دکتر حسین دهشیار / استاد دانشگاه علامه طباطبایی
به دنبال ماهها فشار فزاینده کاخ سفید و با وجود مخالفت شدید اکثریت مردم، سنای آمریکا قبل از پایان سال 2009، لایحه بیمه همگانی را تصویب کرد. تمامی اعضای دموکرات و اعضای جمهوریخواه سنای آمریکا در چارچوبی رای دادند که انتظار میرفت. دموکراتها که اعتقاد دارند بیمه همگانی حق هر فرد است و دولت باید آن را مستقر سازد به آن رای مثبت دادند. جمهوریخواهان که بر این باور هستند،بیمه همگانی حق هر فرد است ولیکن او خود باید آن را ملموس سازد، به آن رای منفی دادند. تمامی کسانی که مخالف این طرح هستند در صورت قانونی شدن این طرح آن را به آن گردن خواهند نهاد بدون اینکه از باراک اوباما به این دلیل متنفر شوند. آنان آگاه هستند که رئیسجمهور نفع فردی و شخصی در این رابطه ندارد بلکه این ایدهای است که او به عنوان یک لیبرال به آن و معتقد است و از ابزارها و اهرمهای قانونی سیاسی درصدد بهرهبرداری است تا ایده خود را پیاده کند.
پرواضح است کسانی که ایده متفاوتی دارند مانع تصویب این طرح شوند. این ایده از زمان فرانکلین روزولت مطرح بوده و بیل کلینتون در سال 1993 سعی فراوان برای تحقق آن کرد اما با شکست سنگین روبهرو شد تا اینکه باراک اوباما با سعادت داشتن اکثریت غیرقابل چالش دموکراتها در سنای آمریکا آن را بسیار نزدیک به واقعیت کرده است. دموکراسی به آن معناست که حاکم پاسخگوی خواستههای مردم باشد اما این به آن معنا نیست که او باید ایدههای خود را در صورت مخالفت مردم نادیده بگیرد. اگر ایدهها پیاده شوند و نتایج آن منفی باشد پرواضح است که شهروندان با رای خود به تنبیه مسئولان میپردازند و در صورت پیامدهای مثبت ایدههای پیاده شده با رای خود به صحنه میآیند و با انتخاب مجدد، رضایت خود را ابراز میکنند. ایدهها هستند که اعتبار ایجاد میکنند. در عین اینکه ایدهها در صورتی که با خواستهها و نیازهای جامعه تطابق پیدا نکنند، کمرنگ و نابود میشوند.
برای بسیاری این سوال مطرح است که چرا در بسیاری از کشورهای خارج از جهان غرب مردم همچنان خواستهها و تقاضاهایی را مطرح میکنند که دهههای پیش و در بعضی مواقع در قرن پیش آن را خواهان بودند. به نظر میرسد که یک «دور باطل» و به عبارت صحیحتر یک «دایره باطل» وجود دارد که مردم در درون آن مداوما در حال حرکت هستند. این حرکتی است که به جلو نمیرود بلکه پیدر پی به همان نقطهای ختم میشود یا از آن گذر میکند که در گذشته بوده است. در این جوامع بسیاری از سمبلهای عصر مدرن و تمدن جدید که جنبه سختافزاری دارند به وضوح قابل مشاهده است. زندگی شهری، حیات صنعتی، تفریحات متنوع، ساختمانهای سر به فلک کشیده و نمادهای زندگی مرفه فراوان به چشم میآیند اما آنچه در صحنه حضور ندارد هنجارهای متناسب و همسوست. معضل این جوامع در واقعیتی است که کتمانناپذیر میباشد که خود سببساز دوگانگی مادی و ذهنی است که ریشه حزن و تحقیر در این جغرافیا است. مردم این کشورها اعتقاد فراوانی به «افراد» و «شخصیتها» دارند و کمترین اعتنایی به برجستگی باورها و اعتقادات را به نمایش میگذارند.
در این جوامع باور و اعتقاد راسخ به ایدههای مدرن نیست و به همین دلیل است که به راحتی این ارزشها و باورها به خاطر علاقه به افراد و شخصیتها قربانی میشوند و نقض آنها نادیده گرفته میشود. ساکنان این کشورها به «افراد» و «شخصیتها» آویزان میشوند و به دنبال آنان حرکت میکنند. اگر این افراد ایدههای مدرن را تایید کنند خود منجر به علاقهمندی مردم میشود و اگر این افراد ایدههایی از قبیل دموکراسی و تعریف امروزی آن یا آزادی در معنای مدرن آن را نقض کنند واکنشی منفی حیات نمییابد. تا زمانی که مردم از شخصیتها رضایت دارند به ایدهها توجهی نمیکنند اما هر زمان که این اشخاص کاستی نشان میدهند سبب میشود که ناامیدی شکل بگیرد و تلاش شود تا افرادی دیگر و شخصیتهای متفاوت جایگزین شوند. در این سرزمینها مردم «آویزان» ایدهها نیستند. اینان درک نمیکنند که باید ایدهها را معیار قرار دهند برای اینکه مشخص کنند چه افرادی را باید دنبالهروی کنند و به عنوان محبوب خود انتخاب نمایند. به همین روی است که در این جوامع نسبت به شخصیتها در صورت عدم تطابق آنها با خواستههای مردم تنفر ایجاد میشود. ایده شخصیتها نیست که باعث اعتبار آنها میشود بلکه رابطه و زاویه آنها با کسانی که دوستداشتنی نیستند باعث اهمیت یافتن آنها میشود. در این جوامع مردم شخصیت A را دوست دارند چون او با شخصیت B مخالف است یا برعکس.
مردم به A رای میدهند چون از B متنفر هستند. مردم به A رای نمیدهند چون ارزشهای مدرن را به صحنه نمیآورد. در عین حال مردم به A رای نمیدهند چون ارزشهای مدرن را دوست ندارد.دموکراسی به این معناست که به ضرورت یکسری ارزشهای انتزاعی افراد انتخاب میشوند. دموکراسی به این معنا نیست که به A رای داده شود چون او مخالف B است. ایدهها هستند که افراد عادی را به شخصیت تبدیل میکنند و سبب میشوند که دنبالهرو و حامی کسب کنند. ایدهها هستند که شخصیتها را میسازند و آنها را مهم و تاثیرگذار میکنند.در جوامعی که مواجهه با معضل دور باطل هستند این مشکل وجود دارد که افراد به ایدهها اعتبار و ضرورت نمیدهند. مردم برای ایدهها هزینه نمیکنند بلکه برای شخصیتها و رهبران سیاسی حاضر به هزینه کردن هستند چونکه آنان را دوست دارند. به همین جهت است که در این جوامع به نظر میرسد که مداوما مردم ایدههای مدرن را مطرح میکنند و خواهان آنها میشوند ولیکن بعد از دههها دوباره در حسرت این ایدهها به حرکت درمیآیند.
مشکل این است که مردم حقیقتا درصدد دستیابی به ایدهها نیستند چون شخصیتهای مورد علاقه آنان در خصوص آن صحبت میکنند شوق نشان میدهند.تازه اینکه در این جوامع، ایدهها اهمیت و اعتبار ذاتی پیدا نمیکنند و اهمیت آنها مشروط به نظر مساعد شخصیتها و تاکید آنان است پس باید همچنان شاهد تداوم برگشت به خانه اول بود.مردم در آمریکا باراک اوباما را قضاوت نمیکنند. براین اساس که او را دوست دارند یا ندارند بلکه معیار قضاوت آنان این است که تا چه حد این فرد ارزشها و ایدههای آنان را پاسخگو بوده و رعایت کرده است.در بسیاری از جوامع خارج از غرب معیار کاملا واژگونه و متفاوت است و این دلیل عمده عقبگرد و یأس دائمی در این سرزمینهاست.