تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۳۸۰۹۵

نور بصیرت و چراغ ولایت


مائده فاطمی
از ابتدای حیات بشر سراسر تاریخ عرصه تاخت و تاز دو جریان حق و باطل بوده است و در تمام این دوران جریان باطل عریان به صحنه نیامده و همیشه رنگ و لعاب حق بر خویش داشته است. جریان باطل صورت خواهش های نفسانی آدمی در تمام تاریخ بوده است از این رو شناخت حقیقت زمان همواره نیاز به دل حقیقت بین داشته است.
تاریخ مصاف سقیفه ها و غدیرها بوده است. در این مبارزه چه بسیار مدافعان حق که عاقبت به جبهه باطل گرویده اند و هلاک شدند و چه بسیار انسان های آزاده که با خروج از جبهه باطل رو به سوی حق کردند و عاقبت به خیر شدند و البته این گذر زمان است که سعادت و شقاوت تمدن ها و سران فکری و اجرائی آن ها را برای آنان که دل حق بین ندارند آشکار خواهد کرد.
در این راستا جبهه باطل در صور گوناگون اما باطنی واحد به صحنه آمده است؛ زمانی در سقیفه زمانی در حکومت اموی، زمانی در حکومت عباسی و... و امروز در غالب فرهنگ طاغوتی و استکباری دنیای مدرن. جریان حق نیز با روح توحیدی در صور مختلف در تاریخ متجلی شده است؛ زمانی در غدیر، زمانی در فرهنگ حسنی و حسینی و مکتب ائمه علیهم السلام و امروز در صورت نظام ولایت مطلقه ی فقیه.
براساس فرهنگ اصیل شیعی جبهه باطل محکوم به فنا بوده لذا سست و بی پایه است و اصالت ندارد لیکن جذاب و زیبا به نظر می رسد از این رو سران جریان باطل قاطعانه از شعارهای زیبای خویش در تمام تاریخ دفاع کرده اند. در مقابل جبهه باطل، نظر به حق، دل حقیقت بین و طاهر می خواهد. دلی که نفسانیات آن را پر کند جایگاهی در این راه مستقیم ندارد از این روست که در حادثه های سخت مدافعان حق، اندکند.
آن ها که در سقیفه های زمان گرد آمدند مصلحت خویش را بر ولایت مطلقه حضرت حق مقدم دیدند؛ با این وصف آیا می توان دو فرهنگ سقیفه ای و غدیری را با یکدیگر جمع کرد؟ آیا می توان هم حسینی بود هم یزیدی؟ آیا می توان هم مدافع انقلاب اسلامی بود و هم مدافع طواغیت مخالف انقلاب اسلامی؟
اگرچه تولد دنیای مدرن در بستر غرب به وقوع پیوست و سقیفه در جهان اسلام متولد شد لکن روح این دو جریان استکبار و خروج از حق بود که در دنیای مدرن با اومانیسم و خودمداری دکارتی محقق شد و در سقیفه با خروج از ولایت انسان کامل پدید آمد.
در عصر حاضر انقلاب اسلامی با رجوع به ولایت مطلقه حضرت حق در مقابل تمام جریان های انحرافی ایستاد و طیف بزرگی از مکاتب از طالبانیسم تا لیبرالیزم را به چالش کشید. لذا انقلاب اسلامی راهی نو پیش روی بشر گشود تا بشر بتواند از صغارت نفسانیت خویش گذر کند و تمدنی ابدی بسازد. از این رو تمام مکاتب انحرافی زمان در مقابل آن قد علم کردند تا ریشه این جریان الهی را بخشکانند. روشنفکران غربزده به عنوان عمال فکری طواغیت زمان تمام توانشان را در جهت سکولار کردن آرمان های دینی قرار دادند تا زمینه حاکمیت جاهلیت مدرن را فراهم کنند. اگرچه جان و روح این جریان رو به فرهنگ طاغوتی و استکباری دنیای مدرن قرار گرفت لکن از سوی دیگر آنها برای توضیح آرمان های دینی ناگزیر شدند که رنگ دینی به مفاهیم غیردینی بدهند.
این جریان از همان آغاز انقلاب اسلامی در قالب نهضت آزادی، ملی مذهبی ها و منافقین و گروه های چپ در برابر آرمان های امام(ره) ایستادند و از جریان حق انقلاب اسلامی جدا شدند. البته این سیر ادامه پیدا کرد تا جایی که در 18 تیر 78 عملا در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی وارد شدند. با ظهور دولت نهم جریان برانداز نظام با تمام توان با بهانه قرار دادن کاستی های دولت، آرمان های انقلاب را هدف گرفتند و از هیچ کاری در جهت تنفر از دولت انقلابی دریغ ننمودند.
این جریان در انتخابات اخیر نه تنها با سرسپردگی فرهنگی بلکه عملا با همکاری با دشمنان نظام با بهانه قرار دادن تقلب در انتخابات، جمهوری اسلامی را تحقیر کردند و پس از آن با توهین به آرمان فلسطین و هتاکی به مقام شریف حضرت امام خمینی(ره) و هتک حرمت عاشورا چهره نفاق خویش را بیشتر آشکار کردند. لکن سران این جریان با اصرار در بیانیه های خویش، خود را حسینی دانستند. در این راستا باید سران فتنه پاسخ دهند، چگونه می توانند خود را حسینی بدانند درحالی که زمینه ساز آشوب مخالفان نظام ولایی و ایجاد نظام سکولار را در پرونده پس از انتخابات خود دارند.
این آقایان در فزع و نسبی گرایی گرفتارند و نسبت خویش را با هویت شیعی روشن نمی کنند. فریاد اسلام و انقلاب و امام آن ها بلند است لکن دریغ از باطن دینی که فقط باطنشان با جاهلیت مدرن پوشیده شده است. بعضی به خطا می اندیشند جریانی که در مقابل فرهنگ اسلامی ایستاده، جریانی سیاسی است درحالی که این دیدگاه بسیار ساده اندیشانه است. آیا می توان عالما و عاملا در مقابل فرهنگ انقلاب اسلامی و ولایت ایستاد و منش و مکتب و فرهنگ دنیای طاغوتی مدرن را به جان نخرید.
جریان نفاق در بستر تناقض ها می زید و همین تعارض ها این جریان را هلاک خواهد کرد. آن ها که خویش را حسینی می دانند و پنجه روی نظام جمهوری اسلامی می کشند. باید بدانند که طبق سنت الهی رسوا می گردند و تاریخ از آن ها با خفت یاد خواهد کرد. آن ها که دیروز دوستان انقلاب بودند، امروز باید پاسخ تعارض ها و تناقض های موجود جریان خود ساخته خویش را بدهند که آیا می توان با دوستان حسین علیه السلام دوست بود و از دشمنان حسین علیه السلام تبری جست و با جریان فاسد ضدانقلاب همیار و همدل بود. آیا می توان یار امام بود و جریان ضدانقلاب را رهبری کرد.
در گیرودار حوادث بعد از انتخابات بعضی همان گونه که در انتخابات شعار وحدت جریان ها را می دادند امروز نیز سعی می کنند جریان نفاق را داخل جریان انقلاب توصیف کنند. این آقایان اعلام کنند چگونه می توان جریان منافق معاند محارب نظام را داخل جریان انقلاب اسلامی توصیف کرد. آیا گذشت از این جریان محارب مساوی با دفاع از براندازی نظام نیست.
مع الوصف اگر رهبر معظم انقلاب اسلامی بر بصیرت تأکید می کنند از این روست که در فتنه ایجاد شده بصیرت می تواند صف یاران انقلاب را از معاندان و معارضان نظام روشن سازد. بصیرت در این بستر یعنی از حادثه ها گذشتن و در دامن حقیقت سیر کردن، یعنی از غوغاسالاری رسانه ها نهراسیدن، یعنی سر فرود نیاوردن در مقابل سقیفه های تاریخ، یعنی در خرداد 42 انقلاب 57 را دیدن، یعنی در حرمت شکنی های 18 تیر 78 و حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری نابودی جریان فتنه را دیدن و بالاخره بصیرت یعنی حسینی زیستن و در گودال قتلگاه شاکر حق بودن، بصیرت یعنی حضور حق را در حوادث تاریخ نظاره کردن، قلبی به وسعت ابدیت داشتن و همانند امام خمینی(ره) استوار و حکیمانه زیستن. و کلام آخر اینکه بصیرت یعنی چشم از چراغ ولایت بر نداشتن تا گرد و غبار فتنه مانع ظهور حقیقت نشود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات