رضا فرخی
سینمای آمریکا در چند سال اخیر با پشتیبانی کاخ سفید فعالیت بسیار زیادی برای تخریب ایران انجام داده است. بدون شک بخش خصوصی به تنهایی نمی تواند در عرض چند سال این حجم گسترده از فیلم با موضوعی واحد- تخریب ایران- را در هر کشوری حتی آمریکا سرمایه گذاری کند. همه شواهد دال بر حمایت نامحدود کاخ سفید از این جریان در عرصه رسانه ای آمریکا و غرب است. این جریان در رسانه فعالیت های بسیار زیادی را انجام داده است و در بخش های مختلف این موضوع را پی گیری نموده؛ از جمله در بخش های سینما شبکه های ماهواره ای و همچنین اینترنت که همگی نشانه دامنه دار بودن این جریان است.
در این بین خود کاخ سفید با ایجاد کمپانی های تصویری و فیلم سازی که به نوعی اجیر شده دولت آمریکا در رسانه ها هستند سعی کرده به این تخریب سازمان دهی مشخصی ببخشد و آن را منسجم کند که نمونه مهم آن را می توان کمپانی برادران وارنر دانست که فیلم بی مایه «300» را ساخت و جدیدا باز هم در اقدام توهین آمیزی علیه ایران فیلم پوچ و فاقد اعتبار کشتی گیر را تولید کرد؛ فیلمی که در پی القای این موضوع است که غرب همیشه در مقابل ایران پیروز خواهد بود.
«کشتی گیر» داستان زندگی رندی رابینسون (با بازی میکی رورک)، کشتی گیر کج حرفه ای دهه 1980 است که پس از سال ها دوری از ورزش، به دلیل مشکلات جسمی، به رینگ باز می گردد تا با حریف قدیمی اش، «آیت الله» (با بازی ارنست میلر)، مبارزه کند؛ مبارزه ای که ممکن است به قیمت جانش تمام شود.
بحث برانگیزترین بخش فیلم صحنه ای است که رندی رابینسون میله پرچم جمهوری اسلامی ایران را، که حریفش با آن به وی حمله ور شده، می شکند و جمعیت حاضر شعار «آمریکا، آمریکا» را سر می دهند. در این فیلم رندی رابینسون لباسی به رنگ پرچم ایران با آرم جمهوری اسلامی بر تن دارد.
بسیاری از ایرانیان از طریق تبلیغ این فیلم که توسط شبکه ماهواره ای تلویزیونی صدای آمریکا پخش می شد از وجود آن آگاه شده اند. به نظر می رسد منتقدان غربی متوجه جریان های سیاسی پشت سر این داستان نشده اند و برخی به تمجید ازاین «محصول سینمایی» پرداختند! چرا که این فیلم علاوه بر تخریب سعی دارد در قالب یک مسابقه کشتی، برتری غرب بر ایران را نشان دهد؛ توهین به عبارت «آیت الله» و همچنین بی احترامی به پرچم، که نماد هویت و فرهنگ یک کشور است، بی احترامی بزرگی به کشورمان است. این نشان می دهد که مزدوران فیلم سازی آمریکا هیچ حریم و مرزی برای خود در تخریب ایران و ایرانی قائل نیستند؛ فیلم کشتی گیر تنها نشان دهنده بخشی از این جنایت علیه ملت ایران است.
سؤال این است که چرا مدعیان حقوق بشر و آزادی در غرب در مقابل رفتار زشت توهین به فرهنگ، هویت و ملیت یک کشور واکنشی نشان ندادند و چرا حتی cnn که خود را از بزرگترین رسانه های حرفه ای و بی طرف دنیا می داند در یک اقدام مضحک این فیلم را در زمان اکران یکی از بهترین فیلم ها دانست و آن را دارای فیلمنامه ای مستحکم و منسجم معرفی نمود. این هم تأمل برانگیز است که فیلم کشتی گیر در ماه سپتامبر همان سال جایزه شیر طلایی شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز را دریافت کرد؛ اتفاقی که نشان دهنده دست های پشت پرده برای حمایت از این فیلم است. چرا چنین فیلمی باید در یک جشنواره معروف مطرح شود؟ آیا نامزد شدن این فیلم و دادن شیر طلایی به آن باعث بی اعتبار شدن جشنواره نشد؟ دنیای رسانه در مقابل پاسخ به این سؤالات کاملا بی جواب است چرا که خود دست اندرکاران آن می دانند که این رفتار غیرحرفه ای آنها اعتبارشان را به زیر سؤال برده است. بعضی مواقع با دیدن این فیلم ها احساس می شود که آنها خواهان نابودی این ملت هستند چرا که هویت ما را در فیلم های خود از پایه و بن تخریب می کنند. این درحالی است که وجود یک ملت در ابتدا با هویت آن معنا پیدا می کند و آنها هویت اصیل ایرانی و اسلامی ما را که هیچ گاه جدا از هم نبودند یکجا و بی محابا مورد حمله قرار داده و سعی می کنند آن را در نزد افکار عمومی جهان معدوم کنند. اما به واقع آنها تصوری اشتباه از ایران دارند و فکر می کنند که با این کارها می توانند جایگاه ایران در جهان و تاریخ را مخدوش کنند؛ تنها با این کارها هویت خود را بیشتر آشکار می کنند و به دنیا می فهمانند که نه در رسانه های خود بی طرف هستند و نه این که به فرهنگی دیگر احترام می گذارند، بلکه تنها مزورانی هستند که با نقاب دموکراسی در بخش های مختلف به خصوص رسانه سعی در فریب دنیا و به خصوص ملت ایران دارند. همه این فیلم ها سندی هستند برای این که ما بدانیم که با چه کسانی روبه رو هستیم؛ افرادی که با تبری به نام رسانه سعی در قطع کردن درخت تنومند ایران را دارند که قطعا نمی توانند.
جالب اینجاست که خود آنها به این موضوع آگاه هستند که این فیلم خشم ملت ایران را برانگیخته است؛ به عنوان مثال روزنامه های دیلی تلگراف و یا واشنگتن پست به این موضوع اعتراف می کنند اما غرب با وقاحت تمام باز هم این فیلم را تایید و پشتیبانی می کند. به واقع فیلم توهین آمیز کشتی گیر، آخرین فیلم ضد ایرانی آمریکا نبود و در ادامه هالیوود دست به ساخت دو فیلم «مرد بله گو» و «سنگسار ثریا میم» کرد.
«مرد بله گو» (Yas man) یک کمدی مفرح است و داستان مردی با بازی جیم کری را تعریف می کند که با بله گفتن به همه چیز و همه کس با اتفاقات جالب و جذابی مواجه می شود. عمده اعتراضات به این فیلم حول محور داستان فرعی آشنایی جیم کری با زنی ایرانی به نام فرانوش است. در خلاصه داستان فیلم ذکر شده است که جیم کری در یکی از صحنه های فیلم ایمیلی ناخواسته از یک سایت همسریابی ایرانی دریافت می کند و از این طریق با شخصیت ساده، کودن و کمی بی قید و بند فرانوش آشنا می شود. حجاب خاص فرانوش یکی از جاذبه های کمیکی است که برای شخصیت وی درنظر گرفته شده و ظاهرا فیلمنامه نویس و فیلمساز برای خلق صحنه های خنده دار به قدر کفایت روی آن مانور داده اند. «مرد بله گو» از کتابی به قلم دنی والاس یکی از طنزپردازان مشهور بریتانیایی اقتباس شده است و سرمایه گذار فیلم شرکتی نیست جز «برادران وارنر» که سال 2007 فیلم «300» را روانه سینماها کرده بود. شخصیت فرانوش در این فیلم به حدی مضحک است که کاملا نشان دهنده نوعی کینه و غرض ورزی درباره زنان ایرانی است. به واقع رفتار و پوشش او نه شخصیت یک زن ایرانی را نشان می دهد و نه بویی از ایرانی بودن دارد، بلکه تنها بیشتر به دنیای زنان غرب شباهت دارد که قید و بندها را فراموش کرده اند نه یک زن ایرانی مسلمان که با این نوع رفتار بیگانه است.
«مرد بله گو» بیشتر قصد توهین و تحقیر دارد تا این که یک کمدی صرف برای خنداندن باشد و باز هم همان فضای تخریب در فیلم کاملا حس می شود و چیزی اضافه تر نسبت به کشتی گیر و یا دیگر فیلم های ضدایرانی ندارد؛ در این فیلم هم باز این مردم و فرهنگ ایرانی است که مورد هجوم قرار گرفته است.
«سنگسار ثریا میم» تازه ترین فیلم ضدایرانی هالیوود است که علاوه بر مردم عقاید مذهبی ایران اسلامی را هدف قرار داده. داستان فیلم درباره سنگسار زنی در ایران است که کارگردان آن مدعی است که داستان این فیلم واقعی است و در قسمتی از جنوب غرب ایران رخ داده. همه داستان را در متن فیلم، زهرا (خاله ثریا، با بازی شهره آغداشلو) برای یک خبرنگار فرانسوی تعریف می کند که اتفاقا آن حوالی ماشینش خراب شده است. زهرا او را می بیند و ماجرای سنگسار خواهرزاده اش را برای او تعریف می کند؛ قربانعلی، شوهر ثریا قصد دارد با دختر 14ساله ازدواج کند اما وضع مالی او چندان رضایت بخش نیست که خرج دو خانواده را متحمل شود. بخاطر همین تصمیم می گیرد ثریا را طلاق دهد! در مقابل ثریا هم با داشتن 4فرزند نگران مخارج زندگی اش است و با قربانعلی مخالفت می کند. قربانعلی برای رها شدن از این مشکل به روحانی محل پناه می برد و با تهمت زدن به ثریا او را محکوم به سنگسار می کنند... و در پایان فیلم با نشان دادن سنگسار ثریا به صورت آزار دهنده ای سعی می شود احساسات افراد تحریک و مورد سوء استفاده قرار گیرد. این فیلم مخاطب را به این سمت هدایت می کند که ایرانیان خشن هستند. بیشتر سعی می شود مخاطب از لحاظ روانی تحت تأثیر صحنه پایانی فیلم یعنی صحنه سنگسار قرار بگیرد تا شاید موضوع مورد نظر سازندگان فیلمک را قبول کند. به واقع نشان دادن چهره خشنی از اسلام با تمرکز بر سنگسار یکی از هدف های اصلی این فیلم است .
البته کارگردان فیلم خود آگاهانه یا ناآگاهانه اعتراف می کند که سنگسار ثریا در این فیلم ناشی از غرض ورزی همسر او و روحانی روستا است نه دستورات اسلام و هیچ ربطی به قوانین اسلام ندارد و با کمی موشکافی می توان به این نکته پی برد که فیلم بسیار سطحی به این موضوع پرداخته و فرع را به جای اصل جایگزین کرده است. غافل از این که اذهان بینندگان فیلم ها امروز آگاه شده و از جریان یک طرفه تخریب از سوی غرب آگاهی دارد و به این راحتی فریب قصه پردازی های آنها را نمی خورد. چرا که همه این داستان ها ساخته ذهن مسموم عده ای است که هنر را نمی شناسند؛ اگر می شناختند آن را دست مایه تخریب و بی احترامی عقاید مردم و ملتی از جهان قرار نمی دادند.
نتیجهگیری
به طور کلی می توان محورهای اصلی تخریب ایران را در رسانه های غرب بر چند محور استوار دانست؛
1- تخریب فرهنگ و تمدن ایرانی که با قدمتی بالغ بر 6000سال در تمام دنیا به آن احترام گذاشته می شود. در این راستا سعی کرده اند با تحریف تاریخ در جلوه های مختلف تصویری و ساخت فیلم های تاریخی تحریف شده ملت ایران را وحشی نشان دهند و به دنیا این گونه القا کنند که ملت ایران از همان ابتدا یعنی آغاز تمدن ایرانی از 6000 سال پیش به خشونت تمایل داشته و سعی می کنند با تکرار این موضوع ذهن مردم جهان را مسموم کنند.
2- تخریب هویت اسلامی مردم ایران که با فرهنگ ایرانی آنها پیوندی تفکیک ناپذیر دارد به خصوص که سعی می کنند در این بخش تخریب را به تمام مسلمانان تسری دهند و در رأس آن ایران را مورد هجوم قرار دهند.
3- انقلاب اسلامی ایران را که نقطه عطفی در خواسته های مردم بوده است که در این زمینه تا به حال این فعالیت ها علاوه بر تخریب در سینما در رسانه هایی چون اینترنت و شبکه های ماهواره ای پی گیری شده است که هدف اصلی آن ضربه زدن به اصل انقلاب و بیهوده خواندن آن و مبارزه با دستاوردهای آن در همه زمینه ها بوده است و برای همین سعی می کنند ایران 1357 به بعد را متمایز از دوران پهلوی نشان دهند و آن را در حال سقوط به نمایش بگذارند.
اما باید توجه کنیم که این تخریبها همچنان ادامه دارد و ما باید راه مبارزه مستقیم را پیدا کنیم. چرا که در دنیای رسانه که بسیار در جهان امروزی نقش دارد سکوت معنا ندارد، بلکه باید پاسخ رسانه ای محکمی به این تخریب ها داد و از طریق رسانه ها به طور گسترده ای روشنگری کرد. یکی از عرصه های مهم در این زمینه سینما است. متأسفانه سینمای ما هنوز در حوزه استراتژیک و سیاسی وارد نشده که نیاز است در این باره برنامه ریزی و سیاستگذاری منسجمی صورت گیرد.