محمدمهدی انصاری: مسئله دامن زدن به اختلاف و تضادهاى عقیدتى شیعه و سنى مقوله تازهاى نیست که جهان اسلام نسبت به آن بیگانه باشد.
در حقیقت ثمره مطالعات چند قرنى و مشاهدات مستقیم دهها اندیشمند و مبلغ جاسوس که در قالب شرقشناس یا میسیونر مذهبى به کشورهاى اسلامى عزیمت مىکردند عبارت از این بود که براى سیطره بر دنیاى اسلام تنها دو مکانیسم جوابگوست: یکى ایجاد فتنه بین شیعه و سنى و دیگرى که به نوعى تکمیلکننده اولى است طراحى و تقویت اندیشههاى قومیتگرا. استعمار اروپایى و به تعبیرى "غرب" در خاورمیانه یعنى کانون جهان اسلام همواره شگردهاى مختلفى را در دستور کار خود داشته تا به پیدایش گرایشات قومى و نژادى از یکسو و تعمیق فاصلههاى مذهبى از سوى دیگر بپردازد. فرقهسازى و بدعت در دین با خلق گروههاى تندرو و حمایت از عناصر افراطى (وهابىگری، بابیت، بهائیت، طالبانیسم و...) دامهاى خطرناکى بودهاند که بعضا صفوف متحد مسلمین را دچار چالش و آشفتگى کردهاند. اگر دیروز خاورشناسان و مبلغان مسیحیت توطئه استعمار را در تضعیف جهان اسلام دنبال مىکردند و یا لورنس عربستان، مخفیانه اعراب را علیه دولت عثمانى مىشوراند تا از ورطه این اختلافات، منافع استعمارى دولت بریتانیا برآورده شود، امروز خانم رایس از سرزمینهاى عربى یکى پس از دیگرى دیدار مىکند تا شاید تز دکتراى خود را عملیاتى کند! امروز، خیز واشنگتن براى القاى تفرقه عمیق بین شیعیان و اهل سنت، تنها راه نجات اسرائیل و به تبع آن حفظ منافع استراتژیک سران کاخ سفید در منطقه است اگر رهبران کشورهاى اسلامى و افکار عمومى جهان عرب غفلت کنند.
خانم رایس و اساساتیم نومحافظهکار حاکم بر واشنگتن براى اجراى این سناریو، در تلاشند تا "یران" را به عنوان رئیس هلال شیعى فرضى معرفى کنند که در پى فتح تمام جهان اسلام بوده و مسئول اصلى تمام بحرانها و مناقشات است. بنابراین هشدار مىدهند تبدیل این کشور به یک "قدرت اتمی" براى کلیت منطقه و جهان خطرناک است. سناریوى آمریکایىها براى "دفع خطر ایران شیعی"، در پى ایجاد "اسرائیل بزرگ نظامی" بوده و معالاسف هروله کشورهاى عربى به سمت بازیگران فرامنطقهاى و تشکیل محوریتى مبتنى بر "اولمرت - بلر - بوش" گویاى دیپلماسى آشفته کشورهاى عربى است که با مواضع سیال و زودگذر خود، همواره منطقه خاورمیانه را به یک کانون حادثهخیز مبدل ساختهاند. همین مواضع ممکن است سال 2007 را به "سال بىثباتىها" در این منطقه تبدیل کند! البته بىثباتى در عراق و لبنان و... "دکترین امنیت ملى آمریکا" براى انزوا و تضعیف ایران و جلوگیرى از تبدیل آن به یک قدرت هستهاى با دو سناریو دنبال مىشود: 1- تحریک گرایشات قومیتى و مذهبى در کردستان، بلوچستان و آذربایجان ایران که البته تضعیف دیگر کشورهاى درگیر در مسئله را هم به دنبال دارد و 2- سردشدن روابط عاطفى ایران با جهان عرب از طریق برجستهسازى اختلافات و تضادهاى دینى و اعتقادی. همچنین به موازات این دو سناریو، حلقههاى یک جنگ روانى پیچیده علیه ایران اسلامى به اجرا گذارده شده که اعمال فشارهاى سیاسى و اقتصادى و تلاش براى صدور قطعنامه 1737 شوراى امنیت و آنگاه اشاعه شایعات اغواگر در میان افکار عمومی، همه و همه در زمره آن هستند. با اینکه همه مىدانند جریانات دنبالهرو زرقاوى و تفکر طالبانى و یا طرفداران بعثى صدام که شیعه نیستند و عاملان اصلى ناامنى و تنش در عراق به شمار مىآیند، رسانههاى وابسته به صهیونیستها، ایران و شیعیان را مسئول اصلى بحران امنیت در عراق معرفى مىکنند. باید اذعان داشت هرچند فعال شدن موج جدید وهابىگرى و پشتیبانى از عناصر افراطى در کشورهاى عربى برگهاى برنده آمریکا و اسرائیل به شمار مىآیند اما این طبیعت و ماهیت مردم مسلمان خاورمیانه و علاقه آنها به آرمانهاى عدالتطلبانه و حقجویانه است که تمام نقشهها و توطئههاى شوم استعمار، امپریالیسم و بویژه صهیونیسم بینالملل را ناکام مىگذارد. از طرفى هر چند بیدارى فراگیر مسلمانان به نحو کنونى در هیچ یک از مقاطع تاریخ نظیر نداشته اما باید دانست سران صهیونیسم بینالملل اهدافى خطرناکتر و شومتر از آنچه شاید در وهله اول به ذهنها متبادر شود در اندیشه خود مىپرورانند. آنان به دنبال درگیر کردن جهان اسلام با جهان مسیحیت هستند همچنان که بوش در اولین واکنشهاى خود نسبت به واقعه یازده سپتامبر از آغاز جنگهاى صلیبى سخن به میان آورد. بنابراین انتظار مىرود این بیدارى و هوشیارى در میان عقلا و اندیشمندان جهان مسیحیت نیز اشاعه یابد و ماجراجویى ناشیانه سران کاخ سفید در منطقه خاورمیانه بیش از این دنبال نشود! نهایتا اینکه بزرگترین آرزوى استراتژیستهاى نظامى پنتاگون این است که تا پایان ریاست جمهورى بوش به نحوى آبرومند از باتلاق عراق و افغانستان خارج شوند. بنابراین هرگونه وقوع جنگ و درگیرى نظامى مستقیم با ایران اسلامى در مقطع کنونى منتفى است و سایر تبلیغات و اقدامات در حد سناریویى بر روى کاغذ و در ذهنها باقى مىمانند ضمن اینکه حتى مشاوران جنگجوى کاخ سفید فارغ از تحریکات لابىهاى یهود خیلى عاقلتر از این حرفها هستند که "ایران مقتدر" را با عراق و افغانستان مقایسه کنند و مثلا با اعزام بیست یا سى هزار سرباز، به جنگ یک کشور منسجم و مقتدر هفتاد میلیونى بروند که تجربه جنگ هشت ساله را با شرایط سختتر و بحرانىتر با موفقیت و پیروزى پشتسر گذاشتهاند! باید تاکید داشت حتى انزواى سیاسى و اقتصادى ایران و تضعیف روابط آن با کشورهاى مسلمان منطقه، پیروزى اندکى براى غرب و اسرائیل نیست چرا که همین تفرقه و تشتت، زمینههاى تقویت هرچه بیشتر رژیم غاصب قدس را در سالهاى آتى بیشتر و بیشتر خواهد کرد و همین مقدمه دسیسههاى پرمخاطرهتر و بىثباتىهاى گستردهتر است.