بدون تردید انتخابات بیست و دوم خرداد، فارغ از حب و بغضها و قلب و تحریف حقایقی که به گونهای ناجوانمردانه توسط برخی نخبگان سیاسی و دنبالههای آنها صورت گرفت، نه تنها در تاریخ انقلاب اسلامی ایران بی سابقه بود، بلکه در تراز جهانی و در قیاس با نظامهای سیاسی مدعی دموکراسی در غرب، مصداقی از یک دموکراسی حقیقی و غیر نمایشی بهشمار می رود. با این حال دو کاندیدای ناکام این حماسه ملی بی بدیل، پس از اطمینان از عدم اقبال حداکثری مردم به آنها، حاضر نشدند به قواعد بازی دموکراسی تن دهند و بدون ارائه حتی یک دلیل محکمه پسند، نهادهای قانونی نظارتی و اجرایی کشور را متهم به تقلب و کارشکنی در انتخابات کردند و با اصرار بر این تهمت بزرگ، زنجیرهای از اغتشاشات و آشوبها را در چند خیابان شمالی تهران کلید زدند.
این فتنه انگیزی که در عمل به مصاف مبارزه با کلیت نظام، تبدیل شد و زمینه عقده گشایی و حضور ضد انقلاب و دشمنان زخم خورده از نظام، از سلطنت طلبها گرفته تا منافقین را فراهم کرد، برای انسجام و مدیریت فعالیتهای غیر قانونی و ساختارشکنانه خود، جنبش موسوم به سبز را تأسیس کرد. وجه مشترک فعالیت جنبش سبز در عمر کوتاه خود، در اقدامات ضد انقلابی و ساختارشکنانه این طیف خلاصه می شود. در ادامه این نوشتار تأملی کوتاه بر ماهیت فکری این جنبش و آسیب شناسی رفتاری آن ارائه می شود.
بخشی از هویت هر حرکت سیاسی یا اجتماعی را شخصیت فکری رهبری و لیدر آن حرکت تعیین میکند. به عبارتی دیگر، نقطه اتکای تداوم هر حرکتی بر حول محور رهبری آن حرکت قرار دارد. تا جایی که ارزیابیها از میزان حقانیت و یا بطلان یک جنبش در گرو انگیزه هایی است که در شناسنامه فکری و سابقه عملی یک راهبر تبلور می یابد. در واقع، راهبر یک جنبش، نماینده و عصاره ارزشهای نهفته در یک حرکت (فارغ از صحت یا عدم صحت) تلقی می شود. از این منظر، جنبش سبز بهدلیل تأکید بر تداوم نفس حرکت منهای مرامنامه و رهبری واحد و رسمی در معرض این نقد جدی قرار دارد که از هویتی ثابت و مدون برخوردار نمی باشد. در نتیجه تا زمانی که جنبش رسماً برخوردار از رهبری واحد و ایدئولوژی نباشد، نمیتواند مدعی فعالیت سیاسی باشد. این در حالی است که این جنبش به دلیل ابهامات ساختاری و محتوایی، آگاهانه یا ناآگاهانه، در تحلیل مسائل کشور تنها کنشها و واکنشهای سیاسی همگرا با خود را مصادره می کند و از کنار واقعیت هایی که حیات سیاسیاش را نشانه رفته است زیرکانه می گریزد.
نکته بعدی آنکه از لوازم اولیه و اصلی هر حرکت سیاسی و اجتماعی، بهره مندی آن حرکت از یک فلسفه پویا، بومی و مبتنی بر شرایط و تحولات روز است. این فلسفه متکفل هدف گذاریهای مستمر در چارچوب یک استراتژی ثابت از پیش تعیین شده و متناسب با قوانین و هنجارهای سیاسی و عرفی هر جامعه است. از مهمترین کارکردهای این فلسفه می توان به ایجاد تفاهم و تعامل با دیگر اضلاع و اقشار جامعه اشاره کرد. چراکه ویژگی اندیشه و تعقل بر خلاف احساس و هیجان، در ماندگاری و ثبات نهفته است. ضمن آنکه بهدلیل ابتنای قواعد فکر و اندیشه بر اصول بدیهی و همگانی در انسانها، فرصت مناسب تری برای گفت و گو و رسیدن به همگرایی بر اساس مشترکات فراهم می شود. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت، هر حرکتی که فاقد پشتوانه فکری و یک سیاست گذاری منطقی باشد، دیری نمی پاید که اسیر روزمرگی می شود و بهدلیل ناتوانی از توجیه تداوم حیات و حضور خود و از طرفی هم فروکش کردن آتش احساسات اولیه هواداران، بحران مقبولیت به سراغ بانیان اصلی حرکت خواهد آمد. این موضوع در مورد جنبش سبز مصداق یافته است. شواهد بیانگر آن است هرچه جلوتر می رویم حامیان سبز نما، دچار ریزش معناداری میشوند.
صدور بیانیههای متوالی میرحسین موسوی هم افاقه نکرده و نتوانسته جای خالی اندیشه سیاسی را در جنبش پر کند. چراکه بیانیهها در واقع صورت تفصیلی و مکتوب همان شعارهای از سر احساس خیابانی است. فقر استراتژی ثابت و قابل دفاع مبتنی بر یک فلسفه سیاسی بومی در جنبش موسوم به سبز، منجر به شکل گیری طیفی از تناقضات نظری و عملی در این حرکت شده است. این جنبش از یک سو مدعی رجوع به راه امام خمینی(ره) است و از سوی دیگر در روز قدس، همصدا با رژیم صهیونیستی، به آموزه جاودان امام راحل مبنی بر حمایت از مردم مظلوم فلسطین، دهن کجی می کند. از یک سو، شعار جمهوریت سر می دهد ولی در عمل، رای حداکثری ملت را برنمی تابد. هرچند جنبش سبز فاقد ایدئولوژی و مرامنامهای سیاسی بوده و دوگانگیهای فراوانی این جنبش را فراگرفته، اما این نمی تواند مانعی برای ارزیابی و آسیب شناسی محسوب شود.
واقعیت آن که وجه غالب جریان سبز، بر حول محور نفی گفتمان انقلاب اسلامی که توسط رئیس جمهور منتخب در دولت نهم احیاء شده بود، شکل گرفته است. در حقیقت، تاکتیکها و روشهای بهکارگرفته شده در این جنبش، بیشتر ماهیتی سلبی و حذفی دارد و در جهت مقابله با ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی طراحی و اجرا شده است.
این ویژگی هرچند در بدو امر موجبات ذوق زدگی و استقبال سیلی خوردگان از انقلاب اسلامی را فراهم کرد، اما در ادامه منجر به سرخوردگی و در نهایت کناره گیری نیروهایی از جنبش شد که به اساس انقلاب و قانون اساسی دلبستگی دارند و حاضر نیستند به هیچ قیمتی با دشمنان نظام در یک سنگر قرار بگیرند.
سوء استفاده از رنگ سبز توسط این جنبش در شرایطی که تحت لوای آن، رفتارهای مغایر با شئونات اسلامی از سوی سبز نماها سر میزند، آسیب دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. رنگ سبز در حافظه تاریخی ایرانیان، نشانه ای از فرزندان پیامبر اکرم (ص) و نمادی از فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) شناخته میشود. اما حرکتهای خارج از چارچوب ضوابط دینی توسط حامیان خارجی و داخلی جریان سبز موجی از انتقادات را بهحق متوجه این جریان کرده است.
در همین راستاست که جریانهای وفادار به انقلاب اسلامی، تلاش هایی را بهمنظور بازگرداندن رنگ سبز به جایگاه حقیقی و اصیل خود که همانا جریان عدالتطلب و آزادی خواه با هویت اسلامی است، آغاز نموده است. جریان سبز، ساخته و پرداخته توهم کسانی است که قصد داشتند با تقلیدی کاریکاتوروار از مبارزات انقلاب اسلامی و با سوء استفاده از شعارهای اسلامی و انقلابی ملت ایران، تحولات ساختاری و قانونی را در ایران رقم بزنند. اما در مقام عمل، نقاب از چهره بزک کرده جنبش سبز کنار رفت و ماهیت واقعی ضد دینی و ضد انقلابی آن آشکار شد. اگر در روزهای اول تبلیغات انتخاباتی این جنبش، به نام امام خمینی(ره) آبرویی برای خود دست و پا کرده بود و در پوشش آن یارگیری میکرد، اما امروز شرایط، کاملاً تغییر کرده است و دستهای آلوده، رو شده است.