنکه با پهلوی‌ها همکاری می‌کند وارد انتقام‌جویی قاجار می‌شود...»
اولاً نکته‌ای که با مطالعه این جملات به ذهن می‌آید ‌آن است که بحث بر سر چیست؟ بحث بر سر نفس موضوع انتقام‌جویی است و یا انتقام‌جویی علیه پهلوی و انتقام‌جویی علیه قاجار؟ اینکه جناب ‌آقای مجتهدزاده چگونه نیت همه مبارزان را از صدر مشروطیت تا پایان دوران پهلوی، از درون دل‌های آنها خوانده‌اند، بر ما پوشیده است. از جملات استاد والامقام چنین برمی‌آید: هرکه با قاجارها یا پهلوی‌ها به مقابله برخاسته است اعم از مقابله نظری یا عملی، مسأله‌ای شخصی با آنان داشته است و قصد آن داشته تا ارث پدری به یغما برده شده از سوی شاهان قاجار یا پهلوی را از آنان بستاند.
در ذیل نام پاره‌ای از سران «انتقام گیر از دو سلسله پهلوی و قاجار» را که علیه آنان به مقابله برخاسته‌اند، ذکر می‌کنیم: 1ـ سیدعبدالله بهبهانی. 2ـ سیدمحمد طباطبایی. 3ـ آخوند ملامحمد کاظم خراسانی. 4ـ شیخ محمد خیابانی. 5ـ ثقه الاسلام تبریزی. 6ـ میرزا کوچک‌خان جنگلی. 7ـ سیدحسن مدرس. 8ـ تقی ارانی. 9ـ سیدمجتبی نواب صفوی. 10ـ خلیل طهماسبی. 11ـ آیت‌الله کاشانی. 12ـ محمد مصدق. 13ـ دکتر سیدحسین فاطمی. 14ـ مهندس مهدی بازرگان. 15ـ آیت‌الله سیدمحمود طالقانی. 16ـ آیت‌الله سید غلامرضا سعیدی. 17ـ آیت‌الله حسین‌علی غفاری. 18ـ خسرو گلسرخی. 19ـ محمد بخارایی. 20ـ حاج مهدی عراقی. 21ـ صدها تن شهدایی که در شکنجه‌گاه‌های رژیم پهلوی یا محبس‌های دژخیمان قاجار به دیدار معبود شتافتند. و سرانجام نیز آیت‌الله‌‌العظمی امام خمینی که منتقد بنیادی هر دو رژیم قاجار و پهلوی بود.آیا افرادی که در بالا تنها به عنوان نمونه نام آنها را آوردیم همگی به منظور «انتقام» از رژیم حاکم در مقابل ظلم و استبداد قیام کردند؟ آیا احزاب و سازمان‌هایی که در دوران یکصدساله اخیر تشکیل شده‌اند، یعنی از انجمن‌های مخفی مشروطیت تا جبهه ملی و نهضت آزادی و سازمان‌های چریکی و جامعه روحانیت مبارز و...، همه و همه به منظور «انتقام‌گیری» وارد عرصه سیاست ایران شده‌‌اند یا آنکه اهداف دیگری در سر می‌پرورانده‌اند؟
3ـ سومین نکته بارز در مصاحبه آقای دکتر مجتهدزاده با روزنامه اعتماد، موضوعی است که تیتر آن مصاحبه را نیز از آن اخذ کرده‌اند و آن به مسأله نقش انگلیس در تحولات سیاسی ایران بازمی‌گردد. جناب مجتهدزاده در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه اعتماد درباره نقش انگلیس در کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق می‌گویند: «نه چرچیل در رأس دولت انگلیس با مصدق درگیری های نفتی و... داشت... ولی در چیزی به نام کودتا شرکت نداشت». و در ادامه: «انگلیس هیچ نقشی نداشت. انگلیس سرگرم مسأله نفت بود و در این کار دخالتی نداشت». در ادامه مطلب، برای آنکه تأثیرات حضور انگلستان بر اوضاع سیاسی ایران، غارت منابع نفتی از زمان کشف نفت تا پایان حکومت پهلوی و به ویژه پیش از ملی شدن نفت و... کتمان شود مسأله استعمار به عنوان مسأله روز همه جهان مطرح می‌شود. تو گویی که دولت فخیمه انگلستان از سر ناچاری و بدبختی به استعمار می‌پرداخته است. «اما مسأله این است که انگلیس ایران را استثمار کرده بود و خون ملت ایران را خورده بود. اینها شعارهایی است که مصدقی‌ها مطرح کردند تا مردم به این نیندیشند که استعمار کارش آشامیدن خون همه ملت‌ها است. آن عصر، عصر استعمار بود. منظور من این است که مسلماً استعمارگر و خون‌آشام بود اما برنامه خاصی علیه ما نداشت بلکه برای تمام کشورها برنامه داشت و عصر عصر استعمار بود.»
بعد هم ایشان برای آنکه نکته‌ای از قلم نیفتد می‌گوید: «از زمان مصدق این مسأله وارد تفکر و فرهنگ سیاسی ما می‌شود». نخست به آخرین جمله اشارتی بکنیم که برخلاف اظهارنظر استاد گرامی، مخالفت با استعمار و انگلستان و دخالت‌های انگلستان در امور داخلی ایران به دوران مصدق مربوط نمی‌شود. اگر فرصتی باشد و خوانندگان محترم به تاریخ دوران قاجار نگاهی بیافکنند، رقابت روسیه و انگلستان را برسر نفوذ در ایران و کسب امتیازات مطالعه کنند، درباره زندگی و برکناری میرزا تقی‌خان امیرکبیر تأمل کنند، تلاش برای تقسیم ایران میان روسیه و انگلیس و انعقاد قرارداد 1907 و 1915 و پس از آن قرارداد 1919 و قرارداد نفت دارسی و سپس قرارداد تجدیدنظر یافتة نفت (قرارداد 1933م) را مطالعه کنند، حتماً به این نتیجه خواهند رسید که اولاً مخالفت با انگلیسها اولاً برخلاف نظر آقای مجتهدزاده سابقه 50ـ60 ساله ندارد و به سالهای پیش از آن بازمی‌گردد. ثانیاً موضوع فقط به دکتر مصدق باز نمی‌گردد، بلکه دکتر مصدق فقط در مقطعی از تاریخ مبارزات مردم ایران پرچم مبارزه علیه انگلیس را در دست گرفت.
اما موضوع‌ دخالت انگلیس در کودتای 28 مرداد را که دکتر مجتهدزاده تلاش کرده‌اند تا ساحت دولت فخیمه را از آن گناه مبرّا سازند، ذیل موضوع کودتا در بحث ایشان پی خواهیم گرفت. در اینجا به نتیجه‌گیری استاد پیرامون دخالت دولت انگلستان می‌پردازیم و گذر می‌کنیم.
دکتر مجتهدزاده پس از طرح مباحث تاریخی چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که: «اما امروز انگلیس دیگر کاره‌ای نیست و به ما علاقه خاصی ندارد.» دلیل این امر را عدم وجود شرکت نفت و به پایان رسیدن دوران یکّه‌تازی خودروی پیکان در ایران عنوان کرده‌اند. آیا این دلایل صرف، برای عدم چشم‌داشت یک قدرت جهانی ولو به قول آقای مجتهدزاده «قدرت دست دوم» کافی است، یا به نظر محل تامل می‌نماید؟ به ویژه از منظر کسی همچون دکتر مجتهدزاده که استاد «ژئوپولتیک سیاسی» است و قاعدتاً در بررسی مسائل علاوه برجنبه‌های اقتصادی، نکات دیگری را هم مدنظر و دخیل در تحلیل می‌دانند.
4ـ دکتر مصدق: جناب آقای دکتر مجتهدزاده ظاهراً علاقه ویژه‌ای به نقد شخص دکتر مصدق دارند و در هر مقوله‌ای که وارد شده و می‌شوند زیر و بم‌هایی از شخصیت ایشان را مورد واکاوی و نقد قرار می‌دهند. دکتر مجتهدزاده در برخورد با شخصیت دکتر مصدق از چند واژه نظیر «پدیده حیرت‌انگیز»، «پوپولیست»، «عوامفریب»، کسی که قانون اساسی را لگدمال کرده و... سودجسته است. سوای آنکه چنین برخورد غیرعلمی از استاد دانشگاه صحیح است یا خیر، با غمض عین می‌توان گفت: ایرادی بر این برخورد و اطلاق این عناوین و تهمت‌ها وارد نیست و اگر پای صحبت آقای مجتهدزاده بنشینیم، حتماً دلایلی برای این اتهامات ارائه خواهند کرد. ایراد ما بر سخنان آقای مجتهدزاده پیرامون دکتر مصدق، در اینجاست که ایشان اطلاعات غلطی از زندگی و سوابق دکتر مصدق به خواننده ارائه می‌دهند که این مسأله موجب گمراهی خواننده می‌شود. به چند مورد که در این دو مقوله یعنی مصاحبه و پاسخ دکتر مجتهدزاده آمده است اشاره می‌شود. ایشان جزو سوابق دکتر مصدق می‌نویسند: «نایب‌التولیه آستان قدس رضوی». لازم به ذکر است که دکتر مصدق در سال‌های پیش از انقلاب مشروطیت در استان خراسان متصدی منصب استیفا بوده است و هیچگاه تولیت آستان قدس را نداشته است.
دومین اشتباه ایشان در مورد سوابق دکتر مصدق آن است که می‌نویسند: مصدق در زمان قاجار مشاغل مهمی را در اختیار داشته از جمله نایب‌التولیه آستان قدس، استاندار خراسان و فارس هم بوده اما در سیاست اسمی نداشته است. هنگامی که قرار می‌شود سلطنت از قاجار به پهلوی منتقل شود، مصدق هم یکباره در سیاست پیدا و وارد مجلس مؤسسان شد.
این در حالی است که دکتر مصدق پس از بازگشت از خراسان به تهران آمد. وی پس از اقامت در تهران مدتی به تحصیل پرداخت سپس در انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی شرکت جست و از اصفهان به نمایندگی مجلس برگزیده شد ولی چون سنش به حدنصاب لازم نرسیده بود اعتبارنامه‌اش در مجلس رد شد و او نیز برای ادامه تحصیلات به سوئیس رفت. مصدق در سال 1332 هـ .ق از سوییس به ایران بازگشت و از زمان بازگشت تا ورود به مجلس مؤسسان متصدی مشاغل و مناصب ذیل بود: استاد مدرسه عالی علوم سیاسی، عضو کمیسیون تطبیق حوالجات مجلس، معاون وزارت مالیه، والی فارس در 15/7/1299 هـ .ش. وزیر مالیه در دولت احمد قوام 14/3/1300، استاندار آذربایجان 28/11/1300، وزیر خارجه در دولت مشیرالدوله 24/3/1302 هـ .ش، انتخاب به عنوان نماینده تهران در مجلس شورای ملی 22/11/1302، عضویت در کمیسیون مشورتی دولت به همراه مستوفی‌الممالک، مشیرالدوله، ذکاءالملک، مخبرالسلطنه و تقی‌زاده، عضویت در هیأت نمایندگان مجلس برای بازگرداندن رضاخان سردار سپه به تهران به همراه سلیمان میرزا، سردار فاخر حکمت، مستوفی‌الممالک و مشیرالدوله و تدیّن. در ضمن در دورانی که از سوییس بازگشته بود چندین کتاب از وی چاپ و منتشر شد که از آن جمله است جزوه کاپیتولاسیون در ایران، جزوه شرکت سهامی در اروپا و کتاب دستور در محاکم حقوقی. اینها را برای آن نقل کردیم که بگوییم اظهارات دکتر مجتهدزاده مبنی بر حضور یکباره مصدق در سیاست از اصل بی‌پایه است.
نکته دیگر بیان این ادعاست: «دولت ایالات متحده آمریکا هرگز مایل نبود علیه مصدق اقدامی کند زیرا آنها همیشه طرفدار مصدق بودند و هنوز هم طرفدار هواداران مصدق‌اند، چون الان هم اگر برای دولت آینده ایران تجویزی داشته باشند این است که مصدقی‌ها سرکار باشند». اینکه دولت آمریکا هرگز مایل به اقدام علیه مصدق نبوده است را در بخش کودتا بیشتر خواهیم شکافت. اما در مورد بخش دوم اظهارات آقای دکتر یعنی: «تجویز فعلی دولت آمریکا هم روی کار آمدن مصدقی‌ها است» فکر می‌کنم ضروری است که آقای دکتر اسناد و مدارک خود را ارائه کنند تا ما هم آنها را باور کنیم. در غیر این صورت چاره‌ای نیست جز آنکه داوری ایشان را در ابتدای مصاحبه که یکی از عمده‌ترین مشکلات جامعه ایرانی شایعه‌پرست بودن و حقیقت‌طلب نبودن است، در مورد خود ایشان هم صادق بدانیم.
5ـ‌ کودتا: اما درباره کودتا، استاد گرامی جناب آقای مجتهدزاده در مصاحبه با روزنامه اعتماد و نیز در نامه به روزنامه اطلاعات با اصرار فراوان تأکید دارند که اثبات کنند آنکه دست به کودتا زد خود مصدق بود که علیه نظام حاکم کودتا کرد و نه شاه و آمریکا و بویژه انگلیس. اکنون تلاش می‌کنیم که در این خصوص کمی موضوع را باز کرده و نظریات استادمان را مرور کنیم.
الف: درباره نفس کودتا:
بجز رژیم شاه و دولت‌های آمریکا و انگلیس البته آن هم تا چند سال پیش، هیچ فردی تحولات منجربه سقوط دولت دکتر مصدق را قیام ملی و تلاش برای بازگرداندن حکومت ملی و قانونی ذکر نکرده بود. حتی جناب آقای مجتهدزاده هم که در نامه به اطلاعات می‌نویسند: پرسش من این بوده و هست که چگونه آن اقدامات حساب شده برای واژگون کردن ارکان حکومت، کودتا نیست [منظور، اقدامات دکتر مصدق علیه شاه و دربار است] ولی حرکات قانونی «کودتا» خوانده می‌شود برای پایان دادن به عمر دولتی که... [منظور، اقدامات علیه دکتر مصدق است]. ایشان گویا از خاطر برده‌اند که 18 روز پیش از نگارش این مطالب، در مصاحبه با روزنامه اعتماد، نفس وقوع کودتا علیه دکتر مصدق را تأیید کرده‌اند. ایشان در آن مصاحبه می‌گویند: «نه. شما به عرایض من توجه کنید، عاملان کودتا ایرانی بودند».
ایشان در آن مصاحبه در نفس وقوع کودتا تردید نکرده‌اند و فقط در باب اینکه عاملان آن ایرانی بوده‌اند یا آمریکایی و انگلیسی بحث کرده‌اند. البته ناگفته نماند که ایشان در چند سطر بعد از نقل قول فوق می‌گویند: «نمی‌توانم با خواندن این تاریخ قاطعانه بگویم 28 مرداد کودتا بود.»
ایشان در نامه به روزنامه اطلاعات ابتدا به اصل موضوع کودتا پرداخته‌اند و با ارائه تعریفی از دایرةالمعارف بریتانیکا، آقای عبدالرشیدی و خوانندگان اطلاعات را با معنای دقیق کلمه کودتا (Coup)آشنا می‌سازند. سپس با ذکر اقدامات دکتر مصدق نتیجه‌ گرفته‌اند که این مصدق بود که با اقدامات غیرقانونی علیه نظام قانونی مملکت کودتا کرد، نه شاه. به نظر نگارنده، این تغییر موضع استاد از «کودتا توسط عاملان ایرانی علیه مصدق تا کودتای مصدق علیه شاه» کمی عجیب به نظر می‌رسد. لذا ما تلاش می‌کنیم تا به اثبات نظر گذشته استاد یعنی «کودتا علیه مصدق» بپردازیم و نظر جدید استاد را که اصولاً کودتایی رخ نداده است، با غمض عین برخورد کنیم. البته دیدگاه ما با دیدگاه پیشین استاد در پذیرش کودتا علیه مصدق مشترک است، اما با این نظر ایشان که آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را مبّرا از دخالت می‌دانند متفاوت است.
جناب مجتهدزاده در مصاحبه خود با اعتماد از تلاش چرچیل نخست‌وزیر وقت انگلیس برای جلب رضایت دولت آمریکا در جهت دخالت در امور ایران یاد کرده‌اند و در پاسخ به سؤال خبرنگار اعتماد که چرا آمریکایی‌ها با انگلیسی‌ها برای کودتای 28 مرداد همکاری کردند، می‌گویند: ابتدا آنها [آمریکایی‌ها] تمایل به همکاری نداشتند اما چرچیل شخصاً به آمریکا سفر کرد. مادر چرچیل آمریکایی و نزد آمریکایی‌ها بسیار محبوب بود. براین اساس وی شخصاً با آیزنهاور صحبت کرد و آیزنهاور هم این مسأله را موکول کرد به تصمیم سیا که اگر مایل هستید بروید دخالت کنید. سیا هم پاسخ داد ما در این مورد برنامه‌یی نخواهیم داشت، اما کرمیت روزولت خودش منفرداً برای این کار داوطلب شد و با 100 هزار دلار به ایران آمد. الان می‌گویند هیأت کودتا با 200 میلیارد دلار به ایران آمد.»
اولاً در این بخش از سخنان، دکتر مجتهدزاده بار دیگر نفس کودتا را پذیرفته‌اند. ولی پذیرش آن را از سوی آمریکایی‌ها به دلیل محبوبیت مادر چرچیل در نزد آمریکایی‌ها قلمداد کرده‌اند. گرچه در ادامه آن را تصمیم شخصی کرمیت روزولت عنوان می‌کند و نه برای سیا و دولت آمریکا. از این سخنان چنین نتیجه‌ می‌شود که مادر چرچیل نه در نزد همه آمریکایی‌ها بلکه در نزد شخص کرمیت روزولت بسیار محبوب بوده است که شخص آقای روزولت آن همه رنج و خطر را برخود هموار کرده‌اند و از آمریکا برای علمیات علیه دکتر مصدق به ایران آمده‌اند.
ایشان که در نامه خود به اطلاعات می‌نویسند: «منکر حضور کرمیت روزولت در حوادث روز 28 مرداد» نیستند، می‌باید برای خوانندگان و پیش از آن برای خود روشن نمایند که مامور «سیا» در ایران مشغول به انجام چه کاری بوده است؟ فرضاً که دکتر مصدق علیه «شاه محبوب و وطن‌دوست» اقدام کرده باشد، به دول خارجی چه مربوط بود که در امور داخلی یک کشور دیگر دخالت کنند؟حالا با 100 هزار دلار یا 200 میلیارددلار. (این 200 میلیارد دلار نخستین بار توسط دکتر مجتهدزاده عنوان شده است و من پیش از این در هیچ یک از منابع داخلی و خارجی، آن را ندیده بودم.)
جناب آقای مجتهدزاده، شما آقای عبدالرشیدی را به مطالعه اسناد آزاد شده از سوی CIA که در ایران نیز ترجمه شده است (البته نه از سوی انتشارات علمی بلکه از سوی انتشارات قلم) توصیه کرده‌اید. من قصد دارم در اینجا متن یکی از اسناد آن کتاب را که برخلاف قضاوت جدید شما لفظ کودتا توسط آمریکایی‌ها به اقدامات علیه مصدق اطلاق شده است، بیاورم. در تاریخ 18 اوت 1953 مطابق با 28 مرداد 1332 اسمیت کفیل وزارت امور خارجه آمریکا در یادداشتی برای رئیس جمهوری آمریکا درباره حوادث سه روز و منتهی به 28 مرداد می‌نویسد: «اقدام به عمل آمده به مناسبت سه روز تأخیر و تردید و دودلی ژنرال‌های ایرانی دست‌اندرکار، با شکست و ناکامی روبرو گردید و طی آن زمان، مصدق ظاهراً از همه آنچه که در شرف انجام یافتن بود، آگاه گردید. در واقع یک ضدّکودتا صورت گرفت. (تلگراف 1653 ـ 8 ـ 8/78800 به نقل از اسناد سخن می‌گویند ج2 سند شماره 346 ص 1182.
«هنگامی که در هفته قبل به وی پیشنهاد شد که هدایت یک کودتای نظامی را به عهده بگیرد او این فکر را پذیرفت. با این وصف با مطالعه بیشتر تصمیم گرفت که اقدامی که وی بدان دست می‌زند بایستی در چارچوب اختیارات قانون اساسی وی باشد نه مبادرت به یک کودتا... شاه اظهار نمود که به هیچ وجه نمی‌تواند درک کند که چگونه نقشه ناکام ماند... ماموران مورد اعتماد کاخ کاملاً به موفقیت آن اطمینان داشتند. اینک وی نیازمند اطلاعات و رهنمود برای اقدام بعدی خویش است...» (بدی سفیر آمریکا در عراق به وزارت امور خارجه آمریکا ـ تاریخ 17 اوت 1953 [27 مرداد 1332] شماره تلگراف 1753 ـ 8/78800 به نقل از اسناد سخن می‌گویند ص 1182 ـ 1181).
در این تلگراف سفیر آمریکا از دو موضوع مهم پرده برمی‌دارد: نخست پیشنهاد دولت آمریکا به شاه مبنی بر هدایت کودتای نظامی علیه مصدق و اینکه شاه ترجیح می‌دهد که از روش‌های قانونی برای سرنگونی مصدق سود جوید. و دوم آنکه پس از شکست اقدام اول (در 25 مرداد 32)، درخواست اطلاعات و رهنمود برای اقدام بعدی می‌کند.
استاد مجتهدزاده در پایان نامه خود اشاره‌ای هم به نام دونالد ویلبر کرده‌اند و می‌نویسد: «در این اثر هم هیچ جا اشاره به کودتا در 28 مرداد 32 نشده است. برای روشن شدن اذهان خوانندگان اشاره می‌شود که آقای دونالد ویلبر از جمله دست اندرکاران عملیات «TPAJAX» بودند. ایشان در مارس 1954 م طی گزارش مکتوبی از عملیات مزبور، جزییات عملیات را برای سازمان متبوع خود (CIA) ذکر کرده‌اند.
سند مذکور در سال 2000 میلادی توسط روزنامه «نیویورک تایمز» منتشر شد. این مکتوب شامل یک گزارش عملیات و 4 پیوست است. آن گزارش و پیوست‌های آن در سال 1379 توسط دکتر غلامرضا وطن‌دوست چاپ و در 176 صفحه به چاپ رسید. از آنجا که نقل تمام گزارش در این جا امکان‌پذیر نیست، تنها فهرست مطالب پیوست ب و نیز مقدمه آن گزارش تحت عنوان «طرح مقدماتی لندن برای عملیات تی.پی.آژاکس» را در اینجا نقل می‌کنیم:
فهرست مطالب
عنوان................................................................................. صفحه
اول. مقدمه........................................................................... 177
دوم. برنامه عملیاتی
الف. پشتیبانی مقدماتی از مخالفان دولت مصدق................ 178
ب . نقش شاه همچون کانون مرکزی مخالفت................... 179
1. مرحله نخست.............................................................. 180
2. مرحله دوم.................................................................... 180
3. مرحله سوم................................................................... 182
ج. توافق با زاهدی............................................................ 183
د. سازماندهی جهت اجرای سرنگونی.............................. 184
1. سازماندهی برای اجرای کودتا..................................... 185
1ـ1 دبیرخانه نظامی........................................................ 185
2ـ1 وظایف دبیرخانه...................................................... 185
3ـ1 اقدام در روز کودتا................................................... 186
2. سـازماندهی برای برانگیختن حداکثر مخالفت عمومی با مصدق پیش از کودتا.............................................................................................188
1ـ 2 برنامه‌های کلی............................................................ 188
2ـ2 وظایف عناصر خاص................................................. 188
1ـ2ـ2 مطبوعات و تبلیغات............................................... 188
2ـ2ـ2 مجلس................................................................... 190
3ـ2ـ2 عناصر سیاسی غیر از حزب توده........................... 191
4ـ2ـ2 رهبران مذهبی ...................................................... 191
5ـ2ـ2 تجار بازار.............................................................. 192
3ـ2 آخرین اقدام پیش از کودتا........................................ 193
سوم. ارزیابی احتمال کامیابی برنامه عملیاتی ................... 195
چهارم. پیوست‌ها............................................................. 196
اول ـ مقدمه
سیاست هر دو دولت ایالات متحده و بریتانیا ایجاب می‌کند تا همچون راهکاری برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایران و سرانجام فروافتادن آن در مدار شوروی، فرد دیگری را جایگزین مصدق کنند. تنها از راه یک جایگزینی برنامه‌ریزی شده است که می‌توان یکپارچگی و استقلال این کشور را تضمین کرد.سرلشکر زاهدی، هم اکنون تنها فردی است که قدرت راهبری یک دولت جدید را دارد و برای سرکوبی نفوذ کمونیست‌های شوروی و انجام اصلاحات بنیادین، شایان اعتماد است.
برنامه زیر، سه مرحله پی در پی را در بر می‌گیرد. دو مرحله نخست، مقدم بر عملیات نظامی است. این دو، شامل دوره پشتیبانی مقدماتی کنونی و اقدامات گسترده تبلیغاتی است (بندهای زیر را نگاه کنید). این مراحل، برای منافع متقابل ایالات متحده و بریتانیا ارزشی واقعی خواهند داشت و حتی اگر اقدام نظامی نهایی در آن انجام نپذیرد، جایگاه مصدق را آسیب‌پذیر و متزلزل خواهند ساخت.
هزینه برآورد شده کلی مورد نیاز برای اجرای این برنامه، رقمی معادل 000/285 دلار خواهد بود که ایالات متحده 500/147 و بریتانیا 500/137 دلار آن را فراهم می‌کنند.
مطالعه کامل اسناد مذکور و نیز خاطرات افرادی همچون کرمیت روزولت که تحت عنوان کودتا و ضدکودتا به چاپ رسیده است، سی.ام. وود هاوس که تحت عنوان عملیات چکمه منتشر شده است، اثر تحقیقی مارک گازیوروسکی که تحت عنوان سیاست خارجی آمریکا و شاه به فارسی ترجمه شده است، بخش‌هایی از واقعیت ماجرا راروشن می‌سازد. همچنین «نیجل وست» در اثر تحقیقاتی خود تحت عنوان «جاسوس فابر» به طور مبسوط به نقش آقای «جرج کندی یانگ» قائم مقام MI6 در سال 1332 و نیز نقش اینتیلجنت سرویس در مسائل داخلی ایران و نیز کودتای 28 مرداد اشاره کرده‌اند.
اما نکته آخر با استاد گرامی جناب آقای مجتهدزاده.
استاد گرامی، گیریم آن چنان که شما عنوان می‌کنید ‌«محمد مصدق» اشتباهات فراوان مرتکب شد و تخلفات ویژه‌ای از قانون اساسی داشت. اولاً این اشتباهات و تخلفات همچون انحلال مجلس و نپذیرفتن حکم شاه مبنی بر عزل از منصب نخست وزیری، به ماه‌های آخر حکومت مصدق مربوط می‌شود. درحالی که بنا به اسناد موجود همچون گزارش «ویلبر» که خود شما آن را قبول دارید برنامه‌ریزی برای سرنگونی مصدق از ماههای پیش از آن آغاز شده بود.
ثانیاً ما نیز با شما بر سر بیماری «قهرمان پرستی» که بلایی است خانمان‌سوز هم عقیده‌ایم و اشتراک نظر داریم. اما علاوه بر آن و ضمن مذموم شمردن «قهرمان پرستی»، معتقدیم که آدم‌ها با بیماری‌های دیگری نیز روبرو هستند: بیماری‌هایی نظیر: «تطهیر دخالت بیگانگان در امور داخلی میهن».
در پایان، چون در نامه آقای مجتهدزاده، نامی هم از «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه اسبق آمریکا به میان آمده است بی‌مناسبت نیست تا آن بخش از سخنان خانم آلبرایت را که مورد اشاره ایشان بوده است، در اینجا نقل کنیم. خانم آلبرایت در سخنرانی مورخ 17 مارس 2000م خود ضمن استفاده از کلمه «Coup» یا همان کودتا، صراحتاً از دخالت آمریکا در سرنگون ساختن حکومت مردمی محمد مصدق یادکرده و آن را عاملی در جهت نوع نگاه و نگرش ایرانیان به آمریکا و غرب عنوان کرده است:
In 1953, the United States played a significant role in orchestrating the overthrow of Iran's popular prime minister, Mohammed Mossadegh. The Eisenhower administration believed its actions were justified for strategic reasons, but the coup was clearly a setback for Iran's political development and it is easy to see now why many Iranians continue to resent this intervention by America in their internal affairs. Moreover, during the next quarter centurey the United States and the West gave sustained backing to the Shah's regime. Although it did much to develop the country economically, the Shah's government also brutally repressed political dissent. As President Clinton has said, the United States musn bear its fair share of responsibility for the problems that have arisen in U.S. Iranian relations

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات