سینا تکاور
حرکت فرقه سبز به سمت کشتن افراد خودی، حاکی از بازگشایی مجدد پرونده کشتهسازی توسط این جریان است.
پروندهای که پس از افشای ابعاد دروغین و عقب نشینی طراحان پروژه، این بار با شیوهای واقعیتر دنبال میشود؛ شیوهای که در آن سبزها کشته میشوند. جریان کشتهسازی سبزها در جریان انتخابات و وقایع پس از آن از آنجا آغاز شد که با بروز ناآرامیهای پس از انتخابات و کشته و زخمی شدن تعدادی از هموطنان، شکستخوردگان انتخابات که عامل اصلی بروز این ناآرامیها بودند برای پیشبرد اهداف براندازانه خود و همچنین مظلوم نمایی اقدام به طراحی لیست دروغینی از این کشته شدهها کردند که در آن نام 72 نفر به دلیل تشابه عدد 72 با شهدای کربلا و شهدای دفتر حزب جمهوری اسلامی، نوعی تقدسسازی چاشنی این پروژه سیاسی شود. اما با مرور زمان و زنده شدن تعداد زیادی از کشتهشدگان این لیست دروغین و همچنین عدم توانایی در ارائه مستندات به مسؤولان، طراحان این لیست نیز از مواضع خود عقبنشینی کردند و در سایت نوروز، وابسته به جبهه مشارکت اعلام کردند: جمعآوری مستندات در این زمینه به کاری سخت و طاقت فرسا تبدیل شده و به همین دلیل سایت نوروز در انتشار اسامی فقط 25 نفر از شهدا را به عنوان شهدای قطعی در بند اول جدول خود نامبرده و دیگر اسامی را قابل بررسی و تحقیق عنوان کرده است. اعلام تعداد 25 کشته نیز در حالی صورت میگرفت که در خصوص کشته شدن برخی از 25 نفر نام برده شده در این لیست نیز ابهامات زیادی وجود داشت، چراکه نام تعدادی از بسیجیان و نیروهای مردمی نیز که برای مقابله با این اغتشاشات به خیابانها آمده و به شهادت رسیده بودند در لیست فوق به چشم میخورد. با این حال تهیه کنندگان این لیست برای اثبات سخنان خود و همچنین بالا بردن آمار، اقدام به مصادره این شهدا به نام خود کردند.
چرا کشتهسازی؟
اما سوالی که در این میان ذهنها را به خود مشغول کرده این است که معترضان از سناریوی کشتهسازی چه هدفی را دنبال میکنند؟ شاید بهترین پاسخ به این سوال را بتوان در کتاب «از دیکتاتوری به دمکراسی» نوشته «جین شارپ» تئوریپرداز انقلابهای مخملی، یافت.
وی در این کتاب از نمادسازی برای انقلابهای رنگی سخن به میان آورده است؛ موضوعی که بخشی از آن، به وسیله چهرههای معترضان کشته شده در درگیریها محقق و در حقیقت این چهرهها همانند تابلویی برای هدایت و راهنمایی سایر معترضان استفاده میشود. برای ملموستر شدن این موضوع میتوان به ماجرای قتل ندا آقا سلطان توسط عدهای ناشناس و سپس انتشار گسترده صحنه قتل این بانو توسط رسانههای خارجی اشاره کرد. پس از این واقعه و پخش مکرر تصویر این مقتول توسط رسانههای مختلف، اینک چهره این زن که شاید هیچ دخالتی هم در اعتراضات نداشته به عنوان نمادی از حرکت فرقه سبز شناخته میشود. اما این نمادسازی پایان بخش پروژه کشتهسازی نیست، چرا که جین شارپ در همین کتاب از تشییع جنازههای سیاسی به عنوان یکی از راههای اعتراضات بدون خشونت نام برده است. این تئوریسین انقلابهای مخملی در فصل آخر کتاب خود در بخش روشهای اقدام غیر خشونت آمیز در ردیفهای 43 تا 46 بخشی از برداشتهای سوء از این کشتهسازیها را شرح میدهد. بر این اساس «انجام مراسم سوگواری سیاسی، تشییع جنازههای غیرواقعی و ظاهری، تشییع جنازههای همراه با تظاهرات، تجمع و تظاهرات در محل خاکسپاری افراد و شخصیتها» تنها بخشی از برداشتهای سوء از کشته شدن افراد است. بنابراین با استناد به این توضیحات جین شارپ که بخش عمدهای از دستورالعملهای وی در وقایع اخیر اجرا شده است، قابل درک است که پس از این کشتهسازی موارد موثری در انقلابهای رنگی - که همان برگزاری تجمعات غیر قانونی است- محقق میشود و اغتشاشگران با سوءاستفاده از این مراسمها، تجمعات غیر قانونی برگزار میکنند. تجمعاتی که موارد بسیاری از آنها در مراسم تشییع جنازه آیتالله منتظری و مراسم چهلم ندا آقا سلطان در بهشت زهرای تهران مشاهده شد. البته جین شارپ به همین کشتهسازی اکتفا نکرده و از مقلدان خود خواسته است تا در صورت پیدا نکردن مرده، از «تابوتهای خالی» برای برگزاری مراسم تشییع جنازه ظاهری استفاده کنند. موضوعی که شاید در آینده نزدیک با شکست خوردن قطعی طرح کشتهسازی، توسط فرقه سبز به اجرا در بیاید.
سازمان منافقین، مبدع کشتهسازی
با نگاهی به سوابق پروژه کشتهسازی در ایران متوجه میشویم که اجرای این طرح سابقه طولانی در ایران دارد. در روزهای نخستین انقلاب گروهک منافقین با ایجاد درگیریهای مختلف در سطح شهرها به دروغ آمار مختلفی از میزان کشته شدهها در این شهرها اعلام میکرد تا نظام نوپای جمهوری اسلامی را ناتوان در اداره کشور معرفی کند. همچنین از دیگر موارد این طرح میتوان به قضیه کوی دانشگاه تهران در سال 1378 اشاره کرد که طی آن لیستی 13 نفره از کشته شدهها در ناآرامیهای کوی دانشگاه توسط رادیو اسراییل اعلام شد. این موضوع در حالی بود که در طول این وقایع هیچ کس کشته نشده و تنها تعدادی از دانشجویان زخمی شدند و از همه مهمتر و ملموستر در وقایع اخیر، ساختن قصههایی در خصوص سعیده پورآقایی بوده؛ دختری که از منزل فرار کرده بود و در تمام زمانی که آتش شایعات در خصوص کشته شدن او شعلهور میشد، در گوشهای مشغول استراحت و ترمیم زخمهایی بود که هنگام فرار از خانه بر وی وارد آمده بود و میرحسین شکستخورده در انتخابات که برای احیای چهره و محبوبیت خود در مجلس ختم دروغین این دختر شرکت کرد. اینها نمونههایی از پروژه کشتهسازی در کشور بود که تمامی آنها به مرور زمان بر ملا و سازندگان این دروغها رسوا شدند.
بازی خطرناک فرقه سبز برای کشتهسازی
اما این رسواییها درس عبرتی برای فرقه سبز نشد و آنها همچنان برای تحقق اهداف خود، به دنبال پروژه کشتهسازی هستند اما با این تفاوت که اینبار برای جلوگیری از رسوایی خود، مردههای خود را واقعی میسازند. طرحی که در آن سبزها کشته میشوند. بر اساس این طرح قرار است افراد حاضر در تجمعات غیر قانونی به هنگام درگیری با نیروهای انتظامی کشته شوند و سپس مسؤولیت این کار بر گردن حکومت گذاشته شود. از این طریق هم میتوان مشروعیت سیاسی حکومت را زیر سوال برد و از طرف دیگر یک مرده برای رسیدن به اهداف انقلاب مخملی در دسترس قرار میگیرد؛ مردهای که میتوان با آن یک تجمع غیرقانونی دیگر برگزار کرد. این طرح در روز عاشورا توسط عاملان فرقه سبز اجرایی شد و طی آن خواهرزاده میرحسین موسوی به همراه چند تن دیگر به شیوهای کاملاً مشکوک به قتل رسیدهاند. موضوعی که نیروی انتظامی پس از بررسی آن در اطلاعیهای آن را کاملاً مشکوک و قتل عمد عنوان کرد.
از اینرو با درکنار هم قرار دادن تمامی این وقایع و نگاهی به سابقه تاریخی این تحرکات، قابل درک است که دشمن با طراحی سناریوی کشتهسازی درصدد است جریان فتنهگری و مقابله با نظام را دنبال کند. روزنامه جوان در آینده نزدیک و با روشن شدن ابعاد مختلف این سناریوی نخنما شده، گزارشهای تکمیلی خود را به نظر خوانندگان خواهد رساند.