محمد علی ابطحی
کیومرث صابری را ملت ایران به نام گلآقا میشناسند. واقعا هم گل بود و هم آقا. از بهترین دوستانی بود که در زندگی داشتم.
نویسندگان و طنز پردازان کشور با گرایشهای مختلف به او احترام میگذاشتند و مهمتر اینکه با این احترام و حرمتی که نزد اهل قلم داشت، سیاستمداران پس از انقلاب هم یا با او دوست بودند و یا تحملش میکردند. از وقتی هفتهنامه گلآقا را منتشر میکرد شبهای جمعه اول ماه رمضان را افطاری میداد. ترکیب جمعیت حاضر در آن جلسه بیشتر شبیه یک معجزه بود که جز در سایه شخصیت صابری، امکان جمع شدن چنین جمع متفاوت و متضادی در زیر هیچ سقفی وجود نداشت.
برای اینکه دلیل این فراگیری شخصیت او را دریابیم لازم است به چند نکته توجه کنیم:
1- صابری قبل از انقلاب معلم بود. خودش بارها در طنز شیرینی که داشت برای ما تعریف میکرد که اولین بار وقتی که از گیلان به عنوان معلم ادبیات به تهران آمده بود و گمان میبرد در کلاس مدرسه جنوب شهر تهران درس دادن ساده و آسان است دچار چه مشکلات و سرکار گذاشتن بچه تهرانیها شده بود. در دوران معلمی در تهران بنا به روایت خودش به همه جا سر زده بود.
عمق و درون جامعه را شناخته بود. جوانی کرده بود و ابایی نداشت از این سیر طبیعی زندگی اش یاد کند و حتی از آینده خیلی از جوانهایی که در دوران اولیه پس از انقلاب جوانی نکرده بودند نگران باشد.
2- صابری با آشنایی با جریانات مبارز و درگیربا حکومت شاه و بخصوص با بخشی از روحانیون و مذهبیهای اهل مبارزه ارتباط داشت. بیشترین آشنایی او با مرحوم شهید رجایی بود که همکار بودند. هر دو معلم.
تعریف می کردند که یک روز که در مدرسه خبر دادند رجایی را گرفتهاند و فضای رعب وحشتناکی بر مدرسه حاکم شده بود. جلوی دانش آموزان از مستخدم یک لیوان آب خنک میخواهد و میگوید، نه این خنک نیست، رجایی الان در حال آب خنک خوردن است، و کلاس به هم ریخته بود.
آشنایی او با جریان مذهبی و اصیل قبل از انقلاب نقطه عطفی بود که شخصیت او را تکمیل می کرد.
3- پس از پیروزی انقلاب به دلیل آشنایی با مرحوم رجایی در سیستم حکومتی وارد شد. مشاور رجایی بود.
بعد از شهادت رجایی نیز همین سمت مشاورت را در دوران ریاستجمهوری آیتالله خامنهای حفظ کرد. اندیشه والا، انضباط فکری، انصاف کم نظیر و قلم و زبان شیوا و پر لطافت او باعث میشد که مشاور پرکاری برای هر دو رئیسجمهور باشد و طبعاً در جریان بسیاری از حوادث پشت پرده و مشکلات کشور قرار گیرد. این ورود جدی در سیاست و آشنایی با واقعیت قدرت و شناخت روحیه و درون افراد سیاستگذار بعد از انقلاب بخش دیگری از شخصیت تکامل یافته صابری بود.
4- حضور او در وزارت ارشاد از اوایلی که خاتمی وزیر ارشاد شد نیز باعث گردید که بتواند مشکلات فرهنگ را و هنر کشور را بشناسد.
از یک سو به سیاستگذاران حرف روشنفکران و هنرمندان را منتقل کند و از سوی دیگر ادبیات فرهنگ و هنر شکل نگرفته پس از انقلاب را به اهالی فرهنگ و هنر منتقل نماید.
این همکاری در وزارت ارشاد و آشنایی با نظرات متفاوت و روشنفکران حکومتی، مثل خاتمی باعث شد تا به عنوان حامی فکری جریان متفاوت و روشنفکر درون حکومت شناخته شود و در همین چارچوب، ارادات ویژهای به امام داشته باشد که در مقام مرجعیت، دنیای کنونی را به خوبی میشناسد و یا آنکه وجود دلگرم کنندهای برای رزمندگان جبهه دفاع از کشور شناخته شود.
صابری وقتی طنز رسمی بعد از انقلاب خود را در روزنامه اطلاعات آغاز کرد که این مراحل را در زندگی پشت سر گذاشته بود. و وقتی مجله گلآقا را منتشر کرد که قلم طنزپرداز او مورد پذیرش جامعه و حکومت قرار داشت.
این سرمایه صابری بود که راه طنز سیاسی را در ایران با روایت و انصاف و واقع بینی باز کرد. به همین دلیل است که صابری حق بزرگی بر گردن طنز بعد از انقلاب دارد و خواهد داشت.
شاید خیلی از طنزپردازان بعدها با جسارت بیشتری نوشتند و مکاتب دیگری را آوردند و حتی با صابری مخالفت کردند اما خود آنان نیز اگر اندکی انصاف داشته باشند نمیتوانند نقش اصلی صابری را برای هموار کردن مسیر طنز سیاسی بعد از انقلاب را نادیده بگیرند.
گرچه بعد از 2 سال هنوز نمیتوانم باور کنم صابری نیست و صدای شلیک خنده ویژهای که مال او بود، هنوز
هم در گوشم هست ولی تقدیرات را باید پذیرفت. روحش شاد. به همسرش و فرزندش و بازماندگانش تسلیت می گویم.