تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۳۶۴۱۲

چهره جدید فرانسه و رویکرد آن نسبت به ایران

خلاصه: تغییر جهت‌گیری سیاست‌های فرانسه به‌ویژه در حوزه روابط خارجی و پیامدهای آن از جمله موضوعات مورد توجه ناظران سیاسی بین‌المللی طی دو سال گذشته بوده است. انگیزه‌ها و دلایل این تغییر جهت‌گیری و نیز پیامدها و تبعات آن به‌ویژه در صحنه اروپایی و نیز روابط با ایران، موضوع این نشست را تشکیل می‌دهد. سیاست همسویی با آمریکا که از سوی سارکوزی دنبال شده است، بیشتر با این هدف طراحی شد تا فرانسه بار دیگر بتواند به عنوان یک قدرت جهانی، اما این بار نه با خط مشی نسبتاً مستقل گذشته، بلکه با ایفای نقش مکمل برای سیاست خارجی آمریکا در معادلات بین‌الملل، نقش ایفا کند و نیز از فرصت‌های اقتصادی بهره ببرد. پیامد این سیاست در مورد روابط با ایران، تیرگی بیشتر روابط دوجانبه بوده است. مقدمه: نیکلا سارکوزی با رویکردهای نوینی در عرضه‌های داخلی و خارجی فرانسه وارد شد. سارکوزی در شرایطی در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد که با شعار گسست از گذشته وارد کارزار مبارزات انتخاباتی شده بود. ویژگی‌های فردی او را از دیگر نخبگان حکومتی و سیاسی در فرانسه متمایز می‌ساخت و از او چهره‌ای ارائه می‌کرد که قصد دارد با در انداختن طرحی نو به کالبد فرانسه که در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از رمق افتاده بود، جان تازه‌ای بدمد. در مجموع، تحولات پس از جنگ سرد سبب شد تا به میزان قابل توجهی از نفوذ و نقش موازنه‌گری که فرانسه در معادلات بین‌المللی ایفا می‌کرد، کاسته شود. از سوی دیگر، سیستم اقتصادی خاص فرانسه که در آن دولت نقش برجسته‌ای ایفا می‌کرد، سبب شده بود تا این کشور با بحران‌های اقتصادی مواجه شود. مجموعة این عوامل زمینه‌ساز ایجاد تغییر در رویکردهای پیشین بود. این تغییر رویکرد در حوزه سیاست خارجی به معنای عدول از سیاست خارجی نسبتاً مستقل فرانسه و همسویی بیشتر با آمریکا بوده است که پیامد آن تندتر شدن مواضع فرانسه در قبال ایران می‌باشد. با توجه به اهمیت این موضوع، معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک بر آن شد طی نشستی با عنوان «چهره جدید فرانسه و رویکرد آن نسبت به ایران»، به بررسی تحولات اخیر فرانسه و روابط این کشور با ایران بپردازد. گزارش حاضر جمع‌بندی نظرات ارائه شده توسط کارشناسان شرکت کننده در این نشست می‌باشد.

ضرورت تغییر
تغییرات ژئوپولیتیک در صحنه سیاسی جهان به دنبال جنگ سرد و فروپاشی بلوک شوروی برای فرانسه به این معنا بود که دیگر با مواضع نسبتاً مستقل خود در برابر آمریکا قادر به نقش‌آفرینی به عنوان یک نیروی موازنه‌گر بین دو بلوک شرق و غرب، تعدیل کننده نفوذ آمریکا در اروپای غربی و به وجود آورنده توازن در اروپای غربی به ویژه در رابطه با انگلستان نخواهد بود. از این‌رو، در دوران اخیر، فرانسه در صحنه بین‌المللی به نوعی دچار انفعال شده بود و توجه خود را بیشتر به مسائل اروپایی و موضوعات مرتبط با اتحادیه اروپا به ویژه در مشارکت با آلمان معطوف ساخته بود. در واقع، در شرایطی که فرانسه خود را فاقد امکانات و ابزارهای کافی برای ایفای نقش یک قدرت بزرگ می‌دید، می‌خواست که مقاصد خود را از طریق اتحادیه اروپا به پیش ببرد.
علاوه بر افول سیاسی در صحنه بین‌المللی، فرانسه دستخوش بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی نیز بود. مدل خاص اقتصادی فرانسه که وجه غالب آن نقش هدایت‌گر دولت در اقتصاد است، تا حدود زیادی در تضاد با سیاست‌های نئولیبرالی قرار داشت؛ سیاست‌هایی که در زمره مقتضیات جهانی شدن اقتصاد قرار دارند. از جمله تجلیات سیاست‌های مزبور ناسیونالیسم اقتصادی و حمایت‌گرایی به ویژه تخصیص رایانه به بخش کشاورزی است. در کنار اینها، قانون 35 ساعت کار در هفته به تولید لطمه شدیدی وارد آورد و فرانسه را با اقتصادی ناکارآمد مواجه ساخت تا جایی که نرخ بیکاری در آن به حدود 9% رسید، این عوامل سبب شد که در سال 2006، فرانسه از چهارمین قدرت اقتصادی جهان به ششمین قدرت تنزل مقام پیدا کند.
بحران اقتصادی و به ویژه نرخ بالای بیکاری و کاهش قدرت خرید به نابرابری‌های اجتماعی در داخل فرانسه دامن زد و بیشتر طبقات پائین و نیز مهاجر تباران را تحت تأثیر قرار داد. پیامد این امر بروز شورش در حومه شهرهای بزرگ در پائیز 2005 در فرانسه بود. وضعیت اقتصادی و اجتماعی نابسامان سبب تقویت جریان‌های سیاسی افراطی (بیگانه ستیزی، نژادپرستی و ناسیونالیسم پرخاشگر) و نیز سیاست گریزی و بی‌اعتمادی به نخبگان سیاسی حاکم گردید.
مجموعه این تحولات، ضرورت ایجاد تغییر را گوشزد می‌کرد. فرانسه در صورتی که می‌خواست به اقتصاد خود سر و سامان بدهد و چرخ‌های تولید را در کشور سریع‌تر به حرکت اندازد، نیاز به سیاست خارجی فعال‌تری داشت که فرصت‌های اقتصادی بیشتر را به وجود آورد. خلاصه اینکه شرایطی که فرانسه در آن قرار داشت سبب شد تا زمینه برای ظهور فردی مهیا شود که با توجه به ویژگی‌های شخصیتی و نیز شگردهایی که به ویژه در جریان مبارزات انتخاباتی از آنها سود برد، قادر بود رویکردهای جدیدی در سیاست‌های داخلی و خارجی فرانسه در پیش بگیرد.
ویژگی‌های شخصیتی و حرفه‌ای سارکوزی
نیکلا سارکوزی که با شعار تغییر وارد مبارزات انتخاباتی شد، نماینده نسل جدیدی از سیاستمداران فرانسوی به حساب می‌آید. او از ویژگی‌هایی برخوردارست که سبب تمایزش از سیاستمداران نسل پیشین می‌شود. او یک مهاجر تبار بوده و از مدارس عالی که مختص تربیت نخبگان در فرانسه است، فارغ‌التحصیل نشده است. سارکوزی شخصیتی عمل‌گرا و فرصت طلب دارد. او که در کابینه شیراک پست وزارت کشور را بر عهده داشت، در جریان مبارزات انتخاباتی تلاش کرد از خود چهره‌ای حافظ نظم و قانون ارائه بدهد و با وعده تشکیل وزارت مهاجرت و هویت ملی مخالفت خود را با مهاجرت‌های غیرقانونی اعلام کرد. هدف او از این شگرد انتخاباتی آن بود که شعارهای حزب دست راستی افراطی جبهه ملی مبتنی بر بیگانه ستیزی را به نفع خود مصادره کند و بدین ترتیب آرای حامیان آن را به سوی خود جلب نماید. همچنین به دنبال انتخاب به مقام ریاست جمهوری، سارکوزی تلاش کرد با دعوت از چند چهره با نفوذ حزب سوسیالیست برای شرکت در کابینه و به عهده گرفتن مسئولیت چند کمیسیون مشورتی با ایجاد شکاف و تفرقه در میان صفوف اصلی‌ترین حزب مخالف به آن ضربه بزند. مهم‌ترین شخصیت حزب سوسیالیست که دعوت او را برای همکاری پذیرفت، برنار کوشنر بود که به سمت وزیر امور خارجه منصوب شد.
از جمله ویژگی‌های دیگر او اختیارات فوق‌العاده زیادی است که در زمینه امور اجرایی برای خود قائل شده است به گونه‌ای که نخست وزیر کاملاً تحت‌الشعاع او قرار گرفته است و در فرانسه از او به عنوان «ابر رئیس جمهوری» یاد می‌شود. همچنین او تلاش کرده است تا حلقه‌ای از وفاداران خود را به دور خود در کاخ الیزه جمع کند و در دولت او رئیس کارکنان کاخ الیزه، کلود گئان، که از شخصیت‌های بسیار نزدیک به اوست، از نفوذ قابل توجهی برخوردار گردیده و از او به عنوان نفر دوم پس از ریاست جمهوری نام برده می‌شود. از این‌رو، مطبوعات منتقد فرانسه، سارکوزی را متهم به کار در چهارچوب روابط شخصی و ایجاد یک حکومت قبیله‌ای کرده‌اند که در آن تنها معیار برای دسترسی به مناصب مهم وفاداری به شخص اوست. از سوی دیگر، سارکوزی در موارد مختلف شیفتگی و تعلق خاطر خود را به فرهنگ آمریکایی به ویژه ارزشی که برای کار در این فرهنگ وجود دارد و نیز رفتارهایی که متأثر از این فرهنگ است و در بافت سیاسی فرانسه تاکنون سابقه نداشته، ابراز کرده است. به گونه‌ای که در مطبوعات فرانسه از او به عنوان «سارکوزی آمریکایی» یاد می‌شود. از این‌رو، جای شگفتی نیست که او با توجه به این ویژگی‌ها و نگرش‌ها رویکرد همسویی با آمریکا را در سیاست خارجی خود برگزیند.
آتلانتیک‌گرایی
همان گونه که قبلاً ذکر شد، فرانسه به دنبال جنگ سرد در صحنه سیاست بین‌الملل از ایفای نقش قبلی خود باز ماند و دچار انفعال شد. این انفعال پس از حمله آمریکا به عراق که با مخالفت فرانسه روبرو شد، به انزوا تبدیل شد. سارکوزی برای خارج شدن از این انزوا و ایفای نقش بیشتر در تحولات بین‌الملل و خاورمیانه و به ویژه احیای نفوذ سنتی فرانسه در لبنان و سوریه و روند صلح اعراب و اسرائیل، سیاست همسویی با آمریکا را برگزید. در نتیجه، در سیاست خارجی جدید فرانسه، به جای سیاست‌های اروپایی، به سیاست‌های فراآتلانتیکی اولویت داده شد. فرانسه که اتحادیه اروپای گسترش یافته به 27 کشور را دیگر محمل خوبی برای پیشبرد سیاست‌هایش به دلیل عدم تجانس اعضا نمی‌دید، همسویی با واشینگتن را مناسب‌تر ارزیابی می‌کرد. از پیامدهای این تغییر رویکرد اولویت دادن به رابطه با انگلیس به جای آلمان و تضعیف محور برلین – پاریس بود. از دیگر تجلیات رویکرد جدید سیاست خارجی فرانسه بازگشت به فرماندهی نظامی ناتو بود که خط بطلانی بر یکی از مهم‌ترین ارکان سیاست سنتی گلیستی فرانسه کشید.
در واقع، سارکوزی در حوزه سیاست خارجی در پی آن برآمد تا مکمل نقش آمریکا در مسائل جهان باشد. در این راستا، افزایش بودجه نظامی در دستور کار دولت سارکوزی قرار گرفت. فرانسه با برخورداری از دومین شبکه بزرگ دیپلماتیک در جهان و دارا بودن بیش از 160 نمایندگی در کشورهای مختلف و نیز 18000 نیروی نظامی در خارج از کشور، از ظرفیت‌های خوبی برای کمک به آمریکا برای حل مشکلات جهانی آن برخورداست. بی‌شک، هم‌سویی بیشتر فرانسه با آمریکا به تضعیف سیاست خارجی و امنیتی مشترک اروپا منجر خواهد شد.
فرانسه در پرتو نزدیکی بیشتر با آمریکا، تلاش کرد به ویژه در حوزه خلیج فارس فعال شود و ضمن گسترش مناسبات تجاری و تسلیحاتی خود با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس با دولت امارات متحده عربی برای احداث یک پایگاه نظامی در آن کشور به توافق برسد. همچنین، سارکوزی با بهره‌برداری از مزیتی که فرانسه به لحاظ فناوری هسته‌ای از آن برخوردار است، کوشید با به کارگیری دیپلماسی هسته‌ای به عقد قراردادهای پرسود احداث نیروگاه‌های هسته‌ای در این کشورها و نیز برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه به ویژه در شمال آفریقا بپردازد.
از دیگر ابتکاراتی که فرانسه در رقابت با آلمان که منافع خود را بیشتر از طریق گسترش مناسبات اتحادیه اروپا با شرق دنبال می‌کند، در پیش گرفت، تشکیل اتحادیه مدیترانه بود. این اتحادیه که در واقع دنبالة همان تفکری بود که در مذاکرات دور بارسلون به منظور گسترش مناسبات اتحادیه اروپا با کشورهای حوزه مدیترانه تعقیب می‌شد، این بار به شکلی منسجم‌تر به ابتکار سارکوزی شکل گرفت، با این امید که فرانسه نفوذ سنتی خود را در این منطقه بسط و گسترش دهد.
بحران اقتصادی جهانی
همان گونه که گفته شد سارکوزی با وعده تغییر نظام اقتصادی فرانسه و سوق دادن آن به سمت سیاست‌های نئولیرالی برروی کار آمد، اما بروز بحران مالی ابتدا در آمریکا در سال 2008 و سپس در سراسر جهان و تبدیل آن به یک بحران اقتصادی جهانی سبب شد تا او بر لزوم انضباط بیشتر در بازارهای مالی و وضع مقررات سخت‌گیرانه برای کنترل آنها تاکید کند و اعلام نماید که عمر سرمایه‌داری به شیوه آنگلوساکسونی آن پایان یافته است. هرچند که فرانسه نیز از بحران اقتصادی جهانی در امان نماند و آثار آن به ویژه در صنایع خودروسازی این کشور مشهود بود و به طور کلی، این بحران، به بیکاری در این کشور دامن زد و سبب شد تا دولت طرحی 26 میلیارد یورویی برای تحرک بخشیدن به اقتصاد کشور به تصویب برساند، اما اقتصاد این کشور تا حدودی به لطف سیاست‌های هدایت‌گری دولت که از ویژگی‌های آن وضع مقررات سختگیرانه به ویژه در زمینه اعطای وام می‌باشد، در مقایسه با آمریکا و سایر کشورهای اروپایی آسیب کمتری را متحمل شد.
به طور کلی، در فرانسه دولت به شکلی سنتی سه نقش حمایت‌گر، برنامه‌ریز و تنظیم کننده را ایفا می‌کند. نظام بیمه‌های درمانی و اجتماعی در فرانسه از پوشش بسیار وسیعی برخوردار است و خانواده‌ها به طرق گوناگون از کمک‌های دولت در زمینه‌های مختلف برخوردار می‌شوند، به گونه‌ای که هزینه‌های عمومی در فرانسه 52 درصد تولید ناخالص داخلی را در سال 2007 تشکیل داده است، در حالی که رقم مشابه برای بریتانیا 45 و برای آمریکا 37 درصد بوده است؛ همچنین، دولت فرانسه در عوض تلاش برای افزایش سطح تقاضای مصرف کنندگان، بیشتر تلاش می‌کند تا با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها چرخ‌های اقتصاد را در حرکت نگه دارد که شبکه حمل و نقل ریلی بسیار پیشرفته و صنایع انرژی هسته‌ای فرانسه از نمونه‌های بارز آن به شمار می‌رود. نقش تنظیم کننده دولت فرانسه نیز به بهترین وجه در وضع مقررات در خصوص حتی مسائل جزئی مانند تعداد تاکسی‌های پاریس و یا تعداد دفعاتی که فروشگاه‌ها می‌توانند حراج بگذارند، آشکار و مشهود است. همین نقش سبب شده است تا پرداخت وام به اشخاص برای خرید مسکن در فرانسه تابع ضوابط دقیقی باشد و این خود تا حدود زیادی بانک‌های فرانسه را از بحران مالی به دور نگه داشته است. در کنار اینها باید از ویژگی‌های خود مردم فرانسه نیز یاد کرد که مانند آمریکائیان تمایل به مصرف بیش از حد ندارند و بیشتر علاقه‌مند به پس‌انداز کردن می‌باشند.
با این همه، آنچه می‌توان از آن به عنوان مدل اقتصادی فرانسوی یاد کرد معایب خاص خود را نیز داراست. وضع مالیات‌های سنگین از سوی دولت به منظور تامین هزینه‌های عمومی باعث شده است تا کارفرمایان حتی‌الامکان در پی کاستن از هزینه‌های خود برآیند و نیروی کار کمتری را به استخدام خود دربیاورند که این خود باعث افزایش بیکاری شده است. همچنین مقررات سختگیرانه دارای این پیامد منفی است که قدرت خلاقیت و نوآوری را از بنگاه‌های تولیدی سلب می‌کند و راه اندازی شرکت‌های جدید را با مشکل روبرو می‌سازد. از این رو، هرچند در مقطع کنونی که جهان با بحران اقتصادی بزرگی روبروست، مدل فرانسوی با تکیه بر حمایت‌گری و هدایت‌گری تا حدودی توانسته خود را از بحران دور نگه دارد، اما در بلند مدت پایدار نگه داشتن این مدل با توجه به هزینه‌های سنگینی که بر اقتصاد کشور تحمیل می‌کند، امکان‌پذیر نخواهد بود و این همان چالشی است که سارکوزی باید خود را برای مقابله با آن، براساس وعده‌های انتخاباتی‌اش، آماده سازد.
روابط با ایران
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع رابطه آمریکا و ایران و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ایران از سوی آمریکا، جمهوری اسلامی ایران در رابطه خود با غرب، اروپا را به عنوان پر کننده خلاء آمریکا در نظر می‌گرفت. روابط ایران با فرانسه نیز در همین چهارچوب و با فراز و نشیب‌هایی دنبال می‌شد و به ویژه همکاری‌های اقتصادی دو کشور در بخش‌های خودروسازی و نفت و گاز در سطح مطلوبی جریان داشت. با این حال، مسئله هسته‌ای ایران حتی پیش از روی کار آمدن سارکوزی محملی برای فرانسه جهت ترمیم روابط آسیب‌ دیده‌اش با آمریکا به دنبال جنگ عراق فراهم کرد. از مه 2007 که سارکوزی به ریاست جمهوری رسید و سیاست خارجی فرانسه به سمت نزدیکی هر چه بیشتر با آمریکا چرخش پیدا کرد و با توجه به گرایش سارکوزی به اسرائیل که به دنبال طرح مسئله هولوکاست توسط رئیس جمهور ایران واکنش‌های تندی را از جانب او برانگیخت، روابط دو کشور ایران و فرانسه به سردی گرائید. سارکوزی کوشید در این ماجرا رهبری طیف مخالف با ایران در غرب را بر عهده بگیرد. امروزه روابط دو کشور در سطح مناسبی قرار ندارد. اما با این همه، با توجه به فرصت‌طلبی شخص سارکوزی این واقعیت را نباید نادیده گرفت که در صورتی که برای نقش آفرینی فرانسه جهت حل اختلافات میان ایران وغرب و به ویژه آمریکا فرصتی مهیا شود، او به طور قطع چنین فرصتی را از دست نخواهد داد.
نتیجه‌‌گیری
پایان جنگ سرد شرایط چندان مساعدی را برای فرانسه در صحنه بین‌المللی رقم نزد. همچنین در داخل نیز فرانسه با بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی روبرو شد. انفعال در سیاست خارجی و بن‌بست در سیاست داخلی، ایجاد تغییرات اساسی در خط مشی و رویکردهای این کشور را به عنوان یک ضرورت جلوه‌گر ساخته بود. در چنین شرایطی بود که سارکوزی با شعار تغییر وارد صحنه مبارزات انتخاباتی در فرانسه شد تا به عنوان نماینده نسل جدید سیاستمداران فرانسوی، جامعه فرانسه را از حالت سکون و رخوت بیرون بیاورد. روحیات و ویژگی‌های شخصیتی‌اش از او چهره‌ای عمل‌گرا ساخته بود. این خصوصیات برای فردی که قصد انجام چرخش‌های بنیادی در سیاست فرانسه را داشت می‌توانست راهگشا باشد. همسویی بیشتر با آمریکا برای ایفای نقشی فعال‌تر در صحنه بین‌المللی و افزایش فرصت‌های اقتصادی و تجاری جهت کمک به اقتصاد بحران‌زده فرانسه همراه با انجام اصلاحات داخلی به ویژه در راستای کاهش هزینه‌های عمومی از جمله سیاست‌های دولت سارکوزی بود. از پیامدهای این رویکرد جدید سردی روابط با ایران به ویژه با توجه به پرونده هسته‌ای ایران و طرح مسئله هولوکاست از جانب رئیس جمهور ایران بود، به گونه‌ای که این روابط به پائین‌ترین سطح تنزل یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات