تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۳۸۱۹۳
بازخوانی پیام تاریخی رهبر معظم انقلاب در اولین سالگرد ارتحال امام

نقشه راه جمهوری اسلامی ایران

اشاره: امام رفت! این یعنی انقلاب، معمار و رهبر خود را از دست داد. یک‌سال هم گذشت و در این میان، فراق یار هنوز در باور این مردم عاشق نمی‌گنجید. در و دیوار شهر نه فقط شیون و سوگواری که پرسش‌ها و ابهام‌ها را هم در خود نگه می‌داشت: رهبر جدید چهل سال از امام جوان‌تر است! می‌دانید که... از یاران و مریدان امام بوده... آیا کوله‌بار تجربه‌های امام را دوباره به دوش می‌گیرد؟ چه کسانی را با خود همراه خواهد کرد؟ در حالیکه به نظر، غم آن داغ بی‌پایان در روزمرگی‌ها هضم می‌شد، رهبر جدید به مناسبت اولین سالگرد ارتحال خمینی عزیز پیامی خطاب به ملت صادر کرد... " راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده‌ى ماست. " گویی دوباره امام است که با مردم سخن می‌گوید. نه! فراق امام روزمرگی نمی‌شناخت. مردم هنوز با غم امام زندگی می‌کردند که با دریافت خط مشی جانشین خمینی کبیر، از آن توفان پر از ابهام و نگرانی به ساحلی آرام و مطمئن رسیدند.

بسم‌اللَّه‌‌الرّحمن‌‌الرّحیم
«رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکراللَّه و أقام الصّلوة و إیتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلّب فیه القلوب و الأبصار. لیجزیهم اللَّه أحسن ما عملوا و یزیدهم من فضله و اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب(1)»
در تاریخ پُرماجراى انقلاب، هیچ روزى مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن، مردى از دودمان پیامبران و بر شیوه‌ى آنان، با دستى پُرمعجزه و دلى به عمق و وسعت دریا، در میان مردمى شایسته و چشم به راه، چون آیه‌ى رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید؛ و هیچ روزى چون چهاردهم خرداد نبود که در آن، طوفان مصیبت و عزا، بر این مردم تازیانه‌ى غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتى گدازنده سوخت، و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتى عظیم گریست. در آن روز، خورشیدى غروب کرد که با طلوع آن، هزار چشمه‌ى نور در زندگى ملت ایران جوشیده بود؛ روحى عروج کرد که با نَفَس روح‌اللهى‌اش، پیکر ملت را جان بخشیده بود؛ حنجره‌اى خاموش شد که نَفَس گرمش، سردى و افسردگى از جهان اسلام زدوده بود؛ لبانى بسته شد که آیات الهى عزت و کرامت را بر مسلمین فروخوانده و افسونِ یأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.
آن روز، روز عزاى بزرگ عالم اسلام شد. سوزش آن غم، به ملت ایران منحصر نماند. در سراسر جهان، هرجا دل روشن و جان بیدارى بود، مصیبت‌زده شد. هرجا مسلمانى آگاه از انقلاب و مسائل آن بود، خود را صاحب عزا شمرد. پس، در روى زمین جایى نماند که در آن، دل‌هایى از این حادثه‌ى عظیم، از اندوه لبریز نشود و انسان‌هایى از این فقدان بى‌جبران، به عزا ننشینند.
مصیبت فقدان امام
و اما ایران، یکسر عزاخانه‌اى شد که در هر شهر و روستایش، شیون حسرت‌بار از یکایک خانه‌ها سرریز شد و کوى و میدان و خیابان را پُر کرد. هیچ‌کس نتوانست این جرعه‌ى درد را خاموش فرو برد؛ از دلاوران میدان‌هاى نبرد، تا مادران و پدرانى که غم شهادت جوانانشان نتوانسته بود گره‌ى عجز و اندوه بر جبینشان بیفکند، تا بزرگمردان عرصه‌ى علم و عرفان و سیاست و تا یکایک آحاد این ملت عظیم‌القدر، همه و همه در این مصیبت عظمى زار زار گریستند، یا صدا به فغان بلند کردند، یا بى‌صبرانه بر سروسینه زدند. مصیبت فقدان امام، همان به بزرگى امام بود و جز خدا و اولیایش کیست که حد و مرز این عظمت را بشناسد؟ آن‌جا که دل‌هاى بزرگ بى‌تاب مى‌شوند، آن‌جا که انسان‌هاى بزرگ دست‌ و پا گم مى‌کنند، آن‌جا که صحنه، از بى‌قرارى میلیون‌ها و میلیون‌ها انسان پُر است، کدام زبان و قلم انسانى است که بتواند نمایشگر و صحنه‌پرداز گردد؟ من که خود قطره‌ى بى‌تابى در اقیانوس متلاطمِ آن روز- و آن روزها- بوده‌ام، چگونه خواهم توانست آن را شرح کنم؟!
و اما روى دیگر صحنه، یعنى فضاى ملکوت جهان در آن روز، تنها براى اصحاب بصیرت و معرفت مشهود بوده است. شاید چشم‌هاى نافذى که حجاب ملک را مى‌گشایند و مرغ نگاه را تا ملکوت پرواز مى‌دهند، شگفتی‌هاى بیشتر و صحنه‌هاى تماشایى‌ترى را آن روز در آن عاشوراى خمینى دیده باشند: عروج نفس مطمئنه‌اى را به قرارگاه لطف و رحمت خدا، صعود کلمه‌ى طیبه‌اى و نفس راضیه و مرضیه‌اى را به سوى حق، رجوع جویبارى را به دریا و وصال عاشقى را به معشوق، استقبال خیل عظیم شهدا را از آن روح مطهر و خیرمقدم ارواح طیبه‌ى اولیا را به آن میهمان تازه وارد، فوز و فلاح جان مزکّایى را که بر بال ملایک رحمت نشسته و شمیم حسنات بى‌شمارش، مشام فرشتگان و خزنه‌ى بهشت نعیم حق را معطر ساخته، عمل صالحى را که ردایى از نور گشته و بر پیکر ملکوتى آن روح مجرد پوشانیده شده و باران غفران و فضل خداوندى گشته و بر سراپاى آن عبد صالح فروریخته و دارالسّلام ابدى شده و آن مشتاق رضوان حق را در خود جاى داده است.
افسوس که براى ما خاکیان، از آن آیینه‌بندان جشن ملکوتى، بارقه‌ى تسلایى نمى‌درخشید و جز اشک دیدگان، نَمى بر آتش هجران آن قبله‌ى دل‌ها افشانده نمى‌شد. شور عزا در غم پدر مهربان، معلم دلسوز و مرشد حکیم و دیدبان همیشه بیدار و طبیب درد و درمان‌شناس و سروش رحمت خدا بر امت و یادگار انبیا و اولیا در زمین، اهل زمین را مى‌گداخت و غمى بى‌تسلا بر آنان فرو مى‌ریخت. زمان، یگانه‌ى خود را از دست داد و زمین، گوهرى یکدانه را در خود گرفت. پرچمدار بزرگ اسلام، پس از عمرى مبارک که در راه اعتلاى اسلام سپرى شده بود، دنیا را وداع کرد و قطب عالم امکان و ولىّ‌اللَّه ‌الأعظم ارواحنا فداه در مصیبت خلیفه‌ى خود سوگوار شد.
جمهوری اسلامی، میراث امام
اکنون، یک سال از آن روزهاى مالامال درد و رنج مى‌گذرد. سالى که در آن، یاد و حضور امام، لحظه‌اى ملت ما را ترک نگفته و زنده و برجسته و درخشان در ذهن و زندگى آنان و دیگر مسلمانان و مستضعفان در سراسر جهان برجا مانده است. آنچه پس از حیات پُربرکت امام و در این یک سال، براى ما و همه‌ى دلسوزان امت اسلام بیشترین اهمیت را داشته، میراث عظیم و تاریخى و بى‌نظیر او- جمهورى اسلامى و سلامت و توان و شتاب و جهت‌گیرى صحیح آن در راه و خط امام- بوده است. این، همان چیزى است که در دوران زندگى آن بزرگوار نیز مسأله‌ى اول براى ملت ایران و دوستان آن در سراسر جهان، بلکه براى هر مسلمانى به حساب مى‌آمده که به مجد و عظمت اسلام دل بسته بوده است؛ و حق نیز همین است.
جمهورى اسلامى که با پیدایش خود، راه نوینى در مقابله با زورگویان طراز اول عالم باز کرد و به ملت‌هاى مستضعف- مخصوصاً مسلمانان- امیدى تازه بخشیده و در مدت ده‌سال و اندى رهبرىِ امام راحل عظیم، بارها قلدران زمان را عملاً تحقیر کرده و دروغ شکست‌ناپذیرى آنان را باطل ساخته است، باید هم بیشترین اهتمام امت اسلام و ملت ستم‌کشیده‌ى ما را به خود جلب کند؛ همچنان‌که آن پیشواى صالحان نیز همیشه بیشترین همت خود را به همین دو مسأله مى‌گماشت: پاسدارى از جمهورى اسلامى و مراقبت از جهت‌گیرى راست و درست آن. و آن فقیه عظیم‌القدر و اسلام‌شناس بى‌بدیل، حفظ جمهورى اسلامى را برتر و با اهمیت‌تر از هر واجبى مى‌دانست.
اعتباری افزونتر برای ایران
با رحلت امام خمینى(ره)، طیف وسیع دشمنان اسلام که در صفوف مقدّم معارضه با جمهورى اسلامى بودند، این امید را پنهان نکردند که جمهورى اسلامى در غیاب پدیدآورنده و پروراننده‌ى خود، نیروى دفاع و رشد را از دست بدهد و چون کودک بى‌صاحبى، احساس ضعف و درماندگى کند، یا به‌کلى از پاى درآید و یا به‌ناچار به زیر دامان این و آن پناه گیرد! در محاسبات تنگ‌نظرانه‌ى دشمنان که همه بى‌استثنا اسیر محاسبات صددرصد مادّى و از فهمِ روابط معنوى و برکات ایمان و تقوا بى‌نصیبند، نمى‌گنجید که معجزه‌ى الهى در طلیعه‌ى قرن پانزدهم هجرى- یعنى حکومت صلاح و دین و حیات دوباره‌ى ارزش‌هاى اسلامى- آن قله‌ى مرتفعى باشد که دست آلوده‌ى بندگان هوى و هوس به آن نرسد و دیپلماسى زر و زور از به دام افکندن آن عاجز بماند!
اما اراده‌ى الهى این بود، و همان شد که اراده‌ى الهى بود. نظام اسلامى، رشد و کارایى خود را در این مصیبت و ابتلاى عظیم الهى نشان داد و ملت عالى‌قدر و مسؤولان دلسوز و اهل حل و عقد، به پاداش صبر بر این مصیبت عظمى‌، استحقاق درود و رحمت حق را یافتند و به کمک خداوند و توجهات حضرت ولىّ‌ اللَّه ‌أعظم ارواحنا فداه توانستند با گشودن گره‌هایى که به‌طور طبیعى در صورت ارتحال امام پدید مى‌آمد، از امتحانى بزرگ سربلند بیرون آیند. نظام اسلامى که قلب تپنده‌ى خود را از دست داده بود، به برکت ایمان و توکلش و به برکت درس‌هاى جاودانى که مردمش از آن استاد و مرشد خود آموخته بودند، نه فقط از حرکت و حیات و نشاط باز نماند، بلکه با نشان دادن کارآزمودگى و حکمت و سرعت عمل، اعتبار خود را مضاعف ساخت.
ابراز وفادارى ملت در آن عزادارى بى‌نظیر که در مقیاس جهان و تاریخ، فوق‌العاده بود، حل مسأله‌ى رهبرى، اعلام حضور عاشقانه‌ى همه‌جایى و همگانى مردم در دفاع از راه امام و از میراث معنوى امام در برابر رهزنان کمین‌گرفته و رستاخیز شگفت‌انگیز و به‌یادماندنى چهل روزه‌ى ایران و آن‌گاه تصویب ملّى اصلاحات قانون اساسى و شرکت در انتخاب رئیس‌جمهورِ گزیده و تشکیل دولت و جریان یافتن همه‌ى امور کشور در عین تازگى و جاودانگى داغ رحلت امام و یاد ماندگار او، همه و همه اعتبارى افزون‌تر از پیش به ایران و ایرانى و انقلاب و نظام اسلامى بخشید.
درست در آن هنگام که از حادثه‌ى ارتحال امام، نفس دنیا در سینه‌اش حبس شده و خواب از چشم دوست و دشمن در سطح جهان گرفته شده بود، ایران اسلامى نمایشى قهرمانانه داد و با عنایات خداوندى، سنگین‌ترین آزمون خود را به سرافرازى طى کرد و کشتى انقلاب از گردابى خطیر، با آرامش و اطمینان عبور کرد. و این خود آیت دیگرى از شمول الطاف الهى بر ملتى شد که قدم در راه خدا نهاده و به نصرت او قیام کرده است. دوستان، یعنى توده‌هاى مسلمان و مستضعفانِ بسیارى از مناطق عالم، جانى و امیدى دوباره گرفتند و به پایه‌هاى نظام سلطه‌ى جهانى، ضربه‌اى دوباره- پس از ضربه‌ى آغاز پیروزى انقلاب- وارد آمد. یعنى حادثه‌اى که مى‌پنداشتند انقلاب را درهم خواهد پیچید، به انقلاب اوج و حیات بخشید و امام ما- آن برافروزنده‌ى مشعل انقلاب- با رحلت خود، یک بار دیگر شعله‌ى انقلاب را برافروخته کرد. «فرحمه‌اللَّه حیاً و میّتاً و السّلام علیه یوم ولد و یوم قاد الامّة و یوم ارتحل و یوم یبعث حیّاً». 
طلسم شکست
در همه‌ى این حوادث، و با نگاهى وسیع‌تر در سرگذشت یازده ساله‌ى نظام اسلامى و اساساً در پیدایش این نظام و مقدمات آن و مبارزاتى که به آن منتهى شد، صحنه‌پرداز اصلى و عامل حقیقى، همانا اسلام و عقیده و ایمان و تربیت اسلامى است. هم ملت ایران که با قیام شجاعانه‌اش در برابر نظام سلطه‌ى جهانى و برضد ابرقدرت‌هاى شرق و غرب، کارى عظیم و بى‌سابقه انجام داد، هم رهبر و قائد عظیم‌الشأن این انقلاب که مثل کوه در برابر همه‌ى بادهاى مخالف ایستاد و هجوم طوفان‌ها را شکست، اما خود کمترین تکانى نخورد؛ هم نظام نوین اسلامى که توانست کشور را بدون اندک تکیه‌اى به بیگانگان اداره کند و جنگى را که محل تلاقى نیروهاى شرق و غرب بر ضد او بود و نزدیک به سه‌چهارم سالیان پس از پیروزى را فرا گرفت، بدون گرایش به هیچ طرف و فقط با تکیه برخود، شرافتمندانه و با عزت و پیروزى به پایان بَرَد، همه و همه توان خود را از اسلام گرفته‌اند و اسلام جوهر اصلى این حوادث شگفت‌آور و مایه‌ى حقیقى قدرت و صلابت و عزتى است که ایران و ایرانى و ملت و رهبر و انقلاب و نظام ما، در تاریخ معاصر از خود بروز داده‌اند.
اسلام، دین توحید است و توحید یعنى رهایى انسان از عبودیت و اطاعت و تسلیم در برابر هر چیز و هرکس به جز خدا؛ یعنى گسستن بندهاى سلطه‌ى نظام‌هاى بشرى؛ یعنى شکستن طلسم ترس از قدرت‌هاى شیطانى و مادّى؛ یعنى تکیه بر اقتدارات بى‌نهایتى که خداوند در نهاد انسان قرارداده و از او به‌کارگیرى آن‌ها را همچون فریضه‌اى تخلف‌ناپذیر، طلب کرده است؛ یعنى اعتماد به وعده‌ى الهى در پیروزى مستضعفین بر ستمگران و مستکبرین به شرط قیام و مبارزه و استقامت؛ یعنى دل‌ بستن به رحمت خدا و نهراسیدن از احتمال شکست؛ یعنى استقبال از زحمات و خطراتى که در راه تحقق وعده‌ى الهى، آدمى را تهدید مى‌کند؛ یعنى مشکلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پیروزى حتمى و نهایى امیدوار داشتن؛ یعنى در مبارزه، چشم به هدف عالى- که نجات جامعه از هرگونه ستم و تبعیض و جهل و شرک است- دوختن و عوض ناکامی‌هاى شخصى و میان راهى را نزد خدا جستن؛ و خلاصه یعنى خود را مرتبط و متصل به اقیانوس لایزال قدرت و حکمت الهى دیدن و به سمت هدف اعلى‌، با امید و بى‌تشویش شتافتن. همه‌ى عزت و اعتلایى که به مسلمین وعده داده شده، در سایه‌ى چنین ایمان و درک روشن و عمیقى از توحید است. بدون فهم درست و پایبندى عقیدتى و عملى به توحید، هیچ‌کدام از وعده‌هاى الهى درباره‌ى مسلمانان عملى نخواهد شد.
در دوران سلطه‌ى استکبار، غفلت از توحید ناب اسلامى و مفهوم زندگى‌شمول آن بود که صحنه را براى بُت‌هاى استعمار باز گذارد و به خداوندان زر و زور، فرصت تاخت ‌و تاز داد. دشمنان با نقشه‌هاى از پیش آماده شده، دین را در کشورهاى اسلامى از صحنه‌ى زندگى راندند و شعار جدایى دین از سیاست را در این کشورها تحقق بخشیدند. نتیجه این شد که پیشرفت علمى غرب بتواند این کشورها را یکباره به‌صورت تابعى از کشورهاى صنعتى درآورد و سرنوشت سیاسى و اقتصادى آن را براى مدت‌هاى طولانى و جبران‌ناپذیر، به دست غارتگران غربى بدهد. 
راه علاج
امروزه غالب کشورهاى اسلامى، پس از ده‌سال که جیب کمپانی‌ها و دولت‌هاى غربى از منابع آن‌ها پُرشده، هنوز در وادى عقب‌ماندگى سرگردانند و هنوز محتاج صنعت و علم و کالاى غربى و هنوز در عالم سیاست، طفیلى و پیرو ناگزیر آنان. این، همان خسران عظیمى است که از روز اول بر اثر عدم توجه به اصل بنیادین اسلام- یعنى توحید اسلامى- پیش آمده و هرچه زمان پیشتر رفته و علم کاملتر شده و دولت‌ها و کشورهایى را مجهزتر کرده، کشورهاى اسلامى ناتوان‌تر، وابسته‌تر، کم‌جرأت‌تر و بى‌ابتکارتر شده‌اند.
راه علاج آن است که مسلمانان به اسلام ناب- که در آن، توحید و نفى عبودیتِ غیرخدا، از هر چیز برجسته‌تر و درخشنده‌تر است- برگردند و عزت و قدرت خود را در اسلام بجویند. و این چیزى است که طراحان توطئه‌هاى ضد اسلامى، همیشه از آن بیمناک بوده و در راه پیدایش آن، موانع جدى مى‌نهاده‌اند. هنگامى که انقلاب اسلامى در ایران پیروز شد، از آن‌جا که پیش‌بینى مى‌شد که جاذبه و محبوبیت انقلاب، ملت‌هاى مسلمان و حتّى بعضى غیرمسلمان‌ها را شیفته‌ى اسلام کند، همه‌ى دست‌هاى استعمارى به کار افتاد، تا از نفوذ معنوى اسلام جلوگیرى کند. تلاش وسیع و همه‌جانبه‌ى استکبار در برابر نفوذ اسلام، هیچ موجبى جز این ندارد که گسترش اسلام و مفاهیم اسلامى در هر نقطه‌ى جهان، به معناى جمع شدن بساط استکبار و ایادى آن در آن نقطه است. 
اسلام کارآمد
همان‌طور که همه مى‌دانند، بلافاصله پس از پیروزى انقلاب- که معناى درست توحید و نفى عبودیت غیرخدا و عزت در برابر هر کس و هر چیز غیر خدا را در عمل و واقعیت به همه نشان داد- مسلمانان در نقاط بسیارى از جهان، احساس شخصیت و عزت نموده، در مقابل قدرتمندان و زورگویان ایستادند و سرفصل جدیدى در مبارزات ملل مسلمان به‌وجود آمد؛ از جمله حرکت عظیم مردم مسلمان در افغانستان و شروع مبارزات مردمى در سرزمین فلسطین و ایستادن مردم مسلمان و مبارز فلسطین در برابر احزاب معامله‌گر و شروع نهضت‌هاى اسلامى زیادى در کشورهاى مسلمان آفریقایى و آسیایى و حتّى در اروپا که همه بر اساس جاذبه‌ى اسلام و شوق به تحقق احکام الهى به‌وجود آمده و اسلام را رهایی‌بخش و عزت‌بخش خود مى‌داند.
تا پیش از پیدایش جمهورى اسلامى، به توده‌هاى عظیم مسلمان عالم تفهیم شده بود که اسلام قادر نیست براى آنان عزت و عظمت بیافریند و آنان در جستجوى سعادت باید یا به دنبال الگوى غربى و فرهنگ اروپا و امریکا بروند و یا به سمت تئوری‌هاى خیالى و پوچ مارکسیسم گرایش یابند؛ اما پیروزى انقلاب اسلامى و تشکیل جمهورى اسلامى در ایران و عزت و عظمتى که تحقق اسلام به ملت ایران بخشید، همه‌ى بافته‌هاى دیرینه‌ى استعمارگران غربى را باطل کرد و در عمل نشان داد که اسلام مى‌تواند ملتى را از ضعف و بى‌حالى و انظلام نجات بدهد و به اوج عزت و شجاعت و اعتماد به ‌نفس برساند و هم مى‌تواند نظامى استوار و قادر بر زورآزمایى با قدرت‌هاى مادّى جهان بر آنان ببخشد و دست قدرت‌هاى ظالمانه و تحقیرکننده‌ى استعمار و استکبار را از سر آنان کوتاه کند. و چنین بود که جمهورى اسلامى به برکت اسلام، از پشتوانه‌ى مردمىِ نیرومندى در مقیاس جهانى برخوردار گشت و این به نوبه‌ى خود، بر توانایى و آسیب‌ناپذیرى جمهورى اسلامى- که همه‌ى سلطه‌هاى بزرگ جهانى، با آن سرناسازگارى دارند- افزوده است.
آثار پیروزى ملت ایران در زورآزمایى قدرت‌هاى جهانى با آن، به جهان اسلام منحصر نماند؛ بلکه در کشورهاى غیرمسلمان و در نظام‌هایى که قفس آهنین استبداد حزبى یا ستم قومى اجازه نداده بود که مسلمانانِ آن کشورها حتّى مسلمانى خود را احساس کنند، نسیم هویت اسلامى وزیدن گرفت و ایمان‌هاى خفته به جوش آمد و گلبانگ مسلمانى، خواب اهریمنان را برآشفت: «و ترى الأرض هامدة فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت و انبتت من کلّ زوج بهیج».(2) پس، در ماجراى عظیم این ده‌سال گذشته، قهرمان اصلى اسلام است؛ و این رستاخیزى اسلامى است که جان‌هاى مرده را بیدار کرده و زمینه را براى روزى آماده مى‌سازد که در پاسخ به سؤال «لمن الملک»، در بسیط زمین از چهارگوشه‌ى عالم گفته شود: «للَّه الواحد القهّار»(3).
امروزه گرچه مغزهاى علیل تحلیلگران مادّى، هنوز عاجز از فهم و تحلیل حوادث اسلامى در ده‌سال اخیر است و آنان به درستى نمى‌توانند بفهمند، که چه شد که پس از تلاش دویست‌ساله‌ى استعمار در کشورهاى اسلامى و پس از هزاران شیوه‌ى موفق براى راندن اسلام از صحنه‌ى زندگى و حتّى از صفحه‌ى ذهن و دل مردم در این کشورها و مهم‌تر از آن، پس از قرن‌ها بدآموزىِ قدرت‌هاى استبدادى و ایادىِ آنان و پس از تحریف‌هاى بى‌شمارى که به وسیله‌ى وعاظ السلاطین و آخوندهاى دربارى در دین پدید آمده و صفا و خلوص آن را مخدوش ساخته و به دارویى بى‌اثر و جسمى بى‌جان بدل کرده بود، امروز دوباره اسلام در قلب میهن اسلامى پر و بال گشوده و سایه‌ى رحمت خود را بر سرتاسر جهان اسلام گسترده و چون خورشیدى روشنگر در دل همه‌ى مسلمین تافته و به آنان روح و نشاط و امید بخشیده است؟ و چگونه اسلام که به‌تدریج به دست فراموشى سپرده مى‌شد و هرگز هیچ امیدى را در دل جستجوگر انسان‌هاى دردمند و بى‌تاب بر نمى‌انگیخت، اکنون به یگانه امید روشن ملت‌هاى مسلمان، مخصوصاً جوانان و بیداردلان و دردمندان تبدیل یافته است؟ آرى، فهم و تحلیل درست این حوادث شگفت‌آور، اگرچه براى مغزها و ذهن‌هاى بیگانه از حقیقتِ اسلام و بى‌خبر از سرگذشتِ واقعى اسلام ناممکن است، لیکن براى صاحبان بصیرت، پاسخ در یک کلمه است: معجزه‌ى انقلاب.
منجی دوران، پیرو نبی خاتم
نهضت اسلامى در ایران به رهبرى منجى بزرگ دوران، حضرت امام خمینى رضوان‌ اللَّه ‌علیه، به پیروى از شیوه‌ى نبى أعظم و رسول خاتم و قله‌ى آفرینش عالم و آدم، حضرت محمّد مصطفى صلّى‌اللَّه‌ علیه ‌و اله‌ و سلّم، در قالب یک انقلاب تمام‌عیار ظاهر شد و این طبیعت انقلاب است که اگر بر پایه‌اى درست و منطقى استوار باشد، همچون آتشفشان، زلزله در تمام ارکان محیط پدید مى‌آورد و همه چیز و همه‌جا و همه‌کس را از گرمى و اشتعال خود متأثر مى‌سازد.
مصلحان اسلامى و متفکرانى که در یکصد و پنجاه سال گذشته، تحت تأثیر عوامل گوناگون قیام کرده و پرچم دعوت اسلامى و احیا و تفکر اسلامى را بر دوش گرفتند- از قبیل سید جمال‌الدین و محمّد اقبال و دیگران- با همه‌ى خدمات ارجمند و گران‌بهایشان، همگى این نقص بزرگ را در کار خود داشتند که به‌جاى برپا کردن یک انقلاب اسلامى، به یک دعوت اسلامى اکتفا کردند و اصلاح جوامع مسلمان را نه با قوّت و قدرت انقلاب، که با تلاش روشنفکرانه و فقط با ابزار قلم و زبان جستجو کردند. این شیوه، البته ممدوح و مأجور بوده و هست؛ اما هرگز از آن، توقع نتایجى همچون نتیجه‌ى عمل پیامبران اولوالعزم را- که سازندگان مقاطع اصلى تاریخ بوده‌اند- نباید داشت. کار آنان، در صورت صحت و مبرّا ماندن از عیوب سیاسى و نفسانى، تنها مى‌توانست زمینه‌ساز یک حرکت انقلابى باشد و نه بیشتر؛ و لذا مشاهده مى‌شود که سعى و تلاش بى‌حد و حصر مخلصان این گروه، هرگز نتوانسته حرکت معکوس و رو به انحطاط ملل مسلمان را متوقف کند، یا عزت و عظمتى را که آنان از آن نام مى‌آورده و در آرزویش آه و اشک مى‌افشانده‌اند، به مسلمانان برگرداند و یا حتّى اعتقاد و باور اسلامى را در توده‌هاى مردم مسلمان تقویت کرده و نیروى آنان را در خدمت آن به‌کار گیرد و یا دامنه‌ى جغرافیایى اسلام را گسترش دهد. این، به‌کلى از روش پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلّى‌اللَّه ‌علیه ‌و اله ‌و سلّم جدا است و این بر هر کس که اندکى تاریخ بعثت و هجرت رسول معظم (ص) را بداند، آشکار است.
امام ما براى حیات دوباره‌ى اسلام، درست همان راهى را پیمود که رسول معظم صلّى‌اللَّه ‌علیه‌ و اله ‌و سلّم پیموده بود؛ یعنى راه انقلاب را. در انقلاب، اصل بر حرکت است؛ حرکتى هدفدار، سنجیده، پیوسته، خستگى‌ناپذیر و سرشار از ایمان و اخلاص. در انقلاب، به گفتن و نوشتن و تبیین اکتفا نمى‌شود؛ بلکه پیمودن و سنگر به ‌سنگر پیش رفتن و خود را به هدف رساندن، اصل و محور قرار مى‌گیرد. گفتن و نوشتن هم در خدمت همین حرکت در مى‌آید و تا رسیدن به هدف- یعنى حاکمیت بخشیدن به دین خدا و متلاشى ساختن قدرت شیطانى طاغوت- ادامه مى‌یابد: «هو الّذى أرسل رسوله بالهدى و دین‌الحقّ لیظهره على‌الدّین کلّه ولو کره المشرکون»(4).
خصوصیات انقلاب اسلامی
در انقلاب اسلامى ایران، چند خصوصیت مهم وجود داشت که همه منطبق بر حرکت اسلامى صدر اول بود:
نخست، هدف‌گیرى سیاسى؛ یعنى اراده‌ى قاطع بر حاکمیت دین خدا و این‌که قدرت از دست شیطان‌هاى ظالم و فاسد گرفته شود و حاکمیت و قدرت سیاسى جامعه بر اساس ارزش‌هاى اسلامى شکل گیرد.
دوم آن‌که براى تحقق این هدف، از توده‌هاى مؤمن و آگاه و دردمند و فداکار- و نه از احزاب و گروه‌ها و سازمان‌هاى سیاسى- نیروى انسانىِ لازم گرفته شد و رهبر حکیم، نصرت را پس از توکل به خدا، از نیروى لایزال مردم جستجو کرد و در سایه‌ى مجاهدت پانزده ساله، جنود رحمان را از بندگان خدا به‌وجود آورد و در راه خدا به حرکت درآورد: «هو الّذى أیّدک بنصره و بالمؤمنین»(5).
سوم آن‌که خطوط اصلى جامعه‌ى مطلوب، یعنى استقرار شریعت اسلامى که متضمن عدل اجتماعى و استقلال سیاسى و استغناى اقتصادى و رشد علمى و اخلاقى است، در منظر همگان قرار گرفت و شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» که به معناى تبدیل واقعى و همه‌جانبه‌ى بنیان‌هاى زندگى جاهلى به بنیان‌هاى اسلامى است، مطرح گردید.
چهارم آن‌که رهبر حکیم و فقیه که عبد صالح و الگوى مسلمانى بود، خود پیشاهنگ این حرکت در ایمان و عمل شد و این ایمان، جان او را چنان لبریز کرده بود که توانست دل‌هاى بى‌ایمان و ظرف‌هاى تهى را از فیضان ایمان خود در صحنه‌ى عمل، لبریز و سیراب کند و فروغ ایمان و امید او، دیوارهاى قطور یأس و بى‌ایمانى را بشکافد و فضاى مبارزه و عمل را پُر کند: «امن ‌الرّسول بما انزل إلیه من ربّه»(6).
پنجم آن‌که صدق و صفا و هوشیارى رهبر، هرگونه کج‌روى و سازش و معامله با دشمن را و خلاصه هر آن چیزى را که موجب انحراف از هدف شود، ناممکن ساخت و صراط مستقیم انقلاب به سمت هدف‌ها، استوار و بى‌اعوجاج باقى ماند.
این، آن چیزى بود که در ایران اتفاق افتاد و رهبرى که با تقوا و صدق عمل، توانسته بود تأیید و هدایت الهى را جلب کند، حرکت خود را شروع کرد و در ظرف پانزده سال مجاهدت و تلاش مستمر، توانست توده‌هاى عظیم مردم را به‌تدریج در خدمت هدف- که همان حکومت اسلامى، تشکیل نظام اسلامى و اجراى احکام اسلامى بود- به حرکت درآورد و حکومت طاغوتى و فاسد و وابسته‌ى حاکم بر ایران را که از سوى قدرت‌هاى استکبارى و غارتگرِ ثروت‌هاى کشور ما حمایت هم مى‌شد، ساقط کرد و در ظرف یازده سال پس از پیروزى، با مجموعه‌ى پیچیده و بى‌نظیرى از توطئه و خصومت و خیانت و تهاجم و تحریم و حمله‌ى نظامى و غوغاى تبلیغاتى و غیره دست‌ و پنجه نرم کرد و از این مصاف تاریخى، مظفر و منصور بیرون آمد و اکنون نظام جمهورى اسلامى که محصول تلاش عظیم امام و امت است، در اوج اقتدارى که ناشى از مقاومت و سرسختى در برابر زورگویان و استغناء از غارتگران است، چشم دوست و دشمن را به خود جلب و دل‌هاى مستضعفان و زجردیدگانِ همه‌ى مناطق عالم را مجذوب کرده است.
آرى، راز بزرگ در اعتلاى امروزین اسلام و بیدارى عمومى مسلمین، این بود که در کانون این حرکت- یعنى ایران اسلامى- مولود مبارک انقلاب بار دیگر از شجره‌ى طیبه‌ى اسلام به‌وجود آمد و محصول آن- یعنى جمهورى اسلامى- با بنیه‌ى مستحکمى که از ایمان اسلامى رهبر و ملت یافته بود، در راه و جهت درست پایدار ماند و وسوسه‌ى شیطان‌ها و تیغ خشم و کین آنان بر او کارگر نشد و با مظلومیتى قدرتمندانه و سرافراز، چهره‌ى منوّر خود را در برابر چشم جهانیان قرارداد و با وجود و بقا و استقامت و صلابت خود، مبلّغ اسلام شد.
انقلاب اسلامی
طبیعت اسلام ناب، طبیعتى پُرجاذبه است و دل‌هایى را که آلوده‌ى غرض‌ورزى و کینه‌توزى نباشد، به خود جلب مى‌کند و این همان است که انقلاب ما و امام ما، دوباره در جهان مطرح کردند و بر دل‌ها و چشم‌هاى نیازمند و جستجوگر عرضه داشتند. در مدرسه‌ى انقلاب که امام ما بنیان گذارد، بساط اسلام سفیانى و مروانى، اسلام مراسم و مناسک میان‌تهى، اسلام در خدمت زر و زور و خلاصه اسلام آلت دست قدرت‌ها و آفت جان ملت‌ها برچیده شده و اسلام قرآنى و محمّدى صلّى‌اللَّه علیه ‌و اله ‌و سلّم، اسلام عقیده و جهاد، اسلام خصم ظالم و عون مظلوم، اسلام ستیزنده با فرعون‌ها و قارون‌ها و خلاصه، اسلام کوبنده‌ى جباران و برپاکننده‌ى حکومت مستضعفان، سر برکشیده است.
در انقلاب اسلامى، اسلام کتاب و سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت؛ اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت؛ اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیاپرستى یا رهبانیت؛ اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجر و غفلت؛ اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بى‌بندوبارى و بى‌تفاوتى؛ اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بى‌حالى و افسردگى؛ اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتى و بى‌خاصیت؛ اسلام نجات‌بخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچه‌ى دست قدرت‌ها؛ و خلاصه اسلام ناب محمّدى صلّى‌اللَّه ‌علیه ‌و اله ‌و سلّم، جایگزین اسلام امریکایى گردید؛ و مطرح شدن اسلام بدین صورت و با این واقعیت و جدیت است که موجب خشم سراسیمه و دیوانه‌وار کسانى شده است که دل به زوال اسلام در ایران و در همه‌ى کشورهاى اسلامى بسته بودند و یا از اسلام، فقط نامى بى‌محتوا و وسیله‌اى براى تحمیق و اغفال مردم را مى‌پسندیدند؛ و لذا از روز اول پیروزى انقلاب تا امروز، هیچ فرصتى را براى تهاجم و ضربه زدن و توطئه و بدخواهى نسبت به جمهورى اسلامى و کانون حرکت جهانى اسلام- یعنى ایران- از دست نداده‌اند.
دشمنان
ملت ایران به‌خوبى دانسته است که نقطه‌ى قوّت و پایدارى او، درست همان است که دشمن همه‌ى نیروى خود را در مقابله با آن مصروف مى‌کند؛ یعنى توکل به خدا و تمسک به اصول اساسى انقلاب که همه از مبانى اسلام سرچشمه گرفته و در کلمات رهبر کبیر انقلاب رضوان‌اللَّه ‌علیه بر آن تأکید شده است. خشم و غیظ عنادآمیزى که در به‌کاربردن واژه‌ى «بنیادگرایى» در اظهارات خصمانه‌ى رسانه‌هاى دشمن، از اول انقلاب تا امروز محسوس است، ناشى از درماندگى و سراسیمگى آنان در برابر پایبندى رهبر و ملت و نظام ما به اصول اساسى انقلاب است.
چه‌قدر ساده‌لوح و سطحی‌اند کسانى که گمان مى‌کنند دشمنىِ امریکا و جبهه‌ى استکبار و دار و دسته‌ى وسیع صهیونیستى که اکثر خبرگزاری‌ها و رسانه‌هاى خبرى و تبلیغى جهان را در اختیار دارند، ناشى از آن است که جمهورى اسلامى، به‌موقع تلاش لازم را براى کسب دوستان انجام نداده و یا در مسائل جهانى دچار تندروى شده است. این گمان، حاکى از عدم تعمق در حوادث و جریانات داخلى و جهانى و عدم بصیرت در دشمن‌شناسى است.
ابرقدرت‌ها که دشمنان سوگندخورده‌ى انقلاب اسلامی‌اند، هرگز علت دشمنى خود با جمهورى اسلامى را به صراحت بیان نکرده‌اند و نخواهند کرد. اگر امریکا اعتراف کند که انگیزه‌ى دشمنى او با ایران، دشمنى با اسلام است، یک میلیارد مسلمان جهان را در برابر خود قرار خواهد داد و اگر اعتراف کند که انگیزه‌ى او از این دشمنى آن است که ایران اسلامى خواسته است مستقل و آزاد و به دور از دخالت امریکا زندگى کند، همه‌ى آزادگان و آزادی‌خواهان عالم را در برابر خود قرار خواهد داد و اگر اعتراف کند که دلیل خصومت خباثت‌آمیزش با ایران و مسدود کردن اموال ایران و توطئه‌ى دایمی‌اش نسبت به جمهورى اسلامى آن است که انقلاب ایران، دست او را از منابع غنى این کشور قطع کرده و جلو ادامه‌ى غارت اقتصادى ملت را که از سوى رژیم خائن پهلوى، سخاوتمندانه به امریکایی‌ها واگذار شده بود، گرفته است، همه‌ى ملت‌هاى مظلوم جهان و ستمدیدگان غارت‌هاى استعمارى، در کنار ملت ایران قرار گرفته و به مبارزه‌ى با امریکا خواهند پیوست.
بنابراین، بسیار طبیعى و بدیهى است که امریکا و دیگر دولت‌هاى جبهه‌ى استکبار و همه‌ى دار و دسته‌ى خبرى و تبلیغى و رسانه‌هاى دست‌نشانده‌ى آنان ناگزیر باشند که تمام همّ خود را به تحریف حقایق ایران و انحراف افکار عمومى جهان مصروف بکنند، و گاه به نام حقوق بشر و گاه با تهمت نقض آزادى و گاه به دشنام ارتجاع و واپسگرایى و امثال آن، ملت شجاع و آگاه و آزاده‌ى ایران و نظام مترقى و انقلابى جمهورى اسلامى و مسؤولان صالح و لایق آن را مورد اتهام قرار دهند و نفرت عمومى ملت ایران از سلطه‌گران مستکبر و خبیث، مخصوصاً شیطان بزرگ را بدین‌گونه تلافى کنند.
وصیت جاودانی
اگرچه تجربه‌ى یازده‌ساله‌ى جمهورى اسلامى ثابت کرده است که استکبار و ارتجاع و ایادى آنان، در این ترفند نیز موفقیتى کسب نکرده و نتوانسته‌اند نام نیک و چهره‌ى روشن ملت بزرگوار ما را با این‌گونه تلاش‌ها در جهان و به‌خصوص در میان توده‌هاى مستضعف عالم مخدوش سازند و سرمایه‌گذارى گزاف آنان در استخدام قلم‌ها و زبان‌هاى مزدور و به‌کار افکندن صدها رسانه‌ى صوتى و تصویرى و مطبوعاتى براى منزوى یا منفعل یا بد نام کردن انقلاب اسلامى، دچار خسران شده است و هم‌اکنون على‌رغم خواستِ آنان در بسیارى از مناطق عالم، ملت‌ها با الگو ساختن حرکت نجات‌بخش ملت ایران، به مبارزات مردمى با سلطه‌هاى شیطانى روى آورده و خواب از چشم ستمگران ربوده‌اند و قشرهاى بیدار مسلمان در همه‌جا به‌خوبى تشخیص داده‌اند که علت دشمنى رأس استکبار- یعنى امریکا- و ایادى آن با ملت ایران، دشمنى آنان با اسلام است: «و ما نقموا منهم إلّا أن یؤمنوا باللَّه العزیز الحمید»(7).
ولى ملت ایران باید بدانند که حفظ انقلاب و برپا نگاهداشتن پرچم عزت و شرف و ادامه‌ى راه پُرافتخارى که مجاهدات این ملت شریف در برابر ملت‌هاى جهان، مخصوصاً مسلمانان گشود و به عنوان تنها راه غلبه بر فشار و ظلم قلدران شناخته شد، و تنها باطل‌السحر توطئه‌هاى دشمنان بر علیه انقلاب و جمهورى اسلامى، همانا حراست از اصول بنیانىِ انقلاب و پاسدارى از ارزش‌هاى انقلاب است. این، آن نقطه‌ى روشنى است که شعار ضدیت با سلطه‌ى جهانىِ استکبار را عالمگیر ساخته و ارکان نظام سلطه‌ى جهانى را متزلزل کرده است و همین است که از این پس نیز ملت ایران را بر همه‌ى توطئه‌هاى دشمنان فایق خواهد ساخت؛ و این همان وصیت جاودانى است که امام راحل عظیم‌القدر أعلى‌اللَّه کلمته در بیانیه‌ها و اخیراً در وصیتنامه‌ى خود، همه‌ى ما را بدان توصیه فرموده است.
اکنون، یک سال پس از رحلت آن پدر دلسوز و مرشد و معلم آگاه و حکیم، این‌جانب لازم مى‌دانم اساسی‌ترین معارف انقلاب را که همه در شمار بینات مکتب انقلاب و برخاسته از اصول و احکام اسلام است، یک‌بار دیگر به برادران و خواهران خود تذکر داده، همه‌ى ملت انقلابى و شجاعمان را به توجه و اهتمام روزافزون نسبت به آن‌ها دعوت کنم: 
1)پیش از هر چیز، زنده داشتن یاد و راه و درس جاودانه‌ى امام خمینى أعلى‌اللَّه ‌کلمته است، که مشعل راه و ترسیم‌کننده‌ى خط اساسى حرکت و تعیین‌کننده‌ى شاخص‌هاى اصلى و حیاتى این جاده‌ى مبارک و فرجام تابناک آن است. حیات و شخصیت خمینى کبیر، تجسم اسلام ناب محمّدى صلّى‌اللَّه ‌علیه ‌و اله ‌و سلّم و تبلور انقلاب اسلامى بوده و او خود و سخنش و انگشت اشاره‌اش، خضر راه این حرکت الهى و روشنگر نقاط مبهم و برطرف کننده‌ى همه‌ى تردیدها بوده و همچنان خواهد بود. ملت ایران و از همه بیشتر مسؤولان کشور، باید این درس بزرگ را هرگز از یاد نبرند.
2)این نهضت مردمى و انقلاب بى‌نظیرى که در منتهاى مبارزات پانزده ساله‌ى آن پدید آمد و حماسه‌ى عظیمى که در عمر یازده ساله‌ى این نظام به ظهور رسید و شهادت نفوس طیبه و تحمل آن‌همه دشواری‌ها و شکنجه‌ها و مصیبت‌ها از سوى ملت مؤمن و مبارز ما، همه و همه به‌خاطر اسلام بود. این ملت بزرگ و امام بزرگوارش، سعادت را در پیروى حقیقى از اسلام دانستند و حاکمیت اسلام را وسیله‌ى نجات از سلطه‌ى شیطان‌ها و طاغوت‌ها و ستمگران دیدند و رضاى خدا را در پیگیرى از حاکمیت اسلام جستجو کردند. ملت‌هاى مسلمان و مخلصان دلسوز در سراسر جهان اسلام نیز به‌خاطر اسلام بوده و هست که این انقلاب و این نظام را متعلق به خود دانسته و از آن حمایت و دفاع کردند و مى‌کنند. از این رو، جمهورى اسلامى بزرگ‌ترین وظیفه‌اش آن است که اسلام را در زندگى مردم تحقق بخشد و جامعه را به‌صورت یک جامعه‌ى نمونه‌ى اسلامى درآورد.
براى عملى شدن این هدف- که گام‌هاى اساسى و بلند آن، از آغاز پیروزى به وسیله‌ى همه‌ى دست‌اندرکاران و با اشراف و اهتمام شدید امام رضوان‌اللَّه علیه برداشته شده- باید قواى سه‌گانه‌ى کشور هماهنگ و پیگیر عمل کنند و حوزه‌هاى علمیه و مراکز فرهنگى و پژوهشى اسلامى، به تلاش وسیع دست زنند و سرچشمه‌ى پایان‌ناپذیر تفقه و اجتهاد آگاهانه و بصیر را در خدمت عمق و گسترش معارف اسلامى به‌کار گیرند و دستگاه فکرى و عملى نظام جمهورى اسلامى، با هم و در کنار هم، جامعه را در راه اسلامى شدنِ روزافزون و به سمت هدف‌هاى اسلامى پیش ببرند.
تمامى آحاد ملت مسلمان، در حفظ و حراست از احکام نورانى آن و سعى در گسترش و تعمیق آن در جامعه، داراى وظیفه‌اى بزرگند. امر به معروف و نهى از منکر که یکى از ارکان اساسى اسلام و ضامن برپا داشتن همه‌ى فرایض اسلامى است، باید در جامعه‌ى ما احیا شود و هر فردى از آحاد مردم، خود را در گسترش نیکى و صلاح و برچیده شدن زشتى و گمراهى و فساد، مسئول احساس کند.
ما هنوز تا یک جامعه‌ى کاملاً اسلامى که نیک‌بختى دنیا و آخرت مردم را به‌طور کامل تأمین کند و تباهى و کج‌روى و ظلم و انحطاط را ریشه‌کن سازد، فاصله‌ى زیادى داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسؤولان طى شود و پیمودن آن، با همگانى شدن امر به معروف و نهى از منکر آسان گردد. مساجد به عنوان پایگاه‌هاى معنویت و تزکیه و هدایت، روزبه‌روز گرم‌تر و پُررونق‌تر شود و نشان ایمان و عمل و اخلاق اسلامى، در گوشه و کنار جامعه، از جمله در مراکز دولتى و ادارات و دانشگاه‌ها، همه را به پیروى از تعالیم نورانى قرآن تشویق نماید. کتاب خدا در میان مردم حضور واقعى بیابد و آموختن و تدبر و تعمق در آن، براى همه، به‌خصوص جوانان و نوجوانان، امرى رایج و دایر گردد. در این مورد، مسئولیت علما و آگاهان و نویسندگان و گویندگان و رسانه‌هاى عمومى، بسى مهم و خطیر است. 
3)فوریترین هدف تشکیل نظام اسلامى، استقرار عدالت اجتماعى و قسط اسلامى است. قیام پیامبران خدا و نزول کتاب و میزان الهى، براى همین بود که مردم از فشار ظلم و تبعیض و تحمیل نجات یافته، در سایه‌ى قسط و عدل زندگى کنند و در پرتو آن نظام عادلانه، به کمالات انسانى نایل آیند. دعوت به نظام اسلامى، منهاى اعتقادى راسخ و عملى پیگیر در راه عدالت اجتماعى، دعوتى ناقص، بلکه غلط و دروغ است و هر نظامى هرچند با آرایش اسلامى، اگر تأمین قسط و عدل و نجات ضعفا، و محرومین، در سرلوحه‌ى برنامه‌هاى آن نباشد، غیراسلامى و منافقانه است؛ و از همین‌جاست که ادعاى سلاطین و حکامى که با وجود داعیه‌ى مسلمانى و شعار پیروى از قرآن، راه دیگر جباران را پیموده و فاصله‌ى فقیر و غنى را بیشتر کرده و خود در صف اغنیا قرار گرفته و از درد فقرا و پابرهنگان غافل مانده‌اند، چه در تاریخ و چه در زمان حاضر، همواره از سوى هوشمندانِ آشنا به معارف قرآن و اسلام، مردود دانسته شده است.
در نظام اسلامى باید همه‌ى افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امکانات خداداد میهن اسلامى، یکسان و در بهره‌مندى از مواهب حیات، متعادل باشند. هیچ صاحب قدرتى قادر به زورگویى نباشد و هیچ‌کس نتواند برخلاف قانون، میل و اراده‌ى خود را به دیگران تحمیل کند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه، مورد عنایت خاص حکومت باشند و رفع محرومیت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظیفه‌ى بزرگ دولت و دستگاه قضایى محسوب شود. هیچ‌کس به خاطر تمکن مالى، قدرت آن را نیابد که در امور سیاسى کشور و در مدیریت جامعه دخالت و نفوذ کند و هیچ تدبیر و حرکتى در جامعه، به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا نیانجامد. پابرهنگان، حکومت اسلامى را پشتیبان و حامى خود حس کنند و برنامه‌هاى آن را در جهت رفاه و رفع محرومیت خود بیابند.
امام بزرگوار ما، این را یکى از اساسی‌ترین مسائل جمهورى اسلامى دانسته و قوی‌ترین بیانات را در این‌باره ایراد نموده‌اند و این، خصوصیت غیرقابل تفکیک جمهورى اسلامى است. هیچ حایلى نباید بتواند مسؤولین نظام و مدیران بخش‌هاى مختلف آن را از این هدف اساسى غافل کند. پابرهنگان و کوخ‌نشینان و اکثریت مردم ما که بر اثر سیاست‌هاى خائنانه و خانه‌برانداز رژیم ستمشاهى، در فقر و محرومیت به‌سر مى‌برند، همواره صادق‌ترین و با اخلاص‌ترین یاوران این انقلاب و این نظام بوده‌اند و هستند و نظام اسلامى باید رفع محرومیت از آنان را در صدر برنامه‌هاى سازنده‌ى خود قرار دهد.
4)وحدت کلمه، رمز پیروزى ملت ایران در مراحل مختلف بوده و امروزه نیز مهم‌ترین وسیله‌ى ملت ما براى مقابله با تحریک‌ها و توطئه‌هاست. با توجه به سرگذشت دوران ده‌ساله و تأمل در حوادث آن، که حاکى از آسیب‌ناپذیرى جمهورى اسلامى در برابر انواع توطئه‌هاى دشمنان داخلى و خارجى است، اهمیت وحدت و یکپارچگى ملت و مسؤولان بیشتر آشکار مى‌شود.
ملت ایران و مدیران و گردانندگان کشور، باید بر گرد اصول اساسى نظام جمهورى اسلامى مجتمع گشته و همه‌ى توان و نیروى خود را براى تحقق و حراست از آن متمرکز کنند و هیچ خواسته و شعار و هیچ انگیزه‌ى فردى و گروهى و قومى و فرقه‌اى نتواند فرد و یا جمعى را از تلاش براى آن اصول و رسیدن به هدف‌هاى نظام جمهورى اسلامى باز دارد.
همه‌ى ملت رشید ایران، مخصوصاً آنان که سخن و عملشان در معرض قضاوت و توجه دیگران است، باید صفوف خود را متحد و مرصوص ساخته، با وحدت و همکارى و با گام‌هاى استوار، به سوى اهداف عالیه‌ى اسلام، قدرتمندانه حرکت کنند و دشمنان کمین‌گرفته را که مترصد فرصتند، مأیوس سازند.
رسانه‌هاى خبرى بیگانه که مظهر تمایلات و سیاست‌ها و نیات خصمانه و اغراض خبیث سردمداران سیاست‌هاى جهانی‌اند، بر روى هر کلمه و هر اشاره‌اى که از آن، بوى اختلاف و دودستگى استشمام شود و یا بتوان چنین وانمود کرد، شدیداً حساسیت نشان داده و با بزرگ کردن نکته‌هاى ریز و مطرح ساختن استنباط‌هاى دروغین از گفته‌ها و نوشته‌ها در ایران، به‌طور دایم در تلاشند که شاید بتوانند تصویرى مشوّش و آلوده به اختلافات و زد و خورد داخلى از ایران اسلامى- که بحمداللَّه برخوردار از وحدت و یکپارچگى کم‌نظیرى است- به مردم ایران و جهان ارایه دهند و زمینه‌ى دو دستگى و نفاق را با این وسوسه‌ها به‌وجود آورند. این‌ها همه نشانه‌ى آن است که امروزه دشمن از همه‌ى راه‌ها براى تضعیف جمهورى اسلامى عاجر مانده و بدخواهانه در کمین اختلافات داخلى و شکست وحدت عمومى نشسته است.
ملت رشید ایران و مسؤولان و متصدیان امور کشور و نمایندگان محترم مجلس، گویندگان و نویسندگان، باید مانند همیشه به این طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتى را که صنع الهى و رحمت شامله‌ى حق بر ملت ایران است، با همه‌ى وجود پاسدارى کنند.
5) حفظ عزت و کرامت انقلابى جمهورى اسلامى و ملت ایران در مناسبات بین‌المللى یکى دیگر از نقاط اصلى است. پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، تحولى ژرف در ارتباطات بین‌المللى از دو نظر به‌وجود آورد:
اول این‌که هیمنه‌ى دو ابرقدرتِ آن روز دنیا را در رابطه‌شان با دولت‌هاى ضعیف جهان، شکستى سخت داد و ابهتى را که به‌ مرور در چشم ملت‌ها و دولت‌ها به‌دست آورده بودند، به‌شدت تضعیف کرد.
دوم آن‌که به ملت‌ها دلگرمى و شجاعت بخشید و جرأت و گستاخى در مقابله با دولت‌هاى دست‌نشانده را به آنان تزریق کرد. گرچه این تأثیرات عمیق، به‌تدریج در جهان ظاهر شد و امروز پس از یازده سال، چهره‌ى سیاسى عالم را دگرگون کرده است اما همه‌ى چشم‌هاى تیزبین، از همان آغاز تشخیص دادند که با پیروزى این انقلاب عظیم، عصر جدیدى در مناسبات عالم پدید آمده است. این عصر را باید «عصر امام خمینى» نامید و ویژگى آن، عبارت است از بیدارى و جرأت و اعتماد به نفس ملت‌ها در برابر زورگویى ابرقدرت‌ها و شکستن بت‌هاى قدرت ظالمانه و بالندگى نهال قدرت واقعى انسان‌ها و سر برآوردن ارزش‌هاى معنوى و الهى.
امروز که با دفن مارکسیسم و تلاشى بلوک شرق و قیام‌هاى مردمى برضد حکومت‌هاى استبدادى کمونیست، پیش‌بینی‌هاى امام بزرگوار تحقق یافته و یکى از دو ابرقدرت از صحنه‌ى سیاست عالم حذف و به قدرت درجه‌ى دوم تبدیل گردیده و ابرقدرت دیگر هم از سویى با اوج‌گیرى مقاومت‌هاى مردمى در بسیارى از نقاط عالم، از جنوب و شمال آفریقا و فلسطین اشغالى تا اقصا نقاط شرق آسیا و از سوى دیگر، با گسترش روزافزون فساد و بى‌ایمانى و بى‌بند و بارى، خلأ معنویت و تفکر مکتبى در داخل جامعه‌ى امریکایى و گسسته شدن رشته‌ى «مبارزه با کمونیسم» که همواره سردمداران امریکا مى‌خواستند با آن، خلأ یک عقیده‌ى وحدت‌بخش را در میان ملت خود پُر کنند و نیز از سوى دیگر، برهم‌ ریختن محاسباتى که بر روابط اروپا و امریکا حاکم بود، موجب نفوذ دولت امریکا حتّى بر کشورهاى اروپایى مى‌شد، به‌شدت احساس خطر مى‌کند و موقعیت خود را در جهان متزلزل مى‌بیند.
براى حفظ این روندِ روبه اشتعال و تقویت روحیه‌ى ملت‌هاى اصیل و مظلوم، جمهورى اسلامى موظف است کوچک‌ترین تغییرى در چهره‌ى باصلابت و موضع باعزت خود در مناسبات بین‌المللى ایجاد نکند؛ با قلدران، از موضع قدرت و با دولت‌هاى ضعیف، از موضع حمایت و با ملت‌هاى به‌پاخاسته، از موضع رعایت و هدایت سخن بگوید و عمل کند؛ دولت امریکا را به مثابه‌ى رأس فتنه و استکبار و رمز غدّارى و شیطنت و به خاطر ستمش به کشورهاى ضعیف و حمایتش از صهیونیسم غاصب و دشمنیش با بیدارى و آزادى ملت‌ها و خصومت عمیق و جنایت‌بارش با ملت ایران، محکوم و منفور و مطرود دانسته، هیچ فرصتى را براى افشاى چهره‌ى تزویرآلود و رسوا کردن آن مدعیان آزادى و غیره و بیان این حقایق از دست ندهد.
مسأله‌ى فلسطین، مسأله‌ى اول بین‌الملل اسلامى است. امروز که مبارزات ملت فلسطین در زیر پرچم اسلام، خواب از چشم دولت غاصب صهیونیست و حامیانش ربوده است، بزرگ‌ترین وظیفه‌ى ملت و دولت ما و همه‌ى ملت‌ها و دولت‌هاى مسلمان، حمایت از این مبارزات است. غده‌ى سرطانى اسرائیل را تنها از طریق همین مبارزات مى‌توان ریشه‌کن ساخت و جهان اسلام را از خطرات مهلک آن نجات داد. سکوت و سازش خیانت‌آلود بسیارى از دولت‌هاى عربى و حتّى تظاهر بعضى از آنان به بى‌تفاوتى و عدم حساسیت نسبت به سرنوشت فلسطین، کار را به جایى رسانده است که دولت غاصب صهیونیست، پس از سال‌ها کتمان و حتّى انکار، اکنون دوباره داعیه‌ى اسرائیل بزرگ را علناً بر زبان مى‌آورد و با بى‌شرمى و وقاحت، نیت پلید غصب سرزمین‌هاى جدیدى از میهن اسلامى را تکرار مى‌کند.
بعضى از پادشاهان و رؤساى عرب، به‌خاطر جلب نظر معبودشان امریکا، حتّى انگیزه‌هاى عربى و عِرق قومیت را که دایماً از آن دم مى‌زنند، در برابر اسرائیل به فراموشى مى‌سپارند و به جاى آن، میدان مسابقه با اسرائیل در گرفتن کمک از امریکا را هرچه بیشتر گرم مى‌کنند. این داغ ننگ را چه کسى از پیشانى ملت عرب خواهد زدود؟ و آیا جوانان مسلمان بیدار در کشورهاى عربى، این خیانت را بر خودفروختگان خواهند بخشید؟!
در نظر این زمامداران خائن، قومیت و وحدت عربى، فقط هنگامى باید مورد استفاده قرار گیرد که امریکا بخواهد از آن در برابر ایران اسلامى و اسلام ناب محمّدى صلّى‌اللَّه ‌علیه ‌و اله بهره‌بردارى کند. اُف بر وجدان‌هاى خفته و دل‌هاى ناپاکى که لطف و عنایت امریکا را به قیمت از دست دادن همه چیز، هم ثروت‌هاى خداداد طبیعى، هم شأن و کرامت انسانى و ایمان اسلامى و آبرو و اعتبار و تشخص ملت خود طلب کردند و با کفران نعمت‌هاى خدا، خود و ملت‌هایشان را در سراشیب انحطاط و ابتلا به غضب الهى دچار ساختند. «ألم تر إلى الّذین بدّلوا نعمت‌اللَّه کفراً و أحلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار»(8)
چه شد آن شور و هیجانى که در برابر اسرائیل غاصب ابراز مى‌شد؟ و چه شد تعهدى که رؤساى عرب با ملت‌هاى خود درباره‌ى مبارزه با اسرائیل بستند؟ لعنت خدا و بندگان صالحش بر آن دستى که اولین معاهده‌ى سازش با اسرائیل را امضاء کرد و زندگى سیاه دنیوى و سرنوشت اخروى خود را با فرعون قرین ساخت؛ و نفرین بندگان صالح و فرشتگان و انبیا و اولیا بر آنان که آن راه را ادامه داده‌اند و مى‌دهند؛ مخصوصاً آنان که امید کاذبى به ملت مظلوم فلسطین داده و آن‌گاه به بهاى سیه‌روزى آنان، عیش ناپایدارى براى خود فراهم کردند.
ملت فلسطین نباید و نمى‌تواند آزادى و حقوق حقه‌ى خود را در کنفرانس و گردهمایی‌هاى سران عرب جستجو کند. این نشست و برخاست‌ها، اگر براى فلسطینى‌هاى مظلوم، شوم و بدفرجام نباشد، حداقل بى‌فایده و بى‌خاصیت است. رؤسایى که در این ایام به‌عنوان فلسطین گردهم آمدند، اگر صادقانه در اندیشه‌ى نجات فلسطین بودند، باید در برابر پیشنهاد مزوّرانه‌ى رئیس‌جمهورى امریکا، موضعى سخت و قاطع گرفته، براى کمک مالى و تسلیحاتى و سیاسى به مبارزان داخل فلسطین اشغالى، تصمیم‌هاى عاجل و واقعى مى‌گرفتند و به شعارهاى پوچ اکتفا نمى‌کردند و اگر چنین نشود- که نشده است و با وضع فعلى جهان عرب و حکّام آن، نخواهد هم شد- مبارزان داخل باید به خدا و به نیروى مردمى و اسلامى تکیه کنند و بدانند: «کم من فئةٍ قلیلة غلبت فئةً کثیرةً بإذن‌اللَّه و اللَّه مع ‌الصّابرین».(9) 
6) تکیه بر مردم و حاکمیت اراده و خواست و تشخیص آنان، رکن مهم دیگرى است که روز به‌ روز باید تحکیم و تقویت شود. مردم آزاده‌ى ما، با اراده‌ى قاطع خود که از ایمان عمیق آنان به اسلام ناشى مى‌شود، مبارزات را تا پیروزى ادامه داده و جمهورى اسلامى را به‌وجود آورده و با فداکارى و ایثارى بى‌نظیر، از آن حراست نموده‌اند و از این پس هم در همه حال، نظام اسلامى متکى به مردم و متعلق به مردم و در اختیار مردم خواهد بود. مجلس شوراى اسلامى که در آزادى و استقلال رأى در جهان بى‌نظیر است، مظهر اراده‌ى مردم و رئیس‌جمهور، وکیل و برگزیده‌ى مردم و مدیران کشور، آحادى از مردمند و مردم داراى حق رأى و بیان و تصمیم در کلیه‌ى امور سیاسى، اقتصادى و اجتماعی‌اند؛ و این، یکى از برکات بزرگ اسلام و طرح منحصر به ‌فردى است که نظام‌هاى شرق و غرب، از ارائه‌ى آن ناتوان بوده‌اند و در هیچ‌یک از سیستم‌هاى حکومتى عالم، نمى‌توان نظیر آن را یافت.
علاوه بر نظام‌هاى ورشکسته و متلاشى‌ شده‌ى کمونیستى که در آن، حزب منحصر به ‌فرد کمونیست، به جاى مردم تصمیم مى‌گرفت و علاوه بر نظام‌هاى ارتجاعى مستبدانه که در آن، سلطنت‌هاى موروثى و ریاست‌هاى ناشى از کودتاى نظامى، با آن زندگی‌هاى قارونى و دیکتاتوری‌هاى فرعونى، وبال جان و زندگى مردم محسوب مى‌شوند، در کشورهایى هم که اسماً داراى نظام دمکراسی‌اند و حکومت‌ها على‌الظاهر با رأى و انتخاب مردم بر سر کار مى‌آیند، باطن کار چیز دیگرى است و زمام همه‌ى کار، در دست کمپانی‌ها و سرمایه‌داران استثمارگر است و این قدرت پول و سرمایه است که با در دست داشتن رسانه‌ها و قدرت تبلیغات، امر را بر خود مردم هم مشتبه مى‌کند.
در همه‌جاى عالم، فاصله‌ى میان زندگى رؤساى کشور با مردم کوچه و بازار، فاصله‌ى شاه و گداست و حتّى حکومت‌هایى هم که داعیه‌ى توده‌اى داشتند، نتوانستند از زندگى مسرفانه‌ى شاهان براى خود صرف‌نظر کنند. افتخار نظام اسلامى آن است که امام عظیم‌الشأنش تا پایان عمر در زىّ طلبگى زندگى کرد و مسؤولان کشور بدون استثنا، دامان خود را از طرز زندگی‌هاى رایج مسؤولان در سایر کشورها پاکیزه نگهداشتند و مانند قشرهاى متوسط مردم خود زندگى کرده‌اند. مردم میان خود و مسؤولان، آن فاصله‌ى عمیقى را که در همه‌جاى دنیا میان مردم و مسؤولان هست، مشاهده نکردند؛ حرف خود را بى‌محابا زده و اگر انتقادى داشته‌اند، به‌راحتى مطرح ساخته‌اند و مطبوعات، حتّى رادیو و تلویزیون، همواره نظرات گوناگون را در مسائل کشور منعکس کرده و مردم را در معرض افکار و سلیقه‌هاى گوناگون قرار داده‌اند و این، موضوعى روشن و مشهود است. حتّى ورشکستگان سیاسى و دسته‌جاتى که در امتحانات متعددى از آغاز انقلاب، مردود و در نزد مردم سرافکنده و به‌وسیله‌ى آنان مطرود شده‌اند نیز هنگامى که به تحریک اجانب، مقالات زهرآگین و کینه‌توزانه علیه نظام اسلامى و مسؤولان کشور مى‌نویسند و انواع اتهام را به آنان مى‌زنند، این نوشته را بدون هیچ مانع و رادعى به چاپ رسانده، تا هرجا که خواننده‌اى بیابند، منتشر مى‌کنند و على‌رغم میل خود، عملاً وجود آزادى را اثبات مى‌کنند.
بعضى از این نویسندگان و گویندگان که عمر باطل خود را غرقه در فساد و آلودگی‌هاى اخلاقى و سیاسى و انواع هرزگی‌ها گذرانیده‌اند، با حکومت اسلامى که راه را بر این تباهی‌ها و هرزگی‌ها بسته است و اربابان خارجى آن‌ها را بیرون رانده، مخالفند و آن‌گاه این مخالفت و عناد را که مخالفت با اسلام و استقلال و آزادگى ملى و طهارت اخلاقى است، به‌حساب خرده‌گیرى و انتقاد از اوضاع سیاسى و اقتصادى مى‌گذارند و درحالى‌که آزادانه هرچه خواسته‌اند، گفته‌اند، با وقاحت و بى‌شرمى، مطالبه‌ى آزادى مى‌کنند! خواست حقیقى این‌ها، باز شدن پاى امریکا و فروختن کشور به دشمنان است و خصم آنان، ملت رشید و آگاه است. ملت ما، حسرت بازگشت به دوران بردگى امریکا را بر دل آنان خواهد گذاشت و با همه‌ى وجود، دستاورد بزرگ خود- یعنى نظام اسلامى و حاکمیت اراده و ایمان انسان‌ها- را حراست خواهد کرد.
نظام اسلامى، هرگز نخواسته آزادى را که پرچمدار آن اسلام و قرآن است، از مدعیان دروغگوى آزادى در نظام‌هاى غربى بیاموزد. ما آزادىِ فساد و بى‌بندوبارى و هرزگى و آزادىِ دروغ و تزویر و فریب و آزادىِ ظلم و استثمار و تجاوز به حقوق ملت‌ها را که غرب پرچمدار و مرتکب آن بوده است، صریحاً و قاطعاً رد مى‌کنیم. ما آن آزادى را که به سلمان رشدى مرتدّ نابه‌کار، اجازه‌ى اهانت به مقدسات یک میلیارد انسان را مى‌دهد، اما به مسلمانان انگلیس حتّى حق شکایتِ از او را هم نمى‌دهد؛ به دولت امریکا حق تحریک و سردستگى اوباش مخالف با یک حکومت مردمى را مى‌دهد، اما به آن حکومت مردمى، حق مقابله با آن اوباش را نمى‌دهد؛ به سرمایه‌داران غارتگر، حق ورود نامشروع به کشورهاى ضعیف و چپاولِ هست و نیست آن ملت‌ها را مى‌دهد، و به آن ملت‌ها حق مبارزه‌ى با آنان را نمى‌دهد، مردود و منفور مى‌شماریم و آن را ننگ بشریت مى‌دانیم.
آزادى در منطق ما، آزادى‌اى است که اسلام به ملت‌ها مى‌بخشد و آنان را به کوه استوارى در برابر سلطه‌گران ظالم و غاصب تبدیل مى‌کند؛ همان‌طور که در مورد ملت ایران اتفاق افتاد و این معجزه پدید آمد؛ و این آزادى در کشور ما همواره هست و خواهد بود و همه‌ى آحاد ملت باید آن را حفظ کنند. مسؤولان کشور باید مانند همیشه، پاس حضور مردمى و تأثیر تعیین‌کننده‌ى آن در استقلال کشور را بدارند و به‌طور روزافزون، مردم را به حضور و فعالیت در صحنه‌هاى سیاسى و اقتصادى، فرهنگى و دفاعى و امنیتى تشویق نمایند.
7) همکارى دولت و ملت و پیوند عاطفى و عقیدتى مردم با مسؤولان کشور، یکى از مظاهر اساسى حکومت مردمى است و تاکنون گره‌گشاى مسائل بسیار مهمى بوده است و باید همیشه با همان قوّت و استحکام باقى بماند. امام بزرگوار ما رضوان‌اللَّه ‌علیه در دوره‌هاى مختلف و نسبت به دولت‌هاى همه‌ى دوران ده‌ساله، همواره مردم را توصیه به همکارى و کمک نموده‌اند و امروز که دولت جمهورى اسلامى، با مدیریت یکى از چهره‌هاى شاخص انقلاب و یکى از شاگردان و یاران دیرین امام امت، با مجموعه‌اى از کارهاى بزرگ براى پیشرفت کشور و رشد و توسعه‌ى ملى و دفاع از ارزش‌هاى انقلاب در سطح جهان رو به ‌رو است، این پیوند و صمیمیت، از همیشه باید مستحکم‌تر باشد و بحمداللَّه همین‌طور نیز هست.
وقتى مدیران اصلى کشور مورد اعتماد مردمند و مردم در کار آنان، نشانه‌هاى لیاقت و صداقت را مى‌بینند، همه‌ى کارها آسان‌تر و روان‌تر انجام مى‌گیرد و وسوسه‌ها موجب کارشکنى و عدم همکارى نمى‌شود. ممکن است بدخواهانى براى جلوگیرى از پیشرفت کارها، دست به شایعه‌پراکنى زده و دولت یا دستگاه قضایى را زیر سؤال ببرند. ملت عزیز باید بدانند این‌گونه تلاش‌ها، ناشى از حسن نیت نیست و انتقاد نابه‌جا از مسؤولان زحمتکش و مخلص و ناسپاسى در برابر تلاش‌هاى توانفرساى آنان، هرگز کمکى به پیشرفت امور کشور نکرده و نخواهد کرد.
دولت و دستگاه قضایى نیز باید خود را به تمام معنا خدمتگزار مردم دانسته، هدفى جز کسب رضاى خدا از راه خدمت به ملت، مخصوصاً قشرهاى محروم و زحمتکش و احقاق حق آنان و رفع ظلم از آنان و بریدن دست متجاوزان به حقوق عمومى و سوء استفاده‌کنندگان و زراندوزانِ از خدا بى‌خبر نداشته باشند. ملت وفادار ما در راه اسلام و انقلاب، از هیچ‌گونه فداکارى دریغ نکرده است و جا دارد که هرکس در هر مسؤولیتى، همه‌ى همت خود را به گشودن گره‌ها و رفع مشکلاتى که از سوى دشمنان کشور تحمیل شده است، بگمارد.
8) سازندگى کشور و آبادسازى این سرزمین پُربرکت و مستعد و جبران عقب‌ماندگی‌هاى تأسف‌بارى که در دوران حکومت طواغیت، بر این ملت بااستعداد تحمیل شده است، یکى از هدف‌هاى اصلى جمهورى اسلامى است. ملت ما در بهترین فرصت‌هاى تاریخى، یعنى در دورانى که جهان، تازه به جاده‌ى دانش و صنعت قدم نهاده بود و ایران مى‌توانست با بیدارى و تحرک مناسب، سهم خود را در پیشرفت علمى و صنعتى بشریت ایفا کند و از نتایج آن بهره‌مند شود، در اسارت حکام ظالم و مستبد و بى‌خبر و وابسته، از قافله عقب ماند. پادشاهان پهلوى و قاجار، به جاى سازندگى کشور و زنده کردن استعدادهاى خدادادى بشرى و طبیعى آن، ایران را به خارجیان سوداگر و چپاولگر فروختند و منابع را به غارت بیگانگان دادند و یا راکد و معطل گذاردند و استعدادهاى انسانى را به هدر دادند و به جاى مصلحت ملت، مصالح دولت‌ها و کمپانی‌هاى خارجى را مقصد خود ساختند؛ به‌طورى ‌که خط آهن وقتى با صدسال تأخیر به کشور ما وارد شد، در تعیین مسیر آن، به جاى رعایت مصالح ملت و نیازهاى بازرگانى، مصلحت نظامى دشمنان در نظر گرفته شد.
سیاست وابسته و سوء تدبیر و ضعف نفس و استبداد در رژیم پهلوى و قاجار، در ظرف دویست سال، ایران را که روزى به برکت اسلام پرچمدار دانش جهان بود، به ویرانه‌اى محتاجِ بیگانگان و تحت سلطه‌ى آنان بدل ساخت. روستاها متروک، شهرها مصرف‌زده، مزارع بى‌ثمر، صنعت مونتاژ و مغزها معطل شدند.
پس از پیروزى اسلام و تشکیل نظام مردمى و انقلابى جمهورى اسلامى، دشمنان خارجى به‌خوبى تشخیص دادند که این نظام انقلابى، با پشتوانه‌ى مردمى نیرومند خود و با اعتقاد راسخى که به نیروى ملى و مردمى خود دارد، خواهد توانست کشور را در جاده‌ى رشد و پیشرفت مادّى بیاندازد و عقب‌ماندگی‌ها را با برنامه‌ریزى جبران نماید و دست بیگانگانِ سودجو و بد نیّت را براى همیشه کوتاه کند. لذا از هر وسیله‌اى براى جلوگیرى از سازندگى کشور استفاده کردند که یکى از آن‌ها، جنگ ویرانگرى بود که بر مردم ما تحمیل نموده و موجب شدند که همت مردم و مسؤولان، به جاى سازندگى و پیشرفت علمى و عملى، صرف دفاع از تمامیت و استقلال کشور شود.
امروز که آتش جنگ فرونشسته و برنامه‌ى سازندگى به وسیله‌ى دولت و مجلس تنظیم شده و نیروهاى مخلص، آستین همت بالا زده‌اند، بر همگان واجب است که سازندگى کشور را بسیار جدى بدانند و موانع را از سر راه آن بردارند. امروز، آبروى اسلام در گرو آن است که ایران اسلامى به کشورى آباد تبدیل شود، کار و ابتکار در آن همه‌گیر شود، زندگى مردم سر و سامان یابد، فقر و محرومیت ریشه‌کن شود، تولید داخلى با نیازهاى مردم متعادل گردد، کشور در صنعت و کشاورزى به خودکفایى برسد، دشمن از طریق احتیاجات زندگى مردم، راهى به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دین در کنار معنویت، زندگى مادّى مردم را نیز سامان بخشد.
بعضى از رسانه‌هاى مغرض خارجى اصرار دارند وانمود کنند که پایبندى به اصول انقلاب، به معناى دورى از رفاه عمومى و علاج نکردن مشکلات طبقات ضعیف و مستمند است. این حرف از کسانى صادر مى‌شود که ده‌ها سال جوامع خود را در سایه‌ى سنگین تفکر کمونیستى، به راهى بدبختى‌زا سوق داده‌اند. در حالى‌ که سران آن کشورها مانند کشورهاى سرمایه‌دارى، غرق در زندگى اشرافى بودند، طبقات پایین جامعه در انواع سختی‌هاى مادّى و معنوى به‌سر مى‌بردند. در نظام اسلامى، رفع فقر و محرومیت، در شمار هدفهاى طراز اول است و پایبندى به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنى بى‌معنى و ادعایى پوچ است.
دولت و ملت، باید سازندگى کشور را وظیفه‌اى انقلابى بدانند؛ با همکارى و با بسیج همه‌ى نیروها و استعدادها و مغزها و بازوها، ایران را چنان آباد و پیشرفته بسازند که امید را در دل ملت‌هاى مظلوم زنده کند و راه آسایش مادّى و تعالى معنوى را به آنان ارایه نماید.
9) گسترش دانش و تحقیق و رشد علمى و شکوفایى استعدادهاى انسانى و گسترش آگاهى و معرفت عمومى، یکى دیگر از نقاط اساسى انقلاب است. جامعه‌ى مطلوب اسلام، جامعه‌اى است که در آن، گنجینه‌هاى فکر و ذهن انسان‌ها- که گرانبهاترین ثروت ملى هر جامعه‌اى است- استخراج و به‌کار گرفته شود؛ بى‌سوادى ریشه‌کن گردد؛ مدارس، در برگیرنده‌ى همه‌ى کودکان و نونهالان؛ دانشگاه‌ها و حوزه‌هاى علمیه، پُررونق؛ مراکز تحقیق، فعال و پیشرو؛ کتاب، همه‌جا و نزد همه‌کس رایج؛ مطبوعات، پُرمغز و آگاهى‌بخش؛ دانشمندان و اساتید، با نشاط و پُرانگیزه؛ مبتکران و نوآوران و نویسندگان و هنرمندان، دلگرم و فیض‌بخش باشند.
فاصله‌ى امروزین ما با وضعى که مطلوب و مقبول اسلام مى‌باشد، فاصله‌اى زیاد، اما پیمودنى است. ایران اسلامى باید ثابت کند که امروز هم پرورشگاه نبوغ‌ها و استعدادهاى علمى منحصر به‌ فرد است و دو قرن سلطه‌ى استبداد و استعمار، نتوانسته است جوهر ذاتى این ملت را نابود کند. اگر در دو قرن گذشته، تسلط استعمار و استبداد، مانع شکوفایى استعدادها شده، امروز در دوران آزادى و بیدارى ملت و به برکت انقلاب اسلامى، باید عقب‌ماندگى جبران شود.
دانشگاه‌ها باید تلاش علمى و تحقیقى خود را با روحیه‌ى انقلابى و نشاط اسلامى دنبال کنند؛ وگرنه سرنوشت آن‌ها بهتر از دانشگاه‌هاى دوران طاغوت نخواهد بود که در آن، خودباختگى علمى در برابر بیگانگان و تحقیر ارزش‌هاى خودى، راه را بر جوشش استعدادها مى‌بست و مغزهاى مستعد را هم به گریز از مرز و بوم خود تشویق مى‌کرد. اساتید عالى‌قدر و دلسوز، باید فضاى انقلابى را براى تربیت نیروهاى مستعد مغتنم بشمارند و دانشجویان ضمن تکریم و احترام به اساتید- که فریضه‌اى اسلامى است- نباید اجازه دهند احیاناً کسى بدخواهانه، از علم و تخصص، وسیله‌اى براى هموار کردن راه فرهنگ استعمارى در دانشگاه‌ها درست کند و مانند دوران سلطه‌ى بیگانگان، دانشگاه را پرورشگاه مغزهاى از خود بیگانه و بیگانه‌پرست سازد. روشنفکران دلسوز و صادق بدانند که امروز، روز آزمایشى بزرگ است و تاریخ درباره‌ى آنان و رفتار امروزیشان، قضاوتى دقیق و افشاگر خواهد داشت.
اگر کسانى از وابستگان به قشر روشنفکر کشور، در دوران سلطه‌ى بیگانگان و حکومت خودفروختگان، توفیق آن را نیافته‌اند که به اقتضاى مسئولیت روشنفکران، در صفوف ملت قرار گرفته و در جایگاه خود در جبهه‌ى مبارزه با امریکا و رژیم دست‌نشانده‌اش قرار گیرند، امروز که روز حکومت مردم و حاکمیت ارزش‌هاى اسلامى و انسانى و روز مبارزه با بیگانگان کینه‌ورز و خدعه‌گر است، باید گذشته را جبران و صفوف مبارزه‌ى ملت ایران را با امریکا و استکبار و امپراتورى خبیثِ زر و زور جهانى، به سهم خود و به قدر نیرو و توان خود مدد برسانند و زبان و قلم و هنر را در خدمت جهاد عظیم اسلامى این ملت قرار دهند.
زندگى در نظامى که برپایه‌ى معرفت و فرهنگ و ارزش‌هاى الهى بنیان نهاده شده، براى همه افتخارانگیز است؛ نظامى که در رأس آن امام خمینى است؛ آن عظیم‌القدرى که حتّى دشمنانش او را بزرگ و خارق‌العاده مى‌شمارند و به عظمتش کینه مى‌ورزند. هیچ‌کس اعتلاى معنوى او و زهد و پارسایى او و دانش و معرفت او و صفاى روح بزرگ او را انکار نمى‌کند. هیچ‌کس در او، کمترین شائبه‌اى از ضعف و تسلیم در برابر دشمنان ملت نمى‌شناسد و قله‌اى برتر از او در عظمت روحى، گمان نمى‌برد.
چقدر کوچک و زبون و بى‌مقدارند کسانى که خود را دلبسته به نظامى بدانند که در رأس آن، مردمى فاسد و فاسق و خائن، مانند پادشاهان صدسال اخیر قرار داشته باشند و گردانندگان آن، امثال رضاخان و محمّدرضا و عَلَم و اقبال و هویدا و زاهدى و منصور و وابستگان بدنام و مجرمشان باشند و امریکا و انگلیس، ارباب این‌همه و صاحب‌اختیار ملک و ملت باشند.
آیا روشنفکرنمایانى که در سایه‌ى آزادى اسلامى، فرصت و امکان آن را یافته‌اند که صفحاتى را به داعیه‌ى روشنفکرى، از سخنانى خوشایند بیگانگانِ مطرود پُر و منتشر کنند، شهامت آن را دارند که به صراحت اقرار کنند که داغ و غصّه‌ى آنان، نه براى علم یا آزادى، بلکه به‌خاطر جمع شدن سفره‌ى ننگین فسق و فساد و کوتاه شدن دست مروّجان فرهنگ تباهگر غربى است؟ و دشمنى آنان با نظام، نه به دلیل وجود عیب و نقیصه‌اى در آن، بلکه به انگیزه‌ى بازگشت به همان دنیاى شرم‌آورى است که بیگانگان براى آنان به‌وجود آورده و از خود آنان در راه آن کمک گرفته بودند؟! از مسخ شدگان فرهنگ استعمارى غرب، هیچ انتظارى نیست؛ امید و انتظار از روشنفکران صادق و دلسوزى است که تعالى و عزت و پیشرفت معنوى و مادّى ملت و کشور خود را مى‌جویند و سلطه‌ى بیگانه را در همه‌ى اشکالش مردود مى‌شمارند. شایسته است که اینان نظام اسلامى را- که مایه‌ى عزت ایران و حیات دوباره‌ى ملت است- قدر بدانند و مسؤولیت خود را در آن بشناسند.
10) روحانیت، عنصر اصلى در مبارزات پانزده ساله‌ى منتهى به پیروزى انقلاب و سپس در تشکیل نظام مقدس اسلامى و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پُرشور ملت ایران در برابر تهاجم‌هاى گوناگون دشمنان و پیش از این‌ها و در طول قرن‌هاى متمادى، عامل اصلى حفظ معارف اسلامى و ایمان عمیق و صادقانه‌ى ملت ایران به مکتب حیات‌بخش اسلام و رشد تفکرات دینى در همه‌جا بوده است. حضور روحانیون متعهد و مبارز در مرکز مبارزه با رژیم دست‌نشانده‌ى امریکا بود که قشرهاى گوناگون مردم را به صحنه‌ى مبارزه کشانید و مبارزه را شکل عمومى و مردمى بخشید. در همه‌ى حوادث بزرگى که ملت ایران یکپارچه در آن شرکت جسته‌اند- مانند نهضت مشروطیت و قیام تنباکو- نیز حضور علماى دین در پیشاپیش صفوف، تنها عامل این حضور عمومى بوده است. استعمارگران انگلیسى، با درک همین حقیقت بود که انهدام جامعه‌ى روحانیت را مقدمه‌ى لازم براى ادامه‌ى حضور استعمارى خود در ایران دانستند و به‌وسیله‌ى عامل دست‌نشانده‌شان- رضاخان- در سال‌هاى 1313 به بعد، نقشه‌ى محو روحانیت را شروع کردند و در آن سال‌ها دست به فجایعى نسبت به علماى عالى‌مقام و حوزه‌هاى علمیه زدند که در تاریخ ایران، پیش از آن هرگز سابقه نداشت و متأسفانه شرح این فجایع و ماجراى مقاومت مظلومانه‌ى علما و طلاب در آخرین سال‌هاى حکومت رضاخان قلدر، به‌طور کامل تدوین نشده و در معرض اطلاع مردم قرار نگرفته است و لازم است اطلاع شاهدان عینى- که بحمداللَّه هنوز تعداد آنان کم نیست- به‌وسیله‌ى افراد و مؤسسات مسئول، با همتى مردانه گردآورى شود.
آزادگى روحانیون و علماى دین و عدم نفوذ قدرت‌هاى داخلى و جهانى در آنان، موجب آن بوده است که قلدران و حکمرانان خودسر، هیچ‌گاه نتوانند این مجموعه‌ى ربّانى را از سر راه مفسده‌جویی‌ها و خیانت‌هاى خود بردارند و اگر جمعى از معممینِ سرسپرده و آخوندهاى دربارى، به طمع حُطام ناپایدار دنیا، بر سرسفره‌ى ستمگران نشسته و قولاً و عملاً آنان را تأیید کردند، اکثریت علما و روحانیون و فضلا و طلاب جوان، در حصار مناعت و پرهیزگارى و پاکدامنى باقى مانده و اراده و توان مبارزه‌ى صادقانه و قدرتمندانه را حفظ کردند و اعتقاد راسخ به روحانیت شیعه را در دل آحاد مردم، زوال‌ناپذیر ساختند.
جامعه‌ى روحانیت به همین دلیل، همواره آماج تیرهاى زهرآلود خصومت و غرض‌ورزى دشمنان گوناگون و استعمارگران و بیگانگان و بیگانه‌پرستان بوده و به مثابه‌ى دشمن درجه‌ى یک آنان تلقى شده است. تبلیغات خصمانه و برنامه‌ریزى شده‌ى حکومت پهلوى و سیاست‌هاى ذى‌نفوذ در ایران در طول پنجاه سال برضد قشر روحانى که ماهیتى صددرصد استعمارى داشت، در دوران رضاخان و نیمه‌ى اول دوران محمّدرضا، آزمایش سختى براى علماى دین بود و جامعه‌ى روحانیت بحمداللَّه از این آزمایش سربلند بیرون آمد.
در دوران مبارزات پانزده ساله نیز حوزه‌هاى علمیه‌ى قم و دیگر حوزه‌هاى علمیه و چهره‌هاى سرشناس روحانیت، کانون‌هاى اصلى مبارزه و بالطبع هدف‌هاى اصلى حملات وحشیانه‌ى دشمن بودند؛ لیکن این شدت‌عمل‌هاى بى‌حد و حساب، به اراده‌ى الهى موجب آن نشد که روحانیت از راه پُرافتخار خود- که پیمودن آن، وظیفه‌ى تخلف‌ناپذیر اسلامى او بود- قدم باز پس نهد؛ بلکه در این دوران، فکر اسلامى شکوفاتر، صیقل‌خورده‌تر و فقه قرآن، پُربارتر و شخصیت روحانیون مبارز، آبدیده‌تر شد و زمینه براى تشکیل حکومت اسلامى فراهم آمد.
پس از انقلاب تاکنون نیز روحانیت، به‌خصوص عناصر برجسته‌ى آن- که مستقیماً در خدمت نظام جمهورى اسلامى بوده‌اند- بى‌وقفه آماج حملات مسموم دشمن بوده‌اند؛ چه در عرصه‌ى تبلیغات و چه در عرصه‌ى تروریزم خائنانه و آلت دست دشمن؛ و شهداى گرانقدرى، هم در جبهه‌ى جنگ تحمیلى و هم در جبهه‌هاى فعالیت‌هاى جهادىِ خود تقدیم داشته‌اند و محراب نماز جمعه و عرصه‌ى علم و سیاست و تبلیغ دین را با خون مطهر خود رنگین ساخته‌اند.
ملت عزیز ما مى‌دانند که انگیزه‌ى دشمن از این حملات همه‌جانبه به علماى دین، جز این نیست که به‌وضوح مى‌دانند روحانیت نقش تعیین‌کننده و بى‌بدیلى داشته و دارند و آنان حمله به روحانیت را با هدف تضعیف و محو انقلاب انجام مى‌دهند.
امروزه قلم‌هاى مزدور و دست‌هاى فروخته شده به دشمن، در کار آنند که این پشتوانه‌ى معنوى انقلاب را در چشم مردم تضعیف کنند. دشمن انقلاب، جامعه‌ى روحانیت را در صورتى تحمل مى‌کند که روحانیون از دخالت در امور سیاست و حضور در صحنه‌هاى انقلاب کنار بکشند و مانند جمعى از روحانیون بى‌خبر و متحجرِ گذشته و حال، به کنج مدارس و مساجد اکتفا کنند و کشور و زندگى مردم را به آنان بسپارند و از جمله‌ى پدیده‌هاى پُرمعنى آن است که در تمام مدت مبارزات و نیز سال‌هاى پس از پیروزى، علماى متحجر و بى‌خبر از حوادث کشور و دور از جریان‌هاى سیاسى، هیچ‌گاه در معرض تهاجم دشمنان قرار نگرفتند؛ بلکه حتّى گاه مورد ستایش و تمجید نیز واقع شدند و حملات جسمى و تبلیغى و حتّى تهمت ارتجاع و واپسگرایى از سوى روشنفکرنمایان عامل بیگانه، تنها متوجه علما و روحانیونى شد که از لحاظ اندیشه‌ى سیاسى و نوآوری‌هاى عرصه‌ى علم و عمل، درخشیده و به‌عنوان قشرى پیشرو و مترقى و آگاه، شناخته شده‌اند.
موضعگیری‌هاى دشمنان، به‌درستى همان حقیقتى را براى مردم آگاه و جامعه‌ى روحانیت متعهد و انقلابى آشکار مى‌سازد که امام حکیم و روشن‌بین ما بارها آن را بیان کرده‌اند. یعنى اولاً این‌که قدرشناسى از روحانیون بزرگوار و تبعیت از آنان، وظیفه‌اى دینى و ملى و انقلابى است که هیچ‌گونه غفلت از آن جایز نیست. ثانیاً این‌که تحجر و واپسگرایى در میان روحانیون و یا خداى نخواسته توجه به منافع شخصى و دنیاطلبى و روى آوردن به زیورهاى مادّى و سوء استفاده از مکانت اجتماعى، خطرش براى روحانیت، کمتر از حملات دشمن نیست؛ بلکه به مراتب از آن بیشتر است. و ثالثاً وضعیت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهاى کشور اسلامى، ایجاب مى‌کند که علماى دین، با بینشى کاملاً نو و با استفاده از ذخیره‌ى بى‌پایان معارف دین و با اسلوب فقاهت سنتى و اجتهاد زنده و پویا، راه جامعه‌ى اسلامى را هموار نمایند و حوزه‌هاى علمیه با تحولى اساسى، خود را با نیازهاى امروز جهان تطبیق دهند و نوآورى را جهت و سمت برنامه‌هاى خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته کردن اصول و مبانى فقاهت، راه را بر التقاط و کج‌روى ببندند. رابعاً انزوا و دورى از فعالیت سیاسى را- که خواستِ دشمنان و خلاف وظیفه‌ى اسلامى است- به‌هیچ‌وجه در زندگى خود و حوزه‌هاى علمیه راه ندهند و همواره مخصوصاً در مواقع خطر، پیشاپیش صفوف مردم، به تلاشى مخلصانه و خستگى‌ناپذیر مشغول باشند و علم را با عمل و تفقه را با جهاد و معرفت را با تبلیغ قولى و عملى همراه سازند و هر سه سنگر: مدرسه، مسجد و جبهه را پُر کنند.
11) در این مقال، لازم است بزرگداشت وفاداران فداکار نیز به‌عنوان یکى از نقاط عمده‌ى معارف انقلاب ذکر شود. مقصود از وفاداران انقلاب، آن‌هایند که با نثار جان خود یا عزیزان خود یا سلامتى خود، پایه‌هاى انقلاب را استحکام بخشیدند و دست دشمنان را از کشور و نظام اسلامى کوتاه کردند: خانواده‌هاى مکرّم شهیدان، دلیرمردان جانباز و اسیر و مفقود و خانواده‌هاى بزرگوار آنان، رزمندگان نیروهاى مسلح و عناصر پاکباز بسیج که عمر خود را در جبهه‌ها گذرانیده‌اند، جهادگرانى که نیروى خود را در دو جبهه‌ى جنگ و سازندگى صرف کردند... و همه‌ى کسانى که در این امتحان الهى، با سختی‌ها و ابتلائات بزرگش دست و پنجه نرم کردند، باید مورد تکریم و قدرشناسى همیشگى ملت باشند.
12) ختام سخن آن است که دوران ده‌ساله‌ى حیات مبارک امام خمینى رضوان‌اللَّه ‌تعالى ‌علیه الگو و نمونه‌ى حیات جامعه‌ى انقلابى ماست و خطوط اصلى انقلاب، همان است که امام ترسیم فرموده است. دشمنان خام‌طمع و کوردل که گمان کردند با فقدان امام خمینى، دوران جدید با مشخصاتى متمایز از دوران امام خمینى قدّس ‌سرّه آغاز شده است، سخت در اشتباهند. امام خمینى، یک حقیقت همیشه زنده است. نام او پرچم این انقلاب، و راه او راه این انقلاب، و اهداف او اهداف این انقلاب است. امت امام و شاگردان او که از سرچشمه‌ى فیاض آن موجود ملکوتى سیراب شده و عزت و کرامت اسلامى و انسانى خود را در آن جسته‌اند، اکنون شاهد آنند که ملت‌هاى دیگر، حتّى ملت‌هاى غیرمسلمان، نسخه‌ى تعالیم انقلابى آن قائد عظیم را مایه‌ى نجات خود دانسته و آزادى و عزت خویش را در آن یافته‌اند. امروز به برکت نهضت آن یگانه‌ى دوران، مسلمانان در همه‌جا بیدار شده‌اند و کاخ امپراتوری‌هاى سلطه‌ى ظالمانه، رو به ویرانى نهاده است. ملت‌ها ارزش قیام ملى را دریافته و غلبه‌ى خون بر شمشیر را تجربه مى‌کنند و همه در همه‌جا، چشم به ملت مقاوم و نستوه ایران دوخته‌اند.
بدیهى است که براى امریکا و دیگر سردمداران استکبار، چیزى مهم‌تر از این نیست که ملت ایران از راه ده‌ساله‌ى خود برگردد، یا در آن تردید کند؛ زیرا در این صورت، نقطه‌ى درخشان امید ملت‌ها کور خواهد شد و غلبه‌ى خون بر شمشیر، مورد تردید قرار خواهد گرفت. ما صریحاً به همه‌ى ملت‌هاى جهان اعلام مى‌کنیم که تفکر «خاتمه یافتن دوران امام خمینى» که دشمن با صد زبان سعى در القاى آن دارد، خدعه و نیرنگى استکبارى بیش نیست و على‌رغم امریکا و همکارانش، امام خمینى در میان ملت خود و جامعه‌ى خود حاضر است و دوران امام خمینى ادامه دارد و خواهد داشت. راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده‌ى ماست.
همه‌ى ملت و مخصوصاً جوانان عزیز و نوجوانان، خود را سربازان امام محبوبشان بدانند و با اتکال به خدا و استمداد از حضرت ولىّ‌اللَّه ‌الأعظم ارواحنا فداه با قوّت و قدرت به سمت هدف‌هاى عالى امامشان حرکت کنند و بدانند که پیروزى نهایى از آن ماست. «کتب اللَّه لاغلبنّ انا و رسلى»(10).
دهم خرداد 1369 برابر با ششم ذى‌القعده 1410
على الحسینى الخامنه‌اى
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات