حسین رهنورد
طی طریق کردن در جاده انصاف، سخت است و البته در فضای سیاست، چنین کاری سختتر و دشوارتر است. یافتن راه صواب در میان فریادهای زندهباد و مردهباد و در حالی که دور و نزدیک، بیگانه و آشنا با هر روشی، سعی در تهییج میکنند، احتیاج به دقت بسیار دارد و در این میان اگر کسی در درون هم دچار سیاستزدگی باشد، این امر تقریبا ناممکن است.
سفر سیدمحمد خاتمی به آمریکا در روزهای گذشته، جزو موضوعاتی بوده که برای بسیاری قابل هضم نبوده و به هر طریق ممکن کوشیدهاند تا این سفر را با اما و اگرهایی روبرو کنند و البته در راه نقد، کمتر کسی توانسته انصاف را رعایت کند. چنین سفری در حالی که از طرف بعضیها مورد اما و اگر قرار میگیرد که اقداماتی به مراتب کماهمیتتر چنان در بوق و کرنا شده که انگار معجزهای دیگر اتفاق افتاده و دلیل آن هم، چیزی نیست جز اینکه فرد دیگری آن را انجام داده است. اما آنچه مورد نظر این نوشتار است، یادداشتی است که دیروز کیهاننشینان نوشتهاند. در این باره خوب است مواردی را متذکر شویم:
1ـ مثلهکردن سخنان و تحریف مطالب، تکنیکی نیست که تازه اختراع شده باشد اما اینکه کسی این جرات را به خود بدهد که با این تکنیک(!) شخصیتی چون سیدمحمد خاتمی که منسوب به دو روحالله و فرزند معنوی امام خمینی(ره) بوده و هشت سال ریاست جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشته نافی نظرات صریح امام خمینی(ره) جلوه دهد، اوج بیانصافی را نشان میدهد. این بیانصافی تا حدی است که میتوان از همان متن نوشته شده دریافت که چنین ادعایی تا چه حد نارواست.
در یادداشت مزبور سعی شده آقای خاتمی را به رسمیت شناساننده اسرائیل، نافی اساسیترین و بنیادیترین مواضع امام(ره)، مخالف با نظرات صریح امام و همراه آشکار با دشمنان تابلودار ملتهای مسلمان یعنی آمریکا و اسرائیل نشان دهد!... و ناگفته پیداست که پاسخ آقای خاتمی در برابر چنین اظهاراتی براساس سفارش قرآن مجید و آموزههای دینی احتمالا سکوت باشد اما آیا هیات نظارت بر مطبوعات و مقامات قضایی در این باره از نویسنده چنین مطالبی توضیح خواهند خواست؟ و همچنین آیا نباید انتظار داشت که این روزنامه در راه دیگرانی قدم برندارد که همین حرفها را میگویند تا فرزندان واقعی امام(ره) را به خیال واهی خویش دارای تفکری جدا از امام بدانند؟!
2ـ در یادداشت دیروز کیهان آمده است: «جناب آقای خاتمی در این سفر، شخصیت حقوقی خود به عنوان رئیسجمهور سابق ایران اسلامی را که متعلق به مردم است، سخاوتمندانه! خرج کردهاند و این ضمن آن که از سوابق انقلابی ایشان بعید و غیرمنتظره بود، بدون کمترین تردیدی یک رانتخواری سیاسی است.»
واقعا زهی انصاف! هنگامی که خاتمی توانسته در این موقعیت حساس از ظرفیتهای خاص خود استفاده کند (همان که بارها صاحبنظران از لزوم توجه و استفاده از آن سخن گفتهاند و متاسفانه دولتمردان فعلی بدون هیچ توجهی از کنار آن گذشتهاند) و این همه افکار عمومی دنیا را به طرف ایران صلحطلب معطوف کند، در تلطیف فضا بکوشد و تبلیغات رسانهای صهیونیستها علیه ایران را بشکند، چنین سخن گفتن درباره وی چیزی جز ناپختگی و جناحزدگی نیست. البته آقای خاتمی از قرائت ویژه خشونتگرایان از اسلام دفاع نمیکنند بلکه دفاع ایشان همواره از اسلام رحمانی است.
توجه به این مساله هم لازم است که لابی صهیونیستها و حامیان اسرائیل بیشترین اعتراضها را در آمریکا و اسرائیل به سفر خاتمی داشتهاند. البته نمیتوان گفت که چنین یادداشتی همراهی با آنان است.
اما اگر کسی بگوید مدیر مسوول روزنامه کیهان همنوا با لابی صهیونیست معترض سفر و گفتههای آقای خاتمی است، به بیانصافی متهم نمیشود؟ و یا اگر کسی مدعی باشد در صورتی که یاداشت مذکور نوعی سوءاستفاده از جایگاه مدیر مسوولی کیهان با آن همه امکانات بیتالمال است احتمالا به بیعدالتی محکوم نمیشود؟
لذا افکار عمومی و مردم قضاوت خواهند کرد که چه کسی از رانت سیاسی استفاده میکند؟