اسماعیل شفیعی سروستانی
سخن اوّل: زمینههای بحران
شرایط ویژهای را سپری میکنیم؛ توفان فتنهها میدان دید را بسته ساخته است. مردان بسیاری در این شرایط راه را از چاه نمیشناسند. شعبده شیطان مجال دیدن را از بین برده تا شاید تجربههای رفته، دیگر بار تکرار شود.در چنین شرایطی که از آن به عنوان «نقطه عطف» یاد میکنم تنها؛ توفیق آسمانی، بینش تاریخی، صبوری و کنارهگیری از توفان پربلای فتنهها میتواند دستگیر شود و مردان را از غلتیدن در چاه ویل ملاحم و فتن آخرالزّمانی در امان نگه دارد. از همان سالهایی که «تاریخ غرب» در گرداب بحران افتاد، مردان بسیاری تلاطم این عصر را پیشبینی میکردند. این تاریخ، به دلیل نقص و ضعف ذاتی در بنیانهای نظری، بیش از 400 سال مجال جولان نداشت. این دولت مستعجل، سفره خود را گشود. همه توان خود را کرد و به سرعت در سراشیبی بیاخلاقی، جان جهان و آدمی را مستعد بحران ساخت؛ بحرانی که بهتدریج و از نخستین سالهای قرن بیستم تا به امروز، همه صورتهای تمدنی را هم درنوردیده است. درست، در میان همین بحران بود که زنگ تاریخ جدید زده شد؛ تاریخی نو به نام خدا، به نام دین و دینداری.این سنّت همیشه است که همه عکسالعملها، در مقابل عمل رفته و در همان حجم و گستره، حادث میشود تا آنگاه که دیگر بار تعادل اتفاق بیفتد. تاریخ غرب با رویکرد دنیاوی و سکولار به هستی، بسط حوزه فکری الحادی و شرکآلودی را سبب شد که از میانهاش فرهنگ لیبرالی و تمدن بیخدا سر برآورد. مدد و همراهی شیطان و آمادگی نفس امّاره جمعی انسان غربی، تاریخ غربی را از حیث خودبنیادی و تفرعُن انسان، به دانیترین رتبه و حضیض کشاند و باعث شد تا انسان عصر مدرن تمثال تمامعیار آیه مبارکه «اولئک کالانعام بل هم اضل» شود.به هر رو «بحران» نتیجه قطعی این رویکرد است؛ چه جان جهان به دلیل نسبتی که با حق و حقیقت هستی دارد این گریز از دایره عبودیت را برنمیتابد و جان انسان نیز. سیر رو به رشد بحران اخلاقی و پس از آن بحران اقتصادی به سقوط همه ارکان تمدن مدرن میانجامد تا آن زمان که بشر داد این همه ظلم رفته را باز دهد.
سخن دوم: آغاز توفان
درست در هنگامهای که تصور میرفت جهان غرقه ماتریالیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم و هیدونیسم است، یعنی جهان و انسان در تفکر مادیگرا، اخلاق لیبرالیستی و حیات مادی غرقه لذتپرستی و شهوترانی تام و تمام است و درست در وقتی که گمان میرفت هیچ فرهنگی مجال از جای برخاستن و هیچ انسانی رمق سؤال و اعتراض بر ظلم رفته و سرانجام رقّتبار تجربه شده را ندارد، در میانة تاریکی و ابر و مه بارقهای جستن گرفت، امیدی در دلها افتاد و دستی که بشر را به سوی عالم معنا میخواند، آشکار نشد. «وقتی» فرارسیده بود و آن را جز مردان فرهیخته و فرزانه درک نمیکردند. آن وقت، همان بخت تاریخ آینده بود که با عنایت آسمانی گشوده شد؛ بازگشتی به سوی دین و تمنّای رهایی از دامان قدسیان و آسمانیان. آنچه مهم بود، «اتفاقی در جان آدمی بود» این اتفاق همان فرزند میمون «وقت» گشوده شده بود. همه چیز از اتفاقی ساده حاصل میآید؛ «اتفاق جان آدمی و همراهی و همدلیاش با چیزی یا کسی». این اتفاق در مراحل ابتدایی ناچیز، غیرقابل توجه و حقیر مینماید، امّا گذر ایام چنان به در برگ و بار نشستنش مدد میدهد که درک و تصور آن براحتی ممکن نیست.از همینجاست که کشف و درک این اتفاق برای همگان ممکن نیست. مردان صاحبدل و مردمان ساده و صمیمی بیش از همگان قادر به درک این اتفاقند. این امر را مردان صاحبنظر و اهل دل به اجمال میفهمند و مردم ساده و صمیمی به صرافت طبع. از همین رو این جماعت چون پروانهای خود را به خرمن سوزان شمع میسپرند. این جهاد درک و دریافت «اتفاق حادث شده» را همگانی میسازد؛ از اجمال خارج کرده، به تفصیلش میکشد، به ادب و ادبیاتی تبدیلش میسازد که صورت بیرونی و عینی مییابد. طی 30 سال اخیر، این «اتفاق» نمودار شد. پرده از بخت گشوده شده افتاد و در اقصی نقاط جهان نمودار شد. ظهور بنیادگرایی دینی، بازگشت گسترده به معنویت و ادیان آسمانی، رویکرد جهان غرب و مردم صمیمی غرب به اسلام، گفتوگوی گسترده از آخرالزمان و بالاخره واقعه شریف انقلاب اسلامی در قطب جهان اسلام و تاسیس نظام سیاسی ـ اجتماعی مبتنی بر رویکرد دینی به عالم در زمرة مظاهر و نمودهای این بخت و وقت گشوده شده است. تأسیس دولت و نظام سیاسی ـ اجتماعی جمهوری اسلامی ایران نیز مرهون همین وقت شریف آسمانی است.
سخن سوم: بخت گشودهشده
بیدخالت نمادهای قدرت و شهوت و به عبارت سادهتر و بیحضور سران صلیب و صهیون، حسب شرایط تاریخی، همة جوامع در سیر تدریجی دامان خود را مستعد پذیرش «حق»، کتب آسمانی، اسلام حقیقی و برگزیدهای منصوب از سوی حق خواهند ساخت، امّا تردیدی نیست که سران صلیب و صهیون که نمایش تمامعیار تفکر و فرهنگ الحادی غربیاند این واقعه را برنمیتابند. با نمودار شدن طلایه بحران فراگیر و طلوع فجر صادق طی همه سالهای اخیر بویژه 30 سال گذشته، اتحاد صلیبی و صهیونی همه تلاش خود را مصروف بازگرداندن آب رفته به جوی ساخته است؛ برخورد نظامی، مناقشات سیاسی، هجمههای فرهنگی، تقابل رسانهای و بسیاری دیگر از ترفندها که در خود و با خود خسارات زیادی را در پی داشته است. تشدید رویکرد دینی بین مردم جهان، الگوبرداری کشورهای آسیایی از انقلاب اسلامی ایران، افزایش مبارزات مردمی در اقصینقاط جهان علیه نظام فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غربی و موفقیتهای پی در پی جهان اسلام در کسب حقوق از دست رفته خود، نمایانگر همین بخت و وقت گشوده شده است. تنها در چنین هنگامهای است که ترفندها و حیلهها، به رغم تفوّق مادی، نظامی و اقتصادی، درباره اقوام ذیحق کارگر نمیافتد. به عبارت دیگر، هجمهها، بهرغم خسارتها و بیمها نهتنها باعث توقف این تاریخ و بازگشت گردونه تقدیر به عقب نمیشود، بلکه حسب سنّت لایتغیر هستی، نتایج معکوس به بار آورده و موجب تقویت جریان اهل حق میشود. برخی این سخنان را ناظر بر رویکرد سیاسی میپندارند؛ چنین نیست. نگاهی سریع به 3 دهه گذشته و وضع کنونی فرهنگی و تمدنی غرب و بحرانهای دامنگیر آن، این همه را به اثبات مینشیند.
سخن چهارم: آخرین پرده بازی
در چنین موقعیتی، هیچکس در جهان امروز چونان سران صلیب و صهیون این وضع را درک نمیکنند و در جبهه مخالف آنها، فرزانگان اهل دیانت و شریعت محمد و آل محمداند که متذکر این معنا هستند. از همین رو، اضطراب و اضطرار ذاتی سایه افکنده بر حیات ائتلاف صلیب و صهیون، در آخرین سالهای حیات مذبوحانه، آنها را به تصمیمگیریهای شتابزده واداشته است. امید کنترل شرایط و هدایت تاریخ در مسیر دلخواه یا همان تأسیس حکومت جهانی اشرار یهود، سران فراماسونری جهانی را واداشته تا همزمان، ضمن درگیر کردن جوامع بیدار شده و بویژه جهان اسلام و ایران اسلامی با بحرانهای اجتماعی و غرق کردن کشتی جهان غرب در بحرانهای تصنعی اقتصادی - سیاسی، مجال نمایش قدرت، ظهور در هیات ناجی و منجی و بالاخره اعلام حکومت جهانی را بیابند و با مدد گرفتن از همه جنود آشکار و نهان ابلیسی و شیطانی جبهه اهل حق را وادار به پذیرش شکست کنند.
همه آنچه در فیلمهای تخیلی و آخرالزمانگرای غربی نمود یافته، تصویری است از جمله استراتژیهای سران «فراماسونری» و «اشرار یهود» که علیه انسانیت و دیانت در کار وارد کردهاند. طی همه قرون گذشته، فراماسونری جهانی خود را در میان پردهها، افسانهها، اسرار و فراموشخانهها پنهان کرده بود، اما وقوع این شرایط ویژه، مجال لازم را برای پیدایی و از مخفیگاه خارج شدن آنها فراهم آورده است. متأسفانه طی 200 سال گذشته، جریان الحادی و شرکآلود فراماسونری برای عموم خلق عالم و ازجمله مسلمانان ساکن شرق اسلامی ناشناخته مانده است، در حالی که طی همه این سالها، سلسلهجنبان فتنهها، بحرانها، ظلمها و تجاوزهای عمومی در گستره اخلاق، سیاست، اقتصاد و روابط اجتماعی غرب و شرق عالم همین جریان مخفی و نهانروش بوده است.
سخن آخر: سران فتنه و لژهای ماسونی
مجاهدان راستین اهل دین از میان علما و مراجع و ازجمله حضرت امام خمینی(ره)، که همه عمر و حیات خود را مصروف مبارزه با کفر و شرک و نفاق جاری و ساری در زمان کردند و همراهان مجاهد ایشان از میان اهل علم و فرهنگ و مبارزه در تیررس تیرهای زهرآگین سران صلیب و صهیون و دستنشاندههای منطقهای و فرامنطقهای آنها بودهاند. ورود به عصر ظهور به نوعی ورود به عصری است که پردهها به کنار میرود. صفوف دقیق و دقیقتر میشود، جبهه اهل حق از اهل کفر و شرک و نفاق تفکیک میشود. این همه، تا روز از پرده بیرون آمدن امام غایب، حضرت امام زمان(عج) ادامه مییابد. در شرایطی که جهان و تاریخ جهان خود را مستعد دیدار جان جانان میکند و شیعهخانه آن امام همام برای ایفای بزرگترین نقش خود در عرصه تاریخ خود را مهیا میکند، فراماسونری جهانی با همراهی اعضای لژهای مخفی ماسونی ایرانی، این سرزمین را درگیر بحران کرده است.
تا پیش از این، اذناب این جریان شیطانی، یعنی حزب بعث عراق، سازمان منافقین و دیگران، ایفاگر نقش «بازدارندگی و مزاحمت» فراروی این شیعهخانه بودند، امّا امروز، فراماسونری جهانی خود به طور مستقیم پای در میدان گذاشته است. این واقعه، در کل جهان و از جمله ایران اسلامی قابل مشاهده است. فتنهگریهای اخیر، حاصل و محصول «کارخانه شیطانی فراماسونری جهانی» است. روزی که پردهها بالا رود، معلوم میشود که هر یک از سران فتنه اعضای کدامیک از لژهای ماسونیاند. ایکاش دستی غیبی، نام و نشان اعضای لژهای ماسونی ایرانی را که طی سالهای گذشته در آرامش و سکوت در کار رخنه در کیان انقلاب اسلامی ایران بودند، افشا میکرد؛ هم آنان که اینک در زمره سران مخفی پشت پرده فتنهگری قابل شناساییاند. در چنین وضعی، بر همه دردمندان، دلسوختگان، مجاهدان میدان قلم و فرهنگ و مردان اهل سیاست واجب است که برای حراست از شیعهخانه امام زمان(عج)، کیان مرجعیت و روحانیت و در رأس آنها، ولی فقیه زمان حضرت آیتالله خامنهای (دام عزّه) به پا خیزند؛ کانونهای بحران را شناسایی و افشا کنند و با حفظ وحدت رویه، جلوی بروز خسارات و مزاحمتها را بگیرند. بیتردید، «و لو کره المشرکون»، خورشید حق و امامت طلوع میکند، تاریخ جدید همه هنر خود را نمودار میسازد و شیعهخانه امام مبین و شیعیان ایران اسلامی با همراهی آن عزیز سفرکرده، دولت کریمه را در سراسر عالم مستقر خواهد کرد. به قول حافظ شیرازی:
از غم و درد نکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریادرسی میآید
خداوند، نقش «قوم نشانشده» را به مردانی از سرزمین پارس، ایران عزیز سپرده است تا با زعامت فرزندی از سلاله نبی اکرم، پیامبر آخرالزمان(ص) منظور همه انبیا و اولیای سراسر تاریخ حیات بشر بر زمین، تحقق یابد و این واقعه رخ خواهد داد؛ وعده الهی است و زنگ آن را بسیاری از مردان هوشیار شنیدهاند. والسلام
7دی1388