گلناز مقدمفر - کارشناس ارشد مسائل ایران
در فرهنگ سیاسی بحران به معانی زیر به کار می رود:
1- وضعیت ناپایدار و متزلزلی که در غالب آن، تغییر قطعی-بدتر یا بهتر-در شرف وقوع است.
2 -هر نوع بی ثباتی که به تغییرات اساسی منجر شود.
3- شرایط و اوضاع یا دوران خطرناک و فاقد اطمینان.
4 -هرگاه پدیده ای به طور منظم جریان نیابد، حالتی از نابسامانی ایجاد شود یا نظمی مختل گردد و یا حالتی غیر طبیعی پدید آید بحران مطرح می شود.
5- به وجود آمدن شرایط غیر معمول یا غیر متعارف در جریان حرکت یک سیستم یا نظام.
بنابر این در تعریف بحران می توان گفت: بحران وضعیتی است که شخص از حالت عادی خارج شده و دچار عدم ثبات در آگاهی نسبت به خود می شود. اما این و عدم ثبات از اجتماع نشات می گیرد چنان که ای. اریکسون (E.Erickson) ، بحران را “عدم توانایی فرد در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد.” می داند.
بر این اساس اگر فرد نتواند آگاهی های به دست آمده خود را از اجتماع و محیط اجتماعی با یکدیگر سازگار نموده و به یک تعریف واحد جهت انجام وظایف اجتماعی برساند در این صورت دچار تزلزل در شخصیت خود که بحران هویت می باشد، خواهد شد.
بنابراین بحران حالتی غیر عادی است که در اثر عدم شناخت کافی و واقعی از خود و جامعه و دیگران در فرد به وجود می آید. و نتیجه آن می شود که، رفتارهای فرد در اثر عدم وجود آگاهی های کافی تحت تاثیر قرار می گیرد و به ترتیب و به تدریج فرد و جامعه از روند سالم خود فاصله می گیرند.
بحران اجتماعی زاییده نوعی بازی زبانی اعتراضی و انتقاد گونه نسبت به مشکلی همه گیر و عمومی است؛ به نوعی سوء یکپارچگی است که اکثر اقشار اجتماعی را در بر می گیرد. در این حال، بدنه جامعه از طریق شیوه های هنجارمند موجود در قانون (رسمی یا عرفی) نمی تواند به اهداف خود دست یابد. هنگام بروز بحران، برخلاف آسیب ها یا انحرافات اجتماعی، تشویق جامعه متوجه رفتار غیر قانونی است. انحراف اجتماعی، نوعی تخطی یا کژروی نسبت به قوانین رسمی یا عرفی است در حالی که انحراف قانون در شرایط بحران، رفتاری کاملا هنجارمند و عاقلانه ارزیابی می شود. یکی از مسائل عمده ای که در سال های بعد از انقلاب بخصوص در سال های اخیر توسط سیاستگذاران فرهنگی مطرح بوده، مسئله بحران هویت است. این بحران که نتیجه تلاقی سه فرهنگ ایرانی، اسلامی و غربی و تقابل آنها در برابر یکدیگر طی سده های متمادی است، چالش ها و آسیب های جدی را در شکل گیری هویت ایرانی به وجود آورده است.
تقابل زندگی مدرن با سنت های بومی آن چنان روند شتاب آلودی به خود گرفته است که فرصت جایگزینی فرهنگی و شکل گرفتن ساختارها و نهادهای منطبق بر مقتضیات زمانی و فرهنگ بومی را سلب کرده است. به طوری که افراد جامعه و به خصوص نوجوانان و جوانان دشوارترین شرایط را از لحاظ اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری تحمل می کنند و با نوعی نابهنجاری و یا حتی بی هنجاری دست به گریبانند، که نتیجه آن بروز بحران هویت است. نمونه هایی از شاخص های بی هویتی جوانان را امروزه می توان در سطح جامعه مشاهده کرد. گرایش به موسیقی لس آنجلسی و غربی، گرایش به مدهای غربی و وارداتی، گرایش به اعتیاد و مصرف مواد مخدر، گرایش به بزهکاری و انحرافات اجتماعی، افزایش طلاق، فحشا، سرقت، قتل و جنایت، قمار بازی، تماشای فیلم های مستهجن، منفعل بودن در برابر بی عدالتی، کم توجهی و عدم علاقه به مسائل مذهبی، از خود بیگانگی نسبت به خود و پیرامون و هزاران مورد دیگر از مظاهر از خود بیگانگی و وجود بحران هویت در میان نسل جوان جامعه است.
جوانان ممکن است در محیط خانواده خرده فرهنگی را بپذیرند و نقشی را ایفا کنند که در مدرسه، اجتماع و دیگر کانون های جامعه پذیری مجبور باشند خلاف آن نقش عمل کنند. بنابراین آنان با نوعی تضاد و تعارض در فرهنگ پذیری در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی مواجه اند و این امر باعث می شود که آنها نتوانند به تصویر درستی از نقش و موجودیت خویش که منشا یک زندگی متعادل فردی و اجتماعی است دست یابند. در واقع هویت احساس تعلق به جامعه است به گونه ای که در رفتار تاثیر می گذارد و اعضای یک گروه را از اعضای دیگر گروه ها متمایز می نماید. به عبارت دیگر هویت فرهنگی احساس هبستگی به جامعه و فرهنگ آن است به گونه ای که در رفتار اعضا تاثیر می گذارد. فرد در مقابل هنجارها و ارزش های جامعه خود احساس تعهد و تکلیف می کند و در امور مختلف آن مشارکت می جوید و انتظارات جامعه را از خود پاسخ می دهد.
شاخصهای بحران هویت
بحران هویت دارای شاخص های متعددی است که از نظر “ملوین سیمین” عبارتند از:
1- احساس بی قدرتی: حالتی که فرد احساس بی اختیاری نموده و قادر به تحت تاثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نیست.
2- احساس پوچی: احساسی که شخص تصور می کند برای رفتارها و باورهای خود خطوط راهنمایی در اختیار ندارد. در واقع کسی که دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضایت بخش بودن رفتار خود در آینده ندارد.
3- احساس بی معیاری: در این حالت فرد احساس می کند برای رسیدن به هدف های ارزنده خود نیازی به وسایل نامشروع دارد و برای رسیدن به هدف ها و تامین نیازهایی که جامعه در او به وجود آورده است دست به تلاش می زند و راه هایی را برای رسیدن به هدف هایش انتخاب می کند که جامعه آنها را تائید نمی کند، در این حالت چون فرد نمی تواند از طریق مشروع به هدف هایش برسد ممکن است مشکل را در خود ببیند و دست به خودکشی بزند یا به مواد مخدر پناه ببرد.
4- جامعه گریزی: حالتی است که فرد احساس می کند با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه شده است. چنین فردی اعتقادی به شیوه کارکرد جامعه، روابط و هدف های خرد و کلان حاکم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی تواند این روابط و هدف ها را نفی کند با گوشه نشینی و انزوا، خود را از گزند جامعه به حاشیه می کشاند. بسیاری از مبتلایان به الکل و مواد مخدر این حالت را تجربه می کنند.
5- جدایی از خویشتن: حالتی که فرد از خود بیگانه شده و نسبت به احساس واقعی، علاقه و باورهای خویش بیگانه می شود. اگر چه حکم دادن به اینکه جوانان ما هم اکنون دچار از خود بیگانگی و بحران هویت شده اند مستلزم آزمون دقیق شاخص هایی از خود بیگانگی در یک تحقیق علمی است، اما شواهد نشان می دهد که هم اکنون جوانان جامعه ما که قشر عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند با این معضل رو به رو شده اند و این مسئله می رود تا ابعاد گسترده تری به خود بگیرد.
دلایل بحران هویت در ایران
بحران هویت بدون شک مهم ترین آسیب اجتماعی امروز ایران است که علائم آن را می توان در کلیه روابط اجتماعی و کنش های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به وضوح مشاهده کرد . اکنون دیگر تمام کارشناسان و صاحب نظران داخلی تاکید می کنند که شاخص های بحران هویت در جامعه ایران به مرز “از هم گسیختگی اجتماعی” و “فروپاشی اجتماعی” رسیده است. تکانه های ناشی از بحران هویت را می توان به سادگی در فروپاشی آشکار چارچوب ها و پارادایم های اخلاقی، افزایش تصاعدی رذیلت های اجتماعی مانند دروغ و ریاکاری، خشونت در ارتباطات فردی و قطع ارتباط بدنه اجتماعی با نخبگان و شکاف عظیم بین نسلی مشاهده کرد.
1- جامعه ایران در سه دهه اخیر یکی از بزرگ ترین تغییرات سنی را تجربه کرده است. افزایش جمعیت، رشد سریع جمعیت سازش و تطابق و تعادل اجتماعی را برهم می زند و از این حیث باعث بحران هویت می شود. از طریق جمعیتی که به لحاظ ساختار هرم سنی جوان است، به دلیل داشتن خصایص خاص جوانی و بلوغ، بیشتر دستخوش این بحران می شود.
2 - محدودیت های شدید اجتماعی در سه دهه اخیر باعث فراگیری نوعی ریاکاری و دورویی اجتماعی شده است. تقریبا مردم ایران، در خانه و حریم شخصی خود به یک شکل و در صحن اجتماع به شکلی دیگر رفتار می کنند.
3- میان سه جریان یعنی “فرهنگ ایرانی”، “فرهنگ اسلامی” و “فرهنگ غربی” نوعی مجادله و تعارض در عرصه اجتماعی وجود داشته است.
4- برداشت جامعه ایران از گذشته دور خود با برداشتی که از شرایط فعلی خود دارد، برداشتی متضاد است.
5- شکاف شدید طبقاتی از دیگر عوامل موثر در بحران هویت است. وجود فقر و نابرابری اجتماعی در کشور حس بی اعتمادی میان افراد را دامن می زند و افول هنجارهای اخلاقی و از هم گسیختگی اجتماعی را به وجود می آورد. در این هنگام زمینه برای از خود بیگانگی فرد با افراد و ساختارهای جامعه فراهم می شود و اگر این وضعیت ادامه یابد در حالت پیشرفته، بی نظمی به وجود می آید و در نهایت باعث بحران هویت می گردد.
6- فقدان گفتگوی درون اجتماعی و شکاف بین نسلی نیز از عوامل دیگر موثر در بحران هویت اجتماعی است. تقریبا بخش اعظم رابطه جوانان با نسل گذشته قطع شده و تاثیر پذیری از الگوهای سنتی به حداقل رسیده است.
7- توسعه نامتوازن نیز از شاخص های مهمی است که آسیب پذیری یک جامعه در حال گذار مانند ایران را بیشتر می کند، توسعه نامتوازن و تاخر فرهنگی مهم ترین علل بحران هویت ناشی از توسعه نامتوازن در کشور است. در توسعه نامتوازن نوعی تقسیم کار بر اساس هنجارهای غیربومی انجام می گیرد که به سختی جایگاهی برای پذیرش و درونی شدن در فرد و اجتماع خواهد یافت. همین امر باعث اختلال در جامعه، سردرگمی، نابسامانی و بی هویتی افراد می گردد. 8 - جامعه ایران درگیر یک احساس مخرب یعنی “ناکامی و عدم موفقیت دائمی” بوده است که ناشی از شرایط نابسامان اقتصادی و ضعف ساختار اقتصادی بازمانده از دوره پهلوی است این احساس نه تنها اعتماد به نفس اجتماعی را کاهش داده که باعث نوعی از خود بیگانگی با “من” ایرانی شده است.
9- تضاد نسلی به معنای اختلاف عمیق میان دو نسل مختلف است و بیشتر خود را در فرایند جامعه پذیری نمایان می سازد. مهم ترین نهادی که در جامعه پذیری و انتقال ارزش ها به فرد نقش دارد نهاد خانواده است. اگر به هر دلیلی این نهاد نتواند فرایند جامعه پذیری فرد را به طور صحیح و متعادلی بر قرار کند، فرد را دچار نابسامانی کرده و در نهایت هویت یابی او را مختل می کند.
10- اگر شیوه ای که نظام آموزش و پرورش جهت انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی شدن افراد به عهده گرفته منطبق بر ارزش ها و هنجارهای جامعه، خانواده، فرد و مقتضیات زمان نباشد فرد با بحران مواجه می شود.
”بحران هویت” نه تنها در روابط اجتماعی و فردی بلکه در رفتارهای سیاسی ایرانیان نیز اثرگذار است. بحران هویت در جامعه آثار و پیامدهایی به مراتب فراتر از مرزها دارد، به نظر می رسد که تحلیل درست رفتارهای جامعه ایران در مقاطع بحرانی نیازمند مدنظر قرار دادن این موضوع اساسی یعنی بحران هویت در جامعه امروز ایران است.