اسماعیل همدانلو
هر وقت به هر ناهنجاری رفتاری در هر کجای جامعه برخورد میکنیم و یا هر ناملایماتی را در هر بخشی از زندگی روزانه مشاهده میکنیم. به فکر کار فرهنگی در آن بخش میافتیم و اگر جدیتر بگیریم یک واحد فرهنگی در جنب فعالیت مربوطه ایجاد میکنیم تا نقص و ضعف برطرف شود ولی زمان میگذرد و به رغم گسترش سازمانی باز ضعف و نقص نمایان میشود و این قصه سالهای سال است نه در ورزش بلکه در جای جای جامعه خود را نشان میدهد. مگر در ترافیک و رانندگی بهتر از ورزش و تماشاگران ورزش عمل میشود. 323 کشته اعلام شده با صدها زخمی و معلول در سفرهای شادمانه و تفریحی تعطیلات نوروزی سال جاری از ناهنجاریهای محیطهای ورزشی فاجعهآمیزتر نیست؟
بمباران و نارنجک باران شهرها و کشته و زخمیهای شادمانه عصر چهارشنبه سوری هر سال از ناملایمات و حاشیههای ورزشی تاسفبارتر نیست؟ این که در مجموعه ورزشی فلان شهر به هنگام باخت فلان تیم سر مسئولین تیم برنده سنگ و آتش باراندن یا در استادیوم آزادی تهران به هنگام باخت تیمهای پیروزی و استقلال یا حتی مساوی شدن آنها با تیمهای مقابل خسارتهای فراوان بر بیتالمال وارد کردن هم در راستای ناهنجاریهای رفتاری اجتماعی است و مخصوص یک بخش نیست.
سوال اینست این همه کار فرهنگی، واحد فرهنگی، بودجه فرهنگی، عوامل و نیروی انسانی فرهنگی در همه دستگاهها و نهادها و ارگانها و موسسات چه میکنند و چه باید بکنند و چه میتوانند بکنند. به هر صورت آن چه انتظار از یک جامعه اسلامی، متین، با انصاف، خویشتندار و با تقوی است، به وقوع نمیپیوندد. آیا به هنگام رانندگی در تقاطعهای بدون پلیس و چراغ راهنمایی رفتار اسلامی و انسانی و متین مشاهده میشود یا هر کس به هر شکل که خود میپسندد اقدام میکند انگار نه قانونی هست و نه قانونمندی.
باید پذیرفت بخشهای مختلف یک جامعه در مسایل رفتاری همانند ظروف مرتبطه عمل میکند و این ارتباط داخل ظرف جامعه از فرهنگ عمومی جامعه سرچشمه میگیرد. چه جوابی برای این سوال داده میشود که چرا در بازی دو تیم پیروزی و استقلال خسارتهای مالی فراوان از مجموعه آزادی و گاهی تا میدان آزادی کشیده میشود و تو گویی این تخریب بعد از بازی به یک قاعده تبدیل شده است. این همه رسانههای نوشتاری و گفتاری و تصویری برنامههای نود و دوربین خبرساز، ورزش دو کفایت نمیکند.
آیا با افزایش روزنامه و مجله و شبکههای رادیویی و تلویزیونی میشود ادب، احترام، تمکین و انصاف و انسانیت را در عرصه ورزش یا ترافیک یا رانندگی یا در مراسم چهارشنبه سوری و عروسی و مصیبت پیاده کرد؟ اگر جواب منفی است که منفی است پس چه راهی وجود دارد که ناهنجاریهای رفتاری جامعه را تقلیل یا حذف کند. آیا راهی وجود دارد ما با آن آشنا نیستیم، آیا لازم است مثل همه فعالیتهای ورزشی از پینگپنگ گرفته تا کشتی از شنا گرفته تا اسکی. از خارج کارشناس و مربی اخلاق و رفتار وارد کنیم تا ما را اخلاق اجتماعی یاد دهند.
سوال این است که مشکل رفتاری کجاست، کجا باید تقویت واصلاح گردد که نشده و نمیشود. وقتی لامپ بالای سرمان در طول شب خاموش میشود ممکن است لامپ سوخته یا فیوز افتاده باشد که با تعویض لامپ یا کنترل فیوز اگر خاموشی رفع نشد، فیوز و لامپ را باید رها کرد ممکن است از ترانس محله یا نیروگاهی در کیلومترها فاصله خاموشی ایجاد شده و نقص و کمبود بر شبکه تحمیل شده است به نیروگاه و ترانس تقویت باید فکر کرد تا روشنایی باز گردد. به بیان دیگر خاموشی معلول اتفاقی در دوردستها ممکن است باشد.
اگر خاموشی در یک واحد یا یک آپارتمان چند واحدی یا یک محله باشد کارهای ابتدایی پاسخ میدهد ولی وقتی همه بخشها به خاموشی رفت دنبال علت اصلی باید گشت و نیروگاه را وارد مدارک کرد تا آثار خاموشی زدوده شود. منبع رفتار و تربیت مدرسه است. مدرسه از مدار تربیت خارج شده است. مدرسه سوادآموزی میکند. شعورسازی نمیکند. زشتی و زیبایی رفتار در پس از مدرسه از نیروگاه مدرسه جاری میگردد. اگر چه گفته میشود پدر و مادر و خانواده در رفتار و اخلاق کودک نقش دارند ولی پدران و مادران هم محصول مدرسه هستند.
دوازده سال پیاپی در مدرسه برای تربیت و کمالآموزی کم زمانی است که آدمها انسان شوند؟ در مدرسه با ما چه کردهاند و ما امروز برای فردا چه میکنیم. در کدام درس در طول دوازده سال تحصیل در مدرسه ادب، انسانیت، انصاف، خویشتنداری، رعایت حقوق شهروندی، عدالت، صداقت، کرامت و شهامت یاد دادهاند یا میدهند. نظام آموزشی ما منفعل بوده و متاسفانه علیرغم تلاش مسئولان نه تنها پرورش نیرو نمیکند بلکه گاهی خلاقیتکشی هم میکند.
اگر نظام آموزشی گذشته که ما را تربیت کرده منفعل و ناتوان نبود ما نباید شاهد این همه ناهنجاریهای اجتماعی در زمینههای مختلف بودیم اگر خوب تربیت میشدیم از هر درسی تدبیر و تدبر و شعور و خودآگاهی و راهیابی، چاره اندیشی، مشورتخواهی میآموختیم و از برگ درختان سبز به معرفت کردگار میرسیدیم ولی یادمان ندادند. باور کنیم میشد از تاریخ و جغرافی و علوم اجتماعی و علوم طبیعی هم کرامت و انسانیت و راهیابی و تدبیر آموخت از ریاضیات هم میشد اصول مدیریت آموخت. به این مثال توجه کنیم:
چندین اتحاد به عنوان کلید و راهحل مسایل ریاضی یادمان دادند که میتوانند قفلها را باز یا معادلات را حل کند.
حال با مسالهای روبه رو میشویم و میخواهیم با استفاده از شش راه حل آن را حل کنیم. قفل یا مساله این است:
معلم ریاضی میتوانست یاد دهد وقتی کلید 1 کار ساز نیست کلید 2 کار ساز نیست و تا کلید 6 پیش میرویم ولی قفل باز نشد، قفل را نشکنید و به بنبست هم نرسید بلکه دنبال کلید هفتم بگردید اگر کلید ندارید از کلیددارها و کلیدسازها کمک بگیرید یا شاه کلید دارند و فرمول حل معادلات دو مجهولی را یادتان میدهند یا کلید 7 را میآموزند: که میتواند قفل را باز و مساله را حل کند نه شش کلید را انکار کردیم و نه قفل شکسته شد و نه صورت مساله پاک شد بلکه از یک عالم، کاردان، متخصص، توانمند مشورت گرفتیم پس این شیوه برخورد با مسایل را یاد میگرفتیم.
در همه درسها میتوانستند فکر و ذهن ما را عالمانه پرورش دهند. فکر و ذهنی که دوازده سال عالمانه و آگاهانه و راهیابانه عادت کرد دلیلی ندارد تا در بقیه زندگی از مسیر علمی و عالمانه انحراف پیدا کند ولی متاسفانه این اتفاق نمیافتد اگر اتفاق میافتاد وقتی با همسرمان اختلاف پیدا میکردیم به جنگ و دعوا و طلاق نمیکشید بلکه دوازده سال تعلیم و تربیت یاد میداد که هر مشکلی و هر قفلی راه حل و کلید خاص خود را دارد یا من یا او یا هر دو در رفتار مشترکمان مشکل داریم از یک عالم و کاردان رفتاری برای حل مشکل کمک و مشورت بگیریم همان طور که وقتی دندان درد داریم بلافاصله به دندانپزشک رجوع میکنیم.
اگر خوب تربیت میشدیم شاهد این صحنههای تاسفبار نبودیم و میفهمیدیم که با شکستن سر و صورت مسئولان تیم برنده یا صندلیها و شیشههای اتوبوسهای شرکت واحد، تیم ما تقویت نمیشود بلکه باخت تیم ناشی از ضعف تیم خودی و قوت تیم مقابل است. راهحل تقویت تیم خودی است.
کانون طرفداران تیم دلخواه را تشکیل میدادیم و اعلام میکردیم طرفداران برای تقویت تیم به حساب بانکی کمکهای مردمی هیات یا باشگاه مربوطه هر ماه در حد توان کمک مالی کنند تا مربی تیم چند علی دایی و چند کریمی بر تیم ضعیف و محبوب ما اضافه کند تا جبران مافات گردد و اما اگر خوب تربیت میشدیم و آگاهانه بر عرصه اجتماع وارد میشدیم دنبال شاه کلید میگشتیم مدیریت تیم، مربی تیم، هواداران تیم با آگاهی و استفاده از تسهیلات قانونی میدانستند براساس بند ب ماده 117 قانون برنامه چهارم توسعه همه دستگاههای اجرایی میتوانند سی درصد از یک درصد از کل اعتبارات خود را صرف ورزش کنند با هماهنگی دستگاههای اجرایی میتوانستند از این منابع قانونی و بسیار هنگفت برای تقویت تیمشان استفاده کنند.
نتیجه: هر چه داریم از مدرسه است زشت یا زیبا. مدرسه را آباد کنیم تا توانمندی و شعورسازی کند با واردکردن نیروگاه انسانسازی و آگاهسازی مدرسه به مدار تربیتی جامعه، کشوری آباد و مردمی آزاد و فهیم و نجیب، اصیل و صدیق و کریم و رحیم داشته باشیم تا تماشاگران خویشتندار و با شخصیت و با ادب تربیت شوند و نباید فراموش کرد که مدرسه خوب معلم خوب هم نیاز دارد.