تصویری از عرصه و قلمرو سازمان شانگهای
جمع مساحت کشورهای عضو و ناظر به 37484 هزار کیلومتر مربع(5/37 میلیون کیلومتر مربع) و جمعیت آن برابر 3091 میلیون نفر است(بیش از 3 میلیارد نفر.) در این عرصه همان هارتلند قرار دارد که پس از فروپاشی شوروی اگرچه گمان میرفت دیگر اهمیت خود را از دست داده است اما اکنون هم برای روسیه و هم برای نیروهای دیگر از جمله جریانهای افراطی میتواند مورد استفاده قرار گیرد. در عرصههای جغرافیایی که در خلاء ژئوپلتیکی قرار میگیرد و در آن انسان حضور ندارد، میتواند مورد استفاده جریانهای دیگری قرار گیرد. مافیای مواد مخدر از این فضاها بهخوبی بهره میگیرد در مناطق همجوار با عرصه طالبان، القاعده و مواد مخدر این فضاها بسیار ارزشمند است. مناطق منزوی از انسان و حکومتها به جهت انزوای جغرافیایی و صعوبت طبیعی، کوهستانها و کویرها و دشتها و جنگلهای غیر قابل ورود و غیر قابل کنترل. آنها هم همیشه قدرتمندتر و ثروتمندتر از دولتها امکانات لازم را در اختیار دارند. گفته میشود که خلافکاران تجهیزات پیشرفتهتری نسبت به نیروهای سازمان یافته دولتی دارند. اقتصاد مخرب مواد مخدر به اندازه کافی پول، امکانات، تجهیزات و انگیزه برای افراد و سازمانهای درگیر در آن دارد و همین عوامل ادامه این جریان را امکان پذیر میسازد.
از سویی دیگر کشت، تولید و صادرات مواد مخدر از افغانستان به دیگر مناطق جهان نه تنها کاهش نیافته بلکه افزایش یافته است و گفته میشود حتی مواردی از همکاری سربازان و نیروهای نظامی غربی پاسدار صلح نیروهای ائتلاف نیز در این جریان دیده شده است. حملونقل مواد مخدر و تجارت پرسود آن به ابزاری در دست جنگ سالاران تبدیل شده است که در سایه روشن آن بسیاری سود میبرند، حتی دامنه سود بدان حد بالاست که کشاورز مسلمان افغانی حاضر به ترک آن نیست و روحانیون آنجا نیز فتوایی برای حرام بودن آن صادر نمیکنند. این تصویر نازیبا از صحنه افغانستان دامن تمامی کشورهای منطقه و در وهله نخست و در خط مقدم، ایران را در بر میگیرد و امنیت مرزهای شرقی آن را با تهدید و ناامنی روبهرو میسازد. اکنون این چالش بزرگ سازمان شانگهای را تهدید میکند.
چالشهای پیش روی سازمان شانگهای
اکنون بهطور جدی حدود 8 سال از تاسیس سازمان شانگهای برای ماموریتهای جدید آن میگذرد. بر تعداد 6 عضو دائمی آن 4 عضو ناظر افزوده شده است. بزرگترین قلمرو جغرافیایی را در اختیار دارد اما تاثیرگذاری اندکی بر منطقه و جهان داشته و برای جایگزینی با ناتو در افغانستان جدی گرفته نمیشود. در بین کشورهای عضو آنرا به ناتوی شرق تشبیه میکنند اما آیا این تشبیه موردی صحیح است؟ علل ضعف این سازمان را میتوان در چند مورد زیر جمعبندی کرد:
وجود سیستمهای حکومتی متفاوت و غیر همسو و اصولا دولتهای مقتدر و اقتصادهای متمرکز دولتی
ضعف نهادهای مدنی و پارلمانهای ضعیف (باستثنای هندوستان) در راستای ایجاد یک جامعه مدنی
بیسوادی و توسعه نیافتگی اقتصادی و اجتماعی جوامع
وجود بیکاری گسترده و نبود سرمایهگذاریهای خارجی
اقتصادهای غیر مکمل و نیازمند به تکنولوژی غربی
رشد اسلام افراطی و طالبانی و القاعده
رشد تروریسم و قاچاق مواد مخدر
نبود بخش خصوصی قدرتمند و وجود سازمانهای دولتی گسترده و ناکارآمد.
بروکراسی دولتی گسترده و دولتهای قدرتمندی که به دیگر بازیگران (جامعه مدنی) امکان حضور نداده و آنها را بهصورت رقیب مینگرد.
نبود انگیزهای قوی در بین جامعه برای زدودن مشکلات و به بازی گرفته نشدن این نهادها از سوی دولتها عرصه جغرافیایی سازمان شانگهای بسیار پراهمیت است و در سازمان شانگهای چین عضو دائمی است که با غرب تعامل بسیار دارد و نیازمند بازارهای غربی بهویژه آمریکایی است. در حالی که مردم چین بهشدت غربگرا و نیازمند بازارهای غربی هستند مردم روسیه در مقابل آمریکا هستند و دولت روسیه بهشدت با آمریکا مخالف است و احساس میکند که از سوی غرب تهدید میشود. انقلابهای رنگین در جمهوریهای شوروی سابق در پیرامون روسیه، گسترش ناتو بهسوی شرق، استقرار سپر دفاع موشکی در مرزهای غربی روسیه و انزوای روسیه همه دلایلی برای مخالفت با غرب است.
تهدیدها و فرصتهای مشترک سازمان شانگهای
سازمان شانگهای همچون دیگر تشکیلات مشابه طبیعی است که برای رویارویی با تهدیدها و فرصتهایی مشترک در بین اعضا تشکیل شده است و مواجه با آنها اعضایی را در کنار هم گرد آورده است که اهم آنها را میتوان در موارد زیر طبقهبندی کرد:
الف - تهدیدات مشترک
کشورهای عضو و ناظر سازمان همکاریهای شانگهای همگی به جهت وجود مناطق قومی - قبیلهای به نحوی با تجزیه مواجهه هستند و در آنها امنیت ملی و تمامیت ارضی مسالهای اساسی است. از این منظر آنها میتوانند در زمینه یک تهدید مشترک با یکدیگر همکاری کنند. آقای مدودف رئیسجمهور روسیه این موضوع را یکی از مسائل عمده و اساسی میداند.
1- رشد نا امنی در افغانستان و وجود حکومت مرکزی ضعیف و ناتوان در برقراری امنیت و جلوگیری از رشد تولید مواد مخدر
2- حضور آمریکا در منطقه آسیای مرکزی در قلب منطقه (هارتلند سنتی) به بهانه حمایت از عملیات نظامی نیروهای ائتلاف و ناتو در افغانستان
3- خروج برخی از کشورهای کلیدی عضو از جمله ازبکستان از عضویت سازمان که میتواند به وحدت و تمامیت سازمان آسیبی جدی وارد سازد.
ب - فرصتهای مشترک
در سازمان شانگهای دو قدرت اقتصادی در حال ظهور(هند و چین) نیاز شدیدی به واردات انرژی دارند. جریان تجارت انرژی در آبهای بینالمللی میتواند از سوی قدرتهای رقیب و به ویژه آمریکا به عنوان ابرقدرت جهانی تحت کنترل قرار گیرد. عرصه سازمان شانگهای در یک محیط امن میتواند تامینکننده این امنیت انرژی برای چین و هند باشد، زیرا ایران با در اختیار داشتن ذخایر نفتی فراوان (140 میلیارد بشکه نفت خام و 13درصد ذخایر گاز جهان) و روسیه (حدود 75 میلیارد بشکه نفت خام و 36درصد ذخایر گاز طبیعی جهان) در کنار ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان، توانایی تامین انرژی مورد نیاز اقتصادهای منطقه را دارا هستند. زیرساختهای حمل و نقل و بنادر و فرودگاهها ارتباط بین کشورهای منطقه را بدون مزاحمت نیروهای خارج از منطقه از اقیانوس آرام تا اقیانوس اطلس را در محور طولی و ارتباط کل منطقه را با جنوب (خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند را از طریق خاک ایران فراهم میکند. کریدور حملونقل شمال - جنوب بین روسیه، ایران و هند با گذر از دریای خزر و قلمرو ایران امکان دسترسی به آبهای آزاد را فراهم میکند و اروپا را به خلیج فارس و اقیانوس هند متصل میکند.
ضد و نقیضهای کشورهای عضو و ناظر
دو کشور عضو دائمی سازمان شانگهای (روسیه و چین) که عضو شورای امنیت و عضو اصلی باشگاه اتمی هستند و دو کشور ناظر(هند و پاکستان) که دارای سلاحهای هستهای بوده ولی عضو اصلی باشگاه هستهای نیستند، در این سازمان عضویت دارند و یک عضو ناظر دیگر یعنی ایران در حال پیوستن به جرگه کشورهای دارای تکنولوژی هستهای است که از سوی همان دو کشور عضو باشگاه در کنار دیگر اعضای دائمی شورای امنیت با موانع و مخالفت روبهروست. این شرایط عرصه پیمان شانگهای را به یک عرصه شکننده تبدیل میکند که هر چند از نظر بازدارندگی درجه امنیت آن را افزایش میدهد، از طرفی دیگر آن را شکننده میسازد و هر نوع تنش میان سه کشور هند- پاکستان- چین این سازمان منطقهای را با چالش مواجه خواهد کرد.
در این سازمان دو کشور ناظر هند و پاکستان خصومتی آشتیناپذیر با یکدیگر دارند. پاکستان به عنوان یک کشور ثالث و عضو ناظر با چین همسویی دارد و موازنه قدرت چین و هندوستان است. هندوستان با آمریکا روابط نزدیک دارد و میخواهد از وضعیت وابستگی به جهان سوسیالیستی که در دوره جنگ سرد در آن قرار داشت خارج شود. هندوستان اکنون از ژئوپلتیک زمینی و قارهای به ژئوپلتیک دریایی و پیوستن به ژئواستراتژی دریایی پیروی میکند.
سه کشور بزرگ چین، روسیه و هندوستان داعیه ابر قدرتی دارند و در آیندهای نزدیک چین از دو عضو دیگر سبقت خواهد گرفت، هر چند بحران اقتصاد جهانی از شتاب این روند کاسته است. افغانستان، کشوری که میتوانست ارتباط جغرافیایی جبهه جنوبی سازمان را تکمیل کند در این عرصه ورود ندارد و میتوان گفت که نقطه ضعف ژئواستراتژیکی سازمان در جبهه جنوبی است. اگر چه ایران نیز از نظر جغرافیایی ارتباط مستقیم زمینی با سازمان ندارد و افغانستان میتوانست آن را تامین کند. در اینجا وجود پاکستان به عنوان عضو ناظر بیشتر مزاحمتانگیز است تا تسهیلکننده و اگر افغانستان سیاستخارجی مستقلی میداشت و در اشغال آمریکا نبود میتواست مکمل بسیار ارزشمند استراتژیک برای سازمان باشد که با وجود ایران این نقش را تکمیل میکرد. ایران نیز با معضل وجود ترکمنستان بیطرف در شمال خود مواجه است که با وجود موقعیت بیطرفی هم مشکلات و هم مزایایی را برای سازمان پدید میآورد، و هم محدودیتهایی را؛ هر چند ممکن است با خروج از موقعیت بیطرفی در آینده با پیوستن به سازمان یا پیوستن به ژئواستراتژی غربی معادلات منطقه را برهم بزند.
نتیجهگیری
آینده سازمانی با این گستردگی و تناقضات بسیار مبهم است، بهویژه آنکه از نظر جمعیت کنترل چنین سازمانی که در چشم انداز 2025 میلادی 4/3 میلیارد نفر جمعیت خواهد داشت طبیعی است که کشورهایی همچون چین (عضو دائم) و هند (عضو ناظر) برای تامین بهداشت، درمان، آموزش، امنیت و خوراک چنان جمعیتهای انبوهی نخواهند توانست ایدئولوژیک باشند و بهدنبال همکاری با کشورهای دیگر از جمله بیش از همه با آمریکا به عنوان ابرقدرت جهانی خواهند بود و منافع خود را بیشتر در ادغام شدن در اقتصاد جهانی و پیوستن در فرآیند جهانی جستوجو خواهند کرد. جهان آینده جهانی اقتصادی است و جهانی نظامیگری نخواهد بود، اگر برخی از کشورها بخواهند با اندیشههای ایدئولوژیک در این سازمان حضور داشته باشند، امکانی برای همکاری نخواهد بود. مهمتر اینکه آینده سازمان و ادامه همکاری اعضای آن بسیار مبهم و امکان انحلال آن یا دگرگونی در ساختار، اعضا و قلمرو بسیار محتمل است. نبود سازوکار پذیرش اعضای جدید و تبدیل عضو ناظر به عضو اصلی از مدتها پیش با تقاضای ایران برای ارتقای وضعیت ناظر به وضعیت عضو اصلی چالشی برای سازمان بوده و نه میتوانند پاسخ منفی و نه مثبت بدهند. این موضوع معطوف به آینده سازمان است که اعضای اصلی به ویژه چین و روسیه را بهخود مشغول داشته است. مشکلات پاکستان و امکان تجزیه آن و آینده افغانستان و همچنین وضعیت ترکمنستان و از سویی دیگر ساز مخالف ازبکستان به عنوان کشوری تاثیرگذار و محوری در عرصه این سازمان میتواند آینده سازمان را دگرگون کند. مخالفت ازبکستان و قزاقستان با تاجیکستان و قرقیزستان برای سد کردن آبهای خروجی به سوی این دو کشور از چالشهای مهم سازمان است. موافقت روسیه با احداث سد و ارائه اعتبارات مورد نیاز طرحهای مهار به کشورهای یاد شده، خشم ازبکستان را برانگیخته است.
روی آوردن ازبکستان بهسوی همکاری با آمریکا برای مقابله با روسیه و تاجیکستان و قرقیزستان و مشارکت نکردن در اجلاسهای سازمان امنیت دستهجمعی با روسیه همگی نشان از آیندهای ناروشن از سازمان است که سازمان را با چالشهای بزرگ روبهرو کرده است. از اینرو باید از هرگونه امیدواری به شکلگیری سازمانی عریض و طویل با ساز و کارهای مقابله با غرب همچون جبهه بندی دوره جنگ سرد، دوری کرد. خوش باوری در مورد چنین سازمانهایی با واقعیت فاصلهای زیاد دارد. عرصه جغرافیایی سازمان شانگهای بسیار پراهمیت است و در سازمان شانگهای چین عضو دائمی است که با غرب تعامل بسیار دارد و نیازمند بازارهای غربی بهویژه آمریکایی است. در حالی که مردم چین بهشدت غربگرا و نیازمند بازارهای غربی هستند مردم روسیه در مقابل آمریکا هستند و دولت روسیه بهشدت با آمریکا مخالف است. در این سازمان دو کشور ناظر هند و پاکستان خصومتی آشتیناپذیر با یکدیگر دارند. پاکستان به عنوان یک کشور ثالث و عضو ناظر با چین همسویی دارد و موازنه قدرت چین و هندوستان است. هندوستان با آمریکا روابط نزدیک دارد و میخواهد از وضعیت وابستگی به جهان سوسیالیستی که در دوره جنگ سرد در آن قرار داشت خارج شود.