در این گفتار به نقش مطبوعات و کارکردهای آن و به عبارت بهتر به تبیین ظرفیتهای موجود در این رکن جامعه مدنی در قبال دو مورد از مهمترین مولفههای عرصه سیاست خواهیم پرداخت. لذا در مباحث این گفتار، ضمن ارایه تحلیل کلی، مشارکت سیاسی و توسعه سیاسی را به بحث خواهیم گذاشت و جایگاه مطبوعات را در این گسترده مشخص خواهیم نمود.
در بدو امر باید بر این سماله توجه داشته باشیم که با آنکه فعالیتهای مطبوعاتی به عنوان یک علم فن و حوزه خاص متمایز از قلمرو سیاست قرار دارد اما عامل سیاست، مهمترین مضمون و شریک مطبوعات در افت و خیزهایش قلمداد میگردد. مطبوعات به واسطه اینکه به برخی گرایشهای سیاسی و اجتماعی تمایل دارند در معاملات گروهی و سیاسی وارد عمل میشوند و در واقع به محلی برای رقابتهای حزبی و جناحی تبدیل میگردند.
از همان زمان پیدایش مطبوعات، قدرتهای اقتصادی و سیاسی به این رسانه به عنوان ابزاری برای عملیات روانی، تبلیغی علیه دشمنان خود مینگریستند و از آن به عنوان دومین قدرت خویش در سیطره بر امور یاد میکردند.
راشورون یک خاخام یهودی و از ایدئولوگهای اندیشه صهیونیسم جمله کوتاه و بسیار معنیداری در خصوص اهمیت و نقش مطبوعات دارد او میگوید "... اگر طلا نخستین قدرت ما برای سیطره بر جهان است، مطبوعات و رسانهها باید دومین قدرت ما باشند" لذاست که با این نگاه، مطبوعات خواسته و ناخواسته تحتتاثیر رقابتها و بازیهای عرصه سیاست واقع میشوند و در افت و خیزهای معادلات سیاستزده از کارکردهای حقیقی خویش باز میمانند اما باید گفت که از آنجا که مطبوعات میتوانند نقش موثری را در فضای عمومی برعهده داشته باشند شایسته و بایسته است که ایدئولوژیها، گفتمانهای متنوع و حتی متضاد را بازتاب دهند و به عنوان مجاری ارتباط سالم بین آحاد جامعه به عقلانی و منطقی شدن فضای سیاسی جامعه کمک کنند و فراتر از جنجالها و بحرانها، منافع عمومی شهروندان و منافع ملی را در سرلوحه کراهای خود قرار دهند و به هیچوجه از آنها عدول ننمایند.
مطبوعات به جای پدیده اجتماعی بیشتر پدیدهای سیاسی پنداشته میشوند و به علت رابطه نزدیک مطبوعات و قدرت سیاسی و امکان استفاده از مطبوعات به عنوان ابزار کنترل سیاسی، بسیاری از مباحث نظری مطرح شده در جامعهشناسی سیاسی، در جامعهشناسی مطبوعات نیز کاربرد دارند. مطبوعات و پدیدههای سیاسی دارای رابطه متقابل و حوزههای مشترک هستند. بسیاری از مفاهیم کلیدی جامعهشناسی مطبوعات نظیر سانسور، خود سانسوری گروههای فشار، کم اعتمادی، فقدان امنیت، سیاستزدگی و غیره در درجه اول، مفاهیمی سیاسی هستند.
مطبوعات و مشارکت سیاسی
یکی از لوازم اصلی مشارکت سیاسی (Political Participation) به نحو فعال و موثر از سوی شهروندان این است که مطبوعات هدایتگر، اخبار و اطلاعات را آزادانه و خردمندانه در اختیار ایشان قرار دهند. بدیهی است که اگر اعضای یک اجتماع بدون داشتن اطلاعات لازم برای اتخاذ تصمیم اقدام کنند و یا براساس گزارشهای فریبکارانه و مغرضانه درباره مسایل مشترک تصمیمگیری کنند به استقبال فاجعه میروند.
رسانهها و از جمله مطبوعات بستر و مجرای طبیعی تهیه و توزیع اطلاعات در جامعه برای شهروندان هستند و موجب میشوند که نیروهای اجتماعی ضمن وقوف و آگاهی به حقوق خویش سهم خود را از قدرت طلب کنند.
در قضایای مهمی که در جریانات سیاسی هر کشوری حادث میشوند همچون برگزاری انتخابات گوناگون رفراندوم، اجتماعات عمومی و.. و به ویژه در جوامعی همچون ایران، این مطبوعات هستند که در دسترس افراد مختلف قرار میگیرند. مثلا در برگزاری انتخابات مجلس ششم در کشور ما حتی اکثر نخبگان و تحصیلکردگان و به تبع آنها سایر طبقات اجتماعی، با توجه به مطالب و موضعگیری نشریات مورد علاقهشان تحتتاثیر قرار گرفتند و به گزینش نامزدهای خود اقدام و مردم را هم به رای دادن به این کاندیداها تحریص و تشویق نمودند.
با توجه به موضوع مشارکت سیاسی و اجتماعی شهروندان میتوان گفت در جوامعی همچون ایران، رسانهها مکتوب میتوانند به عنوان سیستم هشداردهنده و سیستم تصمیمگیرنده در برابر هرگونه رویدادی واکنش نشان دهند و برای تحقق اهداف و مقاصد خود تلاش کنند واین وضعیت بیشک در گستره و نحوه مشارکتهای مردمی اثرگذار خواهد بود.
توازن و تعادل سیاسی در جامعه، رمز اصلی ثبات است که میتواند به نوبه خود زمینهساز رشد و توسعه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شود چرا که توازن و تعادل سیاسی، شرایط امیدبخش و پرجاذبهای را ایجاد میکند به تناسب استعداد و ظرفیت خود، زمینه را برای مشارکت فعال و مطمئن خود مناسب میبیند و به هر حال جایی را برای عرضه دیدگاه و نظریات خود پیدا میکنند و انگیزههای نیرومندتری را برای جذب به دیگران و تعالی روح همکاری در جامعه از خود بروز میدهند. برای ایجاد چنین شرایطی فعالیت مطبوعات و نشریات واجد نقش بسیار تعیینکنندهای است و با آگاه نمودن و روشنگری افکار عمومی و اطلاعرسانی صحیح و ارایه تحلیلهای جامع و مفید توازن و تعادل سیاسی _ اجتماعی برقرار میشود.
در زمانه ما و در قرنی که به نام قرن ارتباطات شناخته شده حضور و رشد و همچنین تداوم مطبوعات و شمارگان آنها یکی از شاخصهای عمده پیشرفت و ترقی محسوب میشود. برخی از نظریهپردازان ارتباطات چون دانیل لرنر در باب نقش مطبوعات در تحولات سیاسی و اجتماعی تا آن جا پیش رفتهاند که معتقدند رشد کمی مطبوعات منجر به رشد کیفی آنها خواهد شد.
"مطبوعات و توسعه سیاسی با یکدیگر هم کنشی در روابط متقابل و و دیالکتیکی دارند. نظام سیاسی توسعهیافته با توجه به دربردارندگی ویژگیهایی چون مشارکت، رقابت، دموکراسی و... برساخت و کارکرد مطبوعات در جامعه تاثیر میگذارد و متقابلا مطبوعات نیز به عنوان مجرا و بستر تضارب آراء و اندیشهها و گفتگوی نقادانه راه را بر توسعه سیاسی میگشاید."
در شرایط نوین سیاسی و اجتماعی جامعه، پرداختن به مقوله توسعه سیاسی و نقش مطبوعات در این عرصه نهایتا هم کنشی میان این دو میتواند برای ما که در مرحلهگذار، حداقل در سطوح گفتمانی، هستیم ثمربخش و راهگشا باشد. توسعه سیاسی به مشارکت روزافزون در سیاست، تحرک توده مردم و شناخت بیشتر افراد و گروهها نیازمند است. به عبارتی توسعه سیاسی دارای دو شرط است: "نخست اینکه مردم و گروهها در امور عمومی به مشارکت تشویق شوند یعنی هر یک از افراد احساس کنند که جزیی از ملت هستند و توانایی اثرگذاری و تصمیمگیری در سرنوشتشان را دارند که در این خصوص وسایل ارتباط جمعی از جمله مطبوعات میتوانند به حمایت و تشویق مردم به مشارکت بپردازند. دوم اینکه نهادهایی توسعه یابند که توانایی بیان تشخیص منافع گروههای متفاوت و تبدیل آنها به برنامههای سازگار و اجرای خطمشیها و مربوط را داشته باشند که در این زمینه لزوم ایجاد تشکلهای سیاسی و مدنی و مطبوعات مستقل به عنوان تریبون انتقال صداها و ایدههای گوناگون احساس میشود. "مطبوعات به صورتی دقیق و جامع میتوانند به اصلاح ساختارهای سیاسی کشور در مسیر توسعه ملی کمک کنند شکاف میان دولت و ملت به عنوان یک معضل اساسی در تاریخ توسعه ملی کشور ما مطرح بوده، و این شکاف هیچگاه به صورت کارکردی پر نشده... نشریهای در خدمت توسعه ملی ایران است که قویا مدافع قانون و حاکمیت آن به عنوان پایه مشروعیت دولت و نیز روابط فردی و اجتماعی سالم میان افراد با یکدیگر و با دولت باشد. لوسین پای برای مطبوعات و ارتباطات، کارکرد حمایت از مشروعیت حکومت، گسترش نفوذ نخبگان نواندیش و برقراری ارتباط دو سویه میان مردم و این دسته از نخبگان قایل است فرد دیگری که در این خصوص به ارایه اندیشههای خود پرداخته کارل دویچ است. او میان ناسیونالیسم و ارتباطات نوعی "رابطه" تعریف میکند. فردریک فرای نیز پنج وظیفه اساسی در تبیین ارتباطات در خدمت توسعه سیاسی قایل است:
1 _ تدارک اطلاعات بیشتر برای تصمیمگیری درستتر
2 _ تاثیر گذاشتن بر ساخت قدرت و کنترل آن
3 _ کاستن پیامدهای روانی توسعه
4 _ تطبیق دادن مردم با آهنگ سریع تحولات
5 _ ایجاد پیوستگی میان سطوح و نهادهایی که در روند توسعه از هم گسیختهاند.
چنانچه مطبوعات در روندی سالم نقشهای مذکور را در قبال افکار عمومی و متولیان نظام سیاسی حاکم فراهم سازند خواهند توانست توسعه سیاسی و شاخصههای آن را در کشور عزیزمان رقم بزنند.
"رسانهها از جمله مطبوعات، بستر و مجرای طبیعی تهیه و توزیع اطلاعات در جامعه برای شهروندان هستند و موجب میشوند که نیروهای مستقل... در دنیای امروز از برجستهترین ارکان آزادیهای مدنی و قانونی هستند. وجود آنها در جامعه نه تنها سنگری استوار برای دفاع از حقوق و منافع مردم و تسهیل امر مشارکت سیاسی در جامعه خواهد بود، بلکه نگاه بیدار مطبوعات همواره سبب اصلاح کار دولت و دولتمردان میشود."
در برداشت دیگری، توسعه سیاسی شامل اجزای به هم پیوسته زیر تعریف میشود:
1 _ انعکاس تنوع پیچیدگی ساخت اجتماع در زندگی سیاسی از طریق سازمانیابی گروهها و نیروهای اجتماعی
2 _ پیدایش دستگاههایی برای حل منازعه و تلفیق منافع مختلف در ساختار سیاسی
3 _ غیر مشخص شدن سیاست و تصمیمگیری و یا کیشزدایی از سیاست
4 _ خشونتزدایی از سیاست و گسترش امکان مشارکت و رقابتهای نهادمند و مسالمتآمیز در انتقال قدرت سیاسی
5 _ پیدایش زمینه فرهنگی و فکری لازم به ویژه گسترش مفاهیم و اجماع و تساهل به عنوان پشتوانه مشروعیت سیاسی.
حال با این وصف اگر در یک برداشت کلی، توسعه سیاسی را وجود کثرت، رقابت و مشارکت در جامعه بدانیم، رسانهها از جمله مطبوعات میتوانند در به وجود آوردن این شرایط و حفظ و تداوم آن نقش موثر ایفا کنند.
از آن جایی که رسانهها وسیله پخش و اشاعه افکار و اخبار و اطلاعات هستند خود به خود مسایل سیاسی را که در گذشته بیشتر در قالب نشستها و گفتگوهای گروهی محدود، حل و فصل میشد، یک روزه در سطح وسیعی و به صورت یک واقعه ملی مطرح میسازند، لذا یکی از مهمترین آثار رسانهها، سیاسی کردن تودههاست.
امروزه در بررسی شاخصهای رشد و توسعه در یک کشور عامل اطلاعات جایگاه ویژهای دارد و از همین روست که در جامعه نوین مساله تولید و توزیع و استفاده از اطلاعات مهمترین فراگرد را تشکیل میدهد.
به طور کلی نقش اساسی مطبوعات و اصولا رسانهها در توسعه سیاسی یک نظام سیاسی عبارت است از تقویت و پیشبرد کار ویژههای اصلی آن نظام سیاسی که عبارتند از: پرورش سیاسی، تجهیز و تحرک، مشروعیت. فارغ از تمام مطالبی که گفته شد واقعیت این است که رسانههایی چون مطبوعات، تیغ دودمی هستند که به یک اندازه میتوانند در جهت تخریب یا سازندگی، وحدت یا تفرقه و واگرایی تاثیر بگذارند. اما در هر حال مناسبترین بستر و مجرای مبادله آراء و ایدئولوژیهای گوناگون و ایجاد فضای عمومی بحث و گفتگو و نهایتا فراهم کننده امر مشارکت و سازماندهی سیاسی هستند. چنانچه به موضوع از نگاه یک نظام دموکراتیک بنگریم، همانگونه که پیشتر نیز بیان داشتیم، لازمه مشارکت فعال شهروندان در امور سیاسی و مسایل مربوط به سرنوشت خود، دسترسی آزادانه آنها به اخبار و اطلاعات است.
در یک نظام دموکراتیک و توسعه یافته، مطبوعات خود را نماینده مصالح مردم و منعکس کننده خواستهای آنان میدانند و وظایف خویش را در ارایه گزارش کاستیها و سنجش دستاوردها و جستجوی عدالت و حقیقت میجویند.
جامعه توسعه یافته جامعهای است که هر چه بیشتر در آن ساخت ارتباط و تفهیم و تفاهم کلان قوت یابد، چنین تحولی در واقع تحکیم و تقویت جامعه مدنی بوده است. در مقابل، جامعه توسعه نیافته، در زمینه ارتباط و عمل بینالاذهانی کمبودهایی دارد که مطبوعات میتوانند این خلاء را پر کنند و با بازتاب دادن عقاید، ایدئولوژیها و گفتمانهای متنوع، به عنوان مجاری ارتباط سالم بین افراد جامعه به عقلانی و منطقی شدن فضای سیاسی و جامعه به زیان هرگونه خشونتگرایی و استیلاجویی کمک کنند.
مطبوعات باید در راستای توسعه سیاسی، ضمن فراهم نمودن امکان گفتگوهای عقلانی و انتقادآمیز بین کارگزاران مردم، از اغواگری و فریب تودهها و مشروعیتسازی کاذب جلوگیری کنند و قاعده آزادی و عرصههای عمومی بحث و تبادلنظر را به زیان عرصه بسته قدرت، گسترش دهند.
در فضای سیاسی _ اجتماعی کشور ما نیز از جمله عمدهترین رسالتهایی که میتوان برای مطبوعات متصور شد این است که بتوانند با حوزههای روشنفکری به ویژه روشنفکری دینی ارتباط برقرار کنند و در جریان مباحث و گفتمانهای نوین سیاسی چون اصلاحات، عدالت، جامعه مدنی و... قرار بگیرند. مطبوعات باید دائما این گفتمانها را باز تولید یا به عبارتی بازآفرینی نمایند، زیرا با بسط و گسترش این ایدهها و گفتمانها خواهد بو که فضای سیاسی جامعه متحول میشود و گفتمانهای واجد خصلت برتریجویانه رنگ میبازند.