تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۳۸۳۰۲

ریحان و علف‏های هرز

نعمت‏الله سعیدی اشاره: شیوه‏ی تبلیغات انتخاباتی در نظام‏های سرمایه‏داری پیش و بیش از آنکه ماهیت دموکراتیک داشته باشد، عمدتاً پدیده‏ای از جنس خود سرمایه‏داری به‏شمار می‏آید. در کشورهایی مثل آمریکا، انگلیس و فرانسه که قوانین اجتماعی در آنجا در سطح احکام شرعی و آسمانی مطرح است و ادعای مردم‏سالاری‏شان را برای ملل جهان سومی رسالتی پیامبرگونه تلقی می‏کنند، پول، سرمایه و طرفداری شرکتی‏های بزرگ سرمایه‏دار، در تبلیغات انتخاباتی حرف اول را می‏زنند. یعنی هیئت حاکمه چنین کشورهایی در درجه اول نماینده سرمایه‏داران است و حافظ منافع آنان در برابر مردم، چه مردم داخلی باشد، چه مردم کشورهای خارجی. در این بین نباید فراموش کرد که به‏هر حال تبلیغات انتخاباتی یک مسئله کاملاً حرفه‏ای است که نقش پول و سرمایه را در آن نمی‏توان نادیده گرفت. کسانی که خود را در معرض گزینش و انتخاب توده مردم قرار می‏دهند برای معرفی و شناساندن خود به‏دیگران نیاز به تبلیغات دارند و این تبلیغات خواه- ناخواه، فوق‏العاده هزینه‏بر است. بنابراین در نظام‏های مردم‏سالار این خطر همیشه وجود دارد که عناصر سرمایه‏داری مصالح و منافع عامه‏ی مردم را به‏سود خود تهدید کرده و تحت تأثیر قرار دهند.

راه‌حل میانه که تبلیغات را از انحصار سرمایه‏داران در آورد و از طرفی شور انتخاباتی هم کم نشود، استفاده از تلویزیون (البته با حفظ بی‏طرفی و عدالت همه‏جانبه) در امر تبلیغات است. تلویزیون یکی از مؤثرترین رسانه‏ها در عصر جدید است، جعبه‏ی جادو دارای توانایی تأثیرگذاری زیادی بر روی مخاطبان و ارائه محتوای بی‏وقفه است. از نگاهی دقیق‏تر، تلویزیون به‏عنوان عضوی از خانواده‏های امروزی تبدیل شده است. در ایران نیز باتوجه به تأثیرگذاری زیاد تلویزیون و اطمینان عموم مردم به رسانه ملی، استفاده از تلویزیون به ابزار مناسبی برای اطلاع‏رسانی به آحاد جامعه مبدل شده است.
فیلم‏های تبلیغاتی، مناظره‏ها، گفتگوها و اخبار از طریق تلویزیون در تیراژی بسیار گسترده‏تر از پوسترها، بروشورها، بیلبوردها و گفتگوهای رودررو و سخنرانی‏ها به بینندگان می‏رسد و طیف گسترده‏تری از مخاطبان را درگیر می‏کند. با توجه به گستره‏ی مخاطبان و قدرت تأثیرگذاری این رسانه نامزدها حساب جداگانه‏ای برای آن باز کرده‏اند مخاطبان نیز با اشتیاق و حرارت، پی‏گیری محتوای این برنامه‏ها را در دستور کارهای روزمره خود قرار می‏دهند.
همچنین استفاده مؤثر و گسترده نامزدهای انتخاباتی از تلویزیون به‏عنوان ابزار مناسبی برای تبلیغ در درجه نخست وابستگی آنان را به عامل پول و سرمایه کاهش داده، ثانیاً امکان برقراری عدالت بین احزاب سیاسی را فراهم نموده و علاوه بر مزیت‏های دیگر می‏تواند هزینه کلی هر انتخاباتی را کاهش دهد.
استفاده مؤثر و حرفه‏ای‏تر ستاد انتخاباتی آقای خاتمی از فیلم تبلیغاتی را باید آغاز حضور جدی‏تر تلویزیون در امر انتخابات ریاست‌جمهوری به‏شمار آورد. هم‏زمان با این مورد می‎توان به پررنگ‏تر شدن نقش نهاد دانشگاه اشاره کرد. در نهمین دوره با توجه به ‏تنوع جالب توجه احزاب و نامزدها از نظر افکار و برنامه‏ها، نقش نهادهایی اجتماعی مثل روحانیت و در دانشگاه محدودتر شد و مخاطبان عام بیشتر به صدا و سیما وابسته شدند. برنامه تبلیغی نامزدها در دوره‏های نهم و دهم، عمدتاً از طریق صدا و سیما بود که به دست مخاطبان نهایی می‏رسید و در انتخاب و گزینش آنان نقش داشت. نکته بسیار جالب توجه در دهمین دوره انتخابات به نقش ستادهای تبلیغاتی و نهادهای مذهبی و اجتماعی ایران معاصر بازمی‏گردد.
واقعیت این است که این ستادها و نهادها از دوره نهم به بعد نقش چندانی در افزایش تعداد کمی هواداران هر نامزد نداشتند. یعنی فی‏المثال مخاطبان عام توده مردم نه مستقیماً از نهاد دانشگاه تأثیر می‏گرفتند، نه مساجد و روحانیت. چرا که اصولاً تفکیکی از این نوع به‏ویژه در دوره اخیر بین هواداران وجود نداشت، هر نامزدی با شدت و ضعف کمتر یا بیشتر می‏توانست در بین هر یک از طیف‏های اجتماعی موجود هوادار جذب کند. (تا جایی که مثلاً اصلاح‏طلبان نگران از دست دادن رأی ایرانیان خارج از کشور بودند و اصولگرایان نگران رأی رزمندگان زمان جنگ)
نه آقای احمدی‏نژاد در بین اقشار مرفه‏تر جامعه بدون رأی بود، نه رقیب اصلی ایشان در بین توده مردم متوسط به پایین جامعه.
بنابراین متأسفانه تنها کارکرد جدی ستادهای انتخاباتی این دوره صرفاً محدود شد به تهییج بیشتر عواطف و احساسات هریک از هواداران نسبت به نامزد مورد نظر خویش. یعنی عملاً این ستادها تنها کاری که کردند هوادارتر کردن یک هوادار بود، نه تکثیر و افزایش تعداد آنها. به همین دلیل مردم همان رأی ابتدایی خویش را فقط با علاقه و تعصب بیشتر به داخل صندوق انداختند. البته این مسأله به‏خودی خود نه تنها مشکلی نیست، که برکات فراوانی نیز در ادامه راه کشور به‏سوی آینده روشن خواهد داشت. حداقل اینکه پیروز نهایی چنین انتخاباتی اولاً از وجود هواداران و پشتیبانان جدی‏تری در بین توده مردم برخوردار است، در ثانی نسبت به منتقدان از همان نسبت جدی‏تر خود، قاعدتاً دقت بیشتری را در پیش خواهد گرفت. تنها شرط لازمه وجود برکات یاد شده این است که هر دو طرف به‏ قواعد اولیه بازی باز‌گردند و بپذیرند که فعلاً دوره انتخابات به پایان رسیده و جهت‏گیری‌های خرد و کلان سیاسی کشور باید طبیعتاً وارد همین مرحله شود.
اگر همین نگاه اجمالی را ادامه دهیم، فیلم تبلیغاتی آقای کروبی را باید بیشتر وابسته به مؤلفه‏های ذوقی و زیبایی‏شناسانه بدانیم، تا رویکرد استدلالی و منطقاً متقاعد کننده‏ی مخاطف هدف. کارگردان و مشاوران این فیلم در درجه نخست عواطف مخاطب را هدف گرفته و بر توجیه فکری و منطقی او کمتر تمرکز داشتند. متن نریشن فیلم که توسط گوینده‏ای خانم اجرا می‏شد ضعیف نبود، اما باتوجه به اتکای بیشتر فیلم بر این نریشن به هیچ‏وجه کافی به‏نظر نمی‏رسید. اوج کلمات و جملات گوینده متن نریشن این بود که: آقای کروبی هم می‏توانند یک رئیس‏جمهور باشند، نه اینکه حتماً باید باشند! احتمالاً کارگردان و مشاوران فیلم مواردی چون کهولت سن و عدم توان جسمی لازم برای یک رئیس‏جمهور را در مورد آقای کروبی مهم‏ترین موانع احتمالی موجود بر سر راه پیروزی ایشان فرض کرده بودند و سعی داشتند با این فیلم پاسخگوی چنین مشکلات و موانعی باشند! در گام بعدی، حداکثر پیام‏های ایجابی فیلم مذکور در مواردی چون وجود حافظه قوی و شخصی، توانایی استفاده ایشان از کارشناسان و نخبگان سیاسی و ارتباط گرفتن مؤثر با آن قشر، یا مواردی همچون توان بالای چانه‏زنی سیاسی و ارتباط قدیمی با طبقه مدیران و مسئولان خلاصه می‎شد.
مهم‏ترین اشتباه تاکتیکی این فیلم و مناظره‏های بعدی آقای کروبی عدم تمرکز و اختصاص ضریب لازم در راستای شعار نفری هفتاد هزار تومان یا استراتژی تغییر بود. در واقع به‏نظر نگارنده تنها شانس جدی ایشان برای جلب گسترده هوادار، به‏ویژه در بین اقشار متوسط به پایین همان شعار قدیمی پول نقد ماهیانه بود. مشاوران ایشان بیشتر در حال و هوای دوره قبلی انتخابات بودند و کمتر به شرایط متفاوت امروز جامعه اهتمام داشتند. یک اشتباه دیگر ایشان بالفعل گرفتن ظرفیت بالقوه جذب مخاطب قومی بود و عدم صرف انرژی لازم در این زمینه چهره‏های مدیریتی و سیاسی و نسبتاً مشهوری که از آقای کروبی حمایت کرده بودند؛ در فیلم تبلیغاتی ایشان به‏گونه‏ای به‏تصویر کشیده شده بودند که قبل از آنکه مخاطب را جذب شخصیت آقای کروبی (که قاعدتاً هدف اصلی فیلم محسوب می‏شد) کنند، خود این افراد را تبلیغ یا تبرئه می‏کردند. واضح‏ترین مثال اعلام نظرهای آقای کرباسچی(شهردار اسبق تهران) بود. قسمت‏های مربوط به آقای کرباسچی در فیلم ایشان را چهره‏ای در عرض شخصیت آقای کروبی نشان می‏داد، نه حامی پشت سرشان. گویی ناخواسته و بسیار ظریف در این فیلم چنین القا شده بود که چهره‏های معروف حامی آقای کروبی به اکراه و از سرناچاری پشت سر ایشان قرار گرفته‏اند و این موضوع چندان ارتباطی به توانایی آقای کروبی در ارتباط گرفتن با چنین چهره‏ها و کارشناسان خبره‏ای ندارد.
در مجموع، فیلم تبلیغاتی آقای کروبی کار متوسطی به‏نظر می‏رسید که باتوجه به‏شرایط موجود نتوانست نقش مؤثری در جذب رأی برای ایشان داشته باشد. این فیلم فقط وقتی می‏توانست مفید باشد که آقای کروبی طیف قابل توجهی از هواداران راجذب خود کرده و حالا صرفاً مترصد وارد کردن ضربه نهایی باشد برای تصمیم‏گیری قطعی مخاطب، درصورتی که واقعیت موجود چیز دیگری بود و هنوز جمعیت قابل توجهی که برای رأی دادن به ایشان مردد باشند شکل نگرفته بود. فیلم تبلیغاتی آقای کروبی باید تلاش می‏کرد هوادار اولیه جذب کند، نه اینکه چنین هواداران فرضی‏ای را مصمم و قطعی نماید. در مناظره‏های بعدی آقای کروبی نیز همین خطای تاکتیکی ادامه یافت و ایشان قبل از آنکه بتوانند خود را برای مسند ریاست‌جمهوری انتخاب اصلح معرفی کنند، بر مواضع انتقادی و سلبی نسبت به دیگر رقبا تکیه داشتند.
این تاکتیک تبلیغی فقط وقتی می‏توانست در جذب آراء موفق باشد که ایشان در حد لازم از توان فردی و شایستگی‏های شخصی برخوردار بوده و در این زمینه به‏قدر کافی مانور تبلیغی داد. در غیر این‏صورت همان‏طور که عملاً شاهد بودیم ایشان فقط در این حد نقش بازی کرد که موافقان خویش را به اردوی هواداران آقای موسوی و مخالفان را به جمع هواداران آقای احمدی‏نژاد راهنمایی کند. شاید عدم توجه به نقاط ضعف فاحش یاد شده در تاکتیک‏های تبلیغی ایشان بود که پذیرش نتیجه نهایی انتخابات را برای آقای کروبی مشکل کرده بود! در صورتی که در نقد و بررسی تاکتیک‏ها و مواضع تبلیغاتی آقای موسوی خواهیم دید که بخش عمده‏ی توان و انرژی تبلیغاتی آقای کروبی، عملاً فقط در حد مکمل نه چندان مؤثری برای آقای موسوی نقش ایفاد نمود. در این شرایط و باتوجه به‏موارد یاد شده، دست‏کم برای شخصی مثل نگارنده وجود همان حدوداً 1 درصد رأی نیز کمی عجیب به‏نظر می‏رسد!
یعنی توجیه این مطلب خیلی دشوار است که چرا آن یک ‏درصدی که به آقای کروبی رأی دادند به آقای موسوی رأی نداده‏اند! به‏عبارت دیگر، برخلاف تصور اولیه رقیب اصلی آقای کروبی را باید آقای موسوی درنظر گرفت. درصورتی که ایشان عمدتاً و اشتباهاً با آقای احمدی‏نژاد رقابت کرد و توان و انرژی تبلیغاتی خود را هدر داد. اگر شعار اصلی ایشان را تغییر در نظر بگیریم قطعاً در نظر عموم مخاطبان، آقای موسوی در این رابطه انتخاب اصلح بود. همین‏طور شعارها و مواضعی مثل آزادی‏های شهروندی و غیره. شرح و تفسیر بیشتر این موارد را به مجالی دیگر می‏سپریم و به فیلم تبلیغاتی آقای موسوی می‏پردازیم.
با نگاهی گذرا به فیلم تبلیغاتی آقای موسوی می‏توانیم آن را ضعیف‏ترین نمونه دهمین دوره انتخابات معرفی کنیم. شاید در بدو امر چنین اعلام‏نظری عجیب فرض شود، اما برای توضیح مطلب لازم است به یک نکته اشاره نماییم. همان‏طور که پیش از این اشاره کردیم بنابر دلایل متعددی آقای احمدی‏نژاد را باید از همان ابتدا مهم‏ترین بخت پیروزی این انتخابات بدانیم. حداقل اینکه موضع‏گیری شدید هر سه رقیب نسبت به ایشان گواه و روشن این ادعا است. اگر به‏جای سه رقیب بنا می‏شد ده‏ها رقیب در برابر آقای احمدی‏نژاد قد علم کنند، بی‏شک نخستین موضع مشترک تمام این رقبا اتخاذ مواضع سلبی و انتقادی نسبت به ایشان بود.
چه اساساً نمی‏توان تصور کرد که یک رقیب با آقای احمدی‏نژاد(که از قبل رئیس‏جمهور بوده است) موافق باشد و اصلاً در انتخابات شرکت کند. این یک مصداق آشکار نفی غرض است. پس نفس شرکت کردن و کاندیدا شدن یک فرد در چنین شرایطی به هرحال حکایت از سطحی از انتقاد دارد. نکته مذکور این است که مواضع انتقادی در چنین شرایطی شرط لازم است اما کافی نیست. نسبت به هر شخص، مدیر، صاحب‏نظر یا حاکم و مسئولی می‏توان حرف‏های انتقادی داشت، اما یک نامزد انتخاباتی در این شرایط نمی‏آید که صرفاً انتقاد کند. او با نامزد شدن خود، خواهی- نخواهی اعلام حضور کرده است که به‏جای رقیب اصلی بر مسند ریاست‏جمهور بنشیند. یعنی مخاطب می‏خواهد بداند که در هر عملکرد غلط و نقدپذیری عملکرد صحیح چیست و این کاندیدا در این زمینه چه نظری دارد.
به‏عنوان مثال اگر آقای احمدی‏نژاد نیز به برخی از خطاهای تاکتیکی در تبلیغاتش تن در نمی‏داد، در برابر حجم انبوهی از انتقادهای رقبای مقابل خیلی راحت می‏توانست این موارد را نتیجه پرکاری و عمل‏گرایی دلسوزانه دولت خویش یاد کند. مثلاً خیلی راحت در برابر انتقاد مربوط به انحلال سازمان برنامه و بودجه(یا تغییر شکل سازمان) به مشکلات نفس‏گیر و کشنده نظام و بروکراتیک کشور اشاره کند. آقای موسوی در این مورد فقط وقتی می‏توانست نظر قطعی مخاطب را جذب کند که واضح و دقیق بگوید اگر انحلال این سازمان نه، پس چه؟! چه راهی وجود دارد که هم از بی‏نظمی اداری جلوگیری کنیم، هم در انبوه تارهای عنکبوتی نظام دیوان‏سالاری دست‏وپا نزنیم.
متأسفانه در طول سال‏های اخیر بسیاری از نخبگان ما خرد جمعی اکثریت افراد جامعه ایران را دسته کم گرفته‏اند و خیلی از آنها حتی عقب‏تر از توده مردم گام برمی‏دارند. فیلم انتخاباتی آقای موسوی ثابت می‌کرد که مشاوران و استراتژیست‌های پشت‏سر ایشان هنوز نتوانسته‏اند فکری اساسی برای کفه دیگر ترازوی مواضع انتخاباتی و تبلیغی خویش یعنی مواضع ایجابی کنند و بسیار بیشتر از حد لازم بر مواضع سلبی و انتقادی تکیه کرده‏اند. به‏عنوان نمونه، شعار قانون‏گرایی و بازگشت به قانون از طرف آقای موسوی یک استراتژی کاملاً مبهم بود که باید همان وضعیت قبلی با همان مشکلات، عقب‏افتادگی‏ها آسیب‏ها و غیره که سال‏ها مورد انتقاد اکثریت صاحب‏نظران و دلسوزان نظام بوده و هست تحت عنوان مبهمی به‏نام قانون‏گرایی حفظ شود و تداوم پیدا کند؟
آقای موسوی اصلی‏ترین رقیب شانس اول این انتخابات یعنی آقای احمدی‏نژاد بود. یکی از انتقادها نسبت به ایشان حضور عجولانه در صحنه سیاست و عدم فرصت برای فکر کردن و ارائه دادن یک برنامه جامع و مؤثر در اداره کشور است. فیلم انتخاباتی ایشان به جای اینکه به این انتقادات جدی پاسخ دهد و نشان دهد که آقای موسوی از مدت‏ها قبل درصدد اصلاح امور اجرایی کشور بوده و برنامه‏های او در این زمینه عجولانه و مربوط به یکی دو ماه اخیر نیست، چنین القاء می‏کرد که برعکس، گویی ایشان همین دو سه روز قبل برای تصدی پست ریاست‏جمهوری تصمیم قطعی گرفته‏اند! عجیب‏ترین خطای تاکتیکی ستاد تبلیغاتی ایشان تمرکز شتاب‏زده بر مسائلی بود که دقیقاً یکی دو روز قبل و در جریان مناظره رودررو با آقای احمدی‏نژاد اتفاق افتاده بود.
حداکثر استفاده تبلیغاتی از این موارد می‏توانست درحد چاشنی مختصری توجیه‏پذیر باشد. اما در عوض، فیلم تبلیغاتی آقای موسوی(که اکثریت مخاطبان را بنابردلایلی بی‏صبرانه تشنه و منتظر دیدنش کرده‌ بود) تبدیل به معجونی شده بود که حجم عمده‏اش چاشنی و ادویه است. کارگردان فیلم در واقع به‏جای نمک ریختن در دست پخت خود، اندکی‏‏ غذا به نمک اضافه کرده بود! اوج فیلم و حجم عمده آن از نظر محتوای کیفی و هنری اختصاص به ‏صحنه‏هایی از مناظره اخیر آقایان موسوی و احمدی‏نژاد داشت و ناخواسته مهر تأیید دیگری از آب درآمده بود بر انتقاد از شتاب‏زدگی و بی‏برنامگی نسبت به آقای موسوی. این فیلم ثابت می‌کرد که حداقل از نظر مواضع تبلیغاتی ستاد آقای موسوی استراتژی مشخص و از پیش تعیین شده‏ای ندارد و بیشتر متکی به پیشامدها و موج‏هایی است که ماهیتی ژورنالیستی و به‏روز دارند.
در واقع این فیلم نیز نسبت به فیلم آقای کروبی دچار همان خطای تاکتیکی، اما از این سوی بام شده بود. در مورد آقای موسوی، برعکس آقای کروبی، جامعه مخاطب مردد از قبل شکل گرفته بود. این فیلم به هیچ‏وجه ظرفیت جدی آن را ایجاد نکرد که طیف‏های قابل توجهی از هواداران تردید کرده آقای احمدی‏نژاد را به‏قطعیت و پیوستن به اردوی ایشان وادار کند. بلکه برعکس، نگاه طیف‏های مذکور را به‏طرف رقیب معطوف و منتظر شنیدن حرف‏ها و پاسخ‏های آقای احمدی‏نژاد نمود.
یکی دیگر از مشکلات اساسی فیلم مذکور این بود که به‏نظر می‏رسید زمان و قسمت‏های متعددی از فیلم بلاتکلیف مانده است و عمدتاً به تکرار چند پیام معدود اولیه(و نسبتاً مبهم) می‏پردازد. فیلم‌های تبلیغاتی از نظر مبانی حرفه‌ای تفاوت خاصی با هنر سینما ندارند. یک اثر سینمایی موفق فیلمی است که زمان را برای مخاطب فشرده و متوقف کند. یعنی فیلم سینمایی 90 دقیقه‏ای هرچه از نظر روایت هنری و مبانی زیبایی‏شناسی قوی‏تر باشد، از نظر زمانی برای مخاطب کوتاه‏تر می‏شود و شما احساس می‏کنید 20 10 دقیقه بیشتر طول نکشیده و زمان فشرده و سریع‏تر گذشته است. یک فیلم ضعیف برعکس عمل می‏کند. فیلم تبلیغاتی آقای موسوی نیز دقیقاً همین مشکل را داشت مخصوصاً باتوجه به‏سطح توقع مخاطب که طبیعتاً در مورد این فیلم برانگیخته شده و بالاتر از حد معمول بود.
صحنه های طولانی و تکراری از حضور آقای موسوی در بین هواداران، تکرار و تمرکز بیش از حد در چند صحنه مربوط به مناظره قبلی، صحنه‏ها و فرایندهای مربوط با اصل مسئله انتخابات، مثل مناظره‏های یک هنرپیشه زن و 2 خانم دیگر(اگرچه نسبتاً مشهور) که بیشتر حال‏وهوایی در راستای بحث‏های صرفاً روشن‏فکری و فمینیستی داشت و چسباندن این‏ها با شخصیت اصلی فیلم و اهداف و استراتژ‏ی‌های تبلیغی آن خیلی دشوار به‏نظر می‏رسید، لبخند زدن یا مرتب کردن سرو وضع نسبتاً طولانی مدت آقای خاتمی در برابر دوربین، استفاده ضعیف از حمایت آقای خاتمی تا جایی که ابزاری به‏نظر می‏رسید، عدم وجود یک محور طولی و سرنخی که فرایندهای پراکنده فیلم را در کنار هم حفظ کند و به‏کلیت‌روایی کار سروسامان دهد، بلاتکلیف به‏نظر رسیدن کارگردان در مورد حدوحدود مشخص مواضع انتقادی، حضور ناخواسته و نامحسوس و در عین حال پررنگ آقای احمدی‏نژاد(به بهانه مواضع انتقادی)در کل فیلم که علی‏رغم نیت اصلی کارگردان بخش عمده‏ای از توجیه شخصیت قهرمان فیلم یعنی آقای موسوی را صرفاً مشروط و وابسته‏ی جنبه‏های منفی رقیب کرده بود و چنین القاء می‏کرد که اگر آقای احمدی‏نژاد نبود، ضرورت خاصی برای حضور قهرمان فیلم وجود نداشت و موارد دیگری از این دست، ضعیف‏ترین فیلم تبلیغاتی این دوره را رقم زده بود.
این‏ها اشکالات و خطاهایی بود که اتفاقاً در مورد مناظره‏های بعدی آقای موسوی نیز تداوم یافت و به‏نظر نگارنده اگر آقای رضایی به‏مجموع این مواضع سلبی و انتقادی سروسامانی منطقی و شکلی دلسوزانه نمی‏بخشید، غیر از عاطفی و احساساتی کردن فضای کلی انتخابات حاصل دیگری نداشت. به‏عبارت دیگر نگارنده معتقد است بخش قابل توجهی از آرایی که در سبد آقای موسوی ریخته شد را آقای رضایی کسب کرد یا قطعیت بخشید، که شرح آن مفصل است. آقای محسن رضایی از بسیاری جهات یکی از پدیده منحصر به‏فرد این دوره از انتخابات بود و پیچیده‏ترین نقش را برعهده داشت. به‏طوری که اگر فرضاً امکان داشت یک‏هفته دیگر فرصت تبلیغات نامزدها تمدید شود قطعاً فضا سه‏قطبی می‏شد، یا در واقع همان فضای سه‏قطبی تثبیت می‏گردید طوری‏که در ازای هر یک نفر از رأی‏دهندگان به آقای احمدی‏نژاد 2 یا 3 نفر از هواداران آقای موسوی به‏قطعیت نهایی برای هواداری آقای رضایی می‏رسیدند. مهمترین اشتباه تاکتیکی آقای رضایی از نظر استراتژی تبلیغاتی(مثل آقای موسوی و کروبی) عدم رقابت جدی‏تر با 2 رقیب دیگر، غیر از آقای احمدی‏نژاد بود در این‎‏صورت حتی اگر فرض کنیم انتخابات به مرحله دوم می‏کشید، قطعاً آقای موسوی با فاصله و شدت بیشتری شکست می‏خورد چرا که جریان اصلاح‏طلبی با توجه به‏نقطه ضعف‏های قدیمی‏اش هنوز نتوانسته به‏درستی قدعلم کند و به این زودی‏ها شانسی برای تصدی دوباره صندلی ریاست‏جمهوری نخواهد داشت.
در مورد فیلم تبلیغاتی آقای رضایی نیز دقیقاً همین مشکل وجود داشت و ایشان فرصت چالش جدی با مواضع اصلاح‏طلبان را از دست داد. آقای رضایی به‏راحتی می‏توانست به‏همان میزانی که با آرامش منطقی دولت نهم را نقد می‏کند(همان جنس انتقادی که هر نوع دولتی به آن نیاز دارد و باید استقبال کند) با ابهامات یا مشکلات مواضع اصلاح‏طلبان نیز وارد چالش جدی شود. چنین رویکردی حتی می‏توانست به‏تعداد نهایی و درصد هواداران دولت موجود بیفزاید که باتوجه به‏حضور افتخارآمیز و درخشان حدوداً 85 درصدی مشارکت مردمی به‏قول معروف نورّعلی‏نورّ می‏شد. چه طبیعی است که هرچه تعداد و درصدنهایی رأی‏دهندگان به یک رئیس‏جمهور افزایش یابد به‏همان میزان اقتدار بین‏المللی و نشاط مدیریت داخلی مسائل خرد و کلان کشور افزایش خواهد یافت. اگرچه در همین وضعیت فعلی نیز غیر از این نیست و به‏ویژه از نظر بین‏المللی دیر یا زود جهان مجبور است در برابر شکوه این حضور 85 درصدی کرنش کند. حال فیلم تبلیغاتی آقای احمدی‏نژاد. متأسفانه این فیلم نیز چندان قوی نبود اما در نسبت با فیلم‏های دیگر به‏ویژه از جنبه‏های روایی و هنری کمتر اشکال داشت، هرچند از نظر استراتژی تبلیغی نقاط ضعف فراوانی داشت. ژاپنی‏ها در مسائل صنعتی و تکنولوژیک شعاری دارند که بسیار مناسب با شرایط حاضر کشور ما است. آنها می‏گویند ما هیچ‏کاری را به‏دلیل نداشتن تجربه کافی متوقف نمی‏کنیم.
آن را انجام می‏دهیم و اگر به مشکلی جدی برخوردیم، در دفعات بعدی آن را اصلاح می‏کنیم. یعنی همان‏قدر که امکان دارد اشتباه کنیم، امکان دارد اشتباه نکنیم. تکنولوژی و علوم تجربی در واقع یعنی راه آزمون و خطا. کسی که نمی‏خواهد هیچ‏وقت اشتباه کند نمی‏خواهد واقعاً کار کند. الغرض، در برابر سیل انتقادات منطقی و مغرضانه در برابر دولت نهم اگر دلسوزانه و منصفانه نگاه کنیم اصل ماجرا همین است. در انقلاب اسلامی ما کارهای نکرده بسیاری روی زمین مانده است. اعتماد به‏نفس« ما می‏توانیم» مهمترین سرمایه و اصلی‏ترین شعار ما به‏ویژه در مورد مسائل عمرانی، اعتقادی و اقتصادی است. مدیران و کارشناسان مختلف نظام ما به همان مقداری که نیازمند نظارت انتقادی جدی و مداوم هستند، به شجاعت منطقی و جسارت انقلابی محتاجند. این دو کفه ترازو نباید خیلی بالا و پایین شود. به‏عنوان مثال دولت نهم در روستاهای محروم کشور کارهای زیادی کرده و دست‏کم نسبت به این موضوع اهتمام جدی داشته. تا روستاها و کشاورزی ما رونق نگیرد استقلال اقتصادی و امنیت داخلی و خارجی کشور تحقق واقعی نخواهد یافت. در علم جغرافیا شهر و روستا را دو نهاد کاملاً وابسته به‌هم و در‌هم تنیده میدانند.
رونق واقعی یک شهر وابسته به آبادانی و رشد پایدار ده‏ها و صدها روستای اطراف آن شهر است. فیلم تبلیغاتی آقای احمدی‏نژاد از نظر بخش‏های درونی و زمان‏بندی عمدتاً بر امتیاز مردمی بودن ایشان تأکید داشت و حول محور رساندن این پیام شکل گرفته بود. درصورتی که این موضوع برای مخاطب تا حدود زیادی از قبل اثبات شده و نیازی به این همه تأکید نداشت. اتفاقاً یکی از انتقادها نسبت به آقای احمدی‏نژاد عدم ارتباط ایشان با نخبگان بود، نه توده مردم عادی به‏همین خاطر اولاً نیازی به‏صرف این همه انرژی از طرف فیلم نبود، در ثانی همان مقدار کمتر نیز، باید به‏کیفیت این موضوع می‏پرداخت، نه کمیت آن و سعی می‏کرد نشان دهد این ویژگی مردمی بودن ایشان ریشه در فضایل اخلاقی و آرمان‏های انقلابی و اسلامی دارد. در مورد بخش‏های مربوط به سفرهای استانی نیز همین خطای تاکتیکی مشخص بود. فیلم باید بیشتر بر زوایای کاربردی و کارشناسی سفرهای استانی تمرکز می‏کرد، نه مواردی مثل دیدارهای مردمی و حل مشکلات موردی و فردی اقشار مردم. قسمت‏های مربوط به ایرانیان خارج از کشور از نظر اهداف محتوایی فیلم مبهم و بلاتکلیف بود. صرف اینکه برخی از این هموطنان نظر مثبتی نسبت به قهرمان فیلم دارند بر چه اهداف تبلیغی واضحی می‏توانست دلالت داشته باشد؟ تجمل‏ستیزی نیز ظاهراً یکی دیگر از پیام‏های مورد نظر فیلم بود که بیشتر موردی و برحسب اتفاق به‏تصویر کشیده شده بود.
همین‏طور هنردوستی آقای احمدی‏نژاد یا نظر مثبت ایشان نسبت به قومیت‏ها و مذاهب خیلی ابتدایی و بسیار کم‏عمق و ظاهری مطرح شده بود. تنها آیتم برجسته و مؤثر و منطبق بر زیبایی‏شناسی فیلم سکانس مربوط به منزل شخصی و باغچه سبزی‏کاری بود و آن تصاویر مربوط به علف‏های هرزی که با ریحان خیلی مشابه بودند و در میزانی معقول حکایت از ظرافت و هوشمندی برخورد با چنین پدیده‏ای در موارد مشابه اجتماعی و انقلابی داشت. این سکانس با بیانی هنرمندانه و غیرمستقیم ظرفیت تأویل‏پذیری فوق‏العاده‏ای ایجاد می‏کرد و می‏توانست شخصیت قهرمان داستان را از مظلومیت در نقد و اعتراض‏ها گرفته تا ماهیت حساس بسیاری از موضع‏گیری‏ها، تدبیر و درایت در برخورد با دشمنان و مغرضان و... نمایش دهد.(اینکه علف‏های هرز می‏توانند خود را شبیه به ریحان و سبزی‏های خوراکی درآورند و از رانت آب و خاک و امکانات باغچه(ایهام ظریفی از امام ملت، استفاده کنند و قهرمان فیلم باغبانی است کار کشته و دلسوز و الی‏آخر). در مجموع تنها حسن اصلی این فیلم را باتوجه به بخش‏های خنثی متعدد می‏توان کمتر اشتباه کردن دانست. حکایت همان زنبور درشت مورد نظر شیخ‏اجل، که: باری چو عسل نمی‏دهی، نیش مزن!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات