در بیستم سپتامبر سال 2001، نه روز پس از حملات القاعده در ایالات متحده پروژه «قرن جدید امریکایى» (PNAC) با حضور گروه محققان نومحافظه کار در واشنگتن توسط نامهاى سرگشاده به رییس جمهور امریکا ارائه شد که در آن به تعدادى از اقداماتى که دولت مىبایست در برنامه جدیدش در رابطه با جنگ علیه تروریسم به کار گیرد، اشاره شده بود.
این نامه که در روزنامههاى «واشنگتن تایمز» و «ویکلى استاندارد» به چاپ رسید، بر اقدام نظامى براى برکنارى طالبان در افغانستان و دستگیرى یا کشتن «اسامه بن لادن» تأکید داشت که هر دو این پیشنهادها از جانب رهبران سیاسى امریکا حمایت شد. اما عقاید و نظرات گروه نومحافظهکاران به این جا ختم نشد، در حقیقت پروژه «قرن جدید امریکایى» اهداف بسیارى را در ذهن آنها ایجاد کرده بود که ارتباط بسیار کمى با حملات تروریستى حقیقى داشت.
در این نامه نومحافظهکاران خواستار تغییر رژیم در عراق شدند، با این که هیچ گونه شواهدى از ارتباط مستقیم حملات تروریستى با عراق وجود نداشت. این نامه همچنین به اقدامات مقابله به مثل با ایران و سوریه اشاره داشت که اگر این دو کشور از خواستههاى امریکا اطاعت نکنند و حمایت خود را از حزب الله لبنان متوقف نسازند، امریکا اقدامات تلافى جویانه خود را آغاز خواهد کرد و در جاى دیگر اشاره مىکند که اگر انتفاضه فلسطین علیه رژیم صهیونیستى به سرعت متوقف نشود، واشنگتن کمک هایش را به دولت فلسطین قطع خواهد کرد.
شش ماه پس از ارایه نامه اول نو محافظهکاران به بوش، در آوریل 2002 نامهاى تکمیلى از جانب نومحافظهکاران ارایه شد. نامه دوم بر سیاست امریکا در خصوص درگیرىهاى رژیم تل آویو و مردم فلسطین تأکید داشت. در این نامه از بوش خواسته شد تا تمام روابطش را با سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) قطع کند و از اسرائیل که به دنبال ریشه کن کردن این سازمان بوده حمایت کند.
یک سال بعد از انتشار این دو نامه، به نظر مىرسید که دستور و برنامه کار نومحافظهکاران در حال پیشروى است. اما مشاهده شد که نه طالبان و هم پیمان آن القاعده از افغانستان اخراج شدند و نه دولت بوش در ژوئن سال 2003 سیاست دیرینه خود را کنار گذاشت. امریکا تمام روابط خود را با سازمان آزادیبخش فلسطین متوقف ساخت، اما اعلام کرد که مىتواند با رهبران فلسطینى که هیچ گونه ارتباطى با حملات تروریستى ندارند، ارتباط داشته باشد.
در اوایل آوریل سال 2003 ارتش ایالات متحده بر بغداد چیره شد و این شهر را تسخیر کرد. به دنبال آن در اول مى سال 2003 بوش در سخنرانى به یاد ماندنىاش با عنوان «مأموریت به اتمام رسید»، اعلام کرد جنگ اصلى در عراق پایان یافته است.
«ویلیام کریستول» یکى از نومحافظهکاران و مدیر پروژه «قرن جدید امریکایى» در اوایل ماه مى سال 2003 در روزنامه «ویکلى استاندراد» اظهار داشت: «آزادسازى عراق اولین نبرد براى آینده خاورمیانه بود و جنگ بعدى که امیدواریم نبرد نظامى نباشد علیه ایران خواهد بود.» اما شاهد آن هستیم که کمى بعد از این اظهارات طى دو هفته دولت بوش با یک پیشنهاد بىسابقه خواستار مذاکره با ایران در مورد تمام اختلافات بین دو کشور به ویژه در رابطه با برنامه هستهاى ایران شد.
با این همه نومحافظهکاران شادمان بودند از این که نه تنها برنامههایشان سیاسى شده بود بلکه به نظر مىرسید تصورشان از قرن جدید امریکایى نیز در حال به حقیقت پیوستن است، اما این شادمانى فقط تا تابستان سال 2003 به طول انجامید. پس از آن بر همگان روشن شد که گمانهاى خوش بینانه دولت بوش در مورد پیروزى در برابر عراق و عواقب آن براى سایر کشورهاى خاورمیانه و دنیا کاملاً اشتباه بوده است.
از جنگ خلیج فارس تا 11 سپتامبر
کمى پس از پایان جنگ سرد، نومحافظهکاران نظراتى را ارائه کردند که نشان مىداد ایالات متحده از لحاظ نظامى در دنیا برتر است. این عقاید از استراتژى هژمونى جهانى حمایت مىکرد که مرکز آن را دو عنصر اصلى یعنى قطعیت یافتن برترى جهانى ایالات متحده و اصلاح ریشهاى خاورمیانه تشکیل مىداد.
این نظرات در ابتدا در دو سند شرح داده شد که یکى توسط مقامات ارشد پنتاگون در دوره پس از جنگ خلیج فارس در سال 1998 نوشته شد و دیگرى توسط یک گروه کوچک نومحافظهکار تندرو که روابط نزدیک با حزب لیکود رژیم صهیونیستى داشت، تهیه و تنظیم شد.
اولین سند، پیش نویسى از هدایت برنامه دفاعى امریکا بود که طرحى را براى دفاع از موقعیت ابرقدرتى ایالات متحده ارایه داد. دومین سند نیز گزارشى بود با عنوان «شکست روشن» که استراتژى جدیدى را براى امنیت قلمرو شرح مىداد. این سند مبنى بر استراتژى حمایت از اسراییل بود که براى تحت سلطه گرفتن خاورمیانه طراحى شده است و مىتواند به طور اساسى توازن منطقهاى خاورمیانه را تغییر دهد و به تل آویو اجازه دهد تا از توافقنامه صلح «اسلو» سرپیچى کرده و هر شرایطى را که مىخواهد بر مردم فلسطین و دیگر همسایگان عرب تحمیل کند.
در حالى که مضمون اصلى این اسناد بر ایجاد بىثباتى در سوریه متمرکز بود، اما اولین گام در این استراتژى برکنارى «صدام حسین» رییسجمهور عراق و جایگزینى دولتى طرفدار غرب بود.
در نهایت این دو سیاست توسط ائتلاف جنگطلبان یعنى نومحافظهکاران، ملىگرایان ستیزهجو و مسیحیان راستگرا که سرانجام در مورد پروژه «قرن جدید امریکایى» در اواخر دهه 1990 با هم همپیمان شدند، پذیرفته شد.
از سوى دیگر این سیاستها به ایجاد روند سیاست خارجى امریکا پس از یازده سپتامبر کمک کرد، آن هم درست در زمانى که رییسجمهور امریکا عملاً بدون هیچ تجربه بینالمللى به دنبال پاسخ صحیحى براى ضربه عاطفى حادثه یازده سپتامبر بود.
پیش نویس هدایت برنامه دفاعى امریکا یک سند سیاسى طبقهبندى شده به روز پنتاگون است که نقشه کلى سیاستهاى نظامى امریکا را طراحى و نظام را براى توسعه بودجه دفاعى تأمین مىکند. پس از جنگ خلیج فارس امور توسعه هدایت برنامه دفاعى جدید به معاون وزیر دفاع «پل ولفو ویتز» و مشاور وى «لوئیس اسکوتر» سپرده شد که هر دوى آنها از اقلیت نومحافظهکاران بودند و پستهاى دولتى خود را در دولت بوش پدر به دست گرفتند.
پیش نویس برنامه دفاعى امریکا مبنى بر این بود که ایالات متحده به عنوان یک ضامن صلح و امنیت عمل کند.
آنها همچنین خواستار یک حکم جهانى بودند که در آن مداخله نیروى نظامى امریکا مىبایست بر پایه یک سند دایمى استوار باشد و واشنگتن باید براى تقویت نیروهایش به انجمنهاى غیررسمى متکى باشد تا شوراى امنیت سازمان ملل متحد.
در آستانه انتخابات سال 2000 در امریکا، گروه نومحافظهکاران که طرفدار پروژه «قرن جدید امریکایى» بودند مقالهاى با عنوان «نوسازى برنامههاى دفاعى امریکا» را منتشر کردند که یک خط مشى سیاست خارجى را براى کاندیداى ریاست جمهورى حزب جمهوریخواه ایجاد کرد.
زمانى که بوش در مرحله مقدماتى انتخابات ریاست جمهورى سال 2000به پیروزى رسید، رهبران نومحافظهکار ناامید شدند چرا که بوش پس از پیروزى اعلام کرد که با تبدیل ایالات متحده به یک قدرت جهانى کوچک مخالف است. این دیدگاه توسط «کاندولیزا رایس» دست پرورده «برنت اسکوکرافت» مشاور امنیت ملى سابق امریکا در زمان کاندیدایى بوش به وجود آمد.
در مقالهاى در خصوص مسایل خارجى در سال 2000 «رایس» نوشته بود: حقیقت این است که قدرتهاى بزرگ مىتوانند به طور اساسى بر صلح و ثبات بینالمللى اثرگذار باشند. این دیدگاه با توجه به برنامه نومحافظهکاران بسیار عجیب و غیرعادى بود، به طورى که «ویلیام کریستول» مدیر پروژه «قرن جدید امریکایى» در این باره گفت: «ما هیچ امیدى به بوش به عنوان یک رییس جمهورى با سیاستهاى خارجى متفاوت نداریم.»
یک سال پس از واقعه 11 سپتامبر، مفاهیم کلیدى پیشنویس هدایت برنامه دفاعى امریکا با انتشار اولین استراتژى امنیت ملى بوش در سپتامبر سال 2002 به صورت سیاست رسمى امریکا درآمد. در آن زمان همچنین سیاستمداران جنگ طلب برنامههایى را در سطح منطقه آغاز کردند و چند روز بعد عکس العمل سریع وزیر دفاع سابق امریکا «رامسفلد» به حملات تروریستى 11 سپتامبر شروع شد.
در اوایل سال 2002 برنامه جدى براى حمله به عراق طراحى شد. یک روزنامه نگار امریکایى با نام «جورج پاکر» در آن زمان نوشت: فکر و تصور تغییر و اصلاح خاورمیانه با سرنگونى «صدام حسین» اولین پیشنهاد گروه سیاستگذاران یهودى و روشنفکرانى که ارتباط نزدیکى با لیکود رژیم صهیونیستى داشتند، بود.
اگرچه تغییر رژیم در عراق به نحوى شگفتآور به دست آمد، اما نه تنها این امر توازن قواى منطقهاى را تغییر نداد، بلکه توان کشورهایى نظر ایران و چین را افزایش داد چون دیگر نتوانستند به طور یکجانبه در منطقهاى که اقتصاد و نیروى نظامى آنها وابسته به آن است، مداخله کنند.
در اواسط سال 2003 به وضوح مشخص شد جنگ عراق که دولت بوش و هم پیمانان نومحافظهکار وى آن را ترتیب داده بودند، اساسا اشتباه بوده است. نیروهاى نظامى امریکا به جاى این که به عنوان منجى و آزاد کننده کشور عراق معرفى شوند، به سرعت به یک نیروى اشغالى تبدیل شدند که با شورشى براساس بخشى از برنامه رژیم بعثى عراق که از جانب نومحافظهکاران حمایت مىکنند به مبارزه پرداختند و شریک اصلى آنها «چلبى» نیز بر این اقدامات نظارت داشت.
تا پاییز سال 2003 این شرایط در عراق وخیمتر شد. «رایس» بر این اساس گروهى را با نام گروه تثبیت عراق (ISG) تشکیل داد که هدف از ایجاد این گروه کاهش تسلط و نظارت پنتاگون در خصوص جنبههاى اصلى سیاست عراق بود. ایجاد گروه تثبیت عراق که موجب اختلاف بین «رایس» و «رامسفلد» شد، جریانى را آغاز کرد که براساس آن وزارت امور خارجه امریکا و نیروى نظامى یونیفرم پوش آنها به تدریج نظارت بر سیاست عراق را برعهده گرفتند، با این همه ایجاد چنین گروهى در حقیقت شروع افت سیاستمداران جنگطلب و نومحافظهکاران بود که روز به روز نفوذ آن ها ضعیف تر میشد.
مهمترین دلیل افت و سقوط نومحافظهکاران افزایش فجایع در عراق است که حتى «پرل» و دیگر نومحافظهکاران تندرو هم اکنون در مورد آن تاسف مىخورند. آنها واقع گرایان و هم پیمانان پیشین دولت نظیر «رامسفلد» را براى ناکامى در اجراى جنگ در عراق سرزنش مىکنند. تا اواخر سال 2004 مشخص شد که تصورات و توجیهاتى که دولت آمریکا براى ایجاد جنگ در عراق به کاربرد بىاساس بوده است، نه تنها ایالات متحده، هیچ ارتباط عملى را بین «صدام حسین» و القاعده پیدا نکرد، هیچ گونه شواهدى را هم در خصوص این که «صدام» در حال گسترش سلاحهاى کشتار جمعى است، به دست نیاورد.
در آن زمان داستانهایى در مورد افزایش خشونت در عراق از جمله رسوایى زندان ابوغریب و محاصره «فلوجه» از طریق شبکه خبرى الجزیره و دیگر رسانهها پخش شد که احساسات ضدآمریکایى را در بین دنیاى عرب و اسلام برانگیخت. حتى «آریل شارون» نخستوزیر جنگطلب اسراییل در مورد جنگ عراق اظهار داشت که نومحافظهکاران در خصوص قولى که براى ایجاد امنیت در عراق داده بودند، شکست خوردند.
این شکستها تنشهاى تضعیف کنندهاى را هم براى ائتلاف سیاستمداران جنگطلب و هم در میان نومحافظهکاران ایجاد کرد، به طورى که غیرمستقیم موقعیت واقعگرایان احیا شده را در وزارت امور خارجه تقویت کرد.
از سوى دیگر، دبیرخانه پروژه «قرن جدید آمریکایى» و «کریستول» مدیر این طرح، حملات خود را به «رامسفلد» آغاز کردند و او را به خاطر تلاشهاى ناچیزش در بازسازى عراق و گسترش تعداد نیروهاى زمینى آمریکایى به خصوص ارتش محکوم کردند.
در نتیجه تغییراتى که در دو سال گذشته در منطقه ایجاد شده است شبکه سیاستمداران جنگطلب و نومحافظهکاران تجزیه شدند و توانایى نظارت و کنترل بسیارى از جریانهاى سیاسى از جمله در تصمیمگیرى سیاست خارجى را از دست دادند. علاوه بر این این افراد در میان نیروى نظامى و غیرنظامى آمریکا ضربه سنگینى را به خاطر بىکفایتى تحمل کردند و هزینهاى که آمریکا در جنگ عراق متحمل شد، موجب تضعیف این گروه شد.
اگرچه بسیارى از افراد سرشناس نومحافظهکار با محکوم کردن سیاست آمریکا در عراق به دموکراتها پیوستند اما تلاشهایشان را براى اجراى نقشه جنگ در عراق ادامه دادند همانطور که در ترفیع چهرههاى سرشناس همسوى خود نظیر «چلبى» نقش داشتند.
با این وجود در حال حاضر بسیارى از متحدان نومحافظهکار پیشین از جمله افراد مشهور تحصیلکرده، سیاستمداران و روزنامهنگاران آمریکایى علناً دولت بوش را به خاطر این پیشامد ناگوار در عراق سرزنش مىکنند.
با وجود همه اینها به نظر مىرسد هنوز هم بوش تصمیم ندارد از عراق عقبنشینى کند و نیروهاى نظامى خود را از این کشور خارج کند. به نظر مىرسد با تغییراتى که طى هفتههاى اخیر در کابینه بوش رخ داد، او چارهاى جز عقبنشینى از عراق نداشته باشد. انتخابات هفت نوامبر و انتشار گزارش گروه دو حزبى «مطالعات عراق» که در آن بحث لزوم گفتوگو با ایران و سوریه، عقبنشینى نیروهاى جنگى تا نیمه نخست سال 2008 مطرح شده، وضعیت نومحافظهکاران را بیش از پیش متزلزل کرده است.