تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۳۸۱۷۰

صورت‌بندی پسا سرمایه‌داری


بینا پارسی
در واقع بحرانی شدن نظام سرمایه داری زمانی است که عقلانیت فایده محور یک سویه با پشتیبانی گسترده دولت از نظام اقتصادی بر کل نظام غلبه پیدا می کند و در همین نقطه است که سرمایه داری متاخر یا سازمان یافته شکل می گیرد. در این مرحله حوزه سیاست به صورتی فعال و نه بی طرفانه، آن طور که در ابتدای نظام سرمایه داری وجود داشت در حفظ نظام سرمایه داری می کوشد و دولت رفاه شکل می گیرد.
هابرماس جوامع سوسیالیستی دولتی را هم به دلیل تملک سیاسی و نخبه گرایانه ابزار تولید ، جزء جوامع طبقاتی پسا سرمایه داری در نظر گرفته است.
به تدریج که تناقض بین “ایده” و “واقعیت” بیشتر می شود و واقعیت بر اساس منافع اقتصادی یک طبقه شکل می گیرد، اقتصاد (اصل مبادله) با سلطه ای که دارد، به امر هدایتی فرهنگی معنای اقتصادی می دهد و در نتیجه ایدئولوژی بنام مبادله میان برابرها را به وجود می آورد.
آن چه در تطبیق این صورت بندی های اجتماعی بر مورد ایران است، استدلال می شود نظام اجتماعی ایران تا مشروطه شکل ابتدایی دارد. این امر نه بخاطر اصل سازمانی خویشاوندی، که ناشی از زندگی سیاسی اجتماعی غریزی و ناآگاهانه درون نظامی اجتماعی است که هیچ حوزه ای در آن تفکیک نیافته بود و اصل سازمانی آن را نظام سلطانی تشکیل می داد. نظام سلطانی تا دوره مشروطه نظامی طبیعی برای ایرانیان تلقی می شد و آنان در این مرحله نه تفکیکی بین جامعه و دولت، نه تفکیکی بین نظام اخلاقی مشروعیت بخش، و نظام سیاسی اقتصادی و نه تفکیک بین نظام طبیعی و نظام اجتماعی را مورد ملاحظه قرار نمی دادند و زندگی درون نظامی بسیط به صورتی غریزی در جریان بود. در این مدت از یک سو، زبان، فرهنگ و عقلانیت ارتباطی در انزوا بودند و از سوی دیگر، کار، ساختارهای اقتصادی و سیاسی و عقلانیت سود محور نیز رشد نکرد و تکامل نیافت و در نتیجه تفکیکی ساختاری، نهادی و گفتمانی وجود نداشت.
بعد از مشروطه و رسیدن ایرانیان به آگاهی تاریخی از وضعیت خویش تفکیک هایی در سطوح مختلف به وجود آمد. عصر مشروطه شاهد شکل گیری تقابل و تعامل هایی است که در کل تفکیک هایی چند در حوزه های مختلف را در پی داشت. سنت، مدرنیسم، اسلام، مدرنیته، دولت، جامعه، روشنفکر، مذهبی، طبقه بورژوازی شهری، زمین دار، طبقه روحانی، دولت، عقلانیت مدرن، عقلانیت سنتی و تقسیماتی نظیر این ها حاکی از شکل گیری گسستی از گذشته و وضعیتی جدید در حال تکوین بود. هر چند این وضعیت با سلطه سیاست بر فرهنگ در فاصله ای کوتاه از بین رفت، نظام اجتماعی جدید در وضعیتی غیر آشکار از گذشته متفاوت شد.
در این دوره حوزه های مختلفی از عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد و ساختارهای بیرونی و نظام معانی مشروعیت بخش از هم تفکیک شد، اما سلطه سیاست بر عرصه فرهنگ تعامل بین آن ها را غیرممکن ساخت و بحرانی درون جوش (بخلاف دوره قبل که تغییر آن با فشار بیرونی و ورود نهادهای جدید به نظام اجتماع ایران صورت گرفت) در زمینه انگیزش و مشروعیت را نهادینه ساخت.
در مرحله سوم وقوع انقلاب اسلامی نقطه امید جدیدی را در رهایی فرهنگ از سلطه سیاست به بار آورد و اصل تعامل بین حوزه های مختلف را امکان پذیر ساخت. به نظر می رسد، وقوع انقلاب اسلامی گسستی بنیادی در تاریخ ایران ایجاد کرد و رهاوردش هماهنگ ساختن اجزای نظام اجتماعی با حفظ تمامی استلزامات بومی از یک سو و تحولات عقلانی مدرن از سوی دیگر بود. جزیره های ناهمگون شکل گرفته در تاریخ معاصر ایران که هیچ پلی نمی توانست آن ها را به هم وصل کند، وجه ایجابی انقلاب اسلامی در سطوح مختلف نظری و عملی مدعی آن شد. تقابل سنت و تجدد در قالب نظامی مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت به تعامل تبدیل شد که از میوه های آن گسست از وابستگی یک سویه در عرصه بین المللی و پیوست با عقلانیت فرهنگی دینی برای رسیدن به انسجام نظام در درون بود.
تاریخ معرفت شناسی در جهان اسلام و ایران حاکی از آن است که اعتقاد به توحید و مجموعه ای از دانش های دینی مبتنی بر آن، به مثابه منبع فرهنگ، و اعتقاد به انسان در بعد غریزی و فطری به مثابه نگرش های فراتاریخی، بنیاد دستگاه های فکری فلسفی و غیر فلسفی متفاوت را تشکیل داده و بر این اساس هویت تاریخی ما شکل گرفته است. در عین حال، بحران های متعدد اجتماعی در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ معاصر ایران زمانی شکل گرفته و گسترش یافته است که جامعه ما با فلسفه های علمی جدید که از فلسفه کلاسیک ثابت نگر گسسته و بر معیارهای متغیر و پسین استوار گشته، آشنا شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات