تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۳۸۰۳۴

خط نفاق و لزوم شناخت آن (بخش اول)


محمد مهدی معتمدی
حوادث و رخدادهای نظام اسلامی ایران بعد از حماسه افتخار آمیز انتخابات و علی الخصوص واقعه توهین به ساحت مبارک حضرت اباعبد الله الحسین(ع) در روز عاشورا از بعدی تلخ و از ابعادی چند میمون و مبارک است. با توجه به ظهور قشر جدیدی از خط نفاق و معاند با تئوری ولایت فقیه در میان برخی لایه های مدیریتی کشور و صف بندی این قشر در برابر نظام و مطالبه دیکتاتور مآبانه و رضاخانی گونه حقوق !!! غیر قانونی خویش از نظام اسلامی و مردم ولایتمدار و اقدامات و عملیاتهای روانی و نظامی این خط نفاق (البته با تمام توان داخلی و خارجی!!!)، تدوینگر این سطور را بدین فکر گماشت که بار دیگر درخصوص مبحث خودی و غیر خودی و صفات و ویژگیهای افراد خودی و غیر خودی و ملاکات اصیل شناخت این دو خط به ذکر جملاتی بپردازد. چراکه یادآوری این مبحث بسیار کلیدی و راهگشا سبب عنایت بیش از پیش ما به دشمنان داخلی و خارجی نظام مردمسالار دینی با مدل ولایت فقیه گشته و آگاهی بیش از پیش ما سبب واکسینه شدن نظام در برابر توفانهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منبعث از معاندت معاندان منافق داخلی و دشمنان قسم خورده خارجی خواهد شد.
بحث خودی و غیرخودی، از نظر مفهوم و محتوا، دارای سابقه طولانی است؛ در تاریخ اسلام، از بعثت نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله شروع می شود و در عصر امامان علیهم السلام به اوج خود می رسد. خودی بودن، یک فرهنگ است؛ در این فرهنگ، به کسی خودی گفته می شود که لااقل التزام عملی به مبانی خودی بودن داشته باشد. بر اساس جامعه ما، خودی کسی است که عملا به قوانین اسلام اصیل، ولایت رهبری، مبارزه با دشمنان پایبند بوده و در راستای اهداف کشور و مردم گام بردارد. در آیات و روایات فراوانی چنین مرزبندی میان یاران راستین انبیا و اولیای الهی و آنان که به کتمان حقیقت اصرار می ورزیدند، صورت گرفته است. آنان که پیمانها را زیر پا می گذارند و در راستای اهداف خویش از تعالی و رشد مبانی دینی - چه در میان جامعه اسلامی و چه در خارج از آن - جلوگیری می کنند، غیرخودی به شمار می روند.
خودی بودن تنها در سایه پیروی عملی از ولایت معنا پیدا می کند تا آنجا که دوستی و دشمنی قلبی هم، رنگ مولایی می گیرد و ریشه خودی شدن به شمار می رود. تبعیت از ولی (منظور مطلق ولی اعم از ولایت الهی یا غیر الهی است) به معنای قبول هنجارها و ناهنجاریهای مورد قبول ولی و پذیرش ایدئولوژی و مکتب آن ولی می باشد و قبول این مراتب به معنای ورود در دایره خودیها و عدم تبعیت از این چارچوب فکری به معنای خروج از دایره خودی و پیوستن به حلقههای غیر خودی از نظرگاه مکتب این ولی است. حقیقت خودی و غیرخودی همزاد جامعه انسانی است؛ زیرا انسان همواره دارای اعتقادهایی است که با برخی از عقاید اصولی دیگران در تضاد کامل قرار می گیرد. تقسیم بندی افراد به خودی و غیرخودی در مسائل مهم حیات اعتقادی، اجتماعی و سیاسی امری ضروری و غیرقابل انکار خواهد بود.
بدیهی است هر کشوری که بخواهد بر پایه استقلال و استکبار ستیزی، حرکت کند، دشمنانی از درون و برون خواهد داشت که نسبت به آن ملت، غیرخودی به حساب می آیند. چنین سخنی به روشنی در جریان انقلاب عدالتخواه ایران اسلامی نمایان و مشهود است؛ نمی توان چشم بر هم نهاد و چنین تصور کرد که تقسیمی به عنوان خودی و غیرخودی وجود ندارد و هیچ گروه و حزبی در زمره غیرخودیها قرار نمی گیرد.
مقام معظم رهبری درخصوص مقوله خودی و غیر خودی و بستر ولادت و اعمال ملاکات خودی بودن و غیر خودی بودن در کشور می فرمایند: “اگر بخواهیم ملت را حساب کنیم، نه؛ آحاد ملت همه خودی اند، اما جریانات سیاسی، بله؛ جریانات خودی داریم، جریان غیرخودی هم داریم”.(1)
روشن است عموم مردم، درصدد ارتقا و پیشرفت خویش و کشور خویشند و اگر سخن از خودی و غیرخودی به میان می آید، منظور کسانی هستند که یا به صراحت و آشکار در مقابل اهداف ملت و اسلام ایستاده اند و یا دستخوش فریب دشمنان شده و غیرمستقیم در زمره غیرخودیها درآمده اند. رهبری معظم در این خصوص می فرمایند: “منظور از این تعبیر، عموم مردم نیستند؛ بلکه مخاطب آن، فعالان و تاثیرگذاران در عرصه سیاسی کشور هستند.”. (2)
اکنون جا دارد در راستای تبیین قابل اطمینانی از این مرزبندی مقام معظم رهبری، که ریشه در تاریخ دارد، به پژوهش ثمربخش تری در این زمینه بپردازیم. از این رو، پژوهش حاضر درصدد است با تبیین تعریف، تاریخچه، اصول و بنیاد خودیها و غیرخودیها و عوامل سازنده چنین مرزبندی و ریشه های آن، به این سرانجام نایل آید که شناخت دشمنان از دوستان و خودیها از غیرخودیها، دوستداران انقلاب را در راه محافظت از این دستاورد بزرگ یاری دهد.
الف- تعریف خودی و غیرخودی:
بی شک نمی توان گفت هر کس انسان است پس خودی می باشد؛ زیرا چنین تعریفی در عمل با هیچ یک از مکاتب سیاسی و مذهبی حتی لیبرالیسم هماهنگی ندارد؛ چه اینکه براساس چنین تعریفی موسی و فرعون، پیامبر (ص) و ابولهب، علی (ع) و معاویه، امام حسین (ع) و یزید و هر قاتل و مقتولی خودی خواهند بود. همچنین نمی توان به سوی تعریف ملی گرایانه روی آورد که هر ایرانی و شهروند ایرانی خودی به حساب می آید؛ زیرا چه بسا شهروندی در راستای منافع کشور، اهداف و اعتقادات عموم ملت حرکت نکند، بلکه همانند منافقین درصدد از بین بردن مهره های اصلی فکری و سیاسی برآید و خویش را در جریانهای سیاسی غیرخودی قرار دهد. این نکته پذیرفته است که هر شهروند ایرانی در قانون اساسی، از حقوق خویش برخوردار می باشد، اما تساوی حقوق شهروندی لازمه خودی بودن نیست؛ چه اینکه ارزش انسانها در دیدگاه اسلام، به انجام اعمال ارزشی و داشتن تفکر دینی بی پیرایه است.
افزون بر این، اطلاق تعریف خودی بر کسی که قانون را پذیرفته است یا هر کس که مسلمان باشد نیز درست نخواهد بود؛ چه اینکه هر کس در هر کشوری زندگی می کند باید قانون آن کشور را به رسمیت بشناسد، ولی چنین پذیرشی، او را خودی و همتراز مسلمانان قرار نمی دهد و آنان که تنها اسم مسلمان را بر خویش نهاده اند نیز نمی توانند به صرف چنین ادعایی در زمره خودیها جای گیرند. تاریخ اسلام نشانگر این واقعیت است که بیشترین ضربه را به اسلام کسانی وارد کرده اند که خود را مسلمان می نامیدند، اما از حقیقت و ناب بودن اسلام خویش بی خبر بودند حتی همه آنان که دست به قتل امامان معصوم علیهم السلام زدند و یا منافقینی که در مقابل انقلاب ایستادند جملگی “لا اله الا الله” را بر زبان جاری می کردند، اما بزرگترین ضربه را بر پیکر دین و انقلاب وارد ساختند.
بنابراین، اگر بخواهیم تعریفی جامع براساس واقعیتهای اجتماع خویش ارائه کنیم باید بگوییم: خودی کسی است که به اندیشه های رهبری و مبارزه با دشمنان انقلاب التزام عملی داشته باشد و در راستای اهداف انقلاب و ملت حرکت نماید. در نتیجه بر اساس آنچه گذشت خودی بودن ملتها یک اصطلاح اجتماعی - سیاسی است. خودی بودن، یک فرهنگ است و خودی را کسی معرفی می کند که التزام عملی به مبانی خودی بودن داشته باشد، پس حقیقت خودی بودن بر پذیرش عملی استوار است.
ب- ولایتمداری، ملاک اصیل خودی بودن:
نکته دیگری که در فرمایشات امامان معصوم علیهم السلام به چشم می خورد این است که مرز اصلی خودی و غیرخودی، ولایتمداری حقیقی افراد است. از این رو، آنان که هیچ گاه از ولایت جدا نشدند خودی هستند و در مقابل، همه حکومتهای زمان ائمه علیهم السلام و یاوران ستمگر آنان که هیچ گاه از ستم خویش دست برنداشته و به سوی حقیقت و راه درست قدم ننهادند، غیرخودیها را تشکیل می دهند؛ به گونه ای که امروز فقیهان حدیث شناس بسیاری از روایات امامان علیهم السلام را تقیه ای می دانند، چون آنها ناگزیر به تقیه و پنهان اعتقاد واقعی در مقابل غیرخودیها بودند.
در عصر حضور، خودیها کسانی بودند که امامت، ولایت، عصمت و حقانیت ائمه علیهم السلام را از صمیم قلب باور داشتند و اطاعت عملی و قلبی از ایشان را واجب می دانستند و تنها مسیر حرکت زندگی را، مسیر ترسیم شده از سوی خاندان عصمت می دانستند و از دشمنان (غیرخودیها) بیزاری می جستند.
امامان علیهم السلام به پیروان خود می آموزند، کسانی که از ائمه علیهم السلام جلوتر بیفتند و نیز کسانی که از آنها عقبتر بمانند غیرخودی و گمراه هستند و تنها آنان که همراه و همگام با رهبران الهی خویش حرکت کنند رستگارند.در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: “المتاخر عنکم زاهق و المتقدم لکم مارق و اللازم لکم لاحق”.(3)
آنان که با دوستان عصمت دوستند و با دشمنان این خاندان دشمن و در جنگند، خودی هستند؛(زیارت عاشورا: “انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم.)با ایشان بودن در همه مراحل زندگی و دوری کردن از غیر ایشان (غیرخودیها) ارزش به حساب آمده است (زیارت جامعه کبیره: “فمعکم معکم لامع غیرکم.”) و مرزبندی کامل میان دوستان حقیقی و دشمنان واقعی صورت پذیرفته است؛ بلکه کمی فراتر از این، در سخن عصمت یافتگان از سوی خدا، اسلام حقیقی نزد کسانی است که با ایشان حرکت نمایند و ولایت آنان را پذیرفته باشند. امام سجاد علیه السلام می فرمایند: “من رغب عنا لیس منا و من لم یکن معنا فلیس من الاسلام فی شی ء؛ کسی که از ما روی گرداند، از ما نیست؛ و آن که با ما نباشد بهره ای از اسلام ندارد”. (4) واژه “لیس منا” معنایی جز این ندارد که چنین افرادی غیرخودی بوده و در حقیقت، اسلام واقعی در جان و روح ایشان نفوذ نکرده است.
آنچه تاکنون از آیات الهی و روایات یادآور شدیم، نشانگر این سخن است که راه رسیدن به اهداف عالی دینی جز به حرکت در مسیر خودیها میسر نمی شود، و به روشنی بیان می کنند که چنین مرزبندی در همه زمانها وجود داشته و خواهد داشت. البته این برداشت بدین معنا نیست که افرادی از اهل سنت و اهل کتاب که قانون کشور اسلامی را پذیرفته اند و در راستای اهداف کشور حرکت می کنند، غیرخودی هستند. بلکه این افراد جزء عموم مردمی هستند که اصول قانون اساسی را قبول دارند و عملا به آن پایبند هستند.
ج- رابطه حب و بغض با خودی و غیرخودی:
وقتی با گامهای اندیشه به عمق منابع دینی، قدم بگذاریم، دو اصل مهم “تولی و تبرا” و به عبارت دیگر “حب و بغض” را به عنوان ریشه و زیربنای فکری و اندیشه شیعه خواهیم یافت.
این دو ویژگی سبب شکل گیری صحیح ایمان در جان و روح مومن می گردند و فقدان آنها سبب می شود وجود انسان از دین و ایمان تهی شود؛ در حقیقت پایه ریزی مرزبندی خودی و غیرخودی نیز در این دو صفت نهفته است.
با مراجعه به قرآن و روایات این سخن را به روشنی هرچه تمامتر می یابیم؛ خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به اهل ایمان می فرماید: “یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونکم لا یالونکم خبالا ودوا ما عنتم ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از غیرخودی، کسی را به عنوان دوست انتخاب نکنید که آنان از هیچ گونه شر و فسادی درباره شما کوتاهی نمی کنند؛ آنها دوست دارند شما همواره در رنج و زحمت باشید...”. (آل عمران118)
در این اندیشه تنها کسانی غیر خودی به حساب آمده اند که در صدد گمراه کردن و کارشکنی در نظام اعتقادی و قوانین مسلمانان بر می آیند.و در آیه ای دیگر می فرماید: “هرگز کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده اند را نمی یابی که با آنانی که دشمنی با خدا و رسول می کنند، دوستی برقرار نمایند؛ اگرچه این دشمنان پدران یا فرزندان و خویشاوندان آنان باشند”.(مجادله /22)
در این آیات و دیگر آیات(ممتحنه / 4؛ انعام / 70؛ مائده /51) خداوند متعال امت اسلام را به رعایت مرزبندی میان خودیها و غیرخودیها فرا می خواند و این وصف را ویژه مومنان حقیقی معرفی می کند و تا آنجا پیش می رود که امکان وجود غیرخودی در عشیره و فامیل را مطرح می کند و دوری از همه غیرخودیها را اگر چه نزدیکترین افراد به انسان باشند، لازم و ضروری می شمرد.
آنان که جز بدی و رنج برای مسلمانان نمی خواهند، آنان که در عقیده و اعتقاد با ایمان و اهل ایمان در تضادند و آنان که در مقابل جامعه اسلامی دست به توطئه و خیانت می زنند، به فرمان قرآن نباید مورد علاقه و توجه مومنان قرار گیرند و دوری از آنان و افکارشان بر همگان لازم است.
در احادیث معصومین علیهم السلام نیز تاکید فراوانی بر اهمیت و جایگاه “دوستی در راه خدا” و “دشمنی در راه خدا” شده است، تا آنجا که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آن را محکمترین دستگیره ایمان معرفی می کند و زیربنایی بودن آن را نسبت به دیگر فرامین دین گوشزد می نماید(محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج2 ، ص127 ، حدیث 16) و آن را با فضیلت ترین، بهترین اعمال و واجب می داند. (محمدباقر مجلسی، پیشین، ج69 ، ص252 )
د- خودی و غیرخودی از منظر عقل و فطرت:
عقل انسان او را به دفع ضرر احتمالی دعوت می کند، از سوی دیگر هر عقل سالمی حق را از باطل، صالح را از ناصالح و سره را از ناسره جدا می بیند و مرزبندی میان کسانی که دارای عقیده ای راسخ و استوارند و کسانی که درصدد تضعیف اعتقادات آنان بر می آیند، می پردازد و شناخت دشمنان و غیرخودیها را ضروری می بیند و پیامد غفلت از آنان را جبران ناپذیر می یابد. به طور طبیعی فطرت بین انسان و کسی که با او اختلاف عمده عقیدتی و عملی دارد، مرز ایجاد می کند و او را نامحرم و بیگانه معرفی می نماید، بی شک اختلافهای کوچک از دیدگاه عقل و فطرت نادیده گرفته می شود؛ اما اختلاف در اصول و مبانی زیربنایی فکری و عقیدتی سبب می شود عقل و فطرت نسبت به چنین کسی احساس بیگانگی و ناامنی نماید.
براساس آنچه تاکنون بیان شد، آیات و روایات فراوانی در تبیین خودی و غیرخودی و ویژگیهای آنان - با توجه به جامعه اسلامی - پرداخته اند و آن را در سایه “حب و بغض”، پیروی از ولایت و مبانی اصیل جامعه، مرزبندی کرده اند و کسانی را غیرخودی می نامند که در عمل با اهداف اصیل جامعه اسلامی در جنگ هستند.
بنابراین، وجود افراد خودی و غیرخودی در جامعه امری اجتناب ناپذیر است و شناخت غیرخودیها برای مصلحت جامعه ضروری است.(5)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات