یدالله اسلامی / دبیر مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی
این نوشتار بر آن نیست که گفتههای آقای احمدینژاد در گفتوگوی رسانهای دوشنبه را به نقد بکشد و درباره نارساییها و کاستیهای شکلی و مفهومی آن قلم را به گردش درآورد. بلکه گذرا چونان خواننده یک روزنامه با نگاهی به متن خبر نکتههایی را گوشزد میکند که شاید دیگران نیز آن را درخور توجه یافته باشند. پرداختن به فرهنگ انبیا و صلح و گفتن از فرهنگ پربار ایران لحن سخنان ایشان را آرامتر و منطقیتر نشان میداد ولی این امر نیز سبب نشد که این ادبیات همه فضای گفتوگو را در برگیرد و گاه آقای احمدینژاد به ادبیات پیشین خود بازگشتی داشتند. این امر گاه با به کارگیری واژههایی چون «مس مس کردن» و گاه به گذر از پاسخ درست به پارهای از پرسشها چون پاسخ به موضوع سفر نهاوندیان به آمریکا که گفت: «برخی با شخصی میروند، بعضی با تاکسی، بعضی با عبوری و…» و زمانی چون خلاصه کردن هزینههای سفر به نان و پنیر و چای صبحانه خود را نشان داد. باجناقسالاری هم اگر چه به طنز ولی پاسخی درستتر یافت ولی به هر حال قول اصلاحی هم به میان آمد. دیگر قول آوردن نفت بر سر سفره مردم داده نشد بلکه آنچه را که پیشتر گفته شده بود دروغ خواندند و آرام بودن بازار و شایعه رسانهای بودن گرانی سکه را روی دیگر سخن خود ساختند. هم روزنامهها را حزبی خواندند و هم دولت خود را مردمی و این گونه نداشتن باور به کارهای گروهی و حزبی به نمایش گذاشته شد. آیا پرسش خبرنگار درباره سفرهای استانی خوردن صبحانه بود و یا نوش جان کردن ناهار؟ اینکه پرسش چنین فروکاسته شود خود پرسشبرانگیز است. گویا ایشان و همراهانشان بر بال ملائک راهی استانها میشوند و در آنجا نیز طی طریق میکنند. نه هزینه پروازها و به کارگیری هواپیماها و بالگردها که نسبت به سفرهای مشابه فزونی گرفته است دیده میشود نه از آن همه حشم و خدمه سخن به میان میآید. نه هزینه تشریفات و برگزاری جلسات مورد نظر قرار میگیرد و نه از کار بازماندنهای بسیار و نه معطل ماندن بسیاری از کارهای در تهران در سطح مدیریت ارشد نظام و یا بذل و بخششهایی که از آن اینری از نعمتهای خداوند مسوولان را به باد انتقاد بگیرد ولی برای هدر دادن امکانات به ناگزیر بایست راه پرسشگری را باز نگه داشتجا و آنجا گفته میشود. از آن همه هزینه لقمهای نان را بهانه گرفتن خود را به بیخبری زدن است. و گمان نمیکنم که کسی در بهرهگی. موضع اسراییل هم چون همیشه چاشنی سخنان ایشان بود و بخش بزرگی از سخنان آغازین گفتوگو را به خود اختصاص داد.
خبرنگاران بسیاری از بیان پرسش و پاسخ خود بازماندند و بسیاری نیز از واکاوی و موشکافی طفره رفتند. شاید ویژگی این گونه گفتوگوها چنین است که گذرا سخنی گفته میشود و چون یک طرفه به قاضی رفتن داستان سر هم میآید. از رفتن نخبگان تنها به آزاد بودن انسانها برای گزینش محل زندگی اشاره شد و دلایل این میل و ترک میهن بازخوانی نشد و گفته نشد آنها که میروند چرا میروند و دانش خویش را در خدمت دیگران به کار میگیرند. از هزینه های گزاف پرورش نیروهای انسانی توانمند و کارا و چرایی از دست رفتن این سرمایهها سخنی به میان کشیده نشد. ساده کردن سوژههای پیچیده راهی برای ساده و آسان شدن آنها نیست. همین گونه است پرداختن به مقولات اقتصاد و سادهسازی پیچیدگیها به کارهای روبنایی و کم بازده. عوامل اثرگذار در پدیدههای اجتماعی و رخدادهای اقتصادی تنها به امر و فرمان دادن نیست و نمیتوان با چشم پوشیدن بر واقعیتها گمان برد که به شکل آرمانی ما بروز خواهند کرد. گفتوگو با آمریکا در این پرسش پاسخ ناپسند پنداشته نشد که نکته درستی است ولی نقش زمان و سایر عوامل تاثیرگذار هم به بازخوانی و بازبینی نیاز دارد. موضوع پرونده هستهای ایران هم که پرسشهای بسیاری از خبرنگاران را شامل میشد نیاز به افزودن نکتهای دارد و آن اینکه بایست راه برای بیان نظرات و دیدگاههای دیگر نیز در کشور گشوده شود که با گفتوگو و همه جانبهنگری راهی منطقی و قابل قبول پیش پای مردم و کشور گذاشته شود. درست است که دستیابی به دانش و فناوریهای نوین از حقوق غیر قابل خدشه ملتها است ولی بایست به درستی روند گذشته را مورد بررسی قرار داد و نیز این را روشن ساخت که ما چه میزان از امکانات را فراهم کرده و در چه مرحلهای از کار و آزمایش هستیم تا هم از دغدغهها کاسته شود و هم روشن شود که چه به دست آوردهایم و چه از دست میدهیم. دستیابی به فناوری بومی سیری را پیموده است و فراز و نشیبهایی داشته است که نمیتوان همه را نادیده گرفت و آنچه را که امروز در دست ماست خوشاقبالی بزرگی دانست و ترسیم نمود. به هر حال زورگویی غربیها و تهدیدهای آنان نیز با هیچ منطقی سازگار نیست. به ویژه آنان که سایه جنگ را بر سر ملتها نگه میدارند گام بر خطا بر میدارند و اشتباه فاحشی را مرتکب میشوند که پیامدهای زیانبار آن دامن خود آنان را نیز خواهد گرفت. زبان زور به کار گرفته شده در مناسبات بینالمللی خوشایند و پذیرفته شده نیست و همین طور است رد هولوکاست و خود را دایه مهربانتر از مادر دانستن و کاسه از آش داغتر شدن که به دست آنها که باید بهانه میدهد و برای کشور زیان و دشواری به بار میآورد. بازبینی این دسته از سیاستها بایستهترین کاری است که باید از آن به سادگی گذر نکرد. آگاهی مردم از روند امور و پیامدهای تهدیدها و برنامههای آمریکا چندان نیست و تلاشی برای افزودن آگاهی مردم هم صورت نمیگیرد و این کار پیامد مناسبی نخواهد داشت و درگاه خطر به کمک کشور و مردم نمیآید. دامن زدن به سطحینگری و بیتوجهی به درک مخاطبان و به ویژه نخبگان در این گفتوگو نمود بارزتر داشت و بیپاسخ گذاشتن برخی از پرسشها و یا پرهیز از پاسخهای روشن در مواردی چند سبب شد که نیاز مخاطبان برای دانستن برآورده نشود. آنچه که نوشتم همان سان که در آغاز آوردم نگاهی گذرا بود ولی تحلیل محتوایی این گفتوگو میتواند آقای احمدینژاد و یارانش را در بالا بردن میزان آگاهی و روش برخورد مناسبتر کمککننده باشد.