مسیح علینژاد
تصویر اول:
به دلیل اقدامات فزاینده محدودیتهای اجتماعی و مدنی از سوی جریان اصولگرای حاکمیت در راستای تعیین مجازات برای بد حجابی و بیحجابی و جمعآوری ماهواره، نوعی رعب و وحشت جامعه را فراگرفته است.
تصویر دوم:
محمود احمدینژاد در قامت یک رئیسجمهور اصولگرا علاوه بر آنکه بر سخیف بودن اعمال خشونت و برخورد غیر فرهنگی با بدحجابی صحه میگذارد دستورالعمل ورود زنان به استادیوم ورزشی را صادر میکند. هنوز زمان زیادی از رخدادی مشابه این دو تصویر نگذشته است؛ آنگاه که وزارت فرهنگ و ارشاد دولت اصولگرا بر تعطیلی دفتر شبکه CNN در ایران پای میفشارد و در دیگر سو محمود احمدینژاد باز هم در همان لباس اصولگرایی چهرهای دیگر از این تفکر را به نمایش میگذارد؛ بخشش و مهرورزی به خبرنگار و گذشتن از خطای این شبکه آمریکایی. به همان اندازه که تقسیم کاری اصولگرایان در ماجرای شبکه CNN مبنی بر آنکه یکی سخت بگیرد و دیگری مهر بورزد، برای همگان آشکار بود و منتقدانی را نیز به صفآرایی در مقابل چنین بازیای در سیاست واداشت در ماجرای اخیر نیز این گونه شد.
این بار نیز اصولگرایانی از دایره همراهی با احمدینژاد سخن از جداسازی زنان و مردان به میان میآوردند و در دیگر سو این احمدینژاد بود که آن نیمه دیگر کار تقسیم شده را در مقابل دوربین صدا و سیما به فرجام رساند، آنگاه که با صمیمیت و لحنی سرشار از مظلومیت بر چنین مباحثی لبخند زد و از این شایعات اعلام برائت کرد. شاید این وقایع تداعیگر روزهایی برای برخی از زندانیان باشد که در حبس و حصار یکی با لحنی تند و عتابآلود با او سخن میگوید و پس از آن نوبت دیگری میرسد که با لحنی مهربانانه در سخن با زندانی میگشاید.
حال اگر چه محبوس میداند که این هر دو از یک خاستگاه و با یک هدف سراغ وی آمدهاند اما با این آگاهی باز هم دلخوش است به همکاری با او که نقش «خوب» را بازی میکند و از او که ناگزیر به ایفای نقش «بد» است میگریزد. اگر فرض ایفای نقش «بد» و «خوب» در سیاستورزی طیف حاکم بر عرصه تصمیمگیری حاکمیت یکپارچه فعلی درست باشد، عجیب است که چرا این روزها قلم انتقاد ناظران این بازی سیاست متوجه اوست که نقش «خوب» را ایفا میکند. تصمیم محمود احمدینژاد در هیبت و هیمنه یک رئیسجمهور اصولگرا، چه در بخشش خبرنگار CNN و چه در شکستن طلسم منع زنان برای ورود به ورزشگاهها و یا خرده گرفتن به هماندیشان خود در بگیر و ببندها و ایجاد محدودیتهای اجتماعی به هر دلیلی که باشد، روشهای معقولی بود که باید انجام میشد.
حال مرثیه سر دادن، وااسفا خواندن و گلایه و اعتراض کردن به جماعتی که خود روزی بسیاری از اقدامات دولت اصلاحطلب را مانع میشد و سنگاندازی میکرد اما اینک دولت خویش را سربلند به انجام و فرجام رساندن همه آن شعارهای دیروز اصلاحطلبان میکند، نه تنها ضرورتی ندارد که به فراموشی سپردن نفع برندگان اصلی این رخدادها خواهد بود. به نظر میرسد نه تنها برای مردم بلکه برای خاتمی که سمبل و نماد آزادیهای مدنی بود در 8 سال ریاست جمهوری خویش بر ایران مهم نباشد که تحقق برخی از شعارهایی که در ادوار گذشته توسط جریان اصولگرا به تابو تبدیل شده بود، اینک به نام همین جریان سند بخورد که مهم اجرایی شدن و دست یازیدن جامعه به بدیهیترین حق مدنی، اجتماعی و انسانی مردم است.
مبادا نقد شتابزده به جای سعه صدر و صبوری، در دام تئوری توهم و توطئه افتند که خود سالها زخم خورده این پدیدهاند، حتی اگر جریان یکپارچه حاکمیت فعلی برای حفظ قدرت کمر همت به شکستن تابوهای خود ساختهاش بسته باشد، خرده گرفتن و گلایه کردن در اندیشه اصلاحطلبانهای که اصلاحات را یک پروسه کوتاه مدت نمیپندارد، جایگاهی ندارد.
از سوی دیگر این درست است که اصولگرایان تمایلی به موفقیت اصلاحات نداشتند اما درستتر آن است که حکومتداری دست و پنجه نرم کردن با واقعیتهای موجود نه تنها موجب شناخت درست و تعدیل در مواضع میشود بلکه الزاماتی را برای اداره کشور بر هیات دولت تحمیل میکند که آن الزامات، تاریخ، حزب، نگرش سیاسی، اقلیت و اکثریت بر نمیتابد و قویتر، نگرانکنندهتر از هر نگرش سیاسی یا حزب و گروه است.
بدین ترتیب برای حقوق زن و مرد و آزادی ضرورت اجتماعی است. کاهش تنش میان ایران با سایر کشورها در این مرحله، خصوصا آمریکا، عقلانی است. توسعه اقتصادی و توجه به معیشت مردم با این همه امکانات اقتصادی ملی نیز ضرورتی حیاتی است که بی توجهی به آن جبرانناپذیر است. این مقولات واقعیتهای قدرتمندی است که بدون توجه به نگرش سیاسی، خود را بر هر اندیشه و دولتی تحمیل خواهد کرد و بدین دلیل است که سود نهایی از آن مردم است حتی اگر جریان اصولگرا صاحب اجرایی شدن آن باشد و به دنبال قوام و تداوم حاکمیت خود.
چنانچه شواهد و قرائن نشان میدهد که رییسجمهور اصولگرا را برای تحکیم و تثبیت پایههای دولت خویش و پیروزی در چند انتخابات در راه، استراتژیای را تدوین کرده است که در مرحله اول با سفرهای استانی، وعده های معیشتی و رفاهی مردم و شعار محرومیتزدایی به جلب حمایت قشر عظیم «فرو دستان» برآمده است. در مرحله دوم با اعطای برخی از حقوق زنان به حمایت و جلب رضایت و آرای «زنان» به عنوان نیمی از پیکره جمعیتی جامعه پس از فرودستان برآمده است. در سومین مرحله نیز دور از ذهن نمینماید که با رفع تنش در عرصه سیاست خارجی ، ترویج ایران دوستی و صلح از طریق نامه به سران کشورها، همچنین عادیسازی روابط ایران و آمریکا دنبال جلب نظر و آرای حمایت این بخش از جمعیت ایرانی برآید.
این استراتژیها اگر به عنوان استراتژی انتخاباتی احمدینژاد و جریان اصولگرا پیشبینی شود، این گوی و این میدان که رقبای سیاسی نیز میباید با دیدگاهها و استراتژی خود وارد میدان شوند.