
به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در دو بخش منتشر میشود. (بخش اول)
زندگینامه
اکبر هاشمیرفسنجانی در سال 1313خ. در روستای بهرمان از توابع رفسنجان متولد شد. در پنج سالگی به دلیل نبود مدرسه در روستا به مکتب رفت. وی تا چهارده سالگی علاوه بر آموزش تحصیلات ابتدایی در کارهای کشاورزی به پدرش یاری میداد، سپس برای آموختن دروس حوزوی راهی قم شد و تحت نظر حضرات اخوان مرعشی که از خویشاوندان به حساب میآمدند تحصیل را آغاز کرد. بعد از چند سال به اتفاق محمدجواد باهنر که او نیز در زمره شاگردان امام به حساب میآمد مکتب تشیع را راهاندازی کرد. وی پس از رحلت آیتالله بروجردی و فراهم شدن زمینه مرجعیت آیتالله خمینی در کنار ایشان به فعالیتهای سیاسی ادامه داد. در فروردین سال 1342 در پی یورش نیروهای امنیتی به فیضیه، از جمله طلبههایی بود که به سربازخانه اعزام شد. بعد از حوادث 15 خرداد از سربازخانه گریخت و به جمع علمای مهاجری که به منظور دفاع از امام در تهران گرد آمده بودند پیوست. در پی شکست برنامه رژیم پهلوی برای اعدام امام در مقام مرجعی مقتدر، محبوب و بهرهمند از پشتیبانی بیدریغ اقشار میلیونی مردم، زمینهای برای شکلگیری تشکلی به نام «جمعیت اصلاح حوزه» فراهم شد. در پی تبعید امام و قتل منصور در اسفند 1343 دستگیر شد و به مدت پنج ماه در بازداشت به سر برد. در سال 1345 به سبب تحت تعقیب بودن، مدتی در تهران با آیتالله خامنهای به طور نیمه مخفی زندگی کرد، اما در نهایت در تاریخ 20/8/1346 مجدداً دستگیر و با وساطت آیتالله سید احمد خوانساری آزاد شد.
ادامه فعالیتها، سخنرانیها و روشنگریهای وی موجب دستگیریاش در تاریخ 14/7/1350 میشود و وی ماههای نخستین از سال 1351 را نیز در زندان قزلقلعه پشت سر میگذارد که با فاصله اندکی از آزادی در رفسنجان بازداشت میشود و پس از چند روز زندانی بودن در کرمان به قزلقلعه تهران انتقال مییابد و چهل و پنج روز در در زندان انفرادی میماند.
در سال 1353 نیز در سفری به نوق در رفسنجان دستگیر و پس از حدود پنجاه روز آزاد شد. در سال 1354 دو سفر چند ماهه به خارج کشور داشت که در جریان یکی از این سفرها در عراق به دیدار امام نیز نائل آمد. وی در بازگشت از سفر دستگیر شد و تا پاییز 1357 در زندان به سر برد و سرانجام در جریان اوجگیری نهضت اسلامی مردم ایران آزاد شد.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت شورای انقلاب درآمد و در سال 1358 معاونت وزارت کشور را نیز به عهده گرفت. آقای هاشمی رفسنجانی در اولین دوره انتخابات مجلس از طرف مردم تهران انتخاب به عنوان نماینده شد و از سوی نمایندگان ملت مسئولیت ریاست مجلس را به عهده گرفت. ایشان در همین حال به عنوان یکی از اعضای شورای عالی دفاع محسوب میشد. وی در سال 1362 به عنوان مسئول عملیات جنگ از سوی امام برگزیده شد که تا پایان جنگ این مسئولیت را به عهده داشت.
آقای هاشمیرفسنجانی در سال 1368 در پنجمین دوره انتخابات ریاستجمهوری از سوی مردم برگزیده شد و برای دو دوره در این سمت باقی ماند. ایشان هماکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده دارد.
-------------------------------------------------------
بعد از شنیدن این پیام [پیام نوروزی امام]، طبق برنامه تنظیمی، من با آیتالله خامنهای، آیتالله بهشتی و آیتالله موسویاردبیلی که هنگام تحویل سال نو در منزل ما مهمان بودند، به همراه آقای رئیسجمهور و چند تن از اعضای شورای انقلاب و دولت، برای گفتن تبریک سال نو، به دیدار امام رفتیم. بحمدالله امام را سرحالتر از گذشته دیدیم و این برخوشحالی ما افزود. ایشان ما را مورد تفقد قرار دادند و ما نیز برای سلامتی و طول عمر با عزتشان دعا کردیم. پس از این دیدار آیتالله خامنهای عازم بهشتزهرا شدند تا نخستین نماز جمعه سال جدید را در آنجا اقامه کنند. امام به مناسبت آغاز سال نو پیام مکتوبی نیز داشتند که حاج احمد آقا [خمینی]، آن را پس از خطبههای نماز جمعه قرائت کرد.(صص48-46)
با آقایان بهشتی و موسویاردبیلی برای سفر به بندرعباس همراه شدم. در این شهر دیدن مردم رنج کشیده منطقه که علیرغم آن همه امکانات و منابع خدادادی در محرومیت شدید بودند، بسیار متأثرمان ساخت.(ص48)
در این سفر در جریان شمارش آرای انتخابات مجلس بودیم. شمارش آرای انتخابات مجلس شورا، در اکثر نقاط کشور به پایان رسیده بود ولیکن این کار در تهران به خاطر وسعت این شهر و تعداد زیاد کاندیداها، همچنان در جریان بود. البته پیروزی نیروهای انقلابی و اسلامی در انتخابات، تقریباً قطعی شده بود... این مسأله به مزاج گروههای سیاسی مخالف خصوصاً هواداران آقای بنیصدر که در دفتر هماهنگی با رئیسجمهور گرد آمده بودند و منافقین و گروههای چپگرا، خوش نیامده باشد.(ص49)
دکتر بهشتی دعوت مرا برای همراهی پذیرفت و با هم [در تاریخ 4 فروردین 1359] و بمنظور بازدید و رسیدگی به مشکلات و مسائل استان کرمان و به قصد دیدار با بستگان و آشنایان من در رفسنجان، عازم آن دیار شدیم...مردم این شهر و روستاهای اطراف آن اجتماع پرشکوهی در مسجد جامع برپا کردند و با اشتیاق به سخنان آیتالله بهشتی که پیرامون انقلاب اسلامی و مسائل و مشکلات روز جامعه بود، گوش دادند.(ص49)
آقای رجایی وزیر آموزش و پرورش و جمعی دیگر پیشنهاد کاهش تعطیلات نوروزی را مطرح کردند و تصویب شورای انقلاب را نیز گرفتند و بعد هم با جدیت، اجرای آن را طالب شدند. امری که نه تنها دانشآموزان، بلکه معلمان و خانوادهها نیز با آن، همراه نشدند. به نحوی که از صبح همان روزی که قرار بود مدارس کار خود را آغاز کنند [یعنی صبح روز پنجم فروردین] در اکثر مدارس کشور یا معلمها به مدرسه نیامده بودند و یا دانشآموزها غایب بودند. در برخی از جاها نیز نه معلمان بودند و نه دانشآموزان... آن طرح کلاً منتفی شد و تقریباً در سالهای بعد کسی از آن سخن نگفت.(صص51-50)
ورود محمدرضا به مصر، راهپیماییهای اعتراضآمیز گستردهایی نیز در سراسر کشورمان به وجود آورد. اوج این اعتراضات در تهران و در مقابل سفارت آمریکا بود که با شعارهای ضد آمریکایی و صدور قطعنامهای در محکومیت فرار شاه به مصر، انجام شد.(ص51)
نتایج قطعی انتخابات تهران نیز در تاریخ چهاردهم فروردین اعلام شد که بر اساس آن، از میان کاندیداهای این شهر در مرحله اول تنها هیجده نفر توانستند اکثریت مطلق آراء را به دست بیاورند و به مجلس راه پیدا کنند. در میان این نفرات برگزیده، آیتالله خامنهای نفر پنجم بودند و من با 1151541 رأی، در ردیف چهاردهم قرار گرفتم و آقایان فخرالدین حجازی، حسن ابراهیم حبیبی، مهدی بازرگان، علیاکبر معینفر، محمدجواد باهنر، حسن آیت، هادی غفاری، علیگلزادهغفوری، محمد موسویخوئینیها، محمدعلی رجایی، علیاکبر ناطقنوری، ابراهیم یزدی، مصطفی چمران، عزتالله سحابی و خانم اعظم طالقانی نیز، به مجلس راه یافته بودند.(ص52)
پیروزی چشمگیر نیروهای انقلابی و مذهبی در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای ملی، مورد رضایت و قبول نیروهای مخالف نبود و آنها کوشیدند در این نتایج شک و شبهه ایجاد کنند؛ کاری که بلافاصله با اعلام نتایج اولیه انتخابات شروع و هر روز بر دامنه آن افزوده شد. این مخالفتها با حمایت آقای بنیصدر و هدایت همپیمانان او، شکل جدیتری به خود گرفت و بحث آن به شورای انقلاب کشیده شد... شورا در اوایل فروردین ماه، تشکیل هیأت هفت نفرهای متشکل از آقایان یوسف طاهریقزوینی، سجادیان، اسدیلاری، خوشنویسان، ملکی، شمس آلاحمد و علی آراد را برای بررسی کیفیت انتخابات تصویب کند. این هیأت که بعداً به علتهای مختلف از جمله مشکلات شخصی افراد، تغییراتی در اعضای آن به وجود آمد، موظف بود به کلیه شکایتهای موجود و ادعاهای مربوط به تخلف و تقلب در انتخابات، با دقت کامل و با بیطرفی رسیدگی کند و نتیجه را در مدت یک ماه به شورا ارائه نماید... سرانجام هم این کمیته در نتیجه بررسیهای نهایی خود، فقط انتخابات پنج شهرستان کوچک را باطل کرد و انتخابات در بیش از پنجاه حوزه دیگر از جمله تهران را تائید نمود.(صص55-54)
وقتی تحریم و تهدید راه به جایی نبرد، طبیعی بود که راهحل دیگری مورد استفاده قرار گیرد. این راه، نوشتن نامهای از طرف رئیسجمهور آمریکا برای امام و اعتراف وی به اشتباهات آمریکا در مقابله با ایران بود. در این نامه جیمی کارتر، با اشاره به اینکه: «حکومت من وارث یک وضع بینالمللی خیلی حساسی است که نتیجه سیاست و اوضاع و احوال دیگری است و همه ما را به ارتکاب اشتباهاتی در گذشته وادار کرده است»، اشتباهات آمریکا در مقابله با ایران را مورد تأیید و تأکید قرار داد... آمریکاییها بعد از انتشار عمومی آن [در تاریخ 10 فروردین 1359] که به دستور امام صورت گرفت. بلافاصله آن را انکار و تکذیب کردند.(ص56)
نامه کارتر با امضای او و به طور رسمی از طریق کاردار سفارت سوئیس که حافظ منافع آمریکا محسوب میشد، به وزارت امورخارجه رسیده بود و آقای صادق قطبزاده، وزیر امور خارجه آن را در جلسه شورای انقلاب [در تاریخ 8 فروردین 1359] خوانده بود.(ص58)
وقتی بعد از مدتها بحث تحویل گروگانها به شورای انقلاب، از طرف امام منتفی اعلام و قرار شد «چون گذشته گروگانها و سفارت تا تشکیل مجلس شورای اسلامی و تعیین سرنوشت آنان به دست وکلای ملت»، در اختیار دانشجویان مسلمان پیرو خط امام باقی بماند، واضح بود که آمریکاییها به سمت اعمال فشار بیشتر بر روی ایران میروند؛ کاری که با اعلام قطع رابطه سیاسی آمریکا با ایران، از روز 19 فروردین 1359، رسماً آغاز شد. این قطع رابطه، گسترش تحریمهای اقتصادی، بلوکه کردن داراییهای ایران در آمریکا، اخراج ایرانیان، دانشجویان و دیپلماتهای ایرانی، تهدید به مینگذاری در خلیجفارس برای جلوگیری از صادرات نفت و نیز فشار به کشورهای اروپایی برای شرکت در تحریم اقتصادی ایران را در پی داشت.(صص61-60)
از جمله نتایج این تحریم این بود که نشان داد اولاً یکپارچگی گستردهای در جبهه سرمایهداری غرب برای تحریم ایران وجود ندارد، ثانیاً جهان سوم و بلوک شرق آماده گسترش همکاری با کشورمان و شکستن این تحریم هستند و ثالثاً تهیه بسیاری از امکانات در داخل کشور هم مقدور است.(ص62)
در همین روزها، مسأله مینگذاری در خلیجفارس به صورت پراکنده از سوی آمریکاییها مطرح شد، اما واضح بود که وقوع چنین امری آمریکا را در دنیا دچار مشکل میکرد و آن قدر هیاهو علیه آمریکا راه میافتاد که عواقبش را نمیتوانست تحمل کند... گویا آمریکاییها هم در بررسی جدی موضوع متوجه شدند که انجام چنین کاری، بیش از آنکه برای ما زیانبار باشد، برای آنها دردسرساز خواهد بود. از همین رو این موضوع از دستور کار آنها خارج شد.(صص65-64)
دولت عراق در یک اقدام بیسابقه، حدود 15 هزار ایرانیالاصل ساکن عراق را [در تاریخ 17 فرودین 1359] به سوی مرزهای ایران راند و همزمان در شهرهای مذهبی بویژه نجف و کربلا به بیوت علما و آیات عظام حمله برد و بسیاری از آنان را دستگیر و برخی را هم به شهادت رساند و بعداً نیز طی چند مرحله به مناطق مرزی ایران تجاوز و حملات گستردهای کرد که منجر به درگیریهای شدید و تلفات زیادی گردید و البته به اینها هم بسنده نکرد، بلکه در صحنه سیاسی نیز کوشید با ادعای مطالبه جزایر سهگانه ایرانی [تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی] در خلیج فارس، حمایت کشورها و دولتهای عربی را برای مقابله با ایران جلب کند. در این ارتباط، رژیم عراق کنفرانسی در بغداد برپا کرده بود و سعی داشت در قطعنامه پایانی آن مادهای علیه ایران و در ارتباط با جزایر ایرانی گنجانده شود که با مخالفت شدید فلسطینیها مواجه شد.(ص66)
شورای انقلاب نیز در بررسی مسأله بر آمادگی کامل نیروهای مسلح برای مقابله با تجاوزات مرزی تأکید کرد و به وزیر امورخارجه مأموریت داد این موضوع را از طریق مجامع بینالمللی به صورت جدی پیگیری نماید. در انجام همین خواسته بود که وزارت امور خارجه به تجاوزات روز افزون عراق اعتراض میکرد و گزارشهای مکتوب اعتراضی خود را به مجامع بینالمللی از جمله سازمان ملل منعکس میساخت.(ص67)
یکی از روحانیون برجستهای که در حمله دولت بعث عراق به بیوت آیات عظام، دستگیر شد، آیتالله سیدمحمدباقر صدر بود. این اقدام بعثیها [در تاریخ 18 فروردین 1359] موجی از خشم و انزجار از آن دولت را در میان مسلمانان برپا کرد... خبر رسید که دولت بعث عراق ایشان را به همراه خواهرشان خانم بنتالهدی، پس از شکنجههای بسیار [در تاریخ 21 فروردین 1359] به شهادت رسانده و جنازه آنها را شبانه در منطقه وادیالسلام نجف، به خاک سپرده است.(صص68-67)
از نظر من [که آن را در گفتگو با روزنامه جمهوری اسلامی- 26 فروردین 1359 مطرح کردم] اصل مسأله تهدید به محاصره اقتصادی چندان مهم نبود... در این مسأله آنچه مهم است، این است که ما اصولاً باید به این فکر باشیم که وابستگیهایمان را قطع بکنیم و پیشنهاد ما نیز استفاده از همین موقعیت برای قطع همه وابستگیها است... در این ارتباط تمرین جلوگیری از اسراف، خودداری از احتکار و کارهای لوکس و به طور کلی دوری از خودخواهیهایی که منافع شخصی را تأمین و بازار سیاه ایجاد میکند، باید شروع شود.(ص72)
در فردای پیروزی انقلاب، اغلب دانشگاهها به ستاد و مرکز فعالیتهای گروههای سیاسی بدل شد و آنها که عمدتاً مخالفین نظام نوپای اسلامی بودند، گردهماییهای سیاسی و تهیه نشریات خود را در این محلها انجام میدادند و حتی سلاحهایی را که پیش از اینها از کلانتریها و پادگانها به سرقت برده بودند، در ستادهای دانشگاهی خود گرد آورده و پنهان کرده بودند... مراجعات زیادی از سوی دانشگاهیان دلسوز و اولیاء و دانشجویان به مسئولان شورای انقلاب و شخص امام میشد و چارهجویی میکردند.(ص74)
در بعدازظهر همین روز [26/1/59] و طبق برنامه تنظیم شده، به تالار اجتماعات دانشکده پزشکی دانشگاه تبریز رفتم تا برای دانشجویان پیرامون مباحث ایدئولوژیکی و مبانی فکری اسلام صحبت کنم و به پرسشهای آنها پاسخ بدهم. وقتی به دانشگاه رسیدم، به نظرم یک مقدار جو غیر عادی آمد... پس از سخنرانی نوبت پاسخ به سؤالات رسید...وقتی شروع کردم برای پاسخ گفتن، یک نفر بلند شد و گفت که سئوالاتم را کتبی نمیدهم آن را شفاهی مطرح میکنم و شما باید به سئوالات شفاهی من جواب دهید. پیش از این که من اظهار نظری بکنم، مسئولان جلسه گفتند که جلسه را نمیشود کنترل کرد و باید سئوالاتتان را بنویسید و بدهید. در این موقع عدهای هم به طرفداری از مسئولان جلسه بلند شدند و مشاجرات لفظی شروع شد و پیدا بود که در این جلسه صفبندی است و طبیعی نیست. حدود پانزده دقیقه صبر کردم، جو آرام نشد. اعلام کردم که میروم... این رفتار گروهی از دانشجویان که عمدتاً هواداران مجاهدین خلق و کمونیستها بودند، موج انتقاد و مخالفت دانشجویان مسلمان و انجمنهای اسلامی و جامعه روحانیت و عموم مردم را با آنها، در دانشگاه تبریز و خارج از آن گسترش داد...(ص77)
غالب دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به تصرف انجمنهای اسلامی دانشجویان در آمد و مسأله دانشگاهها، ابعاد ملی به خود گرفت. این دانشجویان با تأکید بر جلوگیری از هرج و مرج و دوری از ایجاد در گیریهای داخلی، خواستار تصفیه و اصلاح و پاکسازی دانشگاهها از عناصر وابسته به رژیم سابق و لغو قوانین و مقررات طاغوتی بودند... البته مخالفین آنها که عمدتاًً از گروههای چپ و الحادی و منافق و هواداران آنها بودند و در تمامی دانشگاهها ستادهای عملیاتی تشکیل داده بودند، این دانشجویان را متهم به سرکوب نیروهای مخالف میکردند و حاضر به ترک دانشگاه و تخلیه ستادهای مذکور نبودند و نتیجتاً درگیریهای فراوان ایجاد شد.(ص78)
اعضای شورای انقلاب به همراه رئیس جمهور، بهتر دیدند که مسأله را در حضور حضرت امام مورد بحث قرار دهند. در این جلسه که صبح جمعه، 29 فروردین 1359 تشکیل شد، در اصل قضیه که نظام آموزشی دانشگاهها باید اصلاح شود و این مکانها از عناصر وابسته تصفیه گردد، اختلاف نظری نبود؛ به همین دلیل بحث بیشتر بر روی شکل و چگونگی انجام این کار بود که سرانجام با تأیید امام قرار شد مهلت سه روزهای به گروههای سیاسی داده شود که ستادهای عملیاتی خود را از دانشگاهها برچینند...بر همین مبنا شورای انقلاب اطلاعیهای منتشر ساخت.(ص79)
سر انجام شورای انقلاب [در جلسه اول اردیبهشت 1359] با بررسی شرایط موجود تصمیم گرفت برای خاتمه دادن به این بحران، وعده داده شده در بیانیه خود مبنی بر فراخوانی مردم برای حضور در دانشگاهها را عملی سازد و به همین منظور از عموم مردم دعوت شد در دانشگاه تهران اجتماع کنند و به سخنان رئیسجمهور گوش دهند و قرار شد کلیه اعضای شورای انقلاب به همراه هیأت دولت ابتدا در نخستوزیری گرد هم بیایند و سپس با هم به سمت دانشگاه تهران برویم. این کار [در صبح روز سه شنبه، دوم اردیبهشت 1359] انجام شد. به طوری که همزمان با حرکت گروه گروه از مردم که از نقاط مختلف شهر با وسیله نقلیه و یا با پای پیاده به سمت دانشگاه میرفتند، ما نیز با یک دستگاه مینیبوس که در آن علاوه بر آقای بنیصدر، رئیسجمهور، آیتالله خامنهای، مهندس بازرگان، آیتالله موسویاردبیلی، آقای باهنر، دکتر چمران، دکتر شیبانی، مهندس معینفر، من و چند تن دیگر از اعضای شورای انقلاب و هیأت وزیران نشسته بودند، عازم دانشگاه تهران شدیم.(ص80)
درست در همین روزها وقتی که اعضای شورای مدیریت دانشگاه تهران در اعتراض به وقایع دانشگاه با صدور بیانیه و اظهارات تندی [در تاریخ 3 اردیبهشت 1359] استعفا داده بودند.من به اتفاق آقایان خامنهای و باهنر [در تاریخ 4 اردبیهشت 1359] به دیدار امام رفتیم...امام هم ضمن تأکید بر ضرورت تغییر نظام آموزشی دانشگاهها، فرمودند: «این آقایان خودشان مسئول این نابسامانیهای دانشگاه هستند. اگر هم استعفا نمیدادند، باید برکنار میشدند و بنابراین نمیتوانند خودشان را تبرئه کنند»...(ص82)
در اعتراض به شهادت آیتالله صدر و خواهر مکرمهشان، تظاهرات گستردهای [در تاریخ 3 اردیبهشت 1359] در عراق، لبنان، مصر، پاکستان و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برپا شد و در ایران، امام (ره) در پیام مهمی سه روز عزای عمومی اعلام کردند و [در تاریخ 4 اردیبهشت 1359] مجلس سوگواری برپا داشتند.(ص85)
صحرای طبس در دل کویر و فرودگاه خاکی و متروک آن در نیمه شب پنجم اردیبهشت 1359 شاهد یکی از معجزات الهی در حمایت از محرومان و مستضعفان بود.(ص90)
پس از وقوع حادثه طبس، گزارش اصل قضیه و حوادث پیرامون آن، خصوصاً بمباران سریع منطقه فرود هواپیماهای آمریکایی که به دستور بنیصدر صورت گرفته بود و منجر به شهادت محمد منتظرقائم، فرمانده سپاه یزد شده بود و نیز اسناد و مدارک مهم بازمانده از متجاوزین را از بین برده بود، در جلسه شورای انقلاب مطرح شد. گزارشها و بررسیها نشان میداد که برخی از عوامل داخلی با آمریکاییها همکاری داشتهاند...در شورای انقلاب قرار شد با توجه به اعتراضاتی که به این اقدامات مشکوک شده، کمیسیون تحقیقی با عضویت آیتالله خامنهای، من و دکتر [مصطفی] چمران تشکیل و مسائل را بررسی کند... البته برخی از اشخاص در این روزها معتقد بودند موضعگیری شورای انقلاب و رئیسجمهور در مقابل تجاوز آشکار آمریکا به ایران، ضعف و غیر انقلابی است...(صص96-94)
نخستین پیامدهای این حادثه [طبس]، فرمان امام خطاب به رئیسجمهور برای «تشکیل دادگاه جهانی رسیدگی به جنایات آمریکا» بود... همچنین اعلام دانشجویان پیرو خط امام، مبنی بر انتقال گروگانها به نقاط مختلف کشور نتیجه دیگر این حمله بود. طرح این دو موضوع، خصوصاً بحث جابهجایی گروگانها، عملاً در رفتارهای آتی آمریکا با ایران و برنامهریزیهای آینده آنها تاثیر گذارد. البته آنها توجهی به نتایج تشکیل کنفرانس رسیدگی به جنایات آمریکا [در 12 خرداد 1359] نکردند و با اعمال سانسور خبری تلاش نمودند اثرات آن را خنثی سازند.(صص97-96)
چند روز بعد از شکست حمله نظامی آمریکا به ایران در صحرای طبس، سفارت ایران در لندن [روز 10 اردیبهشت 1359] به اشغال گروهی مهاجم در آمد و آنها توانستند تمام اعضا و اموال سفارت ایران را در اختیار بگیرند. زمانی که قضیه را از وزارت خارجه پیگیری کردیم، متوجه شدیم که پلیس انگلستان در زمان گروگانگیری اعضای سفارت ایران، واکنش نشان نداده... پس از بحث و بررسی مسأله در جلسه شورای انقلاب به این نتیجه رسیدیم که این موضوع، بیارتباط با موضوع گروگانهای آمریکایی و مسائل مربوط به عراق نیست. این نظر وقتی که گروگانگیران تقاضای جدیدی مطرح کردند و گفتند:«آمادهاند به محض اینکه جمهوری اسلامی، گروگانهای آمریکایی را در تهران آزاد کند، آنها هم گروگانهای ایرانی را آزاد کنند»، تقویت شد... پلیس لندن [در تاریخ 15 اردیبهشت 1359] واکنشی نشان داد و طی عملیاتی که در نتیجه آن یک نفر از کارکنان سفارت ما شهید و سه تن از تروریستها نیز به قتل رسیدند، موفق شد تعداد 19 نفر از کارکنان سفارت را پس از 6 روز اسارت آزاد کند.(صص98-97)
همزمان با روزهای گرامیداشت شهادت استاد مطهری و در اجابت دعوت حزب جمهوری [اسلامی] [در تاریخ 12 اردیبهشت 1359]، [برای سخنرانی] به اهواز رفتم...در همین سخنرانی به مسأله تصرف سفارت ایران در لندن و گروگانگیری کارکنان آن اشاره کردم و گفتم: «ما شب گذشته در شورای انقلاب تصمیم گرفتیم که هیچکدام از خواستههای کسانی که سفارت ایران را در انگلیس به اشغال در آوردهاند، برآورده نکنیم. زیر از یک طرف دانشجویان ما در مقابل سفارت ایران در انگلیس حماسه آفریدهاند و با پوشیدن کفن، آمادگی خود را برای شهادت و همچنین تعویض خود با کاردار سفارت اعلام کردند و از طرف دیگر از سفارت ایران در لندن به ما پیغام دادند که مبادا تسلیم خواستهای کسانی که سفارت را تصرف کردهاند بشوید...(صص100-99)
تمام احزاب و اشخاص که موفق شده بودند به مرحله دوم این انتخابات [به مجلس اول] راه یابند، در تلاش دیگری برای کسب نمایندگی مردم در مجلس، به صورت گسترده فعال شده و خود را برای روز انتخابات [در تاریخ 19 اردیبهشت 1359] آماده میکردند. در این میان حزب جمهوری اسلامی، همانند مرحله اول، ائتلافی را با جامعه روحانیت مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سایر گروههای اسلامی، شکل داد، که در نهایت نیز پس از برگزاری انتخابات و بعد از اتمام شمارش آراء [در تاریخ 24 اردیبهشت 1359] مشخص شد این ائتلاف در تهران، اکثریت آراء را به خود جلب کرده است.(ص101)
حضور جمع زیادی از اعضای شورای انقلاب در میان نمایندگان منتخب مجلس شورا و یا به عنوان کاندیدای دور دوم انتخابات این مجلس، موجب شده بود که بحث تشکیل دولت موقت دیگری تا قبل از گشایش اولین مجلس شورای ملی، کمکم از حالت یک شایعه به صورت امری قطعی درآید... در حالی که انتخابات مجلس در جریان بود، ما به یکباره مواجه شدیم با نامهای که آقای بنیصدر [در تاریخ 16 اردیبهشت 1359] برای امام نوشته بود و در آن چند درخواست از جمله «انتخاب نخستوزیر با تصویب امام» را مطرح کرده بود و امام نیز [در تاریخ 17 اردیبهشت 1359] با آن موافقت فرموده بودند.(صحیفه امام- جلد 12- صفحه 276)... سرانجام پس از طرح مسائل و مشکلات در حضور حضرت امام [در روز شنبه 3 خرداد 1359] تشکیل یک دولت موقت دیگر منتفی شد و تعیین نخستوزیر با توجه به مجموع شرایط موجود، به تشکیل مجلس شورای ملی و تائید نمایندگان موکول گردید. بسیاری از صاحبنظران معتقد بودند که بنیصدر و اطرافیانش میخواستند با این اقدام مجلس آینده را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند.(صص103-102)
هنگام تهیه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به این مسأله توجه شد و ضمن تأیید رنگهای پرچم رسمی ایران [دراصل هجدهم] تصویب شد که این پرچم، با علامت مخصوص جمهوری اسلامی و شعار «الله اکبر» مورد استفاده قرار گیرد. در اجرای این قانون، گروهی از کارشناسان خبره و اهل فن از طرف شورای انقلاب مأمور پیگیری و اقدام شدند. آنها هم مسابقهای در این ارتباط برگزار کردند و در نهایت نیز چند طرح را برای شورا آوردند که از میان آنها طرح آقای [حمید] ندیمی، بهتر تشخیص داده شد و به عنوان نشانه جمهوری اسلامی ایران [در جلسه 15 اردیبهشت 1359] به تصویب شورای انقلاب رسید. یکی از نکات مطرح در این ارتباط، مسأله رنگ آرم بود که طبق مصوبه شورای انقلاب و تأیید امام، باید نشانه جمهوری اسلامی ایران به رنگ سبز- که رشد و تعالی را تداعی میکرد- باشد. اما آقای بنیصدر در ابلاغ مصوبه شورا، این نظر را عوض کرده و رنگ آرم را قرمز تعیین میکند.(صص106-105)
طبق [بند سه از اصل یکصدودهم] قانون اساسی [پیش از بازنگری] تشکیل شورای عالی دفاع ملی با حضور رئیسجمهور، نخستوزیر، وزیر دفاع، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه و دو مشاور به تعیین رهبر، از جمله وظایف و اختیارات رهبری بود... ایشان [در تاریخ 20 اردیبهشت 1359] در احکام جداگانهای آقایان آیتالله خامنهای و دکتر مصطفی چمران را به عنوان مشاوران خود در شورای عالی دفاع منصوب کردند... این اقدام امام، میتوانست مقدمه شکلگیری شورای عالی دفاع باشد که در نتیجه آن، امید به سر و سامان دادن به وضعیت نیروهای نظامی دو چندان میشد. اما این کار با توجه به روحیه و روشی که بنیصدر داشت. عملاً به نتیجه نرسید و این شورا تا چندین ماه بعد، شکل اجرایی نگرفت.(ص106)
وجود شورای نگهبان را با حضور دوازده عضو، در متن قانون اساسی [در اصل نود و یکم] پیشبینی کردند؛ به طوری که بدون وجود این شورا که شش نفر از اعضای آن از فقهای برجسته و منصوب رهبری و شش نفر دیگر از حقوقدانان پیشنهادی شورای عالی قضایی و به انتخاب مجلس بودند، مجلس شورای ملی فاقد اعتبار میشد. اما چگونگی شکلگیری شورای عالی قضایی و به تبع آن تشکیل شورای نگهبان، یکی از مشکلات مجلس اول بود. امام (ره) در همان فرصت قانونی، حضرات آیات آقایان لطفالله صافیگلپایگانی، احمد جنتی، یوسف صانعی، غلامرضا رضوانی، عبدالرحیم ربانیشیرازی و محمدرضا مهدویکنی را به عنوان فقهای شورای نگهبان معرفی کردند. اما بحث انتخاب حقوقدانان این شورا که باید توسط مجلس از میان حقوقدانان پیشنهادی شورای عالی قضایی انتخاب شوند، به علت عدم تشکیل شورای عالی قضایی با مشکل روبرو شد.(صص108-107)
در نهایت نیز امام، این کار را به آقای منتظری محول فرمودند که ایشان نیز با انتخاب آقایان [علی] مشکینی، [حسین] راستی کاشانی و [مسلم] ملکوتی، کار بررسیها را به انجام رساندند. به این ترتیب راه انتخاب سه نفر قاضی مجتهد و عادل از میان مجموعه قضات تائید شده، هموار و مراحل اجرایی کار برای تکمیل شدن اعضای شورای عالی قضایی آغاز شد.(ص109)
شورای انقلاب با تهیه آئیننامه داخلی مجلس و دعوت از نمایندگان منتخب، مقدمات کار را فراهم کرد. نمایندگان نیز با حضور در چند جلسه غیر رسمی با وظایف قانونیشان آشنا شدند و با توضیحات آقای بنیصدر، دکتر بهشتی، مهندس بازرگان و مهندس سحابی در جریان عملکرد شورای انقلاب و دولت موقت قرار گرفتند.(صص110-109)
محاکمه و اعدام اکبر گودرزی، رهبر گروهک فرقان به همراه جمعی دیگر از همدستانش [در تاریخ 3 خرداد 1359] بار دیگر خاطرات تأسفآور ترورهای سالهای 57 و 58 این گروهک منحرف را در افکار عمومی زنده کرد.(ص111)
نخستین گروه از رهبران غربی... به ایران میآمد، سفر آنها به طور غیرمنتظرهای مورد توجه خبرگزاریها قرار گرفت و حتی گروهی آنها را میانجگران بین ایران و آمریکا دانستند. به هر حال اعضای این هیأت که متشکل از آقایان برونوکرایسکی [صدراعظم اتریش]، اولاف پالمه [نخستوزیر سابق سوئد] و فیلیپ گونزالس [رهبر حزب سوسیالیست اسپانیا] بود، [در تاریخ 4 خرداد 1359] وارد ایران شدند و بلافاصله با رئیسجمهور دیدار کردند و ملاقاتی نیز با آقای بهشتی داشتند... آنها در جلسه شورای انقلاب، بر اهمیت تاریخی انقلاب اسلامی ایران تأکید کردند و حتی آقای کرایسکی وقوع انقلاب در ایران را موجب علاقه به اسلام در خارج از جهان اسلام دانست و گفت که: «بسیاری از روشنفکران دنیا به این انقلاب نگاه میکنند و به آن میاندیشند، به طوری که میتوانم بگویم که انقلاب اسلامی شما نفوذ فراوانی در خارج از جهان اسلام داشته است.»(ص113)
روز چهارشنبه 7 خرداد 1359، همزمان با سالروز میلاد با سعادت مولای متقیان امیرمومنان علی علیهالسلام... نخستین مجلس شورای ملی در نظام جمهوری اسلامی ایران، کار رسمی خود را در ساختمان مجلس سنای سابق آغاز کرد.(ص114)
اعتراض آقای [صادق] خلخالی به ریاست سنی مجلس [دکتر یدالله سحابی] و نیز حضور دو نفر از بانوان با حجاب کامل اسلامی به عنوان نماینده مردم، از جمله نکات مورد توجه خبرنگاران بود که بخشی از خبرها و تصاویر این روز را به خود اختصاص داد... من در مصاحبهای [با خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی] مهمترین مسأله مجلس را تعیین نخستوزیر و اعضای کابینه و برنامهای که دولت برای اجرا به مجلس ارائه میکند، میدانستم و بر مطالبه و دریافت غرامت از آمریکا به خاطر صدمات خسارتهای فراوانی که به کشور ما وارد کرده است، تأکید کردم.(ص116)
گروهی از نمایندگان با طرح مسائلی، خواستار بررسی و تحقیق جدی در مورد سوابق همه نمایندگان بودند و میخواستند به این وسیله بعضی از افراد را از مجلس طرد کنند. حتی توضیحات من [در جلسه علنی مورخ 12 خرداد 1359] در خصوص جمعآوری اسناد و مدارک مربوط به نمایندگان پیش از برگزاری انتخابات و بررسی آنها، باعث نشد که آنها از اصرارشان مبنی بر دریافت اسناد بیشتری از مرکز اسناد انقلاب اسلامی خودداری کنند... به هر حال، این بحث بیش از یک ماه وقت مجلس را به خود اختصاص داد و در نهایت هم به جز چند نفر از جمله دکتر [احمد] مدنی و [خسرو] قشقایی، اعتبارنامه بقیه نمایندگان به تصویب رسید.(ص118)
امام (ره) [در تاریخ 23 خرداد 1359] فرمان تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگی» را صادر کردند. [صحیفه امام- جلد 12- صفحات 431 و 432] طبق این فرمان، ستاد موظف بود «از افراد صاحبنظر متعهد و اساتید، دانشجویان و دیگر قشرهای تحصیلکرده و متعهد و مؤمن به جمهوری اسلامی دعوت نماید تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامهریزی رشتههای مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانشگاهها بر اساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به آموزش با اهداف انقلابی و اسلامی، اقدام نماید»...نخستین اعضای ستاد انقلاب فرهنگی آقایان [مهدی] ربانیاملشی، [محمد جواد] باهنر، [جلالالدین] فارسی، [شمس] آلاحمد، [حسن ابراهیم] حبیبی، [عبدالکریم] سروش و [علی] شریعتمداری بودند...(ص121)
بعد از آنکه امام (ره) [تاریخ 20 خرداد 1359] در جمع استانداران از شدت گرفتن اختلافات داخلی بین مسئولان جامعه، اظهار ناراحتی کردند و همه را به همکاری و پرهیز از اختلافات جزئی فراخواندند، ما جلسات طولانی با آقای بنیصدر برای نزدیک کردن دیدگاهها، برگزار کردیم. در نتیجه این جلسات که آخرین آن در منزل آقای بهشتی [در تاریخ 27 خرداد 1359] تشکیل شد. میثاقی برای همکاری و وحدت تهیه شد و همگی آن را امضا کردیم... مطمئن بودیم که قانون اساسی میتواند محور خوبی برای حل اختلافات باشد، گرچه قانون اساسی هم احتیاج به تفسیر و توضیح در بعضی موارد داشت که وجود شورای نگهبان هم در این زمینه مفید بود؛ البته نیاز به قضاوتها و رهنمودهای امام هم قطعی بود.(ص124)
شهید دکتر حسن آیت که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود، علیه اندیشههای لیبرالیسی موضع داشت و حرف خود را در ضدیت با عوامل لیبرال که بنیصدر را بخشی از آن میدانست، بیپروا در سخنرانیها و مجالس مختلف میزد و در این کار چندان به نظرات حزب و چارچوب انضباطی آن پایبند نبود. بنیصدر و دوستانش از همین نقطه استفاده کردند و با همکاری برخی از منافقین، متن سخنان شهید آیت را که در یک جلسه خصوصی و در حضور چند نفر از دانشجویان، مطرح شده بود و مخفیانه ضبط کرده بودند، به عنوان افشای طرح یک توطئه [در تاریخ 28 خرداد 1359] در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر ساختند.(ص125)
سخنان امام موجب گردید که ما برای رفع اختلافات پیشقدم شویم و جلسهای را برای رفع سوءتفاهمهای پیش آمده بین رئیسجمهور و حزب جمهوری اسلامی برپا کنیم. این جلسه [در تاریخ 3 تیر 1359] در منزل دکتر [محمد جواد] باهنر و پس از جلسه رسمی شورای انقلاب با حضور آقایان بنیصدر، بهشتی، خامنهای، مهدویکنی، موسویاردبیلی، بازرگان، سحابی، باهنر، من و جمعی دیگر از اعضای شورا تشکیل شد و تقریباً همه حرفهای گفتنی از سوی طرفین زده شد... در خصوص جریان اخیر نیز به اتفاق اعلام شد که این مسأله مربوط به دیدگاههای شخصی آقای آیت است و هیچ ارتباطی به حزب و یا دوستان ما در شورای انقلاب ندارد.(ص127)
از جمله اقداماتی که شورای انقلاب در روزهای پایانی کار خود انجام داد، تصویب لایحه قانونی تشکیل پلیس قضایی [در جلسه 5 تیر 1359] بود. طبق این قانون قرار شد «پلیس قضایی» از افسران و افراد انتظامی و کارگزاران قضایی که مأمورین ابلاغ و اجرای احکام کیفری و مدنی بودند، تشکیل شود... پیشنهاد تشکیل پلیس قضایی توسط آیتالله بهشتی داده شد و بیشترین تلاش برای سازماندهی آن نیز توسط خود ایشان صورت گرفت.(صص131-130)
یکی از طرحهای مهمی که تداوم آن در بعد از پیروزی انقلاب با مسائل و مشکلاتی روبرو شد، طرح ساخت متروی تهران بود... طبق گزارشهایی که داشتیم تا پایان سال 57 بخشهای مربوط به نقشهبرداری و زمین شناسی خطوط چهارگانه مترو انجام شده بود. اما از نظر ساخت تونل فقط حدود دو کیلومتر از خط شماره یک تکمیل گردیده بود... لایحه قانونی اصلاح قانون تأسیس شرکت راهآهن شهری تهران و حومه [در تاریخ 15 تیر 1359] با هدف سر و سامان دادن به فعالیتهای شرکت مترو و ایجاد هماهنگی در امور اجرایی آن، به شورا ارائه شد، با کمترین مخالفتی به تصویب رسید. به موجب این اصلاحیه قانون، بجای شهرداری به دولت اجازه داده شد که به منظور احداث متروی تهران شرکتی تأسیس نماید و همانند قانون قبلی به این شرکت نیز اختیار داده شد که برای تأمین نیازهای خود از زیر اراضی و املاک محدوده قانونی شهر و حومه آن، بدون هیچگونه پرداختی استفاده نماید...(ص132)
[امام] در ملاقات جمعی از خانواده شهدای انقلاب [در تاریخ 5 تیر 1359] از وجود وضعیت طاغوتی در ادارات و عدم تصفیه ضد انقلاب و حتی استفاده از آرمهای رژیم منحوس شاهنشاهی که بعد از گذشت نزدیک به یکسال و نیم از پیروزی انقلاب انجام میگرفت، اظهار ناراحتی کردند و به مسئولان مملکت شدیداً اخطار دادند. بعد هم شورای انقلاب و رئیسجمهور را خطاب قرار دادند و با تعیین فرصتی ده روزه، تأکید فرمودند که این مسائل باید در اسرع وقت اصلاح شود... عوامل ضد انقلاب هم هر جا که دستشان میرسید، چه در کارهای اداری و تولیدی و چه در خدمات و توزیع نیازهای مردم و چه در تبلیغات داخلی و خارجی، کارشکنی میکردند...(ص134)
در مورد ضرورت حجاب خانمها هم حکم اولی روشن بود که این واجب شرعی است و باید رعایت شود. ما معتقد به سختگیری و شدت عمل نبودیم و بسیار سفارش میکردیم که رعایت اعتدال را بکنند. ضمن آنکه ابهامهایی هم در مورد اجبار به حجاب و یا حجاب زنان غیرمسلمان وجود داشت که باید برطرف میشد. تندرویهایی هم از سوی افراد ناآگاه و بعضاً ضد انقلاب صورت گرفت، تا آنجا که امام در مورد تعرض به بانونان بیحجاب در خیابانها و بازار هشدار دادند و پلیس و کمیتهها را موظف کردند که از این گونه جریانات جلوگیری کنند. هر چند که رفتار زننده برخی از خانمهای بیحجاب که به جای رسیدگی به کار مردم، مشغول آرایش خود میشدند و عملاً میخواستند مخالفت خودشان را با انقلاب و اسلام نشان بدهند و بعداً هم با تحریک عوامل خارجی و ضد انقلاب راهپیمائی ضد حجاب [در تاریخ 14 تیر 1359] برگزار کردند...(ص136)
البته در کنار تمام نارساییهای موجود، متأسفانه عوامل ضدانقلاب با کارشکنی و نیز آتش زدن محصولات کشاورزی و خرابکاری در روند پیشرفت در واحدهای تولیدی، تشویق کارگران به کمکاری و اعتصاب، در افزایش قیمتها بیتاثیر نیستند.(ص138)
پس از گذشت زمان کوتاهی از حمله نظامی آمریکا به طبس، خبرهای پراکندهایی از یک توطئه کودتا به دستمان رسید. اطلاعات بدست آمده نشان میداد که شبکه نظامی و تبلیغاتی و عوامل وابسته به [شاپور] بختیار [آخرین نخستوزیر رژیم شاه مخلوع]، در ایران به سرعت فعال شده و برنامههای تبلیغاتی و نظامی خاصی را دنبال میکنند و قصد کودتای نظامی دارند... در چنین وضعیتی بودیم که یکی از خلبانان نیروی هوایی، که خودش از عوامل اجرایی کودتا بود، به اصرار مادرش، درست در شب عملیات به دیدار آیتالله خامنهای آمد و چگونگی عملیات و زمان شروع کودتا را فاش ساخت. در آن شب من در منزل آقای خامنهای بودم. ایشان پس از اینکه قضیه را برای من گفتند، از چند نفر از بچههای سپاه خواستند که اطلاعات آن خلبان را بگیرند و بعد هم گروههای عملیاتی لازم را برای سرکوب کودتا آماده سازند.(صص140-139)
فکر کردیم که خدمت ایشان برویم و از امام تقاضا کنیم که آن شب را منزلشان نباشند. گرچه میدانستیم که ایشان این طور تقاضاها را نمیپذیرند، چون قبلاً آن روزهای اولی که از پاریس آمده بودند خیلی از این شایعات درباره مدرسه علوی بود و همین تقاضاها از ایشان شده بود و ایشان قبول نکردند. به هر حال من و آقای خامنهای خدمتشان رفتیم و جریان را مشروح گفتیم و از ایشان خواستیم که در جماران بمانند[نمانند]؛ امام، برخلاف جلسات معمولی که نمیخندیدند و خیلی جدی برخورد میکردند، آن روز خیلی متبسم و خندان، جلسه را با شوخی همراه کردند.(ص142)
مشخص شد که عملیات کودتا قرار است نیمه شب پنجشنبه [19 تیر 1359] آغاز شود. طبق برنامه، محل شروع عملیات، پایگاه هوایی نوژه همدان تعیین شده بود. علت انتخاب این پایگاه یکی فاصله زیاد آن از شهر همدان بود که هرگونه دسترسی مردم به آن را با مشکل روبرو میساخت و دیگر آنکه این پایگاه دارای تجهیزات و مهمات فراوانی بود که کودتاگران را قادر میساخت مدتهای زیادی در حالت آمادهباش و عملیات باشند.(ص143)
در جریان عملیات تعقیب و مراقبت و سرکوب کودتا که با نهایت دقت و هوشیاری انجام شد، تلفاتی نداشتیم، به جز یک مورد که فردی برای دستگیری یکی از افسران عامل کودتا میرود ولیکن غافلگیر شده و به شهادت میرسد. البته از عوامل کودتا در همان روز عملیات پنج، شش نفر در پادگان نوژه کشته و چند نفری هم مجروح شدند... در روزهای بعد تعداد زیادی از عوامل توطئه، از جمله تیمسار محققی و تیمسار مهدیون که از رهبران کودتا بودند و قرار بود بعد از پیروزی کودتا به فرماندهی نیروی هوایی و رئیس ستاد ارتش برسند، دستگیر و محاکمه شدند.(ص145)
از جمله نکات آموزنده و به یادماندنی این حادثه که شاید در هیچ انقلاب و کشور دیگری احتمال وقوع آن نباشد، مسأله توجه خاص امام به خانواده معدومین این کودتای نافرجام بود. در این ارتباط امام به سرهنگ [جواد] فکوری دستور دادند که ابتدا وضع بازماندگان معدومین کودتا مورد بررسی قرار گیرد و سپس پیشنهادهایی برای تأمین زندگی آنها داده شود که این کار انجام شد و ایشان ضمن موافقت با کلیه پیشنهادهای داده شده که شامل کمک بلاعوض و وام قرضالحسنه بود، اظهار امیدواری کردند که «خانواده این اشخاص در دامان اسلام و امت اسلامی با رفاه زندگی کنند...».(ص146)
پس از آنکه آقایان [علی] قدوسی، [مهدی] ربانیاملشی و [عبدالله] جوادیآملی [در تاریخ 22 تیر 1359] از طرف قضات دادگستری به عنوان اعضای شورای عالی قضایی انتخاب شدند، ترکیب قانونی این شورا تکمیل و اولین برنامه آن تعیین و معرفی نامزدهای حقوقدانان شورای نگهبان به مجلس اعلام شد. این کار نیز با معرفی دوازده نفر انجام گرفت که از میان آنها، نمایندگان مجلس [در جلسه 26 تیر 1359] آقایان گودرز افتخار جهرمی، حسین مهرپور، محسن هادوی، مهدی هادوی، علی آراد و محمد صالحی را به عنوان حقوقدانان شورای نگهبان برگزیدند...(ص150)
کاندیداهای ریاست مجلس چهار نفر بودند، آقایان [مهدی] بازرگان، [حسن ابراهیم] حبیبی، [علی] گلزاده غفوری و من که از طرف جمعی از نمایندگانی، کاندیدا شده بودم... برای انتخاب ریاست مجلس با حضور 196 تن از نمایندگان رأیگیری شد که در نتیجه آن، من 146 رأی، آقای حبیبی20 رأی، آقای غفوری 15 رأی و مهندس بازرگان 12 رأی به دست آورده و سه نفر هم رأی ممتنع داده بودند.(ص151)
با انتخاب حقوقدانان شورای نگهبان و رسمیت یافتن جلسات مجلس شورای ملی، شورای انقلاب [از تاریخ پنجشنبه 26 تیرماه 1359] پس از حدود 18 ماه فعالیت رسمی به کار خود از نظر قانونگذاری خاتمه داد. البته قرار شد آن بخشی از اعضای شورا که همزمان مسئولیت وزارت را نیز برعهده داشتند، تا انتخاب دولت جدید بر سرکار باشند... جمع ما در شورای انقلاب در آخرین روزهای فعالیت آن متشکل بود از آقایان بهشتی، خامنهای، موسوی اردبیلی، بازرگان، بنیصدر، باهنر، سحابی، شیبانی، قطبزاده، مهدویکنی، معینفر، حبیبی و من.(ص153)
نخستین طرح مطروحه در صحن مجلس، تغییر نام آن از «مجلس شورای ملی» به «مجلس شورای اسلامی» بود... گمان نمیکردیم که مخالفتی با این امر بشود. اما گروه اندکی از اعضای نهضت آزادی و برخی از افراد هوادار بنیصدر که به مجلس راه یافته بودند، با این تغییر به شدت مخالفت کردند. برخی از استدلالهای آنها، مغایرت این عمل با قانون اساسی بود و برخی دیگر میگفتند که این کار باعث خدشه به ملیت و ایرانیت ما است...(ص155)
در این مراسم (تحلیف)، بنیصدر انتظار داشت که هنگام ورود او به مجلس، رئیسمجلس فرمان بر پا بدهد و نمایندگان به احترام او برخیزند که چنین کاری نشد و بعداً میگفت این مراسم تخفیف رئیسجمهوری بود... در همین روز، جمعی از نمایندگان در مورد چاپ اسکناسهای جدید با تصویر حضرت امام و ضرورت نظارت مجلس بر این کار، سخنانی داشتند که در پاسخ آنها دفتر امام [در تاریخ اول مرداد 1359] اطلاعیهای منتشر ساخت مبنی بر اینکه حضرت امام فرمودهاند: «از چاپ تصویر ایشان بر روی تمبر و اسکناس خودداری شود» در همین ارتباط یک بار بانک مرکزی در تلاش بود که اسکناسهای یکصد ریالی و پنجاه ریالی را که بر روی آن صحنهای از مراسم تنفیذ حکم رئیسجمهور توسط امام بود، به چاپ برساند و ادعا میکردند که امام اجازه چاپ این اسکناسها را دادهاند، اما وقتی با دفتر امام صحبت کردیم، گفتند امام چنین اجازهای ندادهاند، بنابراین مجلس هم دستور داد که چاپ این اسکناسها متوقف شود.(صص158-156)
طبق [اصل یکصدو بیست و چهارم] قانون اساسی [در قبل از بازنگری] نخستوزیر به پیشنهاد رئیسجمهور و تصویب مجلس تعیین میشد. اما آقای بنیصدر مایل نبود نظر مجلس را جدی بگیرد و میکوشید به هر نحو که شده، اختیار مجلس را تحتالشعاع مسائل دیگر قرار دهد. در این ارتباط پیشنهاد غیرمنتظره معرفی حجتالاسلام حاجاحمد آقای خمینی [در تاریخ 1 مرداد 1359] به عنوان نخستوزیر، یکی از اقداماتی بود که با همین هدف انجام شد.(ص160)
طرح اعتبارنامه دکتر [حسن] آیت، [در جلسه 2 مرداد 1359] جنجالیترین روز مجلس تا آن زمان را به همراه داشت. مخالف اصلی آقای آیت، آقای [احمد] سلامتیان، رئیس دفتر هماهنگی رئیسجمهور بود و مهمترین مسألهاش هم بحث نوار سخنرانی بود که از طریق روزنامه انقلاب اسلامی و به عنوان کودتا علیه رئیسجمهور منتشر شده بود... رأیگیری در مورد این اعتبارنامه به صورت علنی انجام شد و اعتبارنامه وی [با 114 رأی موافق، از مجموع 199 نفر نماینده حاضر در جلسه] به تصویب رسید.(ص162)
آقای [مصطفی] میرسلیم را [در تاریخ 3 مرداد 1359] به عنوان نخستوزیر پیشنهادی به مجلس معرفی کرد و خواستار رأی اعتماد شد... سرانجام پس از آنکه عدم تمایل نمایندگان به آقای میرسلیم مشهود گردید، آقای بنیصدر در جلسه خصوصی و غیرعلنی مجلس [در تاریخ 6 مرداد 1359] پیشنهاد تشکیل هیأتی را برای رسیدگی به صلاحیت داوطلبان نخستوزیری مطرح کرد... این پیشنهاد پس از بحث و بررسی در مجلس مورد موافقت نمایندگان قرار گرفت و آنها حاضر شدند از موضع قانونی خود که صرفاً تصویب و رأی تمایل بود صرفنظر کنند و برای تسریع در نتیجه کار، هیأتی را متشکل از آقایان خامنهای، باهنر، پرورش، امامیکاشانی و یزدی برای ارائه نظریات مجلس و حل اختلافات، به رئیسجمهور معرفی کنند.(ص164)
روز پنجم مرداد 59، خبر رسید که شاه مخلوع ایران در مصر مُرد... با اهدافی پنهان که یکی از آنها میتواند احتمال جدی ارتباط نزدیک شاه با کودتای نوژه باشد، او را عازم مصر کردند. در آنجا هم انور سادات که ضدیتش با ایران قطعی بود، از شاه استقبال و پذیرایی شاهانه کرد، ولی بیماری سرطان فرصت چندانی به شاه ایران برای ماندن در مصر نداد.(ص166)
یکی از مهمترین مشغلههای فکری ما در روزهای آغاز به کار رسمی مجلس شورای اسلامی، حل و فصل مسأله گروگانها بود. امام این مسأله را به مجلس واگذار کرده بودند و آمریکاییها هم با مشخص شدن طرف صحبت آنها در ایران، خصوصاً بعد از مرگ شاه، مرتباً برای مجلس پیغام و نامه میدادند. متن یکی از این نامهها که کاردار سفارت سوئیس، آن را در ملاقاتی رسمی [در تاریخ 7 مرداد 1359] به من داد و 180 نماینده کنگره آمریکا آن را امضا کرده بودند...(ص167)
جمع زیادی از دانشجویان دختر و پسر عضو انجمنهای اسلامی در کانادا و آمریکا [در تاریخ 5 مرداد 1359] در حمایت از انقلاب اسلامی ایران، در اطراف کاخ سفید راهپیمایی کردند. این راهپیمایی که با مجوزهای قانونی و به صورت آرام انجام میشد، مورد هجوم وحشیانه پلیس آمریکا قرار گرفت و حدود 170 نفر از این دانشجویان بازداشت و تعدادی نیز به شدت مضروب شدند... من به این موضوع در نطق قبل از دستور مجلس [در جلسه 7 مرداد 1359] اشاره کردم و گفتم: «مسأله حمله پلیس آمریکا به دانشجویان عزیز ایرانی ما مسألهای نیست که ملت ایران و مخصوصاً مجلس شورای اسلامی به این آسانی از آن بگذرد.(ص171)
بعد هم تأکید کردم: «ما در پاسخی به این اقدام آمریکاییها، اولین عکسالعملی که نشان میدهیم این است که بحثی را که بنا بود امروز راجع به نامه نمایندگان کنگره آمریکا بکنیم، از دستور کار مجلس خارج میکنیم و آن را تا فرصت مناسب دیگر به تأخیر میاندازیم.» سرانجام، وقتی دانشجویان انقلابی ما با اعتصاب غذای خود، آمریکا را مستأصل کردند، آنها مجبور شدند که همه دانشجویان را بعد از حدود ده روز اسارت [در تاریخ 14 مرداد 1359] آزاد کنند.(ص172)
با معرفی آقای [عبدالحسین] جلالی به عنوان نماینده آقای بنیصدر [هیأت بررسی صلاحیت کاندیداها] کار خود را با بررسی صلاحیت آقایان [محمدکاظم] موسویبجنوردی، [حسن ابراهیم] حبیبی، [صادق]، خلخالی، [رضا] صدر، [محمد] غرضی، [محمد] غروی، [جلالالدین] فارسی، [موسی] کلانتری، [محمدعلی] رجایی، [مصطفی] میرسلیم، [احمد] سلامتیان و چند نفر دیگر [که مجموعاً چهارده نفر میشدند] و از طرف آقای بنیصدر طی دو نامه جداگانه به عنوان نامزدهای احراز نخستوزیری مطرح شده بودند [روزنامه انقلاب اسلامی- 22مرداد 1359- صفحه3]، شروع کرد... آقای [محمد] یزدی، گزارش کار هیأت را مطرح کرد و نمایندگان نیز نسبت به بعضی از افراد معرفی شده صحبتهایی کردند و در نهایت نیز مجلس به نخستوزیری آقای رجایی ابراز تمایل نشان داد.(ص173)
برگزاری نخستین «کنگره آزادی قدس» با حضور نمایندگان اغلب نهضتهای آزادیبخش جهان، در خور توجه بود. این کنگره که با هدف بررسی راههایی برای همبستگی میان ملتهای اسلامی و همکاری بینالمللی برای آزادی قدس و فلسطین [در تاریخ 18 مرداد 1359] در تهران تشکیل شد، مورد استقبال نیروهای مبارز و انقلابی جهان قرار گرفته بود و نمایندگان جنبشهای آزادیبخش بیش از سی کشور جهان در آن شرکت داشتند. من در آغاز این کنگره، ضمن اشاره به اهمیت ابتکار انتخاب روز قدس از سوی امام خمینی و تشریح ابعاد اسلامی آن گفتم: «تا روزی که انقلاب فلسطین پیروز نشود و تا روزی که اسرائیل از سرزمینهای اشغالی اخراج نگردد، انقلاب ما به پیروزی کامل خود نرسیده است»...(ص177)
پس از تشکیل جلسات رسمی مجلس و به دنبال انتخاب نخستوزیر، اولین دیدار عمومی نمایندگان با حضرت امام (ره) همزمان با عید سعید فطر [در تاریخ 21 مرداد 1359] در حسینیه جماران برگزار شد. در این دیدار که آقای رجایی نیز همراه ما بود، من پیش از سخنان امام... تأکید کردم: «مجلس با چنین خصوصیتی کاملاً در اختیار رهبر و تسلیم در مقابل قرآن و آماده برای نظارت کامل در اجرای دقیق برنامهها میباشد» و افزودم: «به همین دلیل نمایندگان مجلس توقع دارند که آن رابطه معلم و شاگردی و رابطه مرجعیت و مریدان، بین مجلس و امام محفوظ بماند...(صص181-180)
نامه جدیدی بود از دو تن از نمایندگان کنگره آمریکا که کاردار سفارت سوئیس [در تاریخ 23 مرداد 1359] آن را به مجلس آورد. در این نامه نیز آزادی گروگانها خواسته شده بود که در جواب آن به کاردار سوئیس گفتم: «به زودی پاسخ مجلس به نامه نمایندگان کنگره آماده و ارسال میشود» و بعد تأکید کردم که: «البته نمایندگان مجلس ایران انتظار دارند همانطور که آن نامه را ما در مجلس و در مطبوعات کشورمان منعکس کردیم، دولت آمریکا نیز پاسخ نمایندگان مجلس شورای اسلامی را بدون سانسور برای اطلاع مردم منتشر نماید.»(صص188-187)
در روز بعد از دیدار با سفرای اروپایی، سفیر هلند همراه با سفرای کشورهای ایتالیا، بلژیک و ژاپن با هدف تقدیم قطعنامه شورای جامعه اقتصادی اروپا و کشورهای عضو آن در مورد آزادی گروگانها، به ملاقاتم آمدند... در آن رؤسای نمایندگیهای سیاسی کشورهای عضو جامعه اقتصادی اروپا، اشغال سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران و بازداشت اعضای آن را مغایر قوانین بینالمللی دانسته و با توجه به عواقب ناخوشایند این گروگانگیری بر روابط حسنه بین دول عضو شورا و جمهوری اسلامی ایران، از دولت ایران تقاضای آزادی گروگانها را داشتند.(ص189)
چند روز پس از انتخاب نخستوزیر، گزارش رسید هلیکوپتر آقای بنیصدر، رئیسجمهور هنگام بازگشت وی از نوار مرزی، در نزدیکی اسلامآباد، بر اثر نقص فنی سقوط کرده اما آسیبی به او و سایر سرنشینان هلیکوپتر وارد نشده است. امام (ره) در این ارتباط پیامی دادند و از آقای بنیصدر خواستند: «به شکرانه این نعمت بزرگ، زندگی ثانوی خود را بیش از پیش وقف خدمت به اسلام و کشور اسلامی کند.» من هم به این مسأله در نطق پیش از دستور مجلس [در 25 مرداد 1359] اشاره کردم...(ص190)
پس از آنکه از مجموع این جلسات مشورتی، نتیجه مورد نظر حاصل نشد، آقای بنیصدر نامهای به امام نوشت و از ترکیب کابینه پیشنهادی آقای رجایی گله کرد و به نوعی خواستار دخالت امام شد. اما امام در پاسخ وی تأکید کردند: «اینجانب دخالتی در امور نمیکنم، موازین همان بود که کراراً گفتهام و سفارش من آن است که آقایان تفاهم کنند و اشخاص مؤمن به انقلاب و مدیر و مدبر و فعال انتخاب نمایند.»[صحیفه امام- جلد13- صفحه 175] (ص192)
نامه نخستوزیر در معرفی نخستین اعضای کابینه دولت [به تعداد 21 نفر] به مجلس رسید و من آن را به همراه نامه رئیسجمهور که اختیار انتخاب وزرا به استثنای وزرای کشور و دفاع را به نخستوزیر داده بود، در صحن علنی مجلس [در تاریخ 9 شهریور 1359] قرائت کردم. پس از طرح این دو نامه، گروهی از نمایندگان مجلس به معرفی اعضای دولت، بدون کسب موافقت رئیسجمهور بر روی تکتک افراد اعتراض کردند و آن را مخالف قانون اساسی دانستند و همزمان آقای بنیصدر هم بر نظر اعلام شده خویش نماند و مجدداً خواستار تأیید همه وزرا شد. در نهایت قرار شد طبق قانون اساسی، نخستوزیر وزرای پیشنهادی را به رئیسجمهور معرفی کند و پس از تأیید وی، اسامی وزرا به مجلس داده شود. این مرحله نیز چند روزی طول کشید و حتی به مکاتبه مجدد بنیصدر با امام و تاکید ایشان بر عدم دخالت در مسأله و ضرورت تفاهم آقایان هم منجر شد.(ص193)
در [9 شهریور 1359] دومین سالگرد مفقود شدن امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، بار دیگر توجه به سرنوشت ایشان و ضرورت حضورش در منطقه بحث روز شد. به همین مناسبت فرزند و خواهر آقای امام موسی صدر [در تاریخ 13 شهریور 1359] در محل مجلس به دیدارم آمدند... در این ارتباط معتقد بودیم: «فقدان و غیبت ایشان از صحنه سیاست لبنان برای جهان اسلام و بویژه شیعه فاجعهای است» و میگفتیم: «درست در اوج نهضت انقلابی ایران، دشمن ما با ارزیابی خود متوجه شد که این نهضت مکتبی منافع ابرقدرتها و توسعهطلبان و استعمارگران را در نقاط مختلف دنیا تهدید میکند...».(ص196)
آقایان معمر قذافی و حافظ اسد، رؤسای جمهور لیبی و سوریه، برای اتحاد دو ملت در جهت مبارزه با رژیم اشغالگر قدس [در تاریخ 12 شهریور 1359] به توافق رسیدهاند و چنین کاری را آخرین بارقه امید اعراب علیه اسرائیل نامیدهاند... من از چنین وحدتی استقبال کردم و در سخنانی [در نطق پیش از دستور مجلس شورای اسلامی] اعلام کردم: «دو دولت مسلمان سوریه و لیبی اولین گام را در جهت ایجاد جبهه نیرومند اسلامی مترقی در مقابل دولت طغیانگر غاصب اسرائیل و عمال امپریالیسم غرب برداشتهاند...».(ص198)
پلیس انگلستان نیز در اقدامی مشابه جمعی از دانشجویان ایرانی در انگلیس را مورد حمله قرار داد و تعداد زیادی از آنها را دستگیر و زندانی کرد و حتی با گذشت چند هفته، اقدامی در جهت آزادی آنها انجام نداد. به طوری که خبرها همچنان حکایت از آزار و اذیت دانشجویان داشت و مشخص بود که دولت انگلیس قصد پایان دادن به این ماجرا را ندارد... من به این مسأله در یکی از نطقهای پیش از دستور [در جلسه مورخ 13 شهریور 1359] اشاره کردم و گفتم: «در زندانهای انگلیس مدتها است که جمعی از دانشجویان ما را در حال اعتصاب غذا، تحت فشار و تحت مراقبت شدید قرار دادهاند و با کتک، شکنجه و آزار روحی آنها را به اخراج محکوم کردهاند. آنها دانشجویانی را که چند سال در آنجا درس خواندهاند، به جرم اینکه دو ساعت در مقابل سفارت آمریکا در انگلستان در دفاع از یک دانشجوی دیگری در آمریکا تظاهرات کردهاند، به اخراج از انگلستان و قطع تحصیلاتشان محکوم میکنند...(صص200-199)
دومین سالگرد حادثه خونین 17 شهریور فرارسیده بود و واضح بود که مردم در این روز انتظار داشتند که مسئولین در فضایی توأم با تفاهم و دوستی از انقلاب، مردم و آینده روشن کشور بگویند. به همین علت مردم انقلابی ما از دو برنامه جداگانهای که یکی در بهشتزهرا و با سخنرانی آیتالله خامنهای و دیگری در میدان شهدای 17 شهریور تهران با سخنرانی آقای بنیصدر برگزار شد، استقبال قابل توجهی کردند. در مراسم صبح، قرائت پیام امام و پیام نخستوزیر و سخنان آقای خامنهای، نور امید و روشنایی برای مردم بود... بنیصدر در مراسم گرامیداشت این روز تاریخی و اثرگذار با سخنانی تند و بیپروا، آتش التهاب و تشنج را بار دیگر در کشور شعلهور ساخت... وی با اشاره به یک گروه اقلیت انحصارگر و قدرتطلب، مجلس و دولت را وابسته به این گروه دانست و وزرای معرفی شده را مورد اهانت قرار داد و با ترسیم جامعه مورد نظر خود تا توانست فضای عمومی بین مسئولان انقلاب را توأم با اختلاف و تخاصم نشان داد...(صص201-200)
هنگام سخنرانی بنیصدر در مراسم هفده شهریور، ما در منزل شهید بهشتی مهمان بودیم و این سخنان را از طریق رادیو شنیدیم و البته سخت متأثر شدیم. همان جا به پیشنهاد جمع، تلفنی از حاج احمد آقا خواستم که امام درباره جواب گفتن ما به آن اظهارات، نظر بدهند و جواب رسید که امام فرمودند: «با توجه به تخلف بنیصدر از دستور حفظ حرمت دیگران، در جواب گفتن آزادیم.» در مصاحبهای که یک روز بعد انجام شد، به ابعاد مختلف سخنان بنیصدر پرداختم و اشکالات آن را بازگو کردم. در بخشی از آن مصاحبه با توجه به کیفیت سخنان وی، گفتم: «به نظر من سخنرانی آقای بنیصدر هیچ قابل توجیه در این مقطع زمانی ما نیست... گفتند که افراد این کابینه، حداقل شرایط را از نظر من دارند، دیگر بیشتر از این چه مطلبی میتوانستند به کابینه بگویند که نگفتند. این بزرگترین اهانتی است که رئیسجمهوری که خودش کابینه را تصویب کرده، بگوید این کابینه از حداقل شرایط برخوردار است... ایشان آمدهاند و به شیوه مرحوم دکتر مصدق، مخالفین را دعوت کردند که به کاخ ریاستجمهوری بروند و مخالفت خودشان را ابراز کنند. این تقلید سادهای است، من اولاً از مخالفین میخواهم در این شرایط هیاهو راه نیندازند و اگر کسی با رئیسجمهور مخالف هست، در خودش نگه دارد و بگذارد رئیسجمهور کارش را انجام بدهد، چرا مردم در جلو کاخ جمع بشوند و بگویند ما مخالفیم. مردم مسلمانند. امام گفتند رئیسجمهور و دولت و مجلس تأیید بشوند. اینها بیایند درست خلاف این گفته عمل کنند؟ من تقاضا میکنم از آنهایی که از من حرفشنوی دارند، این دعوت را قبول نکنند. این فاجعه است.(صص205-201)
در کش و قوس اثرات سخنان آقای بنیصدر در مراسم 17 شهریور، بحث پیرامون برنامه و کابینه آقای رجایی در [جلسات 18 و 19 شهریور 1359] مجلس شورای اسلامی انجام شد.. البته ایراد مطرح در مورد تعداد وزرا، مسئله مهمی بود که باید به آن توجه میشد... حل مشکل قانونی عضویت آقای مهدوی کنی در دولت را به خود وی واگذار نمود تا وی یا از وزارت منصرف شود ویا از عضویت شورای نگهبان استعفا دهد... چون در این زمان مسأله رأیگیری انفرادی برای اعضای دولت مطرح نبود، بلکه رأی یکجا به کابینه معرفی شده مورد نظر بود، دولت پیشنهادی به صورت یکپارچه به رأی گذاشته شد که نمایندگان [از جمع 197 نفر عده حاضر] 169 نفر موافق، 14 نفر مخالف و 10 نفر رأی ممتنع دادند.(صص208-207)
در این جریان علاوه بر روحیه کیش شخصیت و خودپسندی شخص بنیصدر، نفوذ عوامل منافق و برخی از عناصر فاسد رژیم پهلوی به حلقه پیرامونی او، تأثیر بسیاری در دوری وی از نیروهای انقلابی داشت و البته نباید از نقش دفتر هماهنگی رئیسجمهور که به عنوان ستادی برای حضور مداوم و برنامهریزی شده مخالفین انقلاب عمل میکرد، در شدت بخشیدن به این دوری غافل بود.(ص210)
با کودتای ژنرالهای ترک [در تاریخ 21 شهریور 1359] حکومت سلیماندمیرل را سرنگون نمودند. به دنبال این کودتا که ژنرال کنعان اورن، رئیس ستاد ارتش به همراه فرماندهان نیروهای زمینی و هوایی و دریایی آن را رهبری و اجرا کرد، کابینه و پارلمان ترکیه منحل شد و قانون اساسی به حال تعلیق درآمد. آنها بهانه کودتا را وضع نابسامان اقتصاد ترکیه و گسترش موج خشونتهای سیاسی عنوان کردند، اما این نکته را هم پنهان نساختند که هدف مهم آنها سرکوب گروههای مسلمانی بوده که تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران در ماههای اخیر، تقاضاهای تازهای را در برابر حکومت ترکیه مطرح کرده بودند.(ص211)
مهمترین بحث پیش رو، موضوع رسیدگی به مسأله گروگانها بود که طبق دستور امام (ره)، تعیین تکلیفنهایی آن بر عهده مجلس بود. زوایای مختلف این موضوع طی چند جلسه [در تاریخهای 21،25،27 شهریور و 1، 8 و10 مهر 1359] در مجلس به طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفت... سپس این مسأله مطرح شد که آیا رسیدگی به این کار در جلسه علنی رأساً تصمیمگیری شود یا اینکه مجلس کمیسیون ویژهای را مأمور رسیدگی و پیگیری موضوع کند؟ در این ارتباط نیز موافق و مخالف صحبت کردند و سرانجام تشکیل «کمیسیون ویژه رسیدگی به مسأله گروگانها» به تصویب رسید... مجلس در کش و قوس بررسی این مسأله بود که عراق رسماً جنگ علیه ایران را [در 31 شهریور 1359] آغاز کرد... سرانجام مجلس [در تاریخ 10 مهر 1359] به انتخاب اعضای کمیسیون ویژه رسید و با انتخاب آقایان [سیدعلی] خامنهای، [محمد] موسویخوئینیها، [محمد] یزدی، [علیاکبر] پرورش، [سیدمحمد] خامنهای، [محمدکاظم] موسویبجنوردی و [علیاکبر] ناطقنوری، گام اساسی را برای بررسی وضع گروگانهای آمریکایی برداشت.(صص216-214)
ریشههای خصومت، درگیری و اختلاف مرزی و قومی بین ایران و عراق به دوران دولت عثمانی و سپس فروپاشی آن دولت و گسترش نفوذ و استعمار انگلستان در عراق و منطقه میرسد... غربیها خصوصاً آمریکاییها هم که به یکباره یکی از مهمترین متحدین خود را در منطقه از دست داده بودند، ابتدا تلاش کردند با اتکا به سیاستهای دولت موقت و با امید به ریاست جمهوری بنیصدر، به حضور خودشان در ایران و ادامه همان روند گذشته تداوم ببخشند... اما با گذشت زمان احساس کردند که این سیاست جوابگوی خواست آن نیست، بنابراین به فکر اقدامات دیگر افتادند. در عراق هم شرایط کاملاً تازهای به وجود آمد. نگرانی از یک تهدید اساسی از سوی انقلاب ایران در اندیشه حزب بعث که در عراق حاکم بود، بروز کرد... انجام کودتاها، شورشها و ترورها هم نه تنها جواب نداد، بلکه روحیه مردم را قویتر کرد و در نتیجه همه این ناکامیها باعث شد که آنها فکر کنند راه بهتر این است که عراق به ایران حمله کند. در این کار چند هدف مهم داشتند.(صص221-219)
آمریکاییها که به علت درگیر بودن با بحران اشغال سفارت و گروگانگیری اعضای آن به دنبال راه نجاتی میگشتند... پس از شکست عملیات نظامیشان در طبس، اقدام به تحریک و تجهیز عراق برای حمله به ایران کردند و با حمایتهای سیاسی و کمکهای نظامی که از طریق سفرهای محرمانه برژینسکی [مشاور امنیت ملی دولت آمریکا] و سایر مأموران و واسطهها، به عراق در ماههای قبل از شروع جنگ انجام گرفت، زمینههای تحقق این کار را فراهم ساختند.(ص222)
مسلماً ایران در آن روزها آماده جنگ نبود. انقلاب شده بود. ارتش مشغول تجدید ساختار و تصفیه خود بود. ارتباط ما با منابع لجستیک و نظامی بکلی قطع و یا بسیار ضعیف بود. نیروهای جدیدی که به سِمَت فرماندهی میرسیدند، از بدنه ارتش بودند و با ابعاد مختلف لجستیک و طرحهای ارتش زمان شاه که با مستشاران آمریکایی طراحی میشد، آشنایی نداشتند... در چنین شرایطی، معلوم است که ما خواستار جنگ نبودیم و هیچ کس نمیتواند بگوید که این جنگ با خواست ایران شروع شد. ماهها بود که حملات مرزی عراقیها را داشتیم که شناسایی با رزم را انجام میدادند و آمادگی ارتش خود را برای حمله سراسری تمرین میکردند و بر دامنه ناامنیها میافزودند.(صص226-225)
اینکه چرا نیروهای نظامی و امنیتی ایران با این همه دلیل، قادر به پیشبینی قطعی تجاوز صدام و پیشگیری از آن نشدند، پاسخ آن را بنیصدر باید بدهد. بنیصدر، جانشین فرماندهی کل قوا و رئیسجمهور بود و آن موقع مسئول جنگ، فرماندهی کل و تشکیلات نظامی و امنیتی موجود بود. ولی او حقیقتاً این واقعیتها را با غرور خود تشخیص نمیداد و یا فکر میکرد با ارتباطاتی که با غربیها دارد، مسأله را حل میکند و شاید برایش اهمیت نداشت و تصور میکرد اگر حوادثی پیش بیاید، از آنها میتواند برای اهدافی که در داخل دارد، بهرهگیری کند.(ص227)
یاسر عرفات که در همین روزها به ایران آمده بود، به من گفت در اتاق جنگ صدام دیده است که هدف بعثیها تصرف بهبهان و مسجدسلیمان است و میخواهند تا فرودگاه بهبهان بروند. در مسجدسلیمان، پایگاه نظامی داریم که قرارگاه هلیکوپتری ما در شمال خوزستان و کارخانه تعمیر تانکها است. اینها میخواستند حداقل کل استان خوزستان را تصرف کنند.(ص223)
درخواست آتشبس از سوی آمریکا، شوروی و مجامع بینالمللی، خیلی زود مطرح شد. حتی پیش از آمدن هیأتهای میانجی صلح. اما تقریباً هیچ کس از نیروهای سیاسی و یا نظامی با چنین آتشبس موافق نبود... این یک اصل تقریباً قطعی بین همه ما بود که تا اشغالگر در خاک ما است، مذاکره و قبول آتشبس به ضرر ما است. اشغالگر باید از خاک ایران بیرون برود و اگر بنا است مذاکرهای شود، باید بعد از خاتمه اشغال و از موضع قدرت باشد. اگر آن زمان ما آتشبس را میپذیرفتیم، عراق حتماً شروطی را مطرح میکرد که بزرگترین شرط آن لغو قرارداد 1975 الجزایر بود که صدام آن را اول جنگ در حضور خبرنگاران پاره کرده بود.(ص235)
اولین شخصیتی که برای میانجیگری وارد ایران شد، آقای یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین بود. وی [در تاریخ 4 مهر 1359] از طریق روسیه شوروی وارد شهرستان آستارا شد و از آنجا به تهران آمد و مذاکراتی با رئیسجمهور و نخستوزیر انجام داد... در همین ایام اعلام شد که جمعی از رؤسای دولتهای اسلامی برای مذاکره به ایران میآیند و در نخستین گام آقای ضیاءالحق، رئیسجمهور پاکستان به همراه آقای حبیب شطی دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی [در تاریخ 5 مهر 1359] وارد تهران شدند.(ص236)
در روزهای نخست شروع جنگ، بعثیها در برخی از مناطق پیشرفت سریعی داشتند، اما خیلی زود در اثر مقاومت نیروهای نظامی و مردمی ما، مجبور به توقف شدند و چون این احتمال در برنامه حمله آنها پیشبینی نشده بود، حمله به مناطق غیرنظامی و شهرها را برای درهم شکستن مقاومت نیروهای ما آغاز کردند. من به این نکته در مجلس [در نطق قبل از دستور جلسه 3 مهر 1359] اشاره کرده و گفتم: «علیرغم تبلیغات دروغ دولت بعثی، متجاوزان عراقی بیشتر حملههایشان را بر روی مواضع غیرنظامی متمرکز کردهاند، کاری که با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.(ص238)
در روزهای آغازین جنگ، دیدار با سفیر کره شمالی [در تاریخ 6 مهر 1359] فرصت مناسبی بود که از توانایی آنها برای کمکهای اقتصادی و نظامی به ایران، مطلع شوم. در این دیدار سفیر جمهوری دموکراتیک خلق کره، ضمن اعلام حمایت کشور متبوع خود از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران در جنگ با رژیم متجاوز عراق، اظهار داشت: «مردم کره، تاریخگویایی در نبرد با آمریکا داشتهاند و با توجه به اعلام حمایتهایی که از عراق در این جنگ شده، مشخص میشود که دولت عراق در خط آمریکا عمل میکند و به همین دلیل ما در کنار مردم ایران هستیم».(صص240-239)
صدور قطعنامه 479 شورای امنیت، که در آن هر دو کشور را به پرهیز از توسل به قوه قهریه و پذیرش میانجیگری و سازش توصیه میکرد و از محکومیت متجاوز و خروج اشغالگران حرفی به میان نیاورده بود، نتوانست نظر ما را جلب کند و بلااستفاده ماند و رئیسجمهور ایران [در تاریخ 12 مهر 1359] در پاسخ به آن اعلام کرد: «تا زمانی که تجاوز عراق به ایران ادامه داشته باشد، پیشنهادات دبیرکل و قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، نمیتواند مورد توجه قرار گیرد.»(ص241)
همراه آیتالله خامنهای که آن روزها به صورت مستمر در جبهههای جنگ حضور داشتند و تقریباً فقط برای ارائه گزارش جبهههای جنگ به امام و اقامه نمازجمعه به تهران میآمدند، [در تاریخ 18 مهر 1359] به دانشگاه تهران رفتیم و پیش از خطبههای نماز، سخنرانی کردم. در این سخنرانی طولانی با ترسیم چارچوبی از «عوامل و ریشههای جنگ»، «هدف ابرقدرتها و مخصوصاً آمریکا از این آتشافروزی»، «هدف ایران و وضع نیروهای ما در این جنگ» و «نتایج و آثاری که از این جنگ به دست آمده یا خواهد آمد»، به تحلیل شرایط کشورمان پرداختم...(ص242)
تشکیل شورای عالی دفاع یک ضرورت بود که امام طی فرمانی، [در تاریخ 20 مهر 1359]، دستور تشکیل آن را دادند. طبق این دستور، کلیه امور مربوط به جنگ اعم از اداره مناطق جنگی، تبلیغات و اخبار مربوط به جنگ و سیاست خارجی مربوط به دفاع، برعهده این شورا قرار گرفت و امام مقرر نمودند که «در غیاب آقای خامنهای و آقای چمران، دو نفر از نمایندگان که یکی از آنها رئیسمجلس شورای اسلامی است، باید در شورا شرکت نمایند»...(ص249)
اولین شبی که جلسه شورا را [در تاریخ 21 مهر 1359] با حضور آقایان بنیصدر رئیسجمهور، رجایی نخستوزیر، خامنهای مشاور امام در شورای عالی دفاع، [علیاکبر] پرورش، [محمد] منتظری و من از طرف مجلس، [جواد] فکوری وزیر دفاع، [محسن] رضایی فرمانده سپاه پاسداران و با شرکت جمعی دیگر از اشخاص نظامی و سیاسی تشکیل دادیم، قرار جلسات منظم را گذاشتیم، اما فردای صبح آن جلسه، آقای بنیصدر و فرماندهان نظامی به جنوب رفتند. ما هم بلافاصله دنبال آنها به مناطق جنگی در جنوب رفتیم.(صص250-249)
در این میان اقدام دولت در تشکیل ستاد بسیج اقتصادی [در تاریخ 5 مهر 1359] برای توزیع عادلانه ارزاق عمومی از طریق سیستم کوپنی، امنیت روانی خاصی در جامعه ایجاد کرد. نخستین اقدام این ستاد- که جمعی از وزرا و رؤسای سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی عضو آن بودند- سهمیهبندی برخی از اقلام مورد نیاز مردم از جمله نفت، بنزین، قند و شکر و روغن بود.(صص257-256)
اما سرانجام بعد از سی و پنج روز مقاومت و فداکاری نیروهای مردمی، سپاهیان و جمعی از ارتشیان غیور که برای ادای تکلیف و دفاع از کیان ایران اسلامی سلاح بر دست گرفته بودند، بخش عظیمی از شهر خرمشهر [در تاریخ 4 آبان 1359] به دست نیروهای اشغالگر بعثی افتاد.(ص257)
به دنبال صدور قطعنامه 479 شورای امنیت و عدم پذیرش آن از سوی ایران، دبیرکل سازمان ملل خواستار اعزام هیأتی از ایران به آن شورا شد. ایران نیز رسماً خواستار تشکیل شورای امنیت برای بحث در زمینه جنگ عراق علیه ایران گردید و متعاقب آن آقای رجایی، نخستوزیر با موافقت امام، به عنوان نماینده ایران [در تاریخ 24 مهر 1359] عازم نیویورک شد... نخستوزیر در سازمان ملل با اقای کورت والدهایم دیدار و گفتگو کرد و با حضور در اجلاس شورای امنیت [در تاریخ 26 مهر 1359] به تشریح دیدگاههای جمهوری اسلامی پرداخت... خصوصاً اقدام ابتکاری او در حضور خبرنگاران برای نشان دادن آثار شکنجههایی که از زندان رژیم شاه در بدن داشت، شرایط تبلیغی خوبی برای انقلاب اسلامی در سطح جهانی فراهم ساخت.(ص258)
در همین ایام، مقامات رسمی ایران در سازمان ملل با تأکید بر اینکه شورای امنیت بر اساس منشور ملل متحد موظف است تجاوز از قبل طراحی شده عراق را محکوم کرده و خروج متجاوزین عراقی را خواستار گردد و غرامت خرابی و کشتار را از متجاوزین بخواهد و بالاتر از همه مقامات رژیم صدام را به عنوان جنایتکار محکوم کند، طرح سه مادهای را برای پایان دادن به جنگ از راه مذاکره ارائه دادند. این طرح شامل فراخوانده شدن همه نیروهای عراق از خاک ایران، اعلام آتشبس و اقدامات میانجیگرانه و حضور ناظران سازمان ملل در مرزهای دو کشور بود.(ص259)
یکی از اعضای فعال و انقلابی دولت آقای رجایی، شهید [محمدجواد] تندگویان بود. وی که چندی قبل [در تاریخ 3 مهر 1359] برای وزارت نفت از مجلس شورای اسلامی، رأی اعتماد گرفته بود، معتقد بود که «نفت ما به عنوان سرمایه ملی به همه ملت ایران تعلق دارد و منافع حاصله از استخراج آن بایستی به نحو مناسبی در جامعه برای همه مردم مصرف شود»... در یکی از همین بازدیدها [در تاریخ 9 آبان 1359] وقتی که وی به همراه چند نفر از معاونین و همکارانش به قصد تشویق و تقدیر از کارکنان شجاع تأسیسات نفتی از یک راه فرعی عازم مناطق نفتی جنوب بود، مورد هجوم مزدوران صدام قرار گرفتند و برخلاف قوانین بینالمللی به اسارت درآمده و به خاک عراق برده شدند.(ص261)
اکثر نمایندگان هم بر روی همان چهار شرط اصلی که امام مطرح کرده بودند، تأکید داشتند. سرانجام هم همان شروط امام، منتهی بازتر و صریحتر که سرفصلهای مهم آنها، «عدم دخالت سیاسی و نظامی آمریکا در ایران»، «آزادسازی سرمایههای ملت ایران»، «لغو تحریمهای اقتصادی و مالی علیه ایران» و «بازگرداندن اموال شاه معدوم» بود، تصویب و به دولت برای اجرا ابلاغ شد. کیفیت اجرا هم بر عهده دولت گذاشته شد. آنچه مجلس میخواست این بود که چهار شرط تصویبی به نتیجه برسد. قرار شد اگر آمریکا شرایط را پذیرفت، اقدامات اجرایی صورت گیرد و اگر نپذیرفت، پیشبینی شده بود که قوه قضاییه خود را برای محاکمه جاسوسهای آمریکایی، آماده کند... در همین ارتباط دانشجویان هم پس از ملاقات با امام و تأیید ایشان، مسئولیت نگهداری گروگانها را به دولت واگذار کردند و دولت هم با تعیین آقای بهزاد نبوی [مشاور امور اجرایی نخستوزیر] پیگیری مسأله را آغاز کرد.(صص264-263) ادامه دارد ...