تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۳۷۲۹۹

گزیده‌ای از کتاب «آرامش و چالش» (بخش اول)

مقدمه: دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بخش تلخیص و بررسی کتب تاریخی، گزیده‌ای از کتاب «آرامش و چالش؛ کارنامه و خاطرات هاشمی‌‌رفسنجانی ـ سال 1362» را تقدیم حضور می‌کند. این کتاب که به یادداشتهای یکی از شخصیتهای برجسته انقلاب در طول یک سال اختصاص دارد به اهتمام مهدی هاشمی تنظیم و توسط دفتر نشر معارف انقلاب در شمارگان سه هزار نسخه در سال 1381 وارد بازار کتاب کشور شده است. جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی در مقدمه نسبتاً طولانی خود بر این کتاب شرح موجز و مفیدی بر تعدادی از موضوعات مهم در سال 1362 دارد و در این چارچوب رخدادهای مهم را تبیین کرده است. همچنین دفتر نشر معارف انقلاب طی یادداشتی ضمن اشاره به خالی بودن جای خاطرات دولتمردان جمهوری اسلامی در میان دیدگاههای گوناگونی که در مورد انقلاب اسلامی عرضه شده است می‌نویسد: «از این دیدگاه انتشار کارنامه و خاطرات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، به عنوان نخستین خاطرات روزنوشت از یک دولتمرد بلندپایه جمهوری اسلامی، نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی محسوب می‌شود.» امید آنکه گزیده حاضر بتواند شما را با کلیات و محتوای این کتاب آشنا سازد.(جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۳- عباس سلیمی نمین)

به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در سه بخش منتشر می‌شود. (بخش اول)

زندگی‌نامه
اکبر هاشمی‌رفسنجانی در سال 1313خ. در روستای بهرمان از توابع رفسنجان متولد شد. در پنج سالگی به دلیل نبود مدرسه در روستا به مکتب رفت. وی تا چهارده سالگی علاوه بر آموزش تحصیلات ابتدایی در کارهای کشاورزی به پدرش یاری می‌داد، سپس برای آموختن دروس حوزوی راهی قم شد و تحت نظر حضرات اخوان مرعشی که از خویشاوندان به حساب می‌آمدند تحصیل را آغاز کرد. بعد از چند سال به اتفاق محمدجواد باهنر که او نیز در زمره شاگردان امام به حساب می‌آمد مکتب تشییع را راه‌اندازی ‌کرد. وی پس از رحلت آیت‌الله بروجردی و فراهم شدن زمینه مرجعیت آیت‌الله خمینی در کنار ایشان به فعالیتهای سیاسی ادامه داد. در فروردین سال 1342 در پی یورش نیروهای امنیتی به فیضیه، از جمله طلبه‌هایی بود که به سربازخانه اعزام شد. بعد از حوادث 15 خرداد از سربازخانه گریخت و به جمع علمای مهاجری که به منظور دفاع از امام در تهران گرد آمده بودند پیوست. در پی شکست برنامه رژیم پهلوی برای اعدام امام در مقام مرجعی مقتدر، محبوب و بهره‌مند از پشتیبانی بی‌دریغ اقشار میلیونی مردم، زمینه‌ای برای شکل‌‌گیری تشکلی به نام «جمعیت اصلاح حوزه» فراهم شد. در پی تبعید امام و قتل منصور در اسفند 1343 دستگیر شد و به مدت پنج ماه در بازداشت به سر برد. در سال 1345 به سبب تحت تعقیب بودن، مدتی در تهران با آیت‌الله خامنه‌ای به طور نیمه مخفی زندگی کرد، اما در نهایت در تاریخ 20/8/1346 مجدداً دستگیر و با وساطت آیت‌الله سید احمد خوانساری آزاد شد.
ادامه فعالیتها، سخنرانیها و روشنگریهای وی موجب دستگیری‌اش در تاریخ 14/7/1350 می‌شود و وی ماه‌های نخستین از سال 1351 را نیز در زندان قزل‌قلعه پشت سر می‌گذارد که با فاصله اندکی از آزادی در رفسنجان بازداشت و پس از چند روز زندانی بودن در کرمان به قزل‌قلعه تهران انتقال می‌یابد و چهل و پنج روز در در زندان انفرادی می‌ماند.
در سال 1353 نیز در سفری به نوق در رفسنجان دستگیر و پس از حدود پنجاه روز آزاد شد. در سال 1354 دو سفر چند ماهه به خارج کشور داشت که در جریان یکی از این سفرها در عراق به دیدار امام نیز نائل آمد. وی در بازگشت از سفر دستگیر شد و تا پاییز 1357 در زندان به سر برد و سرانجام در جریان اوج‌گیری نهضت اسلامی مردم ایران آزاد شد.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت شورای انقلاب درآمد و در سال 1358 معاونت وزارت کشور را نیز به عهده گرفت. آقای هاشمی رفسنجانی در اولین دوره انتخابات مجلس به نمایندگی از طرف مردم تهران انتخاب شد و از سوی نمایندگان ملت مسئولیت ریاست مجلس را به عهده گرفت.ایشان در همین حال به عنوان یکی از اعضای شورای عالی دفاع محسوب می‌شد. وی در سال 1362 به عنوان مسئول عملیات جنگ از سوی امام برگزیده شد که تا پایان جنگ این مسئولیت را به عهده داشت.
آقای هاشمی‌رفسنجانی در سال 1368 در پنجمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری از سوی مردم برگزیده شد و برای دو دوره در این سمت باقی ماند. ایشان هم‌اکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده دارد.

----------------------------------------------------------

فروردین 1362
دوشنبه 1 فروردین: برای زیارت امام به دفتر امام رفتم. سپس به حسینیه جماران رفتم؛ تقریباً همه سران نهادها و ارگانها حضور داشتند. رئیس‌جمهور (فرا رسیدن عید نوروز) به امام تبریک گفتند و امام نیز سخنرانی مبسوطی در مذّمت قشر مستکبر و کاخ‌نشین و تعریف از کوخ‌نشینان کردند. با توجه به اختلافات جاری در رابطه با دو نظریه اقتصادی موجود در جامعه، این سخنان امام به نفع مواضع ما و مجلس است... آقا سیدهادی [هاشمی] داماد آقای منتظری آمد؛ از مواضع مدرسین [حوزه علیمه] قم انتقاد نمود و پیشنهادی داشت؛ از سخنرانی امروز امام خیلی راضی بود. راجع به آیت‌الله منتظری و ضرورت انتشار رساله [عملیه] ایشان صحبت شد.(ص4)
سه‌شنبه 2 فروردین: قرار گذاشته بودیم، برای استراحت با آقای موسوی‌اردبیلی به نوشهر برویم... به محل اقامت موعود منتقل شدیم. معلوم شد بخشی از باغ کاخ شاه است که جدا کرده‌اند و مقر سپاه است. بخش دیگر آن را تبدیل به دانشکده نیروی دریایی کرده بودند. از همان اول معلوم شد که امکان استراحت در آنجا نیست، چون سپاهیان و مسئولان شهر ما را تنها نمی‌گذاشتند.(ص5)
چهارشنبه 3 فروردین: بعد از نماز نخوابیدیم؛ با آقای موسوی‌اردبیلی درباه وضع کشور، آینده انقلاب، مشکلات و امکانات صحبت کردیم. سپس مقداری در فضای باغ قدیم زدیم. دو زندان در دو گوشه باغ وجود داشت؛ مردانه و زنانه. از اینکه در کنارمان وجود جمعی محبوس را احساس می‌کردم، دلم افسرده و گرفته شد... به دیدن سایت ساقی کلایه رفتیم؛ سایت کهنه انگلیسی است که پیش از انقلاب برای تجسس در خاک شوروی نصب شده است. بعد از تأسیس سایت بهشهر از طرف آمریکا ارزش خود را از دست داده و امروز تحویل اداره دوم ارتش است که از آن استفاده نمی‌کند.(ص6)
پنج‌شنبه 4 فروردین: پیش از ظهر تلفنی با [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای صحبت کردم؛ شرح سفر را گفتم و از جبهه پرسیدم. از قول سرهنگ صیادشیرازی نقل کردند که وضع خوب است و دو سه روز دیگر برای گزارش خواهند آمد.(ص7)
جمعه 5 فروردین: نماز جمعه را در دانشگاه تهران اقامه کردم؛ بحثهای عدالت اجتماعی تعقیب شد و شرحی بر بیانات امام در روز نوروز گفتم. سخنان ایشان، موضع ما را در مقابل طرفداران سرمایه‌داری محکم‌تر کرده است... عصر و شب به مطالعه و استراحت و بررسی کتاب «ارزشها و مکتبها» پرداختم. این کتاب را در زندان نوشته‌ام و بنا است به صورت پاورقی در روزنامه‌ها چاپ شود. لحن و مطالب کتاب نسبت به مارکسیسم و مارکسیستها مخصوصاً شوروی تند است...عصر احمدآقا آمد و راجع به جنگ و وضع کشور و سپاه صحبت کردیم. برای سپردن اختیارات فرماندهی کل قوا به آقای خامنه‌ای مشورت کرد؛ نظر موافق دادیم.(صص9-7)
شنبه 6 فروردین: درباره کیفیت برخورد با موضوع نشت نفت چاههای نوروز در دریا و آلوده شدن محیط زیست و سروصدای خبرگزاریها مبنی برخطر آلوده شدن سواحل کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، [با نخست‌وزیر] مشورت کردیم؛ ما باید موضع طلبکارانه بگیریم، چون عراقیها زده‌اند و مانع از تعمیر و اطفاء هستند.(ص9)
یکشنبه 7 فروردین: رئیس جمهور برای دیدار از نیروهای دریایی و هوایی و افتتاح سد میناب به بندرعباس رفته‌اند. من هم قرار بود بروم ولی به خاطر شرایط موجود، دوستان گفتند، درست نیست ما دو نفر در یک سفر همراه باشیم... آقای سرگرد ترابی از دفتر مشاورت امام، تلفنی اجازه خواست که برای همراهی رئیس جمهور به هرمزگان برود؛ موافقت کردم.(صص12-11)
سه‌شنبه 9 فروردین: خدمت امام رفتم... درباره طرحی که در مجلس به امضای 81 نفر رسیده ـ به دنبال پیشنهاد آقای موسوی اردبیلی مبنی براینکه هر خانواده فقط یک خانه داشته باشد ـ با امام مشورت کردم. ایشان مخالفند و گفتند تعقیب نشود... درباره جنگ هم صحبت کردیم؛ نظر دادم که بنا بگذاریم برخاتمه دادن به جنگ به صورت آبرومندانه و از موضع قدرت، ولی امام در این باره نظر روشنی مطرح نکردند و گفتند با خاتمه جنگ موافقند، اما باید در شرایط خوبی باشد که در دو ملت اثر بدی نگذارد.(صص14-13)
چهارشنبه 10 فروردین: آقای محمود کاشانی که از لاهه برگشته بود، آمد و از احتمال تعویض آقای محمدی خوشحال بود و در مورد چاره‌جویی اصل 139 قانون اساسی که صلح دعاوی با خارجیان را مجلس باید تصویب کند و ما در لاهه صدها صلح دعاوی داریم و مجلس فرصت ندارد و صلاح نیست در مجلس مطرح شود، چاره‌ای می‌خواست. مایل است که در شورای عالی قضایی انتخاب و یا منصوب شود... سپس جلسه‌ای با مسئولان [سازمان] انرژی اتمی و افراد مخالف با نیروگاه هسته‌ای بوشهر و نماینده بوشهر و سپاه داشتیم. مخالفان و موافقان بحث مشروحی در سه ساعت انجام دادند و ضبط کردیم. مخالفان براحتمال وابستگی یا امنیت و... تکیه می‌کردند؛ فکر می‌کنم خیلی جلسه مفیدی بود و مخصوصاً بوشهریها فهمیدند که مخالفان حرف حسابی ندارند... آقای نخست‌وزیر تلفن کرد که موضوع مهم و فوری پیش آمده است. قرار شد فردا صبح به اینجا بیایند.(صص16-15)
پنج‌شنبه 11 فروردین: بازجوهای سران حزب توده [آمدند] و گفتند که سران حزب به حقایق بسیار خطرناکی اعتراف کرده و از توطئه مشترک دو ابرقدرت و ارتجاع پرده برداشته‌اند و اسامی فراوانی از عوامل نفوذی و عوامل خود داده‌اند. فکر کردیم، لازم است امام را در جریان بگذاریم... بلافاصله امام ما را پذیرفتند. گزارش را دادیم. اما توطئه مشترک را بعید دانستند ولی اصل توطئه عوامل روسی را محتمل [دانستند] و قرار شد با تحقیق از افرادی که اسم برده‌اند، مطالب روشن شود. امام نگران هستند که نهادهای انقلاب با تندروی در این مسئله، باعث دورتر شدن دولتها و قدرتها از ایران بشوند و در جنگ آسیب ببینیم... سپس احمدآقا آمد و درباره اعتراف سران حزب توده که از امام شنیده بود، بیشتر توضیح خواست. در این باره برای خط مشی آینده با هم گفت‌وگو کردیم.(صص18-17)
جمعه 12 فروردین: با آقای خامنه‌ای، تلفنی صحبت کردم. گفتند در سفر به هرمزگان و خراسان خیلی خسته شده‌‌اند و بنا شد برای رسیدگی به برنامه جبهه‌ها و اعترافات توده‌ایها، جلسه‌ای در آینده نزدیک داشته باشیم. قرار شد اگر فردا باشد به خانه ما بیایند.(ص19)
شنبه 13 فروردین: عصر آقایان خامنه‌ای و احمدآقا به منزل ما آمدند. قرار بود راجع به اعترافات سران حزب توده و تصمیمات آتی، جلسه داشته باشیم. بعد از نماز مغرب در دفتر امام با حضور نخست‌وزیر و آقای [موسوی] اردبیلی و سران سپاه، جلسه تشکیل شد. اعترافات دو سه روز پیش در اظهارات جدید تغییر کرده و بعضی اطلاعات به تحلیل تبدیل شده بود. همینها سوءظن به تندرویها را بیشتر می‌کند؛ از یک سو، ادعای کشف کودتا و... است و از سویی نگرانی از مسأله‌سازی و مشکل تراشی برای کشور و جنگ؛ قرار شد تعقیب کنند.(ص20)
یکشنبه 14 فروردین: ساعت یک بعد از نصف شب آقای نخست‌وزیر تلفن کرد و گفت امشب راجع به اعترافات حزب توده، اطلاعات جدیدی داده‌اند. ساعت چهار صبح دو نفر از سپاه آمدند و گفتند یکی از آنها اعتراف کرده که امشب برنامه دارند و سرنخهایی داده است. بنابراین دیشب آماده باش داده‌اند و سپاه هم برای گرفتن افراد مورد نظر، وارد عمل شده است. احمدآقا هم آمد، قرار شد از امام مواظبت بیشتری بکنند. احتمال جوسازی برای اهداف مورد نظرشان هم می‌دهیم؛ خصوصاً با ملاقاتهای نابهنگام.(ص21)
دوشنبه 15 فروردین: شب در دفتر [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای جلسه داشتیم. ایشان مریض بودند و در حالت تب در جلسه شرکت داشتند... در مورد اعترافات سران حزب توده، گزارش این بود که سرنخ مشخصی به دست نیامده است. آنها مدعی‌اند که کودتایی در شرف وقوع است و از طرف دو ابرقدرت حمایت می‌شود. محلی را که به عنوان مرکز ستاد معرفی کرده‌اند، خالی بوده است؛ یا دروغ است یا خالی کرده‌اند. پریشب گفته بودند که حدس می‌زنیم و امروز گفته‌اند اطلاع داریم، ولی زمان دقیق را نمی‌دانیم!!(ص22)
سه شنبه 16 فروردین: احمدآقا تلفن کرد و اطلاع داد، امام با پیشنهاد قطع شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی» از رسانه‌های دولتی موافقت کرده‌اند و پذیرفته‌اند که بگویند به امر امام قطع شده است.(ص24)
چهارشنبه 17 فروردین: دکتر ولایتی [وزیر امور خارجه] تلفن کرد و از به تردید افتادن نتیجه رأی‌گیری درباره طرح اجازه استخدام غیر لیسانس در وزارت [امور] خارجه نگران بود.(ص24)
پنج‌شنبه 18 فروردین: در دفتر [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای، جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم. اصلاحات اساس‌نامه برای طرح در کنگره مطرح بود و کیفیت دعوت از نمایندگان مجلس در کنگره. آقای [آیت‌الله] خامنه‌ای در رابطه با انجام وظایف ارتش، حکم جدید امام و احاله نیابت فرماندهی کل قوا مشورت کردند.(ص26)
جمعه 19 فروردین: عصر تا شب اعترافات سران حزب توده را می‌خواندم. گفته‌اند با حمایت شوروی تصمیم به کودتا داشته‌اند و مدعی تفاهم با آمریکا هم هستند و شورویها به آنها اطلاع داده‌اند که با منافقین هم تفاهم شده است... شب آقای [علی] شمخانی با مسئول بازجویی توده‌ایها آمدند و اعترافات را جمع‌بندی کردیم و تصمیماتی اتخاذ شد. آقای رئیس جمهور ساعت یازده شب تلفن کردند. منتظر رفتن آقای شمخانی بودند...(ص28)
شنبه 20 فروردین: ظهر احمدآقا آمد. اعترافات توده‌ایها را به ایشان دادم که بخوانند و به اطلاع امام برسانند. قرار شد از طرف امام رسماً به صدا و سیما ابلاغ کنند که (شعار) «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شوروی» را که در شعارهای مردم می‌آید، حذف کنند و دوستان دیگر هم موافق‌اند.(ص29)
یکشنبه 21 فروردین: در جلسه‌ای در دفتر رئیس جمهور با حضور وزیر [امور] خارجه و نخست‌وزیر شرکت کردم؛ درباره مذاکره با عربستان سعودی و پیشنهاد عدم حمایت از صدام و عدم اخلال در اوپک و عدم تلاش برای نجات اسرائیل و عدم اخلال در منطقه، در مقابل دوستی و همکاری ما با آنها بحث شد و هم مسافرت آقای ولایتی به سوریه و مذاکره با حافظ اسد و مذاکره مستقیم وزارت [امور] خارجه با شورویها برای پیشنهاد چند مسئله مهم سدهای روی ارس و اترک و احیای طرح ریخته‌گری سیصدهزار تنی و فروش گاز و خرید اسلحه و چیزهایی از این قبیل به منظور امیدوار کردن شوروی به امکان داشتن رابطه بیشتر و جلوگیری از توطئه روسها به خاطر یاس از انقلاب ما بعد از سرکوبی حزب توده بحث شد و هم درباره جنگ و کودتای حزب توده و حذف شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شوروی» که همگی موافق بودند... عصر جلسه بررسی مواضع حزب داشتیم [جمهوری اسلامی] که اصلاحات در بحثهای عدل و اخلاق و تاریخ و انسان انجام شد. سپس جلسه شورای مرکزی داشتیم که بیشتر به تصویب اساس‌نامه گذشت و مسائل متفرقه.(صص32-29)
دوشنبه 22 فروردین: دیشب مرحله اول عملیات والفجر [یک] را با رمز «یاالله» شروع کرده‌اند. در محور قرارگاه نجف پیشروی کرده‌اند و در محور قرارگاه کربلا به مانع برخورده و عقب‌نشینی کرده‌اند... پیش از ظهر احمدآقا آمد و پیشنهاد داشت که به علت سروصدای عراقیها، لازم است که ظهر خبر را بگوییم. با آقای خامنه‌ای هم مشورت شد. قرار شد گفته شود.(صص33ـ32)
سه‌شنبه 23 فروردین: عصر آقای [محمدرضا] فاکر نماینده امام در سپاه به ملاقات آمد. از برخورد فرماندهی سپاه گله داشت. می‌گفت از انضباط گریزان و گرفتار سوءظن است. باید برای رفع سوءظن به خاطر (ایجاد) تفاهم، تلاش بکنیم... آقای رئیسی [طوسی] از [اعضای سازمان] مجاهدین خلق آمد و گفت از آنها برگشته و خواهان کار در دانشگاه یا وزارت [امور] خارجه بود. از پیشرفت محافظه کاران اظهار نگرانی می‌کرد. این تیپ افراد، معمولاً همین را می‌گویند و تحلیل می‌کنند که محافظه‌کاران، خط امام را بالاخره از میدان بیرون می‌کنند.(صص34ـ35)
چهارشنبه 24 فروردین: آقای [عبدالرحیم] گواهی سفیرمان در ژاپن آمد و گزارشی از کارهایش داد. معتقد است ژاپنیها را خیلی به ما نزدیکتر کرده است... [آقای محمد اصغری] وزیر دادگستری هم آمد و از کمی اختیارات خود و نیاز به خانه‌ای در کنار مجلس گفت... با اعضای کمیسیون معادن برای حل مشکل قانون معادن به شورای نگهبان رفتیم. شورای نگهبان در مورد معادن واقع در ملک اشخاص مخصوصاً معادن بزرگ و تحت‌الارضی با مجلس اختلاف دارد؛ بحث کردیم و به حل (اختلاف) نزدیک شدیم... شورای عالی دفاع جلسه داشت. گزارش دادند که در عملیات والفجر [یک] تاکنون 480 شهید و حدود 6000 نفر مجروح ـ که 1600 نفرشان بستری شده‌اند ـ 400 نفر مفقود داشته‌ایم. 180 کیلومتر مربع از خاک عراق آزاد شده است.(صص36ـ35)
پنج‌شنبه 25 فروردین: با آقای دکتر [محمدعلی] هادی [نجف‌آبادی نماینده تهران] درباره اظهاراتش در جلسه سه‌شنبه حزب‌اللهی‌ها علیه سپاه صحبت کردم. ایشان و آقای [غلامحسین] نادی [نماینده] نجف‌آباد علیه فرماندهان سپاه، به خاطر ضعفهای عملیات والفجر مقدماتی و کارهای خارج از کشور انتقاد کرده‌اند... آقای [حسین] کمالی نماینده تهران در مورد برنامه‌های سفرشان به فنلاند مشورت کرد و احتمال حرکات حذفی در حزب [جمهوری اسلامی] را برای حذف آقای [علیرضا] محجوب مطرح کرد... عصر از دفتر مشاورت [ارتش] آمدند و راجع به پیشنهاد جهاد خودکفایی [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای و اقدامات انجام شده و تشکیل واحدی برای کمک به اجرای کارهای ایشان، صحبت کردند... آقای [علی] شمخانی با گروهی از مسئولان سپاه آمدند و راجع به تعقیب سران حزب توده و استفاده از اطلاعات به دست آمده، مشورت کرد و برای هماهنگی ارگانهای مسئول در این کار کمک خواست... شب در دفتر رئیس جمهور، جلسه [جامعه] روحانیت مبارز داشتیم. درباره هماهنگ کردن اظهارات در مسائل اقتصادی و فکری، برای جلوگیری از اختلافات روحانیت بحث بود. بین آقای [موسوی] اردبیلی و آقای [فضل‌الله] محلاتی، مشاجره لفظی شد.(ص37)
جمعه 26 فروردین: پیش از ظهر احمدآقا آمد. اطلاع داد که ده میلیون تومان اهدایی امام به حزب جمهوری [اسلامی] را از قم آورده‌اند و آماده تحویل است. این کمکهای امام به حزب، اهمیت بسیاری دارد؛ هم از لحاظ سیاسی و هم رفع نیازها... در مورد اختلاف آقای [محمدرضا] فاکر و فرماندهان سپاه صحبت شد. به نظر می‌رسد بنا دارند، اختیارات ایشان را محدود کنند و با آقای [فضل‌الله] محلاتی تقسیم نمایند. اشاره به ضرر و خطر انجمن حجتیه برای بعضی مقامات داشت... خانم دکتر منصوریان که سهام بیمارستانش مصادره شده و با شوهرش در کانادا زندگی می‌کنند، برای رفع مشکلات و برگشتن به ایران مراجعه کرده بود. به آقای محمدی‌گیلانی [حاکم شرع تهران] ارجاع دادم.(ص38)
شنبه 27 فروردین: به زیارت امام رفتم. نظرم را در باب مذاکره غیررسمی با عربستان سعودی گفتم و راجع به اینکه اگر آنها از تظاهرات ما در حج جلوگیری کنند، چه کنیم؟ نظر دادم که بهتر است، سرسختی نکنیم و مقررات داخلی آنها را بپذیریم. ابتدا ایشان حاضر نبودند که چنین امتیازی به عربستان سعودی بدهیم. اما پس از بحث و استدلال به اینکه در مقابل تعهد آنها به همکاری در امر نفت و عدم کمک به صدام و همکاری در مسأله فلسطین، ارزش دارد که بپذیریم به عنوان دولت و امام و به صورت رسمی، مردم را تحریک به تظاهرات نکنیم و از آنها بخواهیم که مقررات را رعایت کنند؛ تا این حد پذیرفتند... پیش از ظهر، دو نفر از دادستانی اوین آمدند و اعترافات یکی از متهمان درباره همکاریش با [مسعود] کشمیری در انفجار نخست‌وزیری را گفتند. در تمام این مدت بازداشت بود و اعتراف نکرده بود. این اعتراف باعث کشف چیزهای دیگری هم خواهد شد. ضمناً از موضع جدید منافقین گفتند و نگران تضعیف دادگاههای انقلاب بودند. همچنین از ضعف امکانات اطلاعاتی شاکی بودند.(ص39)
یکشنبه 28 فروردین: آقایان [میرحسین] موسوی نخست‌وزیر و [حبیب‌الله] عسکراولادی، اول اختلافاتشان را گفتند که آقای عسکراولادی خیلی عصبانی شد. آقای موسوی از ضعف مدیریت گفت و مشکلات زمین و برنج و.... که به خاطر ضعف [مدیریت] وجود آمده است.(ص40)
دوشنبه 29 فروردین: اول شب در جلسه‌ای با حضور آقای صیاد شیرازی، آقای رحیم صفوی، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر، وزیر خارجه و احمدآقا شرکت کردیم. گزارش عملیات والفجر یک را دادند. ضعف مدیریت و آموزش آشکار است. عملیات ناموفق بوده و با شهدای فراوان و زخمیهای زیاد به جای اول برگشته‌اند.(ص41)
سه‌شنبه 30 فروردین: مسئولان حفاظت شخصیتها از سپاه آمدند؛ مشکلات کارشان ـ نبودن حدود و ثغور مشخص برای مسئولیتها و تداخل وظایف با ارگانهای امنیتی دیگر ـ را مطرح کردند. حق هم با آنها است. فعلاً کمیته، شهربانی، سپاه و افراد خصوصی در این امر عمل می‌کنند... سپس جلسه نمایندگان امام در نیروهای مسلح داشتیم. امام در حکم آقای [فضل‌الله] محلاتی دستور ایجاد سازمان واحد برای نظارت کامل بر نیروهای مسلح داده‌اند و به این حکم عمل نشده است. اساس‌نامه‌ای تهیه شده بود، درباره آن صحبت کردیم. قرار شد با رئیس‌جمهور و امام دوباره مشورت شود.(صص42ـ41)
چهارشنبه 31 فروردین: آقای خسرو تهرانی و همکارانش آمدند و از عدم همکاری سپاه در مورد تعقیب توده‌ایها با آنها گله داشتند و احتمال می‌دادند، اعتراف سران [حزب] توده در مورد کودتا، ممکن است برای این باشد که خودشان را فدا کنند تا مسائل جاسوسی حزب توده و خدمت برای بیگانه تحت‌الشعاع قرار گیرد... آقای سرهنگ [محمد] سلیمی آمد و درباره خرید اسلحه از چین مشورت کرد؛ موافقت کردم.(ص43)

اردیبهشت 1362
پنج‌شنبه 1 اردیبهشت: اعتبارنامه آقای [محمد جسیم] سعادتی نماینده مهاباد مطرح شد؛ به خاطر سوابق و ارتباطش با [حزب] کومله و [حزب] دمکرات [کردستان] و محکوم نکردن آنها در اظهارات و سخنرانیهای قبل از دستورش با 141 رای مخالف و 22 رای موافق رد شد... جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم. درباره دستور امام برای حذف شعارهای «مرگ‌بر آمریکا» و «مرگ بر شوروی» بحث داشتیم که شیوه حذف آن ـ به صورتی که عکس‌العمل بدی نداشته باشدـ انتخاب شود.(صص49-47)
شنبه 3 اردیبهشت: عصر همراه با رئیس جمهور و نخست‌وزیر و رئیس دیوان عالی کشور به خدمت امام رفتیم. راجع به حمله با توپخانه به شهرهای عراق مشورت کردیم. امام مخالفت و امر به صبر کردند و گفتند ما با مردم عراق طرف نیستیم. قرار شد راجع به کیفیت ادامه جنگ، منتظر نظرات فرماندهان باشیم... آقای دکتر ولایتی از برخوردهای مثبت شورویها خبر داد. با توجه به برخوردی که با توده‌ایها و خود شوروی شده، مهم و قابل توجه است.(ص52)
یکشنبه 4 اردیبهشت: عصر جلسه اصلاح مواضع حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم؛ و جلسه شورای مرکزی. درباره‌کیفیت برگزاری کنگره و ملاقات با امام و امنیت کنگره بحث کردیم.(ص53)
دوشنبه 5 اردیبهشت: گروهی از نمایندگان رادیکال ظهر به دفتر آمدند و از بسته شدن دست مجلس برای اقدام به نفع محرومان و علیه مستکبران و قدرت یافتن طرفداران سرمایه‌داری گله داشتند و مخالف بودند. از من به خاطر حمایت از آقای [سیدتقی] خاموشی گله داشتند و می‌خواستند آقای [حبیب‌الله عسکراولادی] وزیر بازرگانی را استیضاح نمایند.ص53)
سه‌شنبه 6 اردیبهشت: کنوانسیون [حفظ محیط زیست در] کویت برای حل مشکل چاههای آسیب‌دیده نوروز، جلسه تشکیل داده؛ لازم است تلاش کنیم که حل شود... آقای [محمدمهدی] ربانی‌املشی آمد؛ درباره اوضاع کلی کشور، انرژی اتمی، وضع شورای نگهبان، وظایف رهبری، ولایت فقیه و توطئه‌ای که علیه من از طرف دشمنان شروع شده، صحبت کردیم. آقای [ابوالقاسم] خزعلی آمد و راجع به اظهارات من در نماز جمعه گذشته علیه مارکسیستها تشکر کرد. از اظهاراتش دفاع کرد و توصیه کرد که سالگرد دکتر شریعتی را خیلی مفصل برگزار نکنند... ظهر آقای مهندس [عزت‌الله] سحابی آمد و برای نهضت آزادی، اجازه تاسیس دانشگاه می‌خواست. راجع به جنگ و مسائل دیگر اقتصادی و سیاسی هم حرف زد. پیشنهاد خاتمه دادن به جنگ را داشت... آقای محسن رضایی [فرمانده سپاه پاسداران] با آقای [علی] شمخانی [مسئول پرونده حزب توده] آمدند. از کودتای حزب توده گفتند و اینکه مقداری از اعترافاتشان را پس گرفته‌اند. راجع به جنگ و لبنان و مشکلات سپاه و معلوم نبودن تکالیف و اختیارات آنان صحبت شد... شب در دفتر رئیس جمهور با روسای سه قوه و اخوی محمد جلسه داشتیم. گله‌های شورای [عالی] قضایی از صدا و سیما و نواقص کار مطرح بود... در مورد وزیر آینده اطلاعات مشورت شد؛ به جایی نرسیدیم.(صص54تا57)
چهارشنبه 7 اردیبهشت: از دفتر امام اطلاع دادند که رئیس‌جمهور آمده‌اند. من هم رفتم. امام را زیارت کردیم. در مورد مسائل مربوط به لیبی صحبت شد. جواب، موکول به بعد شد. آقای خامنه‌ای، خبر دستگیری [اعضای] سازمان مخفی حزب توده و احسان طبری و بسیاری از کادرهای حساس آنها را دادند.(ص57)
پنج‌شنبه 8 اردیبهشت: آیت‌الله منتظری که برای ملاقات با امام به تهران آمده بودند، به منزل ما آمدند. نیم‌ساعتی مذاکره کردیم. راجع به خیلی از کارهای جاری اعتراض داشتند. از توزیع کالاها، وضع زندانها، عدم تفاهم وزیر کشور با ائمه جمعه، اختلاف استاندار کردستان با نماینده ایشان. بعضی کارهای تعدادی از شعب حزب در شهرستانها و... قبل از اینکه مذاکره تمام شود، به دیدن امام رفتند و آنجا هم همینها را مطرح کردند. سپس به منزل ما برگشتند. رئیس‌جمهور و احمدآقا هم آمدند. در فرصت کافی، همه مطالب را مورد بحث و مذاکره قرار دادیم و با ذکر حقایق، مقداری نظرشان تعدیل شد. از بیرون غذا آوردیم، چون بچه‌ها خانه نبودند. آقای خامنه‌ای همین جا استراحت کردند. عصر مسئولان بازجویی حزب توده آمدند... فیلم‌هایی از مصاحبه سران آوردند. تا ساعت هشت شب مشاهده کردیم... فیلم [نورالدین] کیانوری، [محمود] به‌آذین و ‌[محمدعلی] عمویی را دیدیم. چون اعتراف کرده‌اند که سرهنگ [بهرام] افضلی [فرمانده نیروی دریایی] با آنها بوده، در مورد چگونگی بازداشت او و تعیین فرمانده جدید هم بحث شد.(ص58)
جمعه 9 اردیبهشت: رئیس‌جمهور تلفنی اطلاع دادند که فرمانده مورد نظر [ناخدا بهرام افضلی] احضار شده و توقیف است. گفتم قبلاً در همان جا تحقیق شود؛ اگر صادقانه برخورد کرد و در حد سمپات است،‌ زندان نرود... احمدآقا عصر تلفن کرد و گفت [بهرام] افضلی اعتراف نکرده و گویا برای مقابله به زندان برده‌اند و امام گفته‌اند اعترافات [نورالدین] کیانوری [دبیر کل حزب توده] را شب «روز کارگر» در تلویزیون پخش کنند... آخر شب، احمدآقا تلفن کرد که آقای خامنه‌ای دستور آزادی سرهنگ [بهرام] افضلی [فرمانده نیروی دریایی] را بعد از تخلیه اطلاعات داده‌اند.(ص59)
شنبه 10 اردیبهشت: بازجوهای سران حزب توده آمدند و اعترافات [بهرام] افضلی را آوردند. به همکاری در سطح خفیفی اعتراف کرده است. بازجوها می‌گویند، خیلی از مطالب را نگفته است؛ مصلحت نمی‌دانند که آزاد شود.(ص60)
یکشنبه 11 اردیبهشت: مسئولان بازجویی سران حزب توده گزارش آوردند. درباره ادامه کار، تصمیماتی اتخاذ شد. گفتند تاکنون در حدود ششصد نفر بازداشت شده‌اند که دویست نفرشان از جمله جمعی از نظامیان در زندانند و شخصی نظامی را سر قرار گرفته بودند که اسرار جنگ را تحویل می‌داد.(ص62)
دوشنبه 12اردیبهشت: ساعت ده به دفتر مشاورت امام در ستاد مشترک ارتش رفتم؛ به منظور تقویت دفتر. رئیس ستاد ارتش هم آمد و درباره مسائل ارتش از جمله بازداشت جمعی از افسران عضو حزب توده و به خصوص [ناخدا بهرام] افضلی [فرمانده نیروی دریایی] صحبت شد. آقای ظهیرنژاد [رئیس ستاد مشترک ارتش] از اینکه در مصاحبه [نورالدین] کیانوری [دبیر کل حزب توده] صحبت از شاخه نظامی رفته بود، نگران بود... سپس وزرای تندرو کابینه آمدند و از انتخابات آینده مجلس صحبت کردند. نگران پیروزی محافظه‌کاران بودند. معتقدند محافظه‌کاران در حزب قوی‌اند و درباره اختلافاتشان با جناح محافظه‌کار کابینه بحث شد.(صص63ـ64)
چهارشنبه 14 اردیبهشت: آقای روحانی سفیر ایران در لبنان آمد؛ از ایشان استعفا گرفته‌اند، ‌به خاطر اینکه با یکی از کارمندان زن سفارتخانه، ازدواج موقت کرده و به اختلاف کشیده شده و گویا توطئه‌ای علیه ایشان بوده است... آقای [محمدعلی] الهی مسئول سازمان عقیدتی سیاسی نیروی دریایی آمد. از کیفیت دستگیری ناخدا [بهرام] افضلی و تعویض فرمانده بدون مشورت با عقیدتی سیاسی گله‌مند و از آینده نگران بود... آقای [احمد] سالک نماینده اصفهان آمد و از پیدا شدن اسناد مفقوده ساواک در انبار مربوط به فردی گفت و از دوستان آقای [جلال‌الدین] طاهری [امام جمعه اصفهان] گله فراوان داشت. درباره رفتن به سازمان عقیدتی سیاسی نیروی دریایی مشورت کرد... امام امروز روزنامه اطلاعات را به خاطر چاپ مطالب نوشته شهید مطهری ـ که امام گفته بودند، منتشر نشود ـ ممنوع الانتشار کردند. شفاعت کردم، اثر نداد.(صص66-65)
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت: دفتر رئیس‌جمهور رفتم. در جلسه دفتر سیاسی حزب شرکت کردم. بحث درباره کارهای ایذایی خط سوّم بود. تصمیماتی در مورد کیفیت برخورد با آنها گرفتم؛ بیشتر در جهت جذب آنها با رفاقت و محبت و نه معارضه. آقای [سیدمحمود] دعایی [سرپرست مؤسسه اطلاعات] آمد. سخت از تعطیلی روزنامه ناراحت بود. گریه کرد و چاره‌جویی. گفتم چندین بار من و آقای خامنه‌ای به امام پیغام دادیم؛ ایشان نرمتر شده‌اند. باز هم تلفن کردم که حتی‌الامکان امروز منتشر شود، ولی امام مقاومت کردند و احمدآقا گفت، ممکن است روز شنبه درست شود.(ص68)
جمعه 16 اردیبهشت: آقاشیخ قدرت علیخانی آمد و متن نامه‌ای را که درسمینار ائمه جمعه تهیه شده و چند نفر امضاء کرده بودند و سپس با مخالفت طرفداران حزب جمهوری اسلامی و آقای مشکینی،‌ مسکوت مانده بود، آورد. نامه خطاب به امام است و مرموزانه حزب جمهوری اسلامی را عامل تفرقه معرفی کرده‌اند. موضوع را با [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای، تلفنی در میان گذاشتم.(ص68)
شنبه 17 اردیبهشت: آقای قاضی عسکر یکی از مسئولان دبیرخانه شورای مرکزی ائمه جمعه آمد و توضیحاتی درباره حوادث سمینار اخیر داد و از خود در برابر تهمت جوّ ضد حزبی سمینار و تأخیر عمدی در دعوت از [آیت‌الله] خامنه‌ای دفاع کرد. ولی جوابی هم درباره نامه‌ای که برای امام تهیه کرده بودند نداشت... عصر با احمدآقا راجع به جنگ صحبت شد و نظرشان این بود که بهتر است به طرف برقراری صلح برویم. از حملات موشکی عراق به شهرها نگران بود که روحیه مردم را پایین می‌آورد... مایل است که در شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] باشد و در کنگره کاندیدا شود، ولی امام نهی کرده‌اند. امام مایل نیستند، ایشان در جایی غیر از بیت کار کنند. از اقدام آقای طاهری [امام جمعه] اصفهان در سمینار ائمه جمعه علیه حزب انتقاد می‌کرد و می‌گفت به فکر است جبران کند و از اطرافیان آقای منتظری نگران بود و نگرانی امام را نقل کرد... امروز عصر، دیپلماتهای اخراجی شوروی، ایران را ترک کردند. شورویها شروع به مقابله تبلیغاتی کرده‌اند. خداوند عاقبت کار را به خیر بگرداند و شر ابرقدرتها را از ما دفع نماید.(ص72)
دوشنبه 19 اردیبهشت: بعد از نماز آقایان خامنه‌ای و ربانی [املشی عضو شورای نگهبان] به مجلس آمدند و درباره نامزدان شورای مرکزی و مسائل کلی حزب و مملکت مشاوره کردیم... نامه‌ای از امام جمعه کرمان رسید، که در سمینار ائمه جمعه برای امضای نامه به امام، ایشان را فریب داده‌اند. نامه‌ای از آقای [جلال‌الدین] طاهری [امام جمعه اصفهان] هم رسید که به نحوی می‌خواهد از شرکت در کار تحریر و امضای نامه، خود را تبرئه کند و یا موجه جلوه بدهد.(صص75-72)
سه‌شنبه 20 اردیبهشت: ساعت پنج بعداز ظهر به کنگره رفتیم. جلسه با دو سه ساعت تأخیر شروع شد. با توجه به مهمانان فراوان و حساسیت داخلی و خارجی، این تأخیر زننده است. تا لحظات آخر هنوز وضع سالن نامرتب و سیستم صوتی نادرست بود. آقای خامنه‌ای [رئیس جمهور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی] گزارش خوبی از عملکرد حزب دادند که تا حدودی ضعفها را جبران کرد و بی‌نظمی را به حساب قلّت امکانات حزب گذاشتند.(ص77)
چهارشنبه 21 اردیبهشت: پیش از ظهر همراه مسئولان کشور و کنگره حزب جمهوری اسلامی با امام ملاقات داشتیم. برای تبریک روز مبعث آقای خامنه‌ای تبریک گفتند و امام صحبتهایی که بیشتر مطالب عرفانی بود، ایراد فرمودند. انتظار داشتیم از کنگره حزب هم حرفی بزنند که نزدند... ناهار آقایان خامنه‌ای و [موسوی] اردبیلی و احمدآقا مهمان من بودند. درباره ضعف بعضی از وزارت خانه‌ها بحث شد؛ از جمله بازرگانی و صنایع و کشاورزی. من گفتم ضعفها تا حدودی معلول مشخص نبودن خطوط اصلی کار است که آن هم مربوط به مجلس و شورای نگهبان و امام می‌شود نه مجریان؛ مثلاً در توزیع و تجارت و زمین‌ شهری و زمین کشاورزی و بانکداری و مالکیت و... تکلیف هنوز روشن نیست و طبعاً دوگانگی، سرگردانی در تصمیم‌گیریها و اجراییات پیش می‌آورد... احمدآقا هم آمد و گفت کانال دوم تلویزیون سخنان گذشته امام را که تعّرض علیه حزب [جمهوری اسلامی] دارد، گذاشته است. لابد دستی در کار است ـ و این را از خود امام نقل کردـ به اخوی محمد [مدیر عامل سازمان صدا و سیما] تذکر دادم که رسیدگی نماید.(ص79)
شنبه 24 اردیبهشت: آقای [موسوی] اردبیلی و آقای [فضل‌الله] محلاتی از خدمت امام به منزل ما آمدند. آقای محلاتی اصرار داشت که فکری بکنیم تا در طرح [تشکیل وزارت] اطلاعات در این مرحله، سپاه پاسداران از مسئولیت اطلاعات،‌ به کلی خلع نشود. به امام هم نوشته است. سپس آقای [محسن] رفیق‌دوست هم به همین منظور آمد.(ص82)
یکشنبه 25 اردیبهشت: در جلسه علنی، طرح [تشکیل وزارت] اطلاعات در دستور بود. پیشرفت خوبی داشتیم. موقتاً به سپاه اجازه داده شد تا اعلام آمادگی وزارت اطلاعات، کار اطلاعاتی داشته باشد... آقای [فضل‌الله] صلواتی و آقای [احمد] سالک نمایندگان اصفهان آمدند و گفتند که پرونده سیدمهدی هاشمی در قتل شمس‌آبادی در دادگاه اصفهان روز 31 اردیبهشت مطرح می‌شود و بنا است دادگاه مخفی باشد. خیال می‌کردند که خفاء دادگاه برای ماست‌مالی کردن و تبرئه نمودن اوست؛ نگران بودند... آقای [حمید] زیارتی آمد. اخیراً به امر امام مسئول مرکز اسناد انقلاب اسلامی شده است. امام گفته‌اند افراد حجّتیه‌ای را بیرون بریزد. می‌گفت کارها می‌خوابد و باید قبلاً افرادی پیدا کنیم.(صص84ـ83)
سه‌شنبه 27 اردیبهشت: آقای نخست‌وزیر تلفن کرد و از وزارت بازرگانی در خصوص توزیع گندم گله داشت. از آقای عسکر اولادی پرسیدم؛ ایشان می‌گوید، بهانه‌گیری است. اشکالی در کار نیست... عصر مسئولان سپاه اصفهان آمدند؛ از دوستان آقای طاهری و اطرافیان آقای منتظری شکایت داشتند و اعلام خطر می‌کردند.(صص87-85)
 چهارشنبه 28 اردیبهشت: آخر شب آقای [احمد] جنتی [عضو شورای نگهبان] آمدند و گزارش ملاقات شورای نگهبان با امام را دادند؛ بیشتر هدفشان گله از تحقیر و تضعیف شورای نگهبان در رسانه‌ها بود. پیشنهاداتی درباره آینده شورای نگهبان و افراد جدیدی که باید گزینش شوند، داشت.(ص89)
پنج‌شنبه 29 اردیبهشت: آقای امراللهی مسئول انرژی اتمی آمد و حدود مخارج بقیه کار نیروگاه هسته‌ای بوشهر را داد که حدود دو میلیارد مارک برای اولین نیروگاه است و تایید بیشتر در مقابل مخالفان می‌خواست... شب آقای جاسبی آمد و از اختلافات درون حزب نگران بود. آقای عسکراولادی آمد و از نخست‌وزیر و خط مقابل خود گله داشت؛ در این‌گونه موارد سعی در جلب مراودت و تفاهم و همکاری می‌نمایم.(صص91ـ90)
جمعه 30 اردیبهشت: پیش از ظهر از طرف وزارت امور خارجه، تلفنی اطلاع دادند که شوروی یک قدم عقب نشسته است. دیروز در مسکو به سفارت ما ابلاغ کرده بودند که سه نفر از اعضای سفارتمان به عنوان عناصر نامطلوب، شوروی را ترک کنند. در تهران، وزارت خارجه دیروز سفیر شوروی را احضار کرده و به آنها گفته ما هم افراد نامطلوب در سفارت شما را می‌شناسیم و اگر شما اصرار دارید، ما هم متقابلاً آنها را اخراج می‌کنیم. سفیر یک روز مهلت خواسته و امروز اطلاع داده‌اند که آنها اعلان نمی‌کنند. به وزارت خارجه گفتم، شما هم بگویید ما هم اخراج می‌کنیم و اعلان نمی‌کنیم.(ص91)
شنبه 31 اردیبهشت: ساعت نه خدمت امام رفتم. انتقادهای تند و بی‌رویه بعضی از نمایندگان مجلس به دولت در نطقهای پیش از دستور و سایر مناسبتها مطرح شد. امام ناراضی بودند و بنا دارند آن را محکوم کنند و باعث تضعیف انقلاب می‌دانند. از اطرافیان آیت‌الله منتظری هم ناراحت بودند وآنها را وابسته به همین جریان انتقادگر می‌دانستند و می‌گفتند فکر آقای منتظری را هم منحرف می‌کنند. به فکر چاره‌‌اند؛ یک سرنخ آن را هم در اصفهان و قهدریجان می‌بینند.(ص92)

خرداد 1362
یکشنبه 1 خرداد: لایحه [تعیین وظایف و تشکیلات] شورای امنیت [کشور] مطرح بود. شورای نگهبان، شوراها و مجمع عمومی‌های تصمیم گیرنده را قبول ندارد؛ چون فرد مسئول در مقابل مجلس ندارد؛ بنابراین شورای امنیت تبدیل به شورای مشورتی شده و تصمیم‌گیری به وزارت کشور محول گردیده است. بعداً بر سر شورای عالی آموزش و پرورش و شورای عالی اقتصاد و سایر شوراها نیز همین خواهد آمد و این از یک جهت، مدیریتها را قوی می‌کند، اما باعث تضعیف شوراها می‌شود... عصر آقای [اسدالله] بادامچیان آمد و گله‌هایی از برخورد خط مخالفش در کنگره [حزب جمهوری اسلامی] و فشار دولت بر بازاریان داشت؛ مخصوصاً درباره اعضای هیئت مدیره شرکت فرش که از طرف ستاد پیگیری فرمان امام، پرونده‌اش به دادگاه رفته است... جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] ـ اولین جلسه شورای جدید¬ـ داشتیم. آقای خامنه‌ای را به عنوان دبیرکل [حزب] انتخاب کردیم. درباره اعضای شورای فقها که نهادی جدید در کنگره، تأسیس شده، بحث شد... شب با مسئولان طراز اول [کشور] جلسه داشتیم... درباره اخراج سه جاسوس دیگر روس به عنوان مقابله به مثل بحث شد. قرار شد، فعلاً‌ برای احتراز از درگیری بیشتر و وارد کردن روسها به ایجاد مزاحمت، خودداری کنیم... شام مهمان رئیس جمهور بودیم.(صص97-95)
دوشنبه 2 خرداد: احمدآقا تلفن کرد و خواست که مطالب امام را من در صحبتهایم تعقیب کنم... احمدآقا آمد و از دبیر حزب جمهوری اسلامی در خمین گله داشت. گفت امام با سریال تلویزیونی «اشک تمساح» موافق بوده‌اند. نبایست آن را حذف می‌کردند. گفتم این گونه امور را که مخالفان، به خاطر دین با آن مخالفت می‌کنند، خود امام باید تکلیف را روشن نمایند... شب جلسه شورای عالی دفاع داشتیم. بیشتر بحث روی سازمان حفاظت اطلاعات ارتش بود. آقای خامنه‌ای مصاحبه کردند؛ چون در نمازجمعه گذشته از جنگ چیزی نگفته بودند و مردم انتظار داشتند، با این مصاحبه جبران نمودند.(صص98ـ97)
سه‌شنبه 3 خرداد: سپس در جلسه حزب‌اللهی‌های مجلس شرکت کردم و مدتی به اظهارات آنها گوش دادم. مفصلاً راجع به اشکالات تندروی‌های آنها و حملات بی‌جا به دولت صحبت کردم.(ص99)
چهارشنبه 4 خرداد: [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای تلفنی خواستند که برای شرکت در سمینار ائمه جمعه استان تهران به دفتر ایشان بروم، چون پاسدارها را مرخص کرده بودم، کار مشکلی بود؛ نرفتم...آقای دکتر ولایتی [وزیر امورخارجه] اطلاع داد که رادیو آمریکا، خبر اخراج سه دیپلمات ما از روسیه را داده است. نظر داشت که ما هم سه نفر را اخراج و اعلام کنیم. گفتیم با آقای رئیس‌جمهور مشورت کنید؛ که مخالف بودند... همسر آقای سالاری کاردار ایران در آرژانتین آمد و برای شوهرش وقت گرفت.(صص102-100)
پنج‌شنبه 5 خرداد: صبح زود به دفتر آقای رئیس‌جمهور رفتم؛ درباره مسئله توزیع [کالا] و اختلافات شدیدی که در این رابطه و عوامل‌گرانی در دولت و مجلس و سطح جامعه وجود دارد، بحث کردیم. قرار شد دو طرف اختلاف در دولت را با حضور خودمان، به مذاکره بنشانیم؛ به نخست‌وزیر هم ابلاغ کردیم... آقای شیخ قدرت علیخانی آمد و از نیاز مرزهای شرقی به کمک و تدارکات گفت و از گله جمعی از نمایندگان از من ـ که صحبتهای اخیر امام، متوجه آنها بوده ـ گفت؛ به ناحق فکر کرده‌اند، من محرک امام بوده‌ام... شب در دفتر آقای خامنه‌ای، با آقای [میرحسین موسوی] نخست‌وزیر برای کیفیت برگزاری جلسات رسیدگی به اختلافات، جلسه داشتیم و درباره مسائل دیگر هم بحث شد.(صص105-102)
جمعه 6 خرداد: احمدآقا آمد. نظرش این بود که با پیشنهاد عراق مبنی بر قرارداد بستن در مورد نزدن شهرهای غیرنظامی با نظارت سازمانهای بین‌المللی، موافقت نماییم و این حربه را از عراق بگیریم. از جواب رد وزارت خارجه ناراحت بود؛ من هم با نظر ایشان موافقم. قرار شد با امام مذاکره شود. عصر اطلاع داد که امام و رئیس جمهور هم مخالف نظر ما هستند.(ص105)
شنبه 7 خرداد: اخوی محمد [مدیرعامل سازمان صداوسیما] هم آمد... او خبر داد که شرکت فرانسوی تامسون، اخیراً اطلاع داده که حاضر است، نیازهای فنی ما را بدهد؛ بعد از انقلاب، همکاری را قطع کرده بود. اخیراً بعد از ضربه به حزب توده و شوروی، غربی‌ها امیدوار شده‌اند.(ص107)
یکشنبه 8 خرداد: اخیراً احساس می‌کنم از نور قرآن، کمتر استفاده می‌کنم و لذا تصمیم گرفتم، همان عادت دوران گذشته را تجدیدی نمایم و هر روز صبح، چند آیه قرآن را ترتیل نمایم. اظهارات رئیس جمهور که دو سه روز پیش گفتند، هر روز صبح قرآن می‌خوانند، در این تصمیم مؤثر بود... جلسه شورای مرکزی حزب داشتیم. انتخابات هیئت اجرایی بود. رای محافظه‌کاران بیشتر بود، و بنای حذف [میرحسین موسوی] نخست‌وزیر از دفتر سیاسی را داشتند؛ با اوقات تلخی جلوگیری کردم. آقای خامنه‌ای خبر از آمادگی ارتش، برای عملیات و عدم آمادگی سپاه دادند. قرار شد، برای تسریع در کار پیگیری کنیم. آخر شب به خانه آمدم.(ص109)
دوشنبه 9 خرداد: آقای دکتر ولایتی به منزل آمد و از عتابی که دیشب، من به خاطر مخالفتشان با مسئول دفتر سیاسی شدن مهندس [میرحسین] موسوی کرده بودم، گله داشت؛ آنها را متهم کرده بودم که رای باندی و گروهی می‌دهند. به ایشان گفتم، این حرف به هر دو طرف بود. آنها به خودشان گرفتند و من از این وضع گروه‌بندی در حزب نگرانم و این عتاب جدی و ادامه‌دار است.(ص110)
سه‌شنبه 10 خرداد: ظهرقاضی شرع دادگاه صنفی آمد و برای کارهای خود در مورد آقای [علی‌اکبر] پوراستاد و دیگران توضیحاتی ارائه داد. به ایشان توصیه کردم، کار دادگاه را از مسیر سیاست دور نگهدارد... آقای غفاری ناشر کتابهای شهید مطهری آمد و راجع به مطالبی از نظریات اقتصادی شهید مطهری در کتاب تازه منتشر شده که با تقاضای جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] از طرف امام ممنوع شده، چاره‌جویی می‌کرد. قرار شد تعقیب کنم.(صص111ـ110)
چهارشنبه 11 خرداد: اول شب در دفتر رئیس جمهور، جلسه‌ای با حضور سران قوه‌ها و احمدآقا، برای تصمیم‌گیری درباره سیاست محاکمه اعضای حزب توده داشتیم؛ قرار شده در شهرستانها، فعلاً‌ محاکمه نکنند و صبر کنند تا در مرکز، دادگاه سران حزب تشکیل شود و تصمیم اتخاذ گردد. زمان محاکمه هم پس از اعلام آمادگی بازجوهای سپاه باشد. قرار شد، شورای عالی قضایی بخشنامه‌ای به دادگاه‌ها صادر کند تا اراضی مزروعی که قبلاً به کشاورزان واگذار شده، فعلاً تا تعیین تکلیف طرح اراضی در مجلس، در دستشان بماند و حکم به استرداد داده نشود... قرار شد آقای خامنه‌ای فردا با امام ملاقات کنند و درباره زمینها و ستاد انقلاب فرهنگی و... با امام مذاکره نمایند.(صص112ـ111)
پنج‌شنبه 12 خرداد: جمعی از [اعضای] کمیسیون نفت آمدند. آقای ابراهیمی که در وزارت نفت است، گزارشهایی مبنی بر سوءاستفاده و توطئه در وزارت نفت آورده بود. مدعی است اسناد سری را در اختیار دارد. گفتم کمیسیون تعقیب کند و نظر بدهد... جلسه خصوصی کوتاهی با آقای خامنه‌ای داشتیم، راجع به کمک به [عبدالمجید] معادیخواه برای شروع کار و تقویت صحبت کردیم. قرار شد، زیر نظر نهاد ریاست جمهوری برای نوشتن تاریخ انقلاب، مشغول کار شود.(صص114ـ113)
جمعه 13 خرداد: آقای [عبدالمجید] معادیخواه تلفن کرد؛ نتیجه مذاکرات را به ایشان گفتم؛ سازمان مستقل و وابسته به ریاست جمهوری می‌خواهد.(ص114)
شنبه 14 خرداد: قبل از انجام ملاقات عمومی به زیارت امام رفتم. امام از تعریفهای دیروز من در نماز جمعه از ایشان، با شیرینی گله کردند و گفتند که ممکن است، باعث غرورشان شود؛ ولی از اینکه احمدآقا و بیت را از اعمال نفوذ و ایجاد نظر در ایشان، تبرئه کرده بودم، راضی بودند. راجع به اینکه آقای شیرازی [امام جمعه مشهد] گفته بودند، امام اجازه تعیین سقف برای اراضی ملکی مزروعی ـ مثلاً‌صدهکتارـ داده‌اند، سئوال کردم؛ فرمودند چنین چیزی نگفته‌ام و ضرورت نمی‌بینم. ولی از راه اصل 49 (قانون اساسی) ممکن است، بگیریم... ظهر حمید لاهوتی و فائزه آمدند. دیروز در راه قم با ماموران سپاه برخورد و مشاجره داشته‌اند و تانصف شب معطلشان کرده بودند؛ خیلی ناراحت بودند و مادرشان از دیشب بیشتر ناراحت بود. قرار شد رسیدگی کنم و ببینم تقصیر از کیست؟(صص117ـ116)
یکشنبه 15 خرداد: ساعت دو بعدازظهر با اتومبیل به طرف قم حرکت کردیم... در منزل آقای یزدی نایب رئیس مجلس با جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] ملاقات داشتیم. لایحه اصل 49 را مطرح کردم؛ قرار شد آنها هم ببینند. انتقاداتی از آنها مطرح شد و حرفهایی هم آنها داشتند... سپس به منزل آیت‌الله منتظری رفتم. درباره وضع منزلشان و اطرافیانشان و شورای نگهبان و [وضعیت] زندانیان و [لایحه] اراضی مزروعی و [وقایع] اصفهان و حزب [جمهوری اسلامی] صحبت کردیم. حرفها خیلی مفید بود.(صص121ـ120)
دوشنبه 16 خرداد: ظهر دکتر [عباس] شیبانی، سه پزشک ایرانی را که از آلمان آمده بودند، آورد. به نظرم مخالف انقلاب بودند و قاعدتاً با برنامه‌ای آمده‌اند. در آلمان مطب دارند و یا استاد دانشگاهند... آقای بهزاد نبوی [وزیر صنایع سنگین] آمد؛ آمار رشد تولید صنایع سنگین راآورد؛ خوب کار می‌کنند. راجع به اختلافات در دولت و انتخابات آینده...(ص123)
سه‌شنبه 17 خرداد: برای انجام مراسم قرعه‌کشی به شورای نگهبان رفتم. [آیت‌الله خامنه‌ای] رئیس جمهور، نخست‌وزیر، [آیت‌الله موسوی‌اردبیلی] رئیس دیوان عالی کشور، [آیت‌الله صانعی] دادستان کل کشور و احمدآقا بود. مقداری مزاح و تفریح کردیم، بر محور حال مضطرب اعضای شورای نگهبان در رابطه با نتیجه قرعه؛ قرعه انجام شد. آقایان ربّانی [املشی] و مهدوی‌کنی و رضوانی از فقها و [مهدی هادوی، محسن هادوی] دو برادر و [گودرز] افتخار جهرمی از حقوقدانها خارج شدند. همان‌جا مشاوره‌ای درباره اعضای جدید کردیم... نماینده آقای منتظری در دانشگاه تربیت معلم با همفکرانش آمدند. از کار خلافی که کرده‌اند ناراحت‌اند؛ چون محکوم شده‌اند. گفتم تسلیم قانون باشند و نگران عکس‌العمل و بهره‌گیری مخالفانشان نباشند. می‌گفت آقای [محی‌الدین] فاضل هرندی قرار است، فردا در دانشگاه عمل آنها را محکوم نماید... آیت‌الله منتظری تلفن کردند و آقایان جوادی آملی و سیدعباس خاتم را برای شورای نگهبان، پیشنهاد نمودند.(صص126-124)
چهارشنبه 18 خرداد: ساعت ده به منزل امام برای ملاقات با امام رفتم. با رئیس جمهور با هم خدمتشان رفتیم. ایشان گفتند: «امروز جمهوری اسلامی، روی کاکل شما دو نفر می‌چرخد؛ هر چیزی که یک هزارم احتمال بدهم که برای شما دو نفر مضر باشد، خلاف شرع می‌دانم» با امام راجع به ستاد انقلاب فرهنگی و شورای نگهبان صحبت کردیم... شب در نخست‌وزیری جلسه‌ای برای رسیدگی به اختلافات هیئت دولت در مسائل اقتصادی داشتیم. آقایان [احمد] توکلی [وزیر کار و امور اجتماعی] و [حبیب‌الله] عسکراولادی [وزیربازرگانی] و مرتضی نبوی [وزیر پست و تلگراف و تلفن] یک طرف و آقایان بهزاد نبوی [وزیر صنایع سنگین] و [محمد تقی] بانکی [وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه]، [مصطفی] هاشمی [طبا وزیر صنایع] و [حسین] نمازی [وزیر امور اقتصادی و دارایی] و [میرحسین] موسوی [نخست‌وزیر] طرف دیگر بودند.(صص128-126)
جمعه 20 خرداد: شب در منزل آقای [محمدرضا] توسلی [محلاتی] مهمان بودیم. آقایان [خامنه‌ای] رئیس جمهور، احمدآقا و [عباس واعظ] طبسی [تولیت آستان قدس رضوی] هم بودند. فرصتی شد، به کارها هم رسیدیم. از [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای خواستم که در ماه رمضان بیشتر به نماز جمعه بروند؛ ایشان به خاطر نقاهت و ضعف، کمتر این مسئولیت را می‌پذیرند.(ص130)
شنبه 21 خرداد: پیش از ظهر آقای [غلامحسین] کرباسچی استاندار اصفهان آمد و از خطر اختلافات اصفهان که منجر به تضعیف آقای [جلال‌الدین] طاهری [امام جمعه اصفهان] و به قول ایشان تضعیف آیت‌الله منتظری گردیده است، نگران بود و برای رفع مشکل، کمک می‌خواست. گفتم به آقایان [قربانعلی] دری نجف‌آبادی و [محی‌الدین] فاضل هرندی، مراجعه نمایند که از طرف ما بتوانند در این جهت کمک کنند... امام جمعه شیروان هم به منزل آمد و از فعالیت انجمن حجتیه گفت و هم از نوار جدیدی از آقای [محمود] حلبی که صلاحیّت غیرامام معصوم، برای بعضی از کارهای جاری انقلاب را منکر شده است... عصر آقای [عبدالمجید] معادیخواه آمد و قرار شد، اساسنامه‌ای برای «بنیاد نگارش تاریخ انقلاب» تهیه شود که ایشان سرپرست بنیاد باشند و از رفتن به خارج منصرف شوند.(صص131ـ130)
یکشنبه 22 خرداد: آقایان محسن رضایی و رحیم صفوی آمدند و از اینکه وظایف سپاه، مبهم است و مایه دلسردی، گفتند. آقای صفوی که از لبنان آمده بود از وضع ارتش سوریه در لبنان در مقابل اسرائیل و بچه‌های حزب‌الله گفت... عصر جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم. آقایان [محمد] مؤمن و [احمد] جنتی و [محمد مهدی] ربانی [املشی] و من، به عنوان اعضای شورای فقهای حزب انتخاب شدیم.(صص133-131)
دوشنبه 23 خرداد: برای افطار، جمعی از وزراء و رئیس‌جمهور، برای ادامه بحث درباره اختلافات وزراء، در مجلس مهمان بودند. تا ساعت یازده شب بحث داشتیم؛ درباره برنج و کنترل قیمت، تصمیماتی اتخاذ شد. درباره حق دولت در دادن هرگونه لایحه و تصویب آیین‌نامه نیز تصمیم گرفتیم.(ص133)
سه‌شنبه 24 خرداد: [آقای علی] آقامحمدی نماینده همدان هم راجع به حزب [جمهوری اسلامی] و نمایندگان و حرکتهای سیاسی کاری بعضی از نمایندگان گفت. آقایان [قربانعلی] دری [نجف‌آبادی] و [علی] موحدی‌ساوجی از جلسه‌ای با حضور حدود سی نفر از نمایندگان ـ که احتمالاً خط خاصی را دنبال می‌کنندـ اطلاع دادند که آثارش هم در مجلس مشهود است؛ تحت عنوان حل مشکلها... عده‌ای از روحانیون افغانی آمدند و گزارشی از وضع شیعه در هزاره جات افغانستان ـ که به ادعای آنها بیش از چهارمیلیون نفر هستند و تحت عنوان شورای اتفاق، منطقه مستقلی دارند و تابع امامند ـ دادند. از آقای سیدمهدی هاشمی به خاطر حمایت از گروههای معارض، در مقابل آنها، شکایت داشتند. قرار شد با دکتر ولایتی [وزیر امورخارجه] صحبت شود. آقای [محمدعلی] هادی [نجف‌آبادی] آمد و راجع به آقای [محمدحسین] حکیم که از ترکیه ـ بی‌اجازه ـ به ایران آمده است و می‌خواهد پیامی به آقای سیدمحمد باقر حکیم [سخنگوی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق] بدهد و در هتل تحت نظر است، صحبت کرد. معتقد بود، بهتر است او را به خانه‌ای منتقل کنیم و تحت‌الحفظ باشند. با [آیت‌الله] آقای خامنه‌ای تلفنی صحبت شد؛ قرار شد همان‌جا مراقبت نمایند.(صص135ـ134)
چهارشنبه 25 خرداد: عصر، نزدیک افطار آقای خامنه‌ای برای شرکت در جلسه شورای عالی دفاع به منزل ما آمدند؛ قبل از جلسه، موضوعات خصوصی‌تر را مذاکره کردیم: مشکل نمایندگان امام در سپاه با فرماندهی سپاه. با آقای فاکر ناسازگارند و هم خائف از عکس‌العملها، در صورت کنار رفتن ایشان... درباره سه هلی‌کوپتری که اخیراً در جنوب خلیج‌فارس ربوده شده و چند نفر خلبان که پناهنده شده‌اند و تلاش سفارت آمریکا برای تشویق دیگران که موفق نبوده و قرار شد، کمیته‌ای علل فرارها و راههای جلوگیری را بررسی نماید.(صص 138-135)
پنج‌شنبه 26 خرداد: پیش از افطار در دفتر رئیس‌جمهور جلسه داشتیم؛ درباره صادرات نفت و ارز. آقای غرضی [وزیر نفت] طی نامه‌ای گفته که سقف صادراتمان، براساس سهم اوپک یک میلیون و 750 هزار بشکه نفت در روز است ـ که خیلی کمتر از مقداری که در بودجه منظور شده پول می‌دهد ـ و باعث نگرانی دولت و بانک مرکزی شده است... بعد از افطار، جلسه دیگری برای بررسی سیاست خارجی و نهضتهای آزادیبخش و مخصوصاً فلسطین وافغانستان داشتیم... قرار شد برای بررسی وضع نهضتها، کمیسیون خاصی در وزارت خارجه تشکیل شود.(ص139)
شنبه 28 خرداد: آقای صادق طباطبایی با وقت قبلی آمد. ماجرای گرفتاریش در آلمان را تعریف کرد و معتقد است توطئه‌ای علیه او بوده و او واقعاً مبرا است. از سفارت به خاطر تعلل در همکاری، گله داشت... درباره سقوط هواپیمای آرژانتینی در شوروی که هیاهوی خرید اسلحه از اسرائیل را به راه انداخت و خرید تانکها و خسارات هم صحبت شد... آقای [محمدعلی] هادی [نجف‌آبادی] و بعضی از اعضای کمیته عراق آمدند... از ضعف نماینده رئیس‌جمهور، گله داشتند. با رئیس‌جمهور صحبت کردم؛ اینها را مقصر می‌دانستند. قرار شد بعداً صحبت کنیم... نامه هشتاد نفر از نمایندگان را که از امام خواسته‌اند، اجازه بدهند به عنوان مقابله به مثل و باز داشتن بعث عراق از زدن شهرها، شهرهای عراق را بزنیم، برای احمدآقا فرستادم که به امام بدهد.(ص140)
یکشنبه 29 خرداد: شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] جلسه داشت. [اعضای] کمیسیون مواضع انتخاب شدند. من و آقایان ربانی [املشی] و [محسن] دعاگو و [محمدرضا] باهنر و جاسبی. ستاد انتخابات هم معین شد و بحث زیادی راجع به حوادث اصفهان انجام گرفت. این روزها اختلاف بین آقای [جلال‌الدین] طاهری [امام جمعه اصفهان] و مخالفانش از جمله حزب [جمهوری اسلامی] و روحانیت و سپاه به تظاهرات خیابانی کشیده است... افطار میهمان رئیس‌جمهور بودیم. بعد از افطار با ایشان درباره بنیاد تدوین تاریخ انقلاب و سپاه و ارتش و وزارت اطلاعات و مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مذاکره کردیم و تصمیماتی گرفتیم.(صص143-141)
دوشنبه 30 خرداد: آقای [میرحسین موسوی] نخست‌وزیر گفت ژاپنی‌ها آمده‌اند و درباره ادامه کار ساختمان پتروشیمی مذاکره می‌کنند... نزدیک ظهر احمدآقا آمد. راجع به فرماندهی سپاه و نمایندگی امام در سپاه و مشکل گرانی صحبت کردیم... افطار را به دفتر ریاست جمهوری رفتیم؛ با حضور بخشی از اعضای دولت درباره علل گرانی و راههای مبارزه با آن بحث شد؛ ناتمام ماند و قرار شد، جلسات تا حصول نتیجه ادامه داشته باشد.(ص143)
سه‌شنبه 31 خرداد: عصر آقای [غلامعلی] حداد عادل آمد و گزارشی از وضع کتب درسی آموزش و پرورش داد. راجع به بحثهای اقتصادی مشورت کرد. شکایت امام جمعه پاوه را از کتابی که در آن به بزرگان اهل سنت توهین شده، گفتم. گفت بخشی از نوشته‌های آقای جلال‌الدین فارسی را در کتاب تاریخ اسلام گذاشته بودند؛ اخیراً ممنوع کرده‌ایم... آقای [هادی نجف‌آبادی] آمد و از وجود جلسه سی‌نفره خودشان خبر داد که من قبلاً از آن مطلع شده بودم و مشورتهایی نمود...(ص144)

تیر 1362
چهارشنبه 1 تیر: ساعت یازده صبح در دفتر رئیس‌جمهور، جلسه‌ای برای بررسی علل گرانی و راه‌های مبارزه با آن داشتیم. [این جلسه] تا ساعت دو بعدازظهر ادامه داشت. قرار شد، کالاهای ضروری را مقدم داریم؛ گندم و چای را بحث کردیم؛ قرار شد به طور وفور و اشباع در بازار بریزیم و چهار ماه ذخیره گندم، در سیلوها داشته باشیم. برای این منظور، امسال باید حدود هشتصد هزار تن گندم و سی‌هزار تن چای وارد کنیم.(ص147)
پنج‌شنبه 2 تیر: عصر، گروهی از اعضای دفتر تحکیم وحدت آمدند و درباره سمینار دانشجویی گروههای اسلامی سراسر دنیا در ایران، به مثابه مقدمه‌ای برای «تشکیلات جهانی اسلامی دانشجویی» مشورت کردند. نظرات خودم را دادم و ضبط شد.(ص150)
جمعه 3 تیر: پیش از ظهر ـ احمدآقا آمد. خبر داد که جامعه مدرسین [حوزه علمیه] قم و [جامعه] روحانیت مبارز [تهران]، لیستی برای تکمیل [اعضای] شورای نگهبان به امام داده‌اند ولی گویا امام، قبلاً تصمیم خود را گرفته‌اند. گفت از اینکه گاهی در نمازهای جمعه و سخنرانیهای قبل از آن، مطالبی گفته می‌شود که مصلحت نیست، امام گفته‌اند، با شما مشورت شود و از پخش مستقیم آن جلوگیری گردد تا قابل کنترل باشد. گفتم، من موافقت دارم، اما باید مقدمه‌چینی شود و به علاوه، من چنین فرصتی ندارم... به امام پیغام دادم که مبلغی، برای مخارج ساختمان مصلای بزرگ تهران بدهند. مصلا بنا است در محل پادگان قدیم عباس‌آباد، ساخته شود و با هدیه امام، حسابی برای جمع کردن اعانات مردم افتتاح می‌شود... اول شب از دفتر امام، متن نامه سرهنگ [معمر] قذافی رهبر لیبی به امام و جواب امام به ایشان را که تهیه شده، برای مشورت فرستاده بودند. آقای قذافی به امام نوشته که احتمال دارد، جریانهایی در پشت سرکوب توده‌ایها باشد. از ایشان خواسته که خودشان رسیدگی کنند. امام جواب خوبی داده‌اند.(ص152)
شنبه 4 تیر: سپس برای شرکت در جلسه بررسی علل گرانی، به دفتر رئیس‌جمهور رفتم؛ تصمیم گرفتیم بر 85 هزار تن پنیر وارداتی 15 هزار تن دیگر برای وفور پنیر، اضافه کنیم... بعد از افطار، با آقای خامنه‌ای، درباره بسیاری از مسائل مهم کشور، گفت‌گوهای مفیدی انجام و تصمیم‌هایی اتخاذ شد. به بانک مرکزی و شرکت نفت گفته شد به کشتی سوری که یک ماه است، به خاطر نپرداختن بدهی، در [جزیره] خارک معطل است، نفت بدهند و تعهد بگیرند که به قرارها عمل کند.(صص153ـ152)
یکشنبه 5 تیر: آقای [علی‌اکبر] محتشمی [سفیر ایران در سوریه] گفت: مخالفان عرفات، منتظر کمک هستند که وعده داده‌ایم؛ گفتم: نمی‌خواهیم مسئول پاشیدن ساف باشیم. وقتی که وضع معلوم شد، به جریان اصلی مبارزه کمک می‌کنیم. گفت: سوریها از اینکه برخلاف مذاکره با [حافظ] اسد، ایران، روش ضدروس گرفته، ناراحتند. گفتم: به حرفمان وفاداریم، ولی روسها نباید به امور داخلی ما و حزب توده و اخراج جاسوسها، کاری داشته باشند و درباره نفت هم سوریها باید به امور داخلی ما و حزب توده و اخراج جاسوسها، کاری داشته باشند و درباره نفت هم سوریها باید به قرارداد عمل کنند؛ اگر نمی‌توانند، از طریق مقامات بالا قبلاً اطلاع بدهند. در جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] شرکت کردم... تصمیم گرفتیم که حزب با آقای [جلال‌الدین] طاهری [امام جمعه اصفهان] بسازد و از دیگران فاصله نگیرد و کارهای قضایی دنبال شود.(ص153)
دوشنبه 6 تیر: همراه با آقایان [محی‌الدین] فاضل‌هرندی و [قربانعلی] دری [نجف‌آبادی] و [احمد] سالک [آشتیانی] به اصفهان پرواز کردیم؛ برای شرکت در مراسم شهدای هفتم تیر و ایجاد وحدت بین نیروهای متفرق شده و جناحها (حزب [جمهوری اسلامی] و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] و آقای [جلال‌الدین] طاهری و روحانیون دیگر و سپاه).(ص154)
سه‌شنبه 7 تیر: عصر،‌ آقای محسن رضایی [فرمانده سپاه پاسداران] آمد. گزارشی از جبهه‌ها و بازجویی توده‌ایها و نفوذ در منافقین داد. پیشنهاد تعویض فرماندهی سپاه را داد که مخالفت کردم و خیالش را از این جهت، راحت نمودم. گفتم امام هم، با تعویض فرمانده سپاه، موافق نیستند؛ خوشحال شد. به خاطر اختلافات در فرماندهی و با آقای فاکر [نماینده امام در سپاه]، تحت فشار است. از برخورد آیت‌الله منتظری گله داشت.(ص157)
چهارشنبه 8 تیر: به دفتر آقای رئیس‌جمهور رفتم. بحث در گرانی و توزیع [کالا] بود. راجع به تولید و توزیع قماش، بحث مفصلی شد و تصمیم گرفتیم که از طریق اصناف، پخش کنیم و فقط چند رقم کالای عمده قماش را به تعاونیهای اسکان و کارمندی و نیروهای مسلح بدهیم. قرار شد، تعیین سیاست توزیع [کالا] را شورایی مرکب از نخست‌وزیر، وزیر بازرگانی و وزیر صنایع، عهده‌دار باشند... آقای نخست‌وزیر، تلفنی درباره تکلیف دولت در خصوص درخواست 110 نفر نماینده از ایشان، برای عزل سرپرست بنیاد امور جنگ‌زدگان، سؤال کرد.(ص158)
شنبه 11 تیر: احمدآقا آمد. گفت: امام درباره ترجیح هر یک از آقایان امامی کاشانی، آقارضی شیرازی و یا مهدوی‌کنی، برای عضویت در شورای نگهبان، به تردید افتاده‌اند. مفصلاً با ایشان صحبت کردم؛ قرار شد با امام مذاکره کنند. آخر شب، احمدآقا آمد و گفت حکم سه نفره، آقایان محمدی‌گیلانی، مؤمن و امامی کاشانی [برای عضویت در شورای نگهبان] صادر شده و قرار است، فردا صبح اعلام گردد... عصر در دفتر آقای خامنه‌ای، با شورای عالی اقتصاد، درباره موضوع گرانی جلسه داشتیم و تصمیماتی اتخاذ شد. افطار را همان جا خوردیم. سپس با نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور، درباره وزرای اطلاعات، کار و کشاورزی و معاونان مذاکره کردیم و تصمیماتی گرفته شد.(ص 161)
یکشنبه 12 تیر: نزدیک ظهر، به زیارت امام رفتم. از نصب اعضای [جدید] شورای نگهبان تشکر کردم. راجع به جنگ و اوضاع اصفهان و روحانیون و سپاه هم صحبت کردیم. امام، اظهارات صدام در جلسه افطاری روحانیون را مطرح کردند که ادعای رهبری اعراب را نموده و قابل توجه و استفاده تبلیغاتی دانستند... آیت‌الله گلپایگانی نامه‌ای به ایشان نوشته و به بخشنامه شورای عالی قضایی در مورد منع تخلیه خانه‌های اجاره‌ای اعتراض کرده است. آقای [موسوی] اردبیلی [رئیس دیوان عالی کشور] دستور داده‌اند که جواب ایشان را بدهد و خودشان هم جواب مختصری داده‌اند.(ص161)
سه‌شنبه 14 تیر: قبل از دستور، آقایان نمایندگان، سخنرانیهایشان با نصایح و مواضع امام، سازگار نبود و اظهارات را مخالف دستور امام خواندم... ظهر آقای هادی [نماینده تهران] و آقای دکتر [حسن] روحانی [نماینده سمنان] آمدند، راجع به وزارت بازرگانی و صداوسیما و نهضتهای آزادیبخش و... صحبت کردند... آقای سیدهادی مدرسی آمد و از بی‌پناهی و بی‌تکلیفی نهضتهای آزادیبخش، ناراحت بود؛ مرجع مشخصی ندارند و گفت، حدود 300 طلبه خارجی در تهران، زیر پوشش دارد و هر ماه حدود نیم میلیون تومان علاوه بر مسکن و محل تحصیل خرج دارد؛ گفتم در لایحه دانشگاه بین‌الملل، چنین برنامه‌ای باید گنجانده شود. در قم هم پانصد نفر داریم؛ مبلغی جزیی پول هم برای افطاری آنها دادم.(ص164)
چهارشنبه 15 تیر: ساعت ده صبح به دفتر رئیس جمهور برای بحث در رفع گرانی رفتم و با شورای عالی اقتصاد و افراد مسئول دیگر، چند ساعت بحث کردیم؛ بحث ادامه دارد... بعد از افطار در دفتر رئیس‌جمهور با حضور آقای معادیخواه، برای [تأسیس] بنیاد تدوین تاریخ انقلاب جلسه داشتیم؛ به جایی رسیدیم.(ص165)
پنج‌شنبه 16 تیر: کویتی‌ها، برخلاف اصرار ما، سوخت و غذا به هواپیما ربایان (هواپیمای جمبوجت ایران با 360 مسافر) داده‌اند و حدود نصف مسافران آزاد شده‌اند و با بقیه به طرف پاریس پرواز کرده‌اند. [هواپیما ربایان] از باقیمانده منافقین هستند. کویتی‌ها با آنها همکاری و به خواست ما بی‌توجهی کرده‌اند... آقای هنر دوست مسئول دفتر عراق آمد و گزارشی از کارها و وضع دفتر و مجلس اعلای انقلاب اسلامی در عراق داد؛ ترکیب دفتر از طرفداران آقای [محمدباقر] حکیم، حزب الدعوه و منظمه‌العمل است. بنا است از کردها هم بپذیرند و از دکتر هادی و آقای شریعتی گله داشت... جلسه خصوصی با آقایان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و وزیر امورخارجه گرفتیم و درباره مقابله با کارهای ایذایی فرانسه و شیوخ خلیج‌فارس، در مسئله هواپیمای ربوده شده، تصمیماتی اتخاذ شد.(صص168-165)
جمعه 17 تیر: عصر، در دفتر رئیس جمهور با شورای اقتصاد، درباره گرانی بحث داشتیم. ارز صنایع را برای ورود کالا و بالا بردن تولید، زیاد کردیم. درباره آزاد کردن واردات هم بحث شد و به جلسه بعد موکول گردید. بعد از افطار، کمی با آقای [رئیس‌جمهور] و [آقای موسوی‌اردبیلی] رئیس دیوان عالی کشور صحبت کردیم. آقای [موسوی] اردبیلی خبر داد که تا چند روز آینده، چند پرونده به دادگاه‌ها می‌رود، که پای بعضی از معاونان وزارت بازرگانی هم به میان خواهد آمد.(ص169)
یکشنبه 19 تیر: طرح لزوم دوسوم آراء برای تصویب ضرورت در رفع ید از احکام اولیه، مطرح بود. چون مربوط به آیین‌نامه مجلس است، دوسوم آراء نیاورد و رد شد؛ امام فرموده‌‌اند، دو سوم آراء لازم است. همان دستور امام عمل می‌شود و بهتر که در آیین‌نامه نیاید تا در آینده، دچار اشکال نشوند؛ به خاطر موارد فراوان اختلاف مجلس و شورای نگهبان و راکد ماندن مصوبات مجلس ـ به دلیل اینکه، شورای نگهبان آنها را مخالف شرع یا قانون اساسی می‌بیندـ امام چاره‌اندیشی کرده‌اند و دستور داده‌اند که اگر با دو سوم آراء (نمایندگان مجلس) تصویب شود و به عنوان ضرورت و موقت باشد، دیگر احتیاجی به تایید شورای نگهبان نیست... عصر، گروهی از نمایندگان که جلسه‌ای در حاشیه مجلس دارند، آمدند. دو ساعت صحبت کردیم. از قدرت گرفتن راست‌گرایان، بازاریان، [جامعه] مدرسین [حوزه علمیه] قم و... نگران بودند و برای برکناری وزرای آن طبقه، مخصوصاً آقایان [حبیب‌الله] عسکر اولادی و [احمد] توکلی، تلاش می‌کنند... در جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] شرکت کردم. نخست‌وزیر، با اجازه کتبی امام، بعضی از عناصر وزارت بازرگانی از جمله رئیس سازمان غله را برکنار کرده و آقای عسکر اولادی [وزیر بازرگانی]، سخت ناراضی است.(ص170)
سه‌شنبه 21 تیر: با پیشنهاد من، نماز عید فطر را [آیت‌الله] خامنه‌ای، در محل مصلای بزرگ جدید، خواندند. محل سابق پادگان عباس‌آباد را با زمینهای اطراف آن، که در حدود یک میلیون متر می‌شود، بناست به مصلا اختصاص دهیم... شب، دکتر ولایتی آمد و بچه فاطی را معاینه کرد. در مورد درخواست سوریه برای گرفتن کمک از ایران، جهت پیدا کردن گروگان آمریکایی در لبنان، صحبت شد. می‌گویند، شخصی آمریکایی به نام «دوج» به گروگان گرفته شده است. قرار شد، اگر آنها برای پیدا کردن چهار دیپلمات ایرانی ـ که در لبنان ربوده شده‌اند... ما را یاری کنند، ما هم آنها را یاری نماییم. درخواست گروه ابونضال، برای آمدن به ایران و مذاکره با هم بحث شد؛ صلاح ندانستیم. گزارشی از تصمیمات درباره نهضتهای آزادیبخش ـ قانونی و حق ـ که قرار است تحت نظارت وزارت خارجه،‌به آنها کمک شود، داد.(ص175)
چهارشنبه 22 تیر: آقای محسن رضایی [فرمانده سپاه پاسداران] تلفنی از آقای [اسدالله] لاجوردی [دادستان انقلاب تهران] شکایت کرد که چند نفر را در محل خبرگیری اطلاعات، گمارده است... آقای ربانی‌املشی هم، تلفنی گفت برداشت خیلی‌ها در اظهارات دیروز امام، این است که اشاره به عدم قدرت اداره در وزارت بازرگانی داشته‌اند. من گفتم، فکر می‌کنم نظر امام کلی بوده و مورد خاصی نبوده است. از آقای [اسدالله] لاجوردی، در مورد اطلاعات سپاه، توضیح خواستم؛ جواب داد با تصمیم شورای عالی قضایی، قرار شده دادستانی، شنودها را کنترل کند؛ چون بعضی شنودها، خلاف شرع می‌باشد... به دفتر رئیس‌جمهور. برای جلسه [بررسی] توزیع [کالا] و [حل مسئله] گرانی رفتم. این جلسه تا ساعت ده شب، طول کشید. درباره دادن اجازه واردات به کسانی که خودشان ارز دارند، بحث زیادی شد. تا حدودی موافقت گردید. قرار شد طرح را تدوین کنند و بیاورند. پیشنهاد از من بود و پیشنهاد دیگری ارائه دادم که در گوشه‌ای از کشور، بندر آزاد ایجاد کنیم. بعد از جلسه، با آقای خامنه‌ای درباره جریانهای سیاسی که دیده می‌شود، گروهی از دولت و گروهی در مجلس و افرادی دیگر از اصفهان، هماهنگی دارند، صحبت کردیم و هم راجع به وزارت اطلاعات و [انجمن] حجتیه. آقای خامنه‌ای گفتند بعد از صحبتهای امام، [انجمن] حجتیه احساس خطر کرده و آماده اعلام انحلال است، اما مایل است، به امر امام باشد، و آقای [محمود] حلبی [رهبر انجمن خیریه حجتیه مهدویه] نامه‌‌ای به امام نوشته است. حدس می‌زنم، امام چنین امری نکنند؛ خودشان باید اقدام کنند.(صص176ـ175)
پنج‌شنبه 23 تیر: ساعت نه، جلسه [مجلس] خبرگان [رهبری] شروع شد... آقای مشکینی، رئیس و من، نایب رئیس و آقایان [محمد] مومن و [حسن] طاهری خرم‌آبادی، منشی انتخاب شدیم. [جامعه] مدرسین [حوزه علمیه] قم آقای [احمد] آذری [قمی] را برای ریاست و آقای [محمدمهدی] ربانی [املشی] را برای نیابت کاندیدا کردند که رای نیاوردند. آقایان [ابوالقاسم] خزعلی و [یوسف] صانعی هم، رای خیلی کمی داشتند. برای عصر، جلسه اعلام کردیم؛ قمی‌ها مخالفت کردند و گفتند، باید در قم باشد. هیئت رئیسه جلسه گرفت و برای برخورد با این مشکل، تصمیماتی اتخاذ شد. جلسه را غیر رسمی کردیم و بحث کردیم. برای احتراز از اختلاف، قرار شد، اولین جلسه را روز شنبه در شهر قم تشکیل دهیم؛ با اینکه اکثریت موافق نبودند، اما سرسختی آنها ممکن بود، مشکلی درست کند.(ص177)
شنبه 25 تیر: ساعت هفت و نیم صبح به مدرسه فیضیه رسیدم. قبل از جلسه، در اتاق مرحوم صاحب‌الداری ـ دفتر مدرسه ـ با جمعی از مدرسین، مذاکره کردیم. آقای [محی‌الدین] حائری شیرازی، بخشی از مطالب پیام امام را ناظر به بیت‌ آیت‌الله منتظری می‌دانست و می‌گفت، به این تذکر اهمیت بدهیم. بعضیها کلی می‌دانستند؛ به هر حال متفق بودند که برای اجرای اصل 111 قانون اساسی، خبرگان، باید بیت رهبر را تحت نظارت بگیرد. با کمی تأخیر، جلسه [مجلس] خبرگان شروع شد. اداره مجلس مشکل بود؛ آیین‌نامه ندارد و اعضاء هم از علمای بزرگ‌اند و پرتوقع... با رای‌گیری، جلسه بعد در تهران خواهد بود... برای استراحت، به منزل آیت‌الله منتظری رفتم؛ همه اعضای خانواده ایشان به مشهد رفته‌اند. در زیرزمینی که اخیراً ضد بمب و ضدانفجار درست کرده‌اند، استراحت کردیم. ساعتی هم درباره مسائل مهم مملکتی، جنگ، گرانی، نهضتهای آزادیبخش، اختلافات اصفهان و زندانیان سیاسی صحبت شد. خبر دادند که رساله عملیّه ایشان، نزدیک به اتمام است؛ خوشحال شدم. برای مقدمات رهبری و تثبیت عنوان مرجعیت، [انتشار] رساله ضرورت دارد.(صص183ـ181)
یکشنبه 26 تیر: ساعت چهار، جلسه [مجلس] خبرگان [رهبری] شروع شد. مایل بودم، آقای مشکینی، خودشان اداره کنند؛ مقدور نشد. ناچار کمک کردم. هشت ماده از آیین‌نامه را تصویب کردیم.(ص184)
دوشنبه 27 تیر: ساعت هشت، جلسه [مجلس] خبرگان تشکیل شد و پیشرفت خوبی داشتیم. از آقای امامی‌کاشانی خواستم، نماز جمعه این هفته را اقامه نمایند... امام، نظرشان این است که وزیر اطلاعات، بی‌طرف باشد و از منتسبان به حزب [جمهوری اسلامی] نباشد. باآقایان [احمد] جنتی و [محمد] موسوی خوئینی‌ها موافقند؛ ولی تحمیل نمی‌خواهند بکنند. آقای ربانی‌املشی چون حزبی است، با این نظر امام، نمی‌تواند این سمت را بپذیرد.(صص186-184)
چهارشنبه 29 تیر: عصر هم، جلسه [مجلس] خبرگان داشتیم؛ کار تمام نشد. عده‌ای می‌خواستند که به مشهد برویم؛ مخالفت شد. قرار شد از روز دوشنبه آینده، مجدداً کار را ادامه دهیم. ظهر آقای جمی امام جمعه آبادان آمد و از احتمال مخالفت [جامعه] مدرسین [حوزه علمیه] قم با رهبری آقای [حسینعلی] منتظری و طرفداری آنها از شورایی شدن رهبری، قرائنی داشت. قرار شد، بیشتر تحقیق شود. نگران اختلافات بعضی جاها از جمله خوزستان و اصفهان بود... آقای [محمدحسن] زورق [معاون سیاسی سازمان صداوسیما] و احمد آقا تلفنی از عزل [محمدهاشمی] مدیرعامل صداوسیما توسط شورای سرپرستی و نصب دکتر [حسن] روحانی خبر دادند. احمدآقا از نامه پنج ـ شش وزیر به امام و اعلام استعفا بر اثر اختیار دادن امام به نخست‌وزیر و رنجیدگی امام، خبر داد.(ص191)
پنج‌شنبه 30 تیر: ظهر، آقای نیری مسئول حراست کل کشور آمد. اسنادی از کمیسیون امورخارجه [مجلس] را در قطار خرمشهر ـ اهواز پیدا کرده‌اند. حدس زدیم، [مسئله] جاسوسی در میان است. آقای [محمدعلی] هادی رئیس کمیسیون خارجه [مجلس] را احضار کردم. احتمال می‌داد، یکی از نمایندگان خوزستانی که مسئول این بخش اسناد است ـ احتمالاً ـ با خود به خوزستان برده و درآنجا مفقود کرده است... آقای فاکر آمد. از نمایندگی امام در سپاه کنار رفته است. توصیه‌ای برای حفظ دست آوردهایش داشت. نگران آینده سپاه و مخالف احضار آقای نمازی فرمانده سپاه اصفهان به تهران بود... امروز آقایان [سیدرضا] زواره‌ای، [غلامرضا] آقازاده و [میرحسین موسوی] نخست‌وزیر، درباره عزل اخوی محمد توسط شورای سرپرستی از مدیریت عامل صداوسیما، صحبت کردند. دکتر [حسن] روحانی، به جای ایشان نصب شده و به مشکل برخورده‌اند. دکتر [حسن] روحانی، تردید دارد؛ به محمد گفتم، بپذیرد. شب، خبر استعفای محمد و سرپرستی موقت آقای [محمدجواد] لاریجانی اعلام شد؛ تعجب کردم. ساعت ده به خانه آمدم؛ آقای [موسوی] اردبیلی، تلفن کردند و گفتند امام عصبانی شده‌اند و دستور داده‌اند، فوراً شورای سرپرستی، عزل شوند. احمدآقا هم تلفنی همین را گفتند؛ من گفتم، دخالت نمی‌کنم.(صص193ـ192)
جمعه 31 تیر: احمدآقا آمد و جریان ناراحتی امام از عزل [اخوی] محمد را گفت و اضافه کرد: امام معتقدند، قانون اساسی، معنایش این نیست که سه قوه در اداره صداوسیما شرکت کنند و تأکید داشت که من هم به آقایان [سیدرضا] زواره‌ای و [حسن] روحانی [نمایندگان مجلس در شورای سرپرستی صداوسیما] بگویم، استعفا دهند. گفتم مناسب نیست که من دخالت کنم.(ص196)         ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات