سال جاری میلادی که با آغاز ریاست جمهوری «باراک اوباما» در آمریکا همزمان شد، افغانستان روزهای خونینی را پشت سر گذاشت؛ طی این مدت علاوه بر حملاتی که میان افراد مسلح و نیروهای اشغالگر وجود داشت و استان های جنوبی و جنوب شرقی معمولاً محل این منازعات بود، آمریکایی ها و کشورهای عضو ناتو مثل انگلیس و ایتالیا نیز تلفات سنگینی را متحمل شده اند، به طوری که رسانه ها، سال جاری میلادی را خونین ترین سال برای آمریکایی ها طی هشت سال اشغال عراق ذکر کردند. تلفات امسال درو برابر سال گذشته بود .
همین مسئله باعث اعتراضات گسترده شهروندان آمریکایی و اروپایی علیه جنگ افغانستان شد.
علت این داغ شدن آتش جنگ در افغانستان نیز چیزی به غیر از اراده اوباما نبود؛ رئیس جمهور جدید آمریکا حتی پیش از آنکه وارد کاخ سفید شود، اعلام کرده بود جنگ عراق از اولویت کاخ سفید خارج خواهد شد و واشنگتن از این پس توجه خود را معطوف به ریشه کنی شبه نظامیان طالبان در افغانستان می کند.
پس از روی کارآمدن اوباما، دقیقاً همین سیاست پیگیری شد؛ یعنی، حملات آمریکا در عراق بسیار کمتر شد و کاخ سفید خود را درگیر اجرای بندهای قرارداد امنیتی بغداد-واشنگتن کرد، و همزمان با آن، نیروها در افغانستان تقویت شد و حملات آمریکا و ناتو علیه طالبان افزایش یافت. طبیعتاً، شبه نظامیان طالبان هم بیکار ننشستند و دست به حملات متقابل و انفجارهای انتحاری زدند که به نوبه خود، پرتلفات بود و حتی، تعدادی از هلی کوپترهای اشغالگران نیز ساقط شد.
اما، تابستان گذشته ژنرال «استنلی مک کریستال»، فرمانده نیروهای اشغالگر در افغانستان، این میزان اهتمام و توجه اوباما به افغانستان را کافی ندانست وحتی به کاخ سفید هشدار داد اگر حداقل 40 هزار نیروی جدید و اضافی به افغانستان اعزام نشود، آمریکا باید طعم شکست را بچشد. این هشدار اوباما را در شرایط سختی قرار داد؛ از یک طرف، وی تحت فشار افکار عمومی مردم آمریکا قرار داشت که می خواستند جنگ هرچه سریعتر پایان یابد و از طرف دیگر، جمهوریخواهان او را به خاطر تعلل در قبال افغانستان سرزنش می کردند و کلاً الیگارشی حاکم بر آمریکا انتظار پیروزی را داشت.
اوباما بالاخره جانب الزامات امپریالیستی را گرفت و با اعزام حدود 30 هزار نیروی بیشتر به افغانستان موافقت کرد، اما برای آنکه جلو اعتراضات فزاینده را نیز بگیرد، بلافاصله گفت، نظامیان آمریکایی پس از 18 ماه (تابستان 2011) افغانستان را ترک خواهند کرد.
اما، این استراتژی جدید اوباما با انتقاد کارشناسان، خصوصاً «زیبگنیو برژینسکی» و «هنری کیسینجر» به ترتیب، مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه اسبق آمریکا مواجه شد. آنها می گفتند اعزام تفنگدار، مشکل را در افغانستان حل نمی کند و برژینسکی حتی پیش بینی کرد که یک ویتنام دیگر در انتظار واشنگتن است و آمریکا نیز مثل شوروی سابق در افغانستان شکست می خورد.
مسئله عقب نشینی تا 18 ماه دیگر نیز مضحک به نظر می رسد، چرا که برای همه و حتی مردم عادی و غیرکارشناس نیز این سؤال ساده پیش می آید چطور آمریکا که طی هشت سال نتوانست شبه نظامیان طالبان را شکست دهد، در مدت 18 ماه آینده می تواند آنها را ریشه کن کند؟
انتخابات
مسئله دیگری که طی سال جاری میلادی از جمله تحولات مهم افغانستان بوده است، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و نهایتاً تثبیت «حامد کرزای» در این پست است.
در این انتخابات، ابتدا کرزای و «عبدالله عبدالله» رقیب وی توانستند به دور دوم راه یابند. اما، قبل از برگزاری دور دوم، عبدالله با اشاره به اینکه در روند برگزاری انتخابات، به نفع کرزای تقلب شده است، از وی خواست برخی از دست اندرکاران کمیسیون انتخابات را از کار برکنار کند، ولی کرزای سرباز زد و همین باعث شد که عبدالله عبدالله دهم آبان رسماً اعلام کند از نامزدی انتخابات انصراف داده است. حاصل این انصراف نیز چیزی جز پیروزی کرزای و باقی ماندن وی در پست ریاست جمهوری برای دور جدید نبود. کرزای پس پیروزی، وعده داد که با پدیده فساد در دولتش مبارزه کند.
در هر حال، برای آنکه بتوان تحولات آتی افغانستان را بهتر حدس زد، باید همه متغیرهای موافق و مخالف دخیل در این ماجرا و قوت و ضعف آنها را برآورد کرد؛ از جمله متغیرهای مهم مخالف و باز دارنده می توان به توان شبه نظامیان طالبان، میزان توانایی این گروه در حفظ و تقویت این توان، تاکتیک های این گروه و چگونگی و ابعاد مخالفت افکار عمومی در آمریکا و اروپا با جنگ در افغانستان اشاره کرد.
اما، برگ برنده های اوباما نیز توان نظامی آمریکا و ناتو و تقویت احتمالی دولت مرکزی افغانستان هستند.
کشور پاکستان نیز در اینجا، هم می تواند نقش تقویت کننده را برای استراتژی رئیس جمهوری آمریکا در افغانستان داشته باشد و هم می تواند این استراتژی را به شکست بکشاند.