12ـ بازدارندگی دانشی و فنی:
با آنکه بخش بزرگی از پیشرفتهای گذشته و کنونی تاریخ و جهان مدیون و مرهون ایران و اسلام است، ولی دولتهای استعماری، به جای حقشناسی و ادای دین خود به فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی، هرجا بتوانند از انتقال دانشها و فناوریهای نوین و پیشرفته به دیگر کشورها و ملتها از جمله کشور و ملت ایران جلوگیری میکنند که تاریخ دههها و سدههای اخیر، گواه نمونههای فراوان و بسیار است. از آنجا که علوم و فنون پیشرفته و کارآمد سرچشمهها و نهادههای اصلی رشد و پیشرفتاند، هیچ دولت و ملت مستقلی نباید از تولید درونزای منابع و سرچشمههای علمی مورد نیاز خود غفلت و برای همیشه نیازهای دانشی و فنشناختی خویش را از دولتها و ملتهای دیگر، بویژه دولتها و ملتهای استعمارگر درخواست کند.
همچنین مقابله به مثل در منع صدور دانشها و فنون بومی به کشورهای استعماری، میتواند یک ابزار استعمارستیزی باشد. هرکشور مستقلی باید نخست برنامههای بلندمدت رشد و توسعه خویش را تدوین، سپس نیازهای دانشی و فنشناختی چنین برنامههایی را تصریح و تدوین کند و در نهایت در قالب برنامههای اثربخش و کارآمد تولید، توسعه و دریافت دانش و فناوری، به تامین دانشها و فناوریهای مورد نیاز برنامههای توسعه خویش بپردازد. نقش دستگاههایی چون وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، نباید منحصر به دانشجو پروری باشد، بلکه باید به اقتضای نام و رسالت خود، دانشها و فناوریهای مورد نیاز کنونی و آینده کشور را شناسایی و برای تولید و تامین بهنگام و بهینه آنها، برنامهریزی و برنامههای یاد شده را پیاده کند.
13ـ تاراج نهادههای طبیعی:
هر نقطه از جهان که نفت، گاز، الماس، اورانیوم، زغالسنگ، جنگل، بازار، موقعیت راهبردی و مانند آنها وجود داشته باشد، حضور چپاولگران، تاراجگران و استعمارگران نیز انبوهتر، فشردهتر، سنگینتر و پررنگتر خواهد بود. هم اکنون نیز بیشترین حضور استعمارگران در خاورمیانه برای نفت و گاز، در بخشهایی از قاره آفریقا و بویژه در آفریقای جنوبی برای الماس و اورانیوم، در خلیج فارس و شاخ آفریقا برای موقعیت راهبردی، در هند، چین، برزیل و ژاپن برای بازارهای بزرگ و مانند آنهاست و امروزه، کمتر در نیوزلند، مغولستان، گرینلند، آفریقای مرکزی و مانند این کشورها حضور دارند.
بسیاری از کشورهای جهان به دلیل آنکه صنعت پیشرفته و اقتصاد توسعه یافتهای ندارند، هم نمیتوانند نهادههای طبیعی خود را برداشت و فرآوری و بهرهبرداری کنند و هم به اندازهای درمانده و نیازمند هستند که نمیتوانند برداشت و فرآوری نهادههای طبیعی خود را به آیندهای دورتر و پس از دوران تحصیل و تکمیل فناوریهای داخلی موکول کنند و به همین دلیل بخشهای بزرگی از اندوختههای زمینی و نهادههای طبیعی کشور خود را با کمترین قیمت و پایینترین بازدهی و نازلترین بهرهوری به دولتها و شرکتهای استعماری فروخته یا حتی امتیازات بهرهبرداری از منابع و معادن و کانسارها و نهادههای طبیعی خود را بهگونهای دربست و کلید بهدست، در دستان تاراجگر چپاولگران قرار میدهند. قراردادهای اقتصادی و امتیازات واگذار شده در دوران قاجاریه و دوران پهلوی به بیگانگان که نمونههای داخلی و ایرانی قضیهاند، تا قراردادهای استعماری همانند آنها در آفریقا، آسیا، آمریکای جنوبی، آمریکای مرکزی و مانند آنها که بررسی آنها در این گفتار نمیگنجد، نمونههایی از تاراج استعماری نهادههای طبیعی کشورهای استعمارزده است.
دولتها و شرکتهای استعماری با انواع ترفندهای اهریمنی چون خریدن نیروهای داخلی، تدلیس در معاملات بینالمللی، ناگزیرسازی کشورها به عقد قراردادهای ننگین و مانند آنها، هنوز هم از این شگرد استعماری بهرهگیری کرده و خواهند کرد و دولتها و ملتهای مستقل به هنگام عقد قراردادهای اقتصادی، باید افراد کاردان و امین را به میدان فرستاده و در عین حال از طریق مجاری نظارتی پارلمانی، اجرایی و قضایی نیز بر چنین قراردادهایی نظارت کنند. ادامه دارد...