تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۳۷۵۱۲

نخستین ولی فقیه تاریخ اسلام

نویسنده: احمد جهان بزرگی

مکتب علوى
پیامبر بیشتر بر نقش ‏تعیین‏ کننده امام على(ع) در نهادینه ‏ساختن "ولایت‏ " به ویژه از سال یازده‏هجرى به بعد تاکید مى‏کردند تا کارهاى مذهبى فردى. امام على(ع) در ایجاد "ولایت فقهاء " در جامعه اسلامى که بعد ازسالها جایگزین یک جامعه کفر زده و بت‏زده شده بود نقش مؤثرى داشت و در نگارش نخستین کتابهاى روش زندگى در زمان پیامبر که بعدها به‏ "جفر "، "جامعه‏ " یا "کتاب على(ع) " شهرت یافتند و احتیاجات مردم‏از پایه‏هاى نظام سیاسى گرفته تا حکم دیه و تاوان یک خراش در آن بیان‏شده بود، دست داشت. او پس از گردآورى کتاب خدا، کتابى براى همسرش، دختر پیامبر، تالیف فرمود که نزد فرزندانش به "مصحف فاطمه‏ " شهرت‏داشت. این کتاب دربردارنده امثال، حکم، سخنان پندآموز، تاریخ، روایات و دیگر ابواب نادرى بود که موجب تسلی ‏خاطر فاطمه یی ساله‏ در سوگ پدر شد. امام همچنین کتابى در باب آیات تالیف فرمود و آن را صحیفه نامید. بخارى و مسلم از آن نام مى‏برند و در چند مورد از "صحیح‏ " خود از آن نقل قول مى‏کنند چنانکه احمدبن حنبل نیز در مسند از آن روایت مى‏کند. در این دوره پاره‏اى از یاران امام‏على(ع) ازایشان پیروى نموده و در زمان حضرت دست ‏به تالیف کتبى زدند. مانندکتاب جاثلیق (سلمان فارسى)، وصایاى پیامبر (ابوذر غفارى)، کتاب ‏ابورافع (ابورافع غلام پیامبر) کتاب على‏بن ابى رافع، زکات چهارپایان(ربیعه بن سمیع)، لمعه (عبدالله بن حر فارسى) .
امام على(ع) را باید وارث امین و به حق سنت پیامبر دانست. او درحالى که پس از رحلت پیامبر اسلام از ریاست مسلمانان دور ماند پایگاه بیش از پیش محکمى از نظر علم و قضاوت در میان مسلمانان پیداکرد و مرجع علمى بسیارى از افراد عصر خود قرارگرفت. او براى مشروعیت ‏ولایت پس از پیامبر و عدم مشروعیت ‏خلافت غصب شده تلاش فراوانى نمود ودر این زمینه آثارى بر جاى گذاشت که در تحکیم نظریه ولایت نقش بسزایى‏ را ایفاء کرد. امام على(ع) از جهت‏سیاسى، یک انقلابى بود ولى در عمل بخاطر حفظ اسلام‏ روش مدارا با حاکمان پس از پیامبر را در پیش گرفت. او از بروز نابسامانى سیاسى _ اجتماعى در میان مسلمانان بیزار و هراسان بود. نظر او این بود که اگر رهبر جامعه اسلامى، اعلم به احکام الهى یعنى ‏فقیه نباشد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده و بدین وسیله‏ مردم را گمراه نموده و خود نیز گمراه خواهد شد " او در حالى که‏مدعیان خلافت پیامبر، حکومت فاضل بر مفضول را حق مى‏پنداشتند، مانند همه اندیشمندان مکتب هدایت، چنین عقیده‏اى نداشت، و استدلال مى‏کرد که‏ من سزاوارتر به جانشینى پیامبر، هستم و در این زمینه بر علم به کتاب ‏الهى و سنت پیامبر و "افقه بودن‏ " تاکید مى‏نمود. با تحول نظریه "خلافت‏ " در میان اکثریت مسلمانان پس از پیامبر، علاقه‏ امام‏على(ع) به انتظام مسائل "ولایت‏ " موقعیت مسلط پیدا کرد. او درسخنرانیها و خطبه‏هایى که ایراد مى‏کرد و بعدها در کتب مختلف منتشرگردید، مفهوم مشخصى براى ولایت تعیین کرد و حتى اجازه ورود برخى ازپیروان فقیهش در دستگاه حکومتى و ولایت آنها بر امور جامعه را داد. زیرا امام‏على(ع) تنها به تعیین و تبیین موضوع مشخص "ولایت علماء "بر جامعه قانع نبود بلکه مى‏خواست از طریق تحقق عینى آن، فایده چنین‏موضوعى را نیز اثبات نماید. البته این مسئله بعد از یک دوره مبارزه‏ منفى با حکومت وقت (دوران ابوبکر) انجام پذیرفت که براى مردم مشخص‏ شود که وارد شدن فقها در کار ولایت جامعه نسبت‏ به دولت وقت‏بالاستقلال‏است و جنبه تایید حکومت را ندارد.
نخستین "ولى فقیه " مدائن
حذیفه بن یمان، اگر چه فقیه متبحرى بود که در زمان پیامبر براى مردم فتوا مى‏داد، ولى خدمت او در مکتب علوى درنخستین سالهاى پس از رحلت پیامبر، تاثیرى بود که بر روى مسلمانان‏ به ویژه پیروان مکتب داشت. پیروانى که خود نظریه‏پردازان برجسته‏اى‏ بودند یا شدند که عمار و ابن عباس و سلمان مهمترین آنها به شمارمى‏روند. اما تاثیر حذیفه محدود به این افراد و یا دهه یی و یی ازقرن اول هجرى نبود بلکه تاثیر اعمال و نظرات او تا سالهاى متمادى‏بر نظریه‏پردازان مکتب علوى مشهود است. به چهار دلیل عمده حذیفه درپیشرفت و شناسایى ولایت‏به ویژه ولایت فقیه در مکتب علوى اهمیت داشت.نخست آنکه حذیفه مدافعات و جانبداریهاى فراوانى از حضرت على(ع) و حق‏حاکمیت ایشان داشت. او حق حضرت را به عنوان یک رهبر سیاسى راستین به‏رسمیت مى‏شناخت که دیگران با بى‏لیاقتى، جایگاه آن حضرت را غصب‏نموده‏اند. دوم آنکه به عنوان یک فقیه شیعى، تشیع خود را همه جا بى‏پرده اظهارمى‏کرد و با مخالفان سر سازش نداشت و با وجود آنکه از طرف عثمان، حاکم مدائن بود اما در عین حال از فساد و خلافکاریهاى عثمان و دار ودسته او ناراضى بود و حکومت را حکومت جور و فاجر مى‏دانست. سوم آنکه حذیفه را شاید بتوان اولین "فقیه‏ " یا به قول حضرت‏على(ع) "آشنا به حدود الهى " اى دانست که منصبى را از طرف حاکم جور پذیرفت اما هیچگاه از دستورات حکومت مرکزى پیروى نداشت و در واقع‏ مانند همه فقها هم‏عصر یا لاحق، خود را منصوب از جانب امام راستین‏ مى‏دانست. سرانجام آنکه حذیفه بن یمان با وجود آنکه حکومت وقت را حق نمى‏دانست ‏اما چون در پیشبرد اهداف اسلامى از هیچگونه فداکارى دریغ نداشت، با اجازه امام(ع)، از جانب عمر ولایت مدائن را پذیرفت اما همانطور که‏خواست مولایش بود دستورات اصیل اسلامى را رعایت مى‏نمود و زیر باردستور حکومت مرکزى نمى‏رفت. به طورى که مورد غضب عمر قرار گرفت و از ولایت‏خلع شد و سلمان فارسى به جاى وى گمارده شد. سلمان از طرف عمر ماموریت‏ یافت که بعضى مسائل گذشته حذیفه را به عمر گزارش کند ولى‏سلمان از این کار طفره مى‏رفت.
دومین ولى فقیه  مدائن
در اینجا بایستى به خدمات یکى از قدیمترین ‏اعضای مکتب علوى، سلمان فارسى (ییی ه.ق) بپردازیم. وى در میان ‏شیعیان، فقیه‏ترین بود و با پذیرفتن ولایت مدائن از طرف عمر که او را سلطان عادل نمى‏دانست در جهت‏ گیرى نظرى "ولایت فقیه‏ " در زمان قصور ید(حاکمیت‏بالقوه) امام معصوم(ع) تعیین‏ کننده بود. او به همراه حذیفه و دیگران در اثبات نیاز به اذن امام معصوم(ع) در اشغال مناصب حکومتى ‏نقشى اساسى داشت. سلمان با هدف اثبات اینکه "ولایت‏ " باید با فقه یعنى علم به مسائل ‏دینى توام باشد با ابوبکر به احتجاج و در برابر او به استدلال ‏پرداخت که: "ولایت تو به استناد چیست؟ وقتى با مسائلى روبرو شوى که بدان آشنایى‏ندارى و وقتى از تو بپرسند درباره امورى که چیزى از آن نمى‏دانى، به‏چه کسى پناه مى‏جویى؟ به چه بهانه و عذرى خودت را بر کسى که از تو داناتر است و به پیامبر نزدیکتر است و به تاویل کتاب خدا داناتراست و سنت پیامبر را بهتر مى‏شناسد برترى مى‏دهى؟ ". تصرف مدائن توسط اعراب مسلمان به رهبرى سلمان و نقش کلیدى سلمان درسقوط مدائن، زمینه‏اى شد که بعدها مدائن تحت‏ حاکمیت ‏سلمان درآید. البته سلمان به عنوان یک فقیه دانا و توانا مى‏دانست که نباید از طرف‏حکومت جور ماموریتى بپذیرد و یا منصبى را قبول کند. اما او چون‏معتقد به اذن و اجازه از طرف امام معصوم(ع) بود با مراجعه به حضرت‏على(ع) به عنوان نایب خاص "امام زمان‏ " خود حاکمیتش را مشروعیت ‏بخشید و به عنوان یک تکلیف به پذیرش آن تن داد. ابن شهرآشوب در "مناقب‏ " مى‏نویسد: "وقتى عمر، سلمان را به عنوان حاکم مدائن منصوب کرد سلمان پیش ازآنکه در مورد این امر با على(ع) مشورت نماید و از او اجازه بگیرد اعلام موافقت ننمود. یعنى سلمان با اجازه على(ع) پذیرفت که به عنوان ‏حاکم مدائن منصوب شود. لازم به ذکر است که وظایف والى در آن دوره ‏محدود به کارهاى ادارى و سیاسى نمى‏شد بلکه باید به غیر از این دوکار به مسائل دینى مانند فتوى‏دادن و آموزش احکام نیز بپردازد.مخصوصا زمانى که والى فردى مانند سلمان باشد که در نزد پیامبر مانند کسى بود که از "علم لبریز و سرشار گشته بود ". این حرکت‏ سلمان زمینه‏اى شد که بعدها بسیارى از فقها و دانشمندان ‏شیعى بپذیرند که مى‏توان از طرف یک حکومت "غیرحق‏ " امورى را تصدى ‏نمود و همانطور که سلمان خود را منصوب از جانب امام معصوم(ع) مى‏دانست آنها نیز خود را منصوب از جانب امام زمان(ع) بدانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات