علی شیرازی
مسیحیت صهیونیستی رویکردی کاملاً دنیایی، پوزیتویستی و مادی دارد که بنیان آن بر «برترانگاری» برگرفته از تئوری توراتی «قوم برگزیده» استوار است. این نگاه با ایجاد دنیای غیردینی، انسان را به ستایش و پرستش خود واداشته و باور «پاینده، ابدی و بینهایت ارزشمند بودن دنیا» را به وی تفهیم کرده و تحقق «بهشتی زمینی» را به انسان وعده داده است.
جریاناتی که خواستار ایجاد بهشت در روی زمین هستند، در بنیان و ماهیت خود دارای آبشخوری توراتی و عهد عتیقی بوده و ریشهای یهودی دارند.(1) این قالب را «قدیس آگوستین» به «مسیحیت» و مارکس به سوسیالیزم منتقل کردند.
دانشنامه یهود(2) مینویسد: حرکت اصلاحی مسیحی در حد بسیار وسیعی از ادبیات و فلسفه یهودی تأثیر پذیرفته است به طوری که به آن از جانب رقبا و مخالفین این رفورم و حرکت به عنوان «یهودیگری» نگاه میشود.
همه هدف اصلاحگران مسیحی با این تغییر نگرش، ایجاد سلطه جهانی با بینش عهد عتیق بود. بنا بر عهد عتیق، یهودیان «قوم برگزیده خداوند» بوده، از دیگر ادیان و ملتها برترند. سرزمینهای مقدس از سوی خداوند به آنها هدیه شده و متعلق به آنها است.
مسیحیت صهیونیستی در حقیقت با این نگاه و با شعار تحقق بهشت زمینی، دین را آلت دست امیال سیاسی خویش قرار داد تا بتواند قدرت اسرائیل و آمریکا را بر سراسر جهان حاکم نماید.
«لوتر» مسیحی با تغییر هویت و حمایت از یهودیان صهیونیست، آغازگر این نگاه سلطهطلبانه بود. او میگوید: «یهودیان، حامل برترین خونها در رگهای خود هستند. آنها فرزندان خدایند. ما در مقایسه با آنها بیگانهایم»(3)
پس از لوتر، «پاولس» گام بعدی را برمیدارد و اعلام میکند: «ایستادگی ولو در مقابل حکام جور هم که باشد، نادرست است».(4)
روژه گارودی در کتاب «Avons nous besoinde Dieu» سخنان «پاولس» را عامل نهادینه شدن استعمار عنوان میکند. همه هدف نیز همین است. دین نیز طعمهای برای رسیدن به قدرت تحت عنوان «بهشت زمینی» میباشد.
شاید به همین علت صهیونیستها بر حاکمیت آمریکا سایه انداختهاند. سناتور فولبرایت ـ رییس کمیسیون وقت امور خارجه مجلس سنای آمریکا در تاریخ 07/10/1973 در تلویزیون CBC میگوید: «اسرائیلیها به سیاست کنگره در مجلس سنا جهت میدهند.»(5)
علت هم بسیار روشن است. «لوتر» و «پاولس» تسلیم دنیاخواهی عهد عتیق شدهاند. مسیحیت صهیونیستی نیز بر اساس همین نگرش برای توسعه دنیای دنیاگرایان یهودی و مسیحی شکل پذیرفته است.
انتظار بهشت دنیایی، انگلیس را نیز فریب داد و آنان را هم «یهودیزه» کرد. «کالوین» نیز چونان «لوتر» سخنان ستایشآمیزی در ارتباط با یهودیان بر زبان آورد و خود را به یهودیگری متهم نمود.(6)
تغییر نگرش این پویندگان راه ضلالت، آنان را از دین اصلی مسیحیت خارج کرد. گرچه نباید نگاه پیشین آنها را نیز برگرفته از مسیحیتی دانست که به خدای آخرت معتقد است. همه اینها در پی نهادینه کردن استعمار، تحت عنوان مسیحیت صهیونیستی بودن و در مستعمرهسازی دنیای جدید، نقش پیشتاز را داشتند.
صهیونیست مسیحیهای انگلیسی بلندترین گام را برای این مستعمرهسازی برداشتند و برای تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین اعلام آمادگی نمودند.
در قرن بیستم، رهبران صهیونیزم که برای تشکیل دولتی یهودی در فلسطین در جستجوی کمک و یاری بودند، بزرگترین حمایت را از آنان دریافت کردند. در تاریخ 2/11/1917، «لورد بالفور» وزیر وقت امور خارجه انگلیس، طی نامهای خطاب به «لردر وچلید»، رییس فدراسیون انگلیسی صهیونیسم نگاشت: «دولت اعلیحضرت به تأسیس موطن ملی یهودیان، در فلسطین توجه دارد و حداکثر کوشش خود را برای ایجاد تسهیلات حصول به این هدف مبذول خواهد داشت.»(7)
این تصمیم «لورد بالفور» بیش از آن که یک برآورد سیاسی باشد، مبتنی بر باورها و اعتقاداتی بود که بر مبنای آن سرزمینهای مقدس از جانب خداوند در اختیار یهودیان گذاشته شده بود و به آنها تعلق داشت.(8)
با صدور این اعلامیه، یهودیان در گروههای محدود به طور سالانه در خلال دو جنگ جهانی اول و دوم، راهی فلسطین شدند و رژیم غاصب اسرائیل در 14 مه 1948 با حمایت مسیحیت صهیونیست تأسیس گردید.
حرکت قدرتطلبانه انگلیسیهای صهیونیست مسیحی، گرچه دیرتر از «لوتر» و «پاولس» وارد معرکه دنیاگرایی و توسعهطلبی شد، اما تا بدان جا پیش رفت که صهیونی جدیدی را در سرزمین پهناور آمریکا به وجود آورد که در شکلگیری روح قدرتطلبانه آمریکا نقش مهمی را ایفا نمود؛ (9) و رسالت یهودیزه نمودن و هواداری یهود را نیز به آن القا کرد.
صهیونیستها بر اساس همین نگرش و حمایتها و براساس نگاه مسیحیت صهیونیست، برای توسعه قلمروی حکومتی خویش، جنایات وحشتناکی را در ارتباط با فلسطینیان به اجرا گذاردند. آمریکاییها نیز در سالهای اخیر، با انتخاب تورات به عنوان راهنمای عمل، اعمال وحشتناک خود را در آمریکا به تورات مستند نمودند.
یقیناً این جنایتها را تورات و انجیل واقعی تأیید نمیکنند؛ چون خدای تورات و انجیل، ظلم و تعدی را نمیپسندد. مکتب مسیحیت صهیونیستی با نفی ارزشهای واقعی مکتبهای یهودی و مسیحی، برای دنیای خویش، راهی را ترسیم نموده است که پایانی جز فروپاشی قدرت زورگویی و قلدری ندارد. گرچه آنان ـ به ظاهر ـ معتقد به «ظهور مسیح» برای پایان بخشیدن به ناعدالتیاند، لیکن باید نگاشت اگر حضرت مسیح ظهور کند، اولین اقدام او نابودی این نگاهها و متولیان ترسیم نگاه و ایده مسیحیت صهیونیست است.
کشتن انسانهای مظلوم در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و آزار دادن مسلمانها در سطح جهان، با کدام عقل و منطق منطبق است؟
سکوت در برابر این نیرنگ به ظاهر مذهبی که تحت لوای دین، قصد نابودی دین الهی را دارد و معتقد به ارزشمند بودن بینهایت دنیاست و همواره نگاه به آخرت و خداپرستی و توحید را محکوم میکند، ننگ و خود فسادآور است و پایههای زندگی انسانها را در هم میریزد.
باید در برابر این حرکت ایستاد، با آمریکای جهانخوار و مولود ناپاک او ـ اسرائیل غاصب ـ مبارزه کرد و بساط غصب صهیونیستها را در هم ریخت.
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران میفرمایند: «اکنون که خون جوانان عزیز فلسطین، دیوارهای مسجد قدس را رنگین کرده است و در مقابل مطالبه حق مشروعشان از مشتی دغلباز با مسلسل جواب شنیدهاند، (آیا) برای مسلمانان غیرتمند عار نیست که ندای مظلومانه آنان را جواب ندهند و همدردی خود را با آنان اظهار نکنند؟ باشد که فریاد همدردی آنان دولتها را بیدار کندتا از قدرت عظیم اسلامی استفاده کرده و دست آمریکای جهانخوار، این جنایتکار تاریخ را که از آن طرف دریاها به پشتیبانی ستمگران، دست پلید اسرائیلیان را میفشارد قطع کنند و خود و ملتهای مظلوم جهان را نجات دهند.(10)
آمریکا و اسرائیل و انگلیس، امروز در پرتو نگاه مسیحیت صهیونیستی، دنبال جنایت و وحشت و کشتن انسانها و رسیدن به قدرت و سلطه بر جهانند. آمریکا امروز از همه پیشی گرفته و از اسرائیل غاصب حمایت میکند. صهیونیستها نیز در پرتو حمایت آمریکا، از هیچ جنایتی دریغ نمیورزند.
مقام معظم رهبری در تاریخ 3/7/1370 به مناسبت هفته دفاع مقدس و هفته وحدت فرمودند: تقریباً پنجاه سال است که صهیونیستها در اوایل کار در بخشهایی از سرزمین فلسطین و بعد در همین این سرزمین، با یک نژادپرستی خشونت بار ـ که دیگر وحشیانهتر از آن متصور نیست ـ حکومت میکنند.
جوانان فلسطینی را با بدترین شکنجهها در زندانها شکنجه کردن، حتی آن طوری که نقل شد، در مواردی خون آنها را گرفتن ـ که در طول این سالها گفته شد و از این صهیونیستهای دژخیم هیچ بعید نیست ـ به وجود آوردن مناظری مثل شکستن دست یک پسر بچه جلوی چشم همه، که به وسیله مأموران انجام گرفت و اتفاقاً تلویزیون آن را نشان داد و دنیا را به ضجه آورد، کارهای معمولی آنها است! در این مدت تقریباً پنجاه سال، از این قبیل حوادث مکرر اتفاق افتاده است. آیا اینها نژادپرستند یا نه؟ آیا نژادپرستی، از این خشنتر و خباثتآلودهتر ممکن است؟
اگر اینها نژادپرست نیستند، پس چه کسی نژادپرست است؟! آن وقت رییس جمهور آمریکا (11) به سازمان ملل میرود ـ به اصطلاح خانه ملتها؛ آن جایی که باید از حق ملتها دفاع بکند ـ مثل یک قلدر میایستد و علیه ملت فلسطین حرف میزند و برای این نژادپرستهای دژخیم، شفاعت و وساطت میکند! (12)
این نتیجۀ نگاه مسیحیان خود فروخته به صهیونیسم و تلاش صهیونیستهای مسیحی برای گرفتن و تسخیر همه دنیاست.
وظیفه ما در قبال این همه جنایت، آن هم به نام دین وخواسته الهی! چیست؟ حداقل میتوانیم علیه این همه جنایت و وحشیگری فریاد بزنیم. اگر دنیای اسلام با هم متحد میشد و یکپارچه علیه این نگاه دژخیمانه فریاد میزد، امروز اثری از آمریکا و اسرائیل غاصب نبود. حداقل ما به تکلیف خود عمل کنیم؛ تا فردای قیامت در دادگاه عدل الهی شرمنده سر به زیر نباشیم.