ابولقاسم قاسمزاده
نزدیک به یک ماه است که خبر جابجایی در دولت آقای احمدینژاد اخبار روزانه شده است و از هر گوشهای اسامی از وزیر گرفته تا معاونین وزارتخانهها و از مدیران کل و... در رسانههای عمومی انتشار پیدا میکند. امروز مینویسند و اعلام میکنند، فردا تکذیب میشود و چند روز بعد از تکذیب، خبر واقعیت مییابد. مردم نه از رسانهها و نه از مسئولین، بلکه و شاید خود از خود میپرسند، این برادران عالیجناب چگونه میآیند؟ و چرا میروند!؟، نه آمدن بسیاری از مدیران در ردیف مسئولین ارشد و در حد وزیر و معاون و... که در جایگاه مدیریت کلان کشور قرار میگیرند، برای مردم شرح و توضیح داده میشود، که فیالمثل آن جناب بلحاظ وسعت دانش، تخصص و یا سابقه طولانی مدیریت و تجربه برای تصدی وزارت یا معاونت یک وزارتخانه، سازمان یا نهاد دولتی انتخاب گردیده است.
چگونگی آمدن او تا حد و سطح و اندازه وزارت یا مدیریت رده اول و ارشد، بر محک و معیار و چرایی چنین عناوین ارزیابی و استوار است. اما هنگامی که به یکباره و بصورت خبری فوری، کنار گذاشته میشود و یا استعفاء میدهند و در صدر اخبار روزانه قرار میگیرند و چند هفتهای به اصطلاح رسانهای، خوراک خبری هستند، باز مردم از چرایی رفتن جناب وزیر یا معاون و مدیر کل و... و حتی بر هم زدن ساختار تشکیلاتی در کلان برنامهریزی مدیریت کشور، به اطلاع دقیق و روشنی دست پیدا نمیکنند.
مردم عادی در جامعه از بس که در چنبره اینگونه خبرها، آنهم با ضرب آهنگ مداوم قرار گرفتهاند، حال اگر بعنوان روزنامهنگار از آنها، چگونه آمدن و چرا میروند را پرسش کنی، پاسخی با لحن تند خواهید شنید که، "ای آقا، مثل اینکه حضرت عالی بیکار تشریف دارید، به من و شما چه ربطی دارد، خودشان میآورند و میبرند!!"
فاجعه همین است، فاجعه عدم ثبات در مدیریت کلان کشور را در همین گفتگوهای عمومی و عادی مردم میتوان دید و مشاهده کرد. قصد این نوشته کوتاه، رساندن این پیام به مسئولین تصمیمگیرنده و علیالخصوص به نمایندگان ما در مجلس شورای اسلامی است که اغلب آنها در پی یافتن دلایل بیثباتی در مدیریت کلان کشورند و از آن رنج میبرند.
در اغلب کشورهایی که نظام مدیریت آنها بر چرخش مطلوب نظرپردازی کارشناسانه و در دایره تصمیمسازی پارلمانی دور میزند، مدیریت کشور دارای منحنی خاص و ردهبندی با معیارهای مشخص از سطح دانش، وسعت تجربه، کارآیی و امین بودن و... است. امکان ندارد که حداقل در ردیف مدیریت اول و کلان و شاید دوم و سوم هم، چگونه آمدن و چرا رفتن، بدون شرح آن به مردم صورت بگیرد و در هالهای از حدس و گمانهزنیهای گوناگون که منجر به عدم ثبات مدیریتی میگردد، بچرخد و سرانجام کمتر کسی بداند که چرا میآیند و چگونه میروند و پرسش مردم در دایره چنین جملهای دور بزند!!
اینکه گفته میشود، استیضاح حق مجلس است و برکناری یک وزیر یا معاون و... در ید مسئولیت رئیس جمهوری است، تعارف دلپذیری است اما ترسیم روال مدیریت کلان کشور و حساسیت "ثبات" در مدیریت اجرایی را نمیتواند پاسخگو باشد. بر این مشکل، یادآوری نکته دیگری که موتور عدم ثبات را روشن نگه میدارد، بیفایده نیست و آن عادت مألوف دیگری است بنام نفی گذشته. شیوهای که هر دولت جدید با قرار گرفتن بر مصدر مسئولیت انجام میدهد.
فساد را، تورم را، بیکاری را، عدم برنامهریزی را، نرسیدن به مشکلات محرومین و احقاق حقوق مردم را، شکاف طبقاتی را، فقر عمومی را، اسراف در هزینهپردازی را، ولخرجیها را، سازش وادادگیها را و هر خطا و عیب که میتوانی بشماری را، مسئولین گذشته انجام دادند. انگار حداقل ماموریت دو تا سه سال از مدت محدود چهار و پنج سال دولت جدید، نفی گذشته و نکبتبار خواندن آنست. کسی هم نمیپرسد که همه از گذشته تا حال بر یک قایق سوار بودیم و هر کدام در گوشهای از این قایق در حرکت پارو میزدیم. حال اگر قایق کج و معوج رفته و یا هنوز آنطور که باید و شاید در مسیر نیست، از پارو زدن متضاد همه ما بوده و هست!!
حال این مسئول یا وزیر و معاون و... برود و آن دیگری بیاید.
بیماری دیگر که عامل مهم از عدم ثبات در مدیریت است، نفی گذشته و هر کسی، غیر از من که بود در کج راهه بود!! عدم ثبات از عدم همدلی و وحدت نظر در اهداف است و یا آن شعر معروف مولوی که همه دنبال "انگورند"، هر یک با زبان و لهجه خاص خود، اما متفاوت بر زبان میآورند. تو خود حدیث مفصل بخوان و یا بگو از این مجمل.