
به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در دو بخش منتشر میشود. (بخش اول)
زندگینامه
دکتر ابراهیم یزدی سال 1310 در قزوین متولد شد و سپس همراه خانواده به تهران مراجعت کرد. دوره ابتدائی را در دبستانهای مولوی و ادب، و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران گذراند. ادامه تحصیلات عالی را در دانشگاه تهران پی گرفت. در سال 1332 از دانشکده داروسازی فارغالتحصیل شد. در همین ایام به نهضت خداپرستان سوسیالیست پیوست. ابراهیم یزدی در دوران دانشجویی عضو شورای مرکزی و هیئت اجرایی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود که رهبری جنبش دانشجویی در حمایت از نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق را برعهده داشت. بعد از کودتای 28 مرداد32، دکتر یزدی به نهضت مقاومت ملی ایران که نقش سازماندهی مبارزات ملت علیه دولت کودتا را رهبری میکرد، پیوست. در شهریور 1339 برای گذراندن یک دوره یک ساله علمی به آمریکا رفت، اما بعد از پایان دوره ترجیح داد به ایران باز نگردد. وی تا چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که به پاریس نقل مکان یافت، در آمریکا در سازماندهی حرکتهای فرهنگی دانشجویی نقش فعالی ایفا کرد. البته همزمان به عنوان عضو فعال نهضت آزادی مواضع این گروه را نیز در آمریکا ترویج مینمود. همزمان با سفر امامخمینی(ره) به فرانسه به جمع همراهان امام پیوست.
پس از سقوط رژیم شاهنشاهی، دکتر ابراهیم یزدی در دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان ابتدا پست معاونت نخستوزیری در امور انقلاب و سپس رهبری وزارت خارجه را عهدهدار بود. ابراهیم یزدی بعد از استعفای دولت موقت از سوی امام خمینی مدتی به سرپرستی مؤسسه کیهان منصوب گردید. به دنبال درگذشت مهندس بازرگان، آقای یزدی به سمت دبیرکلی نهضت آزادی ایران انتخاب شد و تاکنون در این جایگاه فعالیتهای سیاسی خود را در کشور پی گرفته است.
-------------------------------------------------------
مقدمه
کودتای نظامی 28 مرداد 1332، یکی از مهمترین و سرنوشتسازترین حوادث تاریخ معاصر کشورمان محسوب میشود؛ کودتای 28 مرداد یکی از نقاط چرخش و انتقال قدرت از یک دولت ملی به یک دولت دست نشانده خارجی است.(ص7)
هنگامی که رضاشاه در شهریور 1320 ایران را ترک کرد، آرامآرام از زیر آتش وخاکستر استبداد بیرحم بیستساله رضاشاه، سنتهای مترقی و مردمی انقلاب مشروطه سر بیرون آورد و مبارزات ملت ایران علیه سلطه بیگانگان شکل جدیدی گرفت.(ص7)
وجود تنی چند از شخصیتهای ملی خدمتگذار و باقیمانده از عصر انقلاب مشروطه، همچون دکتر مصدق و علیاکبر دهخدا و... پیوند میان نسل دوران انقلاب و نسل دوران 20 ساله استبداد را برقرار نمود. به این ترتیب عنصر ضد استیلای خارجی، که محور اصلی قیام تنباکو بود بار دیگر در جنبش ملی شدن صنعت نفت بروز و تجلی پیدا کرد.(ص8)
با وجودی که محور رسالت اصلی جنبش ملی، قطع ریشههای سلطه استعمار بریتانیا بود، اما دامنه آن لاجرم از این محدوده فراتر رفت و به تلاشی گسترده برای تثبیت حاکمیت ملت و استقرار و نهادینه کردن مردمسالاری ارتقا پیدا کرد. جنبش ملی، میرفت تا صحنه سیاسی و اقتصادی ایران را به نفع مردمسالاری و عدالت اجتماعی تغییر اساسی بدهد.(ص8)
آن جریان سیاسی روحانی که بخش عمدهای از قدرت هیأت حاکمه جدید را در دست دارد تحت تأثیر ذهنیتهای نادرست شکل گرفته در دوران حکومت ملی دکتر مصدق و دوران ستمشاهی، نه تنها تمایلی به پژوهش درباره کودتای 28 مرداد ندارد بلکه در مواردی نشان داده است که چندان ناراضی هم نبوده است و آن را نه یک کودتای نظامی طراحی و اجرا شده به دست بیگانگان را بلکه آن را قیام ملی، تلقی میکند.(صص10-9)
در سال 1378 به دعوت شورای روابط خارجی آمریکا در سخنرانی خود پیرامون ریشههای اختلاف میان ایران و آمریکا به دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد پرداخته و تأکید کردم که: «اکنون نوبت آمریکاییان است که به خاطر دخالت در امور داخلی ایران و کودتای نظامی 28 مرداد 1332و پیامدهای آن از ملت ایران عذرخواهی کنند. این امر، بدون تردید، به ترمیم تصویر ذهنی مردم ایران از آمریکا کمک خواهد کرد. ایرانیان مردمی دست و دلباز و با گذشت هستند. البته نمیتوانند آنچه را که کودتای 28 مرداد 1332 بر سر ملت ایران آورد، فراموش کنند، اما ممکن است گذشت نمایند.» یکی از شخصیتهای برجسته دانشگاهی حاضر در جلسه ازمن پرسید: «با توجه به موضع ضد مصدقی رهبران کنونی ایران، آیا شما مطمئن هستید که این اقدام دولتمردان آمریکا موجب خشنودی و رضایت خاطر آنها خواهد شد؟» گرچه من جواب دادم که: «آمریکا قبل از حل مسلئل خود با دولتمردان ایران باید دل ملت ایران را به دست آورد»، اما در دل بر این فاجعه بزرگ گریستم.(صص11-10)
سابقه نفوذ اینتلیجنس سرویس انگلیس در ایران به مراتب بیشتر و ریشهدارتر از سرویس سیاسی آمریکا است و نقش ام.آی6 یا اینتلیجنس سرویس انگلیس، در کودتای 28 مرداد 1332، از جهاتی اگر بیشتر و مهمتر از آمریکا نبوده باشد قطعاً کمتر هم نیست.(ص12)
بخش اول
بررسی علل و آثار کودتای 28 مرداد 1332
پیروزی نهضت ملی شدن صنایع نفت، به عنوان نخستین حرکت مردمی بعد از دوران استبداد سلطنتی بیست ساله پهلوی و استیلای خارجی، به مردم کشورمان خاطر نشان میسازد که اگر یک بار ملتی توانست در برابر قدرتهای شرق و غرب و ایادی و پایگاههای داخلی آنها قد علم کند و بر آنان چیره گردد، مطمئناً بر سایر دشمنان هم میتواند دست یابد.(ص18)
پیروزی ملت ایران بر استعمار انگلیس و پایگاههای داخلیاش، موجی از احساسات ملی و حرکتهای مردمی را، علیه استعمار اروپایی، در دنیای سوم آن روز به وجود آورد و نهضت ضد استعماری ایران به دنیای ملتهای استعمار زده در آسیا و آفریقا صادر شد و کوه آتشفشان ایران، امپراتوری استعمار جهانی را به لرزه درآورد.(ص18)
شکست یک نهضت، شکست یک مبارزه آن هم در سطح یک ملت، شکستی عبرتانگیز است. 28 مرداد 1332 از این نوع روزها است، از روزهای که خاطرهاش برای ملت موجب شرمساری، سرافکندگی و غم و غصهای جانکاه است. غم و اندوه از اینکه دستاورد سالها مبارزه و فداکاری را از دست دادیم.(ص19)
سخن بر سر محاکمه این شخص و آن گروه یا دفاع از این و آن نیست. سخن یز سر ضرورت تحلیل علل و آثار این روز شوم و بازگشت ارتجاع و استبداد داخلی و استیلای بیگانگان بر کشورمان میباشد. همانگونه که در رابطه با پیروزی ملت در بررسی قیام 30 تیر 1331 میتوان به این سؤال پرداخت که چرا کودتای مشترک دشمنان شکست خورد و متجاوزین به حقوق ملت با نهایت خفت و شرمساری عقبنشینی کردند؟ و یا عوامل بسیج همگانی مردم در آن روزها چه بود؟(ص19)
ملت ایران و نهضت ملی و رهبری آن در برابر فشارها و توطئههای دشمنان داخلی و خارجی مقاومت کرده و تسلیم نشده بود. ملت ایران در جریان اختلاف بین دو رهبر مذهبی و ملی، علیرغم احساس مذهبی بسیار ریشهدارش، جانب رهبر ملی را گرفت، از اصالت نهضت ملی دفاع کرد و آگاهی و هوشیاری سیاسی از خود نشان داد.(ص20)
ما ایرانیها عادت کردهایم که در هر واقعهای (چه در سطح مسائل شخصی و چه مسائل اجتماعی و سیاسی) اول برویم سراغ عناصر و عوامل بیرونی و کمتر به درون خود مینگریم. آنقدر از «خود بیگانه»- «اِلینه» - و بیگانهزده شدهایم که در هیچ کجا، نه در پیروزیها و نه در شکستها، خود را به حساب نمیآوریم و باور نداریم که محلی از اِعراب داریم و میتوانیم داشته باشیم. این خودباختگی و بیگانهزدگی آن قدر قوی و ریشهدار شده است که از یک طرف مدّعی هستیم که بیگانگان، مثلاً آمریکا، هیچ غلطی نمیتواند بکند، اما هر حادثهای که در رابطه با جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج کشور رخ میدهد آن را به دولتهای خارجی نسبت میدهیم.(صص23-22)
در حالی که نگرش واقعبینانه آن است که عوامل داخلی و خودی را نیز به حساب بیاوریم و نقاط ضعف، کمبودها، انحرافات نهضت ملی، نیروهای مردمی، رهبران، احزاب ملی و همکاران دکتر مصدق را نیز بررسی کرده و سهم و نقش آنها را نیز تعیین نماییم.(ص23)
اختلافات در سطح رهبری میان مرحومان دکتر مصدق و آیتالله کاشانی، اختلافات میان همکاران دکتر مصدق، اختلافات میان احزاب ملی، اختلافات میان قشرها و گروهها و موضوع اختلافات متنوع و از همه نوع: اختلاف سیاسی، اختلاف عقیدتی، اختلافات در روحیات و خلقیات و ارزشها یا به طور خلاصه اختلاف در روشها، منشها و بینشها. نهضت ملی ایران گرفتار تمامی این اختلافات شده بود، و هنوز هم هست و با آن دست به گریبان است.(ص24)
به نظر میرسد که مشکل اساسی و زیربنایی، ابتلای ملت ما به فرهنگ استبدادی است. برای ایجاد همکنشی موزون و مطلوب میان انسانها و گروههای متفاوت و مختلف، بایستی روح تساهل و تسامح و پرهیز از «مطلقگرایی» وجود داشته باشد. حاکمیّت ملت و حکومت مردم بر مردم، زمانی تحقق پیدا میکند که مردم بپذیرند و بتوانند با هم بر سر میثاق و پیمانی عهد ببندند و به آن وفادار و متعهد باقی بمانند.(ص25)
ما سالها با شاهان مستبد مبارزه کردهایم اما، خودآگاه یا ناخودآگاه، الگو و نمونه رفتارهای سیاسی و اجتماعی ما، همان شاهان بودهاند. چون با «استبداد» به طور جدی و سیستماتیک هرگز مبارزه و برخورد نشده است.(ص25)
حرکت ملی، که بعد از شهریور 1320 در ایران شکل جدیدی به خود گرفت، در قلمرو مفاهیم و آرمانهای سیاسی روز، پیروزیهایی به دست آورد، اما نه حرکت ملی و نه حرکت اسلامی، و نه هیچ حرکت دیگری، هنوز نتوانسته است یک تحوّل اساسی گسترده در ساختار خلقیات و روحیات ما ایرانیها ایجاد نماید.(ص26)
پس از شهریور 1320 و سقوط استبداد پهلوی، شرایط زمان جنگ و ضرورت آرامش در پشت جبهه شوروی، نوعی از آزادیهای سیاسی محدود را در جامعه ما به وجود آورد. حاصل این آزادیها ابتدا رشد و توسعه حرکت ملی و سپس حرکت اسلامی بود که منجر به نهضت ضداستعماری ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق گردید.(ص26)
در دوران حکومت 28 ماهه دکتر مصدق، اگرچه باز بودن فضای سیاسی جامعه و طبع دموکراتیک خود دکتر مصدق باعث شد که هر حزب و گروهی فرصت برای ابراز عقیده و امکان فعالیت پیدا کند، اما این دوره به قدری کوتاه بود که جامعه نتوانست مرحله ابتدایی هرج و مرج اجتنابناپذیر بعد از هر استبدادی را پشت سر بگذارد و راه همکاریهای صحیح جمعی را بیاموزد.(ص26)
در جوامع دنیای سوم، مرحله عبور از جامعه بسته استبدادی به جامعه بازسیاسی، پاشنه آشیل و نقطه آسیبپذیر است. از همینجا است که نیروهای بیگانه، استیلای خارجی، استعمار نوین، امپریالیسم، از نوع دولتی یا غیردولتیاش، به هر شکل و صورتی، وارد شده و ضربه میزنند.(ص27)
مبارزات ملی و مردمی در ایران طی صد سال گذشته، سه محور اصلی و عمده داشته است که عبارتند از:
- محور مبارزات ضد استبدادی (جهت سلبی) و کوشش برای کسب حقوق و آزادیهای اساسی و حاکمیت مردم (جهت ایجابی).
- محور مبارزات ضد استعماری یا ضداستیلای خارجی (جهت سلبی) به معنای کوشش در جهت حفظ استقلال کشور در برابر تهاجمات اجانب (جهت ایجابی).
- محور مبارزه با ظلم و ستم در مناسبات اجتماعی و اقتصادی (جهت سلبی) و کوشش برای تحقق عدالت اجتماعی (جهت ایجابی).(صص28-27)
مبارزات ضداستبدادی و مبارزات ضداستعماری (ضد استیلای بیگانه) در قرن اخیر عملاً دو روی یک سکه بودهاند. هر زمان که مبارزه در یکی از این دو محور آغاز شده است، به دلیل ارتباط و همکنشی نزدیک میان استبداد داخلی و استیلای خارجی در طی قرن گذشته، ادامه مبارزه سبب ارتقا و گسترش آن به محور دومی شده است. یعنی گسترش مبارزه ضداستعماری عملاً به مبارزه ضداستبدادی کشیده شده است و یا برعکس.(ص29)
موقعیت سوقالجیشی ایران در این منطقه از آسیا به گونهای است که در طی قرون گذشته، از بدو آغاز تاریخش، مرتباً در معرض تاخت و تاز اقوام بیگانه غیرایرانی قرار داشته است. بسیاری از سلاطین و سلسلههای حاکم بر ایران، غیر ایرانی بودهاند. بنابراین استیلای خارجی بر ایران، برخلاف آن نگرشی که آن را یک پدیده جدید میداند، بسیار قدیمی، و شاید هم به قدمت تاریخ کشورمان باشد.(ص29)
استعمار اروپایی- یا استیلای جدید- برخلاف استیلای قدیم، اساساً نژادپرست است. عناصر اصلی فرهنگش، یونانی است. یونانیان، مردم جهان را به «یونانیان و بربرها» تقسیم میکردند. غیریونانی- هرکس باشد، ولو ایرانی صاحب تمدن عصر هخامنشی- «بربر» است. عنصر نژادپرستی اروپایی مانع از آن شد که استیلاگران جدید با مردم بومی در آسیا و آفریقا آمیزش نمایند. به طوری که با وجود سالیان دراز حضور و زندگی در میان بومیان، جدای از آنها، در مراکز ویژه اروپاییان زندگی میکردند.(ص30)
به عنوان یک واکنش عمومی و ملی در برابر این تهاجمات خارجی، چه از نوع استیلای قدیم و چه از نوع جدیدش، احساس ضد اَجنبی در فرهنگ ملی ایران، بسیار ریشهدار و عمیق شده است. این عنصر در فرهنگ ملی ایران به قدری قوی و ریشهدار است که حتّی وقتی مسلمانان غیرایرانی، بر ایرانیان مسلّط شدند، باز هم بروز و تجلّی پیدا کرده و راهی برای نجات خود، در همان چهارچوب باورهای دینی پیدا و باز کرده است.(صص31-30)
استیلای جدید، یعنی استعمار اروپایی، و در رأس آنها استعمار انگلیس، از حدود دو قرن پیش جهت سلطه بر منابع حیاتی کشورمان فعالیتهایی را آغاز کرد، با همان شیوهای که به آفریقا و سایر کشورهای آسیایی، نظیر هند، وارده شده و بر آنها مسلط شد، به ایران نیز وارد شد.(ص31)
در دوره سلطنت ناصرالدین شاه کمپانیهای انگلیسی به صور گوناگون و به سبک هند وارد ایران شدند و امتیازات فراوانی هم کسب کردند. اما آنجا که خواستند قرارداد تجارتی را به اجرا درآورند، نظیر امتیاز تنباکو، با مقاومت مردم روبرو شدند. حضور فیزیکی ایادی شرکت رژی در نقاط مختلف کشور با عنصر ملی- دینی در فرهنگ ایرانی- اسلامی، یعنی عنصر ضد اجنبی، برخورد شدید پیدا کرد.(ص32)
مبارزه ملی و مردمی با عقبنشینی ناصرالدین شاه و لغو امتیاز به عنوان یک پیروزی عمومی و همگانی، در همان حد و مرز و یا در همان محور ضد استعماری متوقف نشد، بلکه مردم که از استبداد داخلی دل پرخونی داشتند و ناگهان آن را دروازه ورود و سلطه بیگانگان هم یافته بودند، محور و جهت اصلی مبارزه ضداستعماری را به ضد استبدادی مبدّل ساختند.(ص33)
ماهیت مبارزه ضد استعماری، در رابطه با عنصر ملی- اسلامی ضد اجنبی و منع سلطه غیرمسلمانان بر مسلمانان، به گونهای است که تمام طبقات و اقشار ملت و گروهها و حتی جناحهایی از «قدرت حاکمه» را جذب میکند. چه بسیار روحانیون و مراجعی که خود بخشی از قدرت حاکمه بودند، و در عین حال با سلطه استعمار انگلیس مخالفت کردند.(ص33)
دکتر مصدق... از همان ابتدای حرکت علیه سلطه انگلیس تلاش میکرده تا پای شاه را نیز در مبارزه بکشاند و با تکیه مکرر بر شعار و تز «شاه سلطنت کند نه حکومت» نهضت را در همان محدوده ضداستعماریاش مقیّد سازد... دکتر مصدق میدانست که شاه از اینکه خود و پدرش به دست انگلیس به سلطنت رسیده بودند همیشه احساس حقارت میکرده است. پدرش برای جبران حقارت در اواخر سالهای سلطنتش به فکر استفاده از قدرت آلمانیها افتاد، اگرچه بهای سنگینی برای آن نیز پرداخت. به نظر میرسد که دکتر مصدق میخواست از این عقده حقارت شاه در برابر انگلیسها استفاده کند و دربار را در آن مبارزه تاریخی علیه سلطه استعمار انگلیس، اگر نمیتوانست به همگامی با ملت وادارد، یا حداقل بیطرف نگه دارد.(ص34)
بعد از سیام تیر، محور اصلی حرکت ملی به طور کاملاً مشهودی از مبارزه علیه انگلیس به مبارزه علیه دربار و شاه متحول گردید و در یک بازنگری تاریخی به حوادث آن زمان، چنین به نظر میرسد که این تحول، اگرچه به دلیل همکنشی میان استبداد داخلی و استعمار خارجی، اجتنابناپذیر بوده است اما به هر حال زودرس هم بوده است.(ص35)
حزب توده معتقد و مبلغ این فلسفه سیاسی بود که جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده است. برای ماندن و برای مبارزه با سلطه یک ابرقدرت، چارهای نیست جز آنکه به ابرقدرت دیگری وابسته و متکی بود... در قاموس این فلسفه سیاسی، «مصدق» که به مبارزه با استعمار انگلیس برخاسته بود ولی به روسها وابسته نبود، لابد وابسته به آمریکا و درصدد معامله با آمریکایی بوده است! با همین دیدگاهها بود که شدیدترین حملات و کارشکنیها را علیه نهضت ملی و دکتر مصدق انجام دادند.(ص36)
هماهنگی و همسویی بسیار نزدیک میان برنامهها و خط مشی حزب توده و منافع و مصالح شرکت نفت انگلیس و عملکرد ایادی آنها، سبب طرح و معروفیت واژه «تودهای- نفتی» گردید، که محور اصلی و اساس آن مقابله با عمدهترین مقوله در نهضت ملی بود، یعنی مقابله با انگیزه و احساس ضد اجنبی در حرکت ملی.(صص37-36)
بعد از شهریور 1320 فضای سیاسی نسبتاً بازی در ایران به وجود آمد، بنا به علل متعددی حزب توده زودتر و سریعتر از هر گروه سیاسی دیگری فعالیت خود را آغاز کرد و با شعارهایی که در دوران اول فعالیت خود میداد (از تاسیس در 1320-1323 زمانی که مسئله امتیاز نفت شمال به روسها عنوان شد) توانست یکهتاز میدان مبارزه سیاسی در ایران بشود و بتواند بخش قابل توجهی از روشنفکران ایران را به خود جذب نماید. اما وقتی دکتر مصدق به صحنه وارد شد، و اندیشه ملی مطرح و حرکتی مستقل از نفوذ ابرقدرتها و علیه سلطه بیگانگان آغاز گردید، حزب توده به تدریج زیرپای خود را سست دید و متزلزل شد. بناچار برای حفظ موقعیت خود به تخطئه مفاهیم و مبارزات ملی و رهبری آن دست زد.(ص38)
یکی از همکاران نزدیک مرحوم دکتر مصدق (دکتر شایگان) برای اینجانب نقل کرد که در منزل یکی از همکاران دکتر مصدق جلسهای بود با حضور 5 یا 6 نفر، از جمله دکتر فاطمی. دکتر مصدق هم قرار بود بیاید ولی هنوز نیامده بود. حاضرین درباره مسائل عمده آن روز، در محور مبارزه علیه شرکت نفت، بحث میکردند و دکتر فاطمی در آن جلسه برای اولینبار فکر خود را مبنی بر ملی کردن نفت مطرح ساخت.(ص39)
شعار سرنگونی سلطنت در شرایط سالهای قبل از کودتای 28 مرداد، اگرچه یک شعار و خواست مترقی بود، اما چپروی محسوب میگردید. شعار متناسب با آن روز، همان تز «شاه باید سلطنت کند نه حکومت»، بوده است. اما طرح همین شعار در سالهای بعد از کودتای 28 مرداد، خصوصاً از سال 1342 به بعد، یک شعار انحرافی راستروانه و حاکی از عدم درک یا توجه به شرایط و ضرورت سیاسی روز و یا به قصد مقابله با حرکت مردم بوده است.(صص40-39)
موازنه منفی، به عنوان یکی از محورهای فلسفه سیاسی نهضت ملی ایران است.(شعار نه شرقی نه غربی در انقلاب اسلامی بیان دیگری از همان تز میباشد). اما جهت عمده مبارزه در هر دورانی، علیه استیلا یا خطر استیلای یکی از ابرقدرت ها بوده است.(ص40)
در قلمرو فلسفه سیاسی ملی و تز موازنه منفی و یا «نه شرقی، نه غربی» مبارزه با سلطه تمامی ابرقدرتها، چه آمریکا، چه شوروی و چه انگلیس و یا هر قدرت متجاوز دیگری، ضروری و اجتنابناپذیر است. اما در هر مرحلهای از مبارزه، یکی از وجوه سلطه خارجی محور عمده است و طرح شعارهای دیگر قطعاً نه تنها به نفع مبارزه ملی نیست، بلکه میتواند زیانبخش هم باشد.(ص41)
آمریکا، که نقش عمدهای در جنگ [جهانی دوم] ایفا نموده بود... در صدد توسعه و تحکیم قلمرو نفوذ سیاسی- اقتصادی خود در جهان سوم برآمد و در بسیاری از مستعمرات متعلق به کشورهای اروپایی به عنوان رقیب تازه نفس نیرومندی وارد صحنه شد. در برخی از این کشورها حتی به حمایت از حرکتهای ملی و آزادیبخش پرداخت. اما این حمایت از باب اعتقاد واقعی دولت آمریکا به حاکمیّت مردم این مناطق بر سرنوشت خودشان نبود، بلکه از مقوله همان رقابتهای اقتصادی و سیاسی و در راستای به دست آوردن سهم خود در منابع طبیعی کشورهای دنیای سوم در آسیا و آفریقا بود.(ص41)
وقتی حرکت ملی رشد کرد، و مسئله استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت و بعداً ملی شدن نفت مطرح گردید، انگلیسها، احساس خطر کردند و به مقابله برخاستند ولی آمریکاییها به امید آنکه سهمی از منافع نفتی ایران، به دست آورند، به حمایت از آن پرداختند. به عبارت دیگر حرکت ملی در تمامی این رویدادها از تضاد میان ابرقدرتها به نفع مصالح ملی ایران بهرهمند شده است. عدم توجه به این امر،به اضافه تبلیغات سوء جناح حزب توده- نفتی، سبب این برداشت و یا قضاوت نادرست شده است که گویا ملی شدن نفت خواست آمریکاییها بوده است!(ص42)
سیاست دکتر مصدق این بود که به هر حال مانع وحدت در موضعگیری دولتهای انگلیس و آمریکا و شوروی علیه حرکت ملی بشود. اما دولتهای انگلیس و شوروی، هر یک، البته بر اساس تحلیلها و مصالح خودشان، با این سیاست مقابله نموده و در جهت رودرویی دولت ملی با دولت آمریکا توطئه میکردند.(ص42)
حرکت ملی و دکتر مصدق از مشارکت در هر نوع دستهبندی بینالمللی امتناع میورزیدند. فلسفه «جنبش غیرمتعهدها» که بعد از سقوط دولت دکتر مصدق در دنیای سوم مطرح گردید و به صورت یک جریان نیرومند رشد کرد، از همین نگرش ملی در روابط بینالمللی نشأت میگیرد، جناحهای توده- نفتی روی اغراض خاص سیاسی خود، علیه این سیاست ملی موضعگیری کردند.(ص43)
یکی از عوامل مؤثر در شکست نهضت ملی و سقوط دکتر مصدق هرج و مرج و آشوبهای خیابانی بود... بروز هرج و مرج و نابسامانی بعد از پیروزی حرکتهای مردمی، در جوامع تحت سلطه استبداد داخلی و یا استیلای خارجی (و یا هر دو)، امری قابل پیشبینی است. و از ویژگیهای دوران انتقالی و گذر جامعه از شرایط سلطه غیرمردمی به حاکمیت مردم میباشد؛ مرحلهای است از روند رشد و بلوغ که بعضاً با عصیان همراه است.(ص44)
برای جلوگیری از عوارض و عواقب نامطلوب این دوره اجتماعی، مارکسیستها، دیکتاتوری پرولتاریا را برای بعد از پیروزی تجویز میکنند. در انقلاب اسلامی ایران، یک تفکر سیاسی در میان برخی از رهبران مذهبی، اصل ضرورت «دیکتاتوری» بعد از پیروزی را میپذیرفت، اما استدلال میکرد که چون ما مسلمان هستیم به «دیکتاتوری صُلَحا» را عنوان و تجویز و پیگیری مینمودند.(ص45)
در کشورهایی که قیام و مبارزه همگانی مردم عموماً علیه سلطه استبداد بوده است، رهبران جدید، علیرغم سابقه مبارزه با استبداد، ظاهراً با تنها تجربهای که در این مورد آشنا هستند، همان شیوههای زور و خشونت است. بنابراین در این قبیل جوامع، انقلابات اجتماعی اکثراً به سلطه استبداد جدیدی منجر شده است.(ص46)
در دوران حکومت دکتر مصدق، جناحهای توده- نفتی... از زمینههای مساعد درون جامعه سوءاستفاده کردند و هرج و مرج را توسعه دادند. حزب توده و جناحهای انگلیسی، وابستگان به دربار، و همه دشمنان نهضت ملی در آشوبهای خیابانی و ایجاد بلوا نقش عمده و اساسی داشتند.(ص46)
حرکت ملی، به عنوان پدیده سیاسی که درست نقطه مقابل فلسفه سیاسی حزب توده ایران، اصالت را به قدرت مردم و ملت ایران میدهد، و هدف و انگیزه مبارزه را علاوه بر تحقق حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان، از بین بردن استیلای خارجی و حفظ استقلال کشور میداند.(ص47)
پس از شهریور 1320، با پیدایش فضای نسبتاً باز سیاسی، فعالیت شخصیتها و احزاب و گروههای ملی، آغاز گردید... این احزاب عموماً توسط روشنفکرانی که در دوران استبداد 20 ساله رشد یافته و متأثر از فرهنگ سیاسی رایج آن روز اروپا بودند، تأسیس یافته بودند.(ص47)
این احزاب در عین حال که نقش مؤثر قابل تحسینی در رشد حرکت ملی داشتند، مبتلا به رقابت با یکدیگر و مسابقه با حزب توده شده بودند. رقابت احزاب ملی، که گاه از حدّ و مرز رقابتهای سالم طبیعی خارج میشد، در مقاطع حساسی زیانهای جبرانناپذیری برای حرکت ملی در برداشته است.(ص48)
شاید بتوان با جرأت گفت که هیچیک از همکاران دکتر مصدق محصول و تربیت شده و بزرگشده دوران حرکت ملی نبودند. شخصیت سیاسی- اداری آنان عموماً و اکثراً در دوران 20 ساله شکل گرفته بود. برخی از آنها پیش از پیوستن به دکتر مصدق از اجزای هیات حاکمه بودند و به جز اندکی قبل از پیوستن به جبهه ملی و دکتر مصدق، سابقه مبارزاتی نداشتند. برخی از آنان حتی سابقه سیاسی روشن و معلومی نداشتند، و برخی هم سوابق سیاسی نامطلوب داشتند.(ص48)
اگرچه جبهه ملی(اول) در سال 1328 به ابتکار دکتر مصدق تأسیس یافت، اما هرگز نتوانست شکل و محتوایی متناسب با رسالت ملی پیدا کند و یا به صورت یک «جبهه» یا ستادی که محل بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل وقایع مملکتی و اتخاذ تصمیمات سیاسی برای همه اعضا آن باشد درآید... به این ترتیب، نهضت ملی ایران از یک سازماندهی متناسب با رسالت تاریخی خود محروم ماند و شاید به همین دلیل در مواقع بحرانی قادر به بسیج سازمان یافته مردمی و یا مهار و هدایت احساسات عمومی و جهت دادن به آنها در محدوده مصالح ملی، نبود.(ص49)
در جریان قیام تنباکو نفوذ بالقوه مراجع دینی در میان تودههای مردم و قدرت بسیج آنان در یک حرکت ضداستعماری به منصه ظهور رسید. تا آن زمان روحانیون و مراجع بانفوذ و قدرتمند، خود از اجزای کم و بیش اصلی قدرت حاکم محسوب میشدند و قدرت و امکاناتشان بیشتر در جنگ قدرت میان نیروهای حاکم در داخل کشور به کار گرفته میشده است.(ص50)
روشنفکران و آگاهان جامعه که سلطه استعمار انگلیس را در سایر کشورهای آسیایی و آفریقایی و چگونگی ورود آن را از طریق کسب امتیازات بازرگانی و صنعتی مشاهده کرده بودند و استقلال کشور را به طور جدی در معرض خطر میدیدند و ضرورت مبارزه و مقاومت را تشخیص داده بودند، نیرو و توان خود را برای به حرکت درآوردن اقشار مردم کافی نمیدانستند، به همین دلیل از مناسبات ویژه مراجع دینی با تودههای مردم، حسن استفاده را به عمل آوردند.(ص50)
مشارکت علما در قیام تنباکو و پیروزی مردم، برخی از روشنفکران و آگاهان سیاسی جامعه را متوجه این نکته ساخت که در یک مبارزه ملی، که حضور و شرکت فعال مردم اجتنابناپذیر است، روحانیت موّجه میتواند نقش تعیین کننده و کارسازی را داشته باشد. بنابراین ایجاد ارتباط و تفاهم و جلب همکاری این مراجع، یک ضرورت استراتژیک گردید.(ص51)
در جریان نهضت ملی ایران، مراجع و علمای دینی و روحانیون کلاً به سه گروه عمده تقسیم شده بودند. گروهی- که اکثریت بزرگی را تشکیل میدادند- به کلی بیخبر و بیتفاوت نسبت به مسائل سیاسی- اجتماعی، و غیرسیاسی و یا ضد سیاست بودند. گروهی که از جهت تعداد کمتر از گروه اول ولی قدرت چشمگیری داشتند علما و ملاباشیهای دربار بودند که از ارکان استبداد و حاکمیت محسوب میشدند و بعضاً عمله سیاستهای خارجی و مرتبط با استیلای بیگانه هم بودند. اما گروه سوم آنهایی بودند که تقوی و تعهد دینی داشتند و خود را در برابر خدا و خلق مسئول میدانستند. اینان از جنبش ملی حمایت کردند و به آن پیوستند.(ص51)
آیتالله کاشانی یکی از اولین چهرههای شاخص روحانیت بود که از نهضت ملی حمایت کرد و بدون شک نقش مؤثر و تعیین کنندهای در جنبش ملی شدن نفت ایفا نمود. همکاری این گروه از روحانیون با مبارزات ملی و حمایت آنان از شعارها و آرمانهای نهضت ملی در پیروزی آن نقش و سهم عمده و قابل توجهی داشته است. بر هم خوردن تفاهم و رابطه حسنه نهضت ملی با برخی از روحانیون که با نهضت ملی همکاری میکردند و پشت کردن آیتالله کاشانی به نهضت و حمایت از دربار، قطعاً در شکست نهضت ملی و پیروزی کودتای 28 مرداد مؤثر بوده است.(ص52)
در دوران نهضت ملی نیز استعمار خارجی و استبداد داخلی برای مقابله با جنبش ملی و سرکوب آن... خصوصاً جدا کردن جناحهای اسلامی و روحانیون طرفدار نهضت ملی از این حرکت و از حمایت دکتر مصدق، به بزرگ جلوه دادن «خطر کمونیسم» پرداختند.(ص53)
هدف عمده این سیاست آن بود که هم به مردم و جناحهای مختلف خصوصاً روحانیون مبتلا به «توهم کمونیسم»- و هم به سیاستهای خارجی مبتلا به «توهم کمونیسم» بقبولانند که ادامه حکومت دکتر مصدق منجر به سلطه کمونیسم در ایران خواهد شد. و معادله سیاسی را به آنجا رسانیدند که این گروهها و سیاستها باید بین کمونیسم (که آن را ادامه طبیعی حکومت دکتر مصدق تبلیغ کرده بودند) و حکومت شاه، یکی را انتخاب کنند.(ص54)
توطئه نهم اسفند، زیر پوشش سفر ناگهانی شاه، و موضعگیری روحانیون برجستهای نظیر آیتالله کاشانی در این توطئه و هماهنگی جناحی از روحانیون و مذهبیها با کودتای 28 مرداد 1332، تبریک مرجع تقلید شیعیان به مناسبت پیروزی کودتای 28 مرداد و بازگشت شاه را باید در یکچنین چهارچوبی بررسی کرد.(ص54)
تصور دکتر مصدق آن بود که میتواند از حساسیت آمریکاییها به خطر کمونیسم و از فعالیت «تودهای- نفتی»ها و بزرگکردن قدرت کمونیستها در ایران بهرهبرداری نموده و حکومت ملی را تنها آلترناتیو قابل تحمل برای غرب و آمریکا معرفی نماید. و اینکه اگر آمریکا و غرب به حکومت ملی تسلیم نشوند ایران لاجرم به دامن کمونیسم خواهد افتاد.(ص55)
حرکت ملی، به معنای واقعی کلمه جز به اتکا به نیروی ملت قادر به ادامه حیات خود نیست. اگر مبارزات ملی شدن نفت به نتیجه رسید و اگر حکومت ملی روی کار آمد و توانست 28 ماه، علیرغم تمامی توطئهها، دوام بیاورد؛ تنها و تنها به خاطر حضور فعال مردم در صحنه و حمایت بیدریغ از آرمانهای ملی بود.(ص55)
نفت ایران و خاورمیانه در آن دوران برای کشورهای غربی و صنعتی به طور کلی از یک اهمیت استراتژیک ویژهای برخوردار بود و در مناسبات جهانی، تعیین کننده درجه یک محسوب میشد... موقعیت و اهمیت استراتژیک نفت در آن دوران به گونهای بود که هر نوع عقبنشینی و مماشات با ایران را برای غرب غیرممکن و غیرقابل تصور ساخته بود.(ص57)
رشد و گسترش حرکت ملی همزمان با حکومت استالین در شوروی بود. سیاست استالین بر اساس «همه یا هیچ» و «هرکس با من نیست پس بر من است» استوار بود و استالین تنها حمایت و همکاری با دولتهای کمونیست مطیع را مجاز میدانست. بر این اساس دولت شوروی نه تنها هیچگونه حمایتی از مبارزه ملت ایران علیه سلطه استعمار انگلیس و مقاومت در برابر سلطه امپریالیسم آمریکا ننمود، بلکه برعکس در برابر آن ایستاد و سیاست کاملاً خصمانهای را اعمال نمود.(ص58)
در دوران خروشچف، سیاست خارجی شوروی تغییر یافت و تعدیل شد. نظریه همزیستی مسالمتآمیز خروشچف راه را برای تقلیل فشارهای بینالمللی باز کرد... این سیاست جدید شوروی بر مناسبات آن دولت با بسیاری از کشورهای دنیای سوم اثر گذاشت. به عنوان مثال میتوان روابط دولت مصر در زمان ناصر با شوروی را ذکر کرد. اتخاذ سیاست مشابهی توسط دولت شوروی در زمان حکومت ملی دکتر مصدق، احتمال موفقیت کودتای 28 مرداد را به میزان قابل توجهی تقلیل میداد و چه بسا آن را منتفی میساخت. (صص59-58)
کودتای 28 مرداد از جهاتی به کودتای سوم اسفند 1299 شباهت داشته است. اما در کودتای سوم اسفند، طراح و اجرا کننده آن، تقریباً به بسیاری از اهداف کوتاه مدت و درازمدت (اگر نگوییم تمام اهداف) رسید؛ نه تنها یک حکومت نظامی قدرتمند مورد نظر خود را به وجود آورد، بلکه بسیاری از آزادیخواهان دوران مشروطه را از بین برد.(ص60)
حرکتهای مردمی بعد از شهریور 1320 به سختی میتوانست پیوند فرهنگی خود را با انقلاب مشروطه نشان دهد و مردم استمرار آن را حس نمایند. برای نسل مبارز بعد از شهریور 1320، مشروطه یک «تاریخ» در گذشته بود، نه یک حادثه زندهای که آن را لمس نماید و خود را مسئول ادامه آن بداند. تنها بعد از ورود فعال رهبرانی چون دکتر مصدق- که خود از زمره نسل مبارز دوران مشروطه بود- به صحنه فعال مبارزه، به تدریج یک پل ارتباط فرهنگی زده شد... نهضت ملی شدن صنعت نفت، به عنوان یکی از فرازهای حرکت ملی و ادامه جنبش مشروطه جایگاه خاص خودرا در تاریخ معاصر ایران به دست آورد.(ص61)
جنبش ملی نوعی بازگشت به خویشتنِ خویش ملت محسوب میگردد. بیش از آنکه یک حرکت سیاسی باشد یک تحول فرهنگی است. حرکت و جنبش ملی عملاً مهر باطله بر این اندیشههای سیاسی انحرافی زد، و به ملت ایران اعتماد به نفس داد و هویت انسانی- ایرانی-اسلامی او را به وی بازگردانید.(ص62)
در کودتای 1299 استبداد سلطنتی که در جنبش مشروطیت شدیداً ضربه خورده بود، مجدداً با قیافه تازهای در لباس جدید- مشروطه- برگشت و بر ملت ما مسلط شد. تعداد قابل توجهی از آزادیخواهان، اعم از روشنفکر و روحانی از این استبداد جدید در مرحله اول استقبال کردند. کودتای 28 مرداد برعکس سبب یک تحول کیفی در محتوا و اولویتهای نهضت ملی گردیده و آن تکامل و توسعه مبارزه ضد استعماری به «ضد استبدادی» بود.(ص62)
وحدت عمومی در مبارزه ضد استعماری گستردهتر است تا مبارزه ضد استبدادی. وقتی مبارزه ضد استعماری به ضد استبدادی ارتقا پیدا میکند، در صفوف مبارزین «خلل» وارد میگردد. برخی از جناحها و گروهها و طبقات، که خود از ارکان «استبداد داخلی» محسوب میشوند بلکه در برابر آن قرار میگیرند.(صص63-62)
وجدان آگاه و ناخودآگاه جامعه ایرانی بعد از کودتای 28 مرداد به این جمعبندی رسید که برای خاتمه دادن به استیلای خارجی، باید ابتدا پایگاه آن را- که استبداد داخلی است- از بین برد. ملت ایران دو نوبت در تاریخ گذشته، یک بار در قیام تنباکو و بار دیگر در جنبش ملی شدن نفت، مبارزه را از محور ضداستیلای خارجی آغاز کرد. اما به علت حضور فعال استبداد داخلی سرانجام شکست خورد.(ص63)
انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، سه حادثه و سه رویداد و تحول بزرگ و اساسی در تاریخ معاصر ایران میباشند...در هر سه رویداد بزرگ تاریخی یاد شده، پیروزی، زمانی به دست آمد که دو جریان گسترده ذینفوذ سیاسی- اجتماعی یعنی روشنفکران و تحصیلکردههای جدید از یک طرف و علما و روحانیون از طرف دیگر، علیه دشمن مشترک با هم متحد شدند و ائتلاف کردند... تجربه تاریخی هم نشان میدهد که این دو جریان هرگاه از هم جدا شدند و در برابر هم قرار گرفتند، پیروزیها به شکست انجامیده و دشمن مشترک تنها برنده بوده است.(صص64-63)
حرکت مارکسیستی ایران، تحت نفوذ سازمان یافته حزب توده، به طور کلی علیه حرکت ملی موضع گرفت و راه خود را از همان ابتدا جدا کرد. جریانهای ملی و اسلامی، اگرچه در ابتدای امر برای اهداف مشترک مبارزه با سلطه استعمار انگلیس در کنار هم قرار گرفتند، اما به زودی شکافها ایجاد و راهها از هم جدا شدند، جنبش ملی شدن نفت نیز نتوانست شرایط مناسب برای حفظ روابط سالم و قابل قبول را به وجود بیاورد.(ص65)
روحانیون یا به عبارتی جریان اسلامی «فیضیّه» که بحق نقش عمدهای در گسترش مبارزه علیه استبداد و بسیج نیروهای مردمی در جریان انقلاب اسلامی داشت، از تجربه مشروطه، در چهارچوب تحلیلها و باورهای خود غلط یا درست، عبرت گرفتند و آن را به کار بستند و هژمونی خود را با موفقیت به سایر گروههای مبارز درون انقلاب تحمیل کردند.(ص66)
جریان روشنفکران که سهم بسیار عمدهای در پیروزی انقلاب داشت، و احتمالاً میتوان گفت مهندسی انقلاب را به دست داشت و پس از پیروزی انقلاب، از قدرت و امکانات نسبتاً گستردهای برخوردار بود؛ نتوانست موقعیت و امکانات را درست و واقعبینانه ارزیابی نموده و آنها را مورد استفاده صحیح قرار بدهد.(ص66)
بخش دوم
مبارزات ملت ایران ضد استبداد و ضد استعمار
جنبش ملی شدن نفت هنگامی آغاز شد که درخواست امتیاز نفت کرمان و بلوچستان از جانب شرکتهای آمریکایی مطرح شد و دکتر مصدق با این درخواست به مخالفت برخاست و متعاقب آن لایحهای را به مجلس تقدیم نمود که مطابق با آن دولت حق نداشت که به هیچ کشور خارجی امتیاز نفت بدهد و یا حتی مذاکره نماید.(ص76)
هنگامی که مبارزه با استعمار انگلیس مطرح شد آن ائتلافی که در مقاطع مختلف بین روس و انگلیس قبلاً وجود داشت، نظیر مخالفت با درخواست شرکتهای نفتی آمریکایی، دوباره پدیدآمد و اینجاست که میبینم نیروهای طرفدار انگلیس در داخل ایران چون حزب اراده ملی به رهبری سیدضیاءالدین طباطبایی، همگام با نیروهای چپ که قبلاً از مصدق ضربه خورده بودند تبلیغات علیه جنبش ملی را آغاز نمودند.(صص77-76)
بدنه اصلی ارتش ما را سربازانی تشکیل میدادند که تقریباً اکثریت بیسواد بودند و منشأ روستایی داشتند. در همین درگیریهای خیابانی و تظاهرات مردمی با ارتش شاهنشاهی همین سربازان روستایی بیسواد بودند که با شهریها درگیر میشدند... باید پذیرفت که وضعیت سیاسی- اجتماعی و جمعیتشناسی به گونهای بوده است که به نفع فئودالها و ساختار فئودالی حاکم بر آن، در برابر جنبش ملی قرار داشته است.(ص78)
وقتی استعمار به طور مستقیم و مرئی وارد سرزمینی میگردد تمام اقشار مردم حتی فئودالها و ملاکین را علیه خود بسیج مینماید. در حالی که وقتی استعمار نامرئی به یک کشوری وارد میشود اول مبانی فکری و اخلاقی و ذهنی نیروهای درونی را درهم میکوبد تا بتواند این نیروها را اجیر نماید سپس به طور عملی وارد کار میشود... در کشوری مثل ایران که استعمار نامرئی وجود داشته است و حضور فیزیکی آن به چشم نمیخورد، تنها روشنفکران بودند که حضور آنها را درک مینمودند.(ص79)
دکتر مصدق برخلاف بسیاری از اصلاحگران آن زمان روی نکته حساسی که در فرهنگ ملی ما وجود دارد، یعنی فرهنگ ضداجنبی، انگشت گذارد... به محض اینکه دکتر مصدق محور حرکت خود را ضد سلطه اجنبی و ضد بیگانه قرار داد آرامآرام تمام نیروهای داخلی را بر علیه آن بسیج نمود. حتی سبب شد که نیروهای فراوانی از اردوی چپها فاصله بگیرند و به جنبش ملی بپیوندند. اما وقتی جنبش در فرایند رشد یابنده خود، لاجرم خصلت ضداستبدادی به خود گرفت و مجبور شد که برای ادامه بقای خویش علیه پایگاه استعمار خارجی، که دربار بود، موضع بگیرد در اینجا برخی از نیروها آرامآرام از جنبش جدا میشدند.(ص81)
بسیاری از روحانیون که در مبارزه با انگلیس قاطعانه عمل میکردند، ناگهان دچار تزلزل شدند. به طوری که برخی میگفتند: «آیا مگر میشود شاه نباشد؟ آیا ما باید شاه را از میان ببریم؟» این تزلزل هم متأثر از طبیعت مبارزه است. دکتر مصدق هم با توجه به نفوذ عمیق عوامل خارجی در هیأت حاکمه در ابتدای کار تلاش داشت که دربار (بخصوص شاه) را به حمایت از جنبش ملی بکشاند.(ص81)
با آغاز مبارزه علیه دربار افراد چون شمسقناتآبادی (از گروه مجاهدان اسلام)، و سپس مظفر بقایی، حسین مکّی، عبدالقدیر آزاد، حائریزاده و... از او [مصدق] جدا گشتند. البته هر یک از این افراد به بهانهای جدا شدند. برخی از آنها از سادهاندیشان سیاسی بودند. برخیشان واقعاً افراد فرصتطلب و طالب جاه و مقام بودند و برخی با بیگانگان ارتباط داشتند و... اما در ورای این سخنان یک چیز دیگر هم وجود دارد و اینکه وقتی جهت مبارزه علیه شاه و دربار شد خیلیها که برایشان شاه در حکم سایه خدا بود یا او را محور استقلال کشور و سدی در برابر کمونیسم میدانستند نتوانستند مبارزه ضددرباری را تحمل کنند.(ص82)
آیتالله کاشانی... فردی نبود که پس از 50-60 سال مبارزه بیاید خود را به دربار بفروشند باید ریشه یا انگیزه حمایت آیتالله کاشانی از شاه، از بعد از قیام 30 تیر بخصوص در 9 اسفند، را در جای دیگری جستجو کرد. و با سادهاندیشی از کنار مسئله رد نشد. اگر قرار باشد به غلط یا درست در ذهن یک روحانی برجسته این معادله جا بیفتد که اگر مصدق بماند ایران کمونیستی میشود و ما باید یا شاه را بپذیریم یا کمونیستها را؟ مشخص است که بسیاری خواهند گفت شاه را ترجیح میدهند. این همان چیزی است که باعث شد شخصیتی مانند آیتالله بروجردی پس از کودتا تلگراف تبریک برای شاه بفرستد و کاشانی هم در 9 اسفند 1331 برود و از شاه بخواهد که مملکت را ترک نکند... باید گفت که آن روحانیون معتبر متأسفانه در مسائل سیاسی سادهاندیش و فاقد بینش سیاسی کافی بودند.(ص84)
دکتر مصدق... از نسل انقلاب مشروطیت بود و به ارزشهای آن انقلاب عمیقاً اعتقاد داشت و به اینکه «شاه باید سلطنت نماید نه حکومت» معتقد بود. دکتر در هیچیک از حرکتهای خود قصد براندازی سلطنت را نداشت و میدانست که در آن مقطع از مبارزات سیاسی، نباید قدمی برای انحلال سلطنت بردارد و حتی در جریان 25 مرداد که شاه فرار نمود. فکر انحلال سلطنت نداشت بلکه صحبت از تشکیل شورای سلطنت بود و به نظر میرسد این سیاست صحیحی در آن دوران بوده است.(ص85)
برخی از مخالفین دکتر مصدق به خاطر انتخاباتی که در زمان نخستوزیری او انجام گرفت بر او ایراد میگیرند مثلاً انتخابات مجلس هفدهم در زمان خود دکتر مصدق انجام شد. اما اکثریت نمایندگان با او از در مخالفت برآمدند. این ایراد بر دکتر مصدق وارد نیست. بلکه مشکل در ساختار جمعیت و مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود. او کسی نبود که به عنوان دولت در انتخابات دخالت و اعمال نفوذ نماید.(ص86)
به دکتر مصدق ایراد میگیرند که چرا با رفراندوم مجلس را منحل کرد. اما اگر نمیکرد، همان مجلس او را عزل میکرد و قدرتهای خارجی و ایادی داخلی آنها، از دربار و ارتش، بدون کودتا، با ظاهری قانونی دولت ملی را از بین میبردند.(ص87)
نیروهای ملّی هم در آن شرایط دچار یک اشتباه بزرگ شدند. چرا که حزب توده موفق شد که یک رادیکالیسم کاذبی را به کل جنبش تحمیل نماید و بدین ترتیب طرفداران نهضت ملی نیز در آن روزهای سرنوشتساز به سر دادن شعارهای تند پرداختند به طوری که بین شعار دهندگان رقابتی پدید آمد و هرکس سعی داشت که شعارهای تندتری بدهد و خود این رقابت تسلیم شدن به یک جو ناسالم به ضرر جنبش ملی بود.(ص88)
از قیام 30 تیر به بعد عوامل خارجی کمکم به فکر یافتن راهحل جدی برای مشکل نفت افتادند. هنگامی که بانک بیناللملی برای حل مسئله نفت وارد عمل شد، دکتر مصدق بر سر یک دوراهی قرار گرفت. در آن شرایط به نظر میرسد دکتر مصدق میباید پیشنهاد صندوق بینالمللی پول را میپذیرفت و شاید به لحاظ وظیفه تاریخی و ملی خودش و به جهت اینکه از فشار توطئههایی که علیه وی صورت میگرفت کاهش مییافت بهتر بود که پیشنهادات بانک را میپذیرفت.(ص88)
دکتر مصدق در پی اعلام جمهوریت نبود و بر اساس آن انسجام فکری که داشت نظام سلطنتی حفظ میشد (مشروطه سلطنتی) ولی امکان داشت رفراندومی بگذارد و سلطنت پهلوی را تغییر دهد. اتفاقاً در آن زمان این بحث در میان جریانهای ملی مطرح بود که شورای نیابت سلطنت به ریاست دهخدا تشکیل شود.(ص90)
بخش سوم
کودتای نظامی 28 مرداد 1332 و گروگانگیری آبان 1358
خطای آمریکا در 13 آبان چه بود؟
قرن بیستم، به مناسبت انقلابات بزرگی که در طی این قرن در سرتاسر جهان به وقوع پیوست «قرن مردم» نامیده شده است. اولین انقلاب این قرن در سال 1906 و آخرین آن در سال 1979 میلادی (1357) در ایران صورت گرفته است... انقلاب مشروطه ایران در سال 1906 م بر علیه سلطنت مطلقه و خودکامه و بر ضد سلطه بیگانگان بود.(صص95-94)
دو عامل موجب پدیداری و شکلگیری عنصر ضد سلطه بیگانه در فرهنگ ما شده است: یک عامل از تجارب تاریخی سرچشمه گرفته است. ایران بر سر چهار راه جغرافیایی بسیار مهمی قرار دارد و در قرون گذشته به کرات مورد حمله و غارت و سلطه اجباری اقوام مهاجم و مرزهای خارجی قرار گرفته است... عامل دوم آموزشهای دینی است. قرآن کریم در آیات متعددی تسلط سیاسی و اقتصادی غیر مسلمانان را بر مسلمانان ممنوع و مردود دانسته است.(ص95)
هویت ایرانی دو رکن بنیادین دارد؛ یکی ملیت یا ایرانیت و دیگری دیانت یا اسلامیت، هر دو رکن ملیت و دیانت، عنصر ضد سلطه بیگانه را تغذیه کردهاند. چنین ترکیبی جنبشهای سیاسی ضد سلطه بیگانه را مردمی و قدرتمند میسازد.(صص96-95)
در 1919 قرارداد محرمانهای بین انگلیس و ایران امضاء گردید که به موجب آن، قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی عمدهای برای بریتانیا قائل شده بود... این آخرین اقدام انگلیس برای مستعمره کردن مستقیم و مرئی ایران محسوب میگردد.(ص96)
جنبش ملی دکتر مصدق در راستای تأمین استقلال ایران موفق شد شرکت نفت انگلیس را ملی نماید. نیروی محرکه در جنبش ملی شدن نفت همان احساس ضد سلطه بیگانه در روان جمعی ایرانیان بود.شادروان دکتر مصدق، همچنین در معرفی دموکراسی به جامعه ایرانی توفیقاتی به دست آورد. برای اولینبار بعد از سالیان دراز یک دولت ملی به قدرت رسید. برای اولینبار شکاف سنتی میان دولت و ملت ناپدید شد.(ص97)
در سال 1883م اولین نمایندگان دیپلماتیک بین ایران و آمریکا مبادله شدند. از آن زمان تا هنگام جنگجهانی دوم، فعالیتهای مؤثر فردی آمریکاییهایی که در ایران زندگی یا کار میکردند تصاویر انسانی، دوستانه و سالمی از آمریکاییان در اذهان عمومی ایرانیان به وجود آورده بود؛ بسیاری از مقامات مسؤول در ایران ایالات متحده را یکی از راهحلها در برابر سیاستهای تهاجمی روس و انگلیس علیه ایران میدانستند.(صص98-97)
با توجه به نیاز ایران به توسعه اقتصادی و نظامی، که بدون کمک خارجی نمیتوانست تحقق یابد، رهبران ملی به دنبال کمک کشورهایی بودند که سیاستهای مداخلهجویانه در امور داخلی ایران را نداشتند و در رقابت میان دو قدرت متخاصم در ایران بیطرف باقی مانده بودند. بر این اساس، رهبران ملی ایران کوشش کردند تا روابط دیپلماتیک حسنه با کشورهایی نظیر سوئد، بلژیک و آمریکا را ایجاد و گسترش دهند. بنابراین وقتی، روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا برقرار شد از آن استقبال به عمل آمد.(ص98)
در سال 1942 هیأت مستشاران آمریکا در ژاندارمری ایران، معروف به ژنمیش آغاز به کار نمود. در 1949، فعالیت این هیأت، با امضای قرارداد جدیدی به نام «قرارداد آرمیش» توسعه پیدا کرد. دولت آمریکا فعالیت خود را در ایران افزایش داد و روابط خود را با شاه تقویت نمود. حضور و فعالیت مستشاران نظامی آمریکا در ارتش ایران اهرم بسیار قوی در اعمال نفوذ در سیاستهای داخلی ایران را در دسترس دولت آمریکا قرار داد.(ص99)
کودتای نظامی مشترک آمریکا و انگلیس در 1953 دولت ملی دکتر مصدق را ساقط کرد و شاه فراری ایران را به اریکه قدرت برگردانید. یکبار دیگر فرایند دموکراسی در ایران مختل گردید. اما اینبار با مشارکت فعال دولت آمریکا... به این ترتیب تصویر ذهنی تاریخی ایرانیان از آمریکا به عنوان یک دولت دموکراتیک دوستدار صلح میان ملتها، به طور شدیدی به یک دولت مداخلهگر مهاجم و تجاوزکننده از قوانین و مقررات بینالمللی و منشور سازمان ملل متحد تغییر پیدا کرد.(ص100)
هنگامی که در اوایل دهه 1960 مجلس دست نشانده ایران، تحت فشار دولت آمریکا قرارداد کاپیتولاسیون- مصونیّت قضایی اتباع آمریکا را در ایران- تصویب کرد، انفجاری رخ داد. در جون 1963 (15 خرداد 1342)، قیامی علیه شاه و حامیان خارجیاش، بخصوص آمریکا صورت گرفت. مقامات آمریکایی مسؤول دیپلماسی در ایران نه تنها احساسات ضد سلطه بیگانه در حافظه جمعی ایرانیان را نفهمیدند و یا توجهی به آن ننمودند، بلکه با حضور چشمگیر خود در ایران آن را تقویت و تشدید کردند.(صص101-100)
کودتای نظامی 1953 و حمایت مستمر از رژیم شاه برای مدت 25 سال تا زمان انقلاب اسلامی در 1979، آن تصویر خوب تاریخی را به کلی درهم شکست... آمریکا به عنوان یک تهدید علیه ایران تلقی شد و مخالفت با شاه به مخالفت با دولت آمریکا تعمیم پیدا کرد.(ص102)
شاه فرمانبردار قدرتهای خارجی، نظیر بریتانیا و آمریکا بود و این امر موجب آن شده بود که وی مشروعیت سنتی خود را به کلی از دست بدهد. هدف انقلاب تنها برقراری حاکمیت ملت و تأمین حقوق و آزادیهای اساسی مردم نبود، بلکه کسب استقلال کامل میهنمان بود.(ص102)
در حالی که اولین دولت انقلاب ایران تحت فشارهای شدید داخلی برای تغییرات در سیاست خارجی قرار داشت مسؤولان آمریکا در پاسخ به درخواستهای ایران برای حل سریع و عادلانه مطالبات ایران جدی نبودند. آمریکاییان نمیتوانستند خود را با وضعیت جدید وفق بدهند و منافع گذشته را فراموش کنند. از طرف دیگر ایرانیان نیز، نتوانستند کارنامه گذشته را نادیده بگیرند و به آمریکاییان اعتماد کنند.(ص103)
وزارت امور خارجه ایران، در دو یا سه یادداشت رسمی به سفارت آمریکا در تهران به ورود شاه به آمریکا اعتراض نمود و آن را عملی خصمانه علیه ایران تلقی کرد و واشنگتن را مسؤول تمامی پیامدهای آن دانست.(ص104)
هنگامی که تمام اخطارهای دولت موقت از طرف آمریکاییها به طور کامل نادیده گرفته شد و به شاه اجازه ورود به آمریکا داده شد انفجار مورد انتظار، گروگانگیری، اتفاق افتاد. ورود شاه به آمریکا بلافاصله حافظه جمعی ایرانیان و خاطره دردناک دخالت آمریکا در 1953 را زنده کرد. دولت موقت که در برابر سلامتی و جان اتباع خارجی، از جمله دیپلماتهای آمریکایی مأمور در سفارت آمریکا در چهارچوب معاهدات بینالمللی احساس مسؤولیت میکرد، نمیتوانست با گروگانگیری موافقت نماید.(ص105)
آقای مهندس بازرگان، نخستوزیر، و شخص من، به عنوان وزیر امور خارجه، و سایر اعضای دولت موقت خود را مسؤول جان اتباع خارجی بخصوص دیپلماتها میدانستیم. ما نمیتوانستیم گروگانگیری را تأیید کنیم. ودر نتیجه استعفای خود را، که قبلاً مطرح کرده بودیم، به اجرا گذاشتیم.(ص105)
پیامدهای گروگانگیری برای هر دو طرف سنگین و سخت بود. عراق در 1980 به ایران حمله کرد. دولت آمریکا تجاوز عراق به ایران را مورد حمایت قرار داد. که به نوبه خود اختلافات دو کشور را عمیقتر کرد... اختلافات گذشته نباید ما را از همکاری برای تأمین منافع مشترک باز بدارد. اشتباهات تاریخی نیاز به بازیافت ندارند.(ص106)
دولت آمریکا بایستی گامهای اولیهای برای هموار ساختن راه را بردارد. حضور عظیم نظامی آمریکا در خلیج فارس، فقط چند کیلومتر فاصله از مرزهای آبی ایران، یک تهدید جدی و مستقیم برای امنیت ملی ما محسوب میگردد. تمامی کشورهای ساحل خلیج فارس نیز در خطر هستند.(ص107)
محاصره اقتصادی یک طرفه آمریکا علیه ایران نشان داده است که کارآیی مطلوب را نداشته است. ممکن است زمان آن فرا رسیده باشد که این محاصره به کلی برداشته شود... مذاکرات و حل اختلافات ممکن است به برقراری روابط منجر بشود یا نشود. حتی اگر روابط برقرار گردد، نباید خوشبین بود و چیزی بیش از یک روابط دیپلماتیک عادی را انتظار داشت.(ص107) ادامه دارد ...