خاکریزهای اول
با توجه به آنچه گذشت شناخت مراکز آسیبپذیر در مرزهای فکری و فرهنگی خودی، از آن جهت اهمیت دارد که دشمن از همین مراکز رخنه کرده و ضربه میزند. این آسیبپذیری در دو جبهه مشهود است:
اول: مسائل فکری، اعتقادی، بینشی، باورها و قداستها
دوم: مسائل روبنایی اخلاقی در معاشرتها، ارتباطات، رسانههای گروهی و محصولات فرهنگی.
اگر «خاکریز اول» در هم بشکند، خاکریزهای بعدی خودبهخود فرو میریزد.
به نمونههایی از حملهها به خاکریز اول توجه کنید:
1- تبلیغ افکار التقاطی
آمیختن افکار ناب اسلامی با اندیشههای غیر اسلامی که التقاط نام دارد به بنیه اصلی اعتقاد و ایمان مردم خلل وارد میکند. نگرش مادی و ماتریالیستی به اسلام و تحلیلهای غیردینی و غیروحیانی اما بالعاب دین و تمسک به ظواهر برخی آیات و روایات از این قبیل است. ترویج افکار التقاطی، یعنی القای تفکر غیراسلامی با لفافهای از اصطلاحات دینی، سست شدن عقیده را به دنبال دارد و در نتیجه این خاکریز اول آسیبپذیر میگردد و در مقابل شبهات، غیرمقاوم میشود.
شهید مطهری(ره) چنین هشدار میدهد: «ما باید نشان بدهیم که جهانبینی اسلامی نه به جهانبینی غرب و نه به جهانبینی شرق، به هیچ کدامشان وابسته و محتاج نیست. این چه بیماریای است که حتی جهانبینی اسلامی را میخواهند با جهانبینیهای بیگانه تطبیق دهند؟!»
2- تقدسزدایی از مقدسات
دفاع و حمایت انسان از چیزی یا شخصی و یا عقیدهای تا وقتی است که برای آن حرمت و قداست قائل باشد. در غیر این صورت از آن حمایت نمیکند و به تدریج قداست آن کمرنگ میشود. به همین دلیل است که دشمنان میکوشند تا اعتبار قرآن، عصمت پیامبر و امام، سندیت فتوای مجتهد، جایگاه دینی فقها، موقعیت دین در زندگی و... را مورد تهاجم قرار دهند و قداست آنها را بشکنند.
3- تجددگرایی
بعضی میکوشند بین سنتهای دینی و تجددگرایی تقابل ایجاد کنند و هرچه را که «نو» است حق و پذیرفتنی بدانند و هرچه را که قدیمی است با برچسب ارتجاع یا سپری شدن دوران آن و یا کهنهپرستی، منکوب کنند.
بخشی از ماهیت «غربزدگی» در همین جا نمودار میشود.
البته تجدد به خودی خود بد نیست اما اگر نوگرایی و تحول به قیمت سستی ایمانها و باورها، زوال فرهنگها و سنتها، خودباختگی در برابر دیگران و پذیرفتن فرهنگ اجنبی و دست کشیدن از فرهنگ و سنت خودی باشد، هرگز قابل دفاع نیست. دشمن میکوشد با القای تجددگرایی، بنیانهای «هویت مکتبی» و «شخصیت فرهنگی» ما را سست کند.
4- علمزدگی
عدهای درصددند که علم را در مقابل دین علم کنند و باورهای دینی و فرآوردههای قرآنی و حدیثی و فقهی را مخدوش سازند. با آنکه اساس اسلام بر پایه علم است و مسلمانان پیشتازان رشتههای مختلف علوم و فنون بودهاند اما چنین القاء میکنند که احکام دینی و سنن مذهبی «غیرعلمی» هستند. این افراد معیار رد و قبول هر چیز را تطابق آن با «علوم جدید» قرار میدهند؛ چیزی که خودش در معرض تغییر و عدم ثبات و گاهی خطاست.
آنقدر شعار علمگرایی میدهند که دین تحتالشعاع قرار میگیرد. مرعوب شدن در مقابل «بت علم» زمینه سلطه فرهنگی بیگانه را هموار میسازد.
«عقلگرایی» افراطی نیز از همین مقوله است یعنی میکوشند عقل را در برابر دین قرار دهند. با آنکه عقل حجتی الهی است و دین بر پایه عقل قرار دارد، اما تلاش مجدانه برای اینکه وحی، گفتار معصومین(ع) و احکام قرآن را با محک «عقل» بسنجند و هرچه را با عقل جور درنیامد رد کنند، گوشهای از این توطئه است.
کدام عقل و عقل چه کسانی؟ عقل مستقل و فطرتپذیر، هرگز رو در روی وحی نمیایستد. عقل انسانهای اسیر هوای نفس و مادیگرا هم نمیتواند راهنمای خوبی باشد و حجت به شمار آید.
5- تطهیر غرب و غربگرایی
هرچند غرب از نظر علوم و مسائل فکری و پیشرفتهای صنعتی، نقاط قوت فراوانی دارد که میتواند برای شرقیان هم سودمند باشد اما خودباختگی در برابر آنها نوعی خراب شدن خاکریز اول و از دست دادن عنصر مقاومت است. غربزدگان سربازان بیجیره و مواجب اردوگاه دشمن هستند. القای روحیه غربگرایی به تضعیف سد دفاعی ملتها میانجامد. اگر چه پای غرب از نظر صنعت به سفینههای فضایی بسته است، اما از نظر سقوط اخلاقی به گاری متصل است.(4) بنابراین این تطهیر غرب و غربگرایی، جز ایجاد زمینه هجومپذیری ثمره مثبت دیگری ندارد.
6- بیاعتبار ساختن قانون دین
تلاش برای اینکه دین را عنصری قدیمی و غیرقابل اجرا و ناکارآمد برای مدیریت جامعه و حل مشکلات اجتماعی معرفی کنند نمونهای دیگر از حمله به خاکریز اول است. اگر بتوانند افراد جامعه را تحت تاثیر این القائات قرار دهند، در واقع خاکریز اول را فتح کردهاند و زمینه «هجومپذیری» در مقابل فرهنگ بیگانه را فراهم ساختهاند.
7- طرح جدایی دین از سیاست
این اندیشه از زمان بنیامیه آغاز شده، در اعصار و ادوار مختلف ادامه یافته تا به امروز رسیده است. با این ترفند دین را از صحنه حاکمیت و مدیریت و برنامهریزی و اجرا منزوی میکنند و آن را در انحصار گروهی خاص و یا در قلمرو زندگی شخصی افراد تعریف و تبیین مینمایند که نتیجهاش رسوخ روح بیتفاوتی در مسلمانان در مورد سرنوشت اجتماعی، 1 سیاسی و فرهنگی خویش و بسترسازی برای سلطه فرهنگی بیگانه است.
8- طرح نسبیت و پلورالیزم دینی
میکوشند چنین وانمود کنند که دریافتهای هر شخص از دین نسبی است و از کجا معلوم که «دین خدا» همان باشد که مثلا علمای دین و فقها میگویند؟ با القای این نکته، اعتقاد مردم به حجت بودن احکام دینی و فتاوای فقهی و نظر مجتهدان را سست میکنند. اگر توفیق یابند دلیلی ندارد که جوان مسلمان خود را ملزم به رعایت «فتوای مجتهد» و «حکم دین» بداند، بلکه آزادانه هرگونه که خواست عمل میکند و هر نحو که پسندید، معتقد میشود و در عقاید و احکام، تعبد و پایبندی خود را از دست میدهد و چه چیزی بهتر از این برای هجومپذیری؟ چه باید کرد؟
از توجه به ماهیت و اهمیت فرهنگ و شناخت نوع هجوم دشمن به خاکریزهای اول دفاعی ملت مسلمان، میتوان چنین نتیجه گرفت که:
ـ اهمیت دادن به مسائل فرهنگی و فکری و اعتقادی ضروری است.
ـ شناخت شیوه سست کردن بنیانهای اعتقادی از سوی دشمن گام اول است.
ـ نمودهای ظاهری تهاجم فرهنگی از قبیل: بدحجابی، روابط نامشروع، فیلمها و مجلات مبتذل، اعتیاد، شراب و موادمخدر، لباس و قیافه غربی، ماهواره و عوارض وسایل ارتباطی، اختلاط دختر و پسر، گروههای رپ و متال و...، مفاسد و منکرات، خودفروشی، قمار و نظایر آن، همه محصول شکسته شدن خاکریز اول؛ یعنی سست شدن عقاید و ایمانهاست.
ـ برای حفظ خاکریزهای دیگر، باید به تقویت خاکریز اول همت گماشت و به تقویت مبانی ایمان و اعتقاد بها داد.
ـ ایجاد روحیه خودباوری و ارزشمند دانستن داشتههای خود، جلوی این خودباختگیها را میگیرد.(5)