* برای شروع بحث بفرماییدآیا یک نگاه کلان برای تحلیل روندهای خاورمیانه وجود دارد یا اینکه تحولات خاورمیانه را باید بهطور جداگانه مورد تحلیل قرار داد؟
اینکه یک تئوری کلان برای تحلیل روندهای خاورمیانه وجود داشته باشد، توسط بعضی مانند کارل براون ارائه شده است اما امروزه مسائل را به صورت جزء جزء و به صورت استقرایی مورد بررسی قرار میدهند و برای آنها راهحل ارائه میشود. زیرا تحولات خاورمیانه انبوهی از مسائل درهم پیچیده است. یمن، حزبالله، فرآیند صلح، عراق، مساله فلسطین، القاعده و... برخی از این موارد است که نمیتوان برای تحلیل آنها از یک رویکرد کلی بهره جست.
* برخی از تحلیلگران ضمن توجه به گذشته کابینههای مختلف اسرائیل بر این باورند که دولتهای راستگرا هر چند در ابتدای کار بر عدم تعامل با فلسطینیها تاکید داشته و بر رویههای خصمانه تاکید میکردند اما در نهایت قراردادهای صلح را آنان امضا کردند و بر عکس این کابینههای چپگرا بودند که اکثر جنگها را آغاز کردهاند. مثلا جنگ با حزبالله در زمان گروههای چپگرا صورت پذیرفت و بر عکس معاهدات صلح در زمان کابینههای راستگرا.آیا با این تحلیل موافقید؟
** نه، این تحلیل را نمیتوان چندان صحیح دانست. باید به دو مساله جداگانه توجه داشت. یکی فرآیند صلح است و دیگری مساله جنگ و امنیت. در مورد فرآیند صلح باید گفت که هر دو جریان حاکم در اسرائیل طرحهایی را ارائه کردهاند اما معمولا طرحهای راستگرایان بسیار غیرمنعطف بوده و فقط به خود مختاریهای محدود و کنترل شده برای نواحی نوار غزه خلاصه میشده و بیشتر هدفشان اعمال کنترل فلسطینیان بوده است.
اما گروههای چپگرا بیشتر طرفدار صلح بودهاند. مثلا «جنبش صلح اکنون» بهرغم آنکه هیچگاه در دولت نبوده، طرحهای مناسبتری را ارائه کرده است. طرح اسلو در 1993 توسط حزب کارگر مطرح شد و این حزب لیکود بود که بعد از سرکار آمدن این طرح را متوقف کرد. لذا در رابطه با فرآیند صلح گروههای چپگرا بیش از راستگرایان طرفدار این مساله بودهاند.
اما نکته دوم امنیت رژیم صهیونیستی است که تفاوتی را نمیتوان میان گروههای چپ و راست ملاحظه کرد. بهواقع هر دو حزب بر سر حفظ تمامیت اسرائیل اجماع نظر دارند.
* دو بازیگر اصلی روابط بینالملل یعنی اتحادیه اروپا و ایالات متحده تحولات اخیر را چگونه میبینند؟ آیا این برداشت سنتی که معتقد است غرب از اسرائیل حمایت میکند صحیح است یا برعکس نگاه این دو بازیگر به اعمال اسرائیل انتقادی است؟
** میان عمل اتحادیه اروپا با آمریکا تفاوتهای اساسی میتوان دید. اتحادیه اروپا همواره بیش از آمریکا از فلسطینیها حمایت کرده و از حقوق آنها دفاع کرده است. فلسطینیها نیز به این موضوع اشاره کردهاند. نمونه آن نیز طرحهایی است که اروپاییها برای روند صلح مطرح کردهاند. مثلا طرح ونیز 1980 از ایجاد یک دولت فلسطینی حمایت کرده بود. یا همین طرح اخیر که سه کشور اسپانیا، فرانسه و ایتالیا مطرح کردهاند (البته مختص نوار غزه) بهتر از طرحهای آمریکایی است. آمریکاییها بیشتر طرفدار اسرائیل بودهاند و از زمان ترومن به بعد از دیدگاههای اسرائیل در منطقه حمایت کردهاند. البته در قرن ٢١ نگاه آمریکاییها تا حدی تغییر کرده است و آن به خاطر مسائلی است که این دولت در منطقه داشته است.
مساله سرنگونی دولت صدام و گسترش چالش اسلام بنیادگرا از جمله این موارد است و سبب شد که آمریکاییها طرح دو دولت را ارائه دهند که معروف به طرح نقشه راه است که توسط گروه چهار یعنی آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد مطرح شد. اوباما نیز پس از روی کار آمدن، بر همین مساله تاکید کرده است. البته باید گفت که در زمان درگیری و جنگ، ایالات متحده همواره از اسرائیل حمایت کرده است. در آینده نیز این امر صورت میپذیرد و این امر مختص یک حزب نیست. البته باید گفت که دموکراتها بیشتر طرفدار صلح هستند اما توان زیادی در این راه ندارند.
* اما بالاخره میتوان یک اعمال فشار خاصی را بر اسرائیل در زمان اوباما دید. اصرار بر توقف شهرکسازی و همچنین ملزم دانستن خود به حل صلح خاورمیانه مواردی است که کمتر از روسای جمهور آمریکا دیده میشد.
** بله ممکن است اوباما اینک فشار بیشتری را بر اسرائیل وارد کنند اما این سیاستها از قبل وجود داشته است. توقف شهرکسازی یا نظریه دو دولت هر دو در زمان بوش نیز مطرح شده است. البته من خودم فکر میکنم که به دلیل پیچیدگیهای بسیار بالای منطقه، اوباما نمیتواند موفق شود چرا که اسرائیل در برخی موارد به نظرات آمریکا تن نمیدهد. اوباما نیز از خطوط قرمز فراتر نمیرود. لابیهای قدرتمند اسرائیلی در آمریکا و همچنین نیاز دو حزب آمریکایی به آرای یهودیان سبب میشود که اوباما در کار خود چندان موفق نشود و یک سنتشکنی توام با گشایش اساسی را فراهم کند.
البته نباید چندان در این مورد اغراق کرد و جامعه آمریکا را آلت دست صهیونیستها خواند. معمولا اینگونه بوده که هر رئیس جمهور پس از روی کار آمدن طرحی را ارائه میکرده و فشارهایی نیز بر طرفین وارد میکرده اما پس از مدتی طرحها به فراموشی سپرده میشد. امروزه بحث دیگری نیز مطرح است و آن وجود بازیگری به نام «حماس» است. این امر سبب ایجاد حاکمیت دوگانه در فلسطین شده و اسرائیل نیز از آن به خوبی بهره میبرد. لذا در کل نمیتوان به فرآیند صلح خوشبین بود.
* آیا به نظر شما این نظریه دو دولت به منصه ظهور میرسد یا نه؟ فتح از این طرح حمایت کرده است. از طرفی اوباما نیز بر اجرایی شدن این طرح اصرار میورزد.
** نظریه دو دولت آخرین طرحی بوده که تاکنون مطرح شده است. البته در اسلو نیز این طرح مطرح شد که اسرائیل آن را به مراحل نهایی موکول کرد و اسلو هیچگاه به مراحل نهایی نرسید. نظریه دو دولت اینک مورد قبول بسیاری از بازیگران واقع شده است. تنها حماس است که مخالفت میکند. اسرائیل نیز ملاحظاتی دارد زیرا آرمان خود را بر عدم تشکیل دولت فلسطینی متصور میبیند. اسرائیل معتقد است در صورت تشکیل دولت فلسطینی نمیتوان امنیت را کامل حفظ کرد و ایجاد یک دولت فلسطینی یک چالش امنیتی بهحساب میآید.
البته باید گفت که این طرح حتی اگر پذیرفته نیز شود، یک دولت کاملا مستقل نیست بلکه تحت کنترل و نظارت اسرائیل قرار خواهد گرفت. آمریکاییها معتقدند که این کنترل باید کمتر باشد. البته طرح آمریکا در تضارب با نگاه اسرائیل تعدیل شده و همان نگاه اسرائیل است که سرانجام غالب میشود. یعنی دولتی یا کنترل شدید و سیاست خارجی محدود که البته آن هم هنوز مورد پذیرش قرار نگرفته است. لذا این فرآیند مشخص نیست و افق روشنی در آتیه تحولات خاورمیانه قابل تصور نیست. به این موارد جدا بودن اقتدار سرزمینی حماس را نیز باید اضافه کرد که خود مشکلی مضاعف محسوب میشود.
* در مورد دو گروه اصلی فلسطینی چه آیندهای را پیشبینی میکنید؟ آیا دو گروه فلسطینی فتح و حماس در آینده به اتحاد میرسند؟
** به نظر من این دو گروه به زودی به اتحاد نمیرسند. اما ممکن است در فرآیند زمان توافقاتی انجام دهند. دیدگاههای حماس برای گروهی مورد مناقشه است. از جمله آمریکا، اروپا و حتی فتح و کشورهای عربی. برای پیوند این دو حزب تلاشهایی نیز صورت گرفته که آخرین آن توسط مصر بود که به دلیل اختلاف میان محمود عباس و حماس به جایی نرسید.
* پس از بحث صلح فلسطین و اسرائیل، سوریه بیش از هر کشوری در معرض تماسهای آمریکا بوده است. سفر مقامهای آمریکایی به سوریه و از طرفی مطرح شدن بحث مجدد گفتوگوهای صلح میان سوریه و اسرائیل. همچنین شاهد سفر پادشاه عربستان به سوریه بودیم. آیا مجموع این اقدامات را میتوان در قالب این دیدگاه که غرب و متحدانش درصدد بازگرداندن سوریه به گروه اکثریت و جدا کردن از ایران میباشند، گنجاند، یا اینکه سوریه همچنان بر نقش سابق خود تاکید داشته و میان ایران و غرب به ایفای نقش میپردازد؟
** اولا باید گفت که سوریه از مبارزه با اسرائیل درصدد کسب پرستیژ است. بهواقع ایستادن در برابر اسرائیل به بخشی از هویت دولت سوریه تبدیل شده است و سوریه نیز درصد حفظ این هویت میباشد. نکته دیگر اینکه سوریه به راحتی روند صلح را نمیپذیرد. یکی از اصلیترین موارد اختلاف، بلندیهای جولان است. جولان دارای منابع آبی مهم و جایگاه استراتژیک مهمی است. در اسرائیل نیز دیدگاه واحدی بر سر جولان وجود ندارد. برخی معتقدند که باید قدری سازش کرد و عدهای معتقدند که نباید بلندیهای جولان بازگردانده شود. در نتیجه نمیتوان به سرانجام رسیدن مذاکرات میان اسرائیل و سوریه خوشبین بود.
در مورد آمریکا و اقداماتش نسبت به سوریه باید گفت که مدتهاست که غرب تلاش دارد تا میان ایران و سوریه جدایی بیندازد. دولت اوباما معتقد است که از طریق مذاکره و گفتوگو بیشتر میتوان به اهداف مورد نظر رسید. در نتیجه آنان در پیایجاد صلح میان سوریه و اسرائیل هستند. زیرا سوریه تنها بازمانده فرآیند صلح است.
جدایی بین ایران و سوریه البته بهگونهای اغراق گونه نیز مطرح شده است و آن اینکه گویا تمام هم و غم اعراب و آمریکا برای ایجاد شقاق میان ایران و سوریه است. البته تلاش برای جدایی صورت میگیرد اما اینکه تمام تلاشها بر این مساله متمرکز شده امری غیرواقعی است. بهواقع غرب همکاری ایران و سوریه را همکاری چندان بزرگی نمیداند. سوریه دولتی عرب است. دیپلماسی سوریه از زمان حافظ اسد بنیانهای قوی را برپا ساخته است. سوریه همانگونه که با ایران رابطه دارد، با عربستان نیز رابطه دارد. حتی گاهی به آنان بیش از ایران نزدیک است. نزدیکی دو کشور ایران و سوریه خطر عمدهای برای عربستان و دیگران ایجاد نمیکند.
* نگاه ایران به مسائل فلسطین و اسرائیل و صلح خاورمیانه را چگونه ارزیابی میکنید؟ همچنین بفرمایید که ایران چه موضعی باید در این زمینه اتخاذ کند تا منافع ملیاش را بهتر تامین کند؟
** در کل نگاه ایران را میتوان همان نگاه ابتدایی گروههای فلسطینی مبارز دانست. یعنی یک دولت فلسطینی واحد که در آن یهودیها نیز زندگی میکنند. این امر ابتدا در برنامه هفت مادهای فتح در 1967 مطرح شده بود که مورد پذیرش بینالملل نبوده و نیست. طرحهای انعطافپذیرتر از این را نیز نپذیرفتهاند.