مریم امیرشاه کرمی
ایالات متحده همواره به مخالفان خود با عناوینی چون «تروریسم»، «پاکسازی نژادی» و یا «جنایت علیه بشریت» حمله میکند، اما در عمل، همین اقدامات به وسیله ایالات متحده و یا همپیمانانش در این کشورها انجام شده است.
دولت ایالات متحده در سالهای قرن بیستم و در سایه شعارهایی نظیر مبارزه با تروریسم، برقراری صلح جهانی و یا اعطای آزادی به ملتهای دنیا، به کشورهای گوناگون ی در چهار قاره دنیا لشکرکشی کرده و این حملات به قتل عام میلیونها غیرنظامی و یا روی کارآمدن دولتی نظامی هسمو با سیاستهای ایالات متحده که جایگاهی مردمی نیز ندارد، منجر شده است.
ارتش ایالات متحده سالهاست که در نقاط گوناگون دنیا مداخله مینماید. در سال ۱۸۹۸ میلادی، این ارتش کشورهای فیلیپین، کوبا و پورتوریکو را از اسپانیا بازستاند و در فاصله سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸ میلادی و همزمان با برپایی جنگ جهانی اول، ارتش آمریکا بارها برای مداخله نظامی رهسپار آبهای نیکاراگوئه، هندوراس، پاناما، هائیتی و جمهوری دومینیکن شد.(1) همه این مداخلات نظامی، با تأمین منافع مالی ابر شرکتهای ایالات متحده همراه بوده و در بسیاری از این لشکرکشیها، افراد غیرنظامی، مبارزان و سربازان بسیاری قتلعام شدند.
از سوی دیگر، جرقه مداخله نظامی آمریکا در جنگجهانی دوم (۱۹۴۱-۱۹۴۵) با حمله غافلگیرکننده به بندر پرلهاربر، نواخته شد.
چندی بعد، نیروی هوایی این کشور اهداف غیرنظامی گوناگون ی را در خاک آلمان و ژاپن بمباران کرد تا بدین ترتیب، مقاومت این کشورها را در جنگ نظامی بشکند، اما بسیاری از مورخان بر این باورند که این حملات، تأثیری معکوس بر جای گذاشت و مردم دول متفقین با انگیزه بیشتری به دفاع از کشورهای خویش برخاستند. به علاوه، حمله اتمی آمریکا به دو شهر ژاپن در آخرین روزهای جنگ که بدون هیچگونه هشدار قبلی صورت گرفت، منجر به قتل عام دهها هزار غیرنظامی بیگناه شد.(2)
جنگ کره نیز (۱۹۵۰-۱۹۵۳) با فجایع گستردهای از سوی هر دو طرف درگیر در جنگ، یعنی نیروهای کره شمالی و چین و همچنین سربازان کره جنوبی و ایالات متحده همراه بود. (در این جنگ، نیروهای نظامی ایالات متحده با قتل عام وحشیانه آوارگان غیرنظامی، با این بهانه که ممکن است افرادی نفوذی در میان آنها باشد، کارنامه سیاهی از خود به جای گذاشتند(3). به علاوه، هواپیماهای نیروی هوایی آمریکا با بمباران شهرهای گوناگون کره شمالی و تهدید به استفاده از بمب هستهای علیه مردم این کشور، باعث کشتار هزاران زن و مرد و کودک شدند.
در بحرانهای خاورمیانه که در سال ۱۹۵۸ میلادی روی داد، نیروی دریایی ایالات متحده برای سرکوب شورشیان لبنانی وارد عمل شد و در آستانه اشغال کویت نیز دولت آمریکا، عراق را تهدید کرد که در صورت حمله به کویت، این کشور را با بمب هستهای هدف قرار خواهد داد. البته همین کشمکشها، باعث شد که ناسیونالیستهای عرب در برابر اقدامات آمریکا علیه حکومتهای عربی، واکنش نشان دهند.
اوایل دهه ۶۰ میلادی نیز آمریکا بار دیگر نقش مداخلهگر خود را در دوره پیش از جنگ جهانی دوم و در منطقه کارائیب از سر گرفت.
هرچند در ماجرای خلیج خوکها با شکست بدرقه شدند، اما در جریان برگزاری انتخابات جمهوری دومینیکن در سال ۱۹۶۵ میلادی، ارتش آمریکا با اشغال سواحل این کشور و بمباران مناطق و شهرهای این جمهوری، دیگر بار دست به مداخله نظامی در این منطقه زد. (4) همچنین گروهی از کوباییان تبعیدی آموزش دیده از سوی سازمان سیا، حملات گوناگون ی را به این کشور تدارک دیدند و در آخرین اقدام، یکی از هواپیماهای غیرنظامی کوبا را با هواپیماربایی به خاک ایالات متحده منتقل کردند.
در سالهای جنگ سرد نیز دولت آمریکا با حمایت و یا استقرار رژیمهای دیکتاتوری همسو با سیاستهای خود در ایران، شیلی، گواتمالا، اندونزی و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، در پی اجرای سیاستهای خود بود.
جنگ ایالات متحده در اندونزی (۱۹۶۰-۱۹۷۵ میلادی)، نیروهای نظامی این کشور را در برابر دولت ویتنام شمالی قرار داد و شورشیان کمونیست برای شکست دولتهای دیکتاتور آمریکا که در ویتنام جنوبی، لائوس و کامبوج بر سر کار آمده بودند، وارد عمل شدند. (5)
در این جنگ، برنامهریزان آمریکایی (در حالت خوشبینانه) تمایز اندکی بین نیروهای شورشی و شهروندان غیرنظامی در حملات خود به مناطق مسکونی قایل میشدند و بمباران سراسری هواپیماهای آمریکایی، آسیبهای زیادی را به مخالفان دولت آمریکا و مردم این کشور وارد آورد و البته مقاومت چشمگیر انقلابیون ویتنامی در نبرد با آمریکا، در دهه ۸۰ میلادی، نتایج خود را در آمریکای جنوبی نشان داد.
در آن دوره، دولت ریگان شدیداً از دولت دستنشانده و طرفدار ایالات متحده در السالوادر و همچنین نیروهای دست راستی مخالف دولت چپگرای ساندنیستها در نیکاراگوئه حمایت مینمود. در آن دوره، نیروهای نیکاراگوئهای آموزش دیده توسط سازمان سیا (کنترا) حملات تروریستی گوناگون ی را علیه بیمارستانهای غیرنظامی و مدارس وابسته به دولت ساندنیستها انجام دادند. همچنین نیروهای آمریکایی در سال ۱۹۸۳ میلادی، جزیره مستقل «گرانادا» را اشغال نمودند تا یک دولت نظامی دست نشانده را بر سر کار بیاورند؛ همچنین آنان با حمله اتفاقی به یک بیمارستان و کشتار گروهی از کارگران غیرنظامی کوبایی، نقش مهمی در بروز ناآرامی در آمریکای جنوبی و مرکزی داشتند.
در سال ۱۹۸۶ میلادی، ایالات متحده با بمباران کشور لیبی که به دست داشتن در یک بمبگذاری تروریستی متهم شده بود، فضای خاورمیانه را با چالش روبهرو کرد؛ هرچند بعدها دولت سوریه را در این ماجرا متهم معرفی کرد. در این حملات هوایی، شمار بسیاری از شهروندان غیرنظامی لیبیایی قتل عام شدند و بسیاری، این قتل عام را با بمبگذاری در یک هواپیمای آمریکایی که بر فراز «لاکربی» اسکاتلند روی داد، مرتبط میدانند.(6)
چندی بعد و در سال ۱۹۸۹ میلادی، نیروهای ایالات متحده، خاک پاناما را به تصرف خویش درآوردند تا دولت ملیگرای مانوئل نوریگا را سرنگون کنند؛ هرچند دولت آمریکا، حکومت سابق این کشور را متهم به زمینهسازی ترانزیت مواد مخدر میکرد، پس از اشغال این کشور، قاچاق این مواد از پاناما، با رشدی قابل توجه روبهرو شد و در مجموع، در اثر بمبارانهای آمریکا، حدود 000/2 شهروند پانامایی در شهرهای گوناگون این کشور قتل عام شدند.(7)
یک سال بعد و به دنبال اشغال نظامی کویت توسط ارتش عراق، ارتش ایالات متحده برای سرکوب متحد سابقش صدام حسین وارد عمل شد. در این جنگ، ارتش آمریکا با حمایت از دولت پادشاهی کویت و دولت بنیادگرای عربستان سعودی علیه رژیم سکولار ملیگرای عراق وارد عمل شد. در ژانویه ۱۹۹۱ میلادی، ایالات متحده و متحدانش، بمباران گستردهای علیه دولت عراق و اهداف نظامی انجام دادند که پس از بمبارانهای مربوط به جنگ جهانی دوم و جنگ ویتنام، هیچ مشابهی نداشت.
در این بمبارانها بیش از 000/200 عراقی به قتل رسیدند که بسیاری از آنها در شهرها، روستاها و پناهگاهها اسکان یافته بودند. پس از پایان این جنگ نیز دولت ایالات متحده با وضع تحریمهای شدید غذایی و دارویی علیه دولت عراق، موجب مرگ صدها هزار شهروند عراقی ـ بنا بر آمار منتشره از سوی سازمان ملل متحد ـ شد؛ به علاوه، دولت آمریکا با تعیین منطقه «پرواز ممنوع» بر فراز این کشور تا سالها بعد نیز به بمباران مناطق این کشور ادامه داد، هر چند دولت صدام کاملاً ضعیف و ناتوان شده بود.
در دهه 90 میلادی، ارتش ایالات متحده در عملیاتهایی با نام «مداخلات انساندوستانه» که ادعا میشود با هدف تأمین امنیت غیرنظامیان مناطق گوناگون دنیا صورت گرفته است، شرکت کرد.
در این باره باید گفت، شاخصترین عملیاتی که با این نام انجام گرفت، اشغال نظامی کشور آفریقایی سومالی بود که موجب بروز قحطی و جنگ داخلی گستردهای در این کشور فقیر شد. ارتش آمریکا نیز به جای اعلام بیطرفی، با جانبداری از یکی از گروههای شورشی، یکی از مناطق مسکونی اطراف موگادیشو را به شدت بمباران کرد؛ اما با دخالت مسلحانه بعضی از گروههای عرب و قتل هجده سرباز آمریکایی، ارتش ایالات متحده مجبور به خروج از سومالی شد.(8)
یکی دیگر از «مداخلههای نظامی» دولت آمریکا، در منطقه بالکان و پس از فروپاشی دولت فدرال چندنژادی یوگسلاوی روی داد. ایالات متحده به مدت سه سال، شاهد نسلکشی مسلمانان توسط نیروهای صرب بود تا اینکه در سال 1995 میلادی، اقدام به بمباران گسترده این کشور کرد. حتی در آن زمان هم ارتش آمریکا برای جلوگیری از قتل عام شهروندان مسلمان و صرب توسط نیروهای کروات، هیچ کاری نکرد، زیرا کرواتها از سوی ایالات متحده حمایت میشدند.
در سال 1999 میلادی نیز ایالات متحده با بمباران صربستان که با هدف تحتفشار قرار دادن رئیسجمهور این کشور اسلودان میلوشویچ برای خروج نیروهای این کشور از استان آلبانیاییتبار کوزوو صورت گرفت، به مداخلههای نظامی خود در خاک اروپا تداوم بخشید.
همچنین در بمباران هوایی و موشکی آمریکا، هزاران شهروند کوزوویی به همراه ساکنان شهرهای گوناگون صربستان و حتی شهروندان مناطقی که در انتخابات این کشور مخالفت خود را با ریاست جمهوری میلوشویچ اعلام نموده بودند، قتلعام شدند؛ حتی زمانی که ارتش ایالات متحده انگیزههایی دفاعی داشته، به اهدافی نادرست حمله کرده است.
پس از حمله به دو سفارتخانه آمریکا در قاره آفریقای شرقی، آمریکا علاوه بر واکنش در برابر نیروهای اسامه بنلادن در افغانستان، یک کارخانه تولید مواد شیمیایی را در سودان منهدم کرد؛ هرچند بعدها اعلام نمود که این مرکز، تنها یک کارخانه داروسازی بوده است.
در سال 2000 میلادی و پس از حمله آمریکا به مواضع بنلادن در افغانستان، نیروهای تحت حمایت وی در عملیاتی مقابله به مثل، به یک ناو آمریکایی در سواحل یمن حمله کردند.
به دنبال حملات تروریستی سال 2001 میلادی علیه منافع ایالات متحده، ارتش آمریکا مناطقی را در خاک افغانستان بمباران و تلاش کرد تا به دیگر مناطقی نیز که ادعا میکرد، تروریستها در آن آموزش میبینند ـ نظیر سودان و عراق ـ حمله ببرد که البته بدون تردید، این کارها، میتواند به گسترش دامنه خشونتها در سراسر جهان با مرکزیت خاورمیانه بینجامد.
افغانستان به مانند یوگوسلاوی کشوری چندنژادی است که میتواند به سادگی و در جریان یک جنگ منطقهای فاجعهبار، به چند منطقه گوناگون خودمختار تجزیه شود؛ بنابراین، با اطمینان میتوان گفت که شهروندان بسیار زیادی در جنگ علیه تروریسم دولت آمریکا، جان خود را از دست خواهند داد.
در بسیاری از این مداخلات نظامی ارتش ایالات متحده، چنین عنوان شده بود که این اقدامات در راستای حفظ جان و تامین حقوق مردم غیرنظامی صورت گرفته است، اما در اغلب موارد، تاکتیکهای نظامی انجام شده، به کشتار گسترده مردم عادی و غیرنظامی انجامیده است؛ چرا که فرماندهان نظامی ایالات متحده، عملا تفاوت اندکی بین آنان و نیروهای نظامی و تروریستها و همچنین پایگاههای نظامی و مناطق مسکونی قایل میشوند.
باید دانست که اصولا منابع آب و انرژی، خطوط راهآهن، نیروگاهها، کارخانههای کشاورزی و بیمارستانها باید به عنوان مراکز غیرنظامی در جنگها تلقی شوند؛ هرچند شهروندان آمریکایی چنین میاندیشند که در جنگ بعدی کشورشان، استفاده از تجهیزات نظامی جدید به کاهش تلفات غیرنظامیان خواهد انجامید، اما در عمل و پس از کشتار وحشیانه غیرنظامیان، دولت آمریکا این قتلعامها را همواره «تصادفی» و یا «اجتناب ناپذیر» معرفی مینماید.
ایالات متحده همواره به مخالفان خود با عناوینی نظیر «تروریسم»، «پاکسازی نژادی» و با «جنایت علیه بشریت» حمله میکند، اما در عمل، همین اقدامات به وسیله ایالات متحده و با همپیمانانش در این کشورها انجام شده است. اگر یک کشور این حق را دارد که دولتهای آموزشدهنده و با پناهدهنده به تروریستها را سرنگون کند، آیا کوبا و نیکاراگوئه نیز حق بمباران تدافعی علیه اهداف آمریکا را که در آن مناطق، تروریستهای فراری این کشورها سازماندهی شدهاند، دارند یا خیر؟ استانداردهای دوگانه واشنگتن نیز چنین حکم میکند که حملات نظامی همپیمانان آمریکا را اقدامی «تدافعی»، ولی مقابله به مثل دشمنان این کشور را عملی «تهاجمی» بنامند.
مداخلات نظامی ایالات متحده در اغلب موارد، حتی اگر کسی اهداف و دلایل آغاز آن را پذیرفته باشد، اثرات معکوسی بر جای گذاشته است و به جای از بین بردن ریشههای سیاسی و یا اقتصادی زد و خوردها، نیروهای آمریکا بیشتر به دنبال تقسیمبندی نیروهای داخلی در دو قطب متخاصم و ایجاد ناآرامی در مناطق تحت اشغال خود بودهاند. بدین ترتیب، بیشتر کشورهایی که در گذشته مورد حمله نظامی ایالات متحده قرار گرفته بودند، در سالهای بعد، بارها کاندیداهای مناسبی برای اقدام نظامی به شمار میرفتهاند.
از برجستهترین مصادیق تروریسم سیاسی که در جهان معاصر کاملا آشکار است، میتوان به گزارش سالانه دولت آمریکا درباره «نمونههای تروریسم» بینالمللی اشاره کرد، زیرا در این گزارش که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا منتشر شده، تلاش شده است، برخی وقایع به صورت گزارشوار برجسته جلوه داده شود تا سرانجام در خدمت منافع و اهداف سیاسی دولت آمریکا قرار گرفته و به شمشیری آخته ضد کشورهایی تبدیل شود که راه مخالفت با خواستههای این دولت را در پیش گرفتهاند، به ویژه آن کشورهایی که از حقوق مشروع ملت فلسطین حمایت میکنند.
آمریکا همزمان تلاش میکند که این حقوق را که در قطعنامهها و لوایح سازمان ملل متحد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته و یا اصول ثابت و لایتغیر تاریخی به شمار میروند، حذف کند.
هرچند گزارشهای پیشین دولت آمریکا نیز بر سوریه و ایران تمرکز داشت تا این دو کشور از موضع خود در قبال امور و تحولات فلسطین دست بکشند، اما اهداف دیگری را نیز دنبال میکرد که از جمله مهمترین آنها تلاش آمریکا برای وادار کردن این دو کشور برای حضور اشغالگران آمریکایی در این کشور بوده است تا آنکه اشغالگران بتوانند سالهای آینده نیز به حضور خود در عراق ادامه دهند و این اشغالگری را به رسمیت بشناسند و اقداماتی را که در این کشور انجام میدهند و قوانینی که در آن وضع میکنند، بپذیرند.
همزمان با آنکه آمریکا به دخالت در امور داخلی ایران و جنگ تبلیغاتی و سیاسی علیه این کشور ادامه میدهد، رفتار مشابهی را علیه سوریه در پی گرفته است و آماده میشود مجازاتهایی علیه این کشور از طریق عملی ساختن قانون «مجازات سوریه» که در اصل توصیه یهودیان و مجازات رژیم صهیونیستی علیه سوریه تلقی میشود و جورج بوش مسئولیت اعمال آن را بر عهده گرفته است، اعمال کند.
بیتردید این گزارش درباره تروریسم و کشورهای حامی آن هیچ اعتباری ندارد، همچنان که خود دولت آمریکا نیز اعتبار خود را در نزد عموم ملتها به ویژه ملتهای منطقه خاورمیانه از دست داده است، زیرا همه میدانند که این دولت به صراحت از وحشیگریهای «اسرائیل» حمایت میکند و خود نیز به تروریسم سازماندهی شده و دولتی در تمام سطوح در عراق دست میزند. در این باره البته باید گفت که این تنها نظر کشورهای عربی نیست، بلکه بسیاری از کشورهای اروپایی و غربی نیز که سلسله جنایتهای اشغالگران آمریکایی علیه شهروندان بیگناه و بیدفاع عراقی و تجاوز این اشغالگران به شخصیتهای دینی، زنان، کودکان و سالخوردگان را مشاهده میکنند و به تازگی نیز تلاش مذبوحانه اشغالگران برای بیاهمیت جلوه دادن جنایتهای نظامیانشان بر ضداسیران و زندانیان عراقی که تحت نظارت کامل ژنرالهای نظامی و با کمک سازمان اطلاعات نظامی آمریکا انجام گرفته است، درباره افشای این جنایتها به چشم خود دیدهاند، چنین دیدگاهی دارند.
موضوع تنها این نیست که گروهی اندک از نظامیان آمریکایی و انگلیسی به چنین فجایعی دست زدهاند، بلکه این کار، یک سیاست هدفدار از سوی سازمانهای جاسوسی آمریکا است و این سازمانها هستند که وسایل مربوط به شکنجه زندانیان را برای نظامیان اشغالگر در عراق تعیین میکنند. همچنین امر بیانگر آن است که سازمانهای یاد شده از نظر فکری و برنامهریزی هیچ تفاوتی با اندیشه نازیستی که صهیونیستهای اشغالگر در فلسطین و ضد اسیران و زندانیان فلسطینی به کار میگیرند، ندارند.
روشهای اداره امور منطقه به وسیله آمریکا که بر پایه نادیده گرفتن و بیاعتبار دانستن همه قطعنامههای سازمان ملل درباره موضوع فلسطین یا بیمحتوا کردن این قطعنامهها از طریق حذف و اضافه بندهای متعدد از آنها به نفع «اسرائیل» از جمله قطعنامههای 194 و 242 و 338 و غیره، همچنین سرپوش نهادن به جنایات این رژیم برای درهم شکستن و نابود کردن ملت فلسطین و توجیه همه اقدامات تروریستی اسرائیل علیه فلسطینیان بیگناه و اقدامات گوناگون دیگر، همه و همه در آشکار ساختن چهره حقیقی دولت آمریکا به عنوان یک دولت حامی تروریسم آن هم از نوع درجه یک و به عنوان دولتی که در طولانیتر شدن اشغالگری اسرائیل که بارزترین نماد تروریسم در جهان معاصر قلمداد میشود، موجب میگردد که مبارزه با تروریسم از سوی این کشور نیز خود بزرگترین نفاق سیاسی قلمداد شود، زیرا این دولت نخستین و آخرین مسئول تروریسم دولتی و ایجاد کننده گروهکهای تروریستی در منطقه و جهان است.
بدون شک، دولت آمریکا اصلیترین تغذیهکننده انواع گوناگون تروریسم است. همین دولت در رشد طبیعی تروریسم به سبب سیاستهای نادرستی که در پیش گرفته و فضایی پر تنش و تجاوز در منطقه و کل جهان ایجاد کرده، نقش محوری داشته است. این دولت به برخی گروهها کمک و آنان را تشویق کرد که به روشهای خونین و تندروانه دست بزنند. همین دولت از گروههای تروریست به عنوان وسیلهای برای فشار بر برخی از نظامهای حاکم بر کشورهای جهان، استفاده ابزاری کرده است. این گروههای تروریست که در دامن سیاستهای آمریکا رشد و نو کردند، سرانجام بر خود آمریکا نیز شوریدند و از همان روشهای آمریکا برای کشتار مردم بیگناه جهت رسیدن به اهداف خود در ایجاد تغییرات یا تلاش برای به اصطلاح طرد آمریکا از منطقه، بهره میگیرند.
هرچند در گزارش سالانه آمریکا درباره تروریسم، نام کشور عراق به عنوان یک دولت تروریست یا حامی تروریسم حذف شده است، اما عرصه همین کشور به جولانگاه تروریسم بینالمللی تبدیل شده و آمریکا هر کس را که با سیاستهای این کشور مخالفت کند، قتل عام و با هواپیما به مردم بیگناه حمله میکند و دیگران نیز مردم را با خونسردی به قتل میرسانند. این امر، چنین القا میکند که نمونه دمکراسی که بوش وعده ایجاد آن در عراق را داده بود، همین چیزی است که ملت عراق در خون خود غوطهور است و جان و مالشان مباح اعلام شده و خانهها و اماکن مذهبی بر پایه سیاستهای همین دولت آمریکا که حتی ملت این کشور نیز بدان قانع نشدهاند، ویران میشوند؛ پس چگونه است که دولت آمریکا میکوشد دیگر ملل جهان را به پذیرش آن قانع کند؟
چهره آمریکا در نزد افکار عمومی جهان به یک دولت حامی و بانی تروریسم تبدیل شده است و همه بر این باورند که این دولت خون مردم بیگناه را بر زمین میریزد و با شکنجه زندانیان بدیهیترین قوانین بینالمللی را نقض میکند و میکوشد قواعد رفتاری بینالمللی را حذف و نیز تلاش میکند با هر روش ممکن از جمله با استفاده از تروریسم تبلیغاتی و سیاسی، رسانههای دیگر را از میدان رقابت خارج سازد، همانگونه که با کانالهای تلویزیونی الجزیره و العربیه انجام داد.
به همین سبب است که همه تلاشهای این ابرقدرت برای بهبود چهره کریه و زشتش در نزد افکار عمومی جهان عرب و اسلام از راه کانالهای ماهوارهای متعدد و رسانههای گوناگون تبلیغاتی، تلاشی نافرجام و محکوم به شکست است، زیرا همه این تبلیغات نمیتواند تصویر زشتی را که دولت آمریکا در ذهن عموم جهانیان نقش بسته است، پاک یا نماد تروریسم را از یاد ملتهای عرب و اسلامی و همه ملتهای مخالف با تروریسم، حذف کند.