سهامالدین فراهانی
روشنفکری دینی از آن دسته مقولاتی است که همواره چالش فراوانی را در جامعه ما خصوصا در میان دانشگاهیان و اهل فکر و نظر، برانگیخته است.
به ضرس قاطع میتوان گفت: دکتر عبدالکریم سروش فردی است که بیشترین نظر و ایده را در این حوزه داراست و البته مباحثات و مجادلات کثیری را هم سبب شده است. او در ادامه دفاع خود از موجودیت روشنفکری دینی و در یکی از اساسیترین سخنرانیهای خود روشنفکری دینی را همپای نهضت اعتزالی در عالم اسلام خواند و نقادی را عنصر مهم این حرکت دانست. سروش در حالی که اخیرا برخی تمایلی به حضور او در تریبونهای رسمی ندارند، پنجشنبه گذشته در جلسه دعای کمیلی که آخر هر ماه در منزل عبدالله نوری برگزار میشود به بررسی کارنامه روشنفکری دینی نشست.
در این جلسه ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران، هادی خانیکی، حمیدرضا جلایی پور، سعید حجاریان، محسن کدیور، احمد بوستانی، موسوی لاری، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز حضور داشتند. سروش این بار اما نه از دینداری مصلحتاندیش و معرفتاندیش سخن گفت، بلکه ویژگیهای روشنفکری دینی را برشمرد، از کارهای کرده و ناکرده در این حوزه گفت و همچنین توضیحات و پیشنهاداتی برای آینده این «حرکت» داد. او اشاره کرد که در این باب نفیا و اثباتا سخن بسیار رفته است. اما این نکته را هم فراموش نکرد بگوید که «به جهت اینکه ما در کشورمان با چنین پدیده مهم و مبارکی همراه و هم عنایتیم و به جهت اینکه بانگهای مخالف از این سو و آن سو برخاسته است و نیز به سبب نقش آفرینی این جنبش میمون واجب مینماید که درباره آن بازهم سخن برود تا طرحی برای آینده نیز به دست بیاید.»
اولین سخن عبدالکریم سروش در این جلسه اشارهای به تحقق و موجودیت روشنفکری دینی بود و اینکه با هیچ سیره و شیوهای نمیتوان چنین موجودی را انکار کرد.
وی سپس به دو طایفه از مخالفان روشنفکران دینی اشاره کرد: یکی روحانیون سنتی که از هیچگونه روشنفکری خشنود نیستند، علیالخصوص روشنفکری دینی که آن را بدعتی و انحرافی در دین میشمارند و یا رقیبی برای روحانیت میدانند.
طایفه دوم روشنفکران غیردینیاند که با دین سرآشتی و سازگاری ندارد و میخواهند روشنفکری دینی را با استدلالات مجعول و بیاساس از جامعه بیرون کنند. این دو طایفه ادله خود را دارند و من در مقام پاسخ گفتن آن ادله یا علل نیستم.
سروش را ادامه سراغ نام روشنفکری دینی رفت که در این سالها پیرامون آن بحثهای فراوانی در گرفته است و برخی از تناقض مستتر در آن گفتهاند. به اعتقاد وی نام روشنفکری دینی نامی است که بیمسما نیست. بلکه مسمای فربهی دارد. بگذریم از کسانی که معتقدند در این تسمیه نوعی دروغ تاریخی نهفته است و یا نوعی تناقض منطقی. باید گفت که آن دروغ اکنون راست شده است یک حقیقتی سربرآورده و قدعلم کرده که آن تناقضها را در خود حل و هضم کرده است. و به دلیل آثاری که دارد نمیتوان از حقیقت آن چشم پوشید و یا آن را انکار کرد.
پارهای از اموری که به دست روشنفکران دینی در این جامعه صورت و صفت انجام پذیرفته است ادامه سخنان سروش بود و حاضران را به داوری طلبید که ببینند چنان هست یا نیست. او همچنین خواست تا این جنبش را جدی بگیریم و هرگز به سخنان و شبههها و حیلههای راهزنان گوش نسپاریم در مقابل طعنه طاعنان کمر خم نکنیم. به تردید افتادن و عوض کردن تجلیل ما آفت بزرگی برای این جنبش خواهد بود.
«نقد» مولفهای بود که سروش تاکید فراوان برآن داشت. به زعم وی روشنفکری اعم از اینکه دیندارانه باشد یا غیردیندارانه یک حرکت نقدی است. او از حافظ به منزله روشنفکر زمانه خود یاد کرد و گفت: روشنفکری عناصر مختلف دارد، شاید همه آن عناصر در حافظ جمع نباشد و شاید این یک تحلیل نابهنگام باشد که مفهوم روشنفکری را به ششصد سال پیش منتقل کنیم. اما عنصر نقادی که در کار حافظ هست در کار کمتر ادیبی یا شاعری در تاریخ گذشته یافت میشود. او نقاد جامعه دینی تصرف زده زمانه خود بود و به جنگ با آن مفاسد و آفات جامعه دینی زمان خود نشست و این کم کاری نبود. حتی بزرگی نظیر مولوی هرگز به پای حافظ نمیرسد. علاوه بر هنرمندیهایی که در کار حافظ هست و علاوه بر مضامین بلند و بکر در کلام او آنچه که او را به زمانه ما نزدیک میکند و آنچه که او را برای ما امروز هم خواندنی میکند همین عنصر نیرومند نقد است.
دکتر عبدالکریم سروش با ذکر این توضیحات سخنان خود در مورد روشنفکری دینی را اینگونه پیگرفت: البته مهم این است که این نقد از کدام پایگاه صورت میگیرد. ما نقد بیپایگاه نداریم. روشنفکری دینی نقد سنت میکند. نقد قدرت دینی، اخلاق، اندیشه و معرفت دینی میکند. پایگاه نقادی روشنفکری دینی مدرنیته است. از اینجاست که روشنفکری دینی راه خود را از نقادان سنتی که از پایگاه سنت بر سنت نظر میکنند جدا میکند. در آنجا هم نقادی صورت میگیرد. اما نقادیهای بیجان که گرههای امروزین ما را نمیگشاید.
اما سخنان سروش که به اینجا رسید به نکتهای مهم اشاره کرد و از افتخاری بزرگ سخن گفت که تاکید زیادی بر روی آن داشت. او گفت: روشنفکران دینی بدون استثنا سقف معیشتشان را بر ستون شریعت نزدهاند و این افتخاری بزرگ برای روشنفکری دینی است. درد دین دارند، درس دین میدهند اما از این ارتزاق نمیکنند. روحانیون بپسندند یا نه، عنصری روحانی محسوب میشوند که از طریق دین و دیانت و دینورزی ارتزاق میکنند. این کار نیک باشد یا بد امری است که مطلقا در روشنفکری دینی دیده نمیشود و این وجه تمایز فوقالعاده مهمی به لحاظ معیشتی، اقتصادی و معرفتی و ریاضتی است.
سروش با بیان این نکته به مقایسه دو نوع نقد دست زد. وی اظهار داشت: به همین سبب است که سخنان روشنفکران دینی گیراتر و براتر است و در مقام نقد تیزتر و دلیرترند. کسی که وابستگیهای معیشتی داشته باشد نمیتواند با وجود آن غل و زنجیرها نقد کافی بکند و در مقام مخالفت تا نهایت پیش برود. از گذشتگان یعنی از کسانی که نامشان را به نیکی میشناسیم «مرحوم بازرگان و مرحوم دکتر علی شریعتی و پیروان آنها این وجه تمیز به نیکی قابل مشاهده است.»
وی اظهار امیدواری کرد که روشنفکران دینی هرگز وسوسه معیشت نشوند و این هنر فخرآمیز را از دست ندهند که اهمیت فوقالعاده دارد.
سروش در ادامه به یکی دیگر از آموزههای روشنفکری دینی اشاره کرد. و آن این است که از اجتهاد در فروع باید درگذشت. باید از آن فراتر رفت و به اجتهاد در اصول پرداخت. اجتهاد در اصول همین فراتر رفتن از فقه و حقوق، وارد عرصه فلسفه، کلام، اخلاق و معرفتشناسی شدن.
روحانیت ما تا همین دوران اخیر تصورش این بود که تنها مشکل جوامع عبارت است از مشکلات حقوقی و همین که دست براجتهادهای تازه بزنیم این گرهها گشوده خواهد شد و مردم مسلمان ابواب مدرنیته را به روی خود خواهند گشود. ولی این اجتهادات فرعی فقهی به قدری کوچک و کم برد بودهاند که به سرعت نقصان آنها آشکار شد. لذا در آوردن به اجتهاد در اصول دست بردن به آن مبادی دست نخوردهای است که جرات دست زدن به آنها نبود.
سروش این مهم را یکی از تعلیمات مسلم و جدی روشنفکری دینی دانست و این که چنین تشخیص و توجه مبارکی پدید آمده است را به فال نیک گرفت.
او معنای دیگر این امر را سیال کردن کلام دینی خواند و افزود: فقه ما به فرض اینکه سیال بوده است اما در دل یک کلام منجمد، این سیالیت صورت میگرفته است. اگر این پنجرهها به روی علم کلام باز شود و ما خداشناسی و پیامبرشناسی خود را باز تعریف و در آنها تجدیدنظر کنیم آنگاه آن سیالیت ما فقه را هم مشعوف خواهد کرد و ما به دوران قبل از ارتدکسی در عالم اسلام برمیگردیم. به اعتقاد سروش آن زمان همه زیر باران معارف گوناگون قرارداشتند و از آن طریق راه خود را به جلو میگشودند. اما پس از آنکه سیالیت ما دچار توقف شد آفتهای فراوان پدید آمد. وی دو راه را برای بازگرداندن آن سیاست از دست رفته به اندیشه دینی پیشنهاد داد: نقد درونی و نقد بیرونی.
سروش در ادامه ذکر ویژگیهای روشنفکری دینی عنصر خردورزی را عنصری مهم عنوان کرد. به عقیده او خردورزی یعنی التزام به استدلال و دوما التزام به دستاوردهای خرد نوین. وی ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دینی را یک ورود پرتلاطم دانست و گفت: باید آن را استقبال کرد و ما باید به استقبال این بحران و تلاطم برویم.
دکتر عبدالکریم سروش دیگر خدمت بزرگ روشنفکران دینی را عدم استخراج مدرنیته از علوم دینی ذکر کرد. او در این مورد گفت: این دامی بود که با مدد روشنفکران دینی توانستیم از آن بیرون بیاییم و باید قدرش را بدانیم. امروز دیگر قرون وسطی روشنفکران دینی و عصر استخراج به پایان رسیده است. هر چند در روحانیت کسانی هستند که به پیروی از روحانیون آن مسیر قرون وسطایی را دنبال میکنند اما بیرون جهیدن از آن ظلمت قرون وسطایی را باید به فال نیک گرفت و این یک عید بزرگ برای روشنفکری دینی است.
متدین بودن روشنفکران دینی از دیگر مولفههای روشنفکری دینی است که سروش نسبت به آن تاکید داشت. به اعتقاد او دین برای روشنفکران دینی موضوع تحقیق نیست، موضوع ایمان است. این دو با هم تفاوت دارند. به عنوان مثال محمد ارکون تنها به لحاظ هویتی به مکتب اسلام نزدیک است ولی تقریبا هیچ عنصری از عناصر تعلق ایمانی در وجود او باقی نمانده است و فقط تعلق علمی به دین دارد.
وی در ادامه گفت: روشنفکران دینی در جامعه ما به نیکی نشان داده است که هم به لحاظ عملی و هم سیاسی و هم از جهت پرداخت هزینههای سیاسی پای این مکتب و ایمان خود ایستادهاند و برای آن حاضر به گذشت و فداکاریاند.
سروش در ادامه صحبتهایش به ذکر جنبههای ایجابی روشنفکری دینی رسید. در روشنفکری علاوه بر جنبه نقد و وجوه سلبی، جنبههای ایجابی هم وجود دارد یعنی علاوه براینکه آفات را مینمایند، خرافات را میزدایند وجوه اثباتی هم در کار آنها هست و یک جامعه دینی به هر دو وجه نیاز دارد. البته سروش در اینجا نقدی را هم متوجه روشنفکری دینی کرد: کار روشنفکران دینی در جوانب ایجابی کمتر از جوانب سلبی بوده است. شاید وضعیت جامعه و شاید سنت ستبر دینی ما چنین ایجاب میکرده است. او غافل ماندن از این عنصر هم را نابخشودنی دانست و گفت کلام جدید باید در دستور کار قرار گیرد.
درس دیگری که ما از روشنفکران دینی گرفتهایم و این درس پس از انقلاب هر چه عمیقتر شده این است که دیگر ما به دین نه به صورت یک اسطوره نگاه میکنیم ونه یک اتوپیا. سروش در این باره اظهار داشت: تفسیر اسطورهای از آن سنتیهاست.
به همین خاطر است که امام حسین خودشان را دارند، پیامبر و امام زمان خودشان را دارند. اگر در روشنفکری دینی حرف تازهای زده میشود مبتنی بر درک تازهای است که در این حوزهها وجود دارد. بازگشت به آنجاها به نظر من بازگشتی فاجعهآمیز است. این روشنفکر دینی خطاب به برخی از احزاب ناموفق در انتخابات گفت: اخیرا شنیدهام برخی دوستان در تحلیل عدم پیروزی در انتخابات گفتهاند که دلیل شکست ما این بوده است که ما سنتهای اهل سنت را فرو نهادهایم؛ این باور سم قاتلی برای روشنفکری دینی محسوب میشود. البته معنای این سخن پشت کردن به سنن مردم و دیانت آنان نیست اما اگر طایفهای هدایت فکری مردم را برعهده میگیرد، باید عمل و نظرش یکسان باشد، اگرچه در جامعه بحران زده ما تناقض بین عمل و نظر بسیار است اما این گناه اصلا از جانب کسانی که رهبری فکری جریان روشنفکری دینی را برعهده دارند، قابل بخشش نیست.
سروش درباره دیگر آموختهها از روشنفکران دینی اینگونه سخنانش را پیگرفت: دین برای کشیدن بار مشخصی است و نباید بار زیاد بردوش آن گذاشت. دین یک فضای معینی را اشغال کرده است و نباید آویزان آن شویم و همه چیز را از آن بخواهیم.
و بالاخره وی در پایان این بخش از سخنانش به قصه خرافهزدایی رسید. سروش با اشاره به سخنان محسن کدیور در خطبههای نماز عیدفطرش گفت: ایشان به درستی اعلام کردند که سالی که گذشت سال خرافهپروری بود. دین چون با ماورای حقیقت و غیب ارتباط دارد بزرگترین استعداد را برای خرافه آلود شدن دارا است. حفظ دین مولفه در عین دفع خرافات وظیفه بسیار سنگینی است. من گمان ندارم هیچ یک از ما هم که اینجا نشستهایم فارغ از پارهای از این خرافات باشیم. باید از خودمان شروع به خانه تکانی کنیم. باید باور کنیم آن دین سهله و سمحهای که بر پیامبر (ص) نازل شد واجد هیچ کدام از این حواشی و بارهای سنگین و آفات و خرافات نبود. مردم به راحتی میتوانستند آن را بر دوش گیرند و عمل کنند.
بعد از این همه سروش این بخش از سخنانش را با این جملات به پایان برد: میدانم که براین مولفهها بسیار میتوان افزود، پارهای از اینها را میتوان در یکدیگر ادغام کرد. اما مجموع اینها را که نظر کنید هیچ کمتر از نهضت اعتزالی ندارد. من روشنفکری دینی را در حد چنین جنبشی در عالم اسلام میبینم. به گمان من اگر مدرنیته برای ما از جهاتی آفاتی داشته است اما از جهاتی هم واجد برکاتی بوده است. چشم ما را گشود و بسیاری از نکتهها را که ما نمیدانستیم و نمیدیدیم به ما یاد داد و ما باید از این جهت سپاسگزار آن باشیم. اما بالاخره نوبت به پارهای نقدها و پیشنهادها نسبت به روشنفکری دینی رسید.
دکتر سروش معتقد است که روشنفکری دینی هنوز بدل به یک سنت نشده است. این جنبش باید شاعران، نویسندگان، هنرمندان و فیلمسازان خود را داشته باشد. از نظر او این اندیشه کمی نیست. این جریان شایستگی این را دارد که شعر به پایش ریخته شود. این اندیشهها باید به میان مردم برود و اذهان را بگیرد و رفته رفته به یک ادبیات و گفتمان وسیع تبدیل شود. دیگر اینکه روشنفکران دینی باید رفته رفته رشته تعلق و ارتباطشان را با روحانیت سنتی ببرند. باید وظیفه دینی خودشان را بدانند و استقلال پیدا کنند. سنت آنچه داشته است عرضه کرده است و انبان آن ته کشیده است. یا باید راهش دنبال شود که تکرار مکررات و تقلید است یا اینکه راه تازهای گشوده شود. این راه تازه افقهایش آشکار است، باید کسانی دلیرانه در آن گام بزنند و این کشتی را به ساحل نجات برسانند.
دیگر نکته مورد تاکید سروش این بود که بالاخره روشنفکری دینی باید تکلیف خود را با یک سری چیزها مشخص کند. خیلی از دوستان هنوز ذهنشان نسبت به سکولاریسم روشن نیست. نوشتههای ایشان نوشتههای گره گشایی نیست و موضع گیریها خیلی دقیق نیستند.
نقد بعدی عبدالکریم سروش به جریان روشنفکری شاید کمی عجیب به نظر برسد. اما به عقیده او واقعیت دارد: روشنفکران دینی آنچنان که من دریافتهام با کمال تاسف آثار همدیگر را خیلی کم مطالعه میکنند. به هرحال این آثار که پدید میآید همه ما باید آنها را مطالعه کنیم و در موردش فکر و بحث کنیم و به نقل مجالسمان تبدیل شوند.
مطلب بعدی آشنایی با روشنفکران دینی جهان اسلام است. آشنایی با زبانهایی مثل انگلیسی، آلمانی، فرانسه و ... خوب است ولی متاسفانه با زبانهای جهان اسلام مثل ترکی، اندونزیایی و اردو و ... چندان آشنایی نداریم. خبرهای مهمی در این کشورها هست که از آنها بیخبریم ولی عکسش صحیح نیست. تقریبا تمام آثار آقای دکتر نصر به ترکی ترجمه شده است. خیلی از آثار بنده به ترکی ترجمه است. تمام آثار آقای شایگان به عربی ترجمه شده است. متاسفانه یک توهم استغنایی داریم و فکر میکنیم آنچه خود داریم برای ما کافی است. سروش در این رابطه پیشنهاد داد: باید جریانی ایجاد کنیم که افراد این نحله هر کجای جهان که هستند به هم متصل شوند و از اندیشههای همدیگر استفاده کنند.
وی بر نقد گذشتگان هم تاکید کرد و گفت: در روشنفکری هیچ کس بت نیست و باید از بتسازی و بتپرستی اجتناب کرد. ما باید نقد پذیر باشیم. بنده گاهی تنگ حوصلگیهایی را در میان دوستان دیدهام. به عنوان مثال وقتی نقدی از شریعتی میشود. این امر به هیچ وجه شایسته فضای روشنفکری نیست. طعنزدن و عیب گرفتن و دشنام دادن البته حرف دیگری است. برخی آنقدر عظمت و اهمیت یافتهاند که افکارشان مورد شستوشو قرار نگرفته است.
سروش با ذکر مثالی در این مورد سخنان خود را این طور به پایان برد: من ندیدهام یک نفر افکار آیت الله طالقانی را نقد کند و اگر دلیل این کار احترام است باید بگویم که این عین بیاحترامی است. یک نفر مرحوم علامه طباطبایی را نقد نکرده است. جراتها ستانده شده است و باید با این جریان مبارزه کرد. ما باید بدانیم که مرحوم علامه طباطبایی که بزرگترین فیلسوف دوران معاصر ماست به عنوان مثال راجع به آزادی فکر چه گفته است. باید نقد کنیم. باید به حول و قوه الهی براین موانع فائق بیاییم.