جان. ال. هریس / مترجم: عارف ایرانی
زیگفرید کراکر ویژگی های غیر عادی مفهوم سازی پیشینه بر مبنای حافظه غیر رسانه ای شده و معنای ذاتی مضمر در یک خود آگاه رها شده با اطلاعات دلبخواهی تر عرضه شده توسط واسطه گری تکنولوژیک عکس را مورد مقایسه قرار می دهد: این پیشینه، تمامی ویژگی ها و تعینات نامرتبط به یک برداشت مهم از حقیقت با هدف خود آگاهی رها شده را از قلم می اندازد، در یک عکس، پیشینه فرد گویی که زیر لایه ای از برف، مدفون می گردد. کراکر درباره استلزامات که عکاسی بر ادراک بشری در بردارد نیز به وضوح سخن می گوید. وی بیان می کند که چگونه سیلی از عکس، سدهای حافظه را از میان بر می دارد، فراگردی که هم اکنون بواسطه ادغام یکپارچه عکس ها با دیگر قالب ها و حامل های رسانه ای (کامپیوتر، تلفن همراه، و غیره) تسریع شده است.
هدف روزنامه های مصور این است که تکثیر دنیای قابل دسترسی به دستگاههای عکس برداری را تکمیل نماید در صورتی که آگاهی به معنای داشتن تصویری از اشیاء که برحسب عکاسی، به خود شباهت داشته باشند، قبل از این هیچ عصری تا این حد نسبت به خود، آگاهی نداشت.وی در این جا تناقضی را شناسایی می کند مبنی بر این که در عصر دیداری بودن بی سابقه و سهولت تولید تصویر، تکنولوژی های رسانه ای در واقع گرایش دارند تا ما را از پیرامون خود بیشتر بیگانه نمایند. در واقع کراکر واژه آگاه را مورد تشکیک قرار می دهد. وی بیان می کند که عکس فقط تا حدی به ما آگاهی می دهند که تصاویری شبیه و نه یکسان به اشیاء مورد ترسیم را در معرض دید ما می گذارند. از آنجایی که عکس ثبت هدفمند و ماشینی/ شیمیایی یک لحظه از فضا و زمان به شمار می آید، واقعی بودن بازنمود محتوای آن بدیهی فرض می شود.
با این حال تحلیل کراکر تاکید می کند که نسبت عکسی هفتگی (افزایش شمار تصاویر در دسترس ما) تاثیرات ادراکی خاص خود را ایجاد می نماید. تجربه کردن شمار بی سابقه تصاویر، تاثیر کلی خود را نیز دارد. از این رو کراکر در آن مرحله تاریخی اولیه، ابعاد منفی روندی که اهمیت واقعی آن هم اکنون آشکارتراست را مورد شناسایی قرار داد. والتر بنیامین توانست چگونگی جایگزینی هاله با قلمرویی جدید و قابل دسترس برای استفاده توسط توده ها را مفهوم سازی کند، ولی بواسطه نگرش تاریخی خاص خود نتوانست این فراگرد را تا درک استلزامات منفی آن، دنبال نماید. در سرمایه داری رسانه گروهی قلمرو رسانه ای معاصر، برداشت ما از واقعیت بنیادین ماورای بازنمودهای رسانه ای، بطور فزاینده ای توسط انتشار تصاعدی نشانه ها، تحریف شده است. این امر، عرصه نیمه مستقلی از رویدادهای کاذب و فرا واقعیت را بوجود آورده است. کراکر با آینده نگری زیادی، ریشه های تکنولوژیک و اجتماعی این محیط تصنعی را شناسایی کرد -فرهنگی که در آن، افزایش نسخه ها و بازنمودهای رسانه ای، انگاره اصیل را بطور چشمگیری تضعیف نموده است.
از نظر کراکر این بازتولیدها که ظاهرا جهان را در مقابل خواننده/ بیننده قرار می دهد، چیزی بیش از نشانه های شئی اصلی نیستند، و به معنای دقیق کلمه آگاهی بخش نبوده یا چیزی را نمایان نمی سازند. در این جا واژه نشانه ها، تعیین کننده می باشد، زیرا دور شدن تکنولوژیک از نمادهای وابسته به موقعیت و مبتنی بر وابستگی هاله به محل و زمینه مادی را نشان می دهد. نشانه ها زمینه زدایی شده و از پیوند های غیر قابل نقض متقابل که ژان بودریار مدعیست ویژگی بنیادین نمادها و وابستگی ذاتی آنها به زمینه مادی است، رهایی یافته اند. از این رو، تاثیر کیفی سیل عکس ها، به حدی عظیم است که خطر نابودی شئی اصلی را در بردارد.